تاریخ درج خبر : 1392/12/18
کد خبر : ۲۳۴۱۶۳
+ تغییر اندازه نوشته -

این قلم است یا حلوا !

سایت استان: امید نوروزی اصل

(به مناسبت صدمین شماره مجله نگاه نو)

کنار محسن تباری در دکه مطبوعاتی کوچکش بودم. پشت کرده به در. آشنایی میانسال از طایفه ی مهندسین شهر، سرکی به داخل کشید. مطالبه اش یک روزنامه باطله بود. پاسخ شنید: الان ندارم در دسترسم نیستند. از ایشون اصرار و از محسن انکار. روی برنگرداندم. مهندس گرامی که می دانم مجتمع آپارتمانی مسکونی میلیاردی دارد و در اداره ای مهم استخدام است دست خالی و غرو لند کنان رفت. می توان با حدسی قریب به یقین، آنچه در ذهن حسابگرش می گذاشت را خواند: “حیف نیست سکه ی خوشگل پونصد تومانی را نفله 20 صفحه روزنومه کرد؟!!” ممکن است این فکر هم از مخیله اش نگذشته باشد و کلا مقوله ی ارتباط برقرار کردن بین پول توی جیب و خرید روزنامه، برایش نامفهوم باشد و طرح ناشدنی. خواستم پیشنهاد بدهم از پیشخوان بردار به حساب من. اما خویشتنداری نمودم شاید اسباب شرمساریش شود….

***

لیلی گلستان ( مترجم و گالری دار مشهور) در گفتگو با امید فیروز بخش: “… از ارشاد زنگ زدند که شما مجوز ندارید و حق ادامه کار ندارید….در این فاصله هر روز می رفتم به اداره مربوطه و هر روز مامور مربوطه مرا به اتاقش راه نمی داد. من هم ساکت و مظلوم گوشه راهرو می نشستم. بی اعتراض. تا بالاخره به من گفت باید کارنامه کاریت را بیاوری. من تو را نمی شنایم. خوب حق هم داشت نشناسد. اصلا تو باغ هنر و فرهنگ نبود… (از کتاب تاریخ شفاهی ادبیات ایران. نشر ثالث)

***

کشور ماحدود 78 میلیون نفر جمعیت دارد که نزدیک به 85 درصد آن باسوادند و 4/4 میلیون نفر دانشجو و سیصد هزار نفر استاد دانشگاه. با این ترکیب جمعیتی، تیراژ کل روزنامه های کشور یک میلیون و دویست هزار نسخه در روز است. که البته بخشی از آنها برگشت می خورند و خمیر می شوند. تیراژ کتاب های مهم، گاهی به 1500 تا 1000 نسخه نیز تنزل می یابد و تیراژ مجلاتی که مرتبط با حوزه اندیشه هستند وضعیتی تاسف بارتر دارند. در ژاپن، تنها تیراژ روزنامه یومیوری شیمبون، بالای ده میلیون نسخه در روز است.

***

آسیب پذیری نشریات مستقل ، در وضعیت متلاطم و نامیمون اقتصادی امروز، بیشتر و بیشتر است. بی تفاوتی قشر درس خوانده و مخاطب بالقوه چنین نشریاتی، همراه با نامهربانی و سختگیری حاکمان و متولیان، چون دو لبه تیزی، باعث قیچی نمودن و مرگ خاموش و روشن چنین مروجان فکر و اندیشه خواهد شد. مدعیان زیادی در سیاست و فرهنگ می شناسم که در سال یه تک تومنی در سبد هزینه هایشان، صرف خرید کتاب و نشریات نمی شود. اما به وقت سخن گفتن طلبکار آدم و عالم هستند.

***

نشریه شریف نگاه نو به سردبیری علی میرزایی 22 سال است منتشر می شود و اکنون صدمین شماره آن بر روی پیشخوان دکه های مطبوعاتی است. ابتدا به صورت هفته نامه و بعدها ماهنامه و مدتی است به صورت فصلنامه، بی ادعا و جنجال و صادقانه و شرفتمندانه رسالت روشنگری خود را ادامه می دهد. جمعی از شاخص ترین دانشوران ایرانی داخل و خارج، مقالات و ترجمه های پربار خود را در آن می نگارند. هم فرم دلپذیری دارد و هم محتوایی پربار. عزت الله فولادوند، محمدعلی موحد، عبدالحسین آذرنگ، محمدرضا نیکفر، فخرالدین عظیمی، روشن وزیری، پرویز دوایی، رامین جهانبگلو، نادر انتخابی، احمدرضا احمدی و … دهها استاد برجسته دیگر- که نامشان در فرهنگ ایران زمین همیشه جاودانه خواهد ماند- در هر شماره نگاه نو، به تناوب، میزبان خوانندگانشان هستند. آقای سردبیر در یادداشت صدمین شماره نشریه اش چنین می گوید: ” خط مشی اصلی در برنامه ریزی و انتشار نگاه نو این بوده است که بدون سمت گیری سیاسی، در چارچوب قانون، خدمتگزار دانش، حقیقت و آزادی باشد. مستقل بماند، خردورزی را تبلیغ کند، دروغ و مجیز نگوید، جنجال آفرینی نکند. سردبیر در اجرای وظیفه ی “دروازه بانی اش” جدی باشد و به مقاله های بی مایه و بی سر و ته و نامعتبر و آثاری که پدیدآورندگان آنها شعور خوانندگان را دست کم می گیرند، تکرار مکررات می کنند یا با مطالب بی معنا و بی بنیه ی سرشار از واژه ها و تعابیر مغلق ولی پوک خوانندگان را مرعوب می کنند، اجازه عبور و انتشار ندهد…”

به قضاوت من خواننده، تا اکنون که چنین بود و کرد. شماره یکصدم برایم عزیزتر است و از خواندن مطالبش سرشارم از لذت. مثل همیشه نتوانستم هیچکدام از مقالاتش را ناخوانده بگذارم و بگذرم. در کنار ترجمه عزت فولادوند از فلسفه تاریخ هگل ، مقاله مفصل و پربار فخرالدین عظیمی با عنوان گشتی در دنیای کانت و دهها مطلب ارزشمند دیگر، مصاحبه ی سردبیر با دکتر محمد مالجو – اقتصاددان- به شدت خواندنی است! این شعر زیبای شفیعی کدکنی را از همین شماره انتخاب کردم:

با نیروی شکیب به شادی و فر بخت/ کردی عبور از دل دی ماه سرد و سخت
دیوانگی دی خردت را زیان نداد/ شادیت بی کرانه و خوش باد ای درخت

***

می توانم ادعا نمایم که در ترویج نشریات مربوط به حوزه فکر و اندیشه نقشی کوچک داشتم. آرشیوم که دارای تعداد کثیری از این گونه نشریات است گواهی می دهد که در هزینه کردن در این راه بخیل نیستم. با این که فرصت مطالعه تمام و کمال آنها را ندارم و خیلی وقتها اتفاق می افتد که یک نشریه، بدون تورقی، در قفسه برای همیشه جا خوش نماید، اما نمی توانم مجله چشم انداز لطف الله میٍثمی را که با خون دل منتشر می کند ببینم و نخرم و از این رهگذر کمکی خرد به تداوم آن نداشته باشم. مجلاتی مثل آفتاب، پگاه حوزه، چشم انداز، اطلاعات حکمت و معرفت، نگاه پنجشنبه، همشهری معماری و نگاه نو… که البته تعدادی از آنها از انتشار بازماندند- با خرید شماره نخستین آنها در شهرهای بزرگ- انتشار آنها در شهرم را مصرانه و پیگرانه از توزیع کنندگان محترم درخواست نمودم و از دیدن آنها بر روی پیشخوان حظ وافر بردم. بس است دیگر! و به قول شاملو، سزای از خود گفتن، خاموشی است!!

negahno

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • تقوی مقدم می‌گه:

    ببخشید لفظ

  • تقوی مقدم می‌گه:

    قلم و لفض شما ستودنی است و تاثیر گذار
    بسیار خرسندم که شاگرد شما بودم و حال نوشته های زیبا و بجای شما آذین بخش چشمان هر خواننده ایست.

  • Majid norouziasl می‌گه:

    آن را که شور و هدف بود، وسیله نبود /وآن را که وسیله بود غم فرهنگ و هنر نبود

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    با سپاس از مطلب زیبای امید نوروزی .استاد نسیم بیداری از قلم افتاده نسیمی که خیلی از ما بیداری از او یاد گرفتیم

  • زرین می‌گه:

    نوشته بودم در رثای جوانمرگی شهروند امروز هم بنگار که ناقص آمد

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    آقای نوروزی آرشیو این همه مجله های خاص در حوزه ی اندیشه و فکر کاری است کارستان که من نیز چون شما به شکلی خاص به آن مبادرت ورزیده ام بی تردید هستند کسانی که خود را اهل سیاست و فکر می دانند اما دریغ از خریدن و خواندن کتابی و یا مجله ای به یاد گرمای تابستان سال 76-77 افتادم که چگونه برای خرید روزنامه ی جامعه پیاده راهی را طی میکردم تا از این دکه و آن دکه در منطقه ی ولنجک تهران در دوران پر درد و داغ اصلاحات بتوانم عطش سیری ناپذیر خود نسبت به خریدن مجلات و کتابها را به جرعه ی آب دانشی بنشانم سپاس از شما

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      سپاس از شما دوست نادیده جناب نصرالهی گرامی! وقبل از آن سپاس از محمود آرام عزیز که از این فضا پاتقی آفریده برای شهروندانی که دغدغه مشترک دارند.
      اون دوره ای که اشاره فرمودین حقیقتا خاطره انگیز و فراموش ناشدنی است. روزنامه ها سر ظهر به دانشگاه ما می رسید و محل توزیع در جلوی دانشکده شیمی- دانشکده من- بود. آقا حیرت انگیز بود اصلا(! )اون صفی از اساتید و دانشجویان که برای خرید روزنامه تشکیل می شد…
      باز خدا رو شکر که اون دوره را با همه ی فراز و فرودش تجربه نمودیم. سلامت باشید و قلمتان برقرار!

  • محسن خرامین می‌گه:

    واقعا آرشیو امیدخان نوروزی فوق العاده و گنجینه ای غنی از مجلات و کتاب های تاثیرگذار در حوزه اندیشه می باشد . بنده نیز زیاد از این گنجینه استفاده کردم و جا داره همین جا از سلیقه و خوش ذوقی ایشان تشکر کنم .چیزی که در آرشیو امید بسیار برام جالب بود شماره های متعدد روزنامه ی صبح امروز به مدیریت سعید حجاریان و مجله شهروند امروز بود که به تنهایی منابعی ارزشمند در حوزه های گوناگون می باشند . ضمنا این مقاله منو یاد یه جمله جالبی از آقای ترقی از اعضای بلند پایه ی حزب موتلفه انداخت که می گفت «کتاب خواندن در برنامه روزانه ی من جایی ندارد و من نمی دانم فایده ی این کارها چیست . پاینده باشی امید جان من هم گواهی می دهم که زیادی بخشنده و مهربانی در حوزه اندیشه و هیچ گاه لذت مطالعه کتاب های بابک احمدی که از کتاب خانه ی تو قرض گرفتم را از یاد نمی برم .

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      محسن جان! روزنامه صبح امروز در آرشیوم موجود نیست! از شروع تا پایان صبح امروز من در دانشگاه صنعتی اصفهان بودم. در بهار مطبوعات اتفاقا قریب به اتفاق شماره های صبح امروز را داشتم. همه ی شماره های جامعه، نشاط و توس را دوستم محمود آرام پناه آرشیو نموده بود و به من هدیه داد. عصر آزادگان هم آخرینشان بود که خودم نگه داشتم اما همه در خوابگاه جا ماندند و نیاوردم. آنچه در آرشیو دارم روزنامه شرق است به سردبیری قوچانی از اولین شماره در دوم شهریور 82 تا توقیف آن در 20 اسفند 85 که باعث شد قوچانی و عطریانفر و کرباسچی از آن جدا شوند و روزنامه زیبای هم میهن را به دکه ها فرستادند. هم میهن هم بعد از مدت کوتاهی توقیف شد. آن را هم نگه داشتم.
      باورم این است بهترین ها در میان روزنامه هایی که انتشار یافتند – البته بعد از انقلاب- همین دو هستند.
      اگر روزنامه آیندگان دوره ابتدای انقلاب را ببینم شاید نظرم تغییر کند.
      متشکرم از نظر لطفت! مرحمت شما زیاد!

  • سید نورمحمد حسینی سوق می‌گه:

    به امید روزگاری که به اندازه هر نگاه نو نشریه گل و میوه دهد

  • زرین می‌گه:

    سلام استاد.
    در رثای جوانمرگی هم بنگار…..

    • امید نوروزی اصل می‌گه:

      سلام جناب زرین عزیز! یعنی به قول بولفضل بیهقی ” لختی قلم را بر وی بگریانم”؟!
      نه دیگه! پوستمان کلفت تر از این چیزاست. اتفاقا بعد از مدتها این شش شماره روزنامه آسمان را گرفته بودم! اما مهم نیست. دیگه گرگ باران دیده ایم!
      در ضمن: پری رو تاب مستوری ندارد/ چو در بندی زروزن سر برآرد

200x208
200x208