تاریخ درج خبر : 1392/11/20
کد خبر : ۲۱۱۰۱۳
+ تغییر اندازه نوشته -

عبرت از تاریخ؛ نسل سوم فرصتی برای انقلاب ندارد!

سایت استان: احسان یوسفی

از راه های پایدار و استمرار حیات هر نظام سیاسی وجود نهاد ها و ساختار های توسعه مثبت سیاسی است که ضمن آنکه بیانگر مشروعیت و خواسته های مردمی را نشان می دهد به طور کلی جوهریه هر حاکمیتی نیزتلقی می شود ؛ به نوعی که اگر به این مقوله توجه ویژه ای نشود کاخ آمال و آرزوها زمامداران را همچون حباب می ترکاند و روند تغییر و انقلاب را منجر می شود.

اما برای توجه به این امر باید به تاریخ رجوع کرد و از تمام فراز و نشیب های آن درس آموخت و از آن عبرت گرفت .که چگونه می شود حکومت ها در عین سرخوشی و اقتدار نیروی نظامی فرو می ریزند و گاه نیز با تغییر سیاست ها و نحویه اعمال اقتدار به بقا و حرکت رو به جلوی خود ادامه می دهند.

نمیتوان از تنوع اندیشه در جامعه چشم پوشی کرد چرا که وجود گروه ها و احزاب متفاوت اگرچه بر تقسیم و توزیع قدرت اثر گذار هستند اما تمام سودمندیشان به این حیطه ختم نمی شود. اگر جامعه از وجود این قشر های فعال و الیت های مختلف در سطح جامعه برخوردار باشد علاوه بر آنکه بر هویت نظام سیاسی مشروعیت می بخشد از بروز هرگونه فساد سیاسی ، اقتصادی ،فرهنگی و اجتماعی نیز جلوگیری می کند .

چرا که با وجود این گروه های نهادی همانند احزاب ، تشکل های مدنی و مردم نهاد هئیت حاکمه ای که در قدرت به سر می برند به خوبی درک می کنند که کوچکترین خطایی اگر به همراه داشته باشند به وسیله دیگر اقشار فعال و پر جنب و جوش جامعه شناسایی و منتشر می گردد و باعث تضعیف پایگاه مردمی آنان در روند ماندگاریشان بر قدرت می شود که اگر در جامعه بستر های گردش نخبگان فراهم باشد باعث تغییر آنان خواهد شد.

حکومت روم تا وقتی که به شکل احزاب مختلف و با نظام جمهوریت اداره میشد قدرتمند بود. اما زمانی که سزار، حکومت را خودکامه و جمهوریت را کنارگذاشت و از ملت خود فاصله و با آنان بیگانه شد این حکومت در سراشیبی سقوط قرار گرفت و کار به جایی رسید که در پایان عمر زمامداری تمامیت خواهی خود تنها محافظان و قوای نظامی اش در کنار تاج و تخت پادشاهی اش باقی ماندند و سقوط خویش را به نظاره نشت.

در دوره ی معاصر هم محمدرضا پهلوی که در ابتدای دوران پادشاهی خود برای فریب افکار عمومی و ژست دموکراتیک در مجامع بین المللی به احزاب اصلاح طلب و نوگرا روی آورده بود تا خود کامگی و یک تازی پهلوی اول را در ذهن ملت به فراموشی بسپارد و نظام مشروطه سلطنتی را احیا و آن را به دنیا معرفی کند اما در ادامه روند خود نتوانست این نقش را به خوبی بازی کند و وقتی با عدم اجرای اصلاحات که مطالبه ابتدای مردم بود مواجهه شد متاسفانه به جای پذیرش خواست ملت ، گفتار آنان را نادیده گرفت و در برابر اراده آنان به جای زبان گفتگو با زبان آتش و گلوله سخن گفت که با این اقدام سنگین و پرهزینه در حقیقت گام در راهی بی بازگشت نهاد که سرانجامی جز تباهی با خود به ارمغان نداشت و زمانی که در سیمای ملی آن زمان که به رسانه ای ثنا گو و یک جانبه و جناحی دربار مبدل گذشته بود بیان کرد ” ملت من صدای انقلاب شما را شنیده ام ” اما افسوس که دیر شنیده بود!

او که راه زمام داری و ادامه حیات را در ایجاد نظام سیاسی همگن بدون حضور منتقد و مخالفی جستجو می کرد تا کعبه آمال خود را بر سنگ فرش آن پایه ریزی کند تصمیم گرفت ؛ با انحلال تمام احزاب و تک حزبی کردن حکومت (حزب رستاخیز) عملأ نظام اجتماعی را در سکوتی مطلق فرا ببرد تا دیگر کور سوی امیدی که به تغییر دل بسته بودند نیز نا امید شوند.محمد رضا شاه که روزی خود را دمکراتیک ترین شاه در منطقه می دانست و ادعای دمکراسی و حقوق بشر و فضای باز سیاسی را بیان می کرد چنان در باتلاق شهوت قدرت غرق شد که راه بقای خویش را در تک حزبی و تک صدایی کردن جامعه ای میدانست که روزی همان عامل یکی از مهمترین دلایل نابودی حکومتش قلم داد گردید.

اما با ظهور انقلاب اسلامی تا حدودی این ضعف ترمیم شد و با حضور دولت های بعد از انقلاب اگرچه به صورت استوار اما ناقص ، آزادی اندیشه و تکثر گروه ها امتداد یافت. اما هرگز جامعه رو به تک صدایی و تک گفتمانی پیش نرفت ؛ که شاه بیت اوج ایجاد تکثر گرایی و گردش آزاد نخبگان در دولت اصلاحات متبلور شد که تشکل های مردم نهاد و پارلمان های محلی و از همه مهمتر توسعه سیاسی نیز از دل قانون بر نظام اجتماعی ظاهر شدند و اندیشه های متفاوت را از پستو های خانه به بیرون کشاندند تا در عین متکثر بودن ، پویایی یک جامعه را نیز گسترش دهند و سهم حضور ، مشارکت و حق تعیین سرنوشت ملت بیش از پیش در حاکمیت پر رنگ تر شود.

اما میل به حضور تنوع فکری در دولت های بعد از اصلاحات چندان مورد استقبال قرار نگرفت و با بی مهری های سخت و سنگینی مواجهه شد.به طور نمونه با روی کار آمدن دولت های نهم و دهم آنچه حاصل بستر سازی احزاب و خانه احزاب گشته بود به طور سلیقه ای مورد نامهربانی قرار گرفت که در پایان منجر بر آن شد که خانه احزاب برای همیشه محو و ناکارآمد شود .

به طوری که متاسفانه جامعه را به یکنواختی و تک صدایی آشنا کرد ؛ جامعه که ای که به تکثر فرهنگی و قومیت های گوناگون شهره داشت اینک باید بر اساس یک متد فکری جدید گام بر میداشت و اگر خلاف آن حرکت میکرد از تمام آنچه در قانون برایش محترم شمرده می شد محترمانه محروم می شد.

وقتی در دوران گذشته خانه احزاب که بستری رسمی و قانونی برای حضور وبیان خواسته های مشروع احزاب بود اما به خاطر نگاه های سلیقه ای به فراموشی سپرده شد در حقیقت پیش از آنکه موجبات سر درگمی این بازو های رسمی و قانونی قدرت را فراهم کنند در حقیقت به بقا و پایداری نظام سیاسی آسیب وارد کردند تا آینده ای کدر را برایش ترسیم کنند .

بدین جهت که حضور احزاب دال بر وجود اختلافات اندیشه ای و مدیریتی در یک نظام سیاسی اند و این احزاب هستند که با حضور و وجود خود موجبات گردش قدرت را فراهم می آورند و بر تداوم یک نظام سیاسی اثر می گذارند.

اما وقتی احزاب پلمپ ،تعلیق و منحل شوند پیش از آنکه ما از رقیبان سیاسی خود زهر چشم گرفته باشیم و عرصه قدرت و سیاست را به میدان بی رقیب برای فردا های خود برنامه ریزی کرده باشیم در حقیقت فضا را برای حضور مافیاهای سیاسی و اقتصادی فاسد که شرایط بقا و حیات شان در عدم نظم و شریان های سیاست است را فراهم خواهیم کرد به طوری که جامعه از کنترل و نظارت مدیریتی و حرکت نخبگان خارج و به دست ناکارآمدان و افراد ناتوان سپرده می شود و به خاطر آنکه تجربه کشور داری و عدم پایبندی به قانون را ندارند یک نظام سیاسی را به لبه پرتگاه می کشانند و دنیای از فساد های اجتماعی، سیاسی واقتصادی را فراهم می کنند که این کار علاوه بر آنکه حیات یک نظام سیاسی را با خود گره می زند باعث جدا شدن و فاصله افتادن بین ملت و حاکمیت خواهد شد و این دو واژه هر روز بیش از گذشته از یکدیگر جدا شده و در روزهای که به حضور هم در کنار یکدیگر وابسته و محتاج هستند غافل می شوند که نبود هر کدام بقای دیگری را نیز متزلزل می کند.که متاسفانه این رویه غلط در دوران گذشته به شکل جهت داری تقویت می شد که البته در بزنگاه تاریخی شناسایی و توسط ملت به تاریخ سپرده شد.

اما با تغییر دولت ها ، سیاست ها نیز دچار درگرگونی شدند و روح تازه ای به کالبد بی جان این بحران اجتماعی و سیاسی دمیده شد تا شاید در پستو های تاریکی زمان بار دیگر روشنایی ظهور کند و تاریکی رخت ببندد.

خوشبختانه دکتر روحانی رئیس جمهور ملت از تاریخ عبرت گرفت و در جهت ترمیم شکاف های اجتماعی سیاسی که بر جان و پیکر نظام اجتماعی حاصل گشته بود بر آمد .وی تصمیم بر این گرفت حاکمیت و ملت را با هم آشتی دهد که بدین سان بود که قبل از انتخابات توسط بزرگان و خیر خواهان نظام و کشور سخن های از تشکیل دولت ملی یا کابینه آشتی ملت نیز شنیده می شد. اما رئیس جمهور برای توزیع و کنترل قدرت ابتدایی ترین و اصولی ترین راه را برگزید که به یمن آن مجددأ خانه احزاب بازگشایی شد و تکثر را در جامعه به رسمیت شناخت تا همه به آنچه اعتقاد دارند باز نشر کنند و معیار تایید و عدم تائید یک نگاه و یک صدا پیش از آنکه ابزار های قانونی باشد این انتخاب ملت باشد که با حمایت یا عدم حمایت میزان مشروعیت نگاه و صدای را مشخص کند.

رئیس جمهور به خوبی درک می کند که راه احیای و حیات یک نظام سیاسی نه در قوه قهریه و ماشین های سرکوب گر آن بلکه در ایجاد توازن و همزیستی بین نیروها و قوای سیاسی است که اگر توزیع قدرت به شکلی درست در همه جوانب آن رعایت شود و هر گروه بر اساس پایگاه اجتماعی خود به ارایه دکترین ها اعتقادی ، مدیریتی و رفتاری خویش بپردازد حتی اگر آن گروه ها اپوزیسیون های درون نظامی یک کشور هم باشند علاوه بر آنکه خطری نظام سیاسی را تهدید نخواهد کرد و موجبات تضعیف آن را فراهم نخواهد نمود ، بلکه به بقای آن نظام و شکل درست حکومت داری و اجرای هر چه صحیح تر قانون و افزایش مشارکت سیاسی شهروندان نیز منجر خواهد شد تا همه ملت بتوانند با تمام انتقادات شکلی که به ماهیت نظام سیاسی دارند اما به محتوای آن پایبند هستند از آن پاسداری کنند.

باید بپذیرم که راه استمرار یک حاکمیت در تکثر و گردش نخبگان یک جامعه است و باید بر اساس همین تضارب اندیشه و افکار باشد که گروه ها مورد قضاوت قرار گیرند و اعمال و رفتارشان کنکاش شود. هر ملتی در جستجوی بهترین هاست و میخواهد با کمترین زمان و کمترین تاوان بالاترین بهره وری را کسب کند.

ما باید بپذیریم و از تاریخ درس بیاموزیم دیگر هیچ ملتی وقت و حوصله ایجاد انقلاب دیگری را ندارد که نیمی از عمر خود را برای رسیدن و مبارزه برای آن انقلاب هزینه کند و نیمی از آن را برای بازسازی آن صرف کند و در پایان وقتی به مرحله بهره برداری رسید دیگر به بازنشستگی سیاسی اجتماعی روانه شود .

بپذیریم دیگر فرصت آزمون و خطا را نداریم ، ما نباید در عصر حاضر تجربه ای برای دیگران شویم بلکه باید از تجربه دیگران نیز بهره مند شویم و با اقدامات اصلاحی در جهت اصلاح اشکالات ناقص یا مغفول مانده از قانون و تعدیل و تغییر بخشی های از قانون که با نیازهای روز مره نسل کنونی همخوانی کمتری دارد راه را برای رشد ، سرزندگی و پویایی انقلاب و نظام سیاسی فراهم کنیم بپذیریم یک نظام سیاسی همانند انسان ، زنده و صاحب روح و جان است؛ او نیازمند اصلاح و تغییر الگوی رفتاریست . تفاوت ها را باید درک کردو تهدید ها را تبدیل به فرصت کرد.

کافیست به تاریخ رجوع کنیم و از آن درس بیاموزیم و آن را چراغ راه آینده خویش بکنیم در غیر این صورت ملتی که حاضر به خواندن تاریخ خود نباشد لاجرم مجبور به تکرار آن است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208