تاریخ درج خبر : 1392/11/14
کد خبر : ۲۰۵۱۸۱
+ تغییر اندازه نوشته -

خود شکن، آیینه شکستن خطاست!

200

سایت استان: امید نوروزی اصل

امروز برای رساندن مدارکی به شخصی که مدت زمانی به انتظارم نشسته بود، از سر استیصال ماشین خود را جایی پارک نمودم که نمی بایست! کوچه ی بن بست منشعب از خیابان اصلی را، که خودرویی در آن پارک شده بود، مسدود نمودم به این تصور و آرزو که در مدت زمان ده دقیقه ی گرفتاریم، صاحب آن قصد جابجا شدن نداشته باشد. از شوربختی وقتی برگشتم راننده را پشت فرمان دیدم در انتظار باز شدن سد معبری که من بوجودآورده بودمش! دستی برایش تکان دادم و اظهار شرمندگی نمودم که خوش رویانه جوابم داد. دوستش که دنبال صاحب متخلف ماشین مزاحم می گشت سر رسید و با دیدن و شناختنم با رویی گشاده سلام نمود و اظهار نمود که: شما دیگه چرا؟! از شما یکی انتظار نداشتم و بعید می دونستم! هر دو جوان بودند و احتمالا دانشجو. من که به یادشون نمی آوردم اما یاد مطلبی افتادم که نمی دانم از کی و کی خونده بودم: فرهنگ رانندگی خیلی از ما ها شبیه فرهنگ الاغ سواری اجدادمان است. هر جا می خواستند الاغ را نگه می داشتند و به هر سوی که دوس داشتند سر خر خود را کج می نمودند. فراغت کامل از هر قید و بند قانونی، رهایی طبیعی. با این امید که ژن مرکب سواری با الاغ در نسل جدید تضعیف شده و قانون پذیری آنها رو به ازدیاد باشد نسبت به نسل ماقبلشان، سر خر خود را کج می نمایم و به سراغ بند دوم می روم.

***

دیروز فیلم نان و گلدون مخملباف را دیدم . بازسازی ما جرایی از محسن مخلباف چریک بود در سالهای قبل از انقلاب 57 . محسن مخلمباف متعلق به نسلی است که به تاسی از انقلابیون و آرمان خواهان_ میانه ی قرن بیستم_ برای نجات بشریت(!) به چریک بازی روی آورده بودند و با خشونت و ترور می خواستند زمینه ساز انقلابی شوند برای ساختن جامعه ای پر از صلح و صفا! چریک محسن می خواهد پاسبانی را خلع سلاح نماید و با استفاده از سلاح غنیمتی زمینه را برای به زیر کشیدن دیکتاتور زمانش فراهم نماید آنچنان که چگوارای محبوبش، باتیستا را به زیر کشیده بود. نقش های جوانی پاسبان و چریک را باید کسانی بازی کنند که از نسل بعد از انقلابند و میانه ای با چریک بازی ندارند…
فیلم نان و گلدون ادعانامه ای است علیه طرز تلقی جوانان نسل قبل از انقلاب برای ساخت جامعه ایده آلشان. مخملباف با صداقت گذشته ی خود را به نقد می کشد. وقتی در سکانس های آغازین فیلم در جستجوی انتخاب بازیگری برای بازی در نقش جوانی خود هست، از یکی از شرکت کنندگان می پرسد تو هم می خواهی بشریت را نجات دهی؟ می گوید نه! من اگر بتونم مشکل خود را حل کنم هنر کردم. بشریت خودش مشکل خودش را حل کند.

***

پریروز هم رمان ” بیگانه” آلبر کامو رو برای بار چندم خوندم. کاموی نازنین از معرفی بی نیاز است. اما آثارش را زیر سه عنوان جمع بندی می نمایند. هر عنوان متشکل از یک رمان، تعدادی نمایشنامه و یک رساله است. عنوان اول “سیسوفوس: چرخه پوچی” نام دارد و رمان بیگانه ذیل همین عنوان قرار می گیرد. نمایشنامه های سوء تفاهم و کالیگولا و رساله افسانه ی سیزیف، این مجموعه را کامل می نمایند. عنوان دوم “پرومتئوس: چرخه طغیان ” نام دارد و متشکل از رمان طاعون و دو نمایشنامه ی عادلها و شهربندان و رساله ی انسان طاغی است. عنوان سوم ” عشق یا شفقت: چرخه ی معیار” نام دارد که تصادفی مرگبار، کاموی میان سال را از تکمیل آن بازداشت.

داستان بیگانه به ظاهر ساده است: مورسو، کارمندی در الجزیره، با تلگرامی از سرای سالمندان، از مرگ مادرش مطلع می شود. دو روز مرخصی می گیرد و در مراسم تشییع و تدفین جنازه شرکت می کند و به الجزیره باز می گردد. بدون ملاحظه ی عزادار بودنش به ساحل می رود، دوست دخترش ماری را می بیند و بعد از شنا، برای دیدن فیلمی کمدی با هم به سینما می روند و شب را با هم در منزل مورسو می گذرانند. مورسو تصادفا در ماجرای نامطبوع و کثیف همسایه اش ریمون درگیر می شود. ریمون دلال محبتی است که وارد نزاع خطرناکی با چند عرب شده است. روزی تعطیل، ریمون، مورسو و ماری با هم برای تفریح به پلاژی ساحلی می روند. عربها تعقیبشان می کنند. ریمون با آنها درگیر می شود. مورسو، که از سر احتیاط هفت تیر ریمون را برداشته است، به یکی از عربها برمی خورد، تیغه ی چاقویی زیر نور آفتاب می درخشد، مورسو ماشه را می کشد… مورسو محاکمه و به مرگ محکوم می شود.

آنچه بیگانه را به رمانی مهم و قابل تامل تبدیل نموده، پرداخت منحصر به فرد شخصیت مورسو است. مورسو در میان اجتماع آدمیان که همواره پر از تظاهر و تکلف و ریا ودروغ هستند، بیگانه و غریبه ای بیش نیست. فارغ از نوع نگاه و قضاوت دیگران در مورد گفتار و کردارش، آنچه را در درون دارد بی ملاحظه به بیرون نشت می دهد. در برابر اتفاقات سر راهش کاملا منفعلانه رفتار می کند و نسبت به آرمانهایی مثل عشق ، ایمان و مذهب کاملا بی تفاوت است. جنایتی هم که مرتکب می شود به زبان مرسوم کاملا احمقانه و واکنشی منفعلانه در برابر شرایط محیطی و گرمای طاقت فرسای آفتاب شمال آفریقاست… این رمان و دیگر آثار گرانقدر کامو را فرصتی بشمارید برای تامل در وجوه ناپیدای زندگی در زیر درخشش بی دریغ آفتاب مدیترانه ای.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سالمیان می‌گه:

    امید جان درود بر تو و قلم توانایت.

  • افشین پرویزی می‌گه:

    بسیار عالی بود آقای نوروزی اصل.بویژه خاطره ی اولتون در مورد پارک کردن ماشین.

  • جنوب می‌گه:

    باتوجه به متن احساس کردم بهتر هم میتونی بنویسی خوب با کلمات بازی کردی پیشنهاد من اینه در همون رشته تخصصیت(فیزیک)مطالعه کنی بهتره

  • خسرو مطلق می‌گه:

    سلام امید عزیز
    بیشتر بنویس
    درود

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    ضمن سپاس از خوانندگان گرامی که ایثارگرانه وقتی صرف خواندن مطالب این کی برد(!) می نمایند، عرض شود آنچه تاکنون از این جانب در این سایت وزین منتشر شده، سلیقه و انتخاب سردبیر محترم،جناب محمود آرام گرامی می باشد و قبل از انتشار در این جا، در صفحه ی شخصی فیسبوک و وبلاگم منتشر شده اند. شاید به جز یک مورد، هیچکدام به قصد انتشار در این فضا، نوشته نشده اند. فلسفه ی نوشتن آنها را در گوشه ی وبلاگم توضیح داده ام(www.nowrooznameh.blogfa.com). البته حین نوشتن، به احتمال خوانده شدن آنها فکر می کنم و در حد بضاعتم برای شعور خواننده فرضی احترام قائلم. آنچه در این نوشته آمده گزارش سه روز از روزمره گی های اینجانب است که به نظرم رشته ای ،شایدم نه چندان مرئی، آنها را به هم متصل می کند. همین که از سر لطف و مرحمت محمود آرام عزیز منتشرشان می نماید و شما هموطن گرامی زحمت ملاحظه شان را قبول می فرمایید موجب امتنان فراوان است. درج نظر شما خصوصا اگر به زیور نقد آراسته باشد که دیگر نشانگر نهایت بزرگ منشی شماست.

  • مهدى غفارى می‌گه:

    سه نوشته.
    سه اشاره.
    سه نکته.
    سه یادآورى.
    در سه حوزه ى اجتماع و حقوق بشر / سیاست و اخلاق / روانشناسى و فلسفه.

    گاهى پیش مى آید که یک پزشک در یک نسخه سه دارو براى بیمار تجویز مى کند؛ یکى کپسولى براى کنترلِ عفونت، یکى دیگر قرصى براى فروکاستن از فشارِ خونِ بالا و سه دیگر آمپولى براى تمدّد اعصاب و آرامش!

    در این وانفساى گرفتارى و ناآرامى و آلزایمر، به این نسخه ها بیش از اینها نیازمندیم.
    درود بر تو باد.

  • majid.norouziasl می‌گه:

    یکی از مهمترین راهبردها دریک برنامه ریزی صحیح فرهنگی، رواج فرهنگ کتابخوانی و مطالعه است.اینکه شما فضای مجازی را برای این کار انتخاب کردید (معمولأ چنین موضوعی در پایان نوشته هایتان به خوبی نمایان است )کاری است بس ارزشمند.
    سپاس فروان

  • هدف می‌گه:

    مقداری با کلمات بازی کردن توصیف و مقاله نیست باید طوری نوشت که موضوع با محتویات هم خوانی داشته باشند.ادا در اوردن نویسندگان بزرگ زیاد کار شاقی نیست باید طوری که یا دردی را درمان کرد یا هم بشود اثر ادبی نامید.

200x208
200x208