تاریخ درج خبر : 1392/12/19
کد خبر : ۲۳۴۳۵۲
+ تغییر اندازه نوشته -

زنان استان، نیمه ی خاموشی که به سکوت عادت کرده اند

سایت استان: سجاد بنام*

شاید زمان زیادی نگذشته است که بحث حقوق زن آن هم فقط در جوامع مدرن به شکل جدی مطرح شده اما به دلیل اهمیت زیاد این موضوع در همین جوامع بحث «پایمال شدن حقوق یک زن در برابر انبوه تکالیف او در خانواده و سایر محیط های اجتماعی» به سرعت یکی از سوژه های تحلیلی اهل فن و البته در نهایت سرچشمه ی تحول هایی چشمگیر در زندگی اجتماعی این جوامع شده است. اما متأسفانه در جوامع در حال گذار، از جمله جامعه ی ما هنوز ریشه های ابتدایی این مسئله هم حل نشده و از این روست که در مناطق محروم جامعه از جمله استان کهگیلویه و بویراحمد، مشکل به اوج خود رسیده و احتمالاً ناخواسته موجب میشود زنان و حتی مردان استان همواره در مشکلات اجتماعی غیر مترقبه ای دست و پا بزنند.

35424

در این نوشتار سعی من بر این است که پس از مقدمه ای کوتاه، نگاهی به واقعیات حقوق زنان در استان کهگیلویه و بویراحمد، البته نه از زاویه ی حقوقی، که مروری سطحی بر آنچه -به باور من- خود منشأ بسیاری از مشکلات اجتماعی است، بیاندازم. باشد که در مجال های آتی از زوایای تازه تری به این بحران بپردازیم.

اینک مهم نیست خواننده ی این مطلب مرد باشد یا زن، دختر باشد یا پسر، که مهم بشر بودن اوست! آنچه مهم است قضاوت در مورد جایگاه و ارزش هر یک از دو جنس مخالف انسان از کرسیِِ یک «بشر» است. برای این قاضی دیگر صرف یک مقنعه یا روسری نمیتواند تفاوت چندانی بین این دو باشد. از سوی دیگر، یک قاضی متدین نیز مطابق با هر یک از دینها و حتی مطابق اصول ِ فرا مذهبی ِ جوامع بی دین نیز حق و تکلیف یک زن و مرد را متناسب با نقش متقابل و شرایط خاصّ آنها تعریف می کند و فاکتور جنسیت نمی تواند در اجرای عدالت بین دو جنس امتیاز ویژه ای اهدا کند. این موضوع پذیرفته ی اکثریت (و البته نه عام) است.

متأسفانه نه فقط استان ماست که درست به دو نیمه ی متفاوت تقسیم میشود، که بحران نقض حقوق زن و حتی ارائه ی تعریفی صحیح از زن یک معضل سراسری است. اینکه «مرد فاعل است و زن تابع»، در اکثر مکانها و زمانها در کشور ما یک درد خاموش بوده است که البته بیان آن هم، کم هزینه نیست!

امروزه برخی مخالفان مسئله ی اخیر – که معتقدند شرایط حاضر روش صحیح و مطلوب است- بر این باورند که این نابرابری، اساس پیشرفت زندگی و تسهیل کننده ی نقش زن و مرد است. اما به اعتقاد بنده، اساساً مسئله ی ما اجرای نقشهای خانوادگی نیست بلکه دادن فضائی برابر برای کشف و بروز استعداد هر انسان، فارغ از امتیاز جنسیت اوست و اتفاقاً اصل برابری را به گونه ای باید تعریف کنیم که نه از این سو و نه از سوی دیگر بام سقوط نکنیم و نه اینکه دوباره به شکلی وارونه، زن فاعل شود و مرد تابع! کوتاه سخن آنکه اساس این اعتقاد، بر رد موضوع «فاعلیت و تابعیت» در زندگی زن و مرد و یا دختر و پسر است.

و اما داستان در استان ما (کهگیلویه و بویراحمد) رنگارنگ تر است: سوگمندانه باید گفت در استان ما کفّه ی حاکمیت مرد بر زن و نیز پسر بر دختر آنقدر سنگینی میکند که حسابمان را از همین جوامع عقب افتاده هم جدا میکند! امروز، هنوز هم در استان ما، شعار زندگی زناشویی، یعنی نقش ِ مکمّل بودنِ زن برای مرد، یک موضوع تحقق نایافته است، پس شاید دیگر انتظار تعیین کننده بودن نقش زن تقریباً انتظار بیهوده ای باشد! اعتراض من این نیست که چرا در شهری مثل شیراز یا تهران، از بین هر دو یا سه خودرو یکی از آنها راننده ی زن دارد ولی در استان ما نه! و این تفاوت را گره بزنم به تفاوت میزان حضور پویای زنان استان نسبت به سایر جامعه در سطح محیط های اجتماعی. تفاوت میزان حضور دختران در پذیرش کنکور نیز فراتر از مسئله ی ماست، ابهام من رؤیای تحقق نشده ی آزادی و آسودگی خاطر یک دختر یا زن برای گذاری ساده در شهرمان است، یعنی اولیه ترین حق شهروندی! درد شهرنشینان ما اینقدر عذاب دهنده است، دیگر چه انتظاری از تکریم یک زن یا دختر در مناطق محرومتر استانمان داشته باشیم؟! همانجاهایی که زن از شروع صبح برمیخیزد و با زانوهای خسته از دیروز، «وریس» خود را به دوش می گذارد و برای آوردن هیزمی و یا حتی بشکهای آب، رهسپار کوه و درّه میشود و سپس به خانه برمیگردد و راه رفتنهای این زنِ سرگردان از این اتاق به آن اتاق برایش فقط قصّه های تکراری خلق میکند…! در استان ما، وقتی جلسه ای گذاشته میشود، چند مرد نظر میدهند، تصمیم میگیرند و زن عمل میکند! وقتی هم ستمی به زن میشود کنش او با چنان واکنشی مواجه میشود که زن به اجبار راه سکوت و خاموشی را پیش میگیرد!

8876_994

…وقتی خواستگاری برای دخترخانواده پا پیش می گذارد، مرد خانه چنان جواب می دهد که گویی او قرار است یک عمر زیر سقف زندگی، بار سنگین زندگی را تحمل کند… عمری که گاه به یک هفته هم نمیرسد و بقیه ی آن با یک خودکشی دردناک، یک طلاق تأسفبار و یا دست کم با یک زندگی کمر شکن متبلور میشود…! وقتی تعداد زنان حاضر در بخشهای مدیریتی در دولت های اخیر را مقایسه کردم، دریافتم که بی شک سیاستهای کلان ملی، اثر انکارناپذیری روی این موضوع دارد اما با وجود تلاش بسیار نتوانستم بفهمم چرا باز هم یکی از سیاستهای مثبت در استان ما روزنه ای برای شنیدن صدای زن باز نکرده است؟! برای تأیید این موضوع بیایید تعداد زنان را در پستهای مهم استان بشماریم… نتیجه -به حتم- از انگشتان دست تجاوز نخواهد کرد! در استان ما یک زن اگر بتواند از هفت خوان تبعیض بگذرد، آنگاه با نگاهی خوشبینانه به صندلی یک منشی دفتری در اداره ای می رسد و بس!

و اما دردناکتر این است که محدوده ی تبعیض جنسیتی در استان ما، تنها به زن خانواده ختم نمی شود که دختران دانش آموز را هم در بر می گیرد؛ به عنوان یک نمونه ی ساده در نظر بگیرید که اگر در یک حالت ایده آل فشارهای همه جانبه به یک دختر اجازه ی گریز دهد، آنگاه این دخترِ محصل احتمالاً تا گرفتن دیپلم پیش میرود ولی ادامه ی این قصه ی تکراری چه می شود…؟! ناگفته پیداست که اساساً در شمار قابل توجهی از خانوادههای استان ما برای دختر «دانشگاه» تعریف نشده است!

درست است، در اینکه استخوان بندی و بافتِ فرهنگی استان ما سنّتی است تردیدی نیست اما فراموش نکنیم سنّتهای نابهجا و ناعادلانه، نه تنها قابل احترام نیستند که باید هر چه زودتر از بین بافتها برچیده شوند. آنچه مهم است این است که حریم خلوت زنان و دختران، فقط به مواردی که اشاره شد ختم نمیشود، که دردهای این نیمه ی خاموش در حوزه های مختلفِ حضور از جمله اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، خانوادگی و… نیز چشم آزاری میکند، اما اینکه چرا زبانی نیست این دردها را فریاد بزند و چاره ای بیندیشد، پوشیده است! آنگاه که زن در اقتصاد خانواده چه در بخش درآمدزایی خانواده و چه در تصمیم گیری برای مصرف، مهمترین نقش اش گرفتن سبد و رفتن و خریدن بسته ای سبزی است و آنگاه که برگه ی رأی او به دست دیگری نوشته میشود و هزار «آنگاه» دیگر که همه درد «زن بودن» را بی صدا می نالند، این روزها ذهن مرا آشفته کرده است، اما نالیدن بی صدا را به یقین کسی نخواهد شنید!

آری، دختر و زن خاموش میمانند، چون آنها خود عادت کرده اند به خاموشی! اما سؤال اینجاست؛ مگر دردِ له شدن زبان و روح این دختر، زیر چوبِ مرد خانه، چه کم دارد از نیشی که در کوچه و خیابانهای شهر روح پاکش را آزار می دهد؟!

لازم است باز هم تأکید کنم که مشورت کردن و بها دادن به تصمیم های خانه دار، هیچ تناقضی با تقسیم نقشها و لزوم مدیریت خانواده ندارد بلکه موضوع بهایی است که به زن یا دختر داده میشود، همان بهایی که در ازای راه دراز یک زن از خانه تا خیابان، هیچ حرفی برای گفتن ندارد…!

و اما آنچه در سرانجام گفته ها و نا گفته ها به آن می رسیم این است که «بسیاری از اجحاف های زنانه و ستمهائی که با فرود آمدن شلاق عرفِ نامتعارف و شرع ِنامشروع ِتفکراتی خاص بر روح و روان یک زن یا دختر، امروز مثل خود زنان، خاطرِ مردان بزرگی را هم آزرده است، ناشی از قانونها و عرفهای خودساخته ی ماست، پس ویران کردن این بنای ناعادلانه نه تنها تناقضی با شرع ندارد که به حق رواست و عین دستور بشری و دینی است…»

*سرمقاله ابتکار جنوب – یکشنبه 18 اسفند 92

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • افسر می‌گه:

    به نام آفریننده ی اول: خدا خالق زن و به نام آفریننده دوم: زن، خالق مرد…
    درود و سال نوتون شادو خجسته…
    این پیام بالا، تیکه کلام منه که تویه آثارمم ثبت شده…
    زنده باد جنبش زنان

    *******

    این نظر دهنده ی بالا: خدا شفاش بده!…

  • زن می‌گه:

    چرا میگویی این قانون با شرع تناقض ندارد درصورتیکه در قران امده که زن باید همیشه تابع مرد باشد درغیراینصورت مرد میتواند زن را تادیب کند قوانین این مملکت نیز براساس دستورات وحی میباشد.

200x208
200x208