تاریخ درج خبر : 1392/12/10
کد خبر : ۲۲۷۰۸۱
+ تغییر اندازه نوشته -

“حکایت زبان مادری من”

سایت استان: امراله نصرالهی

(در معرفی یک کتاب،یک مولف)

یادآوری:
این نوشته تنها به معرفی مختصر کتابی می پردازد که تا کنون از آن غفلت شده و نسبت به مولف آن نیز بی مهری صورت گرفته است اگر چه ایشان از سر تواضع به من کمترین توصیه کردند که چیزی درباره او و کتاب ارزنده اش ننگارم اما حیفم آمد که چنین کتابی وچنین مولفی نادیده گرفته شوند شاید در میان ما باشند کسانی که به چنین کتابی برخورده اند اما به آسانی از کنار آن گذشته اند این نوشته کوتاه تقدیم به آنان باد که دل در گرو گویش خویش دارند وبه آنان نیز که غافلند امید که این نوشته بیدارشان سازد.

1-” افضل مقیمی ” دهه هاست که در حوزه ی فرهنگ و زبان های بومی کار می کند. نستوه و خستگی ناپذیر. مقالات تحقیقی خاصی نگاشته است. در تالیف کتب آموزشی صاحبنظر است و در زمره ی مولفان برجسته ی این کُتب به شمار می آید. کار او معلمی و تدریس در دانشگاهها است. اهل رسانه و تبلیغ نیست و بدین سبب غایب از نظرها و به دور از بزرگ نمایی ها، متواضعانه و فروتنانه به کار خویش مشغول. در زاویه ای می نشیند و در تن آورده گی زبان و ادبیات به پژوهش و مطالعه می پردازد.

تا آنجا که دانسته هایم اجازه می دهد اثری تحقیقی در حوزه ی فرهنگ واژگان لری در دست انجام دارد که ما نیز چشم انتظار دیدار رخسار این اثر سترگیم. اثری خاص با متدی علمی و دانش واژگان شناسی که نمونه ی آن را نمی توان در حوزه ی فرهنگ واژگان گویش لری سراغ گرفت. پژوهشگر این اثر اگر چه اهل تعارفات مرسوم و معمول رایج نیست اما حق آن است که به شایستگی خویش شناخته شود. شایستگان و بزرگان اگرچه مانایند، اما تا زنده اند بایست قدر بینند و بر صدر نشینند.

21feb1

2- یکی از آثار تحقیقی ارزشمند و مهم این پژوهشگر، اثری است با عنوان ” بررسی گویش بویراحمدی”

پایان نامه ای که بعدها به زیور طبع آراسته شد. پیش از گشتار و جستار در کتاب، بسیار باید متذکرشد بر جامعه ای که نسبت به مهمترین عنصر فرهنگی – هویتی خویش یعنی گویش لری و واژگان رو به انقراض آن بی اعتناست. می بایست سوگواری کرد و بر نعش این جامعه ی زبانی، نمرده نماز گزارد. هم زبانان گرامی، به راستی به کدامین مصیبت گرفتار آمده ایم که با واژگان گویش خویش این گونه نامهربانیم و در احتضارش به بی عملی و بی کنشی دچاریم؟ به کدامین سو نظر داریم که به آسانی به فقر واژگان و گویش لری خویش معترفیم؟ از جهان مدرن چه می خواهیم که این گونه واژگان و گویش خویش را به مثابه ی سنتی دست و پا گیر می بینیم و خواهان مرگ قریب الوقوع آنیم؟ چرا به فرزندان خویش زبان معیار می آموزیم و حال آنکه غافلیم هویت این زبان معیار (لهجه ی تهرانی!) خوداز گویش ها؟ به وام گرفته شده است. در دل این نوشتار با هیچ کس و هیچ چیز قصد ستیز و جنگی ندارم اما بر جدی بودن این پرسش ها باور دارم. از سنت گرایی بیزارم، اما دل در گرو همه چیز و همه کس جهان مدرن نیز ندارم. معتقدم جهانِ باز از زبان های باز استقبال می کند. اگر جهان مدرن را جهانی باز قلمداد کنیم به زبانهای باز آن باید اعتنا بورزیم. در کَت و گوشه ای از این جهان باز می توان بر هویت های زبان انگارانه ی بومی رجوع کرد و بر پایه های آن می شود خانه ای بنا کرد و در آن سکونت ورزید. مگر مارتین هایدگر برای تن آوردگی زبان فلسفه ی وجودشناسانه به فرهنگ و اتیمولوژی یونان باستان رجوع نکرد؟ مگر فریدریش نیچه عمری را در دنیای باستان و قلمرو لغت شناسی ها، نزیست؟ مگر لودویک ویتگنشتاین در بن گزاره های فلسفی خویش بر منطق واژه ها و بازی زبانی آنها تاکید نورزید؟

آری، جهانِ باز را با زبان های باز تضاد و تناقضی نیست. تناقض از ماست که مدرن بودن را با بی اعتنایی و بی مهری به گویش ها و زبان خویش یکسان می پنداریم و میان آن دو این همانی ای فرض می کنیم. مشکل از ماست که با فراموشی گویش های واقع در جغرافیای وسیع سرزمین مان پیکر زبان فارسی را نیز روز به روز نزارتر و نحیف تر می سازیم.

3- برپایه ی آنچه تاکنون گفتیم و نیز برای دوری جستن از پدیده ی ” از خود بیگانگی زبانی و گویشی ” مونیستی مدرن و حاکمیت زبان یک ملت به قدم های ارزشمند مولف کتابی ارج بگذاریم که سالیان پیش در این راه گام نهاده است. ” افضل مقیمی ” برای اولین بار در پژوهشی پایان نامه ای، همه ی هم و غم خویش را بر سازمند کردن و مقوله بندی “گویش لری بویراحمد” مصروف داشت. کتابی که هم از منابع ارزشمند و هم از راهنمایی راهنمایان صاحب نظر برخوردار بوده است. دکتر طاووسی، دکتر لطف الله یارمحمدی و دکتر دستغیب بهشتی. استادانی بزرگوار که این اثر بدون راهنمایی های بزرگوارانه شان شاید به جایی نمیرسید.

پژوهشگر کوشیده است در فصل اول کتاب به توصیف دستگاه واجی گویش لری بویراحمد بپردازد. وی دستگاه واجی گویش لری را دارای 27 صامت یا همخوان، 6 مصوت یا واکه ی ساده و 2 واکه ی مرکب می دانند. که هر کدام را به ترتیب و با ذکر مثال هایی مستند مشروح و بسط داده است. لازم به یادآوری است آنچه را که مولف در این اثر انجام داده همه بر پایه علم زبان شناسی است. در حوزه ی واج شناسی، واژگان شناسی، دستور زبان و غیره و غیره ، مولف در تدوین اثر از حیطه ی ذوق و نقطه نظرهای شخصی دوری جسته است و کار او به سبب گویش کاوی مبتنی بر دانش زبان شناسانه اش تاثیری بسزا دارد. گفتیم که مولف از 27 صامت یاد کرده حال آنکه زبان فارسی معیار از 23 صامت برخوردار است. 4 صامتی که مولف از آن سخن می گوید /v/ ، /q/، /ğ/، /Ќ/ در فارسی معیار وجود ندارند. پژوهشگر ” برای مقایسه این واج ها با صامت های /v/ ، /q/، /ğ/، /Ќ/ جفت های کمینه ارائه ” داده است. در بحث مصوت ها، نویسنده از دو مصوت مرکب یاد کرده است که این دو مصوت در زبان فارسی معیار وجود ندارد ( / ow/ ، /ey / )

درباره ی ساختمان هجا از پنج نوع هجا سخن گفته است. از میان پنج نوع هجا تنها سه تای آن در زبان معیار فارسی ثبت شده. دو نوع هجای دیگر / ccv/ ، / ccvc / است. این دو نوع هجا اما در گویش لری وجود دارد که البته خوشه های هم خوان آغازی آن اندک و خوشه های همخوان پایانی آن بسیار است.

دختر / dwar/ /dw /
تبر / twar/ /tw /
گوساله / gwar/ /gw /
روباه / rwa/ /rw /

این ها همه خوشه های همخوان آغازی اند. بی تردید درباره ی خوشه های هم خوانی پایانی مثال های بیشتری می توان ذکر کرد که در این نوشته از ذکر آن خودداری می شود.

موش moŠk → / Šk/
سوخت soht → / ht/

مولف در ادامه ی فصل توصیف دستگاه واجی در مورد تکیه قرار گرفتن آن بر واژه های گویش لری سخن می گوید و نیز در زمینه ی نوع آهنگ در آن به زعم نویسنده، آهنگ در گویش لری با فارسی تفاوتی ندارد و یکسان است.

جمله های خبری دارای آهنگی افتان اند ( bārun izane)

جمله های با مفهوم تعجبی دارای آهنگی خیزان ( bārun izane! )

جمله های با مفهوم امری آهنگی افتان دارند ( begu )

جمله های با مفهوم پرسشی دارای هر دو آهنگ اند هم افتان و هم خیزان

Sičeira? چرا رفتن مورد سوال است.
Sičeira? اعتراض به کسی که چرا رفتن را مورد سوال قرار داده است.

مولف در فصل دوم کتاب خویش وارد مقوله ی دستور گویش بویراحمدی می شود و بحثی مفصل در صرف و نحو این گویش دارد. او نخست به دستگاه صرف ی این گویش و آنگاه به نحو می پردازد. از هسته و وابسته و نشانه اضافه ی میان آنها می گوید. نویسنده در این فصل، دستور زبان معیار را به محک دستور زبان این گویش می آورد. به واقع بحث تطبیقی که در نوع خود کاری است تازه و قابل تامل. از ضمایر شخصی جدا می گوید.

Mo
To
Vo
Ima ?
iŠa ?
ungal ?

و به طبقه بندی ضمیرهای پیوسته می پردازد.

– m     gam مفرد –   mun     gamun جمع

– t        gāt مفرد –    tun         gatun جمع
– Š       gāŠ مفرد –   Šun        gaŠun جمع

و آن گاه از حروف اضافه ای در این گویش سخن به میان می آورد / va/ به معنای (از) و (به)

ضمایر هرگاه که به حروف اضافه ی / va/ بپیوندند به این صورت ظاهر می شوند:

Vam به من vamun به ما
Vat به تو vatun به شما
vaŠ به او vaŠun به آنها

او در بحث ضمایر اشاره از ( yo ) اشاره به نزدیک و ( vo ) اشاره به دور و از ضمایر ترکیبی :

Ingal ?
Ungal ?
Vena
Yena
Hamyo
Hamvo
Hamyena
Hamvena

و نیز از ضمایر مشترک

Xom         xomun
Xot            xotun
xoŠ           xoŠun

از چیزی متقابل که به این صورت ظاهر می گردد

Yakdo / yekdo (یکدیگر)

از ضمایر پرسشی چون:

Key/
Če/
Ki/
Kina
Kučo
Kiya

و ضمایر مبهم:

Hama
Harka
Bahmun / bahmuni
Bahzi

در ادامه از وابسته ها می گوید .یعنی وابسته های قاموسی و وابسته های دستوری.

اگر بخواهیم به جزئیات دیگر کتاب بپردازیم سخن به درازا خواهد کشید و ما نیز چنین قصد و نیتی نداریم. آنچه این نوشتار بر آن پای می فشارد، غفلتی است که سخن گویان این گویش نسبت به کتاب داشته اند. کتابی در نوع خود ماندنی و بسیار ارزشمند ، حاوی داده هایی که برای سخن گویان این گویش لازم و ضروری است.سخن گویانی که گمان می کنند اگر به فرزندان خویش نه زبان فارسی بل لهجه ی تهرانی بیاموزند دیگر از شهرستانی بودن به مثابه ی تحقیر نجات می یابند و دیگر در برابر پایتخت نشینان سر افکنده نیستند. دریغا بر چنین کسانی و اسفا بر چنین قومی!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • روحانی حسن می‌گه:

    درود.ازدغدغه شمادوستان درخصوص زبان مادری بسیارخرسندم.مهمترین راه جهت حفظ وبقاو…رسانه واموزش پروش است.ازمحضرشما.استادمقیمی.دکتر وسایررادیبان دلسوزاین مهم خواهشمندم بانوشتن نامه ای سرگشاده موضوع رااز کانالهای مرتبط پیگیری وتاحصول نتیجه مرتب نشست واقدام نماییم.سپاس

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    بار دیگر درود دکتر عزیز
    1منظور من فارسی زدگی نیست بل فارسی تهرانی زده گی است چون بسیاری فارسی تهرانی که همان لهجه ی ای از زبان معیار است
    را همان فارسی معیار گرفته اند که بسیار نادقتی است2این که این تعوری تا چه حد میتواند به باور برسد و بعد دارای کارکرد باشد بسته به رفتن راهی است دشوار راهها چنینند:1 از گویش خویش تا چه اندازه می دانیم 2دانش زبان شناسی ما کدام ظرفیت ها را در این گویش شناخته است 3توانش زبانی ما به گفته ی سوسور تا کجا ما را در رسیدن به کنش زبانی این گویش یعنی کنش گفتاری و نوشتاری رهنمون می کند 4 ساخت های نحوی آن آیا از ژرف ساخت و رو ساختی زاینده برخور دارند و یا نه 5رسم الخط این گویش کجاها می لنگد و کجاها پیش می آید همه ی ما این راهها را نرفته ایم اینها یک بعد این ماجراست بعد های دیگر روانشناسی اجتماعی جامعه ی گویشی و یا زبانی ماست که آیا ذهن و روانشان را حاضرند درگیر چنین ماجرایی کنند و یا خیر اینها نکاتی بود که به ذهنم آمدند دکتر جان

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود دکتر
    بخشی از تحولاتی که در فرم های زندگی های امروز می بینیم ناشی از جریان شتابند ه ای است که ناآگاه و آگاه همه ی ما را به خود مشغول می دارد در اینجا مقوله ی زبان و گویشها داستان قابل توجهی خواهد داشت بحث اقتدار یک لهجه و نادیده گرفتن گویش سترگ خویش البته تنها به حقارت اندیشی های ما برنمی گردد اگر بدان اشاره کرده ام تنها تلنگری بوده و نه آسیب شناسی این حقارت من بر آنم که لحن بیان کسانی که در شهرهای دارای هویت قومی زندگی می کنند لحنی من درآوردی است که آن را میتوان نه لهجه دانست و نه گویش در این جا نه گویش لری به درستی ادا می شود و نه لهجه ی به قل معروف تهرانی شما اگر در تاکسی بنشینید و یک روز در سطح شهر کوچک ما گشتی زنید و در نوع به کار گیری زبان ارتباطی آنها تاملی کنید پی می برید به لهجه ی فارسی سخن گفتن آنها برای ارتباط درست زبانی صورت نمی گیرد بل آنها با لهجه ای سخن می گویند تا شهری بودن و یا مدنیت ظاهر مابانه ی خود را تعریف کنند این رفتا را در وجود نسلی بیشتر میبینی که اگر چه بزرگ شده ی شهر باشند اما لر بودن خویش را در زیر این پرده ی زبان شهری مخفی می دارند آنها این گویش لری را پاشنه ی آشیل خود فرض می کنند بی هیچ مبنایی و بی هیچ نگره ای .شکی نیست که باید به استقبال زبان ها و دانستن گویشها رفت و آنان را در حد توان آموخت کردی آموختن و ترکی یاد گرفتن و گیلکی دانستن هنر و توان زبان آموزی است اما لهجه ها نه دستگاه دستوری خاص و نه واج شناسی خاص و نه ساخت نحوی خاصی دادند شاید اگر کسی که به گویش لری سخن می گوید به لهجه ی اصفهانی لحظه ای حرف بزند تا حدودی به خنده می آییم و بیشتر آن لهجه را طنز گونه ای قلمداد میکنیم هر چند هر گویشی نیز ممکن است به چنین سرنوشتی دچار آید بحث آشفتگی و بی درکجایی ماست و این که نکند این میراث مادران و پدران ما در آشفته بازار مدرنیزه زده گی و مصرف گرایی حتی زبانی مانع شهری شدن مایند مانع مدنیت مایند آنها این گویشی که حتی باور دارم به زبان پهلو میزند را بی شتاخت رها کرده اند در این رها کردن خود نیز رها میشوند اما آیا رهایی می یابند ؟

    • مهدى غفارى می‌گه:

      فکر کنم ( البته با احتیاط ) مى توان این معضلى که اشاره کرده اى را نوعى ” فارسى زدِگى ” نامید.
      نمونه اش لهجه ىِ ” من درآوردِ ” مجریانِ بنگاهِ بانگ و رنگِ خودمان یا همان صدا و سیماى حضرات است که مشکلِ یکى مثلِ من با آن البته نه آن ” من درآوردَ “ش بلکه نازیبایى، بدآهنگى، کج سلیقگى و ناموزونىِ آشکار و نهان در آن است. ( البته اگر بناى آن بنگاه بر این بوده که با این کارنابلدى و پشتکار در تداومِ این راه و روند، به دلِ همچو من و مایى خون کند، باید بگویم به هدفِ خود رسیده است. از این بابت جاى تبریک و عرضِ خسته نباشید دارد. )
      اینکه افراد ” زبان و گویش ” را توانمندى و فرصت بدانند و نه عاملى در بروزِ ” ناتوانى و عقب ماندگى ” مى تواند راهگشا باشد.
      آیا این باور در بسیارى از افراد درونى شده است؟
      اگر نشده، چرا؟
      اگر شده، رفتارهاى متناقضِ افراد در این زمینه ناشى از چیست؟
      اگر کسى به دنبالِ راه چاره اى هست، پرسش هایى از این دست را باید پاسخ دهد.

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    عنوان اصلی کتاب(بررسی گویش لری بویر احمد )انتشارات: نوید شیراز

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    ضمن تشکر از توجه با این حوزه و کتاب اشاره شده، لطفا عنوان دقیق کتاب و انتشارات را مرقوم بفرمایید تا امکان بهره بیشتر فراهم شود

  • مهدى غفارى می‌گه:

    با سلام به امراله.
    نخست آنکه یادآورىِ خوب و درستى کردى آنهم از کتاب و نویسنده اى که جا داشت بیش از این به آنها پرداخته شود. براى این یادآورى، سپاس.
    دوم آنکه من فکر مى کنم انتخابِ نوعِ ” زبان ” را مى توان مانندِ بسیارى از چیزهاىِ دیگر همچون عقیده، جغرافیاىِ زیست، شغل و … از حقوقِ انسان ها به شمار آورد. از این زاویه البته مى توان به آسیب شناسىِ رفتارهاى معاصرِ بسیارى از ما در قبالِ ” زبانِ مادرى ” پرداخت اما به نظر مى رسد اینکه ” بى توجّهى به این زبان و تلاش براى آموزشِ زبانى دیگر به فرزندِ خُردِ خود ” را تنها ناشى از ” حسِّ حقارت ” دانست و پس از چنین فرضى ( که حتماً در برخى افراد بخشى از دلایلِ این کم توجّهى ست )، بر این کسان و این قوم دریغا گفت و سرودِ سردِ افسوس خواند، کمتر راه به جایى بَرَد.
    من خود از علاقمندانِ ” زبانِ مادرى ” و ” گویشِ لرى ” ام و شاید کمتر به فراگیرىِ دیگر زبان ها مى پردازم اما این فراگیرى را ( حالا براى هر زبانى که در جهانِ ماضى و معاصر هست ) نه تنها کسبِ یک توانمندىِ منحصر به فرد که برخوردارى از جهانى تازه و ( و اگر درست و حسابى باشد ) تا حدودى یک تولّدِ دیگر مى دانم.
    با اینهمه همانطور که پیش از این گفتم انتخابِ ” زبان ” ( یعنى کنار نهادنِ یک زبان و برگزیدنِ زبانى دیگر ) را از حقوقِ بشر مى دانم.
    اگر ما
    – به ” زبانِ مادرى ” خود علاقمندیم
    – آن را صاحبِ توانایى هاى مى دانیم که نادیده گرفته شده و مى شوند
    – و خواهانِ مانایى و پایایىِ آن هستیم
    راهى جز ” نقد و بررسىِ تمام عیارِ ” آن نداریم.
    منظور از این نقد و بررسى، همه ىِ جنبه هاى آن چون شناخت، احیاء، طرحِ توانمندى ها و نقاطِ نارسایى به ویژه در کاربردها ، مقایسه ىِ تطبیقى، تلاش براى رسیدن از نانویسایىِ این زبان به زبانى نویسا، تلاش براى رسیدن به یک رسم الخطِ همگانى، تدریسِ آن در مراکزِ آموزشى و از این جمله است.
    درود.

  • محمود آرام / سردبیر می‌گه:

    به درخواست نویسنده، فقط نظر هایی که با نام واقعی است منتشر می گردد.

200x208
200x208