تاریخ درج خبر : 1392/12/01
کد خبر : ۲۲۱۰۵۹
+ تغییر اندازه نوشته -

“یاردانقلی، عمه ی تبریزی و سبیلهای ما”

سایت استان: محمد مختاری

نامه ای شصت درصد تمام، محرمانه و خودمانی به کمال تبریزی ، از یک دره پیت ساز تلویزیونی پیشتری

آی یه کمال …جًناب تبریزی

نه ایش گوری سن ؟

نمنه دی ؟/؟

(زیر نویس شود : چیکار داری می کنی تو ؟ چییه این ؟/؟ )

می خوای بگی نفهمیدی ؟!؟!

بابا تو که سالها اینجایی و داری فیلم می سازی !!

چطور نفهمیدی هنوز یه واو هم تو فیلمنامه بی حساب کتاب نمیاد ؟؟

یعنی اینم نفهمیدی اسم کاراکتر ،اولین و مهمترین فاکتور آشنای مخاطب و القا کننده ی کلیت شخصیت به مخاطبه و مبیین بزرگترین ویژگیهای تیپیکال و سریعترین آشناسازی با استفاده از اون عنصر با ذهن مخاطب قرارداد میشه و نام شخصیت در کنار ویژگی کاراکتر به مدد تکرار اونو به قاعده ای لاینفک در ذهن مخاطب شکل میده و بدبختی اینجاست که اسم منتخب جنابعالی نام فاخر پر افتخار ترین قوم این خاکه که در طول تاریخ سرزمین کهن ، همیشه زخمیه خط اول جنگ با خائنین بوده اند.

یعنی باور کنیم نفهمیدی حرف اونهمه آدم رو که تو این چند سال ،که چند میلیارد از پول نون شب این مردم نجیب و تماما دندونپزشک واجب رو هزینه کردی و بهت می گفتن این اسم مساله داره ؟ که تو هم خوب می شنیدی .

یعنی میخوای بگی نمیدونی که سردار ملی و سالار ملی این خاک که مایه ی افتخار همه ی ایرانن و توی انقلاب خونرنگ مشروطه تونستن ساختمون شهرداری تبریز رو فتح کنن و در تلاش برای فتح کل تیریز بودن که سردار اسعد بختیاری بدون درد و خونریزی تهران رو فتح کرد و به فریاد مردم مظلوم تبریز هم رسید و این القاب رو به ستار خان و باقر خان عطا کرد ،حتا شهرتش چی بود ؟ بگذریم که الان یه کوچه بن بست هم بنامش نیست !

باشه البته ، ندونستن عیب نیست و نفهمیدن هم گناه نیست ، اما خدایی نخوای یه وخ گناه رو گردن دار و دسته ی شورای تصویب فیلمنامه تلویزیون که سخت ترین مرحله ی ساخت فیلم و سریال در تلویزیونه و معمولا چندین برابر زمان تولید پروژه زمانش طول می کشه و سخت ترین ممیزی ها هم تو اون مرحله لحاظ میشه ، بندازی ها !! بالاخره کارگردان حق اصلاح متن تا خیلی بیشتر ازاین حد رو همیشه داشته و داره ، اینو آقای مهندس عزت ضرغامی هم گفتن همیشه و بعد از این ماجرا !!

اینم خودم میدونم که بچه های زحمت کش بازبین پخش هم تمام توان و نگاه تیز بینشون دنبال رصد لاخ موهای بیرون خانوما و برجسته گی هاشونه و حتا بخاطر تمرکز بیشتر ممکنه صدا رو هم ببندن و محتمل اصلا نشنیده باشن اسم اون کاراکتر خائن فیلم رو ،تازه شنیده باشن هم که مورد اخلاقی نداره که !!

پس نتیجه میگیریم که اونا که بیگناهن ، اون شواراییا هم احتمالا بی گناهن ، تو هم چون که نفهمیدی بی گناهی ، مهندس عزت هم که بعد از پخش ، تذکراتشونو دادن و از گناه بری کردن خودشونو ، فیلمنامه نویس هم که فقط یه اسم قابل تغییر پیشنهاد داده بود و وحی منزل که ننوشته بود هم که مسلما بیگناهه ، اسراییل هم که کیف پول برای ساخت این سریال به صدا و سیما نفرستاده بود هم یقینا بی گناهه ، سردار اسعد هم که تقصیر نداره و فقط تشابه اسمی داره و هیشکی نمیتونه گناهکارش کنه و اگرم باشه که دیگه فایده نداره ، اون کاریکاتوریست که الان آواره ی اونور دنیا ست و داره با اون سوسکش نون میخوره هم که بیگناهه ، با اینکه گناه کبیره ای که انجام داد و کاریکاتور یک عدد سوسک (زبانم لال ) ترک زبان رو کشید و تبریز و قوم شریف آذری رو به قیام ملی سوق داد و حقشم بود که تا پای چوبه ی دار رفت رو کاری نداریم . خب اون موقع سوسکا صاحاب داشتن و شانس آوردیم بسیاری از قیام کنندگان صاحب حق هم چند روز بعد از فروکش کردن قیام متوجه موضوع شدن والا خدا میدونه چی میشد ؟!؟! پس حقش بود فرار کنه . اما تو این مورد دیگه تقصیر نداشت ! اینجاست که نتیجه میگیریم مقصر اصلی دوبلورای محترم هستند که با دریافت دستمزدای بالا ( مشکلات مالی که جناب تبریزی مهمترین عامل عدم پخش ادامه ی سریال عنوان کردند البته )بزودی شروع می کنن و تمام سریالو اونم فبل از پخش (خوش بحالشون )میبینن و هر جا اون اسم اومده رو با یه دوبله ی بهتر از اصل تبدیل و رفع مشکل می کنن ،احتمال زیاد اسمو میزارن آقای یاردانقلی (یاردان گولی شنیدید هم درسته )و بعدش هم مهندس دستورات پخش رو ابتدا برای شبکه های برون مرزی و بعد از اینکه اکثریت قریب به اتفاق امت همیشه در صحنه از ماهواره های خونه های همسایه هاشون دیدن و آبا از آسیابا افتاد ، در تایمای شبانگاهی از یکی از سه شبکه ی اولی سیما خواهند داد و اون موقع ما هم با طیب خاطر پاش میشینم و در راستای فرهنگسازی قرار می گیریم و شبکه پخش کننده هم میشه شبکه ی من و شما . من و تو هم باید فکری بحال فیلم و سریال بعدی مون کنیم . البته باید این سری دیگه به این فکر کنیم که خونواده اینجا نشسته و دیگه از روحانیت مقبول مردم مارمولک نسازی و کمی بفکر عموهای نخراشیده ی ما و عمه ی محترم خودت هم باشی ها.

آقا کاف کمال تو اما گاف دادی آق کمال ، با اینکه تومثه بیشتر همشهریات به قاشق نمی گی گاشوگ !

در پایان هم چون عکسی از فیلمت نداشتم عکسی تزیئنی با قاب فول اچ دی و تست گریمی جدید از خودم به انضمام این مطلب سینمایی تقدیمت می کنم . جدی هم نگیری ها ، گریمه و بخاری از ماها بلند نمیشه !!

1966804_391404281003977_1813850557_n

با عرض ارادت .  سید محمد مختاری ، از همکارای سابق.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • غیرت می‌گه:

    عجب حرفی زدی . ککام هی . بنازمت .

  • خروس بی محل می‌گه:

    چه گفتم و چه شنیدم.

    درون ها تیره شد، باشد که از غیب
    چراغی برکند خلوت نشینی

  • کریمی می‌گه:

    دوستان زیاد سنگ سردار اسعد بختیاری رو به سینه نزنید
    این به ظاهر اسطوره شما همونیه که فرمان قتل عام ستارخان وافرادش روصادر کرد
    بعد از ورود ستارخان به تهران ترور سید عبداله بهبهانی وچند نفر از رهبران مشروطه که مشکوک بود صورت گرفت و سردار اسعد از ستارخان خواست خلع سلاح شود اما ستارخان که فهمیده بود دعوتش به تهران حیله ای جهت خلع سلاح او ویارانش است خلع سلاح را نپدیرفت وسرانجام نیروهای ستارخان درباغ اتابک توسط یپرم خان محاصره وقتل عام شدند خود اونیز دستگیر وخانه نشین شد
    دست فاتحان تهران به خون مشروطه خواهان دیگری همچون شیخ فضل اله نوری آغشته است

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    مطلب جالبی است جناب گنجی
    به خصوص بند 6 که باید گریست بر حال ملتی که ندیده اعتراض می کنند و ندیده دفاع و این یعنی گله بودن و در پی دویدن نه دارای تحلیل مشخص و شخصی بودن.
    و بند 3 و امکان انتخاب اسامی دیگر
    و بند 4 و کلک سینمایی قهرمان آخر
    و بند 7 هم نکته ظریفی دارد
    بند 5 هم داستان تحلیلی خاص خود دارد و قابل توجه
    اما هیچ کدام دلیل نمی شود که بتوان آزادی بیان را محدود کرد حتا با بهانه توهین تنها راه آزادی بیان متقابل است و ارایه نظرها و حتا توهین های متقابل هر کدام قابلیت بیشتری داشت می ماند و آنکه حرفی برای گفتن نداشته باشد باید صحنه را ترک کند و زمان خود بهترین داور است برای قضاوت.
    حداقل یک هنرمند نباید خواستار محدودیت آزادی بیان باشد.
    تمام حرف این حقیر همین است و بس.

  • احسان گنجی می‌گه:

    با تشگر از آقای مختاری و دوستانی که کامنت نوشتند. توجه همه دوستان رو به این مطلب به قلم آقای ناصر کرمی در مجله تماشاگران جلب می کنم :
    .
    اعتراض بختیاری ها سرانجام به توقف پخش سریال سرزمین کهن انجامید. این نوشته البته بیشتر از آنکه قصد مرور کل ماجرا را داشته باشد می خواهد پاسخی باشد به واکنش غالب روزنامه نگاران کشور به این ماجرا. به ویژه روزنامه نگارانی که دست کم به نسبت رسانه ای که در آن قلم می زنند می بایست اصلاح طلب یا روشنفکر قلمدادشوند. موضوع این است که غالب این روزنامه نگاران فریاد وااسفا سر دادند برای معصومیت و مظلومیت هنرمندان و فیلمسازان ایرانی که جرات ندارند اسم یا هویت یا شغل یا موقعیت شبه حقیقی به شخصیت های آثار خود بدهند چون بلافاصله فریاد اعتراض احساسی و غیر منطقی عده ای از جایی بلند می شود. البته آنچه که می گویند بسیار هم سابقه داشته است. اما آیا ماجرای سریال سرزمین کهن هم همینگونه بود؟ سازندگان سریال و مدیران صداوسیما چون مطمئن هستند که غالب مردم اساسا این سریال را ندیده اند اینگونه وانمود می کنند که اعتراض بختیاری ها صرفا از آن جهت بوده که شخصیت نقش منفی فیلم (چقدر راحت تر بود به جای این عبارت طولانی خیلی راحت میگفتم”بدمن”) اسمش “بختیاری” است. اگر موضوع فقط همین باشدالبته که عذر آنها پذیرفتنی است. بالاخره هر اسم دیگری باشد عده ای هستند که آن اسم را بر خود دارند و حق خواهند داشت معترض شوند و نمی شود هم سریال ساخت بی آنکه شخصیت ها اسم داشته باشند. کفته می شود مهران مدیری و نویسندگانش خیلی مراقب بوده اند در ماجرای سریال شب های برره هیچ ارجاعی به جایی داده نشود و از جمله با دقت نشسته و اسم “برره” را جعل کرده اند. اما جالب است که بدانید در حوالی فسا روستایی پیدا شد به نام برره که مردم آن به شدت معترض این سریال شدند. اما،ماجرای بختیاری ها و این سریال کاملا متفاوت است. سرزمین کهن ارجاعات خیلی مشخص تاریخی دارد علیه ایل بختیاری. مرور می کنیم:

    1- سردار اسعد یختیاری برای بختیاری ها یک اسطوره و برای متجددان ایران یک قهرمان نهضت مشروطه است. اما برای مورخانی که مشرب وماموریتی مشابه عباس سلیمی نمین (مشاور اصلی سریال سرزمین کهن) در نقل تاریخ مشروطه دارند موضوع متفاوت است. در نگاه آنها اقدام سردار اسعد در به دار آویختن شیخ فضل الله نوری گناهی نابخشودنی است.جزئیات این ماجرا بماند. به هر رو در سریال سرزمین کهن از سردار اسعد به عنوان یک خائن و مزدور عوامل بیگانه نام برده می شود. همین برای اعتراض بختیاری ها کافی نیست؟

    2- آیا انتحاب نام بختیاری برای ضدقهرمان فیلم اتفاقی بوده؟ ارجاعات نشان می دهد که اینگونه نیست. سردار اسعد را همفکران آقای سلیمی نمین مکررا متهم کرده اند به نوکری انگلیس. از سوی دیگر در تاریخ معاصرایران بختیاری ها بنا به یک دلیل مشخص ارتباط نزدیکی با انگلیسی ها داشته اند. ازاین قرار که شاه پهلوی دستور داده بود فقط بختیاری ها حق استخدام در فعالیت های نفتی خوزستان را داشته باشند. دلیل ژئوپلتیکی این ماجرا مشخص است. به هر حال این دستور باعث شد مهاجران بختیاری از زاگرس سرریز شوند توی جلگه خوزستان و شهرهای بزرگ نفتی مثل مسجدسلیمان و آقاجاری و هفتگل و اندیکا و … پا بگیرند که کلاترکیب جمعیت شان بختیاری است. اینکه انگلیسی ها در خوزستان فقط بختیاری ها رااستخدام می کردند از سویی فرصت برخورداری از یک موقعیت ویژه اقتصادی را به این قوم داد و از سوی دیگر باعث تهمت هایی شد به آنها که در قالب دشنامی همچون همکاری باانگلیس نمود پیدا می کرد. ضد قهرمان سریال سرزمین کهن مکررا با عباراتی همچون”کاسه لیس و مزدور و نوکر انگلیس” نامیده می شود. در یکی ازدیالوگ های سریال شخصیت مثبت فیلم می گوید: ” این بختیاری ها با کاسه لیسی برای انگلیس به جایی رسیدن وگرنه هیچی نبودن”. ممکن است بگویید منظور او خانواده بختیاری است که در این سریال ضد قهرمان هستند. اما هم دیالوگ زننده است و هم ارجاع تاریخی آن به تهمتی که به بختیاری ها زده می شود به راحتی قابل اغماض نیست. چرا نمی گویندمزدوری روسیه یا آمریکا یا فرانسه؟ چون در آن مقطع انگلیس بازیگردان امپریالیسم بوده. پس سریال حتی در فحش دادن هم ارجاع مشخص تاریخی دارد. چرا نباید تصور کنیم همین ارجاع را در نامگذاری شخصیت ها هم داشته است؟

    3- ممکن است بگویید ارجاعات فوق الذکر اتفاقی است وانتخاب نام “بختیاری” هم اتفاقی بوده. اما آیا در سریالی که قرار است مکررا به نقش منفی فیلم فحش بدهند منطقی است که نام او دقیقا لقب یک قوم باشد؟ آیاسازندگان سریال می توانستند به همین راحتی نام ضدقهرمان خود را از طریق انتساب اوبه یکی از زادگاه های مقامات بلندپایه و مشهور انتخاب کنند؟ آیا می توانستند از نام شهدای مشهور یا اصلاهمین مقامات کنونی نظام استفاده کنند؟ آیامی توانستند فی المثل نام “ضرغامی” را بر ضد قهرمان خود بگذارند؟ چرا میدانند اینجور نامها نمی شود اما تصور می کنند می شود هفته های متوالی یک قوم چندمیلیون نفری را نشاند پای تلویزیون و به آنها فحش داد؟ مضاف بر آنکه همین خانواده که اسم شان بختیاری است روی دیوار خانه شان هم یک عکس سردار اسعد بختیاری است. واقعا بر چه مبنایی ما باید مجاب شویم آنها بختیاری نیستند؟

    4- سازندگان سریال گفته اند بختیاری ها عجله نکنندچون در آخر سریال یکی از قهرمانان موثر بختیاری خواهد بود. اتفاقا همین نشان میدهد که سریال بر مبنای ارجاعات تعیین شده ساخته شده است. وگرنه اگر انتخاب اسم بختیاری اتفاقی بوده چه اصراری هست که در آخر سریال یک قهرمان بختیاری هم داشته باشیم. این یک کلک پیش پا افتاده هالیوودی است. جان فورد به قول تارانتینو در فیلم هایش مثل زامبی سرخپوست ها را تار و مار می کرد اما برای آنکه متهم به نژاد پرستی نشود در اواخرداستان یک وردست سرخپوست هم کنار جان وین قرار می داد.

    5- وقتی پای عباس سلیمی نمین در میان است این یعنی اینکه اصل ماجرا داستان شیخ فضل الله است و سواران بختیاری که متعاقب فتح تهران اورا بر دار آویختند. آن ماجرا را به شکل های گوناگونی روایت کرده اند. روایت سریال سرزمین کهن البته طعم خاصی دارد. طعمی که برای بختیاری ها خیلی تلخ به نظر آمده است.اگر هم فرض کنیم راویان سرزمین کهن هم صادقند و هم خیرخواه و هم معجونشان قصددرمانگری دارد، به هر حال باید پذیرفت هر دوای تلخی قابل خوردن نیست و بعضی مردم هم در تجویز دارو هر کسی را محق نمی دانند.

    6- برمی گردیم به همان فریاد وااسفای روزنامه نگاران پیش گفته. آیا به جای واکاوی دلیل خشمناکی مردمانی محروم و سرخورده میبایست ندیده و نشناخته آنها را محکوم کرده و حرکت شان را تحقیر کرد؟ واقعا چند نفراز شما خواستید ریشه های این ماجرا را ببینید یا مسئولانه قبل از متهم کردن مردم معترض دست کم اینکه بنشینید و قسمت های پخش شده این سریال را ببینید؟ جالب است که غالب همین روزنامه نگاران خود می گویند این سریال را ندیده اند و عطف به ماسبق دارند قضاوت می کنند. آن بختیاری های معترض هم متهمند به اینکه بی آنکه سریال رادیده باشند صرفا بر اساس شنیده ها روانه خیابان شده اند. این هم نکته ای است:مردمی که سریال را ندیده اند علیه آن تظاهرات می کنند و روزنامه نگارانی هم که سریال را ندیده اند از آن دفاع می کنند.

    7- رئیس صداو سیما گفته بله، نباید به قومی که این همه شهید داده توهین بشود.اعتنای ایشان به مقام شهدا قابل ستایش است. البته منظورشان این است که کلا به هیچ قومی نباید توهین کرد. یا اینکه کلا نباید توهین کرد. احتمالا حالا دیگر متوجه شدهباشند نگارش سریال پرهزینه تاریخی را به فردی سپردن که چندان مشهور به بیطرفی و بیغرضی در نقل تاریخ معاصر نیست چه تاوان سنگینی دارد.

  • ايزديار می‌گه:

    امان ازدست این آقای مختاری واین نثر عجیب و غریبش واین اوقات فراوان بی پایا نش.من که سردردگرفتم.

  • رفیعی پور می‌گه:

    با سلام خدمت مسئولین محترم سایت وزین استان . من چون معمولا پیگیر مطالب خوب جناب استاد مختاری هستم و هر روز هم چک می کنم خواستم پیشنهاد بدم کلیه مطالب این صفحه رو اعم از نظرات خوانندگان و پاسخهای جناب آقای مختاری که کلاس درسی است . بعنوان یه مطلب ویژه یا بصورت تفکیک شده باز هم منتشرش کنه . با تشکر فراوان .

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با سلامی دوباره بر محمد مختاری عزیز
    این که گفته ام و یا عبارتی از علی شریعتی را وام گرفتم نیشی بود و کنایتی به کمال تبریزی و یا هر کمال تبریزی و همفکر کمال تبریزی دیگر.بگذریم محتوای حرفم این بود که برخورد واکنشی به چنین جریان هایی یک درمان اورژانسی وار و یا دلخوشکنک خواهد بود شما میبایست بر نکته ای دیگر انگشت می نهادید و آن مناسبتی است که میشل فوکو آن را پیوند میان دانش و قدرت نام می نهد کمال تبریزیها هر چند درس خواند ه ی سینما باشند و در این کار به اصول فیلم سازی مسلط باشند مهم این است این حو زه که هم صنعت است و هم هنر در خدمت کدام مکتب فکری و یا جریان سیاسی فرهنگی قرار میگرند من شما را تنها به آرامش و آنگاه به آسیب شناسی اصولی تر دعوت کردم مابقی حرفهایم نیز از معنایی آشکار حکایت میکنند یعنی هر دانش معطوف به قدرتی را میتوان با وارونه خوانی به حقیقت تاریخی آن نزدیکتر کرد و با اعتراض روشنفکرانه میتوان در ساختن این دروغ راست نما سهیم نبود ولی سنخ اعتراض مهم است چگونگی اعتراض و چرایی اعتراض با سپاس از شما به امید دیداری از نزدیک با شما مکان آن مهم نیست اینجایی که منم(یاسوج)یا آنجایی که تویی(تهران)

    • محمد مختاری می‌گه:

      مخلصیم و ارادتمان بیشتر شد امرالله عزیز . در آغاز کلام و بدون اشاره به حکایت بودنش در لحن جوری خواندم که بخودم گرفتم و با این توضیحات همه چی حل شد ، حلی که بود اما . ولیک نگرانم کرده بود مباد تو نازنین هم محدوده ی گسترده ی نگاهت به دایره ی اطراف با همان ادبیات محصور شده که به خطا رفتم و تو ببخش . اما ببین شماره کامنت دومت 20 شده . یعنی که بیستی 20 . مخلصیم .

  • فرهاد می‌گه:

    حقیقت بسیار تلخ است و قبول کردنش بسی دشوارتر …

  • خروس بی محل می‌گه:

    سلام.
    این روزها دمیدن در سرنا از سرگشادش عملی متعارف و مصلحتی متناسب است.
    نگارنده مقاله که به خاطر نزدیک شدن به زبانی فاخر که ملتهب از طنز و استعاره است، سرنا را از سر گشادش می نوازد. آنقدر معنا و مفهوم را در لفافه پیچیده که انتظار می رود خودشان هم در مقام مترجم زبان خودشان شارح کلام مذهبشان باشند.
    فرمایشات این برادر درباره حوادث مشروطه، حاکی از آن است که این بنده خدا یا در مجلسی مستمع وقایع بوده اند یا در مجله ای داستانی را از جریان آن انقلاب کبیر خوانده اند.
    هیچ انسان با مطالعه ای نقش و ارتباط ستارخان و باقرخان و سردار اسعد هم درجریان مشروطه و هم در تعامل با یکدیگر را چنین بی مایه و مضحک بیان نمی کند.
    اینکه تاریخ متواتر و مکتوب و مستند مشروطه چه می گوید حدیثی علی حده است. چه اینکه مشروطه و مشروطه خواهی از کی و توسط چه جریان های فکر مطرح شد، مبینان آن در جامعه چه کسانی بودند، جرقه های ابتدایی این آتشفشان از کجا آغاز شد، مجاهدت ها چگونه صورت گرفت، مردم چه شهرهایی تا پای جان فرزندانشان در پای مشروطه ایستادند و سر دادند، چگونه به پیروزی رسید و چگونه منحرف شد بماند.
    نگارنده این مقاله مطلقا یا این امور آشنایی نسبی هم ندارند وگرنه چنین بی مایه و متعصب نمی نگاشتند.
    نقش سردار اسعد بختیاری رحمه الله علیه در جریان پیروزی و به ثمر نشستن مشروطه (دقت بفرمایید در جریان پیروزی و به ثمر نشستن مشروطه) غیر قابل انکار و محترم است.
    حکایت آزادی خواهی این شیرمرد بختیاری، و نقاط ضعف و قوت قیامش به صورت مستند در اختیار عامه مردم تاریخ پژوه قرار دارد.
    ولی جریان ستارخان و باقرخان در تبریز و میدان شهرداری تبریز و فتح بدون خونریزی تهران توسط سردار اسعد و دادرسی ایشان نسبت به مجاهدین تبریز از همان دست فرمایشاتی است که نگارنده محترم در محفلی از دوستانی استراق سمع نموده و هیچ در موردش نمی داند.
    اینگونه سخیف روایت کردن تاریخ به بهانه تعصب قومی یک بویراحمدی نسبت به یک بختیاری بس نکوهیده و پست است و خاستگاهی جز اماکن لولیدن افکار دست عوامانه و متعصب ندارد.
    سایت این استان نوپا که در مردمانش آزاده اش به جبر تاریخ و ناخواسته و مظلومانه در حال تمرین زندگی کوهپایه ای هستند، باید با قهوه خانه ها و میادین معلوم الحال تفاوت کند.
    نقش سردار اسعد در مشروطه چنان مشخص و جانبازی تبریزیان در این مقطع تاریخی چنان معلوم است که لمپنیسم بیه خود نمی پذیرد. مردم تبریز با تکیه بر باور خویش به مشروطه ، گوشت مردار و ریشه گیاهان را خوردند و تسلیم سپاه عین الدوله نگشتند، تنها غریبه ای که نص تاریخ به کمک تبریزیان شتافت یار محمد خان کرمانشاهی و سوارانش بودند.
    چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست
    سخن شنای نئی جان من خطا اینجاست

    • محمد مختاری می‌گه:

      سلام دوست عزیز
      چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست
      سخن شنای نئی جان من خطا اینجاست
      نه ، خطایی نکردی . نه هیچ اما در برابر دریای سواد و دانسته هایت از شعور و ادب هیچ بحساب نمی آید و مر تورا سپاس که آیینه ام شده ای تا بیاموزم از تو بسیار . نخست اما یک تاسف را که آلوده نکند فضای دیالوگم با تورا و بعدش و یک نظر و چند سوال را می خواهم موجز بیاموزم که می پرسمت .
      دوست گرامی ، تنها میدانم که مذکر هستی و آنرا از نام مستعاری که اینجا استعاره ی خودت کردی متوجه شدم اما در لابه لا و چینش کلماتت پی به دریای از سواد و علم و ادب در کنار بخشی اندک از عصبیت و متاسفانه تاسف بارترینش عدم باور خویش و این دریای مثالی در انتخاب نامی که برازنده ی این صاحب علم ندیدم شدم و بلادرنگ در قاموس ذهنم همان عالم بی عمل خودنمایی کرد . این را گفتم که صریح آموخته باشمت داشته ی اندکم را درست بسان تو که آیینه ام شده ای و لاغیر . بخشی از شما که از بحر علم بهره ای برده و در مسائل اجتماع بیرون از تنت عرض اندام بحقی می نماید شاید از حیطه ی تو خارج باشد که آنرا خروس بی محل نام گذاری ، صریح بگویمت دوست عزیزم ، تو حق نداری با دوست خردمند ما اینچنین رفتار کنی ، تو امانتدار اویی و ایجاد ساحت برونی و تشخص و شجاعت و ابهت او هم از وظایف توست . شک نکن کگر چنین نکرده بودی حقیری چون من را مرید بلادرنگ خود می ساختی و این مکنت را عدم تکامل یافتگی همان ساحتت از بین برد . مگر حکمت ماجرا پیچیده تر از توان ادراک باشد . ببخشید که صریح گفتم . خیر را دراین یافتم . بگذریم . اما نظرم این است که خطا نکردی ولی اینکه گناه مرا با جفا شستی شاید عنوانی نام دارد که هنوز معادلی درست زبان ما برایش وضع نکرده است . چراییش هم اینست . شمایی که “به خاطر نزدیک شدن به زبانی فاخر که ملتهب از طنز و استعاره ” عین مطلب خودتان . را نواختن سرنا از سر گشاد میدانید ، چه چیز را درست و چه زبانی را سرنا نواختن از سر تنگش میدانید و انجام داده اید در این مطلب مه من نکرده ام ؟ یا “آنقدر معنا و مفهوم را در لفافه پیچیده ” ن مرا بخوبی درک کرده اید و حتا بروشنی خودرا مترجم لازم برای درک آنها دیده اید که اتفاقا از محاسن شماست ، چرا بجای یافتن زبانی برای طرح و دریافت ترجمه ای روان برای رسیدن به مفهوم آن معنا ها دست به دامن آواز بی محل خروس شوید و توهین و تحقیر بی اساس را ابزار آرامش خود از عصبیت ناشی از ادراک کلام نموده اید ؟ نظرم اینست که چون شمایی کمی بیشتر با حقیقت مانوس شو تا از این دریای سواد جمع کرده ات روشنی ای نصیب مسیر پر سنگلاخ ریخته بدستان خودت بسازی . دوست دانایم ؛ با اینکه ذکر ماجرای فاخر مشروطه تنها اشاره ای بود به نام بختیاری که کمال تبریزی راهی برای انکار عظمت آن نام نداشته باشد و بهیچ وجه قصد پرداختن دقیق و کارشناسی به تاریخ خصوصا پیچیدگیهای تاریخ مشروطه نبوده و نیست ، اما حقیر کفچه پیمای بحر خرد هم هیچگاه بخود اجازه نمیدهم تاریخ فاخر ملتی را اسباب اثبات حرف خودم قرار داده و بقول شما از شنیده های محفلی یا لمپنی در آن فضا لمپنانه استفاده کنم و نکرده ام ، مگر اینکه تعریف این واژه ها چیزیست که شما میدانید و من نمیدانم . دوست مشرف به تاریخم ، یکی از افتخاراتم خواندن فاتحه بر تربت محجور مانده ی یار محمد خان کرمانشاهی است که در حیاط بیمارستانی در کرمانشاه غریبانه آرمیده بود و شنیدم چندی پیش با همت چند نفر از مردان دلسوخته ی آن شهر جلایی یافته و پس از دهه ها از خموشی و فراموشی رهیده است . نه اورا که آنچه بعنوان یک ایرانی از تاریخم باید بدانم را تورق کرده و میدانم اما باز هم مشتاق آموختنم و از همین روست که دوست دارم پاسخ این شبهاتم را که شما آفریدید را خود و همینجا بدهید . آیا ختم غائله و برادر کشی تبریز که من هم چون شما از آن به نیکی یاد می کنم و برگ افتخار زرینی از برگهای خونرنگ آزادی خواهی ملت ماست و با اینکه طرف مقابل هم غیر از مانبود و اگر نبود همان روح آزادیخواهی تمامن زیر سوال بود را چه نقطه ی پایانی بود بجز پیروزی جنبش که به اتفاق همه فتح تهران توسط سردار اسد را نقطه پایان و آغاز مدنیت در ایران برشمرده اند می پندارید ؟ آیا ختم غائله تبریز و کمک به ستارخان و باقرخان و آرام کردن تبریز بدست سردار اسد را شما دست به تفنگ بردنش همچون یارمحمد خان شهید میدانید و ادامه ی برادر کشی یا رساندن همه ی مردم به نقطه ی هدف و پیروزی جنبش ؟ آیا القاب سردار و سالار ملی را کسی غیر از سردار اسعد به این دو قهرمان داد و ایشان را ملی کرد ؟ اینها را موجز بگویید تا من بدانم دوست محترم و این را هم بدان که وقتی مبحث تخصصی و بررسی دقیق موضوعی نباشد زاویه دید از بالاست و کلیات دیده می شود و من ، فرزندی کوچک از همان مردم کوهپایه نشین که سابقه ی مدنیت امروزی شان شاید آنها را به کسب تجربه ی گرگ صفتی شهرنشینی وامیدارد اما سابقه تمدن و فرهنگ زلال و مبتنی بر آداب و آئین حرمت گذاردن به انسان و انسانیتشان بیشتر از درازای تاریخ مکتوب شما خوانده است و رسوم ایلیاتی اشان را کشورهای باسابقه در شهرنشینی جمع و مدون کرده اند و قوانین زندگی اجتماعی را از آنان برگرفته اند . مورد مقالی و دقیقش را هم میتوانم به قانون تامین اجتماعی که برای نخستین بار محققین قانونگذار کشور ژاپن از دل همین آداب که هنوز هم در مراسمات و مناسبات جمعی شادی و حزن مثل عروسی و تدفین رایج است استخراج کرده اند . مردمی که تا حصول حقیقت تحملشان بسیار است و بعد از نیل به آن هم حقیقی ترین رفتار را از خود نشان میدهند و ار دشمن را دشمن حقیقی یافتند با مکر به سراغش نمی روند و مردانه سینه شان را سپر و برنو را روبروی سینه ی دشمنانشان می گیرند . دوست نازنین ، کشتن آدمها به گرفتن جانشان نیست و از بین بردن اعتماد بنفس آدمیان به مراتب نابود کردنی است که خونخواهی هم بر نمی تابد و آرام ترینش ، رایج کردن جک ها و اینچنین تعاریفی از قومی که بزرگترین تیره از نژاد لر است نیز از همین دست نابود کردنهاست و سالهای مهمی از عمر تک تک فرزندان این قوم می بایست صرف کسب اعتماد بنفس و اینکه دیگران بر او ارجح نیست باید بگذرد و این یعنی عقیم کردن ملتی و من ، وظیفه ی این روشنگری را که تخصصش را دارم و خوب میدانم در پس این اتفاق به ظاهر ساده چه تو طئه ی بلند مدتی چیده شده با توان مضلعف بر عصبیت خود چیره و زبان کلمه را برای مقابله برگزیدم . این را بعنوان ختم کلام عرض کنم کگر شما فیلمساز بودید ،شمایی که بر سیاهه ی ناچیز من اینچنین شوراندید ،به یقین تحملتان در مقابل چنین اقدامی شما را دست به اسلحه میبرد . و بدانید دوست من ، همه چیز را همگان دانند و من ار بجای شما بودم ، لیک که در موضوعی تخصصی پرده افتاده است ، بیشتر دقیق می شدم تا هزاران نکته ی ظریف که لازمه ی دانستن در این عصر و حاکمیت بلامنازع رسانه هاست بر می چیدم . پیروز باشید .

  • علی فرخی می‌گه:

    تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
    کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
    چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
    کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
    کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
    الا تهرانیا انصاف میکن…
    استاد شهریار

  • پیام قربانی می‌گه:

    کاش قبل از نوشتن این متن در مورد واژه گاشِگ تحقیق می کردید.این واژه ترکی می باشد که به لهجه فارسی قاشُق تلفظ می کنیم.آقای مختاری نقد ما از نقد بی جا و بی مایه طرفی نخواهیم بست که هیچ اسباب مضحکه دیگر اقوام هم خواهیم شد.

    • محمد مختاری می‌گه:

      ممنونم دوست خوب من . دقیقا هم نطریم و اگر با تامل از منظر بگذرانی منظورم از بیان تک تک واژها نقطه ی هدفی است و این واژه درست کاربرد جدا کردن حساب کمال تبریزی است از سایر هموطنان آذری و ترک زبان خاکمان . آنکه گاشگ را هنوز از یاد نبرده و همانگونه تلفظش می کند هنوز بر آداب پیشینیان خود که سرشار از ادب و انسان دوستی و احترام است پایبند است . فراموش کردکان متجددین سطحی اند و حرمت شکنان اینچنینی . امید وارم کاستی من در نوشتن که این ذهنیت را در شما ایجاد کرده را به دیده ی اغماض بنگرید و بدانید منظور این بوده و بس .

  • مهدی می‌گه:

    آقای محترم قاشق یا بهتره بگم گاشگ یه کلمه ی ترکی هستش و در اصل شما داری اشتباه تلفظ می کنی.واینم بگم با این نوشته هات داری ایجاد تنش میکنی.

  • علی از آذربایجان شرقی می‌گه:

    آقای مختاری بنده به عنوان غیر متخصص نسبت به موضوع حاضر معتقدم نقد دیگران،بخصوص آثار سینمایی در شرایط امروز صنعت سینمای ایران که به نظر چندان اوضاع مناسبی ندارد ضرورتی است غیر قابل انکار،اما به هیچ وجه پسندیده نیست که خاطره کاریکاتور موهن را درمتن انتقاد آمیزتان باردیگر تکرار کنید.این اظهارات حقیقتی تلخ را برای ما آشکار می کند و آن اینکه هرکسی فرصت و توان توهین و هجمه داشته باشد از این کار هیچ دریغ نخواهد کرد امروز آقای تبریزی در سریال ”سرزمین کهن” -البته اگر ادعای شما صحیح باشد-این فرصت و امکان را پیدا کرده حضرتعالی نیز در این وبسایت.پس تفاوتی با یکدیگر ندارید.شاید هم روزی موقعیت شما دو هموطن جابجا شد.الله اعلم!

    • میر می‌گه:

      هموطن عزیز کلوخ انداز را پاداش سنگ است.ژست های مدرنیزه گرفتن این روز ها مد شده ولی واقعیت چیز دیگری هست.

    • محمد مختاری می‌گه:

      بسیار ستایشت می کنم هموطن فهیم آذری که با ادب سرشار فهمت ، هم گوشزد کردی و هم عزتت را فزون و به اثبات رساندی که فهم محدوده ی قومیت نمی شناسد و ادب از دایره ی ذهنیت سازی عامیانه خارج است و ما نیز بر این باوریم . اما ، این سایت و این سیاهه تنها ارزنی است که از آوار بمباران رسانه ای ملی بر ما باریدن گرفت و قصد ویرانی داشت . شاید درستتر این بود که خویشتنداری می کردیم اما ، قانون بلامنازع طبیعت که جز تعادل بر نمی تابد و جز آن دوام نمی آورد عکس العمل را متعادل کننده ی عمل آفریده . کاش همه ی ما و کمال تبریزی هم خوب می کاشتیم تا چشم انتظارمان عکس العمل های مثبت می بود . باز هم تشکر می کنم و نگاه شعور سرشارت را می ستایم . ممنون .

  • مومنی ثانی می‌گه:

    امیدوارم روزی شما، قصه غیرت و شجاعت لر را به تصویر بکشید..پیشنهاد می کنم قصه ی بزرگترین تک تیراندازی که تا کنون ایران و خاورمیانه به خود دیده، شهید عبدالرسول زرین..کسی که شهید خرازی او را گردان تک نفره زرین نامیده بود..برا ساخت فیلم استفاده کنید…
    این شهید همون کسیه که موقع شهادتش، روزنامه های بغداد نوشته بودند، صدام، صیاد امام را صید کرد…
    ایشون از بچه های دهدشت بودند که پیش از انقلاب، از جور خوانین کهگیلویه، به اصفهان فرار کردند..تک و تنها و پیاده…همان جا هم متاهل شدند..با یک سر عائله، راهی جبهه شدند..در کردستان، دماری از روزگار کومله ها درآوردند که حکایتهای باورنکردنی فرماندهی ایشان در جبهه های غرب، کردستان را برای کومله ها جهنم کرد…
    فیلمی که مطمئنم اگر فیلمنامه قویی داشته باشه، فیلمهایی نظیر:دشمن پشت دروازه ها (ژان ژآک آنو)،پشت گیشه اش گم می شن…
    به هرحال با کار فرهنگی می توان هر دشمنی را دوست کرد..خواه یک اجرای نمایش..اجرای سرود..و یا ساخت فیلم..
    برای سربلندیت
    شاد زی و دیر زی

  • مومنی ثانی می‌گه:

    یادم رفت بگویم…زیبایی اون جمله آخر..وجه کناییشه.. کنایه ای نیشدار برای کمال جوال فروش::)

  • مومنی ثانی می‌گه:

    جالب ترین جمله این مقاله(هرچند همش زیباست)،جمله آخره: در پایان هم …عکسی تزیئنی … از خودم …تقدیمت می کنم . جدی هم نگیری ها ، گریمه و بخاری از ماها بلند نمیشه !!
    .
    .
    فکر کنم حق مطلب را ادا کردید.. سریال سرزمین کهن، توهین به لر و بویژه بختیاری هاست..دستهایی پشت پرده قصد دارند مفاخرلر را از تاریخ و اجتماع حذف کنن…
    جدیدا هم سایت ایبنانیوز را فیلتر کردن..
    همینکه هنوز بزرگوارانی مثل آقای مختاری آنقدر غیرت دارند که دشمنان مردمشان را با دیپلماسی گفتگو، نه چماق لری، سر جایشان بنشانند کورسوی امیدی در دلهایمان زنده می ماند…

    • محمد مختاری می‌گه:

      ممنون از نظر لطفت و درک والای تو دوست ادب سالار . دقیقا همین که گفتی مخلص هزاران درد و حرف مقصود از سیاهه ی کم ارزشم بود . دیده ات همیشه فراز باد .

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با سلام خدمت محمد مختاری گرامی
    نخست گفته اند بگو از کجا نان می خوری تا بگویم کیستی این جمله شامل حال کسانی است که بیشتر در خدمت جریان قدرت حاکم بوده اند گونه ای طعنه و کنایتی است به آنها من نگاهم بر این است که هیچ فیلمی و تصویری از صدا و سیمایی که “بنگاه بانگ و رنگ”بایدش دانست بدون طرح و برنامه ای پخش نخواهد شد خاصه اگر موضوع تاریخ معاصر باشد تاریخی که ظرف سی و اندی سال مورد تحریفهای گونه گون قرار گرفته است به عنوان مثال مورخ الدوله ای چون خسرو معتضد را می آورند تا هر آنچه میخواهد در غیاب هر جریان فکری بگوید و کس نباشد که هی آقا به کجا چنین شتابان.مگر فراموش کرده ایم برنامه ی هویت سعید امامی را که در آنجا انسان محقق “پردان و پرخوان”و وارسته ای چون دکتر زرین کوب را جزو پدیده ی فراماسونری معرفی کرد؟مگر فراموش کرده ایم فیلمی را که از سید حسن تقی زاده چگونه تصویری اراعه دادند ؟مگر فراموش کرده ایم جریان مصدق ستیزی کسانی را که حتی در رسانه های خارج نیز دست از سر پیرمرد هفت کفن پوسانده ی احمد آباد برنمی دارند؟اما با این همه نکته ای را یادآور میشوم و آن قدرت و توان وارونه خوانی تاریخی است که قدرت سعی میکند در حافظه ها به زور تبلیغات حقنه کند من این سخنان را از سر تعصب قوم گرایانه نمی زنم هر چند به تبار خویش فخر میورزم چه به حساب آیند و چه به حساب نیایند بگذارید آنها هر چه میخواهند پول خرج کنند و جنس دلخواه تاریخ خود را بخرند اما ما منتقدانه و منصفانه حق تاریخ راستین پس میگیریم آن گونه که نسل انقلابی قبل از انقلاب به شرافت و بزرگی ورد زبانهای شده اند نسلی که ایستاده مردند اما خم نشدند

    • محمد مختاری می‌گه:

      اول درودت امرالله نازنین
      شروع مطلبت با نخستی آغاز شد که اعتبار احتمالی موجود بر ستونهای آشنایی دقیق مدیومی که تولید تجربه ای تخصصی را به قیمت سالها استخوان فرسایی و نبودن چاره ای غیر عامل شده و احیانا در متن هم یافت می شود را دم تیغ فرضیه ای ناشناختگی گذراندی و حتا نقل مالوف بنگر قال نه منقال را در عجبی که دایره ی کسترده ی نگاهت از تو ساخته غرق کردی ! حالیا که در تیتر و امضای سیاهه موکد همکاری پیشتری ذکر شده و جهت اطلاع این تنها مفر مقرری ما از معاش را به هزینه ی گزاف که حداقلش نداشتن دلخوشی سلامت ، یعنی حتا دفترچه ی بیمه درمانی ، چهار سالیست که بجان خریده ام و از گرانبها تجربه اش که قریب چهارده سال از عمر جوانی پر غوغایم را بلعید به خود می بالم . از آن گذشته ، در ادامه ی پر حقیقت مطلبت هم نتوانستم به منظور واحدی دست یابم و ندانستم که چه در سر داری کز آن بهره ای عاید خودم کنم . منتظر حلاجی دقیقترت هستم که تورا برای ما سهمی است . مخلصیم .

  • روستا می‌گه:

    با سلام . به نظر من أصلا مشکل به بررسی و واکاوی تاریخ برنمی گرده و همونطور که آقای مختاری در کامنت خودشون خیلی خوب توضیح دادن این یه اتفاق برنامه ریزی شده است و به بهانه ی موضوعی تاریخی به قوم لر حمله کرده است .

  • محمد می‌گه:

    به نظر من نویسنده متن تا حدی درست می گویند. بقیه هم درست می گویند. اما باید دقت داشت ایا جناب تبریزی و دوستان سیمای میلی بدون غرض انهمه فحش و ناسزا را نثار سردار اسعد کرد. میگویید سردار با انگلیسی ها سر و سر داشت. در پاسختان میگویم الان که سرداری چنین نیست سهم استان های لر نشین از نفت آیا جز دود آن است؟ قربان نگاه کنید در کجا زندگی می کنید برج های بالا رفته در تهران و اصفهان و مشهد و تبریز مطمنا از تولید صنعتگران نیست . از دست توانای رمالان اقتصادی است که پول نفت را اینگونه ساختند و ثروت اندوختند. سردار اسعد در دوره تاریخی به هوشمدانه ترین شکل استبداد صغیر را پایان بخشید. آقای تبریزی اگر راست میگوید در مورد شیخ فضل الله نوری نظری مخالف نظر صدا و سیما دهد، اگر راست تر میگوید از هنر خودش و دوستانش در تسخیر سفارت امریکا فیلم بسازد تا مردم بدانند سردار اسعد بیشترلایق فحش و تهمت کاسه لیسی است یا …
    بگذریم این نگاه کاملا دموکراتیزه بهزاد کاظمی را قبول ندارم . باید ببینیم چه کسی روی میز مقابل ما نشسته است. دوستان توجه داشته باشند چند وزیر از همین خطه لر نشین تا کنون داشته ایم ؟ یعنی ادم لایق نداشته ایم. این در حالی است که وقتی تاریخ کهن این سرزمین را بررسی می کنیم هر گاه حکومت به جنوب آمده رفاه و ازادی در زندگی مردم رو شمال داشته است.من مخلف خندیدن و حتی توهین کردن هستم اما به شرطی که بی غرض باشد و شامل حال همه شود.

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    بهزاد جان می بینم که لیبرال شدی!
    جدای از واقعیاتی مه بنده در کامنت قبلی به آن اشاره کرده ام اما به هیج وجه نمی توان از نادیده انگاشتن جماعت زاگرس نشین غافل بود و بی تفاوت از کنار ان گذشت.
    خواه ناخواه مرز و قوم و قبیله و استان و کشور وجود دارد و اندیشه های دروغین و فریبنده بی مرزی چیزی جز توطئه برای گسست یک گروه و تسلط گروه دیگر نیست. ریشه های مشترک همیشه عامل وحدت و قدرت بوده اند و خواهند بود.
    این که کسی یا کسانی علیرغم تذکر و توجه به حساسیت موضوعی باز هم اصرار بر ادامه کار خود داشته باشند یا از روی اعتماد به نفس بیش از حد است یا لجبازی که در هر دو صورت خیلی معقول نمی نماید.
    جنوب کشور به طور عام و لرها به طور خاص فراموش شدگان تاریخ ایران بویژه در سالیان اخیرند و تنها به هنگام تحقیر و احیانا! (با احتیاط) توهین نامشان به میان می آید. ضرورت به کار بردن عنوان “بختیاری ها” در این فیلم خیلی توجیه ندارد و می توانست انتساب انها با خاندان خاصی طرح اما نام خانوادگی چیز دیگری باشد این حداقل کاری بود که می شد کرد و احتمالا به واقع هم نزدیکتر می نمود
    بهتر است در کنار مدرنیسم رو به جلو کمی هم به گذشته سیاه و سفیدمان هم نگاه کنیم

    • بهزاد کاظمی می‌گه:

      تو چرا برادر؟
      تو که خودن تکه پروندی که اندیشه های دروغین و فریبنده بی مرزی چیزی جز توطئه برای گسست یک گروه و تسلط گروه دیگر نیست.
      نه برادر من من هنوز به سلامت و صداقت اندیشه های به قول شما دروغین و فریبنده بی مرزی اعتقاد دارم.
      در همون یادداشت کذایی هم گفتم که ایستادن و عکس یادگاری با نظام گرفتن را به سرنا نواختن برای سرنای بزرگ شما بخوانش آمریکا ترجیح می دهم.
      اگر هم در سوریه زندگی می کردم حتا اگر علوی نبودم جنگیدن در کنار اسد را ترجیح می دادم به چریک مزدبگیر نئولیبرالیسم جهانی و اعوان و انصار خاورمیانه ای اش.
      ایرانم هم اگر مثل سوریه بشود که امیدوارم هرگز نشود مطمئن هستم که در کنار همان بسیجی هایی که به خون امثال من تشنه هستند خواهم جنگید نه زیر پرچم آمریکا و اعوان و انصار خارجی و داخلی اش از سلطنت طلب گرفته تا نئولیبرالهای وطنی سینه چاکی مثل غنی نژاد و … و نمونه های تبعیدی اش مثل عباس میلانی ها.
      همه این وراجی ها را کردم تا مطمئن باشی که لیبرال نشده ام و همان تکه دومی که انداخته ای درست تر است.
      اما عزیزانی چون تو را حتا اگر جهان وطنی را فریب بدانند و حتا اگر خود را لیبرال بخوانند ترجیح می دهم به چپ های مجالس شبانه که روز لباس عوض می کنند چرا که هم نازنینی هم اهل درد هم قابل اعتماد و تکیه کردن.
      و اما جمله زیبای آخرت من به آن گذشته سیاه و سفید افتخار می کنم اما نه اینکه در توهم برتری اش بمانم و از جهان رو به جلو هم جا بمانم که می دانم تو نیز اهل این توهم نیستی.
      در یادداشت اولم هم معلوم است که طرفدار امثال تبریزی که نیستم هیچ حتا نگرانم که با این سبک اعتراض برایش هویت درست کنیم و خوراک تبلیغ که بیشتر دیده شود.
      فکر کنم حرفم را روشن زده ام و تفسیر نیاز ندارد جواب هنر را اول با هنر باید داد و دوم با زمان هیچ دروغ و فریبی با هیچ بوق و چسبی جاودانه نشده است اگر دروغ باشد خود فروخواهد ریخت در معبر زمان.
      با این روش و منشی که ما مردم ایران داریم هیچ اثر هنری کاراکتر داری نمی توان ساخت چون حتمن با دمب یکی برخورد می کند فقط فرقش در این است که دمب طرف دعوا چقدر کلفت باشد یا چقدر صدایش بلند باشد و جمعیتش زیاد و اثر گذار.
      بگذریم که منظور من در کل ارتباطی با بی مرزی نداشت و از نگاه داخلی بود البته اگر به مرز حتا در درون خاک ایران هم اعتقاد داشته باشیم داستان فرق می کند. اما بد نشد حد و حدودمان با مرز زا هم مشخص کرد.
      پاینده و پایدار باشی برادر من.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب مختاری عزیز آدم تعجب می کند که یک فیلمساز که خودش شاید هزاران بار درگیر چنین مشکلاتی شده باشد چنین ایرادی بگیرد و آن هم با کنایه عجیبتر : ” و کمی بفکر عموهای نخراشیده ی ما و عمه ی محترم خودت هم باشی ها. ”
    برادر من شما که کارت فیلمسازی و مشکل هویت شخصیت داستانت است چرا؟
    با این حال روز ما و مردم ایران که کاراکتر فیلم نباید معلم باشد نه دکتر نه پرستار نه …. هر شغل دیگری.
    نه ترکی حرف بزند نه کردی نه لری نه ….. به هیچ زبان دیگری
    نه اسم ایرانی داشته باشد و تاریخی نه اسم اسلامی و مذهبی
    کاریکاتورها هم نه ترکی تکلم کنند نه لری نه کردی نه عربی نه ….
    پس بهتر است نه فیلمی ساخته شود نه کاریکاتوری کشیده شود نه ….
    همانقدر که اعتراض پرستارها به شوکران افخمی مسخره بود و اعتراض ترک ها به کاریکاتور نیستانی بی معنی و خنده دار البته بیشتر تلخ و دردآور، اعتراض ما لرها هم به این فیلم و داستان سازی های عجیب غریبمان مضحک است فقط خدارا شکر که هنوز از ترک ها کمی جلوتریم و مثل آنها آنچنان شور و منسجم و غیور اعتراض نمی کنیم که خواهان اعدام کمال تبریزی باشیم.
    برادر من سینما یعنی آزادی یعنی اریه یعنی تو بساز اگر چرند بود مخاطب خودش زمینت می زند اگر خوب بود هم از زمین بلندت می کند.
    این چنین اعتراضهایی تنها برای امثال تبریزی تریبون تبلیغاتی می شود تا بیشتر دیده شوند و برای جماعت بیکار قوم پرست بهانه ای بر درستی قوم پرستی شان که در آن بیشتر غرق شوند بار بعدی و کینه قومی بین قوم پرستان شدیدتر گردد.
    حال هرچه هم امثال مرا بی غیرت و بی تفاوت و نادان بنامند اما باور کنید تا حال و روز ما چنین است باید هی بشینیم و حسرت اروپا و حال و روزش را بخوریم…
    هرچه بیشتر در اطراف خود می نگرم بیشتر باور می کنم مشکل ما حکومت نیست ما خود مشکل این سرزمین و حال و روز امروزش هستیم….

    • محمد مختاری می‌گه:

      دوست عزیزم جناب کاظمی نازنین
      مر تورا سپاس که به صرافت گفتی حرف دلت را و به پشنپتوانه ی ادبت جوهر قلمت را به بد دهانی بدرنگ نکردی . اما دوست عزیز ، تخصص تبلیغات و رسانه ، علیرغم ظاهر ساده اش ، ساده تا آن حد که تجهیزات گرانقیمت و هنرمندان طراز اولش تمام توان و تخصص خود را بکار میگیرند که خروجی کارشان به سادگی همان چیزهای ساده ای شود که ما خیلی معمولی میبینیم و می شنویم ، مثلا قیمت یک میکروفون نویمن برای ضبط صدای افراد با حداکثر چند میلی کرون اختلاف با تن صدای افراد در مقیاس دسی بل حدود دویست و هشتاد میلیون تومان است ، که فقط صدا را دقیقا همانطور که ما میشنویم ضبط کند ، بگذریم از اینکه هنوز نتوانسته نزدیکتر از یک و دو دهم درصد اختلاف کیفیت خود را یک به یک صدا برساند . همینطور ادوات حرکت دوربین که دوربین را بجای چشم بازیگر در مثلا پیاده رو حرکت بدهد تا همانگونه که ما در حال حرکت به اطراف نگاه می کنیم و از نقطه ی دید ما که حرکت بالا و پایین رفتن سر در حین حرکت ایجاد می کند و در ذهن آن حرکت حذف و اطراف یکدست دیده می شوند ، بدست بیاید و حضور دوربین لو نرود حدود هشتصد میلیون تومان است . هدف از ذکر این دو مثال که از صدها عنصر زیباشناختی دیگر رسانه ی سینماست آنست که تمام تلاش یک فیلمساز باور پذیر نمودن آنچه در پرده خلق می کند باشد . و باور . همین باور ساده ی آدمی ، اورا به سادگی تا مرز بستن مواد منفجره به خود و انتحار می کشاند . باور یعنی پذیرش یک جمله در ذهن . همین . ایجاد این باور در مراتب مختلف با استفاده از قراردهای ساده و آشنای مردم عامی شکل می پذیرد ، مثلا وقتی در یک مسابقه ی کشتی کشتی گیر کشور حریف بر ورزشکار کشور مثالی ما پیروز می شود در ناخودآگاه تمام بینندگان آن مسابقه در کشور مثالی این باور ایجاد می شود که کشور حریف از آنان قدرتمند تر است و عقلانیت ایشان هیچگاه مقابله با آن کشور را نخواهد پذیرفت و در نتیجه قدرتی محکم برای کشور حریف بدون هیچ هزینه ای ایجاد می شود . وجود دعواهای ده پایین و ده بالا و ساختن جک های خاص برای مردم یک منطقه که از دیرباز رایج بوده نیز همین کارکرد را دارد و باورها را نسبت به ایشان تغییر می دهد . در فیلم مورد بحث و یا همان پرستار فیلم افخمی هم دقیقا همین اتفاقات در نقطه ی هدف بود و هست . در اروپا جالب است بدانید جنگی که تا الان بین نژاد ژرمن و انگلوساکسون ادامه دارد و ته مانده ی آن جنگهای مردم ایرلند و انگلستان و نژاد پرستی نازیهاست از ساخت فیلم تعصب گریفیث در سال 1927 شروع شده و هنوز که هنوز است ادامه دارد . هزینه های میلیارد دلاری هالیوود دقیقا برای همین منظور استفاده می شود و در این جنگ بدون خونریزی ، پیروزی با کسانیست که آشنایی دقیقی از تاثیرات ناخودآگاهی این رسانه ی ابرقدرت دارند . آیا شما میتونید تصور کنید که تاثیر بیش از نود و هشت درصد فیلمهای غیر تجاری ( فیلمهای گیشه ای مثل فیلم هندی ) تاثیری درست صد درصد برعکس داستان فیلم در ناخودآگاه مخاطب است ؟؟!! در این رسانه داستان و قصه ی فیلم تنها محملی است برای جذب مخاطب عام تا وی را به آن بهانه آماج تربیت قوی ناخودآگاهی سایر عناصر نمود ، عناصری که اصلا به چشم وی نمی آید . به عنوان مثال شما فقط بیست و چهار ساعت شبکه های مختلف تلویزیونی سراسر دنیا را رصد کنید ، پرده ی پشت سر سخنگوها ی رسمی دوول ، پشت سر سران و رئیس جمهور ها و حتا پشت سر گویندگان بخشهای مهم خبری یک رنگ خاص است . رنگ آبی لاجوردی متمایل به فیروزه ای . همان رنگ کاشیکاریهای مساجد اسلامی . همین رنگ بنر و آرم سایت استان ، همان رنگی که شاعر نقاش هم در موردش سراییده ” رنگ آبی ات پیدا نیست ” و یا ” به اندازه ی پرهای صداقت آبی است ” اینست که شما همشهری عزیزم که به حرمت قلمت برآن شدم تا این مطالب تخصصی را خیلی موجز برایت طرح کنم هیچگاه درگیر داستانهای سطح فیلمها نشو و در بطن پنهان آنها در پی تاثیری قوی بر مخاطبان باش . سینما امور پرورشی تمام مردم دنیاست .

      • محمد مختاری می‌گه:

        در ادامه جهت آشنایی بیشتر حتما منابع بسیاری از جمله کتاب سینمای سیاسی .را نگاهی بنداز . همچنین چهار فیلم خانم لنی ریفنشتال که هیتلر را برای مردم آلمان تا حد خود خدا و مسیح به باور رساند و هیتلر را تولد داد رو حتما ببین . قدرت بلامنازع هیتلر مدیون سینماست ، تا جایی که در آلمان جنگ جهانی دوم سینما از پناهگاهها بیشتر ساخته و فیلم بیشتر از ماشین لباسشویی تولید میشد .فیلمهای تعصب و تولد یک ملت از گریفیث دو فیلمی هستند که تنها سه دهه پس از اختراع سینما ساخته شدند و تا کنون تاثیرات خودرا بر ملت به ظاهر فهیم اروپا گذاشته اند . اینم بدون اگه فیلمساز بودی حتما دستور اعدام تبریزی رو روا میدونستی . تبریزی که از دوستان خود منه . این موضوع حساسیت بسیاری می طلبه هم زبان فرهیخته ام .

        • بهزاد کاظمی می‌گه:

          جناب مختاری عزیز از قضا هم آن کتاب را خوانده ام هم آن چهار فیلم را دیده ام و درباره اش بسیار خوانده ام و هم این دو تا فیلم دیوید لولین وارک “دی دبلیو” گریفیث را دیده ام اما فیلمساز نیستم ولی چون دوستان فیلمساز زیادی داشته ام بعید می دانم چنین حکمی را روا بدانند.
          بحث اثر رسانه را هم کاملن قبول دارم و هیچ تردیدی در آن نیست اما همانطور که قبلن گفتم جواب هنر را باید با هنر داد و البته با گذر زمان هم جواب خیلی چیزها روشن می شود.
          اما نفهمیدم نقطه هدف فیلم افخمی چه بوده و چه برنامه ای برای پرستارها داشته؟
          یا تبریزی دنبال چیست؟
          اما هنوز هم افسوس می خورم که یک فیلمساز به جای اینکه نگران آزادی باشد نگران هویت و نام کاراکتر فیلم است.
          و نمی دانم شما چقدر این درد را در کار خود کشیده ای و چقدر به کاراکترهایت گیر داده اند صاحبان دمب؟
          ولی بهتر است کمی در مورد هیتلر قدرتش صنعت آلمان روانشناسی و جامعه شناسی آلمان آن روز و تحلیل فاشیسم در آلمان و جهان و اثرسرمایه داری جهانی در آن و البته آمار ساخت سینما و پناهگاه و ماشین لباسشویی بیشتر مطالعه کنی جناب مختاری عزیز.

  • sadeghi می‌گه:

    زیبا و غیرتمندانه نوشتید جناب مختاری

  • مهدی تقوی می‌گه:

    دکتر مومنی ثانی، در وبلاگ سوق زیبای من، به این نکته اشاره کرده که عقده تبریزیها از سردار اسعد چیست…حتی یک نکته ظریفی هم در فیلم کشف کرده و آن، شباهت عجیب اقدس با سردار مریم بختیاری است..این مقاله در سایت عصر مارون آمده است

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    جناب مختاری عزیز
    متن و مطلب جالب و علیرغم طنز مایه، خیلی جدی و بعضی جاها خشن هم بود. اصلا به قول غضنفر خودمون “گریبونگیر درگیری”بود.اونم از نوع سهند سبلانی به زردکوه ودناییش!
    دلایل و توجیهات خوبی آومده بوداما سخته بدون دیدن و شنیدن کل ماجرا قضاوت فعلی رو قطعی وکاملادرست بدونیم مضافا این که در سرو سرداشتن سران بختیاری با سران قاجار و پهلوی و شرکت دارسی و کنسرسیومهای نفتی شکی هم نیست ونمی توان آنها را به طور کامل مبرا کرد. همچنان که از ارتباط کسانی چون میرزاکوچک خان با روسها هم نمی توان گذشت.
    به هر روی نفس واکنش و دفاع از هویت و حیثیت قوم همیشه مظلوم لر (اگر برادران. بختیاری خود را لر بدانند البته!) به نظر لازم اما بیان واقعیات هم ضروری می نماید.
    کاش اینگونه اتحادها وواکنشها برای مسائل حادترو تاثیرگذارتر. فرهنگی،سیاسی و اقتصادی رخ می داد و امکان بروز می یافت تا قبل از وقوع فاجعه و ایجاد عمق در عواقب تصمیمات و برنامه ها و … از ادامه آنها جلوگیری میشد

    • محمد مختاری می‌گه:

      جناب رسایی نسب نازنین
      ممنون از دقت نظر و لطفی که به حقیر در صرف وقت و نگاشتن مطالبی درخور و آموزنده بر سیاهه ای ناقابل نمودید . مطلب فوق نه از بعد تاریخی خیلی مورد نظر بوده و با توجه به عدم تخصص بنده خیلی هم کارشناسی نباید باشد ، اصلا به اعتقاد من تاریخ دور و دراز و سرشار از افتخار ما خوب و بدش خیلی به حل مسائل مبتلابه ما کمکی نمی کند ، گرچه وجودش نشان از ریشه دار بودن و تجربه ی زیاد در زندگی اجتماعی است و سودمند اما ، مورد اتفاق افتاده را بعنوان یک فیلمساز کاملا آگاهانه و از پیش برنامه ریزی شده می دانم و در این سیاهه به در گفته ام که دیوار بشنود و به بهانه ی نوشتن نامه به مخاطب مشخص ابعاد موضوع را که کاملا کارشناسا نه است و دقیق از منظری که ممکن است راههای فرافکنی را بسته نگهدارم عرض کردم . اما ، از موج جدید حمله به قوم لر که از چند ماه پیش آغاز گردیده نباید غافل بود . کما اینکه در سال هشتاد و هفت و از شروع این سریال من در جریان این موضوع بوده ام و در شهرک سینمایی غزالی اتاق کار من و آقای تبریزی فقط چند متر با هم فاصله داشت و من همون موقع هم به ایشون عرض کردم . اما وجود پشتوانه ی محکمی پشت سر ایشون از نوع تعاملش با نقدهای ما براحتی عیان بود . نمی دونم باز …. باز هم ممنون از شما .

  • رفیعی پور می‌گه:

    ای شیر مادر حلالت . جناب استاد مختاری مثل غاری رو دلم بود و خوندن این نوشته ی شما باز هم آرامم کرد . در پناه خدا باشید .

200x208
200x208