تاریخ درج خبر : 1392/12/03
کد خبر : ۲۲۲۳۳۷
+ تغییر اندازه نوشته -

فرهنگ و ادب ما در گویش و سرایش ” لری”

taheri11

سایت استان: عطا طاهری بویراحمدی

قوم لر دارای گویشی بس زیباست که پس از هزاره ها، با تغییراتی جزئی و تفاوتهایی اندک و نامرئی زنده مانده است و عطر دل انگیز خود را در فضای پاک وطن پراکند.

گویش لری، بن و ریشه ی زبان شیرین و پایای فارسی است، که در پهنه و شانه ی کوهساران ” زاگرس ” شکوهمند و جای جایی از میهن عزیزمان “ایران” با طراوت و شیرینی به زندگی فاخر خود ادامه می دهد. و چه خوش گفته اند که:

“هر جا بچه لری یَه ، شیرین زبونه ”

در این فرهنگ زیبا نکته ها، کلمه ها، جمله ها، شعرهای آئینی، حماسی، غنایی، عاشقانه، غمانه و توصیفی و افسانه ها و اساطیر و طنز و کنایه، همچنین شوخی ها و مَثل ها، شروه ها و سروده ها و گویه های واقعی و تخیلی، به گونه ای رنگین نقش های دلفریب قالیچه هاست که نیاکان ما، سرگذشت پُر چَم و خَم خود را، در تار و پود گویشهای دیرماند بیمانندشان پرداخته و بافته اند.

گهگاه همین نقش های ساده و پیچیده، ولی جذاب و نکته آموز زندگی پر فراز و نشیب و تلخ و شیرین را نویسندگانی با دانش و هوش (بومی و غیربومی) به زبان شیرین فارسی رقم زده اند.

زمانی هم مردان و زنانی گََََُمنام، پر شور و شوق، چکیده ی این فرهنگ آبدیده و جا افتاده را در نوشته هایی گیرا، یا بیانی و لهجه یی شیوا، با غمآوایی دلبریز و شاد نواهای موسیقایی شورانگیز، همنوا با نی و ساز، به ذهن و دل خواننده و شنونده، جا داده اند.

این انبوهه تراوشات اندیشه و خیال و آرمان و آرزو و بود و نمود برخاسته از خاستگاه شیوه ی زندگی، در طبیعت و زیستگاهی گاه زاینده و مهربان و گاه سرسخت و طغیانگر است که نشان کشش ها و تنش های اقوامی دور و نزدیک از همدیگر را، در کانونهای مهر و همیاری یا خشم و دشمنی بر پیشانی زیرساخت فرهنگ ما دارد.

بر این پهنه ی فرهنگی، پدیده هایی گوناگون و همه رنگ نو و کهنه، زشت و زیبا پدیدار گشته است که جبر تاریخی ست و مولود سرعت و جوشش توسعه ی علم و تمدن جدید است. گاه بُهت و حیرانی را همراه دارد. آنانکه با دستمایه فرهنگ و آئین کارا و انسانی خود با این نوزاد همه دان و همه گیر، بدون خودباختگی و خود کوچک بینی رویارو می شوند؛ می گیرند آن چیزی را که به زندگی نیرو و شکوفایی ارزانی می دارد. همچنین خود را از شرنگ دردآفرین ناساز با جان و ایمان و فرهنگ پویا و مانای دیرینه ی خود دور نگه میدارند.

فرهنگ و ادب تیره های ایرانی غنی است و پشتوانه ایست استوار و سترگ. در بَرگیرنده و پذیرنده ی علم و دانش و بینش گسترده ی پیشرو زمان است.

اگر در این جهان پر تنش و کنش شتابگر، چنین فرهنگ های دارای عطر و احساس و مهر و پویایی در بستر زندگی پر تکاپو و منتظم نوین قرار گیرند و اگر بجا و به موقع و متناسب با روح زمان به کار روند شیوه های غیر ارزشی و بد و ناخوان ناباب، ادب و عواطف و فرهنگ زندگی نیک و پایا را هم پس نخواهد زد و از کار نخواهد انداخت، هم از کاروان تیزتک جهان نو واپس نخواهد ماند.

گُلبن چنین فرهنگی زیبا در روشنایی آزادی و آزادگی و امید و تشویق، شاداب است. اما در فضایی تیره و هوای گرفته ی هراس و نومیدی و سکوت خشک گردد و گُل و غنچه ی نوآوری پژمرده شود.

چه نیک است همه با هم هم اندیش با شور و کار، فرهنگ و ادب و گویشهای بازمانده ی مردمِ دارنده ی تمدن کهن ایران زمین را پاس داریم. نگذاریم این بخش از میراث گرانبها و زیبای بشری در مه و غبار فراموشی، تهی از پویش و جان گردد و بمیرد.

مانا باد گویش بُن پارسی ما : ” لری ”

چند تک بیت حماسی، عاشقانه، توصیفی و سوگمندانه و غیره را برای نمونه ی زیبایی لفظ و معنا از اشعار لری (بویراحمدی کهگیلویه) می آورد:

* بِزَنیت تا بزنیم، بازار جونِه سی سوار سی یَه سوار پُر نَه گرونه
معنی: بزنید و بزنیم (دشمن ایل و خود را) این بازار جان است. سی سوار برای یک سوار دلیر چندان گران و مشکل نیست.

* خُم و گُل بَهسیم گرو، خُم گُله بُردُم گُله کو لو خنده دا، مو جون سپردم
معنی: من با گل (دلبرم) گرو بستیم، من گل را بردم. گل به روی من لبخند زد، من جان دادم.

* دشت پیوار دِلُم، بندیر چرنگه مو سی مرگ دِلخَشُم، ایگُن وَ هِنگِه
معنی: دشت علفزار خشک دلم بانتظار جرقه ایست (آتش گیرد) من به انتظار مرگم اما شگفتا می گویند شاد و شادابم

* باده و برف و چویل و دینشت و دَرَمَه همه شون دس و یک دادن، بُردنِ دلبرمه
باده (گیاه معطر دنا) و چویل و اسفند و درمنه کنار برف (ییلاق) متحد شدند، دلبرم را بردند(ربودند)

* سرکشیده گل سرخ، بلبل زه وَ خوندن حیفمو فصل بهار، افسوس و مُردن
معنی: گل سرخ از زمین سر کشید، بلبل خواندن آغاز کرد، دریغ از فصل بهار(که به سرعت می گذرد) افسوس که مرگ در پی زندگی ست.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • [جهانگیر ایزدپناه می‌گه:

    جناب طاهر ی ا ی پیر پایدار – ای درخت پر ثمر کوهسار خوش درخشیدی ایامت خوش باد.

  • دکتر محمد غلام نژاد می‌گه:

    معلم فرزانه جناب طاهری با سلام و احترام.درست است که گویش لری سرمایه ای گرانبها و سرشار از گفته ها و نگفته های تاریخی است که شاید نتوان به زبانهای دیگر به ان شیرینی قبل ترجمه اش کردولی جهان روز به روز در حال نو شدن ومدرنیته کمتر فرصتی خواهد داد تا با نیم نگاه به سنت در هوای امروز رشد کنیم ولی نیک می دانم که باید از یاد نبرد که زبان ما بخش بزرگی از فرهنگ ماست.پدیده های اجتماعی (فراموشی گویش لری)دلایل متعددی دارند.ایا متولیان فرهنگی ما از گویش لری استفاده بهینه برای تبیین جایگاهش کرده اند؟.در برخی جشنواره ها ورسانه ها نماد یک پیرزن یا پیرمرد لر چیزی جز ساختن یک کاراکتر فکاهی نیست.کدام از ما دیگر زبان لری را برای اموزش بچه هایمان انتخاب میکنیم؟بلی زبانی شیرین و تداعی گر نبردها،افسانه ها،تراژدیها،کمدیها،باورها ،اه ها،افغانها،فرصتهای از دست رفته وبیشتر زندگی بی الایش عشایری زاگرس نشینان است ولی این جبر تاریخ است که دست در گلوی ما فشرده و ما را با خود به جلو می برد.
    با سپاس از جناب طاهری

  • عزت اله سام ارام می‌گه:

    معانیاهری و یعقوب غفاری دو ذخیره معرفت ، أدب و هنر نویسندگی دیار کهگیلویه و بوریراحمد هستند همه مردم فرهنگ دوست و هنر پرور ان دیار ارزش آنها را میدانند
    کتاب های انها را باید چند باره خواند به ویژه کتاب ارزشمند کوچ کوچ که هم تاریخ است و هم جغرافیا. هم مردم شناسی است و هم ادبیات بومی ودر نهایت آیینه تمام عیار گذشته مردم ان دیار پاک .
    در ان کتاب خان ومالخان معرفی شده اند شادی های ایل باغم هایشان کنار همند غارت را
    شفاف سازی کرده که دیگر کسی آنرا دزدی نداند . روابط خان و مردم را ترسیم کرده از خیانت های خان به مردم پرده برداشته ومسیر فقر و گرسنگی و بدهکاری دائمی وارثی فقرای ایل را ترسیم کرده ونظریه مثلث خان وپیله ور ودولتی هارا در فرایند تداوم فقر عشایرو ظلم به آنها را شجاعانه مطرح کرده است . قدرشان را بدانید

  • عزت اله سام ارام می‌گه:

    عطا طاهری و یعقوب غفاری دو ذخیره معرفت ، أدب و هنر نویسندگی دیار کهگیلویه و بوریراحمد هستند همه مردم فرهنگ دوست و هنر پرور ان دیار ارتش آنها را میدانند
    کتاب های انها را باید چند باره خواند به ویژه کتاب ارزشمند کوچ کوچ که هم تاریخ است و هم جغرافیا. هم مردم شناسی است و هم ادبیات بومی ودر نهایت آیینه تمام عیار گذشته مردم ان دیار پاک .
    در ان کتاب خان ومالخان معرفی شده اند شادی های ایل باغم هایشان کنار همند غارت را
    شفاف سازی کرده که دیگر کسی آنرا دزدی نداند . روابط خان و مردم را ترسیم کرده از خیانت های خان به مردم پرده برداشته ومسیر فقر و گرسنگی و بدهکاری دائمی وارثی فقرای ایل را ترسیم کرده

  • کشاورز شوشتی می‌گه:

    استادبزرگوار اسوه فرهنگ وادب افتخار ایل وتبار قوم لر زهی سعادت است برای حقیر که مقالات پر بار جنابعالی را بخوانم هر گاه دل نوشته ای از ان استاد را می یابم سراپا یم راشوق می گیرد وتااز ان سیراب نگردم دل ارام نگیرد

  • مهدى غفارى می‌گه:

    ” بر این پهنه ی فرهنگی، پدیده هایی گوناگون و همه رنگ، نو و کهنه / زشت و زیبا پدیدار گشته که جبر تاریخ است و مولودِ توسعه ی علم و تمدن جدید. آنانکه با دستمایه ىِ فرهنگ و آئین کارا و انسانی خود با این نوزاد همه دان و همه گیر، بدون خودباختگی و خود کوچک بینی رویارو می شوند؛ می گیرند آن چیزی را که به زندگی نیرو و شکوفایی ارزانی می دارد. همچنین خود را از شرنگ دردآفرین ناساز با جان و ایمان و فرهنگ پویا و مانای دیرینه ی خود دور نگه میدارند. ”
    در این باره سخن بسیار مى توان گفت و به نقد و تحلیل پرداخت.این همان قصه ى دور و درازِ مواجهه ىِ ” ما، سنت و تجدد ” است و راهکارى که کى عطا ارائه مى دهد، ریشه در سنت داشتن اما در هواى تجدد قد کشیدن است. نوعى امکانِ برخوردارى از زیبایى ها و توانمندى هاى هر دو با هم. در اینکه این کار شدنى ست تردیدِ چندانى نیست اما اینکه از این کار چه چیزى به دست خواهد آمد و این راهکار به کجا خواهد رسید ( بر مبناى تجربه ىِ تاریخىِ ما در این یک و نیم قرنِ اخیر ) و آیا به آن چیزى که مى بایست و انتظار مى رود منجر خواهد شد ( خودمانى تر آنکه آیا ختمِ به خیر خواهد شد )، همان چیزى ست که جاى تردید دارد و پرسش هاى جدى ترى را پیشِ پاى ما مى گذارد.
    در هر حال بسیارى از ما ( و از جمله خودِ من ) به همان راهى رفته و مى رویم که کى عطا ارائه کرده است بى آنکه توانسته باشیم بر تناقض ها، تردیدها و نابسامانى هایش غلبه کرده آنها را از پیشِ پا برداشته باشیم.

    درود بر جنابِ طاهرى.

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    همیشه خواندن نوشته های جناب آقای طاهری که دارای سبک خاص بوده و بوضوح ریشه کهنه فرهنگ سنتی ما در آنها نمایان است را دوست دارم و از آن لذت می برم.
    نسل جدید بایست با ریشه های قوی و فرهنگ غنی خود آشنا و اعتماد به نفس فکری و فرهنگی خود را باز یابد.
    بزرگانی چون حسین پناهی عزیز، عطاطاهری ، یعقوب غفاری، سهراب شفیعی ، احمد انصاری و… نقش مهم و پررنگی در این بین داشته و دارند. و چه بسا مهمتر کسانی که در پس دهه ها و سده ها و هزاره های تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین برای ما مجموعه ای گران از سبک و فرهنگ اصیل و انسانی به جا گزاردند و حاصل تجربه و درک و حکمت خود را در قالب داستانها و مثلها و متلها و اشعار و … برای ما به جا گذاشته اند.

  • کوروش پورک پور دهدشتی می‌گه:

    بادرود خدمت استادکی عطا طاهری نهایت استفاده راازفرمایشات شماکسب نمودم امیدوارم دراین دنیایی که هرسرگردان وبی هویتی دنبال ساخت هویت جعلی وسرزمین دروغین برای خود وملتش هست ما قوم لر که دارای قدمت و پیشینه باعظمتی هستیم هویت وداشته های خود راحفظ کرده وفرزندان شایسته ای برای قوم متمدن پارس باشیم ودررفتاروکردارخودالگوه سایرقوم های بزرگ ایران زمین باشیم

  • حرف حق می‌گه:

    با عرض سلام خدمت جناب طاهری عزیز وبزرگوار .امید وارم خداوند هیچوقت بهاری همچون شمارا خاتمه عمر نبخشد چون الحق کلامت مثل بارش نم نم بارون بر روی سبزه دل مینشیند وطراوت خاص میبخشد.همیشه ودر همه حال سر بلند وسر افراز وپایدار باشید.//

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    با عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت استاد کی عطا طاهری.تشکر دارم از مطلب پر بار واموزنده تان در خصوص فرهنگ وادب در گویش وسرایش لری وتقدیر ویژه بخاطر اشعار پایانی نوشته که سرشار از احساسات وعواطف شما نسبت به همنوعانتان میباشد .ادبیات وفرهنگ استان ما به وجود انسان های بزرگی مانند شما مفتخر است.امید دارم خداوند سایه شما را بر سر ما فرزندان معنویت مستدام دارد

  • رحمان محمدی می‌گه:

    جناب آقای طاهری ؛ هر وقت از نزدیک شما را می بینیم یا بانوشته هایتان چشمانمان را بینا ، ذهنمان را روشن و فکرمان را کنجکاو می فرمایید امید به ادامه ی راه در دلمان قوت می گیرد . فرهنگ قوم لر به امثال حضرتعالی در حوزه ه ی نوشتاری مئیون است .

200x208
200x208