تاریخ درج خبر : 1392/12/20
کد خبر : ۲۳۵۲۳۴
+ تغییر اندازه نوشته -

“نقادی که سانسورچی شد”

سایت استان: سید شهرام مرتضوی

اشاره: آنچه در زیر می آید طنز مایه ای است از فرهنگ سانسور، کوشیده ام تا با تلخندی زهر آلود ، آدمها را به عاریه گیرم تا سانسور را به سخره گیرند. سانسور به فرهنگ عمومی دولتمردان سرایت کرده تا جایی که حتی وقتی نقادی به ساحت پرهیبت قدرت وارد می شود و در هزار توی قدرت و غربت صندلی یی با هزار مدعی تقدیمش می شود و یا به عبارت دقیق تر صندلی یی می قاپد ، دکان نقادی اش را گل می گیرد و تبدیل به یک سانسورچی تمام عیار می شود ؛ اینست که در فرهنگ فلکلور به خوبی می توان این استحاله نقش اجتماعی را با اصطلاح” فلانی بیرون از گود نشسته میگه لنگش کن” تفسیر و تعبیر کرد. و ما یاد می گیریم که چون ماهیت قدرت “تغییر” است پس روشنفکر و روزنامه نگار ما هم “تغییر” می کند وعیبی ندارد که نقاد ، سانسورچی متولد شود و روزنامه نگار به روزی نامه نگار بدل شود.

آدمهایی که به نقادی بعنوان یک شغل می نگرند تا یک مسوولیت اجتماعی ، در آینده سانسورچی هایی قابل می شوند با ته مایه ای از روشنفکری وعذرهایی بدتر از گناه که کار خود را مایه سعادت ابنا بشر می پندارند و این “توهم” است که سنگ بنای این طنز تلخ شده است.

و اما تلخ تر اینکه نقادان آتشین دیروز یا نسل جدید سانسورچی های امروز با ابزاری مثل قیچی ، غلط گیر ، Delet ،Backspace,cut و…. با یقین کامل مشغول اعمال روشنفکری آنهم از نوع پاستوریزه شده اش هستند.

“نقادی که سانسورچی شد” ، دردمایه احوال آدمهای اطراف ما هستند ؛ آدمهایی مثل من ، مثل تو، مثل آنکه….

تلخنامه پیش رو داستان واره نیست،برش های نامتعارفی است از واقعیت های زیر پوست محافل روشنفکری که مسولیت آگاهی بخشی را بعهده دارند،آدمهای این نماها،عاریه ای هستند،نامها و مکان ها هم عاریه ای تا مبادا قبای کسی خاکی شود.

……………………………………………………………………………………………………………..

توجه ، توجه

سانسور افراد با حمایت عمله ارتجاع و همراهی روشنفکران پاستوریزه در روزنامه هپروت کلید خورد ، تهیه کنندگان : روشنفکران ناراحت ، کارگردانان : مرتجعین راحت ، بازیگران : عموم مردم ، عوامل پشت صحنه : طرفداران آپارتاید.

روایت کلی راوی از داستان : سانسور چهره با اخراج یک نویسنده مرموز که وابسته به گروه القاعده شاخه خرابکاری قومیت ها بود رقم می خورد….

پی نوشت به نقل از یک رسانه مضنون : در عصر زمهریری قدرت فقط مطالب و سوژه ها سانسور می شدند ، اما در عصر شکوه و شوکت گویا آدمها هم به لیست سانسورچی ها اضافه شده اند.

آگهی روزنامه هپروت: این روزنامه برای جلوگیری از ازدحام بیکاری و در راستای مبارزه با فقر و بیکاری، سانسورچی با حقوق و مزایای مکفی استخدام می کند. شرایط : حداقل هشت سال سابقه در جرح وخرابکاری(هشت سال سکوت اصلاح طلبان و هشت سال ترک تازی اصول گرایان تندرو) ، واجدین شرایط شناسنامه اصول گرایی خود را به همراه داشته باشند.اصلاح طلبان فقط با تقریر توبه و ندامت نامه ممهور به مهر اداره رصد مشمول گزینش می شوند.

افشای سند محرمانه روزی نامه هپروت توسط…. ؛توصیه به نویسنده ها: سانسور در کشور نهادینه شده است ، نویسنده ها در راستای کمک به جریان روشنفکری و روشنگری جامعه ، خودسانسوری کنند.

تیتر امروزاکثر رسانه های مغرض : حاج پنبه ای مدیر مسوول و سانسورچی بزرگ روزی نامه هپروت هم سانسور می کند ، اما نه مطالب را، و نه کلمات مضنون را ، بلکه کلیت سوژه ها و سوژه سازها را سانسور می کند.

به نقل از منبع آگاه که خواست نامش فاش نشود : سرپرست روزی نامه هپروت در استان برهوت، جناب حاج ابریشمی ،جهت عرض اندام و عرضه لیاقت به مدیر مسئول خود، هم خودسانسوری می کند ، هم سوژه سانسوری می کند ، هم در اقدامی روشنفکرانه و محیرالعقول سوژه ساز را سانسور می کند(ترکیبی ازاعمال سانسور به شیوه قدیم و مدل جدید)/شایعات حاکی از آن است ایشان که کاسه داغ تر از آش شده،قول های مساعدی جهت تکیه بر صندلی اداره سانسور دریافت کرده که اینچنین خود را به آب و اتش می زند.

به نقل از یک جارچی : جناب حاج ابریشمی سرپرست روزی نامه هپروت در استان برهوت ، لولوی سرخرمن هستند ، البته از نوع اصلاح طلبی اش و همه اعمال نظرها توسط نفوذی ها انجام می پذیرد.

تیتر یکِ خبر روزی نامه برهوت : دکترای افتخاری به سانسورچی ها از طرف آکادمی ناشنوایان ، بخشی از متن خبر: در این آکادمی که اکثر دولتمردان در آن عضویت دارند ، شرط اعطای این دکترای را ورزیدگی در سانسور سوژه و سوژه ساز عنوان کردند و نشنیدن را شرط بقا و بالندگی در این حرفه مقدس برشمردند.

به نقل از یک منع غیر آگاه : مدیر مسوول و سانسورچی بزرگ روزی نامه هپروت پس از کاویدن مطالب برای رو کردن دست استکبار و تراشیدن مطالب در راستای تنویر افکار عمومی و قابل شرب کردن بطری های فرهنگی با ریز مغزی های فرهنگی – سیاسی و با متولد کردن یک شیر بی یال و دم و اشکم به سرپرستی جناب حاج ابریشمی فریضه روشنفکری در استان برهوت را کلید زدند.

و اما مصاحبه ای که در پی می آید در دقایق آخر از خروجی رسانه هپروت حذف شد ، دلیل حذف : امنیت ملی ، مرجع انتشار: خارج از کشور به دست انجمن زنده ها ، با شعار زنده باد….شاکی انتشار: انجمن مرده ها ، با شعار مرگ بر….

و اما بخشی از مصاحبه که در پی می آید :

مغرض : وظیفه سانسورچی؟ آگاه : سانسورچی سانسور می کند. مغرض : فرق سانسورچی قدیم و جدید؟ آگاه : سانسورچی قدیم فقط سوژه را سانسور می کرد ، اما سانسورچی جدید همه چیز و همه افراد را سانسور می کند ؛ هم اصل سوژه و هم سوژه ساز را سانسور می کند. مغرض : سانسورچی چرا سوژه را سانسور می کند؟ آگاه : چون سوژه بدون روتوش است. مغرض : سوژه چرا بدون روتوش است؟ آگاه : چون سوژه با روتوش بی خاصیت میشه. مغرض : خاصیت چیه مگه؟ آگاه : فریاد است ، اعتراض است ، نقد است ، و این ها همه بد هستند ، پس همون بهتر که سوژه ها بی خاصیت باشند.

مغرض : مگه فریاد بد است؟ آگاه : بله ، چون فقط آدم بیکار فریاد می زند . بیکاری هم چیز خوبی نیست . مغرض : اعتراض چی؟ آگاه : معلومه که بد است ، چون معترضین همه جیرخوار استکبار هستند . مغرض: همه؟ آگاه : بله همه . مغرض: نقد چی، نقد هم بد است؟ آگاه: اونی که امروزه مد شده نقل است نه نقد ، هر که صابون نقد بهش می خوره ازعرش به فرش کشیده میشه.

و اما رونوشتی از رمز گشایی اداره رصد از روزی نامه هپروت ویژه استان برهوت که توسط عناصر خرابکار، این خبر خیلی محرمانه رسانه ای شد ، متن رونوشت : در دولت کریمه ای مردی 35 ساله با هزار امید و آرزو و کیفی چرمین اما خالی از پول و پر از آبرو قصد کرد تا سری بین سرها باشد ، اما با دوستی نابلد به کاهدان زدند و روزنامه چی شدند ، آنها درمنشوری نوشته و نانوشته تصمیم گرفتند فقط نقد کنند اما از فشار زندگی “تو زرد شدن” و سانسورچی شدند و طبق تحقیقات بصری عناصر فتنه همکار و زیرآب زنی های اهالی انحرافی همکار معلوم شد گردانندگان روزی نامه هپروت استان برهوت با سانسورچی ها دستشون تو یه کاسه بود و ایشان نیز زین پس جزو همکاران ما محسوب می شوند. با تشکر : مسوول تحقیق و تفحص احوالات خفیه اداره رصد.

با توجه به تحقیقات بعمل آمده از روزنامه چی های متعهد دیروز و سانسورچی های مکلف امروز و همزاد پنداری با این دوستاننتیجه گرفتیم :

زین ره که گیاش تیغ تیز است / بگریز که مصلحت گریز است.

و تا در تنگنای قافیه، خورشید خر نشده ، عطای نبشتن اندر احوالات سانسور و سانسورچی را به لقایش می بخشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • بدبین می‌گه:

    مشکل عمومی ما خود سانسوری است نه سانسور.باید به مبارزه با علت پرداخت. تمسخر معلول مشکلی را حل نمیکند.همه ما مستبدانی مدعی آزادیخواهی و خودسانسورهائی مدعی مبارزه با سانسور هستیم.با شنیدن کوچکترین نقدی ،ناقد را به شلاق تهمت می بندیم.آنقدر بی ظرفیت و بی جنبه ایم که با بلعیدن چند کتاب تصور میکنیم علامه دهریم.و…………..

  • ناشناس می‌گه:

    طنز جالبی بود.

  • فرزانه آرامش می‌گه:

    سپاس از جناب مرتضوی به خاطر طنز زیبایش.امید است اطبای فرهنگ و هنر راه درمان ویروس کشنده ی سانسور بیابند .

  • ف عزیزی می‌گه:

    بسیار جالب !وصف در قالب طنز!

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    پیش از این تلخندهایت را خوانده بودم اما این بار چون به سوژه ای خاص و سوژه سازانی خاص تر پرداخته ای یعنی مقوله ی پر مقال و پر قیل و قال سانسور،سانسور چی،و…….تلخندت ،تلخکامم کرد چون واقعیتی عریانتر و آشکارتر از این نمیبینیم و چه نیک بدان نیش زده ای و خواب سانسور و سانسور جی ها را برآشفته ای هم لذت بردم و هم به تلخی در خود فرو رفتم درود

200x208
200x208