تاریخ درج خبر : 1392/11/30
کد خبر : ۲۱۹۸۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -

یعقوب غفاری؛ پژوهشگر بومی و پرکار

سایت استان: امراله نصرالهی

1.یعقوب غفاری سالهاست که می نویسد، پژوهش می کند، می خواند و هر سندی را بر می رسد تا ثبت کند آنچه را که از ایل مانده، از متیل تا تاریخ ، از اجتماع تا سیاست، از ادبیات تا فرهنگ. او نه تنها نوشته که در تهیه ی رساله ها و کتب محققان دیگر نیز همکاری داشته است. بی تردید کتاب «عشایر مرکزی ایران» نوشته ی دکتر جواد صفی نژاد را می توان تا اندازه ای مرهون همکاری و همت پژوهشگرانی چون او دانست.

IMG_1762

دکتر جواد صفی نژاد خود می داند این پژوهشگران بومی بودند که زمینه و راه را برای چنین تحقیقاتی فراهم آوردند. شناسنامه ی واقعی ایلات و عشایر را اینان به دست محققان سپردند و گرنه اطلاعات آنان از ایل بی شک ناقص می ماند. اگر نبودند امثال کسانی چون یعقوب غفاری و… چه بسا کار پژوهشگران غیربومی چندان به بار نمی نشست. این را از سر تعصّب نمی گویم.

آکادمیسین های مرکزنشین باید بدانند در میان عشایر ایران هستند پژوهشگرانی که خود صاحب نظراند و نگاه دقیق تر و واقع بینانه تری به تاریخ، اجتماع و سیاست خود دارند. هستند کسانی که گوشت و پوست و خون و استخوانشان هستی اجتماعی و سیاسی عشایر را بهتر از دیگران درمی یابند، می فهمند و به تحلیل می نشانند.

بی تردید یعقوب غفاری یکی از آن کسان است. پژوهشگری بومی و پرکار. نویسنده ای که گاه تاریخ اجتماعی می نویسد و گاه به شناسنامه ی ایلات می پردازد. گاه به قصه های بومی دل می سپرد و گاه آواها و نواهای موسیقی محلی اش را می کاود. گاه از توسعه سخن می گوید و گاه از علل عقب ماندگی مناطق جغرافیایش. گاه در پوشاک سنتی ایلات پژوهشی دارد و گاه بازی های محلی را موضوع تحقیق خویش قرار می دهد. حوزه ی پژوهش های او گرچه متنوعند و متکثر اما همه ی آنها را می توان در مجموعه ی مردم شناسی ایلات و عشایر گردآورد و تحقیقات او را در این زمینه ارج نهاد. او نه تنها مستقلاً دست به تحقیق زده بل همکاری های تحقیقاتی ای نیز با پژوهشگران ایرانی، غربی و شرقی نیز داشته است. مگر نه این که خانم اریکا فریدل، مردم شناس اتریشی، رینهولد لوفلر و خانم یوکو سوزوکی ژاپنی همه در تحقیقات جامعه شناختی-مردم شناسی خویش از اطلاعات او بهره برده اند. در این رابطه خانم سوزوکی در تهیه ی پایان نامه ی کارشناسی ارشد خود (فرهنگ و سیستم اجتماعی عشایر دشمن زیاری) در زمینه ی تحقیق و جمع آوری اطلاعات، خود را مرهون همکاری یعقوب غفاری دانسته است. این پژوهشگر بومی (یعقوب غفاری) که از سال 1347 با مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران همکاری داشته تا آنگاه که خود در سال 1352 دست به تحقیقات مستقلی زده کتاب ها و مقالاتی منتشر ساخته که همه قابل تأمل اند و توجه. من همواره گفته ام که تاریخ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بومی ما به وقت خود نگاشته نشد و بیهقی ای نداشت تا شرح ماوقع کند. پس ثبت آن نیازمند دقت و ژرف نگری های لازم است. یعقوب غفاری از آن دسته پژوهشگرانی است که به ثبت تاریخ و فرهنگ خویش اعتقاد دارد. او خود در این راه تلاش ها کرده و سطرها نگاشته است. ژرف نگری ها داشته و دقت ها نموده است هرچند که از نقد نیز بی نیاز نمی ماند.
او در تحقیقات خویش سعی می کند محققی باشد به دور از حب و بغض های نویسندگان و پژوهشگرانی که می بینیم و می شناسیم. او نه به سفارش کسی کتاب می نویسد و نه حاضر به کی اَ ک نامه نویسی چون دیگران است. شخصیت او، نگاه او و فکر او به تاریخ، جامعه، فرهنگ، اقتصاد و سیاست گواه صادقی است بر این مدعا. او را می توان پژوهشگری منصف و معتدل خواند.

IMG_1706

2. یعقوب غفاری اما چهره ی دیگری نیز دارد. او معلمی بوده انقلابی و در دنیای سیاست نقشی داشته قابل تأمل. دبیرستانش پایگاهی بود علنی علیه رژیم پهلوی. غفاری رادیکال بود، افراطی نبود. انقلابی بود، اهل خشونت نبود. راهپیمایی آبان 57 شاهد زنده ای است بر انقلابی بودنش. بعدها اما فرزند عزیز خویش را از دست داد تا کسانی دیگر انقلاب را تصاحب کنند و نقش او را نادیده بینگارند. تهدیدش کنند و به خانه اش حمله و بستگان نزدیکش را به دردسر اندازند. آنگاه که او مبارزه می کرد دیگران با دیگران همکاری می کردند و آنگاه که 57 رسید به جای دیگران، او را عنصری نامطلوب به شمار آوردند و البته واقعیت نه آن بود که می گفتند. او همواره صبور بوده و هرگز ره به افراط نپیموده و به آرمان خویش باور داشته است. آرمان او انسانیت بود، برابری بود، عدالت بود، آزادی بود، حق بیان بود. رفاه و امنیت و آرامش بود و این ها همه انسانی اند و او به هر چیز انسانی باور داشته، دارد و خواهد داشت. او را مصداق این بیت حافظ شیراز می دانم که سرود:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • عزت اله سام ارام می‌گه:

    کی عطا طاهری ویعقوب غفاری دو گوهر درخشان در استان کهگیلویه و بوری احمد هستند. که نور وجودشان همه استان را روشن کرده وآوازه خدمات علمی و فرهنگی انها جهانگیر شده است .تمام استان گهگیلویه و بویر احمد مدیون این دو استاد فرهیخته هستند
    دکتر سام آرام استاد دانشگاه علامه طباطبایی تهران

  • ژیلا ضرغامی نژاد می‌گه:

    از زمانی که کتابهای تاریخی استان رو خوندم متوجه شدم این مرد شریف اقای غفاری تنها نویسنده ای بودندکه واقعیتهای ایلات استان رو به دور از قهرمان سازی های دروغین نوشتند و بی شک یکی از افتخارات استان هستند

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود بر نصرالهی عزیز .یاد کردن از بزرگان استان بالاخص استاد غفاری نشانه قدر شناسی و بزرگی شماست.به نوبه خودم برای سلامت وسعادت استاد غفاری وغفاریها دعا گو هستم

  • مدرس دانشگاه می‌گه:

    منطق، سواد، انصاف و تلاش آقای غفاری در پرداختن به مباحث تاریخی و اجتماعی همواره قابل تحسین بوده است.

  • آرش مرادی نژاد می‌گه:

    درود بر آقای غفاری بزرگ
    که متانتشان در گفتار و کردار همیشه تحت تاثیرم قرار داده و می دهد.سایه شان بر سر ما و فرزندانشان،همواره مستدام باد
    و البته
    درود و سپاسم برای محمود آرام و امراله نصرالهی عزیز که با ایجاد این فضا و یادآوری رنج و زحمت حافظان و خالقان ادب و فرهنگ ، قدر ایشان را به نیکی، ارج می نهند

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر بهزاد گرامی که همیشه سخنش آتشین بوده حق کلام را درباره ی این بزرگان ادا کردی و ما نیز از لطف واقع بینانه و بی اغراقت نسبت به این شخصیت ها ممنونیم دوستدار همیشگی شما

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با سلام خدمت شهروند گرامی
    من همیشه گفته ام که تاریخ ما از آنجا که به وقت خود نگاشته نشد و از نبود بیهقی ای رنج می برده بنابر این ثبت آن نیازمند رعایت متدولوژی تحقیق و در عین حال داشتن نظریه یا ایده ای است نه این متدولوژی را چندان در آثار نویسندگان بومی دیده ایم و نه نگاه و ایده را به گمانم یعقوب غفاری با همه ی دوری او از فضای آکادمیک راهی را که طی کرده هر چند ثبت بدون دخالت آنچنانی نظریه ای خاص باشد درست طی کرده البته در حد و اندازه های خودش او خود به ثبت و نگاشتن معتقد بوده تا به گفته ی او دیگران بعدها به نقد ثبت شده ها و تحقیق ها بپردازند تاریخ این دیار را چه با دید طبقاتی بنگریم چه در نگاه سیاست سرزمینی چه در فضای استبداد شرقی و چه امتناع تفکر ایرانی و چه دین خویی به گمانم ثبت درست آن حداقل در این گوشه ی جنوبی که ماییم واجب تر از نقد شتابزده و بی بنیان آن باشد سپاس از توجه تان به این نگاشته

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    سلام و درود فراوان ،سخنی کوتاه من باب یاد آوری برای حرف حق
    ضمن تشکر از لطف بیدریغ شما من شاید پیش از هر کس از نخبگان بومی این دیار نوشتم و با آنان گفت و گو کردم کافی است به مجله ی فراسو نگاهی کنید و مجموعه گفت و گو های مرا با آقای عطا طاهری بویراحمدی ،یعقوب غفاری ،میرزا ابو الحسن حسینی و دیگر بزرگان مشاهده کنید با سپاس بی نهایت از شما و توجه سرشار از لطفتان

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    سلام آقای قاسمی
    سپاس از شما به خاطر تذکرتان اما اجازه دهید چند نکته را خدمت تان عرض کنم
    1نوشته های من درباره ی کسانی که نام بردید شرح ماوقع است نه تعریف به سراغ هر کدام که بروید هر کدام در نوع خود قابل تقدیرند هر کدام در سطحی و اندازه ای 2 به شما حق میدهم باید از مشکلات مردم نوشت اما فکر نمی کنید سخن گفتن از یک استاد دانشگاه که سالها مینویسد و تحقیق میکند و آنگاه مورد بی مهری واقع میشود نوشتن از همین مردم باشد؟فکر نمیکنید انسانی که در چند قدمی من از سرمای زمستان سالهای گذشته به دور خود پتو میپیچید و قدرت خرید بشکه ای نفت را نداشت نوشتن از همین مردم باشد ؟بله به شما حق میدهم باید از مشکلات مردم سخن گفت نه سخن چه بسا فریاد زد

  • یک شهروند می‌گه:

    چکیده پژوهش های آقای غفاری در خصوص زندگی مردمان ایلات و عشایر (آنطور که بنده استنباط نمودم) اینست که سامان و زندگی ایلی به سان ساعتی دقیق است که در درون خود قاعده و منطق و روش و عملکرد دارد و درک محتوا و ارزش تمامی عناصر و اجزای آن تنها از طریق رابطه ای که با روش زندگی ایلی برقرار می کنند میسر است.
    خوشبختانه به مدد تلاش ایشان و دیگر پژوهشگران حوزه مردم شناسی نوری روشنگر بر تاریخ کهن مرمان بومی سرزمین مان -که تا به امروز نیز ادامه یافته- تابیده شده است. گرچه تاریخ نوین استان (پنج دهه اخیر) که شاهد شهرنشینی در استان بوده و رخدادهای بیشماری را به چشم خود دیده, به سبب فقدان شرایط پژوهش آزاد و بی طرف عمدتا در تاریکی قابل ملاحظه ای به سر می برد.
    سپاس از ایشان و همچنین شما امراله عزیز.

  • حرف حق می‌گه:

    با سلام ودرود فراوان خدمت امراله عزیز.دستت درد نکنه قلمت پر جوهر,لازم بود این حرکات پر ثمر شما در رابطه با معرفی نخبگان بومی زود تر انجام میگرفت,البته این چهره های امثال سید یعقوب شناخته شده هستند.ولی بعضی مواقع چشمه های خروشانی با آبی زولال وجود دارد که که بانوجه به تشنه بودن گیاهان محتاج به آب در همان مسیر متاسفانه سنگلاخهایی مانع از بهره بردن آن گیاهان از نعمت میشوند.به امید روزی که همه همدیگر را دوست داشته باشیم و واقع بین باشیم.//

  • قاسمی می‌گه:

    جناب نصراللهی این مقاله را چندسال پیش در مجله فراسو نیز منتشر کردید.خدا خیرتان دهد به جای اینهمه تعریف و تمجید از سهراب شفیعی و یعقوب غفاری و شفیعی کدکنی، از مشکلات مردم بنویس، از دردهای مردم بنویس.

    • بهزاد کاظمی می‌گه:

      چه سعادت و افتخاری برای ما مردمان لر زبان بویژه بویراحمدی ها بالاتر از این که مفاخر محلی مان در عرصه دانش و پژوهش اجتماعی ( جناب یعقوب غفاری بزرگوار ) و نیز در عرصه فرهنگ و هنر ( سهراب شفیعی عزیز ) همسنگ و همتراز گوهر بی قیمتی چون استاد کلام محمدرضا شفیعی کدکنی قرار داده شوند.
      براستی که شاعر چه زیبا و به حق سروده است که :
      عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد….
      جناب قاسمیِ ناراضی از تعریف و تمجید از چنین مفاخر ارزشمند چون گنجی شما که این چنین نگران مشکلات و دردهای مردم هستی چرا خود قلم بر نمی گیری و داد سخن در رفع مشکلات و دردهای مردم سر نمی دهی؟
      این گوی و این میدان بسم الله…
      و اما باز سپاس از امراله نازنین که نه تنها اغراقی نکرده ای بلکه تنها گوشه ای از قامت سرو صفت این آخرین درختان استوار از آن سالهای سرد و سخت را به تصویر کشیده ای.
      و چه زیبا می نویسی و روان در این یادداشتهای معرفی گونه ات و چقدر با آن نوشته های سنگین و ثقیل فلسفی ات که همیشه غرق در کلمات متعدد و سنگین خوانش و دیر معناست فاصله دارد.
      قلمت همیشه برقرار باشد و خودت هماره پایدار.
      و چه بهتر که چنین روان و رسا مفهوم کلام را با مخاطب بی غرض در میان نهی تا آنچنان ثقیل و سخت.
      دست مریزاد برادر

200x208
200x208