تاریخ درج خبر : 1392/11/05
کد خبر : ۱۹۶۵۶۷
+ تغییر اندازه نوشته -

ناپایداری خانواده؛ علل و راهکار

سایت استان: دکتر علی تفضلی

خانواده یکی از اساسی ترین نهادهای جامعه است.چرا؟ چون جامعه پذیری نسل بعد دراین نهاد رقم می خورد.به بیان دیگر درروابط خانوادگی ابعاد عاطفی بیشترین عمق و دامنه را دارد.جامعه پذیری یا درونی کردن فرهنگ جامعه یعنی پذیرش توام با عاطفه ی باورها و ارزشهای اجتماعی.علاوه براین خانواده مکان اجتماعی برآورده شدن نیازهای عاطفی زن و مرد است و تامین چنین نیازی،موجب آرامش و تعادل روح و روان طرفین می شود.

نگاهی به سیر تحولات خانواده در استان نشان می دهد،در هرکدام از مراحل خواستگاری ،تعین مهریه،عروسی و اداره زندگی توسط زوجین، هنجارها و قواعدی بوده که اکنون یا وجود ندارند یا اگر وجود داشته باشند موثر و تعین کننده نیستند.

در استان حدود30 سال است که روند ناپایداری روابط خانواده آغاز شده و اکنون نسبت به گذشته این روند شدیدتر و گسترده تراست.میزان طلاق تنها یکی از شاخص های ناپایداری خانواده است.ناسازگاری های موجود در روابط زناشویی ابعاد مختلف دیگری دارد که به دلایل اجتماعی- فرهنگی قابل دیدن نیستند.بنابراین خیل بزرگی از زن و شوهرها برسر دورراهی تردید قرار دارند.نه به تداوم زندگی رضایت دارند و نه جرات جدایی دارند.البته آثار اجتماعی و روانی این بی تصمیمی هزینه های سرسام آوری به جامعه تحمیل می کند.

– نهاد ازدواج در گذشته:

1- درگذشته پسر ودختر قبل ازآغاز زندگی مشترک،ازشناخت گسترده و عمیقی نسبت به هم برخوردار بودند.در واقع شناخت دختر و پسرنسبت به هم، شناخت والدین آنان از یکدیگر و نیز شناخت پدر و مادربزرگ آنان نسبت به خانواده طرفین،مبنای تصمیم آنان بود.یعنی ازدواج براساس یک شناخت سه نسلی رقم می خورد.چنین شناختی نقشه راه پسر و دختر بود.
اصل مهم دیگر این بود که والدین و خویشاوندان در مراحل آغازین زندگی مشترک زوجین،اگر مشکلی پیش میآمد،درنقش مشاور، زن و شوهر را کمک می کردند. بزرگ ترها مشاوران مورد قبول جوانان و صاحب نظربه حساب می آمدند.وچون ازدواج یک مبادله وتصمیمی بود بین دوگروه خویشاوندی که ازیکدیگرشناخت تاریخی داشتند. همه افراداین دو گروه خویشاوندی پشتیبان حفظ این ازدواج بودندواگرناسازگاری بین مرد وزن جوان رخ می داد،نسلهای قبلی مداخله می کردندوزوجین هم باراهنمایی وحتی الزامات بزرگترها متقاعد می شدندکه بایدباهم زندگی کنندوسازگاری داشته باشند.حتی اگرازنظرخودشان انتظارات شان ناهماهنگ ونقشهایشان نامتعادل تعریف شده بود،باپادرمیانی اطرافیان،انتظارات متقابل آنان اصلاح می شدوبزرگترها دوباره برای آنهانقشهای شان راتعربف می کردند یعنی جامعه پذیری مجدد توسط والدین و بزرگ ترهای زوجین انجام می شد.به این ترتیب با مشاوره و مساعدت به جوانان،مانع جدایی زوجین شده وطلاق صورت نمی گرفت.

درگذشته پدر و مادر در انتخاب همسر نقش عمده را داشتند.و فرزندان در این زمینه تابع آنان بودند.درواقع والدین پسر و دختر براساس شناخت متقابل،می دانستند که ازدواج فرزندان آنها مناسب است یا خیر،به همین دلیل رای آنان نافذ ومیزان خطای تشخیص آنان ناچیز بود.خطایی که پس از ازدواج نیز قابل رفع بود.

– نهاد ازدواج در شرایط کنونی:

اکنون روابط میان افراد جامعه مانند گذشته نیست.دلیل عمده اش جابجایی و مهاجرت خانواده از روستا به شهر و نیز از شهری به شهر دیگر است.لذا اگرچه دامنه تعامل افراد گسترده تر است یعنی امکان رابطه با افراد بیشتری وجود دارد،اما عمق تعامل بسیار کم است.حتی میزان و شدت تعامل خانواده هایی که با هم رابطه نسبی دارند مانند دوبرادر،دوخواهر،خواهر و برادر،نسبت به گذشته بسیار کمتر است.وقتی تعامل گذرا و محدود و سطحی باشد، شناخت طرفین نسبت به هم کم است.ازاین روست که والدین کنونی فاقد اطلاعات والدین پیشین هستند.به همین دلیل، ارزیابی و قضاوت آنان درباب ازدواج فرزندان،فاقد اعتبار کافی است.چون ارزیابی آنان فاقد اعتبار است ،اقتدارآنان نیز نافذ نیست.بنابراین نه درباب انتخاب همسر مناسب و نه در حل ناسازگاری های بعد از ازدواج فرزندان خود،نقش مفیدی ندارند و نمی توانند به پایداری روابط زوجین کمک کنند.

دختر و پسری که به سن ازدواج رسیده نیز شناخت لازم را از طرف مقابل ندارد و حتی شناختی که از خود دارند نیز نابسنده است.آنچه در این مرحله به طورعمده به عمل آنان جهت می دهد احساسات است که اگرچه پاک است اما پایدار نیست.ازدواج براساس این نوع از احساسات،نیز ناپایدار است. دختران و پسران از زندگی مشترک توقعاتی دارند که با واقعیات جامعه فاصله زیادی دارد.بسیاری ازدختران جوان تمامی آرزوهای شان رادرازدواج می بینندوبه همین خاطرممکن است باهرمرد ناآشنایی که به نظرمی رسد با اوتناسب شرایط دارد،ازدواج کنند،این امر امکان وقوع انواع کلاهبرداری ها دراین ازدواجها را رقم می زند. پس اکنون، آشنایی عمیق خانواده هاازیکدیگر، مداخله بزرگترهاو اقتدارخویشاوندان دختروپسردرازدواج وتدام زندگی، ازمیان رفته است.اگرزوج جوان احساس ناسازگاری کنند،درنهایت ممکن است به دادگاه رفته وطلاق بگیرند.وبه این ترتیب بزرگان زوجین نفوذ و اقتدار قبلی را ندارند.
اگرچه دخترخانم ها اکنون ازسوی پدر وبدون این که حتی تشخیص بدهد،ازدواج نمی کند یا اینکه بزرگترها دیگرهیچ دخالتی درازدواج ندارندوخودشان راملزم به حفظ نظرات شان نمی بینند،امری که ممکن است ازجهاتی مثبت باشد.اما درصورتی این شیوه ی ازدواج خوب است که محصولش یک خانواده سالم و پایدار باشد.ولی می دانیم که چنین نیست.

– راهکارها:

برای ایجاد تغییردرساختارموجودخانواده وایجاد تعادل وپایداری این سازمان وکاهش ناسازگاری ها ومیزان طلاق ونابهنجاریهای ناشی از آن که زندگی خانواده گی را تهدید می کنند،دوراهکار به نظر موثرند:

1- باید درسطح گسترده ودرمدت زمان قابل قبولی،فنون وتکنیک های لازم برای زندگی مشترک را آموزش داد.

2- تاسیس موسسه های مشاوره همسرگزینی جوانان و خانواده. چنین نهادی باید مرکب ازگروههای روانشناسی،روانشناسی اجتماعی وجامعه شناسی باشند.بودجه ای هم برای این کاراختصاص داده شود که مشاوران بتوانند دستکم 30 ساعت با دختروپسرمصاحبه کنند واطلاعات هرکدام ثبت ورفورم شده وازاین طریق میزان تناسب هرزوج رامشخص کنند.شرط اساسی چنین موسساتی کارآمدی و کارآمدی بهینه است.

این موسسه ها باید تحت مدیریت و نظارت دانشگاه باشند.همانند بیمارستانها و مراکز درمانی که تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی هستند.درگام اول باید نهایت دقت از حیث صلاحیت تخصصی افراد شاغل اعمال شود.ملاک تاسیس هم بایست از الگوهای عام فرهنگ جامعه و هم فرهنگ مردم استان تبعیت کند.علاوه براین بایست همزمان اهمیت و ضرورت مراجعه به چنین موسساتی ترویج شود.این طرح را می توان ابتدا در سه شهر یاسوج،دهدشت و گچساران اجرایی کرد و به تدریج که کاستی ها و راستی های آن مشخص شد و درصورت تامین اعتبار مالی به دیگر شهرها نیز تعمیم داده شود.درصورت کارآمدی و اثربخشی در مرحله ای می توان چنین موسسه هایی را به بخش خصوصی واگذار کرد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208