تاریخ درج خبر : 1392/11/07
کد خبر : ۱۹۷۹۵۷
+ تغییر اندازه نوشته -

دلم برای سنجاقک ها تنگ شده

سایت استان: فرامرز خسروی

آهنگ نسیم دختر سبز پوش شالیزار را به رقص وا داشته بود شالی کاران خوشحال و مست از بوی خوش عطر پیراهن دختر شالیزار به تماشای دشت نشسته بودند و سواری که  زره پوش و بلند بالا بر اسبی قزل مست و دیوانه وار از این بوی خوش به همراه لشکری پا برسبز ترین دیار گذاشته بود مهمان ناخوانده ای که بوی چکمه های گلی و پاهای تاول زده و خون آلودش عطر و رایحه زیباترین و سرسبز ترین دشت جنوب (رستم ممسنی )را به همراه عرق تند اسب ها و سربازان به هم آمیخت و بوی تند عرق اسب ها و سربازان نادر شاه بر بوی خوش عطر چمپا غلبه کرد .که مهمان خوانده و ناخوانده حبیب خداست و  هرچند  نادر شاه گمان کرده بود ممسنی  نیز گوشه ای از هندوستان است و خوشه هایی  طلایی شالیزار بخشی از الماس کوه نور و به همین خیال و البته در ظاهر به قصد سرکوبی  سردار محمد خان بلوچ (والی ممسنی)به آن دیار لشکر کشی کرده بود ولی مردم این دیار که به همراه سپاهیان از ایل بویر به فرماندهی سردار بزرگ آریو برزن راه را بر اسکندر بسته بودند در مقابل این سردار راه گشودند و او را که چکمه اش بوی خاک وطن می داد با جان دل پذیرا شدند و نادر شاه افشار که از دیدن الماس کوه نور به وجد نیامده بود با دیدن دشت حاصل خیز و زمرد پرور ممسنی به وجد آمد و از این همه شالیزار و این دشت وسیع و سرسبز که همانند سفره ای رنگین گسترده بود در حیرت فرو ماند .او دریافت که این سرزمین و کشاورزان زحمت کش آن و زحمات آنان را باید پاس داشت و جمله ای بر زبان آورد که اینجا (دشتی پر از نون  و تشتی پر از خون است)از زمان بیان چنین جمله ای که به وسیله نادر شاه تا کنون صد ها صد سال می گذرد و این جمله نسل به نسل و سینه به سینه تا کنون نقل شده و به عنوان یک ضرب المثل باقی مانده است هر چند که نادر شاه به هر کجا لشکرمی کشید آنجا را غارت می کرد و تباه می ساخت ولی در این دشت بزر تباهی نکاشت و خوشه های امید را با شمشیر درو نکرد .نادر شاه خود می دانست چه دیده و چه می گوید و در جمله ای کوتاه هزاران جمله را نگاشت او می دانست این دشت بذر به آسانی سبز و زرد رنگ نشده است و سال های سال مردم زحمت کش ممسنی در این دشت به کشت و زراعت مشغول بودند .

اما امروز چه؟آیا آن دشت پر از نون را دیده ای که موش ها به دنبال تکه ای غذا از هم دیگر سبقت می گیرند.دیگر خبری از آن همه ناز و تنعم و غزل خوانی دختران روستا هنگام فصل درو نیست و سنجاقک های رنگارنگ که بر بالای شالیزار ها به پرواز در می آمدند وجود ندارد و صدای لودرها(ببرهای آهنین )که مدام ناله می کنند و خاک برهنه را بو می کشند همه جا را پر کرده است .دیگر خبری از کودکان که در کرت ها شادمانه به دنبال بره ها می دویدند نیست و نشانی از گاو های سیاه و سفید شیر ده خاله منیژه که با استشمام بوی علف های صحرا ماغ می کشیدند دیده نمی شود .کو آن همه شالیکاران زحمت کش را که عاشقانه بیل خود را در زمین فرو می بردند و به فردای روشن امید داشتند .

کو آن دستمال آبی رنگ که بوی نان تا کرده و آب زده را به مشامت می رساند .

دیگر از هیچ کس و هیچ چیز خبری نیست.نه از نادر و لشکرش .نه از شالی کار و شالیزار نه از گاو نه از خیش ـنه از آب و نه از اسب نه از شیهه .دیگر شالیزاری نیست که سنجاقک های رنگارنگ بر فراز آن به پرواز در آیند و نسیم باد خوشه های طلایی آن را به رقص وا دارد و من همچنان دلم برای خودم و سنجاقک ها و دشت ها که دیگر رویشگاه شالیزار نیست می سوزد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علی می‌گه:

    بخش از سپاه نادر در لشکرکشی به هندوستان را لرها و از جمله ممسنی ها تشکیل می دادند. محمدحسن خان ممسنی که طایفه شه بخش بلوچستان خود را از تبار او می دانند پس از بازگشت نادرشاه از هندوستان ، در بلوچستان ماندگار شد و مسئولیت امنیت مناطق مرزی بلوچستان ایران ( زمان نادر)با ایالت سند هندوستان را به عهده داشت. محمد خان بلوچ حاکم کوهگیلویه و ممسنی هم از نسل ممسنی هایی بود که زمان شاه عباس کبیر به سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند. محمدخان بلوچ با ادعای حمایت از خاندان صفوی بر علیه نادر قیام کرد. حمایت لرها ی منطقه از محمدخان بلوچ به خاطر ریشه لری او بود.

  • بلوچ می‌گه:

    سردار محمدخان بلوچ از نسل محمدخان ممسنی لر بود.

  • مهرگان می‌گه:

    درود برشما واحسن براین احساس زیبا ودلنشین من بوی نان تاکرده در نوشتههایت را احساس کردم0

  • امراله می‌گه:

    آقای خسروی عزیز نوشته ات مرا به یاد شعر “اسب سفید وحشی”منوچهر آتشی انداخت شعری در زمینه ی متن زیبایی که نگاشته ای ممنون از شما

  • بویراحمد می‌گه:

    آفرین به این قلم واین سوژه ای که انتخاب کردی. مرا به گذشته های دور بردلذت بخش بود.

200x208
200x208