تاریخ درج خبر : 1392/12/06
کد خبر : ۲۲۴۱۴۳
+ تغییر اندازه نوشته -

“مخ در خم”

سایت استان: امید نوروزی اصل

(mokh dar khom)

پای استدلالیون چوبین بود… (مولانا جلال الدین)

چرا موضع گیری های ما در مقابل گزاره های توصیف کننده عالم واقع، این چنین واگرا، علیه هم و متناقض اند؟ چرا باورهای ما از یک پدیده – در حالی که سعی می کنیم به سود باورمان دلیل ارائه نماییم_ مورد قبول شخص مقابل قرار نمی گیرد؟

موضع گیری های ما در قبال یک گزاره ی توصیفی، گاه به شدت محل مناقشه واقع می شود. این گزاره ها می توانند مربوط به حوزه های گوناگون ( سیاست، اقتصاد، فرهنگ ، جامعه، وصف الحال یک فرد انسانی، گروه سیاسی و یا بخشی از جامعه و …) باشند. به عنوان مثالی دم دست به این دو ادعا توجه نمایید: دولت قبل (یا مستقر)، خائن به مصالح ملت بود (است). یا دولت قبل ( یا مستقر)، حافظ مصالح ملت بود (است). لابد شما خواننده ی گرامی، این گونه قضاوت را تجربه نمودید یا خود قائل به این گزاره ها هستید یا از دیگران شنیده اید. شخص مورد نظر به هر کدام از این باورها معتقد باشد بی شک مشتی دلیل برای “عقلانی” نشان دادن آنها در انبان دارد. چرا این دلایل برای برای طرف مقابل شخص مورد نظر، موجه نیستند و باعث عدول از موضع نمی شوند؟

پرداختن به این چرایی ها موضوع بحث شاخه ای از فلسفه به نام معرفت شناسی (اپیستمولوژی) است. به بیانی ساده به موضوع بحث می پردازم. امید است این سعی، بی نتیجه نباشد.

+++

اجازه بدهید در بادی امر، اصطلاح عقل استدلالی را روشن نمایم. عقل بر دو نوع است : عقل شهودی (intelect) و عقل استدلالی (reason) . عقل شهودی که در عرفان شرق به آن چشم دل یا چشم سوم می گویند، اینجا مورد بحث ما قرار نمی گیرد. آنچه محل توجه ماست مربوط به عقل استدلالی است. عقل استدلالی، مواد خام دارد و صورت. مواد خام همان داده هایی از جهان پیرامون هستند که از طریق حواس به دست می آیند و صورت، همان قواعد منطق صوری می باشد. مثلا فرض کنید این دو گزاره از طریق حواس به دست آمدند: الف، ب است و ب، ج است. با استفاده از قواعد منطق ارسطویی، از این دو گزاره، گزاره سومی را نتیجه می گیریم که مستقیما آن را از جهان هستی بدست نیاوردیم و چنین است: الف، ج است. اگر کسب خبر ما، یا همان باورهای ما، از این طریق به دست آیند، اصطلاحا این باورها را عقلانی یا استدلالی می گویند.

به نظر دکارت، ذهن انسان (سوژه) به این طریق می تواند از عالم هستی( ابژه) کسب خبر و معرفت نماید. دکارت، اولا سوژه را مستقل از ابژه می دانست و ثانیا باور داشت که ذهن انسان شبیه یک آینه است. آینه ای تخت ، بدون اعوجاج ، زنگار و تحدب و تقعر. بنابراین می تواند جهان هستی را آنچنان که هست، بشناسد و باز نمایی کند. نقطه عزیمت مدرنیه از منظر فلسفی، همین باور دکارت است که نتیجه بزرگ آن همان ایده “عقل خودبنیاد” در مدرنیته است که می تواند داور همه چیز قرار گیرد.

+++

یکی از مولفه های جهان بینی انسان مدرن، علم زدگی/گرایی (scientism) است. در علوم تجربی (به خصوص علوم تجربی طبیعی) قضاوت در مورد ادعاها و باورها بر اساس یکسری سنجه ها و ابزار آزمایشگاهی صورت می گیرد. اگر کسی ادعایی نمود- فارغ از این که این شخص مشهورترین یا گمنام ترین آدم روی زمین باشد- دست او را می گیرند و به آزمایشگاه می برند. می گویند ادعایت را اثبات کن. اگر من نوعی مشاهده گر، دشمن خونی مدعی باشم، ایشان را آدمی خبیث، پول پرست، گناهکار و یا واجد هر رذیلت انسانی بدانم، در صورتی که ادعایش را اثبات کرد، آن ادعا را خواهم پذیرفت. یعنی پذیرفتن ادعای ایشان از سوی من، ربطی به شخصیت و هویت ایشان نخواهد داشت. اگر کسی باور داشته باشد که همه ی علوم، متدولوژی و روش ارزیابی و امتحانشان باید شبیه علوم تجربی باشند اصطلاحا می گویند به ساینتیزیم (علم زدگی) باور دارد. در علم زدگی باور این است که رد و قبول یک ادعا ربطی به عوامل انفسی (درونی و شخصی) ندارد و فقط عوامل بیرونی (آفاقی) تاثیر گذارند. به عبارت دیگر عوامل غیر معرفتی مثل احساسات و عواطف، دوستی و دشمنی، امید و ناامیدی، تعلقات مادی، پول دوستی و مقام پرستی و … تاثیری بر معرفت ما ندارند. به بیان دکارت، سوژه (ذهن) کاملا مستقل از ابژه ( هر چیزی جز ذهن فاعل شناسا) می تواند به شناخت درست ابژه ها دست یابد. به بیان ساده تر، در رد و قبول و ارزیابی صحت و سقم باورهای دیگران، این عوامل غیر معرفتی بی تاثیراند.

+++

فیلسوفان سنتی (مثل پولس قدیس، سنت آگوستین و …) و یک دوجین از فیلسوفانی که خود به مدرنیه تعلق دارند، باور دکارت را قبول ندارند یعنی مدعی هستند که عوامل غیر معرفتی بر معرفت تاثیر گذارند. فیلسوفان سنتی و مدرن غیر مادی (مثل کرکگور و …) مهمترین عامل غیر معرفتی موثر در شناخت و معرفت را گناه می دانند و فیلسوفان مدرن مادی (مثل هابز و مارکس و …) آن را خطای اخلاقی می نامند.

دو مثال از تاثیر عوامل غیر معرفتی بر معرفت:

فرض کنید کسی در نوشیدن مشروب افراط نموده است. بعد از دویدن مشروب در عروقش، حالتی بر او عارض می شود که به آن بی خبری ناشی از عالم مستی می گویند. مثلا در حالی که ظرف آبی کنارش است متوجه آن نمی شود و پایش به آن می خورد و سرنگون می شود. یا مثلا اگر در حال رانندگی است، فاصله ها را درست تشخیص نمی دهد و به موانع سر راه و یا خودروی جلویی برخورد می کند. یا اصلا متوجه سرعت بالای خودرو اش نیست. مشروب نوشیدن، یک عمل خاص است. مست شدن ناشی از افزایش الکل در خون یک پدیده فیزیولوژی است و این دو ربطی به معرفت ندارند و غیر معرفتی هستند اما می بینیم که به شدت بر معرفت اثرگذارند. هذیان ناشی از تب و سرماخوردگی نیز چنین است. در حالی که مجاور سرما قرار گرفتن و سرما خوردن و تب دار شدن ربطی به معرفت ندارند و بدن را تحت تاثیر قرار می دهند اما ذهن دچار خطا می شود و مثلا شخص هذیان گو، فکر می کند اسبی چهار نعل از بسترش رد می شود یا در بسترش ماری غلت می زند. این دو عامل ( الکل و سرما) ابتدا بدن را تحت تاثیر می گذارند و بعد نتیجه اثر آنها روی بدن، ذهن و در نتیجه معرفت را دچار اختلال می کنند و باعث می شوند یک بودی را نابود و یا یک ناموجودی را موجود ببینیم.

+++

قائلین به تاثیر گناه بر معرفت می گویند اگر اختلال در بدن می تواند اختلال در ذهن و معرفت ایجاد کند پس اختلال در روح _ از طریق ارتکاب گناه _نیز ممکن است اختلال در ذهن و معرفت ایجاد نماید. شاید عجب ما، منفعت طلبی ما، دنیا دوستی ما، جاه پرستی ما، شهرت طلبی ما و … نیز خطای معرفتی ایجاد نمایند. شاید در رد و قبول آرا دیگران، اینکه احساس کنیم استدلالشان قوی یا ضعیف است، ادعای آنها حق یا باطل است این عوامل غیر معرفتی هم موثر باشند.

کرکگور ابتدا این سوال را مطرح می نماید که : چرا با این که جهان هستی یک جهان بیشتر نیست ولی از قدیم تا اکنون، انسانهای متعددی یه این عالم واحد نگاه کردند و گزارش های متفاوتی ارائه نمودند؟علت این همه نظام های علمی، فلسفی، اخلاقی و سیاسی متفاوت چیست؟ خود پاسخ می دهد دلیلش به خاطر این است که انسانها گناهکارند و این گناه شناختشان را کج و معوج و مات و مبهوت می کند. پس اگر بخواهیم گزارش واحدی از عالم واقع داشته باشیم و شناختمان مطابق واقع باشد، باید گناه نکنیم.

حالا یک سوال مطرح است: آیا گناه یا به تعبیر فیلسوفان مادی ،خطای اخلاقی، همه شناخت ها را مختل می کند یا بعضی از آنها را؟

قولی که بیشتر طرفدار دارد، قول قائلین به قانون “عقلانیت معکوس ” می باشد. این قانون می گوید که گناه یا خطای اخلاقی بر همه شناخت های ما تاثیر یکسان ندارد. هر چه موضوع شناخت به کانون وجودی ما نزدیکتر باشد یا به عبارت دیگر بر منافع و مضار وجودی ما ارتباط نزدیکتری داشته باشد، بیشتر تحت تاثیر عوامل غیر معرفتی (گناه یا خطای اخلاقی) قرار می گیرد. یعنی وقتی موضوع مورد بحث با منفعت های ما ، با ضرر های ما اصطکاک بیشتر پیدا می کند، ما در اتخاذ موضع هایمان، در رد یا قبول یک ادعا بیشتر تحت تاثیر عوامل غیر معرفتی قرار می گیریم. یا به عبارتی از عقلانیت ( دیالکنیک ذهن و عین) فاصله ی بیشتری پیدا می کنیم.

اولین کسی که تاثیر منافع و مضار را بر معرفت بیان کرد هابز بود. هابز در کتاب معروفش “لویاتان” می گوید: دلیل این که کسی حقایق ریاضی را انکار نمی کند به این خاطر است که منافع و ضررهای ما به این حقایق نزدیک نیستند و هیچ حقیقت ریاضی نیست که کسی را یک قدرت سیاسی داده باشد یا کسی را از قدرت سیاسی فرو انداخته باشد. اگر حقایق ریاضی می توانستند در دادن یا گرفتن قدرت سیاسی مدخلیت داشته باشند آن وقت می دیدید که در این حقایق نیز آن قدر اختلاف پیش می آمد و عده ای می گفتند دو به اضافه دو برابر پنج است و نه چهار!

در تشخیص مصادیقی که در کانون منافع و مضار ما هستند اختلاف وجود دارد. اما به نظر خیلی ها چهار حیطه وجود دارد که در آنها عقلانیت خیلی منعطف و سست و ضعیف است. یعنی در این حیطه ها پذیرش و وازنش و رد و قبول باورها و ارزیانی آنها یکسره امور ذهنی نیستند این حیطه ها عبارتند از : الهیات، فلسفه (متافیزیک)، اخلاق و سیاست.

در این حیطه های چهار گانه عقلانیت معکوس به پر هیمنه ترین صورت حاکمیت دارد. یعنی در این حیطه ها باید خیلی دقت کرد که چقدر ما عقلانی فکر می کنیم که ” الف، ب است” و چقدر به خاطر امور دیگری است که بر آن مترتب است. در این حیطه ها به قول کرکگور، انسانها بیشتر از این که توجه شان را به خود باور معطوف کنند، توجه شان بیشتر به نتایج حاصل از آن باور است. به نظر کرگکور، عقل خاصیت و قدرت دیالکتیکی شگفت انگیزی دارد و اگر بنای خودش را بر این بگذارد که یک باور را قبول نکند می تواند برای آن مناقشه پیدا کند و در همه گزاره های مرتبط با آن باور شک نماید. فروید نیز اذعان داشت همه ی آنچه ما استدلال (reasony) می نامیم چیزی جز دلیل تراشی (rationization)_ تحت فشار ناخودآگاه_ نیست و اگر اراده کنیم یک رای را قبول نکنیم می توان در زرادخانه ذهن چیزهای متناسب برای رد کردن آن را بیرون کشید.

+++

باری باز گردیم به مصرع آغازین از مولانا. اگر پای عقل استدلالی ما چنین لنگان است، تجدید نظری اساسی در موضع گیری هایمان هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ معرفتی یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. من که سعی می کنم در مقام قضاوت نسبت به باورها محطاط باشم. جهدی است پر زحمت! اما به قول سعدی علی الرحمه:

 

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/ اگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محسن خرامین می‌گه:

    دکتر جان تواضع معرفتی را بیشتر توضیح میدادی بد نبود . بحث مقایسه عرفان و پست مدرن ها نیست و من بیشتر حرفم رو اینه که عرفان و نوع نگاه عرفا کاملا در تضاد با توسعه و پیشرفت می باشد . ضمنا در میان پست مدرن ها نسبیت وجود دارد ولی عرفان در بیشتر موارد به یک جزمیت و دگماتیسم کشیده میشود و بیشتر معتقدند پای استدلالیون چوبی بود. و اتفاقا این نوع تلاش ها یعنی تطهیر عرفان از برخی سوءتفاهمات تاریخی توسط دکتر سروش و دیگران انجام گرفت اما نتیجه ی عکس داد و هرگز نتوانستند بین عرفان و توسعه آشتی برقرار نمایند .البته هنوز هم فکر میکنم جای این مقاله در مجلات تخصصی فلسفی می باشد .

  • محسن تباری می‌گه:

    زیباوزیباتراز نوشته های شیرین خواندنی قبل تشکر ازاستاددوست داشتنی

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    سپاس فراوان جناب رسایی نسب! حتی برخی باور دارند که حقایق علوم ریاضی و منطق – انتزاعی ترین و بی طرفانه ترین علوم- ممکن است متاثر از عوامل غیر معرفتی باشند!!
    اما هدف غایی این نوشته، همین نکته ایست که در کامنت به آن اشاره فرمودین: پرهیز از جزم اندیشی و تعصب تا سرحد امکان

  • اسلام رسایی نسب می‌گه:

    بسیار مفید و پربار بود.
    جدا از نقش و سهم منافع و تعصبات خودآگاه و ناخودآگاه در حیطه های چهارگانه اشاره شده که منجر به اختلاف درک و قبول و رد پدیده های یکسان می شود ، در مقام مقایسه با علوم مبتنی بر ریاضی باید این نکته را نیز در نظر داشت که آنچه تحت عنوان اصول در ریاضی مطرح است و بر پایه آنها قضایا نیز تحلیل و اثبات می شوند و امکان فرار از تایید آنها سلب می شود در دیگر حوزه ها به این شکل قطعی وجود ندارد و همیشه در همان ابتدا مناقشه و اختلاف شروع می شود.
    اما همچنان که اشاره درستی در انتهای نوشته ارزشمندتان داشته اید تنها باید تلاش کرد تا با ذهنی شفاف و بدور از تعلق و تعصب وارد این وادی شد که البته جبر و سیطره زندانهای هر فرد این کار را سخت و همیشه همراه ناخالصی می کند.
    البته نمی توان از عدم پذیرش حرف حساب و دلیل و منطق توسط گروهی صلبی و دگم هم در این میان غافل شد

  • محسن می‌گه:

    اتفاقا یکی از دلایل عدم توسعه در کشورهای اسلامی همین نوع نگاه به عقل می باشد مولانا در جای دیگر علوم تجربی را گیج و پزشکی را متکی بر شتاخت بول میداند. با ابن اوصاف فکر میکنم جای این مقاله ی
    خوب ایجا نیست.

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      محسن جان! عرفا و سنت گراها عقل استدلالی را در کنار عقل شهودی و وحی به عنوان یک منبع معرفتی قبول دارند اما ارزش آن به عنوان یک منبع معرفتی در سطحی نازل است چون ارزش آنتولوژیکی(هستی شناسی) محدوده کاربردی آن- در نظرشان- مرتبه پایینی دارد. در جهان بینی سنتی عالم محسوسات (طبیعیات)اگر نگوییم بی اعتبار اما کم اعتبار است.
      همینکه مولانا اشاره دارد که کار عقل استدلالی شناخت قاروره است یعنی آن را به عنوان ابزاری برای کسب معرفت به رسمیت می شناسد اما انتخاب این مصداق به خاطر ارزش وجودی ناچیز جهان مادی در نظر ایشان است. پست مدرنها که مطلقا عقل استدلالی را مردود می شناسند و اعتقادشان براین است که هیچ منبع معرفتی در اختیار انسان نیست و باید تواضع معرفتی داشته باشیم چرا که ماییم و نوای بی نوایی!

  • یک عدد قیطروس می‌گه:

    وااااای مهندس!!! دقیقا انگشت گذاشتی روی زخم…. اگر زوایای دیگر بحث را هم بگشاید قند مکرر خواهد بود. به قول خودت:”درود”!!

  • مهدى غفارى می‌گه:

    نخست پسند مى کنیم و برمى گزینیم، آنگاه براى توجیهِ این خوشایند و پسند مى رویم سراغِ خردِ واکنشى، توجیه گر و دلیل تراش!
    این شیوه ىِ ماست.
    ما انسان هاى
    مدّعىِ تجدد اما سنت زده!
    مدّعىِ معنویت اما خو کرده به ریا و تظاهر!
    مدّعىِ عقلانیت اما گریزان از آن!
    مدّعىِ عدالت اما هراسان از آن!

    خوب!
    البته از انسان هاى عصرِ گذار بیش از این هم نمى توان انتظار داشت!
    مى توان؟!

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      متشکرم از نکته سنجی شما استاد گرامی دکتر غفاری!
      گاهی ما (منظور بخشی از جامعه ایرانیان تا حدی که شناخت من اقتضا می کند و البته تعمیم دادن نادرست است و با احتیاط باید سخن گفت) چندان متوجه التقاطی بودن افکار و مولفه های جهانبینی خود نیستیم و در نتیجه درکی هم از تناقض های میان این مولفه ها نداریم. زندگی سرشار از تناقض خود را گاهی به نگاه پلورال (تکثر گرا) تعبیر می کنیم و گاهی هم چنین تعبیر می نماییم که سری در مدرنیته و پایی در سنت داریم اما به الزامات و اقتضاعات هیچ کدام هم پایبند نیستیم.
      البته آنچه در مطلب بالا مد نظر بود تنها خاص افراد جوامع در حال گذار نیست. گذار فرایندی طبیعی است اما در جامعه ما متاسفانه به نظر می آید نقاط گذار به گسل تبدیل شده اند و به جای این که گامی به سوی مقصد برداشته شود به حفاری و عمیق نمودن نقاط مرزی می پردازیم. سعی بی فایده که نتیجه آن وامانده شدن ازسنت و درمانده شدن مقابل مدرنیته است. از لطف شما باز هم متشکرم

      • مهدى غفارى می‌گه:

        درود بر تو که نامت امید و نشانِ خانوادگى ات، نمادى از نوروز است آنهم نه ” نوروزِ بَدَل ” بلکه اصلِ نوروز!
        این درست که گذار در این پى نویس به خودِ ناچارِ و ناگریزِمان اشاره دارد اما بیش از آن به جهانِ معاصر برمى گردد؛
        همانگونه که مى دانید اگر گذار را مرحله اى در میانِ دو حالتِ متعادل معنا کنیم، آنگاه موضوع آشکارتر مى شود.
        چنین تعریفى
        و نیز مشاهده ىِ جهانِ معاصر
        ما را متقاعد مى کند که انسانِ قرنِ بیست و یک ( حتا وقتى در جغرافیایى توسعه یافته زندگى کند و به ظاهر از آرامش و یقینى سرشار برخوردار باشد ) باز هم در حالِ گذار است!
        ( جهانِ معاصر همین جهانى ست که اقلیتى از سیرى در عذابند و بسیارى از گرسنگى در حالِ احتضارند! چیزى به نامِ پول در بسیارى زمان ها و جاها و نزدِ بسیارى همه کاره و جهت دهنده و تعیین کننده است! جهانى پر از جنگ و خشونت و مرگ! انباشته از فساد و فحشا و زدُ بند! با غلبه ى روندهاى خرد ستیز بر جریانِ اداره ىِ امور! و … )
        با این اوضاع و احوالى که هست، با این اخبارِ نومید کننده و دلخراش که شب و روز روانِ آدم را بمباران مى کنند، باور کردنِ اینکه انسانِ معاصر توانسته به حالتى از تعادل و توازن دست یابَد، براى همچو منى سخت و دشوار است.
        به امیدِ دیدار!

        • امید نوروزی اصل می‌گه:

          دچار سوء تفاهم شده بودم!! متشکر از روشنگری شما! به امید دیدار استاد بزرگوار!

  • آرش مرادی نژاد می‌گه:

    درود بر جناب نوروزی
    ممنون از شما به خاطر این نوشتار
    امید که باز هم از روزن نگاه و اندیشه شما ، به دیدار فلسفه برویم

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      دوست نازنین جناب زرین عزیز:
      اشاره ات به نحله ی اپیکوریان نشانه رفت. حقیقتا مطالعه زندگی اپیکور و اذنابش برای من شگفتی آور و بلکه ماوای باور بود. سبک زندگی آنها به خصوص رضایت باطنی ای که در نظر دنبالش بودند و البته در عمل به آن می رسیدند تکان دهنده است…شاید در فرصتی دیگر

  • زرین می‌گه:

    اون جاخالی اپیکور بود استاد

  • زرین می‌گه:

    من ارادت دارم.پس هستم.
    استاد سلام
    خوب بود.لطفا در باب آرای <> هم یادداشتی بنگارید.
    سبک زندگی منحصر بفرد و….
    سپاس

  • رضا می‌گه:

    بیشتر بکوش امید جان!! زیبا بود

200x208
200x208