تاریخ درج خبر : 1392/12/17
کد خبر : ۲۳۲۵۶۶
+ تغییر اندازه نوشته -

“ساختمانهای پر از آدم”

‏سایت استان: محمد زرین

(نگاهی به ریشه های اجتماعی شلوغی دادسراها و دادگاهها )

در خبرها از قول آقای علی یونسی مشاور رئیس جمهور آمده بود که 17 میلیون پرونده در دادگاههای کشور ثبت شده است. کمی بعد رئیس قوه قضائیه با تکذیب خبر و گلایه آمار پرونده ها را سیزده میلیون اعلام کرد ” خیر الامور اوسطها ” ما عدد چهارده میلیون را فرض می گیریم. این یعنی اینکه به ازای هر پنج نفر ایرانی یک پرونده قضایی وجود دارد. ادامه ماجرا می شود این که اگر به ازای هر پرونده تنها دو نفر گرفتار مساُله باشند یعنی اینکه نزدیک به سی میلیون نفر در کشور گل و بلبل ما گرفتار مساُله در دادگاه هستند.

دادگا

آیا این مساُله نگران کننده نیست؟ ریشه این وضعیت در چه عاملی یا عواملی است؟ وظیفه محاکم در قبال این وضع چیست؟ نهادهای فرهنگی چند درصد در این وضعیت مقصرند؟ خانواده ها چند درصد؟ خلاُ چه چیزهایی در جامعه باعث فراوانی پرونده دادگاهها گردیده است؟

در این نوشتار به صورت سعی می شود دیباچه وار به این پرسش ها پاسخ داده شود.

چرا مردم به دادگاهها مراجعه می کنند؟

در علم حقوق، اصلی وجود دارد به اسم “اصل صلاحیت عام دادگاهها” معنای ساده اش این است که مردم برای هر نوع اختلافی حق دارند به دادگاه مراجعه کنند مگر آنکه در قانون محل دیگری برای آن در نظر گرفته باشند. بدین لحاظ افراد جامعه سر هر پیچ در زندگی بلافاصله درِ دادگاه را بروی خود باز می بینند.

موضوعاتی که در دادگاه به عنوان ” دعوی ” مطرح می شود بسیار گسترده و متنوع است (ضمن عرض اینکه اینجا قصد نگارش مقاله حقوقی نداریم.بحث اجتماعی است)
شاید در یک دسته بندی کلی بتوان سه دسته امور را نام برد که در پرونده ها مطرح می شود.

موضوعاتی حقوقی ( اموال و مالکیت، طلب و دین، مسایل خانوادگی امور شرکت ها، ارث و وصیت و …)
موضوعاتی کیفری ( انواع شکایات از ایجاد مزاحمت،، درگیری، ضرب و جرح،قتل سرقت، جعل و کلاهبرداری خیانت در امانت و …)
موضوعاتی امور حسبی: که کمتر در جامعه شناخته شده اند اما مبتلابه هستند و منظور آن دسته از امورند که دادگاه موظف است رسیدگی کند اما برعکس دو دسته قبلی الزاماً دعوا و منازعه علت رسیدگی نیست مانند تعیین قیم برای بازماندگان درگذشتگان.

در این نوشتار کاری به امور حسبی نداریم و موضوع نوشتار همه اختلافات حقوقی و نزاعات کیفری است که بیشترین و مشکل ترین مسایل در دادگاهها هم همین دو دسته اند. پس دادگاهها و دادسراها بیشتر پذیرای اصحاب دعاوی حقوقی و شکایات کیفری اند.

” دعوا ” هرجایی درست می شود که تفاهم حاصل نشود. شاید بتوان گفت مراجعه به دادگاه همان خشونت تغییر چهره داده شده است که لباس قانونمندی پوشیده است.

ریشه های ازدحام در دادگاههای حقوقی :

راهروهای ساختمان دادگاههای حقوقی را افرادی پر کرده اند که یا طلبی از کسی دارند یا بالعکس، یا از همسرانشان شکایت کرده اند یا بالعکس، یا بر سر زمین زراعی با شرکاء و بعضاً افراد خانواده خود اختلاف دارند. خانه ای خریده اند و فروشنده تحویلشان نداده. زمینی خریده اند و بعداً ثابت شده به دو سه نفر دیگر فروخته شده بود و دهها موضوع دیگر.
منشاُ وقوع اختافات به لحاظ حقوقی هر چه باشد، به لحاظ معیارهای اجتماعی و اخلاقی ( که مد نظر نوشتار است) ریشه در چند چیز دارد:
طمع = طمع را سه حرف است . هر سه میان تهی.

برادر بزرگتر پس از فوت پدر باور دارد که با علت یا بی علت سهم او از ارث باید بیش از همه خواهران و برادران باشد.

آن دیگری سالها پیش ملکی را فروخته، به علت سالم بودن فضای جامعه سند رسمی یا حتی عادی به خریدار نداده است. شرعاً، قانوناً و اخلاقاً ملک از اموال او جدا شده و در مالکیت دیگری قرار گرفته، اما طمع مثل تیغ برنده رابطه پای عقل را از بند شرع و قانون و اخلاق و حتی انصاف جدا کرده و منکر همه چیز گردیده است.

آن دیگری سالها پیش نیازمند بوده، یکی پیدا شده و مالی را به امانت به اوسپرده است. حالا که منافع مال به کامش شیرین شده، دست روی مال امانی گذاشته و غصب کرده و پس نمی دهد. زیاده خواهی مادی است که در نهاد بشر خفته است. اگر بیدار شد بعید است دیگر بخوابد. باز از سعدی شیرین گفتار:

آن شنیدستی که در اقصای غور / بارسالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را  / یا قناعت پر کند یا خاک گور

زیاده خواهی آدمی از یک حدی که فراتر رود تبدیل به بیماری روانی می شود. آنجاست که جز انباشت اموال و حساب بانکی هیچ چیز به فرد آسایش نمی دهد. در راه این تسکین است که بسیار به دادگاه سر می زند.

خلاُ ثبت اسناد و املاک در دهه های گذشته :

یکی از بارزترین تفاوت های جامعه مدنی یا جامعه در حال مدنیت ثبت بودن یا نبودن اسناد و املاک است.
بی شک اگر فرهنگ ثبت اسناد خصوصاً املاک که بیشتر از دهه هفتاد شمسی رواج یافت چند دهه پیشتر رایج می شد، درصد زیادی از پرونده ها امروز در دادگاه ها قابل طرح نبود. چرا؟ چون خود قانون ثبت اذعان دارد: پس از ثبت ملک، تنها کسی مالک شناخته می شود که سند به نام او ثبت شده باشد(البته استثنائاتی مثل جعل سند هم دارد)

این معضل در نواحی سنتی کشور بیشتر شایع تر است، چرا که اکثر نقل و انتقالات املاک و حتی خودروها یا با سند عادی بوده یا حتی بدون سند. از خود شخص که می پرسی اولین جوابش این است ” آنروز حتی خواب هم نمی دیدم روزی کار به اختلاف بکشد”
جالب است بدانیم بزرگترین آیه قرآن کریم هم در باب این موضوع است که هر قول و قرار و عهد و معامله ای داشتید مکتوب کنید تا بعداً مشکل ساز نشود.
بخش دیگری از فضای دادگاهها را ” دلدادگان ” دیروز پر کرده اند که امروز چونان دشمنان قسم خورده سعی در شکستن طرف مقابل دارند. ” دادگاههای خانواده ” مراجعان خاص خود را دارد.
(من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از به که ببندی و نپایی)
با کمال تاسف، به سن و سال زوج هایی که کارشان به دادگاه کشیده می شود در می یابیم که بیشترین جامعه آماری مربوط به دهه هفتاد، بعد

دهه شصت و همین طور دهه پنجاه و … می باشد. “تب های تندی که زود فروکش می کند” .” عشق هایی کز پی رنگی بود” را اساس تشکیل خانواده قرار می دهند. پس از چندی زندگی مشترک و فروکش کردن تب تند، طرفین کتابهای شعر را زمین گذاشته و کتابهای قانون را برداشته و به دادگاه می روند.
زن شمشیر مهریه را بر میدارد، مرد سپر طلاق ندادن را . پس از نبردی قانونی، لیلی مجنون را به قفس می افکند تا سکه های مهریه را به چنگ آورد.
به لیست دعواهای حقوقی می توان دهها مورد دیگر افزود و شرح داد که از حوصله ی این نوشتار فراتر می رود. لذا می پردازیم به صفحه دیگر دعاوی یعنی ” شکایات کیفری ” که بخش بزرگی از ازدحام ساختمان دادسراها و دادگاهها و خصوصاً زندان، توسط طرفین دعواهای کیفری پر شده است.

ریشه این بخش از مشکلات یک چیز است: ” جرم ”

جرم را در تعریف حقوقدانان، هر فعل یا ترک فعل (عمل نکردن) دانسته اند که قانون گذاری برای آن نوعی مجازات در نظر گرفته است.
جرم عمری به دارازای خلقت انسان دارد. اولین خطا را اولین انسان مرتکب شد. آنجا که حافظ می گوید:

نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس /  پدرم نیز بهشت ازل از دست بِهِشت (از دست داد)

مقصود خوردن از میوه ممنوعه ای است که “وسوسه” آدم ابوالبشر را به سوی آن کشاند.
دومین جرم که در واقع اولین قتل عمد عالم بود هم توسط فرزند آدم “قابیل” رخ داد که در آن برادر دیگر “هابیل” کشته شد.
لذا این فعل ناروا یعنی جرم، همزاد بشر است. از آن گریزی هم نیست. یعنی به هیچ وجه نمی توان جامعه ای را بدون جرم تصور کرد. جامعه بدون جرم می شود “مدینه فاضله” و ” یوتوپیا” .
نه جایی پدید آمد و نه پدید خواهد آمد. پس راهی جز پذیرش جرم در کنار زندگی اجتماعی نداریم. اما این شدت و ضعف و میزان وقوع جرم است که قابل بررسی. در هر جامعه که میزان وقوع جرم پائین باشد، نشانه ی سلامت نسبی جامعه است و هرچه آمارها بالاتر باشد، هشدار جدی تر است.
در مورد کشور خودمان، متاسفانه وضع همین جور است. اصلی ترین نشانه اش هم همین “ساختمانهای پر از آدم” است. دادسراها، کلانتری هاو زندان ها. در پاسخ به “چرایی” وضعیت فعلی می شود هفت من کاغذ سیاه کرد و بسیار هم نوشته اند. بار اصلی پژوهش در این زمینه هم به دوش جامعه شناسان و روانشناسان و خصوصاً جرم شناسان است. اما در این نوشتار چند سطری خواهیم نگاشت.
ریشه های افزایش آمار بزهکاری در جامعه سنتی ما را به صورت تیتروار می توان چنین برشمرد :

1) خلاُ تربیت صحیح در جامعه
2) پائین بودن آستانه تحمل در افراد
3) بکار بردن خشونت برای رسیدن به اهداف
4) بی سامانی و بلاتکلیفی در روابط دختر و پسر
5) فقر اقتصادی و ایجاد شکافهای گسترده طبقاتی
6) بیکاری و فراونی وقت خالی در میان نوجوانان و جوانان
7) کم اثر شدن نهادهای اثرگذار و مسئول در زمینه تربیت
8) پائین بودن میزان سرانه مطالعه و در نتیجه فقر و ضعف فرهنگی
9) بی توجهی و واگذاشتن طبقات نابرخوردار جامعه در نتیجه برانگیخته شدن حس لج و لج بازی در میان فرزندان این اقشار
10) محدودیت دایره عملیات و امکانات برای نهادهای انتظامی و قضایی در برابر سیل بزهکاران
11) سست شدن بنیان های اخلاقی در جامعه به علل مختلف در نتیجه کم شدن سرمایه اجتماعی
12) سطحی نگر شدن افراد در جامعه و عدم تشخیص میزان تاثیر رفتار مجرمانه بر بزه دیده یا جامعه
13) افول و ضعف در کرامت انسانی افراد
14) گسترش مواد مخدر خصوصاً در میان نوجوانان و جوانان
15) ایراد در تصویب قوانین مجازات و جرم انگاری بی مورد
16) برچسب خوردن و ایجاد سوءپیشینه در افراد بزهکار که نوعی حس ناامیدی از بازگشت به جامعه وزندگی سالم را در آنان ایجاد می کند.
17) عدم استفاده کافی و صحیح و عدم اختصاص بودجه کافی به امر مشاوره، روان درمانی و روان پزشکی
18) گسترش و تسهیل فن آوری ارتباطات (موبایل، شبکه های مجازی و ..)
19) عدم اختصاص وقت کافی از سوی والدین به فرزندان و سپردن آنان به صورت واگذاشت در اختیار تلویزیون، کامپیوتر، مدرسه و …
20) ایجاد اختلال های شخصیتی و روانی مربوط به جامعه در حال گذار از سنت به مدرنیسم و همچنین مهاجرت از روستاها به شهرها
این لیست حصری نیست و به راحتی می توان آن را تا دویست آیتم هم اضافه کرد.
چرا که “همه چیز را همه کس می دانند” شما خواننده گرامی هم قطعاً عواملی را می توانی برشمری و فعلاً به شرح گذرا از موارد فوق اشاره می کنیم.

1) خلاُ تربیت صحیح در جامعه:

تربیت شاید پیچیده ترین فرآیند انسانی باشد. به همان نسبت هم حساس است و ظریف. یک برخورد بد، یک تبعیض، یک تحقیر، یک اخراج می تواند نقطه آغازی باشد بر مجرم و جانی شدن کودکی که می توانست یک هنرمند خلاق، طبیب حاذق یا معلم خوب شود.
در تاریخ حقوق جزا و جرم شناسی برخورد میکنیم با نظریاتی که به نظریه ” جانی بالفطره” معروف اند. برابر با این نظریه افرادی با فلان مشخصات ظاهری خواه ناخواه در آینده مجرم خواهند شد. پس بهتر است از همان اول فکری به حال حذف آنها از اجتماع کرد. اما بعدها این نظریه مردود شده و حتی خلاف آن اثبات شد. در یک مورد معاصر خام معلمی علاقه مند و با وجدان چند سال در یکی از محلات جرم خیز در ایالتی از آمریکا ساکن شد و به آموزش و تربیت گروهی از بچه های آن محله پرداخت. در کمال ناباوری از همه آن دانش آموزان، افرادی اجتماعی و مفید ساخت.
آری در شرایطی که تربیت را فقط از یک قالب فکری انتظار داشته باشیم و بخواهیم همه را به زور به بهشت ببریم معلوم است عده ای بهشت زوری را نمی پذیرند و به واکنش برخواهند خواست.این واکنش در مدارس امروز به شکل های مختلف دیده می شود. گاهی اعتیاد و کجروی، گاهی ترک تحصیل، گاه دین ستیزی و دین گریزی و در منتهی الیه آن پدیده هایی چون شیطان پرستی و پوچ گرایی.
در پاسخ چه باید کرد؟ باید گفت: پاسخ را در ادبیات کلاسک فارسی و یا در گفتار روانشناسان، جامعه شناسان و جرم شناسان باید جستجو کرد.

2) پائین بودن آستانه تحمل در افراد :

آنچه در دین “صبر” نام دارد و ادبیات هم سخت به آن پرداخته است گوهری است ارزشمند که مثل خیلی از گوهرهای اخلاقی امروز در حال نایاب شدن است. به نحوه رانندگی مان دقت کنیم. چقدر صبر داریم که خودروی در حال دور زدن کارش تمام شود؟ علیرغم این همه توصیه بزرگان دین بر “صبور بودن” و “فرو خوردن خشم” چند در صد از افراد در برابر رفتار بی منطق و توهین آمیز می توانند با متانت برخورد کنند؟ پس از وقوع جرمی علیه یکی از دوستان بستگان، خانواده یا هم قبیله مان، چقدر توان صبوری هست تا کار به نزاع دسته جمعی کشیده نشود؟ چند درصد از قتل هایی که رخ می دهد از قبل برنامه ریزی شده بود و چند درصد صرفاً پس از یک بحث لفظی رخ داده است ؟ در برابر سوءظن ها چقدر توان صبر کردن داریم تا حقیقت موضوعات بر ما نمایان شود؟ یا که به محض سیاه شدن ذهنمان مشت ها گره و رگ ها سفت می شوند؟
به مضمون این حکابت سعدی توجه کنید: حاکم ظالمی را از قدرت به زیر کشیدند و در چاهی زندانی کردند. روزی سنگی از بالا بر سر او فرود آمد. حاکم پرسید تو کیستی و این سنگ را چرا بر سر من زدی؟ درویش پاسخ داد این همان سنگی است که فلان سال ظالمانه بر سر من کوبیدی. آن را نگه داشتم تا امروز که تلافی کردم!
بی شک بالا بردن آستانه تحمل در افراد می تواند سد راه درصد زیادی از جرایم و در نتیجه خلوت شدن دادگاهها و زندانها گردد.

3) بکار بردن خشونت برای رسیدن به اهداف:

سعدی می فرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندار ز جهان آدمیت
این بیت سعدی نظر وی در باب جرم شناسی است. فصل های مشترک انسان و حیوان، یکی خشونت است.
خشونت از جمله مهمترین بحث های جامعه شناسان و جرم شناسان است و مایه اصلی خیلی از جرایم. درصد زیادی از جرایم هم عنصر اصلی شان خشونت است. خشونت گاهی در گفتار است مثل جرایم “توهین – فحاشی – تهدید” و گاهی در رفتار است که از خشونت کم مثل هل دادن و سیلی زدن شروع و به ضرب و جرح و قتل منجر می شود.
متاسفانه گاهی جرم خشونت در درون خانه رخ می دهد که کار را سخت تر و پیچیده تر می کند. از بارزترین مظاهر آن “خشونت علیه زنان و خشونت علیه کودکان” است که هر دو به علت ضعف جسمانی و عم توان دفاع کافی به شدت آسیب پذیرند.
ریشه این جرم هم یکی همان بی صبری است. دیگری پائین بودن توان گفتار در فرد خشن. به قول آقای سروش: ” هنگامی که زبانها از کار می افتند دستها به کار می افتند”.
گاه ریشه خشونت باوری است که به فرد خشن می گوید جز با تهدید و ضرب و جرح راهی برای غالب شدن نیست.
خشونت گاه در میادین ورزشی، گاه در صحنه های سیاسی دیده می شود و از همه بدتر در روابط دولت – ملت (مثل مورد اوکراین وسوریه ) و روابط بین الملل است که جنگهای فراوان و از همه بزرگتر جنگ جهانی دوم بوده است. در یک کلام “خشونت زاییده ی عدم تحمل است” و به طور کلی در هر شکل آن ناپسند است به جز موردی که خشونت از سوی قوای نظامی برای دفاع یا قوای قهریه و انتظامی برای حفظ نظم عمومی و جلوگیری از تضییع حقوق شهروندان باشد.

4) بی سامانی و بلاتکلیفی در روابط دختر و پسر :

در دو مورد ما چون با صورت مساُله و معلول قضیه برخورد کردیم نتیجه خوبی نگرفتیم. یکی اعتیاد و دیگری روابط دختر و پسر. درصدی از بزهکاری های آزاردهنده که به شلوغی دادگاههای می انجامد مربوط به روابط دختر و پسر یا مرد و زن است.
جرایمی مانند مزاحمت برای بانوان، مزاحمت تلفنی، آدم ربایی و اذیت جنسی، تجاوز به عنف، خلوت با نامحرم و جرایم مادون زنا، زنای محصنه (زن یا مرد دارای همسر) در نبود یک طرح جامع تربیتی، اجتماعی و اخلاقی رخ می دهد. متاسفانه در یک دهه اخیر به باور کارشناسان شاهد انفجاری در این زمینه بوده ایم.
عدم تربیت صحیح و گریزپا بودن نوجوانان و جوانان، بالا رفتن سن وامکان ازدواج و پائین آمدن سن بلوغ جنسی، گسترش امکان ارتباطات تلفنی و الکترونیکی، گسترش شهرنشینی و حاشیه نشینی، القاء روابط آزاد از طریق فیلم ها و سریال ها – خصوصاً آنها که از ماهواره پخش می شوند – ، کمرنگ شدن سنت های اصیل در نزد نسل های جدید، حریص بودن، زیاده خواهی و تنوع طلبی جنسی در افراد را شاید بتوان تنها چند مورد از ریشه های این نابهنجاری ها دانست. ریشه و علت هرچه هست، معلول و وضع حال حاضر اصلاً مطلوب نیست. چه بسا کشورهایی که روزگاری ما آنها را به رواج فساد می شناختیم به مراتب وضعی به سامان تر و منظم تر از وضع فعلی ما دارند. به تایید مراجع انتظامی در این جرایم هم قربانیان اصلی متاسفانه بیشتر بانوان هستند و قطعاً آسیب های روانی و اجتماعی وارده به آنها که شاید فقط اعتماد جرم آنها بوده ممکن است تا پایان عمر همراه آنان باشد( شما را به دیدن فیلم ” هیس! دختران فریاد نمی زنند” دعوت می کنم).

5) فقر اقتصادی و ایجاد شکافهای گسترده طبقاتی :

این عامل در سراسر جهان یکی از علل وقوع جرایم به حساب می آید. گاهی اوقات وقوع جرم تنها با هدف برآوردن نیازهای اولیه است مثل خوراک و پوشاک خود یا خانواده، گاهی هم فرد نیازمند با دیدن رفاه و آسایش رویایی دیگران و مقایسه آن با وضع خود و خانواده اش در بن بست می افتد و تنها راه رسیدن به درجه ای از رفاه را سرقت، کلاهبرداریو زورگیری می یابد. به نظر می رسد به همان نسبت که از رویای برابری اجتماعی و فرصت مساوی برای همه دور می شویم باید منتظر وقوع بزهکاری ها هم باشیم. نبود شغل برای افراد، فقر مادی و فرهنگی، دوری فرد از فرصت ها، نامیدی، دیدن نابرابری ها در جامعه از جمله عوامل مهم در وقوع جرایم خصوصا! جرایم با هدف مالی است.

6) بیکاری و فراونی وقت خالی در میان نوجوانان و جوانان :

یکی از اصلی ترین راههای پیشگیری از جرم، اشتغال افراد است. شغل است که هم وقت را پر می کند هم جیب را، هم جسم را خسته و آماده خواب می کند. هم به فرد هویت و کرامت می بخشد. هم باعث فکر کردن به تشکیل خانواده و تعهدات بعدی می شود. دقیقاً نداشتن شغل است که هم فرد را افسرده و ناامید می کند. بی خواب می آورد. هم تفکر مجرمانه را القاء می کند. هم وقت کافی برای ارتکاب جرم در اختیار فرد می نهد. هم او را از نزدیک شدن به تعهدات خانوادگی دور می کند. همین است که بیشترین ترددها در دادگاهها و بیشترین جمعیت زندانها را افراد پانزده تا سی و پنج سال تشکیل می دهند.

7) کم اثر شدن نهادهای اثرگذار و مسئول در زمینه تربیت :

انتظار می رفت ما که یک جامعه سنتی و اسلامی بودیم در پرتو چند نهاد تربیتی مهم محیطی سالم و آرام داشته باشیم. این مهم حتی در قانون اساسی هم به آن اشاره شده بود. نهادهای اثر گذار در زمینه تربیت عبارتند از:
الف) نهاد خانواده
ب) نهاد دین
ج) نهاد روحانیت
د) رسانه خصوصاً تلویزیون
ه) نهاد مدرسه و آموزش عالی
هیچ گاه هیچ یک از نهاد های فوق به فرد انسانی نمی گویند برو سرقت کن، یا به دیگران توهین کن یا آدم بکش. و از قضا جز دعوت به خیر و نیکی هم چیزی از آنها شنیده نشد. پس پرسش این است: چرا افراد بزهکار می شوند؟
یک جواب ساده این است که اثرپذیری فرد از نهادهای فوق کم می شود. از خانواده اثر نمی پذیرند چون به خیال خودش والدین افرادی محافظه کار هستند و افکارشان مال گذشته است و حضور در جمع دوستان بزهکار هم به این توهم دامن می زند.
از دین اثر نمی پذیرند چون یا ارائه دهندگان آموزه های دینی نزد او محبوب نماندند یا انتساب به دین در جمع دوستان او به نوعی طرد منجر می شد.
از نهاد “روحانیت” اثر نمی پذیرد. با وجودی که در شبانه روزساعت های زیادی در مجامع مختلف خصوصاً تلویزیون رسمی امکان گوش دادن به سخنان روحانی برای افراد وجود دارد به علل مختلف این گفتمان در طیفی از جامعه اثر گذار نیست. حال این علل ممکن است دهها مورد باشد.که در خود حوزه های علمیه تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده است.
از تلویزیون اثر نمی پذیرند چون از فرط یکنواختی برنامه ها جاذبه اش کم شده لذا با وجود بهترین کارشناسان هم فرد از شنیدن این دعوت بخیر دوری می جوید. از نهاد مدرسه اثر نمی پذیرد چون این نهاد هم در برابر نهادهای مطلوب فرد مثل دوستان، اینترنت و سریالهای گوناگون مطلوب و محبوب نیست.
در برابر تمامی این نهادها جاذبه های قوی قرار دارد که فرد را بسوی خود می کشاند.مانند دوستان و ….
شاید خواننده محترم نگارنده را به سیاه نمایی متهم کنند. اما برای اثبات این ادعاها نه صد دلیل که یک دلیل بیشتر نمی آورم: شلوغی دادگاهها و فراوانی پرونده ها.

8) پائین بودن میزان سرانه مطالعه و در نتیجه فقر و ضعف فرهنگی :

در بعضی کشورها هر فرد در شبانه روزی چهار ساعت مطالعه می کند. اما متاسفانه این میزان در کشور ما به گزارش کارشناسان به چند دقیقه هم نمی رسد. هیچ کس نمی تواند منکر تاثیر کتابخوانی در پیشگیری از جرایم شود. به محتوا کار نداریم. اصولاً کتاب را کسی می نویسد که فردی آگاه و اجتماعی بوده است. قرار هم برا ین است که با ممیزی کتاب آن درصد مشکوک به انحراف هم حذف شود. پس می توان گفت کتابخوان ها کمتر مجرم می شوند. شما به ندرت یک شاعر یا نویسنده را می یابید که به عنوان متهم و حتی شاکی در دادگاه بچرخد.(البته در جرایم عمومی ونه سیاسی) به همان نسبت هر چه افراد جامعه از سطح فکر و آگاهی بیشتری برخوردار باشند، به همان نسبت امید به اجتماعی بودن و بزهکار نبودن آنان می رود و بالعکس. هرچه کتابخانه ها خلوت تر و کم رونق تر باشد دادگاهها و زندان ها شلوغ تر خواهد بود.

9) بی توجهی و واگذاشتن طبقات نابرخوردار جامعه در نتیجه برانگیخته شدن حس لج و لج بازی در میان فرزندان :

معمولاً خانواده های نابرخوردار و فقیر که تعدادشان هم در اکثریت است به نوعی حس می کنند به حال خودشان رها شده اند. نه پشتوانه مالی و بیمه ای نه پشتوانه اجتماعی. حتی به اصطلاح یک پارتی ندارند کارشان را راه بیاندازد. معمولاً گرفتارند، بی نصیب اند ، درمانده اند. این واماندگی شاید برای والدین قابل تحمل باشد اما فرزندان تضمین و تعهدی بر سکوت نداده اند و فریادشان را سر می دهند، گاه با بزهکاری گاه اعتیاد و گاه شکست لامپ و وسایل پارکها گاه ا مزاحمت برای بانوان گاه با سوار شدن بر ترک موتور و گاز دادن تا سرحد امکان تا دیگران بدانند ” او هم هست ” در حالی که اگر اینها را هم در سفره نعمت هایی که حق آنها بوده شریک می کردند و جز یک جلد شناسنامه چیز دیگری هم به او می دادند به پاس آن لطف سر تعظیم به قانون و جامعه فرود آوردن برایشان کاری سخت نبود.

10) محدودیت دایره عملیات و امکانات برای نهادهای انتظامی و قضایی در برابر سیل بزهکاران :

تصور کنید با همین امکانات موجود در کلانتری ها و دادسراها بجای مثلاً روزی سی مورد مراجعه روزی پنج مورد مراجعه رخ می داد. قطعاً این حد از امکانات پاسخگوی روزی پنج مورد بود. اما با تاسف آنقدر جرایم رنگارنگ در شبانه روز رخ می دهد که عملاً امکان رسیدگی و ابتکار عمل از چنین نهادهایی سلب می شود. در نتیجه گاه کیفیت رسیدگی که مستلزم آرامش و دقت کافی است قربانی سرعت می شود و چه بسا اشتباهات و تضییع حق که رخ نمی دهد.

11) سست شدن بنیان های اخلاقی در جامعه به علل مختلف در نتیجه کم شدن سرمایه اجتماعی :

اینکه “نباید دروغ گفت” “نباید خیانت کرد” “نباید عهد و پیمان را شکست” “مردم آزاری ناپسند است” “بایدنوبت را رعات کرد” “ظلم به ضعیف شایسته نیست” و ….
اینها و صدها باور این گونه در حصاری قرار می گیرد به نام “اخلاق”. فصل تمایز جامعه انسانی و حیوانی یکی همین اخلاق است. دایره اخلاق از دایره دین گسترده تر است. در دنیا جامعه بدور از دین زیاد داریم، اما جامعه بدون اخلاق قابل تصور نیست. شاید نوع باورهای اخلاقی از جایی به جای دیگر تفاوت داشته باشد. شاید پایبندی ها به اخلاقیات شدت و ضعف داشته باشد، اما هست. جامعه ما هم تحت تاثیر دگرگونی های اجتماعی در زمینه اخلاقیات هم شاهد دگردیسی بوده است.
این تحولات هم با تاسف، کمتر به سوی تعالی و بیشتر به سوی سست شدن بوده است به عنوان مثال در زمینه اعتماد: روزگاری نه چندان دور می گفتیم ” به همه می توان اعتماد کرد مگر آنکه خلاف آن ثابت شود یا به فرد مشکوک شویم” اما الان “به هیچ کس نمی توان اعتماد کرد مگر آن که او را خوب بشناسیم یا کسی تاییدش کرده باشد”.
سست شدن بنیانهای اخلاقی هم علت وقوع جرم است و هم معلول آن. به این معنی که فرد بزهکار که مرتکب جرمی مانند ” خیانت در امانت ” گردیده قبل از هر چیز فردی بوده که پایبندی به اخلاق نداشته است.
از آن سو هم می شود خواند: اخلاق می گوید اگر سر راه عابری را دیدی که منتظر ماشین است او را سوار کن. اما وقوع جرایمی مانند زورگیری که تنها توسط درصد کمی از افراد جامعه رخ می دهد سبب می شود اکثریت جامعه که اهل زورگیری نیستند به هم اعتماد نکرده در چنان موقعیت هایی به کمک همدیگر نیایند. به بعضی از جرایم اصطلاحاً “جرایم علیه اخلاق حسنه” گفته می شود مانند مثال فوق. این موضوع تحت عنوان “سرمایه اجتماعی” از مباحث روز جامعه شناسان است. (که در فرصتی جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت)

12) سطحی نگر شدن افراد در جامعه و عدم تشخیص میزان تاثیر رفتار مجرمانه بر بزه دیده یا جامعه :

ما بیشتر از همه مردم دنیا نوشابه گازدار می خوریم. دقت نمی کنیم یا اهمیت ندارد که با بدن ما چه می کند. در موقعیت های خاص دروغ می گوییم بدون توجه به اثرات زیان بار شیوع دروغگویی. در شهرها به تاخت رانندگی می کنیم بی توجه به اینکه عابر شور بختی ممکن است سر راهمان سبز شود. به همین نسبت هم افراد بزهکار جامعه حین ارتکاب جرم، کمترین توجهی به اثرات بعدی فعل خود نمی نمایند. به عنوان مثال: ایجاد مزاحمت برای بانوان در دراز مدت سبب شده است که هیچ دختر یا زنی تصورش را هم نکند که ساعت ده شب مثلاً برای خرید داروی ضروری از خانه بیرون بیاید. و این امر آنقدر غریب شده است که اگر هر یک از ما شب هنگام، زن یا دختری را در خیابان تنها ببینیم برایمان عادی نیست.
یا رفتار متکدیان شیاد که به شکل های گوناگون از مردم پول گرفته اند، سبب می شود که اگر کسی واقعاً پول داروی فرزندش را نداشت و از ما کمک خواست او را شیاد و کلاهبردار بدانیم.

13) افول و ضعف در کرامت انسانی افراد :

“لقد کرمنا بنی آدم” ما انسان را کرامت بخشیدیم. آری خداوند به انسان کرامت بخشید و او را گرامی داشت. این بخشش بزرگ اصولاً سبب می شود که فرد خود را در آینه وجود که می بیند برای موقعیت خود ارزش قائل شود در نتیجه برای زخارف دنیا دست به هر کار نابخردانه نزند. اما خود ما آدمیان گاه در مقام مسئول گاه در لباس معلم و گاه به عنوان اعضای جامعه، چنان یکدیگر را تحقیر می کنیم که گوهر کرامت در فرد از بین رفته و نوعی حس آزادی و بی قیدی در او ایجاد می شود. اینجاست که فرد نابهنجاریها را آغاز می کند و گاه هم بزهکار می شود. به مثال توجه کنید:
در یک مهمانی فرد ” الف ” به عنوان فرزند یکی از افراد معروف (ثروتمند، بانفوذ، علمی یا سیاسی) ظاهر می شود. لباس مرتب به همراه برخورد متین و با خویشتن داری بالا. فرد ” ب ” اما دارای هیچ کدام از موقعیت های گفته شده نیست و تنها به عنوان کارگر آورده شده تا در نظافت تالار کمک کند. با ظاهری نامرتب آمده است. از مانده های غذای روی میزها استفاده می کند. از مهمانان انعام می خواهد و …
” الف ” و ” ب ” هم سن وسال هستند. اما از اول به ” الف ” گفته اند: تو فلان بن فلان هستی و همه روی خانواده شما دقت می کنند. مواظب رفتار خود باش. اما ” ب ” هرگز به عنوان میهمان به چنین جاهایی دعوت نشد. هیچگاه پدرش را با افتخار با خود به مدرسه نبرد. هیچگاه لباس شیک نپوشید. در هیچ نهاد یا بنیاد فرهنگی عضو نبوده.در نتیجه خیلی چیزی برای از دست دادن ندارد.
(کره اسب از نجابت در تعاقب می رود کره خر از خریت پیش پیش مادر است)
این مثال ساده ای بود برای نقش کرامت انسانی. مطمئن باشیم برای کاهش جرایم و در نتیجه خلوت شدن دادگاه هم باید خیلی پیشتر مواظب می بودیم تا کرامت انسانی افراد از آنها سلب نشود.

14) گسترش مواد مخدر خصوصاً در میان نوجوانان و جوانان :

یکی از پیچیده ترین مسایل روز دنیا مساله مواد مخدر است. از سویی یکی پنج تجارت پر سود دنیاست. از سوی دیگر از مسایل بغرنج جوامع مختلف. در کشور ما هم با تاسف، هر چه به این سو آمده ایم هم دایره شیوع مصرف بزرگتر شده است و هم سنین و گروههای بیشتری را در بر گرفته است. هم سال به سال نوع و الگوی مصرف بدتر از قبل شده است. تا همین اواخر هم به مساله ” اعتیاد ” تنها به عنوان ” جرم ” نگاه می شد. اخیراً با تلاش جرم شناسان و روانشناسان، کم کم به عنوان ” بیماری ” به آن توجه شد. برای جامعه دردمند امروز ما، مواد مخدر سه نوع گرفتاری آفریده است:
1) خرید و فروش 2) استعمال 3) جرایم ناشی از استعمال مواد مخدر
بخش قابل توجهی از ازدحام و درگیری دادگاهها و خصوصاً زندانهای کشور متاثر از یکی از موارد بالا است.
بیشترین اعدام در کشور را سوداگران و توزیع کنندگان مواد مخدر تشکیل می دهند که خود مساله اعدام به پژوهش های زیادی در نفی یا تایید موضوع منجر شده است.
استعمال مواد مخدر هم به شدت به معضلی لاینحل برای همه تبدیل شده است. شاید به جرات بتوان گفت ده میلیون نفر از جمعیت و خانوارهای کشور امروزه مستقیم یا غیرمستقیم درگیر و گرفتار مساله ای به نام مصرف مواد مخدر هستند.
جرایم ناشی از مواد مخدر:
مساله ” پول لازم ” برای تهیه مواد مخدر زیربنای خیلی از جرایم از جمله سرقت، کیف قاپی، و حتی زورگیری است. بسیاری از خشونت های خانوادگی هم گاه با همین ریشه رخ می دهد. تلاش فرد معتاد برای بردن و فروختن اساس البیت خانه و مقاومت همسر و فرزندان در برابر آن شکلی از این خشونت است. در زمان های سرخوشی فرد معتاد هم همه چیز آرام و خوب است اما این آرامش زمانی به طوفان بدل می شود که اثر مواد ازبین رفته و بدن منتظر رسیدن مواد باشد که اصطلاحاً حالت ” خماری ” گفته می شود و خطرناک است.
مصیبت دیگر در چندسال اخیر گرانی موادمخدر است که آن هم با دلار بالا رفت. اینجا بود که فاجعه آغاز شد و جایگزینی نابودگر از راه رسید ” شیشه “. تهیه آسان در داخل کشور و قیمت ارزان آنرا به شدت گسترش می دهد. پیاده روهای شهرهای بزرگ خصوصاً تهران، مشهد و شیراز این روزها جولانگاه “مردان شیشه ای” است که باید برای حل دردهای امروز کشور “مردان آهنین” بودند.
از اثرات زیانبار شیوع مواد مخدر در جامعه، افزایش اختلالات روانی است. پائین بودن آستانه تحمل، توهم شدید، بدگمانی، سلب اختیار، تفکرات مجرمانه خطرناک و عضویت در دسته های بزهکار از جمله آثار ناشی از اختلالات روانی و در پی آن شیوع جرم و جنایت است.

15) ایراد در تصویب قوانین مجازات و جرم انگاری بی مورد :

فی الواقع باید هدف از تصویب قوانین مجازات اصلاح فرد و جامعه و ایجاد ثبات و امنیت در جامعه باشد.
اما گاه با گذشت یک دهه به عینه دیده می شود تصویب فلان ماده یا مواد قانون مجازات تاثیری در پیشگیری از جرم مورد نظر نداشته است و جامعه عملاً نظر خود را بر قانونگذار تحمیل نماید.(مثال بارز و معروف این مورد ممنوعیت ویدئو بود که چون عموم جامعه طالب آن بودند پس از چندی آزاد شد)
یا نگهداری نوارهای کاست موسیقی که تا مدتها گرفتاری آفریده بود تا اینکه در فروردین 79 دیوان عالی کشور طی رایی نگهداری نوار موسیقی را برای استفاده شخصی جرم ندانست.
در جرم شناسی دو اصطلاح داریم. “جرم انگاری” و “جرم زدایی”. جرم انگاری زمانی است که عملی تا کنون جرم نبوده از امروز جرم تلقی می شود. جرم زدایی عکس آن. عملی تا امروز جرم بوده از امروز قانوناً آزاد است.
به نظر می رسد گاه آن فرا رسیده است تا قانونگذاران با مشورت جامعه شناسان، آن تعداد از مواد قانون مجازات که عملاً جز به شلوغی دادگاهها و گرفتاری و برچسب زدن به افراد سودی به حال اجتماع ندارد را حذف یا اصلاح نماید و جایگزینی مفید به جای آن قرار دهد.

16) برچسب خوردن و ایجاد سوءپیشینه در افراد بزهکار :که با ایجاد نوعی حس ناامیدی از بازگشت به زندگی وجامعه سالم را در آنان تفکر مجرمانه تولید می کند.

فردی را تصور کنید که جرایم زیادی مرتکب شده اما هیچ گاه دستگیر نشده است.(اصطلاحا دزد گرفته نشده پادشاه است.) روزی ستاره اقبال او بلند شده و شغل شریفی به دست می گیرد و بعد خانواده ای تشکیل می دهد و … . کم کم با گذشته خود فاصله گرفته و به فردی اجتماعی تبدیل می شود( مثل آن حکایت سعدی.بخشایش الهی گمشده ای را در مناهی….)
فردی دیگر اما این شانس را نداشته است. با ارتکاب دومین جرم دستگیر و محکوم به شش ماه حبس می شود. از او انگشت نگاری بعمل می آید و در سجل کیفری اش درج می شود. در مدت حضور در زندان با مجرمین و جرایم گوناگون آشنا می شود. پس از خروج از زندان قصد تکرار جرم ندارد و دنبال زندگی سالم است. اما دیر شده است. برچسب را خورده و به عنوان فردی سابقه دار به کار گرفته نمی شود.” پشت سر پلها شکسته، پیش رو نقش سرابی ” سرمایه ای هم در کف ندارد. رهی جز گرفتن سراغ از دوستان دوره زندان نمی یابد و تکرار جرم را راه گریز ناپذیر می یابد و …
هر چند در قانون مجازات پیشین و خصوصاً قانون سال 92 و آئین نامه سال قبل، راههایی برای رفع سوء سابقه و بازگشت بزهکار به آغوش جامعه در نظر گرفته شده است اما تا رسیدن واقعی به آن وضعیت فاصله زیاد و تاوان ها فراوان است.

17) عدم استفاده از «مشاوره» و عدم اختصاص بودجه و توجه کافی به امر بهداشت روانی ، روانشناسی و روانپزشکی :

ابتدا این چند قطعه پازل را کنار هم قرار می دهیم:
الف : هر جرم دارای چند ضاع است که یکی از آنها عنصر روانی جرم است.
ب : هرجرم؛ بزهکاری ، کجروی و خلاف کاری نشان از نوعی ضعف در بداشت روانی فرد دارد. یعنی هر جرمی یک بیمار است.
پ : در میان خیل بیکاران تحصیل کرده قشر زیادی از آنان فارغ التحصیل روان شناسی یا علوم تربیتی هستند.
ت : دانش و تجربه این سرمایه های انسانی بهترین تسکین بر دردها و عقده های فرو خفته روانی بزهکاران است که به ندرت در اختیار آنان قرار می گیرد. یعنی ما نتوانسته ایم بین طبیب و بیمار پل بزنیم.
ث : جامعه امروز ما از سیکل های بیمار در زمینه های گوناگون رنج می برد.
به این چند مورد توجه کنیم :
سردرد می گیریم . بی درنگ سراغ مسکّن می رویم. بدون توجه به علت سردرد.
کودک افت تحصیلی می کند. با او برخورد می کنیم. بدون ریشه یابی افت تحصیلی.
راننده تخلف می کند . او را جریمه می کنیم. بدون زحمت این که چرا تخلف کرده به همین منوال : فرد مرتکب جرم می شود. او را به سزای اعمال می رسانیم. بدون درنگ کافی بر این که چرا مرتکب جرم شده. شاید در گفتگوهای داخل تاکسی هم شنیده ایم که در فلان کشور اگر کسی چراغ قرمز را رد کرد چند جلسه به اجبار باید نزد مشاور و روان شناس برود. واقعیت این است که جایگاه « روانشناسان و روانکاوان » در بحران های اجتماعی تاکنون جدی گرفته نشده است. این جایگاه دقیقاً بین « جرایم و مجازات ها » قرار دارد.
یا شاید خارج بودن امر مهم مشاوره و روان درمانی از شمول بیمه خدمات درمانی و بالا بودن هزینه مشاوره مردم نیازمند این خدمات را از این درمان محروم کرده است. اما اینجا هم چون تدبیر نیست با صرف نکردن آن هزینه ناچیز با بحران ها و صدماتی مواجه می شویم که شاید تاوان ده برابری داشته باشد.

18) گسترش ارتباطات و تسهیل آن از طریق اینترنت ، موبایل، شبکه های اجتماعی و … .

هیچ کس نمی تواند و نباید منکر سودمندی های بی شمار فناوری اطلاعات و ارتباطات گردد. موهبتی که همه اهل علم در جهان را بر انگیخت . اما از این سفره گسترده « تبهکاران» هم نصیب خود را داشته اند .
به عنوان مثال «موبایل» را زمانی باندهای مافیای مواد مخدر و گروه های تروریستی تبهکاری به خدمت گرفتند که تا سالها بعد از آن طبقه متوسط از آن محروم بودند . دریای بی کرانه اینترنت هم به همین نسبت زمینه بروز جرایم مختلف را فراهم و خیلی از جرایم را تسهیل نمود.

19)عدم اختصاص وقت کافی از سوی والدین برای فرزندان و واگذاشتن کودکان به تلویزیون ، کامپیوتر ، مدرسه و ….

سخت شدن معیشت و فشار بر خانواده ها گاه سبب شده است که پدر و مادر هر دو برای گذران زندگی به کاری اشغال یابند .(البته اگر هردو شانس اشتغال داشته باشند)
در نتیجه کودک را به اجبار هم از آغوش پر مهر خود دور کرده و هم همان نسبت امر مهم « تربیت » را بصورت پیمانی به نهاد دیگری سپرده اند. مهدکودک، مدرسه، تلویزیون و …
درست مانند کشت دیم، گمان بر این است که با دادن شهریه دیگر نگران هیچ چیز نخواهد بود. غافل از اینکه هیچ نهادی در امر « تربیت » دایه ی مهربان تر از مادر نخواهد شد.
مساله زمانی حادتر می شود که بحث اشتغال هم مطرح نیست مثلا مادر خانه دار است، اما در برابر بیش فعالی کودک برای انجام امور منزل او را پای تلویزیون ، ماهواره یا کامپیوتر می نشاند. و به اصطلاح « از شر او ساعتی خلاص می شود » کافی است کودک به بازیهای پر از خشونت کامپیوتر واببستگی پیدا کند یا در دراز مدت از نصایح دلسوزانه مادر و پدر محروم گردد . همان می شود می شود آغاز کجروی اجتماعی کودک .چرا که خلا تربیت زود توسط نهادهای در دسترس و جذاب تر برای کودک پر خواهد شد.

20)ایجاد اختلال های شخصیتی و روانی مربوط به جامعه در حال گذار و مهاجرت از روستا ها به شهر و حاشیه نشینی :

عدم توازون در رشد و توسعه هم در میان کشورهای جهان ،هم میان شهرها و روستاها سبب می شود که« جغرافیا » به عواملی تعیین کننده در مناسبات اجتماعی و سلامت روانی افراد مختلف تبدیل شود .
یک مثال بارز این موضوع «دزدان دریایی سومالی» هستند که چند سال است برای اکثر کشتی های در حال عبور از اقیانوس هند و دریای احمر مشکل ساز می شوند. اینها نمی توانند آن همه زرق و برق را در دنیای متمدن ببینند و فقر شدید را در کشور خود تحمل کنند. به همین نسبت ایجاد شکاف شدید میان روستاها و شهرها ایجاد اختلال می کند. محرومیت اقتصادی شدید، نابرخورداری از رفاه وآموزشی کافی و حتی بهداشت سبب رشد ناکافی در فرد نابرخوردار می گردد. فردای مهاجرت به شهر حاشیه نشینی به نوعی خود را بر شهر تحمیل می کند .
دیدن نابرابری ها را با واکنش های مختلف پاسخ می دهد که یکی از این واکنش ها «بزهکاری » است .
این ها مواردی بود که به ذهن نگارنده ی این سطور رسید .
امید آنکه در بحث بیش از پیش گشوده شده و صاحب نظران اصلی و متخصص این امر با نقد و بررسی علمی تر و دقیق تر موضوع«ریشه یابی ازدحام در دادگاهها» به درمان این معضل نازیبا کمک نماید.
به امید خوب شدن حال جامعه

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • احسان گنجی می‌گه:

    با وجود چند مورد همپوشانی و شاید کمی توضیحات اضافه ، در کل مطلب جامع و خوبی بود ، به ویژه از نظر انتخاب موضوع ، چرا که تأثیر مسائلی از این دست هم از نظر سطح ودامنه و هم از نظر وزن مستقیماً در زندگی امروز ما قابل مشاهده ست. به نظر من این موضوع در جامعه ای چون جامعه در حال گذار ما که بین آرمانها و ابزار و فرهنگ استفاده از آنها هنوز هماهنگی مناسبی پدید نیامده اهمیتی ویژه دارد که جای پرداختن به آن تا سالها بعد همچنان وجود دارد. به سهم خودم از آقای زرین به خاطر نگارش این مطلب سپاسگزارم.

  • زرین می‌گه:

    آقای هادی م عزیز :
    اول که به خاطر طولانی بودن یادداشت خودم پیش دستی کرده و عذرخواهی کرده ام.
    دوم یکی مثل شما در سایت بویرنیوز بنده را به همین شکل مورد لطف قرار داد و متهم به کپی بودن متن کرد. چون حوصله ای نیست تنها شما را به خواندن جوابیه ام در آن سایت دعوت می کنم.
    سوم من واقعاً نمیدانم این مطلب انقدر خوب است که بعید است من نوشت باشم و یا من انقدر ضعیفم که نوشتن چنین مطلبی از من بعید است؟ به هر حال دعوت میکنم با سرچ در قسمت جستجو همین سایت(بالای صفحه سمت چپ) نوشتن اسم محمد زرین، بقیه دست نوشته های مرا ملاحظه نموده تا با سبک خاص نوشتن من بیشتر آشنا شده و متوجه اشتباه خود شوید.
    خود سردبیر سایت که زحمت تایپ مقاله را از روی دفتر پاره پاره ام به عهده داشت، میدانند که بنده اصولاً حتی توانایی جستجو و کپی پیست کردن در اینترنت را ندارم!

  • نعمت پیرای دهدشتی می‌گه:

    سلام برشما دوست خوبم.عالی نوشتی

  • کریمی نژاد می‌گه:

    درود زرین جان!
    نژندشناسی مفیدی است،در حقیقت یکی از عوامل بسیار مهم توسعه نیافتگی ما عدم نهادینه شدن قانون و نظم در رفتار های ماست.علاوه بر آن اگر مردم ما یاد بگیرند که در خرید فروش با یک حقوقدان و وکیل مشاوره نمایند قطعا گرفتار این ازدحام و دردسر نمی شدند و اگر آستانه تحمل ما بالا رود و به حقوق همدیگر احترام بگذاریم پرخاشگری و نزاع کمتر می شود

  • ز کاظمی می‌گه:

    مطلب مفیدی بود
    خسته نباشید

  • هادی م می‌گه:

    بخدا هیچ کسی حوصله نیاره ای طوماره بخونه.ضمنا تابلوی که copy paste

  • فرهادی می‌گه:

    آقای منصور عزیز از یک نویسنده انتظاری نمی رود و در مقابل تمامه تحولات مهم دنیا با نوشتن و بحث کردن درباره آنها آغاز می شود. لذا چون نویسنده و ما خوانندگان توان تغییرات اینچنینی را نداریم وظیفه ما جز نوشتن و خواندن نیست

  • منصور می‌گه:

    بسیار خوب
    اما هر که می تواند تغییری ایجاد کند یاالله بفرمایید
    نوستن مطلب کافی نیست

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    بسیار زیبا و کارشناسی و با ارزش
    نه تنها طولانی نبود بلکه بسیار سنجیده و فشرده بود
    چرا که در طول یک مطلب نه مقدار نوشتار بلکه کششی را که برای مخاطب ایجاد می کند که تا انهتای مطلب برود کوتاه مناسب یا طولانی بودن مطلب را مشخص می کند.
    مطلبی که هنوز مخاطب را سیر نکرده باشد و نیاز به ادامه احساس کند مختصر و کوتاه البته غیر مفید می نامند
    مطلبی که مخاطبش را خسته کند طولانی گویند
    و مطلبی چون این را که مخاطب به راحتی و روان به انتها برسد و احساس خستگی و بی میلی به ادامه مطلب پیدا نکند مناسب می گویند.
    با وجود اینکه من و زرین عزیز اختلاف سلیقه نوشتاری شدیدی داریم اما براستی از این مطلب لذت بردم و بدون خستگی و دلزدگی تا انتهایش را خواندم گویی زرین نازنین اگر تخصصی بنویسد بسیار جالب تر خواهد بود تا نگارش های دل خواسته اش در وادی ادبیات و گردشگری
    و مرا یاد بیوگرافی نگاره های امراله می اندازد که بسیار دلنشین تر از یادداشت های فلسفی اش است.
    البته بعضی مخاطبان عزیز هم باید تنبلی ذهنی مرسوم را کنار بگذارند و ایراد کار را در خود بیابند که توان تا انهتا آمدن مطالب جدی و اساسی را که برای پیشبرد آگاهی بسیار لازم تر و مفید تر از بیشتر یادداشت های این روزهای فضای مجازی است، را ندارند.
    قلمت پایدار وجودت برقرار و کارت پر پرونده و جیبت پر پول باد
    آنوقت اگر تن نازنینت هم به ناز طبیبان نیازمند شد خیالی نیست
    خودم برات عضو جدید می خرم.

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود بر زرین عزیز با انتخاب هوشمندانه معضلات اجتماع و کارشناسی دقیق ما را اگاه فرمودید.به امید اینکه مسئولین محترم مطالعه و بکار گیرند.سپاسگذارم خان

  • زرین می‌گه:

    دوستان عزیز مخاطبان محترم.از همه شما بخاطر طولانی شدن مطلب پوزش می خواهم بخاطر خواندن مطلب سپاسگذارم

  • کوروش پورک پور دهدشتی می‌گه:

    دوست وهمکارعزیزخسته نباشیدبسیارعالی بود

  • طاهر اکوانیان می‌گه:

    تنت به نازطبیبان نیازمند مباد کارشناسانه و مفصل بود

  • حسن می‌گه:

    حرفهای خوبی زدیولی تورا خدا کو گوش شنوا . الان درخانواده هابه قول معروف(کر کدخدا ودختر کدبانو شده اند) از بزرگترها هم کاری ساخته نیست. قضات هم ضعیف عمل میکنند

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    بسیار نوشته جامع و بجایی هست.
    ولی جناب خان
    گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من/ آنچه به جایی نرسد فریاد است.

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    تحلیل جامعی بود آقای زرین عزیز! درود به وجود نازنینت!

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    خان بالاخره برگشتی به تخصص اصلی خت. ولی مهلی طولانی نوشتیه. من الله توفیق

200x208
200x208