تاریخ درج خبر : 1392/10/02
کد خبر : ۲۲۱۳۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -

تأملی در شعر معاصر تاجیکستان

برگرفته از: گلبانگ آشنایی مجموعه مقالات هفتمین مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی
تأملی در شعر معاصر تاجیکستان / عبدالمجید ارجمندی
چکیده : میان شعر معاصر فارسی کشور تاجیکستان ـ با وجود تفاوت های لفظی و محتوایی ـ وحدت و اشتراک موضوعیِ قابل توجهی مشاهده می شود. عوامل مذهبی، تاریخی و فرهنگی، ما را با مردم تاجیک پیوند داده و این پیوند، یکی از عوامل نزدیکی و شباهت درون¬مایه¬های شعری دو کشور است. دراین مقاله کوشیده¬ایم تا با تکیه بر عوامل یاد شده، به مقایسه شعر معاصر ایران و تاجیکستان بپردازیم. لازم به ذکر است که در بررسی شعر تاجیکستان، بر تجلی مفاهیم پایداری و مقاومت در شعر بیشتر تأکید شده است.
کلیدواژه¬ها: شعر معاصر، زبان فارسی، تاجیکستان.

مقدمه
ادبیات تاجیک، بخشی از ادبیات کهن¬سال و غنی زبان فارسی است. این قطعه از سرزمین شعر و ادب آریایی، در قرن شانزدهم میلادی به¬سبب تعصـبات قومی، منطقه¬ای، مذهبی و ضعف در اندیشه و تدبیر امرا و سلاطین وقت، از پیکر واحد ایران¬زمین جدا شد. در این قرن قبیله¬های ترک ازبک، آسیای مرکزی را تصرف کردند و رابطه¬های سیاسی و فرهنگی آسیای مرکزی و ایران به طور عملی قطع شد.
بعد ازانقلاب 1917روس و در دوران شوروی، حوزه زبان فارسی آسیای مرکزی جزء جمهوری¬های اتحاد جماهیر شوروی درآمد. بعد از مدتی، با یک نقشه سیـاسی، سرزمین¬های بزرگ بخارا و سمرقند، کانون علم و اندیشه فارس¬زبانان، به جمهوری ازبکستان الحاق شد و سرزمین کوهستانی کنونی تاجیکان با عنوان جمهوری تاجیکستان رسمیت پیدا کرد. زبان فارسی در جمهوری تاجیکستان با نام زبان تاجیکی (از سال 1924م) به حیات خود ادامه داد و در دیگر جمهوری¬های شوروی سابق، تقریباً به¬طور کامل، به اجبار از نظام دولتی تبعیت می¬کرد؛ جزء در جمهوری ازبکستان، آن¬هم به¬دلیل وجود شهرهایی چون بخارا، سمرقند، ترمز و فرغانه که به¬شکل سنتی، طی ده¬ها سال از مراکز مهم و کانون توجه ادب فارسی بودند؛ اگرچه در مناطقی از آسیای میانه ـ از آن زمان تا کنون ـ دشمنان این قوم و زبان فارسی به هر وسیله ممکن، در از بین بردن این قوم و زبان از هیچ تلاشی دریغ ننمودند و بارها برای تعطیلی مراکز علمی و آموزشـی تاجـیکان اقدام کردند. از طرفی، فارسی¬زبانان این منطقه نیز ناخواسته در مسیر تاریخی جداگانه¬ای قرار گرفتند و زبان و ادبیات آنها از اندیشه کمونیست¬ها و اندیشمندان روس بی¬تأثیر نماند. کم¬کم همه عواملی که به جدایی این منطقه از ایران بزرگ انجامید، تأثیرش را در حوزه زبان و ادبیات، بیشتر نشان داد. بعد از مرزبندی¬های مصنوعی میان سه کشور فارسی¬زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان، روابط فرهنگی و ادبی گسسته، حلقه¬هایی که قرن¬های متمادی این مردمان را به¬هم وصل می¬کرد، از هم پاشید. این جدایی و دور ماندن¬ها، بر روابط ادبی این کشورها اثر منفی و جبران¬ناپذیر گذاشت؛ تا جایی که برخی محققان این فرهنگ¬ها را جدا از هم و زبان آن¬ها را به سه زبان متفاوت فارسی، تاجیک و دری تقسیم کردند. بی¬تردید زبان و ادبیات و فرهنگ سرزمین های فارسی¬زبان، با توجه به آبشخور مشترک فرهنگی و ادبی و بنیان¬های مشترک معنوی و تاریخی، همـواره بر یک¬دیگر تأثیر داشته و خواهند داشت.
خراسان و ماوراءالنهر (فرارود) مهد تمدن ایرانی بوده است و مناطقی مانند: سمرقند، بخارا، بلخ، طوس، غزنه، قبادیان، نیشابور، مرو، خجند، خوارزم، بیهق، فاراب، ترمز و چندی دیگر، جایگاه بزرگان و شرافتمندان زبان و ادب و فرهنگ فارسی بوده¬اند.
سال1927 میلادی را می¬توان آغاز تحولات جدید در حوزه ادبیات نوین تاجیکان برشمرد. محور تداوم این تحول را می¬توان شعر «مارش حریت» صدرالد¬ین عینی در سال 1918 دانست. این تحول تا سال 1939 میلادی ـ سال تشکیل جمهوری مستقل سوسیالیستی تاجیکستان که در سال 1934 در قالب یک جمهوری خودمختار در ترکیب جمهوری ازبکستان تشـکیل شده بود ـ ادامه مـی¬یابد. ادبیات تاجیکان در این دوران، با ورود و حضور شاعران مشهوری چون ابوالقاسم لاهوتی، منظم، حمدی و پیرو سلیمانی، به¬طور اساسی متحول می¬شود.
محمدجان شکوری درباره زمان شکـل¬گیـری شعـر نـو در ماوراءالنهر می¬نویسد:
«صدر ضیاء بر این باور است که در زمان او، یعنی از اوایل قرن چهاردهم هجری که برابر با سال¬های آخرین قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلادی خواهد بود، در ادبیات فارسی ماوراءالنهر شعر نو به¬وجود آمده است. معلوم نیست که او ادبیات فارسی تمام ماوراءالنهر را به¬نظر دارد یا نه؛ ولی در این¬که منظور او حوزه ادبی بخاراست، شک نمی¬توان کرد.» (شکوری، 1382: 165)
شکوری در ادامه می¬افزاید:
«اصطلاح شعر نو در تاجیکـستان، پـس از چندین سال دیگر، تخمیناً از سال¬های شصت شهرت یافت، از ایران و افغانـستان آمد و با خود خصوصیـت¬های بی¬نظیر در شعر آورد؛ اما پیدایش اصطلاح شعر نو در ادبیات فارسی تاجیکی، به سال¬های پیش از انقلابات 1917-1920م می¬رسد. شعر نو در ورود با ادبیات معارف¬پروری عرض وجود کرده و یکی از خصوصیت¬های آن را نشان می¬داد. این دگرگونی¬هایی که در آغاز سده بیست، به مدت 15-30 سال یعنی پیش از انقلاب 1917-1920 در ادبیات تاجیکی روی دادند، دگرگونی¬های کلی بودند نه جزئی. درحقیقت دوره تازه تاریخ ادبیات آن¬گاه شروع شده بود.» (همان: 165)
خدای نظر عصازاده می¬نویسد:
«اصطلاح شعر نو در ادبیات فارسی¬زبان قرن بیستم، یعنی شعر که مضمون و محتوای نو را در خود گنجاند، سال¬های بیستم میلادی عرض وجود کرده؛ اما آن مرحله¬های گوناگون را وابسته به محیط اجتماعی حوزه¬های فرهنگ ایران، افغانستان و تاجیکستان سپری نموده و اگر در محیط فرهنگ ایران و افغانستان در ده سال اول قرن بیستم موجودیت داشته باشد، در ادبیات فارسی تاجیکی دیرتر، یعنی سال های 1960م عرض وجود نموده است که یقیناً در این بخش، تأثیر شعر نو ایران و افغانستان بر شعر نو در ادبیات تاجیک، بسیار یاریگر و مساعد بوده است. ازسوی دیگر، می¬توان گفت، که نمونه¬های آن را در ادبیات سال¬های بیستم فارسی تاجیکی می¬توان دید که این گـونه اشـعار بیشتر درون مایه¬شان رخدادهای انقلاب اکتبر1917 بوده است.» (عصازاده، 1991: 123)
با توجه به تحقیق و مطالعه نگارنده، شعر معاصر تاجـیک را به سه مرحله می¬توان تقسیم کرد: مرحله اول از سال 1930 تا سال 1960 است؛ هرچند صدرالدین عینی سال¬ها پیش از این و درست هم¬زمان با نخستین شعرهای نیما، وزن نیمایی را آزمود. به¬قول اندیشمندان تاجیک، نخستین شعر نو فارسی در آسیای میانه، در سال 1918 به همت شاعر، نویسنده و مبارز نستوه، صدرالدین عینی سـروده شده است؛ اما این¬کـه صـدرالدین عینـی به¬پیروی از نیما این کار را کرده است یا نه، روشن نیست. به هر روی، نخستین جریان نو را کـه درپـی انقلاب کمونیستی راه می¬افتد، کسـانی دنبال می¬کنند که هنوز ارتباط¬شان را با شعر کلاسیک حفظ کرده¬اند و تحول در زبان را در حد وارد کردن چند اصطلاح کمونیستی و مترقی می¬دانند؛ درست شبیه شعر مشروطیت افغانستان و ایران که بیشتر با محتوای وطن¬پرستی و استقلال¬خواهی سروده شده¬اند.
این جریان که از سال 30 میلادی شروع می¬شـود، بیشـتر به مدح نظام کمونیستی می¬پردازد. شاعرانی چون میرزا ترسون¬زاده، محمـدجان رحیـمی، نادر شنبی¬زاده، محـی¬الدین فرحت، میرسعید شکر، باقی رحیم¬زاده و دیگران، مضامینی چون جنگ میهنی علیه آلمان نازی، وصف حزب کمونیست شوروی، ستایش ملت روس، پرولتاریا و همبستگی خرده¬ملت¬های شوروی سابق را به مضامین اصلی شعر خود تبدیل می¬کنند. به این نکته باید اشاره کرد که ادبیات معاصرتاجیک در آغاز، با تأثیرپذیری از ادبیات روس توسعه یافت.
«ادبیات روس پیش ازانقلاب، از راه ترجمه¬های آذربایجانی، تاتاری، ازبکی و چندین ترجمه تاجیکی از آثار تولستوی، گوگول، پوشکین و سایر نویسندگان روس، به آسیای میانه راه یافته بود و نیز تاحدودی از رهگذر ترجمه¬هایی از سایر ادبیات اروپایی. گورکی تأثیری بس عمیق بر ادبیات این مناطق از طریق آثار، ملاقات¬های شخصی، مکتوبات و سخنرانی¬های نظری و فعالیت¬های سازمانی خویش داشته است؛ به گونه¬ای که در اندیشه تک¬تک ادب¬شناسان تاجیک نفوذ می¬کند. از این روست که مؤسس ادبیات تاجیک، صدرالدین عینی، اغلب خود را مرید و شاگرد گورکی می¬خواند. اکرامی و نیز چندین نویسنده و شاعر دیگر، در آغاز با ترجمه آثار کلاسیک روس به دنیای ادبیات پا نهادند؛ اینان از همان ابتدا ناخودآگاهانه تحت¬تأثیر ادبیات روس بودند و بی هیچ سخن، به پذیرش آن تن دادند؛ از آن جمله شاعر معروف پیرو سلیمانی که زمانی فرم اشعار یاکوفسکی را سرمشق خویش قرار می¬داد، بدون این¬که دلیلی موجّه برای این کار داشته باشد. ادب¬پروران تاجیک، تنها در سالیان بعد توفیق یافتند که خلاقیت ادبی خود را سرمشق ادبی خویش قرار دهند؛ درعین حال تردیدی نیست که در این میان، در تأثیر ادب روس تا حدودی غلو شده است.» (بچکا، 1372: 113)
شعری از میرزا ترسون¬زاده:
کیـستی شـاعر؟ اگـر پرسند گویـم کـامـو نیـسـت
هر نفـس هـر قطره خـون هر تار مویم کامو نیست
(میرزا تورسون زاده، بی تا: 23)
مرحله دوم شعر معاصر تاجیک، از سال 1960 شروع می¬شود و تا سال 1985 ادامه می¬یابد؛ این سال¬ها دوره تحرکات جدید و ظهور اندیشه¬های نو در شعر تاجیک است. این زمان، از پا به عرصه سخن گذاشتن مؤمن قناعت ـ که به نیمای میان¬رودان معروف است ـ شروع می¬شود. گفتنی است که شعر فارسی در آسیای میانه به¬ویژه تاجیکستان در هیچ دوره¬ای به این اندازه با رکود مواجه نشده بود. حتی معروف است که علما، شعرا و روشن¬فکران تاجیک در جمع خانواده¬هایشان به زبان روسی صحبت می¬کردند و این را نوعی پرستیژ اجتماعی می¬دانستند. در همین دوره است که سیاست مدنی انقلاب حزب کمونیست ـ که هدف آن ادغام تمام ارزش¬های فرهنگی ملت¬های کوچک¬تر در درون فرهنگ و زبان روس بود ـ اجرا شد. در همین دوره آکنده ازحسرت است که جوانانی چون مؤمن قناعت، بازار صابر، لایق شیرعلی و بانو گلرخسار و به دنبال آنها شاعران دیگر، وارد صحنه ادبیات تاجیک می¬شوند و مسیر جدیدی برای تاریخ زبان و فرهنگشان، خلاف جریان ویران¬گر موجود ایجاد می¬کنند. اینان نخستین کسانی¬اند که در پیکر مرده و بی¬روح شعر تاجیک، روح تازه می¬دمند و برای مردمی که در سراشیب سقوط در اعماق فرهنگی بیگانه¬اند، امید ایجاد می¬کنند. مؤمن قناعت در جواب آنانی که زبان واحد فارسی را به سه نام می¬خوانند و در این نام¬گذاری¬ها نیت سوء دارند، می¬گوید:
فـارســی گــویـی دری گویـی ورا هـــرچـــه مــی¬گــوی بــگــــو
لـفـــظ خـوبی دلبــری گـویی ورا هـــرچــه مــی¬خــواهــی بــگـو
بـهـر مــن تنـها زبان مـادری است هــم¬چــــو شــیــر مــادر اســت
بهر او تشبـیـه دیـگر نـیست نیست چــون¬کـــه مــهـــر مــادر اسـت
(مؤمن قناعت، 1373: 81)
یا لایق شیرعلی در شعر «زبان گم کرده» می¬گوید:
هــر کـه دارد در جـهان گم¬کرده¬ای در زمیــن و آســمان گــم¬کـرده¬ای
باک نی، گر داوری گـم کـرده است یــا امـیـد سروری گــم کرده است
زهــر بـادا شـیــر مــادر بـر کسی کـو زبـان مـــادری گـم کرده است
(لایق، 1372: 29)
مرحله سوم، از سال 1985، پس از اعلام پرسترویکا (بازسازی) و گلاسنوست (آشکار بیانی) شروع می¬شود؛ در این دوره، وضعیت سیاسی جدیدی ایجاد شد؛ نوعی کناره¬گیری از مرکزیت مسکو، از میان رفتن سیاست انحصارگرایی حزب کمونیست و برچیده شدن دستگاه تفتیش عقاید، آغاز شد. این وضعیت نو در فرهنگ و ادبیات آسیای میانه، با کمی تأخیر بازتاب داشت. نظرگاه اهل ادب درباره حقایق زندگی دستخوش دگرگونی شد و دیری نپایید که نویسندگان به واکنش برخاستند. بهرام فیروز در مقاله «ایامی که در انتظار بودیم» (فیروز، 1987: 56) به آن پرداخت. البته هواداران رئالیسم سوسیالیستی به فعالیت خود ادامه دادند؛ ولی اکثر نویسندگان کوشیدند تا الگوهای کهنه را بشکنند و به رمانتیسم و سورئالیسم روی آورند یا این¬که به رئالیسم ادبیات کلاسیک فارسی توجه کنند. نویسندگان و شاعران نه¬تنها برآنند که انسان آزاد را که از حجاب¬های ایدئولوژیکی رها شده وصف کنند، اغلب از روش رئالیسم سوسیالیستی دوری می¬گزینند و به سبک¬های گوناگون ادبیات مـعاصـر جـهانی روی می¬آورند. عسکر حکیم، شاعر و منتقد ادبی در بحثی که در دهمین کنگره اتحادیه نویسندگان تاجیکستان داشت، گفت: «پوشیده نیست که اکنون در ادبیات ما جنگ ادبی بین پدران و پسران، کهن¬سالان و جوانان جای دارد.» (لایق،1372، 15) در این دوره، شاعرانی چون میرسعید میرشکر به سرودن شعر فلسفی و تعلیمی ادامه می¬دهد؛ هنر او در خدمت وطن قرار گرفته، سنتّ¬های نیک اجداد را زنده کرده، به یاد می¬آورد. مؤمن قناعت از شاعران محبوب نسل میانه است که در مجله¬ها شعر چاپ می¬کند و اثر برجسته او در این دوره، داستان پرهیجان «ستاره عصمت» (1987م) است. شاعرانی همچون گلرخسار، لایق شیرعلی، بازار صابر، عبید رجب، گل نظر، سلیم شاه حلیم شاه، عسکر حکیم و دیگران به فعالیت¬های ادبی موفقیت¬آمیز خود ادامه می¬دهند. در کنار اینان، گروهی دیگر از جمله محمد غایب، نظام قاسم، فرزانه جهندی، محمدعلی سیاوش، نور محمد نیازی، اسکندر ختلانی، عبداله قادری، رستم وهاب¬نیا، سلیم ختلانی، دارا نجات، عجمی، رحمت نظری و بسیاری دیگر، فعالیت ادبی دارند و اکثرشان از آزادی به¬دست¬آمده در خلق آثار ادبی ـ از لحاظ شکل و محتوا ـ بهره¬جویی می¬کنند؛ بی آن¬که پیوند خود را با سنّت از دست بدهند.
واقعیت این است که در این دوره، ادبیات ملی و به¬موازات آن رواج انواع ادب ناشناخته هم¬چون نثر رئالیستی و نمایشنامه¬پردازی به¬طور بی¬سابقه پیـشـرفت کرده، روزنامه¬نگاری، علم ادب و نقد ادبی جا باز کرد. البته این دستاوردها حاصل سرکوب سنت¬ها و تشخص ملی کشور بود. رژیمی که موجودیت خود را در آن می¬دانست تا یک «ملت واحد شوروی» و یک «انسان واحد شوروی» بپروراند.
تا سال 1989، غیر از حزب کمونیست، حزب دیگری حق موجودیت نداشت؛ تا این¬که تاجیک¬ها در سال 1989، در یک جنبش مدنی خودجوش مردمی، حکومت را واداشتند که زبان فارسی تاجیکی، زبان رسمی شناخته شود.
امروز شاعران تاجیکستان با تحولات زبان فارسی در ایران و افغانستان به¬صورت روزمره پیوند دارند و شعر جوان تاجیکستان، در قلمرو زبان فارسی به شکوهمندی تمام نفس می¬کشد و در پیشرفت این جریان سهم بزرگی را بر دوش دارد. امروز شاعرانی چون سیاوش، رستم وهاب¬نیا، فرزانه خجندی، علی عجمی، سروش اسفندیار، دارا نجات و دیگران را در تمام قلمرو زبان فارسی با آثارشان می¬شناسند و هم¬چنان تاجیکان نیز با شعر شاعرانی ایرانی چون مشیری، شاملو، سپهری، بهمنی، سلمان هراتی، قیصر امین¬پور، علی معلم و …، و در افغانستان با پرتو نادری، سمیع حامد، قهار عاصی، سیدرضا محمدی، شریف سعیدی و دیگران آشنایی دارند و این خود نویدی است برای شکل¬گیری دوباره یک حوزه بزرگ زبانی؛ با وجود این¬که هنوز هم میان ما و تاجیکستان خط سریلیک دیوار کشیده است.
الف ـ درون مایه¬های شعر معاصرتاجیک
عنصر محتوا یکی از عناصر و اجزای تشکیل¬دهنده شعراست و محدودیت یا آزادی شاعر در گزینش موضوع هیچ تغیری در اصل قضیه ایجاد نمی¬کند. وضعیت مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی و فردی در تشکیل و ایجاد درون¬مایه شعر دخیلند؛ به گونه¬ای که گاه آثاری که در حوزه یک زبان سروده شـده، به¬دلیـل انتـساب به محیط¬های متفاوت از لحاظ بن¬مایه¬ها؛ کاملاً متمایزند. با مطالعه در تاریخ ملت¬های مختلف، می¬توانیم این حقیقت را به روشنی دریابیم.
شعر معاصر فارسی نیز در کشورهای فارسی¬زبان خارج از ایران (تاجیکستان و افغانستان) ویژگی¬های محتوایی متفاوتی دارد؛ البته این بدان معنا نیست که شعر ایران و شعر آن کشورها وحدت و اشتراک موضوعی و اندرونه¬ای ندارند. طبیعی است که موضوعات مختلفی نظیر: پـایداری و مـقاومت، وطـن، جنـگ، عشق، نوع¬دوستی، و… وجود دارد که بسیاری از شاعران جهان بدون توجه به ویژگی¬های نژادی، سیاسی و اقلیمی بدان پرداخته¬اند. البته ما شعر تاجیکستان را نباید فقط شعری هم¬زبان ببینیم؛ به آن سبب که عوامل ریشه¬دار مذهبی، تاریخی و فرهنگی ما را با مردم تاجیک می¬پیوندد و این پیوند، به نزدیکی درون¬مایه¬های شعر دو کشور انجامیده است. با این همه، فراق و جدایی چند قرن آخر و حاکمیت شرایط سیاسی ـ اجتماعی متفاوت در دو کشور، سبب شده است شعر معاصر ایران و تاجیکستان تا حدودی از هم فاصله بگیرند و این فاصله، با بررسی محتوای شعر دو کشور به خوبی احساس می¬شود که مقال و مجال دیگری را می¬طلبد.
با تأملی در شعر تاجیکستان، درون¬مایه¬های زیر را می¬توان در محتوای شعر معاصر مشاهده کرد:
1- عاشقانه
شعر با مایه¬های عاشقانه، موضوعی برجسته در شعر معاصر تاجیکستان است.
یـک شـب عـشق تـرا بخشـیــدم گــفتـی و شــانـه زدی مــوی بلـنـد
مـن بـه هـر پـاره مـویت دیـــدم گــل امـیــد و هــوس¬هـای دوچنـد
(عسکر حکیم 1373: 124)
ای بلایـت را بگـیرم، در تـو جانـم، در تو میرم
بــی تـوخــود را و خــدا را کی شناسم، کی پذیرم؟
هستـی مـن هـمسر من، از سرت گردم اگر تو
رو¬بـه¬روی مـــن نــبـاشـی، روبـــه مــرگ ناگزیرم
(نذری، 1382: 105)
2ـ زن و مادر از متداول¬ترین مضامین شعر معاصر تاجیک است که با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی تاجیکان به¬کاربرده می¬شد. بیشتر شاعران جوان تاجیک در شعر خود از احساس¬شان نسبت به زبان مادری سخن می¬گویند. کمال نصراله در شعر «بدتر از مرگ» می¬سراید:
«گر بری از یاد لفظ مادری/ بدتر از مرگ است/ بدتر از مرگ» (کمال نصرالله، 1988: 23)
بازار صابر در شعر «انگل¬ها»، ضمن مزمت آن¬هایی که از جنگ جهانی فرار کردند و بعد هم به منافع زیادی دست یافتند، مظلومیت زن مقاوم تاجیک را چنین به تصویر می¬کشد.
«در زمان ما سخن¬بازی هنر نیست/ ای وطن¬بازان، وطن¬بازی هنر نیست/ این مقدس/ این فجیعت را بپرسید/ از زنان جامه¬شوی جنگ آلمان/ از همان زن¬ها که اندر خون عسکربچه¬های خلق آغشته/ جامه خونین عسکربچه¬های خلق را با دست خود شسته» (صابر، 1373: 260)
3ـ بخارا و سمرقند: موضوع دیگر شعر تاجیک، بیان احساسات شاعر درباره بخارا و سمرقند است. این دو شهر، نمادِ فرهنگ تاجیک و فارس در آسیای میانه¬اند؛ حال آن¬که در ازبکستان قرار دارند و تاجیکانی که در آن¬جا می¬زییند، زیر فشار و تبلیغات ازبکان قرار دارند.
گلرخسار در شعر «بخارا» می¬پرسد:
چــرا یـک شـاعـر سـاحــر نگوید ز خـــاک درد و آرمـــان بـخـــارا
(گلرخسار، 1989)
لایق شیرعلی شعری با عنوان «در بخارا و سمرقند» دارد:
در بخــارای شــریف چندی کثیف مکـتـب تـاجـیک را در بســـته¬انـد
مـخـزن تــاجیــک را دزدیــده¬انـد مهره تاجـیـــک را بـشـکستـه¬اند…
در بخـارایی کـــه گـفـتـه مـولوی: «ایــن بـــخارا مـنبـع دانـش بـود»
بعـد مـولانــا چــه گـویم ای دریغ ایـن بـخـارا منـشأ نـالـــش بـــوَد
(شیرعلی، 1372: 112)
4 ـ شعراجتماعی
یکی از رسالت¬های شاعران امروز دیدن دردها و مشکلات و تشخیص و تجویز داروی این دردهاست. رستم وهاب¬نیا چنین می¬گوید:
«هنوز رای جهان بر ادامت جنگ است / درون سینه مردم به دل سنگ است/ میان اهل قلم جنگ¬های طفلانه است …» (قزوه، 2004: 140)
یا در بیت دیگری می¬گوید:
خیـال بـــود مـــرا کـه سپنـد می¬سوزند دریــغ و درد کـه مجمر جهان بنگ است
(همان)
نورمحمد نیازی از اهالی خجند، نگرانی خود را از مشکلات اجتماعی، رشـوه، فامیل¬بازی و… چنین بیان می¬کند:
ریـشـــه¬داران را مـــیــان آدمـان دیـــدم تـیــشـــه¬داران را در اینــجا ناتوان دیدم
ریشه از خاک بیرون می¬خــورد از آب رشوه آب رشـــوه مـی¬فــزایــد جــان ریـشه
خـود نـهــان مــی¬خــورد از رزق مــردم ریــشـــه اسـت یــا کــه خـــرطـــوم
غـیـرقـانــونـی ریـشه¬ای از خـاک بیـرون گرچه در خـشـکی است اما خشک نیست
گـرچــه خــوش¬بو است اما مشک نیست ریـشـــــه¬داران رشــــوه¬خـــوارانــنـد
رشــوه¬خـواران ریـــشــــه¬دارانــــنـــد ریــشــه بــایــد کــمــتــریـن بـاشـد
زیـــــــر پـــــای آدمـــــیــن بـاشــد جـای ریــشــه در زمـــیــن بــاشـــد
ریـــشـــه را انـــدیـــشــه مـی¬بــایــد در زمـیـن، اندیـشـه را هـم ریشه می¬باید
(نیازی، 2006: 508)
5ـ پایداری ومقاومت
تاجیکان در قرون وسطی، زیر ظلم امیران جاهل بادیه¬نشین اشترخانی، شیبانی و منغیتی قرارداشتند؛ اما در سده جاری، با ظلمی بیشتر روبه¬رو شدند: پایتختشان بخارای شریف و دیگر شهرهای فرهنگی و تاریخی خویش همچون سمرقند و کیش و نسف و فرغانه و ترمذ را از دست دادند؛ بلشوکیان که دشمن دین و ایمان و فرهنگ ملی این سرزمین بودند، توانستند آداب و رسوم، دین و ایمان و حتی زبان تاجیکان را تا لب پرتگاه نابودی برسانند؛ اما با همه مشکلات و حوادث دردناک و نفس¬گیر که بر این قوم گذشت تا از نقشه جهان پاک شوند، به گواهی تاریخ، این قوم در مقابل تجاوز و ظلم، خاموش نبوده و در پیش ظالم زانو نزده است؛ به¬ویژه شاعران و نویسندگان و رهبران مذهبی که در راه داد و راستی، هویت، خود باوری، استقلال و وطن، تمام هستی خود را تقدیم کرده¬اند.
اگرچه ادب پایداری و مقاومت با عنوان متعارف آن، در دوران حاکمیت دیوار آهنین کمونیست¬ها در مناطق ماوراء¬النهر چندان رونق نداشت، از نظر محتوا، این سرزمین¬ها با عنوان ادبیات ملی از آن بهره¬مند بودند و ادب پایداری و مقاومت، برای حفظ حوزه سرزمینی و ایجاد دولت مستقل یا نیمه¬مستقل در مناطق فارسی¬زبان یا تاجیکستان کنونی و سمرقند و بخارای جداشده، با عنوان ادبیات ملی تجلی یافته بود.
نویسندگان و شاعران برجسته تاجیک در پیکار و نبرد ملی، اول سخن از اعتبار زبان مادری می¬گفتند. این مضمون در ادبیات ملی تاجیک به این سبب بسامد بالایی دارد که دشمنان خلق تاجیک افزون¬بر تفکیک سرزمین تاجیکان، در تحقیر زبان و فرهنگ این قوم دربین ملت¬های آسیای میانه و مرکزی می¬کوشیدند. مؤمن قناعت در شعر «به ولادیمیر لوگوفسکی» می¬گوید: «عجم را دیدی و صوت عجم را لیک نشنیدی» (مؤمن قناعت، 1373: 38).
هم¬زمان با ستایش زبان مادری، موضوع بخارا و سمرقند و برادری با ایران و افغانستان، به¬عنوان یک پیشینه تاریخی که روس¬ها همیشه می¬کوشیدند آن را جدا ازهم و منفک¬ نشان دهند، مطرح می¬شود؛ برای مثال در این بیت از مؤمن قناعت:
از خلیـج فـارس می¬آید نسیم فارسی ابـــر از شـیراز می¬آید چو سیم فارسی
(همان: 156)
نظام قاسم عشق به ایران را در شعر خود «در پایه تندیس لاهوتی» چنین می¬سراید:
از کـتاب، نـه وطن¬داری از او آموختم بـی مـجازی گشـته اسـت ایران او ایران من
(قزوه، 2004 :178)
در دهه 60، به برکت تحولات سیاسی که آن را «نرمش خروشـچفی» عنوان کرده¬اند، فضای مساعدتری برای پرداختن به موضوع خودشناسی ملّی، ابتدا در روسیه و بعد ناگزیر در جماهیر دیگر شوروی، به¬وجود آمد. شاعرانی که در این دوره پا به عرصه ادبیات نهادند (مؤمن قناعت، لایق شیرعلی، بازار صابر، غایب سفرزاده، گلرخسار و…) در کنار موضاعات سنّتی ادبیات شوروی تاجیک، به موضوع خودشناسی ملّی روی آوردند که به¬تدریج موضوع اصلی اشعار و منظومه¬های آنها شد. تلاش¬های خودشناسی این نسل از یک سو در توجه به تاریخ ملی و از سوی دیگر در جستن پیوندهای گسسته با هم¬زبانان و هم¬کیشان، در قلمرو سابق زبان و فرهنگ فارسی¬زبان خلاصـه می¬شد. نخستین جرقه این حرکت، شعر مؤمن قناعت «به هوادار زبان تاجیکی» (سال 1958) بود. این شعر یک پاسخ ساده ولی قاطع به کسانی بود که زبان تاجیکستان، ایران و افغانستان را با عنوان¬های تاجیکی، فارسی و دری، سه زبان متفاوت می¬دانستند و در این زمینه تألیفات متعدد و مفصلی را منتشر می¬کردند.
قطبی کرام در سروده¬های خود از بازسازی پشتیبانی می¬کند؛ سفرعبدالله و لایق شیر علی دست رد به سینه استالین می¬زنند؛ لایق شیرعلی در مجموعه¬شعر خود زمین و زمان ما، از ناروایی¬ها که برسر ملت تاجیک فرو باریده است، نام می¬برد:
«کوه کوه شما نیست…/ زبان زبان شما نیست …/ چون شما مسجدها را خراب کردید/ شما سجده¬گاه ندارید» (شیرعلی،1990: 65)
و در شعر دیگر:
«از پنبه فخری تا روز مردن/ در روز مردن گاهی کفن نیست/ ای وای برمن، ای وای برما!» (لایق،1990: 45)
بازار صابر یکی از شاعرانی است که در این رهگذر، به انتقادی سخت پرداخت و در آخرین مجموعه¬شعر خود با عنوان چشم سفیدار (1991) ازجمله به سیاست شوروی می¬تازد؛ سیاستی که می¬کوشید تاجیکستان را به یک¬کشور تک محصولی تولید پنبه (پخته) بدل کند. در شعر «زن تاجیک و پخته» بر خلاف گذشته که پنبه را با صفت «طلای سفید» ستایش کرده بود، و زن را آوازه¬خوان کشتزار پنبه وصف کرده بود، اینک می¬سراید:
«محیط زیستی تو زشت است… / به جان، زن، جوال پخته تن پر می¬کند/ هم¬چو دو جان اینجا / به جای ماه زن، ماه پلان پر می¬شود/ هم¬چون زن زایا.» (صابر، 1373: 267)
بارزترین ویژگی¬ای که سروده¬های این نسل ادبیات تاجیک را بر نسل پیشین برتری می¬دهد، این است که این گروه به جای تأکید بر مظلومیت و محرومیت، از شهامت و تاریخ شکوهمند ملّی سخن می¬گویند.
در خون من غرور نیاکان نـهـفته است خشـم وستیز زستم دستـان نهفته است
خالی دلی مــرا تو زتاب و تـوان مدان شیر ژیان مـیان نیسـتان نهـفـتــه است
پنداشتی که ریشه پیونـد مـن گسـست در سیـنه‌ام هـزار خراسـان نـهفته است
(قزوه،2004: 125)
به نظر می¬رسد آشنایی شاعران نسل جدید با ارزش¬های فرهنگی و تاریخی ملّی، بیشتر، عمیق¬تر و فراخــتر باشـد؛ اینان با این ارزش¬ها مأنوس¬تر و محرم¬ترند و اسطوره¬های تاریخ ملّی به¬صورت عادّی و طبیعی در کنـار قـهرمانان آثار آنها و خود آن¬ها قرار می¬گیرند؛ به صورتی که گویی افرادی واقعی¬اند. به همین دلیل است که مؤمن قناعت در آغاز داستان مظلوم «تاجیکستان ـ اسم من» که به مناسبت پنجاهمین سالگرد تأسیس جمهوری شوروی تاجیکستان سروده، مستقیماً به این اسطوره¬های ملّی مراجعه و با آنها گفت¬و¬گو کرده است:
ای دادگــاه خــاکــیان، ای آسمــان بیکران
تــنـگ است حال تاجیکان در خاک و زیر خاکدان
ای دود آتـشــگــاه¬هــا، آمــاج¬گــاه آه¬هــا
تـــخـــت بـلنــد اهـــورا، بخـت بـد اجـدادها
گـویند بـر اجـداد مـا بودی ظفر، بـودی پـدر
از شـکــل تـو مــی¬ســاخـتــند مردان میدانیِ سپر
بیــراق عــدل کاویان پر می¬زدی بالای سـر
در دســت صــدهـا زاده آزادگــان بـــاخــتــر
همه تخمه مردانـه چـــون دردانـه زیـــر آب¬ها
تــا این کــه روید از زمین فردوسی و سهراب¬ها…
(مؤمن قناعت، 1373: 3)
مسائل ملّی، مثل یک ناله جان¬سوز است و نمی¬توان آن را خاموش و پنهان فرو نگه داشت. مؤمن قناعت این ناله را فریاد کشید:
اگـر در خـانه تاجیک تمام چیزی ناچـیز بود به هــر گهواره حافظ بود یا دیوان حافظ بود
(همان: 38)
«به تمکین سبک صحرایم/ به نرمی چون دل عاشق/ به سختی سنگ خارایم
به سودا رفته دنیا چون سمرقند و بخارایم/ مکن دیگر تو سودایم! که در سودای تو دادم از دست سست و سختم را، که دارا بودم و از دست دادم تاج و تختم را» (همان: 419).
بعد از آن¬که مؤمن قناعت زنگولۀ این موضوع را در شعر به¬صدا درآورد، در شعر شاعران دیگر صدای آن بلندتر شد. شاعرانی چون زنده¬یاد لایق شیرعلی، گلنظر، گلرخسار و بازار صابر به مسائل ملّی در شعرهای خود بیشتر پرداختند.
«ای دل، ای دل!/ تو بیا پرده ز اسرار کهن برداری/ نگذرد از سر سامانی من/ حق میراثی سامان¬طلبی/ خون من نعره زند در رگ افسرده من/ وقت آن است روم بر در اندیشه خویش/ تاجیکستان طلبی، تاجیکستان طلبی» (گلنظر، 2005: 175)
من اگــر صـد بار میرم، باز از نو زنده خواهم شد
تا بنــالم دردهـای در وجود شـرم و ناکـام نهانت را وطن
تا بشویم با سـرشــک واپسیــن و آتـشــینــم
زخــم¬هــای نـالــه¬ریـز جــان جـانـت را وطـــن!
(گلرخسار، 2004: 351)
اعتقاد به مهدویت و ظهور مهدی موعود یکی از مشخصه¬های پایداری در مقابل ظلم و استکبار است که شاعران تاجیک به آن بی¬توجه نبوده¬اند:
برا ای مهدی آخرزمان ز مـهد سنــگینت بـــرا از عـالـم آییـنــه و آییـن رنگینـت
که از آن عهد تا این عهد گـویا تیر می¬ســازی حــق مطلق علیه حیله و تذویر می¬سازی
(مؤمن قناعت، 1373: 3)
ب ـ زیبایی¬های هنری در شعر معاصر تاجیک
آن¬چه در ادبیات دیرآشنای پارسی¬زبان تاجیکان، توجه هر محقق ادبی را به خود جلب می¬کند، نپرداختن به زیبایی¬های هنری شعر شاعران این سرزمین و بررسی محدودیت و موانع رشد و پویایی آن است که به بخشی از آنها اشاره شد. نگارنده با توجه به مجال اندک و محدودیت مقاله، به طور مختصر به بخشی از صناعات ادبی در شعر شاعران تاجیکان اشاره می¬کند.
زیبایی¬های صنعتی شعر تاجیک کم¬تر از شعر افغانستان و ایران است و این به¬سبب تأثیری¬پذیری این شعر از شعارزدگی، خطابه¬های عریان و بدون پیرایش و بدیعی سخن گفتن شعرای شوروی سابق است. معمولاً شاعر چنین سرودهایی به ذهن ساده خواننده عوام توجه دارد؛ برای مثال بخشی از شعر «سفر به کجا» کمال نصرالله را می¬خوانیم:
«اگر می¬گریزی، بگریز از خود…/ اگر می¬شتابی، به سوی خود بشتاب/ اگر انتظاری، انتظار خدا باش/ سفر ما سفری است ز خود به سوی خود/ اما نه همیشه به وصال می¬رسیم.» (کمال نصراله، 1994: 105)
ضعف¬های شعر تاجیکستان، بیشتر به بخش بیرونی مربوط است نه به بخش درونی و این امر، نتیجه فشاری بود که در دوره شوروی، برجامعه ادبی تاجیکستان حکم¬فرما بود. مستان شیر علی در همان سال¬ها فریاد برمی¬آورد که:
دلـــم سـرمــایــه درد الــم شــد کـه چــنـدی بی¬قلم صاحب¬قلم شد
کــــرا گــویـم، کـدامین در بکوبم صــف شـاعر فـزون و شعر کم شد
(گرمارودی، 1384: 31)
گاهی نیز دستگاه سیاسی شوروی، همان¬گونه که مردم بسیاری را از مسچاه کوهستانی به مسچاه دشت کوچاند، تـنها برای آن¬که از آن دشـت پنبه بیـشتری به¬دست آورد، به موازات همان سیاست، شاعران را واداشت که برای پنبه کاشتـن دختران پنبه¬کار و نیز برای قهرمانانی که در پنبه جایزه برده¬اند، شعر بسرایند؛ پیداست که شعر بخش¬نامه¬ای و دستوری، چگونه شعری از کار در می¬آید:
ای دلبر من بر سر دوش تو کَلَند است/ قد تو بلند است …
(گرمارودی، 1384: 31)
سیاست¬زدگی، در خدمت حزب بودن و محصور ماندن در دگماتیسم ایدئولوژیک آن، از دیگر موانع شعر راستین شاعران تاجیک بود.
شعر تاجیک در تصویرسازی، بیشتر به میراث شعر فارسی نظر دارد و در ایجاد صورت¬های خیالی، از شیوه¬های بیانی و بدیعی کهن بهره می¬گیرد. تشخیص، استعاره، تشبیه، تضاد، جناس، ایهام، ارسال¬المثل، حسن تعلیل و… از آن جمله صنایع بیانی و بدیهی پربسامد در شعر معاصر تاجیکستان است.
در این میان تصویرگرایی و تشخیص، موقعیت قابل توجهی دارد. فرزانه خجندی در غزل «باد برین…» با انسان¬پنداری باران، برگ، گل، بهار و… طبیعت را به جنبش و حرکت وا می¬دارد:
بـرگ¬ها کــف می¬فشارند، آب رحمت¬ریز باران گوهــر هر قطره را در گوش گل آویز باز
با رگم پیـونـد شـریان خــود را، ای بـهار! در دل افــسـرده مـن خون تــو انگیز باز
(شعردوست، 1376: 48)
در شعرهای نیمایی علـی¬محمد مرادی، شب، باد و… در کسـوت انسـانی چــهره می¬نمایند. مرادی، باد شبانه را به اوباش تشبیه می¬کند و شب را به قاتلی که بر روی جسد کشتگان می¬رقصد و ماه، چراغی در جشن و پایکوبی نفرت انگیز او:
«صدای باد هم¬چون نعره اوباش شب¬گردی/ رسد از کوچه خالی/ چراغ خیره¬ام لرزیده می¬سوزد.» (شعردوست، 1376: 49)
بازار صابر صنعت تشخیص را نه فقط با اتکای به استعاره، بلکه از راه تشبیه (با ذکر طرفین تشبیه) می¬آفریند:
هـی بـــوی زنـــانــه داشت باران گــیـســوی زنــانــه داشـت باران
آوازه زنــانـــه داشـــت بــــاران پـرواز زنـــانــه داشـــت بـــاران
گــلـــنــاز زنــانــه داشـت باران تــوری بـــه سرش کشیده میرفت
مویــش به قدش خـمیده مـیرفت نـازش بـه قــدش چـکیده میرفت
ابـــــروی کـمـــان رسـتـمـش را عـشوه قـــلـم¬کشـیـده میرفــت
(صابر، 1373: 232)
تناقض یا پارادوکس در شعر معاصر تاجیک بسامد جالب توجهی دارد. تصویرهای پارادوکسی شعر تاجیکستان، اغلب موفق¬تر و درخشان¬تر از نمونه¬های ایرانی آن است:
«در رگ نور، تاریخ¬بسته/ در خط پود، تاریخ بسته/ شیشه اندر غبار، یخ بسته/ عقل اندر شعار یخ بسته/ ای خدا کی بهار می¬آید؟» (گلرخسار 1373: 280)
تمثیل از صناعات ادبی است که در غنی کردن لفظ شعر نقش قابل توجه دارد. شاعران تاجیک از این صنعت ادبی خوب بهره گرفته¬اند. ابیاتی از فرزانه خجندی، گلنظر، لایق و نظام قاسم:
فرزانه:
هیـن ســخــن تـــازه بــــــگــــو تـــــا دو جــهـــان تــــازه شـــود
(قزوه، 2004: 176)
گــوینــد کــــه آب رفـته ناید هرگز تـــو آب نــه¬ای و بــازآئـی چه شود
(گلنظر، 1378: 79)
هر کـسـی را بـهــر کـاری آفـریدی، خوب کردی
چشــم ایـن بر چشم کاسه، چشم آن بر چشم کیسه
(لایق 1373: 170)
نظام قاسم:
رسـتــم! از راه سـمـنــگان بازگرد رخـــش می¬یـابی، پـسر گم می¬کنی
(قزوه،2004: 156)
در شعرهای لایق شیرعلی به نمونه¬های زیبا از صنعت ایهام و جناس برمی¬خوریم:
بــچــگی¬ام بــــی¬کــس و تنها گذشت بــــا درو، بـا خــوشه¬چینی¬ها گذشت
دامــنــــش از خـــــوشـــــه پـــــر از دامـــــن صــحــــرا گـــذشــت
در ســر سنــگــی هـمـــه روز انتـظار مــــی¬شــمـردم تـرنــه¬هـا را هر بهار
بچگی¬ام با قطار ترنه¬ها یـک¬جــا گذشت شسـت می¬انـداخـتــم بر رود مــست
تــا بیفــتد مــاهــی طلّا بــــه شـست بــچـــگـی¬ام با امید ماهی طلّّا گذشت
(لایق 1373: 21)
در غزل¬های رهنما صنایع بدیع و آرایه¬های ادبی در حد متعادل و قابل¬قبولی به چشم می¬خورد. در غزل زیر صنعت¬های مراعات¬النظیر، طباق و تضاد و ترصیع به خوبی دیده می¬شود:
چو یـادهای تو بنشسـت در گلـو امشب شــراب مــی¬شــوم و می¬درم گلو امشب
مـی فــروغ بــه جانم بریز ای خورشـید کـه در ســـیاهی شب می¬روم فرو امشب
زهی امید چـو مـوی شــما دراز امــروز زهــی خـــیال چو روی شما نکو امشب
رهنما، 2003:12) )
زیبایی¬های ادبی در شعرهای «دارا نجات» ـ از شاعران برجسته معاصر تاجیکستان که به احمد شاملوی فرارودان معروف است ـ تجلی خاص دارد. در شعر «آن سوی خواب¬ها» که به¬گفته شاعر هنگام خواندن سوره «والعادیات» سروده است:
«آن سوی خواب اسـب¬ها/ گـلدوزی خیـال علـف¬هاست/ با شبنم عـرق گل¬دوزی خیال علف¬هاست/ که نقش زنان/ از صبح می¬آیند.» (نجات، 1385: 24)
خواب و خیال، اسب و علف و تکاوری، و… همه ضمن مراعات¬النظیر، تصویر لطیفی از جنگاوری است.
«حضور موسیقی معنوی در شعرهای عجمی، از شاعران برجسته تاجیک که سال¬ها در ایران حضور داشت و با شعر معاصر ایران انس گرفته، بسیار قابل تأمل است. موسیقی بسیاری از بیت¬های عجمی تا آن¬جاست که شعرش جنبه (ارسال¬المثل) پیدا می¬کند.
چو پاییــز طی شد بهاران عمــرم زمسـتـان شـد، فکر هیزم فکر دم
در این بـیت و بـیت¬هـای دیگـر، حضـور به¬مـوقع صنایع و مسئولیت¬پذیری واژگان است که بیت را تا درجه ارسال مثل بالا می¬برد. در همین بیت واژه¬های زمستان، هیزم، پاییز، بهار به¬خوبی از عهده نقش و مسئولیت خود برآمده¬اند.» (قزوه، 2004: 112)
نتیجه
انقلاب اکتبر 1917 روسیه، علاوه¬بر آغاز تحولات سیاسی و اجتماعی در روسیه و آسیای مرکزی، سبب دگرگونی¬هایی در شکل و محتوای ادبیات و به¬ویژه در شعر فارسی فرارودان شد. با بررسی شعر معاصر تاجیکان، تأثیرپذیری از ادبیات روس، بعد از سال 1985 و رواج اندیشه پرسترویکا و گلاسنوست، ردپایی از تأثیر ادیبان ایرانی در حوزه شعر تاجیک نمایان است. درون¬مایه شعر معاصر تاجیک قبل از دوره «نرمش خروشچفی» و بعد از آن را می¬توان به هفت موضوع تقسیم کرد: 1ـ عاشقانه؛ 2ـ وصف طبیعت؛ 3ـ زن ومادر؛ 4ـ پند واندرز؛ 5ـ غم و اندوه؛ 6ـ شعر اجتماعی؛ 7ـ پایداری و مقاومت.
اگرچه دوره کمونیست را می¬توان دوره دیوار آهنین دگماتیسم حزبی نامید که صاحبان ادب و اندیشه باید در چهارچوب تعریف¬شده حزبی، اندیشه¬های خود را طبقه¬بندی و بروز می¬دادند که این خود بر لفظ و معنای شعر تأثیر منفی می¬داشت؛ امـا با همـه عقب¬ماندگی در پویایی جلوه¬های هنری شعر تاجیکان، شاعران با تأسی از پیشنه غنی تاریخی زبان و ادبیات فارسی، با همه اشکالات، برای حفظ صنعت¬های ادبی که اساس و خمیرمایه زیبایی¬های شعر فارسی است، می¬کوشیدند.
منابع
بازار صابر: گلچین از اشعار، تهران: انتشارات الهدی،1373.
بچکا، یرژی: ادبیات فارسی در تاجیکستان، ترجمه محمود عبادیان و هجران¬دوست، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1372.
تورسون زاده، میرزا: گلچین اشعار، به کوشش، کمال عینی و لایق شیرعلی، مسکو: انتشارات اداره، نشریات پروگرس، 1879.
رهنما، عبدالله: آغاز دوست¬داری، دوشنبه: انتشارات ادیب ،2003.
شعردوست، علی¬اصغر: شعر امروز تاجیکستان، تهران: انتشارات بین¬المللی الهدی، 1376.
شکوری، محمدجان: «اینجا بخارا» نامه پارسی، سال هشتم، 1382.
شیرعلی، لایق: گلچینی از اشعار، تهران: انتشارات بین¬المللی الهدی، 1372.
ــــــــــــ : زمین و زمان ما، دوشنبه: انتشارات عرفان، 1990
صفی آوا، گلرخسار: گلچین از اشعار، تهران: انتشارات بین¬المللی الهدی،1373.
«شعر بخارا»، ادبیات صنعت، (نشریه اتفاق نویسندگان تاجیکستان)، دوشنبه، 1989.
عصارزاده: حاتم شاه: ادبیات تاجیک در سده 20، دوشنبه: معارف، 1999.
قزوه، علیرضا: غزل معاصر تاجیکستان، پایان¬نامه دوره دکتری، استاد راهنما دکتر محمد یوسف امامف، دانشگاه ملی تاجیکستان، دوشنبه: 2004.
قناعت، مؤمن: برگزیده اشعار، تهران: انتشارات بین¬المللی الهدی، 1373.
فیروز، بهرام: «ایامی که در انتظار بودیم»، ادبیات صنعت، (نشریه اتفاق نویسندگان تاجیکستان)، شماره 4، دوشنبه، 1987.
کلدی، گلنظر: فصل آغاز، دوشنبه: انتشارات ادیب، 2005.
کمال، نصرالله: تاجیکستان را دگر قسمت نکن، انتشارات عرفان، 1994.
ــــــــــــ : مجموعه نامه و آفتاب، دوشنبه: انتشارات عرفان، 1988.
موسوی گرمارودی، سیدعلی: از ساقه تا صدر، تهران: انتشارات قدیانی، 1384.
نجات، دارا، رویش سکوت، تهران: انتشارات پیوند، 1385.
نذری، رحمت: سایه تنهایی، تهران: نشر نشانه، 1382.
وهاب¬نیا: رستم: شهر خورشید، دوشنبه: عرفان، 2008.
نیازی، نورمحمد: فروغ لاله¬ها سفید، خجند: انتشارات ناشر، 2006.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208