تاریخ درج خبر : 1392/12/01
کد خبر : ۲۲۰۵۹۴
+ تغییر اندازه نوشته -

زبان مادری نماد عواطف انسانی

سایت استان: دکتر علی تفضلی

این مطلب به درخواست دوستان سایت استان به مناسبت روزجهانی زبان مادری تحریر شد.

ابتدا از منظر جامعه شناختی گروه اجتماعی(کوچک/بزرگ)معرفی می شود و سپس فرهنگ به مثابه پایه اجتماع بطور مجمل بیان می شود تا برسیم به نمادها و این که زبان یکی از نظام های نمادین است و زبان مادری نیز نظام نمادینی است که با اصل اجتماع یعنی عواطف ربط وثیق دارد.و در نهایت به یک قضیه ختم می شود که پیوند زبان مادی با عواطف انسانی به تجربه می نشیند که در قیاس با دیگر نظام های نمادین بی مانند است.

zaban.madari

فلاسفه سنتی درتعریف انسان گفته اند”حیوان ناطق”.یعنی آن چه انسان را از دیگر حیوانات متمایز می کند، تفکر یا فکر کردن است.به دنبال تحقیقات تجربی و فلسفی اما،اکنون می دانیم که نه چنین است.

اغلب رفتار های انسان دارای معنا ست .در علوم اجتماعی اصطلاحا به رفتار معنا دارکنش(action) می گویند وقتی”کنش” به سوی دیگری جهت گیری شود به آن کنش اجتماعی می گویند. اگر عمل اجتماعی دو سویه باشد کنش متقابل یاتعامل (interaction) نامیده میشود .افرادی که دارای تعامل مستمر باشند و نسبت به هم احساس پیوستگی داشته باشند گروه اجتماعی (socialgroup)نامیده میشوند.دقیقا گروه اجتماعی افرادی هستند که نسبت به هم به طور دوسویه رفتار معنی دار انجام دهندواین امر استمرار می یابد تا آنها احساس نوعی پیوند کنند.پس اولین پایه در پیدایش و استمرار هر گروهی اجتماعی “رفتار معنی دار” است و جنبه معنی داری رفتار است که استمرار و احساس پیوستگی را به دنبال دارد. بنابراین اساس گروه اجتماعی و عمل اجتماعی ،معنی (meaning) است.البته تعامل وقتی قابلیت تداوم دارد و موجد احساس پیوستگی است که”معنی” بین افراد مشترک باشد.به معانی مشترک بین افراد”فرهنگ” می گویند. پس به جمعی(کوچک/بزرگ) گروه اجتماعی گفته می شود که افراد آن بر اساس فرهنگ خود به تعامل مستمر بپردازند و احساس پیوستگی کنند .پس اساس گروه ،اجتماع و جامعه ،فرهنگ (cultar) است.

فرهنگ در اساس خود،باور است.اما باور جنس منطقی برای فرهنگ است.لذا اگر باوری به نماد تبدیل نشود نمی توان آن را عنصری از فرهنگ محسوب کرد.چرا که باور وقتی معنا نشود یعنی دالی نداشته باشد که بر آن دلالت کند ،مجالی برای موضع دیگری یا دیگران نسبت به آن فراهم نمی شود. درنتیجه منحصربه یک نفر باقی می ماند.

باور ها سه دسته اند:

1- باور های هستی شناختی که از واقعیت خبر می دهند.مانند:یاسوج دردامنه کوه دنا است.

2- باور های زیبا شناختی که باور به زیبایی یا زشتی امور است .مانند:تیه کال قشنگ است.(تیه کال، برنو).شکم بزرگ زشت است(تلین).

3- باورهای ارزش شناختی.مانند:پرحرفی بداست(برای سرزنش آدم پرحرف:می گوییم”ورو”). به بیان باورهای ارزش شناختی “قصاوت ارزشی” می گویند.

نسبت بین باورها ارزش شناختی و زیبایی شناختی از نوع عموم وخصوص من وجه است.هرزیبایی خوب نیست و هر خوبی زیبا نیست.بعضی خوب ها زیبا و بعضی خوب ها زشت هستند. مانند:دروغگوی تیه کال.

انسانها یافته های شناختی خود را به صورت “مفهوم ” (conception)در می آورند و زبان،نظامی از مفاهیم دارای ساختار است . و تفکر، بدون مفهوم و بدون زبان ممکن نیست. اما چگونه مفهوم مربوط به یک “هست” در ذهن که شبکه ای از مفاهیم نزد فرد است پیدا میشود؟بطور مسلم آن هست وارد ذهن نمی شود بلکه صورت آن به ذهن اضافه می شود.

مفاهیم و معانی ذهنی ،دارای نماد زبانی هستند و بدون زبان ،معانی و مفاهیم و در نتیجه ذهن و در نتیجه تفکر و تعقل وجود نخواهد داشت.زبان یک نظام نمادین است .پس تفاوت انسان با حیوان در “نمادسازی”است و موجودی که نماد ندارد عقل ندارد .چون مشخصه اصلی انسان نمادسازی است،باور های سه گانه مذکور همگی به صورت نماد در می آیند.زبان و تفکر ناشی از همین مشخصه است و تمامی امور فرهنگی نمادین(sombelic)است.نمادها علائم معنی دار قراردادی یا دلالت کننده قراردادی هستند.از این مقدمات یک نتیجه مورد توافق این است که زبان هرگروهی دال بر هویت آن گروه است.اگر زبان یعنی نمادهای گفتاری از زندگی گروه خذف شوند ممکن است هویت احاد گروه محو شود.اما این امکان هم پیش روی اعضای گروه هست که معانی و ارزشهای خویش را با استفاده از نمادهای دیگر معنی کنند و به این ترتیب تداوم هویت خویش را تضمین کنند.چنین کاری پرزحمت و توام با رنج بسیار است.بخشی از اعتراضات قومی و مذهبی در دنیای جدید ناشی از رنج آور بودن خلق نمادهای جدید است.چون خلق نمادهایی که در شرایط جدید تداوم باروها و ارزشهای اجتماع را ضمانت کند، مستلزم تفکر است و تفکر رنج اور است.چون تن دادن به تفکر به اعتبار رنج و دردی که دارد ،از منظر انسان محاسبه گر، مقرون به صرفه نیست.پس بهتر این است که بر زمانه شورید شاید شور و شوقی درپس آن سر رسد.

اما بخش عمده دل نگرانی ها،ریشه در ماهیت پیوند نمادهای زبانی، با باورها و ارزشها دارد.در واقع ارزشهای یک اجتماع یعنی باورهایی که بر تمام وجود روانی افرادآن اجتماع سوار شده اند و از این حیث سرشار از عواطف و احساسات شدید هستند.ارزشهایی که رنگین به رنگ عواطف انسان باشند،ارزشهای قایم به اجتماع انسانی اند.واصل اجتماع انسانی “عاطفه” است نه “عقل” و “توافق”.لذا درگذشتن از ارزشها یعنی نفی عاطفه ای که اساس اجتماع است و این عاطفه را مادر معنی کرده اند تا شدت و اهمیت آن را به نوزادان و نوجوانان و نیز به دیگراجتماعات تفهیم کنند.زبان مادری یعنی زبانی که آغشته به عواطف است.عاطفه یعنی احساس شدید و پایدار.زبان مادری زبان جامعه پذیری اولیه و جامعه پذیری مجدد است.به همین دلیل کلمات لری برای افرادی که در فرهنگ لری جامعه پذیری را تجربه کرده اند سرشار از عواطف است.درنتیجه حالتی را که برای بیان غم و شادی،زیبایی و زشتی در اثرکاربرد این کلمات یا شنیدن آنها در وجود روانی خویش احساس می کنند،قابل قیاس با حالتی نیست که همین معانی را با کلمات زبان یا لهجه تجربه می کنند.پس زبان مادری، زبانی که انسان در فرایندجامعه پذیری اولیه یا مجدد یادمی گیرد و درونی می کند سرشار از قابلیت هایی است که انسان را به تجربه های ناب و احساس و درک عمیق توام با عاطفه راهبری می کند.نمونه اش نوحه خوانی به زبان لری یا طنزهای غضنفراست.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • الشتری می‌گه:

    بنابراین من ایرانی ام ولک زبان،زبان مادریم البته لکی است چونکه لکی از فارسی کنونی به زبان نیاکانم (پهلوی) نزدیکتر است واگر زبان فارسی کمی پیرایش شودوبجای استفاده از کلمه های بیشمار لاتین وعربی از زبانهای محلی هم خانواده اش چون لکی وکردی وبلوچی ولری.. استفاده کند زبان مادریم نه لکی که پارسی خواهد شد.

    http://www.lakzaban.blogfa.com

  • یک شهروند می‌گه:

    زنده باد!
    دفاع منطقی و شرافتمندانه ای از زبان مادری کردید. بنابراین مشخص می شود که زبان مادری همچون پلی فرزند را به جهانی از معانی و نمادها وصل می سازد. یا اینطور بگوییم وقتی کودک از ناف مادر جدا می شود, زبان مادری ناف جدیدی ست که ذهن و روح و احساس کودک شروع به تغذیه از آن می کند و جریانی پیوسته (محتوی فرهنگ) از مادر به کودک آغاز می شود. جریانی که با نادیده گرفتن زبان مادری قطع و یا دچار آشفتگی و گسست درونی شده و در آینده مشکلات هویتی و معنایی برای نسل آینده ایجاد میکند. درود بر شما.
    اما…
    اجازه می دهید درست با همین استدلال صحیح شما مساله را, این بار از نتیجه گیری به سمت مقدمه بررسی نمایم؟
    یعنی نخست این نتیجه را طرح نمایم که جامعه بومی لرزبان در طول چهار دهه اخیر به سبب ورود مدرنیته به منطقه دچار گسست هایی در باورهای سه گانه شده است و در نتیجه میان واقعیت های جدید و بار معنایی زبان کهن مادری یک نوع گسست و عدم توازن برقرار شده است و چون کفه ترازو به سمت تحولات اجتماعی سنگینی می نماید زبان مادری به علت عدم توان پاسخگویی و یا ناتوانی در توصیف وافعیات جدید, کم کم و به شیوه ای معقول اما دلخراش از میان رفته است…
    هزاران سال ریشه ها درخت را استوار نگه میدشتند. اما اکنون شاخه های خشکیده فلسفه وجودی ریشه ها را از میان برده اند…
    درود مجدد بر شما.

    • تفضلی می‌گه:

      دوستی دارم از دیار بختیاری ها،ساکن لیون فرانسه،چند وقت پیش پوشه ای از نشست بختیاری های مقیم فرانسه در پاریس را برام فرستاده بود که نشان می داد کودکان پسر و دختر خانوادهای شرکت کننده همه با لباس بختیاری حضور داشتند و جالبتر این که این بچه ها همه در مراسم به زبان بختیاری سخن می گفتند.و متیل و سرود بختیاری می خواندند.روانشناسان اجتماعی در تحقیقاتی که انجام داده اند ادعا می کنند آلمانی ها کمتر مایل اند هویت خود را آشکار کنند در حالی که امریکایی ها با افتخار هویت خود را در مواجهه با دیگران بیان می کنند.در واقع حفظ زبان تا حدود زیادی تابع نمادها و اسطوره هایی است که موجب افتخار آن قوم باشد.تا جایی که اطلاع دارم در استان ما هنوز توافقی روی اریوبرزن به عنوان یک نماد مشترک توافق نیست.این تردیدها هرچه بیشتر تداوم داشته باشد در محو دیگر نمادهای بومی اثر تشدید کننده دارد.

  • ناشناس می‌گه:

    زنده باد!
    دفاع منطقی و شرافتمندانه ای از زبان مادری کردید. بنابراین مشخص می شود که زبان مادری همچون پلی فرزند را به جهانی از معانی و نمادها وصل می سازد. یا اینطور بگوییم وقتی کودک از ناف مادر جدا می شود, زبان مادری ناف جدیدی ست که ذهن و روح و احساس کودک شروع به تغذیه از آن می کند و جریانی پیوسته (محتوی فرهنگ) از مادر به کودک آغاز می شود. جریانی که با نادیده گرفتن زبان مادری قطع و یا دچار آشفتگی و گسست درونی شده و در آینده مشکلات هویتی و معنایی برای نسل آینده ایجاد میکند. درود بر شما.
    اما…
    اجازه می دهید درست با همین استدلال صحیح شما مساله را, این بار از نتیجه گیری به سمت مقدمه بررسی نمایم؟
    یعنی نخست این نتیجه را طرح نمایم که جامعه بومی لرزبان در طول چهار دهه اخیر به سبب ورود مدرنیته به منطقه دچار گسست هایی در باورهای سه گانه شده است و در نتیجه میان واقعیت های جدید و بار معنایی زبان کهن مادری یک نوع گسست و عدم توازن برقرار شده است و چون کفه ترازو به سمت تحولات اجتماعی سنگینی می نماید زبان مادری به علت عدم توان پاسخگویی و یا ناتوانی در توصیف وافعیات جدید, کم کم و به شیوه ای معقول اما دلخراش از میان رفته است…
    هزاران سال ریشه ها درخت را استوار نگه میدشتند. اما اکنون شاخه های خشکیده فلسفه وجودی ریشه ها را از میان برده اند…
    درود مجدد بر شما.

  • س/الف می‌گه:

    باسلام خدمت جناب دکترتفضلی/یک کامنت درمورد مقاله اصول مسلم اصولگرایان ….دروبلاگتون به ثبت رسید/ظاهرا مثل اینکه مطالعه نفرمودید/انشاءالله که همواره موفق ومنصورباشید

  • […] منبع خبر: سایت استان کهگیلویه و بویراحمد […]

200x208
200x208