تاریخ درج خبر : 1392/02/28
کد خبر : ۲۱۵۵۰
+ تغییر اندازه نوشته -

خوب و بد تاریخ به همه اقوام و ایلات مربوط است

 بدون ورود در مبحث احساسات و با قبول این نکته مهم که هر پدیده ای خلقت تضاد خود را دارد و اینکه کُلّ خلقت جهان بر اساس تضاد: مانند شب و روز، تلخ و شیرین ، سیاه و سفید ، و ….. قرار گرفته از اصول بدیعی و هستی است. لذا می توان اذعان کرد تاریخ ایل بزرگ بویراحمد همانند تاریخ سایرایلات محترم استان و تاریخ کشورمان هم دارای نقاط مثبت و روشن فراوان و هم دارای یکسری نقاط تاریک است! بنابراین راجع به نقد تاریخ بویراحمد، که به حمدالله با عذر خواهی منطقی نویسند آب از آسیاب افتاد و ما هم نه در پی آنیم که باز شراب را به یاد معصوم بیاوریم. حقیر را بر آن داشت تا حسب اندک اطلاعات خویش به عنوان قضاوتی بی پرده سخنی راجع به ایل بزرگ و تاریخ ساز بویراحمد بیان کنم .

نخست کلاه خود را قاضی قرار داده، نه حاشا و نه فرافکنی، بپذیریم در مواجه با اینگونه موارد حرف حسابی این است که قبل از هر عکس العملی جواب قلم، قلم باشد. به خصوص در نظامی که حقوق شهروندان در فضای مناسب قضائی و دادرسی مصون و در امان می باشد . در بررسی تاریخ و چگونگی حذف ناخواسته برخی عناصر تاثیر گذار بویراحمد، باید اعتراف کنیم که اگر جنگهای بویراحمدی ها بعضا ازسرداغ دل بوده و یا چندان هدفمند و منطبق با تشکیلات حق جویانه نبوده، اما بعضاً هم خیر برکت داشته است. قبول دارم که حماسه سرائیهای فزون از حد هم عاری از تعصب نبوده و هرکسی نی لبک خودش را می زد و هیچ کس نمی گفت دوغ من ترش است. لیکن از طرفی انتقاد تند و احساس برانگیز اگر مقرون به واقعیتی هم باشد، لطف مطلب را دگرگون می کند و نهایتاً نتیجه معکوس و نامطلوب را بار آورده و شأن و مرتبت قلم را از لحاظ ادبی زیر سؤال می برد. تحلیل ناهمگون تاریخی و سطحی نگر با ممیزی های کی خوب و کی بد آنالیزی است که در جالیز تعصبات قرار گرفته و بیشتر از عواطف و احساسات شخصی موج می زند. تحلیل تاریخی باید بر اساس مطالعات دقیق،همراه با تحقیق، ریشه یابی علل و عوامل اصلی با رعایت مصالح، فرهنگ و سنن مربوط صورت گیرد. تا معتبر به پاسخگویی چراها و گویای بطن و متن قضایا باشد. نه اینکه هر چه بگویند و بشنویم، به یکباره بنویسیم! تاریخ جامعه چه خوب و چه بد به همه افراد جامعه مربوط است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: همه انسانها خوبند و ذاتی نیک دارند، منتهی گرفتاریهای روزمره باعث می شود که بدی ها به وجود آید و انسان را از خود بی خود کند . فردوسی هم می فرماید: تو کار جهان را فسانه مدان – به یکسان زیستن، زمانه مدان. اما بیچاره تاریخ! توپی که هر آن در میدان دیگری انداخته می شود و پیش پای دیگری قرار می گیرد. در تاریخ شنیدیم وخوانیم که بعد از کوروش و منشور مشهورش، خشایارشاه مغرور چگونه به یونان حمله می کند، آتن و مردمش را تحت حمله قرار می دهد. معابد آنها را به آتش می کشاند و از آنها آب و خاک می خواهد. که بعد از چندین سال اسکندر مقدونی واکنش نشان می دهد. به ایران سپاه می کشاند، و در یک اقدام تلافی جویانه، تعدادی را به دیار نیستی می فرستد، تخت جمشید را آتش می زند و می خوانیم که اسکندر در انتقام گیری خطاب به لشکریانش چنین می گوید: به یاد آورید خسارت داریوش و خشایارشاه را که از نیاکان شما آب و خاک خواستند، معابد و آتن شما را به آتش کشاندند؟! در همین تاریخ نیز شنیدیم و یا خواندیم دین مداران قلابی که دین را سیاست کرده بودند قرآن را بر سر نیزه ها علم کردند تا قرآن ناطق علی (ع) را از پای درآورند. وهمین طور خواندیم از بنی امیه و بنی عباس چه فتوری ساختند و بناحق ابومسلم ها را ابومجرم خواندند. تیمور لنگ به بهانه قتل فرزندش شیخ عمر که صحت و سقم آن هنوز گنگ و نامعلوم است در جنگ با بویرها چه گلی بر سر نیاکان ما زد. و چندین مورد تاریخی ناگوار دیگر نظیر نادر شاه، ناصرالدین شاه، محمد علی شاه و….. اگر به مفاد نامه ای که امیرکبیر که به ناصرالدین شاه می نویسد و جوابی را که ناصرالدین شاه کف دستش می گذارد توجه بفرمایید، خواهید دید نتیجه اش آن شد که با طرح و نقشه چه بلایی بر سر امیرکبیر بزرگ آوردند. فلذا با توجه به تاریخ و روال پر فراز و نشیب پادشاهان و سلطه گران شاهنشاهی، بعنوان پدری سالخورده توصیه دارم در صورتی که قصد نقد یک قوم یا ایل در هرجای این کشور پهناور را داریم، سعی کنیم متناسب با شرایط، اوضاع و احوال حاکم و با رعایت مصالح آن قوم یا ایل، نقد منصفانه و عادلانه صورت گیرد، بگونه ای که احساسات پاک آنان بهم نریزد. در سطح جهانی هم فاشیست هائی چون هیتلر رهبر نژاد پرست حزب نازیسم آلمانی که دنیا را به خاک و خون کشید و تبهکارانی دیگر که شهرهای مهم ژاپن، هیروشیما و ناکازاکی را با پرتاب بمب اتم با خاک یکسان کردند و مردمش را سر به نیست و نگذاشتند جنبده ای زنده بماند.آیا با چنین جنایات و فجایع عظیم تاریخی، از تاریخ محلی و کلانتران ایل بویراحمد یا سایر قبایل و ایلات که همه غرق در محرومیت پروسه زمانی خود بودند باید چه انتظاری داشت؟ باید با همه جوانب امر و به دوری از تعصب قبول کنیم که ایل بویراحمد ظلم ناپذیر بود. لذا با بررسی برخی حوادث تلخ و شیرین تاریخ، بدانیم بکار بردن واژه گان صلح و عدالت کلمات زیبایی بود که فقط چاشنی سخن و بر سر زبان فرمانروایان زمان جاری بود. من نمی خواهم از کلانتران بویراحمد دفاع بی عیب و نقص کنم و یا به مجامله و تعارف بپردازم. ولی اگر خوب بررسی کنیم به عنوان مثال دو برادر ( عبدالله خان و خسروخان ) که با خود بنده نسبت دارند، چگونه همسان و همانند جان باختند و قربانی توطعه و تحریک عناصر دولت مرکزی شدند. گرچه سران بویراحمد بر اثر یکسری توطئه های پنهان که غالبا از حکومت وقت نشات می گرفت، دچار جنگ های قبیله ای شده و در راستای نقشه حکومت وقت هرکداک به طریقی حذف می شدند، اما حیف است که با برخی کلی گویی و سیاهکاری تاریخ کلی بویراحمد و یا سایر ایلات را نادیده و یا به تباهی بکشانیم. تاریخی که به وضوح دیروز امروزش را ساخته است و امروز هم فردایش را می سازد. چهرهای بزرگ شهداء، سرداران بزرگ، چهره های ماندگار علمی و دینی و….جملگی چنین وانمود می کند که تمام ایلات استان کهگیلویه و بویراحمد از جمله ایل بویراحمد نه تنها از ضعف و کاستی چشم گیر برخوردار نیستند. بلکه تاریخ استان و این ایل ویژ گی و برجستگی های خاص خود را دارد. می بینیم از لحاظ شرایط محیطی و ژئوفیزیکی، طبیعت سرشار و خدادادش که یاسوج را پایتخت طبیعت و سی سخت را سرچشمه طبیعت، دهدشت را بلاد شاپور و دوگنبدان را بام نفتی خلاقیت بخشیده است. بنا بر این بدانیم که نقطه به نقطه استان از هم جدا نیستند و مردمانش جملگی عضو لاینفک یک پیکر!همه با هم منسوبند و محشور، چون موضوع بحث پیرامون سیری بر تاریخ بویراحمد است. لذا مخاطبان عزیز بدانند سرسخن در این مقال روی تاریخ بویراحمد است. جای انکار نیست که بیان کرد ملاقباد نیک اقبال شخصیتی نیک نهاد و فرهنگ مداراهل عمران و آبادی بوده که صالحات و باقیاتش به عنوان خالق بستر سی سخت باقی و تبلور خاص خود را دارد . کلانتران بویراحمد به عنوان مخلوق بستر خود «بویراحمد» با اینکه در رأس ایل قرار گرفته بودند، چتر ابزاری بودند که زیرسایه گان خود (مردم) قرار داشتند و بر اساس رفتار و خواست مردم دوران خود بیا و برو داشتنه و تحت شرایط و اقتضائات مردم خانه به دوشی حرکت می کردند و ناگزیر به رعایت سنت و عرف عشایری، ییلاق و قشلاق مردم داشتند!! بنا براین ثابت است که مردم این ایل درآن پروسه زمانی تخت قاپو و کشف حجاب آمرانه را بر نمی تابیدند. آقای تابان سیرت در کتاب تالیف خود تحت عنوان دلیران کوهستانی بویراحمد صفحه 314 از ویژگی های بارز کی لهراس بویراحمدی چنین می نویسد: کی لهراس هنگام راه بندی قافله ها و یا گروههای مختلف، اگر انسانی معمم یا شال سبز و یا زنی همراه قافله بود به احترام آنها کسی حق نداشت به آن کاروان یا قافله کوچکترین دستبرد و تعرضی داشته باشد. گرچه نفس راه بندی قافله ها و غارت غلط بود، ولی می بینیم اعتقاد دینی در افراد آن زمان حتی کی لهراس باعث شده تا احترام و اعتبار افراد معمم، سادات «مفتی» به قوّت خودش برقرار باشد و چونیک بنگریم بخوبی می بینیم در این قاموس محلی سادات «مفتی» – میرزا «محتسب» – کدخدا « حافظ» و خان « شیخ » یعنی: (شیخ – حافظ – مفتی – محتسب) همه با هم و به عبارتی در کنار هم بودند و در قاموس جامعه خانمالکی که از خود مردم برخاسته بودند، جملگی همراه مردم از مامورین دولتی (جل زردها) بیزار و متنفر بودند. زیرا علاوه بر روحیه ظلم ستیزی از ساخته و آنچه خود داشتند قانع بودند. به همین خاطر با دولت مرکزی در جنگ و گریز و بعضاً هم در حال انفعال نه صلح و نه جنگ بودند .اگر از زاویه دیگر به بررسی تاریخ بپبدازیم، رابطه ایل بویراحمد با وجود یکسری اختلافات جزئی و موردی که امری طبیعی است با ایلات قشقایی، بختیاری، باوی، بهمئی، طیبی،ممسنی، بهبهانی و دیگر ایلات توام با احترام متقابل، دوستانه، صمیمانه و برادرانه بوده است اما برخی فرازها و حماسه های بویراحمد:

1- نبرد بویراحمدی ها به سرداری آریوبرزن در تنگه پارس(تنگ تنکاب)

2- نبرد و مقاومت دلیرانه بویراحمدی ها بر علیه تیمور لنگ

3- نبرد تنگ تامرادی تنگنای خون ومرگ به سرداری کی لهراس بر علیه رضاشاه

4- جنگ های سمیرم و حنا و کازرون و خلع صلاح پادگانهای آنها بر علیه محمدرضاشاه

5- غائله نهضت بویراحمد (اهتزاز پرچم خودمختاری) به رهبری عبدالله خان ضرغامپور بر علیه محمد رضاشاه که سپس با رایزنی دولت مرکزی، محمدرضا شاه پذیرفت پرچم عشایر جنوب را در دستان ضرغامپور نهد.

6- حماسه تنگ گجستان به سرداری ملا غلامحسین جلیل

7- جنگ دورگ مدین 1307 که بویراحمدی ها به طرفداری از سران و مردم ممسنی وارد صحنه کار زار شده و قشون حکومت مرکزی را که به حمایت از رئیس التجار بوشهری مدعی آب و خاک ممسنی بودند، شکستی فاحش دادند.

لازم به توضیح است در اغلب این حماسه ها سایر ایلات درکنار ایل بویراحمد نقش موثر داشته اند.

نتیجه: گرچه کورش و داریوش استثنای تاریخی اند ولیکن ممکن نیست که خوب مطلق باشند، زیرا مطلق فقط خدا است که خالق خلیق و مهربان است. به قول شوقی شاعر پشمینه پوش :مرگ فقرا و ننگ بزرگان آوازه ندارد. لیکن همین پادشاهان ستمکار که برشمردیم بی شک نکات مثبت و منفی هر دو را دارند . در خاک خون بویراحمد هم، خوانین و هم کی لهراس یکسری نکات منفی به روایت تاریخ دارند. اما به روایت همین تاریخ آنان درجای دیگر مردانی تاریخی بوده که رشادت و تهور آنان زبان زد و ماندگار شده است. ولی به دلایل اختلافات و جنگ های تحمیلی درون قبیله ای نمی توان آنان را در کُدِ قهرمانی قرار داد. عبدالله خان ضرغام پور با همه کاستی هایش از آنجای که اعتبار تاریخ بویراحمد را از مرز کشور فراتر برده قابل انکار نیست . اگر به داستان افراد نازیسم آلمانی که به قصد قیامی دوباره علیه متفقین مخفیانه به خاک قشقائی وارد شده بودند تا به کمک عشایر جنوب دوباره جنگ جهانی راه بیندازند توجه کنیم، نقش امانتداری نزد سران بویراحمد روشن میشود، داستان این است که ناصرخان قشقائی به منظور محکم کاری در ابتدای ورود افراد نازیسم به خاک کشور، این افراد را به رسم امانت به عبدالله خان می سپارد تا در استتار، مقدمات قیام را فراهم نمایند، اما دولت انگلستان که از موضوع با خبر می شود. بلادرنگ با تشریک مساعی ارتش و دولت مرکزی ایران آنها را در مقابل وعدۀ پرداخت مبالغ مافیائی لیره انگلیسی از عبدالله خان مطالبه می کند. ولی عبدالله خان با غرور از اعتبار امانت داری اش پاداش را پس می زند و تحت فشار های فراوان، افراد آلمانی را به انگلیسی ها پاس نمی دهد، بلکه بدون هیچ پاداشی آنان را سالم به ناصرخان برمی گرداند. بطوری که شولته هولتوس از همین افراد آلمانی در کتاب سپیده دم چنین می نویسد:

پس از انتقال از بویراحمد به قشقائی به سرنوشت تلخی گرفتار شدیم در آن حادثه به یادماندنی عبدالله خان در رأس ایل بی پروای بویراحمد زیر فشار متفقین و حکومت مرکزی حاضر نشد که تن به تسلیم دهد و اجبارا ما را به ناصرخان برگردانید. آیا این سربلندی تاریخ بویراحمد و حتی استان نیست که از مرز کشورمان هم فراتر رفته است؟ یا به این اکتفا کنیم که به خیال مرغ همسایه را غاز بدانیم؟ ولیکن اگر بخواهیم در آینه تاریخ کمی واقع بینانه به تاریخ بویراحمد نگاه کنیم، با وجود اختلافات و مشکلات ناخواسته و به عبارتی تحمیلی و غیر قابل قبول داخلی، می بینیم خسروخان در راه آزادی و استقلال میهن و عبدالله خان برای آبادی و رهای مردم از فشار ارتش و حکومت مرکزی !!؟ در قالب نقشه های جداگانه حکومت وقت حذف شدند.و خمین طور اگر بخواهیم به تاریخ گذشته بویراحمد بیشتر توجه کنیم تبلورها ی افتخارآمیز دیگر بر این موارداضافه می شود. به استناد گفته حاج کرم اله رضائی نویسنده مجله حافظ جدّ حضرت آیت اله سید ابوالحسن اصفهانی از طایفه سادات محمودی بویراحمد سفلی برخاسته است. شوقی شاعر فراموش شدۀ ما شاعری پر ذوق و پشمینه پوش که در مصاف مسابقه، شاعران وابسته ناصرالدین شاه را شکستی سخت داد از روستای بُووا چنگلوا از شیخ نشینان بویراحمد کهگیلویه بوده است. میرزا محمد حسن فرد مستوفی بویراحمدی از تبار سادات امامزاده علی اولین فرهنگی محلی و ریاضی دان استان و رئیس اداره معارف و اوقاف که حضرت آیت اله ملک حسینی (ره) ؟ آقا بیژن منصوری میرزا ابوالحسن حسینی ، کی عطا طاهری و فرزانه گانی دیگر از شاگردان ایشان بوده اند. وی هر ماهی یک هفته عازم بهبهان می شد تا دروس ریاضی مدرسه پهلوی آن شهررا تدریس کند که تاکنون سالمندان بهبهانی به نیکی از ایشان یاد می کنند. دکتر علی ملک حسینی و دکتر سامان نیک اقبالیان خود از چهره های ماندگار کشور از فرزندان بویراحمد هستند. و نیز نمونه بارز تاریخ با افتخار این سرزمین، استان و ایل بویراحمد وجود روحانیت ممتاز کهگیلویه و بویراحمدی از گذشته تا حال ازجمله حضرت آیت اله ملک حسینی(ره) از مفاخر تاریخی ملت ومملکت ایران افتخار و زنده یاد بویراحمد است . دکتر علی مندنی پور قاید گیوی در رأس حقوقدانان مملکت خود بویراحمدی است که باید گفت ، آفتاب آمد دلیل آفتاب. در نهایت خدا را شکر و سپاسگذارم که اکنون تمام ایلات استان به نوبه خود مردمی پیشرفته و بالنده شده که اکثراً عناصری علمی و فرهنگی می باشند و توانسته سهم به سزایی از افتخارات تاریخ ملّی میهن عزیزمان را در سطوح مختلف نصیب خود کنند.

*فرهنگی بازنشسته

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • عبدالحمید تقوی بهبهانی می‌گه:

    ,درود بر میرزای بزرکوار / نقد من فقط مربوط به فاصله بین دو انقلاب بود نه کل تاریخ بویراحمد»

    • عبدالحمید تقوی بهبهانی می‌گه:

      به عرض معترضین و منتقدین میرسانم که درود گفتن من به میرزا فقط در حد سلام و ادای احترام انسانی و اخلاقی به یک پیشکسوت فرهنگی است. و هرگز به معنای تایید مقاله ایشان نبوده و نیست.من همچنان عقاید خود را دارم.و در سطحی وسیع تر از گذشته به انتشار آن خواهم پرداخت.

  • سیده فرزانه آرامش می‌گه:

    درود بر عموی بزرکوار و فرهیخته ام که با آکاهی و دانش و بصیرت کامل حق مطلب را ادا نمودند سایه تان هماره بر سر ما مستدام باد

  • پرندوار می‌گه:

    درود بر تاریخ زنده بویراحمد.میرزا امراله…

  • رضا می‌گه:

    حالا حقیقت شده انگ ؟ اگه میتونید ثابت کنید که اریوبرزن یاسوجی و بویراحمدی بوده مگه نام بویراحمد اولین بار کی ثبت تاریخی شده تازه نام احمد عربی است و عربها هزار سال بعد از قضییه اریوبرزن وارد ایران شده اند .اگه میخواهید ثابت کنید سند ارایه کنید نام منبع را بگویید تا حرفهای این فرزانه تان به حقیقت نزدیک باشد

  • ارمین می‌گه:

    هر حرکتی میبایستی دارای یک تفکر باشه که اون تفکر انسان رو به حرکت وادار میکند کجای حمله به حنا و کازرون و سمیرم توجیه بذیر است این حرکتها ریشه در ……………. دارد مگه انزمان چند نفر باسواد داشتند خودتان نوشته اید تو جنگ سمیرم یارو گفته تفنگ بنداز بایین و منو بزن

  • حمید می‌گه:

    این پیر دانا بخوبی و مختصر اهداف مطلب را بیان کرده و احترام تمام ایلات را مورد تاکید قرار داده تا نویسنده ای بدون دلیل وارد تخریب فضای ایلات نشود – بنابراین ایرادی بر کلیات آن وارد نیست باید تحسین کرد نه انگ بی مورد آقا رضای محترم

  • reza می‌گه:

    اقای جهانبین میتوانیدمدرک ارایه بدهید اریوبرزن از ایل بویراحمدبوده است یانه این جای بحث دارد تازه اسکندر اگه میخواسته زودتر بره تخت جمشید توی کوهها گم میشده تاریخ را بکطرفه نقد نکنید هیچ کدام از تاریخ دانان نمیتوانند بگن کدوم طایفه از بازماندگان قدیم ایران هستند

  • دانش آموزت می‌گه:

    افتخار می کنم به وجود استادم جناب آقای جهانبین

    ای کاش معلمان امروزی ازایشان درس میگرفتند

    ایشان درآن زمان به فکر ما فرزندان فقیر بودندو

    اینک بردستانش بوسه میزنم وبراین براین بوسه

    افتخارمیکنم سایه ات مستدام انشاا…

200x208
200x208