تاریخ درج خبر : 1392/11/30
کد خبر : ۲۱۶۷۸۱
+ تغییر اندازه نوشته -

دقیقا ما کجای دنیا واقع شده ایم؟

سایت استان: حسام درمشی

اولین کوتاه نوشته ام با عنوان “همه چیزمان به چیزمان می آید” مورد بی مهری سردبیر محترم سایت، آشنای دیروز و امروز واقع شد؛ و در صفحه ای کار شد که حتی خود من نیز پس از سئوال پرسیدن از ایشان یافتم؛ لذا هیچ انعکاسی هم نداشت. سعی می کنم موردی و کوتاه در مورد اتفاقات مرتبط بنویسم.

در هر صورت؛
عین تاریخ یا انحراف تاریخ سبب شده است که فیلمی در رسانه ملی پخش شود که بخش عظیمی از ملت را آزرده خاطر نمود. این مورد که توهین نام گذارده شده است، اولین نبوده و آخرین نیز نخواهد بود. صحبت در مورد بودن یا نبودن توهین یا اعتراض به آن و یا حتی خرده گرفتن از عکس العمل ها نیست. صحبت این نوشته دقیقا در این مورد است که ما لرهای استان کهگیلویه و بویراحمد دقیقا کجای این همه اتفاق واقع شده ایم؟ نه مورد توهین واقع می شویم نه مورد ستایش و تقدیر! نه در تاریخ از ما یاد می شود و نه سرزنش!

اگر نگاهی واقع بینانه و دور از تعصب داشته به همه این همه اتفاقات در طول این سال ها داشته باشیم؛ استان ما در نه در توهین های صورت گرفته بوده ایم و نه در عکس العمل های پس از آن. به عنوان مثال در اتفاق نامه رئیس دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی ملاثانی رامین، اسم استان ما در نامه اصلا نبوده است. در نامه های بعد از آن که جمع کثیری از لرهای کشور تدوین کرده بودند نیز استان ما ذکر نشده بود. اینک نیز که در این فیلم لرها و به طور ویژه بختیاری ها را آزرده خاطر کرده است؛ در نامه های اعتراضی حتی اسم استان هایی که درصد لر کمتری نیز دارند هست اما اسم استان ما نیست!

در نوشته پیشین هم آمده بود که ” ما مردم کهگیلویه و بویراحمد نه دینمان از سر ایمان است و نه کفرمان از سر بی ایمانی!” که در طی فرآیندهای درج در سایت واژه کهگیلویه و بویراحمد به طور غیرعمدی و اتفاقی قیچی شده بود.

اینک سئوال این است که آیا فقط من کهگیلویه و بویراحمد را وصله ی ناچسپی از لرهای کشور می بینم یا واقعا این گونه است؟

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • دوست می‌گه:

    اخر یکی نشونمن داد کجایم افرین بر خوم عزیز که مارا اگاه کردی

  • خوم می‌گه:

    منظومه ی شمسی کره ی زمین. کشوره ایران استان کهگیلویه و بویراحمد شهرستان بویراحمد شهر یاسوج

  • یک شهروند می‌گه:

    سپاس فراوان از مهدی غفاری عزیز
    ممنون از جناب “فرهنگی” گرامی

  • فرهنگی می‌گه:

    اولین کامنت(جناب شهروند)بسیار زیبا نوشته.واقعا آنچه از دل براید بر دل نشند. احسنت به این متن ساده اما کامل

  • زرین می‌گه:

    برادر عزیز یک شهروند.
    قلم شما حکایت از خیلی چیزها دارد.نظر شما از اصل مطالب هم فراتر و زیبا تر است.دریغ نکن. به گویش خودمان: (داری و نی دراری ؟)
    بنده مفتخر هستم عرض کنم نظرات من و شما به هم نزدیک است. یک جوری از راه سایت افتخار آشنایی بفرما.
    برقرار باشی.
    بنویس

    • یک شهروند می‌گه:

      درود بر شما.
      امیدوارم افتخار آشنایی با جنابعالی رو به زودی داشته باشم.

  • مهدى غفارى می‌گه:

    در کجاىِ جهان ایستاده ایم؟
    براى پاسخ به این پرسشِ مهم بهتر است که زاویه ى دیدِ خود را ( به عبارتِ دیگر؛ ساحتِ زبانىِ خود را ) تعیین کنیم.
    بر این اساس مشخص مى شود که ما با کدام متر و معیار به تعیینِِ
    – خود
    – جهان
    – جایگاهِ خود در جهان
    و
    – نحوه ىِ حضورِمان در این جایگاه ( ایستادن، نشستن، خوابیدن، در حالِ گذار از یک موقعیت به موقعیتى دیگر، در احتضار یا غیر از آن )
    پرداخته ایم.
    اینگونه که باشد
    – زمینه ى نقد و نظر فراهم تر مى شود.
    – تا حدِّ قابلِ قبولى از غلتیدن به دو عارضه ى ” خود کم بینى ” و ” خود بزرگ بینى ” پیشگیرى مى شود.
    و
    – امکانِ یافتنِ راهى براى ترمیم یا ارتقاءِ این جایگاه مهیّاتر مى شود.

    بر این اساس مى توان با دغدغه ىِ آقاى درمشى احساسِ همدردى کرد امّا با نوشته ىِ ایشان هم مى توان موافق بود و هم مخالف! درباره ىِ پى نویسِ ” یک شهروند ” هم روال و قصه هم این است. روحِ کلّىِ حاکم بر آن همینطور دغدغه اش قابلِ قبول امّا مصادیق و اشاراتش بر مرزِ آشکارگى و ابهام سرگردانَند.

    درباره ىِ این مهم بیش از این ها باید سخن گفت.

    • یک شهروند می‌گه:

      آقای غفاری!
      وقتی پای معیارها را میان می کشید, نتیجه گیری سخت و در عین حال قابل قبول تر می شود.
      1- (مفهوم قدرت) سهم استان ما از رهبران/ روسای جمهور/وزرا/مهاونین وزرا/ سفرای کشور در طول سکصد سال اخیر چقدر بوده است؟
      2- (معیار ثروت) کدام بخش های اساسی در اقتصاد کلان/سرمایه گذاری های بین المللی/معادن/نفت و گاز و … در اختیار افرادی از استان ماست؟
      3- چند بار توانسته ایم چرخ دنده های سنگین دانش و فن آوری را بچرخانیم؟ در کدام مورد جهان انسانی در عرصه دانش و علم مدیون ماست؟
      4- اگر نباشیم, چه فرقی دارد؟ (ما و نه سرزمینی که در آن زندگی می کنیم؟)
      5- جلوی کدام حرکت ناخواسته را گرفته ایم؟ (مسیر رخدادی را عوض کرده ایم؟)
      6- چه کسی صدای ما را شنیده است؟ (در کدام مورد توانسته ایم به شدن و نشدن امور موفق شویم؟)
      با این همه ما هستیم!
      از دیدگاه فلسفی ما نیز به قدر مردمات تهران/لندن/واشنگتن هستیم و همگی در مرکز زندگی خود قرار گرفته ایم. اما وقتی صحبت از توان عملی باشد, نمی شود روی نقطه ای از نقشه جغراقی دست گذاشت و گفت؛
      – آنجا! ما هستیم!
      درود بر شما.

      • مهدى غفارى می‌گه:

        و آیا این پرسش ها از نوعى نگاهِ ” خود بزرگ بین ” پرده برنمى دارد؟
        ما
        که بودیم؟
        که هستیم؟
        رو به چه و کجا داریم؟
        اگر در راهیم، کجاى این راهیم؟
        اگر نیستیم، به چه کاریم؟

        یک شهروندِ عزیز!
        پرسش هاى شما از نوعى ” ناخودآگاهِ خود بزرگ بین ” برمى آید که به پاسخ هایى ” خود کم بین ” منتهى مى شوند؟

        پس از پاسخ به پرسش هاى کیستى و چیستى و ” رو به کدام سمت و سویىِ ” ما، پرسشِ اساسى تر شاید این است که ” ما در کجاى دنیا باید مى بودیم یا باید باشیم؟! ”
        پرسشى که در جوابِ آن نباید استعدادها، امکانات، شاخصه هاى هویت بخشِ در فرهنگ و تاریخ، عواملِ محیطى و جغرافیایى و از این قبیل را نادیده گرفت.

        اگر بتوانیم براى ” هستنِ ” خود به ” اینجا ” برسیم و ” براى باید باشدِ ” خود، ” آنجا ” را تعیین کنیم، آنگاه مى توان سخن از رابطه ىِ ” اینجا و آنجا ” گفت و به نتایجى رسید؛ نتایجى با درجاتِ بیشترى از واقع بینى در داورى ها و قضاوت ها!

        اینکه چنین کارى شدنى ست یا نه، خود حکایتِ دیگرى ست!
        ( درود بر تو باد. )

        • یک شهروند می‌گه:

          جناب آقای غفاری, در مورد نگاه خود زیاد بین, این لحظه اظهار نظر نمی کنم. چون به مهربانی دست روی نکته ای گذاشته اید که سلامت شخصیت و فکر بنده را مورد بررسی قرار می دهد. یعنی اینکه آیا بنده در محدوده تعادل (واقع بینی) به خودم و پدیده های اطرافم نگاه می کنم و یا خیر!
          هیچ بعید هم نیست که به سبب سال ها فشار و محدودیت و فقر و به چشم نیامدن در این سرزمین کوچک و دوردست بیشترمان همچون فنری فشرده شده باشیم. فنری که دوست دارد باز شود و رها گردد! حتی دور از انتظار هم نیست که روزگاری حال و روز من و امثال من از قضا برعکس آنچه فرمودید شود؛
          نگاه های خود کوچک بین! رو به سوی پاسخ هایی خود بزرگ بین! (که این همان دنیای خیال بافی و دیوانگی ست)
          بنابراین ضمن پس گرفتن تمامی پاسخ هایم همچنان سوالی در ذهن باقی می ماند که بر اساس کدام معیار قابل قبول, ما مردم این سرزمین حضورمان مهم و ارزشمند است؟ نگاه خود واقع بین به ما در این باره چه می گوید؟ اینکه اگر نباشیم چه فرقی به حال دنیا می کند؟ ما در کجای مهمی از این جهان انسانی قرار گرفته ایم؟
          سپاس از شما

          • مهدى غفارى می‌گه:

            ١. از جنابِ آرام مى خواهم که در صورتِ امکان، دستى از آستینِ غیب بیرون کشیده، دستِ این نوشته را که پى نویس هایش از گلیمِ خود پا فراتر نهاده اند، بگیرد و آن را در ستونِ چپِ سایتِ استان بکشد بالا. باشد که ما ( منِ مخاطب، ” یک شهروندِ اندیشه ور ” و آنها که شاید پیگیرِ فرجامِ این دغدغه اند ) بهره اى ببریم و چیزى فراگیریم.
            ٢. اما در گپ و گفت با ” یک شهروندِ عزیز! ” نکاتى به ذهن مى آیند که چندتایى را در قالبِ گزاره هایى خبرى و پرسشى اشاره مى کنم؛
            یکم؛
            ” ما ” در این جمله که ” ما در کجاىِ جهان ایستاده، نشسته، دراز به دراز افتاده یا … ایم؟ ” به چه کسانى برمى گردد؟ آیا
            – وصله هاى ناجور
            – صاحبانِ اندیشه هاى مهارناپذیر
            – همزادِگان آزادى و اخلاق و حقّ
            – که تاریخ تولدى پیش از موعد داشته اند
            – دیگرگونه مى اندیشند
            – و در برابرِ سنتِ مسلّط و زورِ مستقر، تن به تسلیم نمى سپارند
            به صرفِ اشتراک در ” گویش و جغرافیا و ریشه ى ژنىِ مشترک ” جزئى از این ” ما ” به حساب مى آیند؟
            دوم؛
            به نظر مى رسد که بسته به
            – نقش و مفهومى که از ” من ” برداشت مى کنیم
            – متر و معیارى که بر آن اساس به سنجش مى پردازیم ( با لحاظِ رفاه و آرامش و خوشبختى )
            -نحوه ىِ بررسیدنِ نقشى که توانسته ایم و مى توانیم در ایجادِ این دنیاى ( کم درد و آرام و خوشبخت ) بازى کنیم
            پاسخ به آن پرسشِ نهایى متفاوت خواهد بود؛
            * من یک انسانم.
            * من یک ایرانى ام.
            * من یک لُرَم.
            * من یک کهگیلویه بویراحمدى ام.
            * من یک بویراحمدى ام.
            * من یک یاسوجى ام.
            بسته به اینکه ” من ” کدام ادّعاى بالا را داشته باشد، پاسخ به این پرسش که چه توقع و انتظارى از این ” من ” براى ایفاى نقش در جهان و ایجادِ خوبى ها و بهبودى هاى آن مى رود، متنوع خواهد بود؟
            از دلِ همین تنوع و گردآورىِ همین جواب هاى متعدد است که شاید بتوان به پاسخى ” واقع بین تر ” براى آن پرسشِ نهایى رسید.
            سوم؛
            حالا از منِ بویراحمدىِ
            – با هویت و تاریخ و فرهنگى مشخص که کم و کیفَش تا حدِّ زیادى بر هر دوى ما پوشیده نیست
            – با ذهن و زبان و الگوىِ زیستى که شخصیتِ مرا شکل داده و آفریده است
            – در این جغرافیاى خاص
            – زیرِ زورِ نوعِ خاصى از رژیمِ سیاسى
            – در یک آب و هواى خاورمیانه اى ( معطّر به بوى نفت و ریز گرد و سلاح هاى مونتاژ شده و و و و )
            فارغ از ” استثناهایى ” که شاید اگر بخت همراه باشد و بادِ موافق بوزد، شکل بگیرد و اتفاق بیافتد، چه انتظار و توقعى مى توان داشت؟ که حالا وقتى نگاه مى کنیم و مى بینیم آن توقع برآورده نشده، بشود گریبانش را گرفت و شماتش کرد و اِلُ بِلْ!
            چهارم؛
            نه!
            من در اصلِ آن چیزها که تو برشمرده اى و گفته اى کمترین تردیدى ندارم.
            سخن من این است که از ” ما ” ( حالا بى خیالِ اینکه این ما را به همین سادگى ها نمى توان به کار برد و درباره اش داورى کرد )، حداقل با این اوضاع و احوالى که داشته و دارد، آن هم به این زودى ها، یک همچو توقعاتى نمى رود و ( فکر مى کنم که نباید برود. )
            اگر اینطور باشد مى شود گفت؛ ” ما ” زورِ خودش را زده هرچند نه به تمامى!
            کوتاه سخن اینکه؛
            یک توازن و تعادلى میانِ اینها که برشمردم لازم است تا از درافتادن به ” خود بزرگ بینى و خود کم بینى ” جلوگیرى کند.
            پنجم؛
            لابد مى دانى که ” من ” نباشم، ” دنیایى ” هم در کار نیست!
            یعنى دیگر ” من ” ى وجود ندارد که این قصه برایش معنا و مفهومى داشته باشد!
            پس این پرسش که اگر ” من ” یا ” ما ” نباشیم بر سرِ دنیا چه مى آید؟ یا چه فرقى به حالِ او دارد؟ پرسشى ست مبهم و گنگ که پاسخش مى تواند به همان گنگى باشد؛ یعنى
            – هیچ!
            ششم؛
            اگر قرار باشد که در عرصه ى عمل، چاره اى جز انتخاب از میانِ دو راهِ
            – ( ناخودآگاهِ خود خدا بین – پاسخِ خود به هیچ انگار )
            و
            – ( خودآگاهِ خود کم بین – پاسخِ خود بزرگ انگار )
            نباشد، من به راهِ دوم خواهم رفت. بگذار به دیوانگى متهم شوم.
            ………………………
            دوست دارِ اندیشه هاى نغزِ تو!
            درود بر تو باد.

  • یک شهروند می‌گه:

    1- ما در مرکزِ ایران قرار نگرفته ایم!
    شبیه به مردمان تهران- اصفهان- کرمان- یزد و …
    2- ما در مرکز فرهنگی سرزمین خود هم قرار نگرفته ایم!
    شبیه تبریز برای ترک ها- مشهد برای شرفی ها- شیراز برای جنوبی ها
    3- ما در مرکز منطقه خود هم قرار نداریم. ما در حاشیه شهر شیراز هستیم و نه بیشتر
    4- تاریخ نداریم! همان سر سوزنی هم که داریم مثل “آریوبرزن” برای کفی نان مفت میفتیم به جانش!
    5- خوانین و بزرگان محلی استان ما بر خلاف سران بختیاری و ارستان به ندرت اندیشه های فرا منطقه ای داشتند. نهایتش یکی دوبار همین بغل دستی ها را غارت می کردیم و غارت می شدیم و خلاص!
    6- ما به هویت سرزمینی خودمان توجه نداریم و به شدت در حال نابود کردن نشانه های سرزمینی و فرهنگی خود هستیم و به شدت در حال شاخت یک هویت تازه (بر مبنای دین و انقلاب) هستیم. بعنوان مثال نامگذاری خیابان های شهر یاسوج آدم را بیشتر به یاد گلزار شهدا می اندازد تا سرزمینی درخشان و سرزنده.
    7- ما نمایندگانی برای خودمان انتخاب می کنیم که آن بالا نقش پادو و نوکر برای مرکز نشینان بازی می کنند و هیچ استثنایی هم بین این نمایندگان وجود ندارد. راست و چپ و مستقل همه شان ضعیف ترین نمایندگان در ایران بوده اند. فقط ژست هاشان کمی با هم فرق دارد.
    *** پس ما در مرکز نیستیم!****
    اما ما روی مرز هم نیستیم تا دیده شویم! ما نه مثل خوزستان و بوشهر برای دسترسی به خلیج ارزش داریم و نه مثل کردها باید مراقبمان باشند و نه مثل شمالی ها دریا داریم و نه مثل ترک های همسایه ترکیه باید نازمان را بخرند تا قهر کنیم!…
    برای همین است که هیچ جای این جهان نیستیم. ما پادو هستیم. پادوی این و آن. ما نیروهای جان بر کف و ارزان قیمتی برای دیگران هستیم.

200x208
200x208