تاریخ درج خبر : 1392/12/20
کد خبر : ۲۳۵۲۸۲
+ تغییر اندازه نوشته -

“روز جهانی زن با زنی سنت شکن”

سایت استان: فروغ آرامش

سال 1313 سالی پر حادثه در تاریخ معاصر ایران است. سال تأسیس دانشگاه تهران، اعدام کلانتران بویراحمد و ممسنی، اولین سال بزرگداشت فردوسی و ساختن آرامگاهی آبرومند برای او و …… بالاخره سال تولد فروغ فرخزاد بانوی شعر معاصر ایران. من از زمانی که با نام فروغ فرخزاد آشنا شدم، به دلیل تشابه اسمی کنجکاو شدم که از او بیشتر بدانم. در دوران دبیرستان و دانشگاه مطالعاتم را درباره او وسعت دادم. کتابهای زیادی را که در شناسایی و معرفی او نوشته شده اند، دیدم و با اشتیاق خواندم. در دیماه 1313 بدنیا آمد و در 24 بهمن 1354 در یک تصادف ساده از دنیا رفت. سی و دو سال در این دنیا زیست. در 16 سالگی ازدواج و در 21 سالگی طلاق گرفت. چهار مجموعه شعر به نام های، اسیر، عصیان و تولدی دیگر انتشار داد. از اشعار کلاسیک شروع کرد و به شعر نو رسید. آنچه فروغ را از دیگر شاعران معاصر خودش متمایز و ممتاز کرده است، گستاخی اوست. پیش از فروغ، زن ایرانی حق نداشت از احساسات و عواطف و خواسته های خود سخن بگوید. شاعران زن هم به این موضوع نمی پرداختند. اگر هم اشاره ای می کردند خیلی با احتیاط و با رعایت همه جوانب قضیه بود. نظیر عالمتاج قائم مقامی (ژاله مادر پژمان بختیاری) که می گوید: تاج عالم گر منم؛ بی گفتگو – خاک عالم بر سر عالم کنید!! یا پروین اعتصامی که غزل مهمی دارد به مطلع: بی روی دوست دوش شب ما سحر نداشت، سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت. اما فروغ بی پروایی کرد. سنت ها را شکست. همه تهمت ها و ملایمات را تحمل کرد. به حدی عرصه را بر او تنگ کردند که تصورش را هم نمی کرد. با اینکه عاشفانه ازدواج کرده بود و یک فرزند هم داشت، از شوهرش پرویز شاپور طلاق گرفت. او را حتی از دیدار یگانه فرزندش که همه هستی اش بود محروم کردند. در چنین شرایط دشواری، به بن بست رسیده بود. فریاد می کشید، می نالید و میگریست. میخواست قفس را بشکند و خود را برهاند و… آشنایی او با ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلمساز و کارگردان معروف، مسیر زندگی اش را تغییر داد. در این شرایط تلخ و فشار های روحی شکننده، گلستان فرشته ی نجات او شد. گلستان با امکانات مادی و معنوی فراوانش، باعث درخشش دوباره ی فروغ شد و نگذاشت که فروغ از فروغ بیفتد. فروغ در استودیو گلستان به عالم فیلم راه یافت.در فیلمبرداری و کارگردانی و بازیگری هم توانایی ها و قابلیت های خودش را نشان داد. گلستان چون استادی ممتاز به این دانشجوی مستعد، علم کتاب خواندن، کتاب انتخاب کردن، کتاب شناختن، کتاب خوب جستجو کردن و کتاب خوب خواندن را آموخت. بر خلاف آنچه شایعه سازان حقیر برای بدنامی آن دو به آن تمسک جستند، رابطه ی این دو کاملا فرا جنسی و از نوع شاگرد و استادی بود. متأسفانه اینگونه روابط فکری و علمی و هنری، در جامعه سنتی آن موقع چندان تعریف شده نبود. خانواده های آنان کاملا در جریان ارتباط اینان بودند و هیچگونه حساسیتی هم نشان نمی دادند. چون این رابطه از نظر شکلی کاملا معمولی و عادی و علنی بود. موضوعی وجود نداشت که حساسیتی بخواهد ایجاد کند. اما حاشیه سازان بیکار ننشستند. آنچنان بر طبل بی اخلاقی و تهمت های آنچنانی کوفتند که فروغ را به شدت آزردند. فروغ به اعتراف نزدیکانش زنی بود بسیار سرد مزاج و بیگانه با هر گونه رابطه خصوصی و غیر اخلاقی. ریاکاری گروهی دیگر، او را آزرده تر کرده بود.آنهائیکه پیش او دم از دوستی می زدند. قدرت طبع و ملکات اخلاقی اش را می ستودند، اما در جامعه سعی می کردند، شخصیت او را مخدوش و بدنام کنند. حسادت شاعر نماهایی که توان دیدن درخشش فروغ را نداشتند، اوضاع را بدتر و پیچیده تر می کرد. فراموش نکنیم یکی از اینان (فضل اله گرکانی) در کتابش به نام تهمت شاعری، ادعا کرده بود که اشعار پروین اعتصامی را دهخدا برایش سروده وگرنه پروین اصلا شعر نمی توانست بگوید !!! ما در جامعه ای زندگی می کنیم که حتی بعضی از خواص، رابطه آسمانی و ملکوتی دو نابغه ی تاریخ بشری یعنی شمس تبریزی و مولانا جلال الدین را با نگاههای کثیف و حقیرانه خود طور دیگر جلوه داده اند. پیر مردی چون شمس تبریزی با سنی بالای شصت سال و مولانا با سنی حدود چهل سال !! در چنین جامعه ای، طبیعی است که رابطه استاد و شاگردی گلستان و فروغ طور دیگری نمایش داده می شود. اگر چنین چیزی درست می بود، قبل از همه همسر گلستان که از همه به این ماجرا نزدیکتر بود می فهمید و واکنش نشان می داد. اما دیدیم که هرگز چنین نشد. فروغ هم یک دردمند اجتماعی بود، هم مادری بود که از دیدار فرزندش محروم شده بود. هم ذوق و طبع خلاقی بود که آماج تیر تهمت حسودان بیمار شده بود. این اواخر از نظر روحی دوباره متلاشی شده بود و بسیار آسیب پذیر می نمود.تا آن تصادف وحشتناک و نابهنگام، طومار زندگی سراسر محنت و تلخ او را در هم پیچید. فروغ رفت اما با رفتنش تولدی دیگر یافت. در شعر معاصر همراه با اخوان و شاملو تبدیل به قطبی بسیار مهم شد. صاحب سبک شد و چهره ای ممتاز و ماندگار در شعر معاصر فارسی. شاعران مرثیه های بسیاری به این مناسبت سرودند، بسیاری هم از او حلالیت طلبیدند و عذر گناه خود را خواستند. فهمیدند که به سادگی گول تبلیغات مسموم را خورده اند. اما دیگر دیر شده بود. افراد پاک را زمان تبرئه می کند. تاریخ از آنها دفاع می کند و برایشان جایگاه والایی در نظر می گیرد. بطوری که دیگر دست نیافتنی و در اوج اعتبار با زندگی پس از مرگ خود جاودانه می شوند. فروغ هم مانند ایرج میرزا بر خلاف آنچه در اشعارشان دیده می شود، بسیار محجوب، نجیب و اخلاقی بود. ولی بر خلاف ایرج، حتی یک کلمه رکیک و زشت در سراسر اشعارش دیده نمی شود.امروزه پس از نیم قرن که از مرگ او می گذرد، نگاه ها نسبت به او کاملاً تغییر کرده است. جامعه زنان، او را از مبارزان اجتماعی و سیاسی و مدنی شان می دانند که سختی ها کشیده و رنج ها برده است. سنت شکنی و نو آوری، همیشه دردسر ساز و هزینه بر است. نیما یوشیج در ایتدا چقدر فحش خورد و توهین ها را تحمل کرد. کسی نبود که برای ابراز روشنفکری و دانشمندی متلکی به او نپراند، و توهینی نکند. اما وقتی نیما خودش و سبک شعرش را بر تاریخ ادبیات تحمیل کرد، همین ها ناگهان تغییر چهره دادند و خود را دوست او و طرفدارش معرفی کردند!! فروغ می گفت: من هیچ نیستم، اما از هیچ بودن متنفرم و از بیهودگی خسته ام. می خواهم چیزی باشم. شعری سرایم و کلامی بگویم. همیشه می گفت: بین زندگی و مرگ تفاوتی نمی بیند، مرگ هم مثل زندگی یک چیز کاملا طبیعی است… می گفت: من سی ساله هستم. اما محتوای شعر من سی ساله نیست. جوانتر است. این عیب است. باید با آگاهی و شعور زندگی کرد. من مغشوش بودم. تربیت فکری از روی یک اصول صحیح نداشتم. همینطور پراکنده خوانده و تکه تکه زندگی کرده ام. نتیجه اش این است که دیر بیدار شدم. بقول علی اکبر کسمائی: فروغ دردمندانه لذت می برد و هنرمندانه درد می کشید. سادگی و صداقت و شهامت فروغ، آدمیزاد را افسون می کرد. افسونی توأم با تحسین و احترام. او دشمن آشتی ناپذیر ریا و سالوس بود. میگفت: پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود – بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به که زیر لب – بهر فریب خلق بگویی خدا خدا بقول بهجت صدر: فروغ به زن بودنش افتخار می کرد. زن بود اما خود را جدا از مردها نمی دانست. عظمت روحی این زن را ببینید. فروغ در نامه ای به شوهرش می نویسد: یک نگاه مهر آمیز تو، یک لبخند تو، حضور تو کافی است تا مرا از همه چیز بی نیاز سازد. من به آن هایی که سعادت را در میان پول و اسکناس و زندگی های افسانه ای و مجلل جستجو می کنند و میخواهند ثروت و دارایی شان را به رخم بکشند می خندم و …. بیهوده نیست که گفته اند شاعر با یک بیت شاعر است و با یک دیوان شاعر نیست. آنچه مهم است کیفیت شعر و اوج پرش و اندیشه شاعر است در کنار زیبائیهای لفظی و ظرافت های معنوی. حدود 150 غزل طراز اول حافظ را به بالاترین جایگاه در تاریخ ادبیات فارسی رسانده است. در کنار فردوسی و مولانا و سعدی . شاعران توانمند دیگری چون جامی و صائب و نظامی و خاقانی و رودکی و …. صدها برابر حافظ شعر گفته اند. اما هیچکدام حافظ نشدند. فروغ هم شعر زیادی نگفته است، چون جوانمرگ شد. اما در همان اشعار اندک، قریحه و نبوغ نادر خود را نشان داده است. بر خلاف بسیاری از شاعران معروف که فقط ناظم های قدرتمندی بوده اند، فروغ به جوهر شعر دست یافت. شعر نابی که از دل برخاسته است و چه راحت بر دل می نشیند. ملک الشعرای بهار بزرگترین ناظم و شاعر چند قرن اخیر می گوید: شعر دانی چیست مرواریدی از دریای عقل – شاعر آن افسونگری کاین طرفه مروارید سفت – براستی که فروغ چنین افسونگری بود. ]فروغ به دنیای مشترک زنان و مردان می اندیشید. از این جداسازی مصنوعی رنج می برد. دنیای زنان را بسیار کوچک و تحمل ناپذیر می دید. برای رسیدن به دنیای مشترک، می جنگید، روشنفکری می کرد. در خود باوری زنان می کوشید.سعی می کرد انسان بودن زن را فریاد بزند. می خواست که زنان هم ابراز وجود کنند.[ مجموعه ای فعال در جامعه باشند. نه گروهی منفعل و سرخورده و تن به تسلیم داده و سرنوشت سیاه و تاریک را پذیرفته. او عصیانگر بود. می سرود، می خروشید، از حقوق زنان می گفت و سرسختانه دفاع می کرد. آرزو می کرد که می توانست زنان را به صحنه بیاورد. انرژی ذخیره شده آنها را آزاد کند تا از این انرژی برای توسعه و پیشرفت جامعه استفاده شود. زنان را در قفس می دید. از نظر سیاسی مردان هم در قفس بودند، اما مردان بخاطر آزادیهای اجتماعی و مدنی، محدودیتی نداشتند. ولی قفس زنان تنگ تر و غیر قابل تحمل تر بود. زندگی فروغ در تلاش برای شکستن دستبند های بر دست و زنجیر های بر پا گذشت. او می دانست اول باید چشم بند ها را بردارد.اول باید فرهنگ های سنتی اصلاح شود. توسعه فرهنگی مقدم بر توسعه سیاسی است. نظام استبدادی همه نهاد های سیاسی و اجتماعی و مدنی و …. را نابود کرده بود. انقلاب مشروطه شهید شده بود. با این حال در مقایسه با کشور های همسایه بعد از ترکیه، وضع زنان در ایران بهتر از سایرین ممالک خاورمیانه بود. ولی هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب، فاصله ی زیادی مانده بود. که می بایست این مسیر طولانی به سرعت طی می شد. نظام استبدادی با آزادی مدنی و اجتماعی زنان مشکلی نداشت. اما بافت فرهنگ سنتی و حاکمیت نظام مردسالارانه، برای زن حق و حقوقی قائل نبود. اجازه حضور در اجتماع را به زن نمی داد. میدان مانور زن فقط در خانه بود. خانه ای که مرد همه کاره ی آن بود. زن در ازای خدماتش در خانه، هزینه ی ناچیز زندگی اش از طرف مرد تأمین می شد. همسر بودن و مادر شدن و انجام کار های خانه، همه هنر زن محسوب می شد. زن بیش از این نمی توانست مطالبه کند. اختیاری هم از خود نداشت. با انتقال از خانه پدر به خانه شوهر، فقط ارباب عوض می کرد. چون جیره خوار دیگری بود حق انتخاب و اظهار نظر نداشت. در دفاتر رسمی ازدواج، نام و نام خانوادگی زن عوض می شد. و به جای نام خانوادگی پدرش، صاحب نام خانوادگی شوهر می شد. گویی کالائیست که از یک انبار به انبار دیگری منتقل می شود و اسم و مکان انبار جدید را به خود میگیرد. اشعار کلاسیک فروغ، نظیر مثنوی ها و غزلیات و …. همه زیبا، پخته و دلنشین اند. اما اهمیت فروغ درخشش او در شعر نیمایی است. و مهمتر از اوج هنری کارش، رسالت انسانی اوست در مطالبه کردن حقوق زنان، دنیای هنر برای زنان، وکیل مدافعی بهتر و بالاتر از فروغ ندیده است، علیرغم اینکه مفاهیم و مضامین اشعارش، گستاخانه و سنت شکن و سراپا اعتراض اند، حتی یک کلمه ی زشت در سراسر دیوان او یافت نمی شود. در شعر فارسی امروز، ظهور فروغ، انفجار یک نبوغ فوق العاده بود که بوسیله ی پنجه های بی رحم تقدیر و بازی تلخ سرنوشت به سرعت خاموش شد. در گورستان ظهیر الدوله تهران، بزرگانی چون ملک الشعرای بهار، رشید یاسمی، تقی زاده، رضا و مرتضی محجوبی، روح اله خالقی، قمرالملوک وزیری، رهی معیری، ابوالحسن صبا و …. آرام گرفته اند. اما هیچکدام از این بزرگان که در زندگی شان نام آورانی شهیر بودند و زنی چون فروغ قابل مقایسه با آنها نبود، به اندازه فروغ، دوستدار مشتاق و زیارت کننده ندارند. عاشقانی که روز های پنج شنبه و جمعه، گل بر روی سنگ مزارش می نهند. همانطور که خودش پیش بینی کرده بود: خاک می خواند مرا هر دم به خویش – می رسند از ره که در خاکم نهند. آه شاید عاشقانم نیمه شب – گل بر روی گور نمناکم نهند یادش گرامی و روحش شاد باد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حامد خشنودی می‌گه:

    بسیار از خواندنش لذت بردم.زنده و پاینده باشی فروغ جان.

  • ناشناس می‌گه:

    این بئاتریس هرکه هست آدم ………. است

  • لاله پروینی می‌گه:

    راجع به حقوق زنان هر چه نوشته شود باز هم کم است.از نویسنده گرانقدر خانم فروغ آرامش متشکر و قدردان هستیم.فروغ جان بنویس .نوشته هایت حرف دل ما زنان محروم است.محروم از حقوق سیاسی و اجتماعی و اداری و حتی مدنی !!!

  • بئاتريس می‌گه:

    فروغ جان این تایپیست را عوض کن.!!! کتاب دیوار را هم از قلم انداخته.بجای کلمه سایر ،سایرین نوشته. 45 را هم 54 کرده .خلاصه متن را خراب کرده.بخش عمده زحماتتان را بر باد داده.

  • زحل می‌گه:

    فروغ جان درود بر تو و کار ارزشمندت.از عالمتاج و بروین اعتصامی هم بنویس.

  • احمدرضا انوری می‌گه:

    امسال فروغ درهر دوره ای که باشند موردحجمی ادمهای تک سلولی بی مغز قرار میگیرند واز جامعه طرد میشوند. چه میشود اگر الگوی دخترانمان امسال فروغ باشد. روحش شاد

  • Faranak می‌گه:

    درود بر شما بانو فروغ. علیرغم اشتباهات تایپی قدرت قلم و فن بیان شما ستودنیست! فروغ به ما آموخت سنت شکنی و قدم در راه مردان بزرگ گذاشتن بی بند و باری نیست! متأسفانه اشخاصی وجود دارند که به دلیل حسادت و تعصبات کورکورانه راه ترقی را بر زنان میبندند. و اولین انگی به زن میزنند هرزگی است. به امید آنکه شاهد روزی باشیم که زنان جامعه ما هم به خود باوری برسند. و در مقابل قضاوت ها و سنت ها و باورهای غلط جامعه سر خم نکنند

  • غیر بویراحمدی می‌گه:

    خوب بود و دلنشین. مستفیض شدیم.

  • اریوبرزن طاهری بویر احمدی می‌گه:

    انسانهای بزرگ کسانی هستند که قلبهای بزرگ دارند وشما بی شک از همان دسته اید

  • حمید طاهری بویر احمدی می‌گه:

    ازحسن نظر،بینش وآگاهی اندیشمندانه سرور بانوفروغ ارامش در راستای تحریر تقارن اعدام کلانتران بویراحمد و تولد فروغ فرخزاد نهایت تشکر و قدارانی را دارم

  • محمد.محصایقی می‌گه:

    خدا رحمتت کنه.شیر زن

  • مهدى غفارى می‌گه:

    این نوشته بهانه اى شد براى به یاد آوردنِ روزگارِ دانشجویى در ابتداى دهه ىِ هفتاد.
    یادِ یارانِ مهربان، با هم در میان نهادنِ حیات خلوت ها و محافلِ پُر مایه ىِ شعرخوانى!
    شعرِ نو را از اخوان ثالث آغاز کرده با سهراب سپهرى ادامه داده، رسیده بودیم به فروغ فرخزاد!
    « من از نهایتِ شب حرف مى زنم / از نهایتِ تاریکى / و از نهایتِ شب حرف مى زنم. / اگر به خانه ىِ من آمدى / براى من اى مهربان! چراغ بیاور / و یک دریچه / که از آن به ازدحامِ کوچه ىِ خوشبخت بنگرم. »
    و راهى دراز مانده بود تا برسیم به نیما، به شفیعى کدکنى، به فریدون مشیرى و بالاخره به شاملو.
    و ما رسیدیم.
    از کجا؟
    از زمستانِ اخوان!
    به کجا؟
    به ماهىِ شاملو!
    « من فکر مى کنم / هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ / احساس مى کنم در بدترین دقایق این شامِ مرگزاى / چندین هزار چشمه ىِ خورشید / در دلم / مى جوشد از یقین! … / آه اى یقینِ گمشده، اى ماهىِ گریز / در برکه هاى آینه لغزیده تو به تو / من آبگیرِ صافى ام! اینک به سحرِ عشق / از برکه هاى آینه راهى به من بجوى. »
    با اینهمه پس از سالیانى چند، این بار دور از آن دوستانِ ایّامِ جوانى، تک و تنها باز به فروغ برگشتم. به ” آن روزها “ىِ او؛
    « آن روزها رفتند / آن روزهاى خوب / آن روزهاى سالمِ سرشار… / آن روزها رفتند / آن روزهایى کز شکافِ پلک هاى من / چشمم به روى هر چه مى لغزید / آن را چو شیر تازه مى نوشید… / آن روزهاى جذبه و حیرت / آن روزهاى خواب و بیدارى / … / آن روزها رفتند. »
    درود بر این یادآورى و آن یادآور!

  • یک خواننده هم جنس می‌گه:

    نگاه یه زن به زن دیگه واقعا جالب بود. همیشه عادت داریم همه چی مردونه باشه حتی نوشته ها درباره زنان. دست خانم نویسنده محترم درد نکنه. لطفا باز هم از زنان بنویس و بنویس و بنویس

  • ناشناس می‌گه:

    خوب بود .پسندیدم.از زنان شاعر بیشتر بنویسید.دوست دارم در باره عالمتاج که نوشته اید بیشتر بدانم

  • رضا رضایی می‌گه:

    درود برشما فروغ که دین خود را نسبت به هم نامت خوب ادا نمودی
    موفق باشی

  • بئاتریس می‌گه:

    نگاه فروغ آرامش به فروغ فرخزاد نگاهی معمولی و واقع بینانه است. درست است که مظلومیت ،معصومیت میآورد ولی او فروغ را معصوم جلوه نداده است.کسی که سن و ماه و روز وفات یا تولد شخصیت معروفی را میداند لابد سال تولدش را هم میداند.جناب خبیر باید میفهمید که 54 مقلوب 45 است.و تردیدی نیست که تایپیست اشتباه کرده. ایشان گوئی مکانیک کوانتوم را کشف کرده است.و چه عالمانه توصیه میفرماید که تحقیقات دیگرتان اینگونه نباشد!!! منت خدای را عز و جل که از این نوع دانشمندان خلق الساعه و ذوالفنون در منطقه زیاد داریم و چه سعادتی از این بالاتر ؟؟……………روزگار غریبی است نازنین!!!!

  • سیده فروغ آرامش می‌گه:

    سال وفات فروغ ۱۳۴۵ میباشد . در متن اشتباه تایپی رخ داده که پوزش میطلبم.سال وفات فروغ ۱۳۴۵ میباشد .

  • ف عزیزی می‌گه:

    بگو!مگر تو بگویی دراین رواق ملال
    کسی چون من به نماز شکایت استاده است؟
    درود

  • بهاره می‌گه:

    زنده باد یاد فروغ فرخزاد. و هزاران درود بر فروغ آرامش.

  • همشهري می‌گه:

    تاریخ وفات فروغ بیست و چهارم بهمن سال چهل و پنج صحیح است.

  • خبیر می‌گه:

    فروغ جان! شاید فرشته سازی شما از فروغ، واکنش به دیو کردن او از سوی دیگران باشد! روایت کاریکاتوریک از شخصیت ها و حوادث تاریخ، مشکل شما تنها نیست، یک بیماری همه گیر است! از این گذشته، عمری را صرف مطالعۀ فروغ کردی آنوقت می نویسی: “در دیماه ۱۳۱۳ بدنیا آمد و در ۲۴ بهمن ۱۳۵۴ در یک تصادف ساده از دنیا رفت. سی و دو سال در این دنیا زیست”. در حالیکه اگر زحمت می کشیدید و 1313 را از 1354 منها می کردید، اینگونه نمی نوشتید!! امیدوارم بقیۀ مطالعات و تأملاتتون در بارۀ فروغ به همین نرخ نباشد!!!

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    کامنت سوم کاملتر است با سپاس از کادر محترم سایت

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر هر دو فروغ،فروغی که در دل خاک آرام گرفت و فروغی که درباره ی فروغ نگاشته و با این نگاشته حتم دارم آرام گرفته و به زنان همسنخ و هم جنس خود آرام بخشیده
    “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد”و “دیوار”را فراموش کردی فروغ جان

  • باقری می‌گه:

    بسیار جالب و ارزنده بود.یاد کردن از زنی که در تاریخ مظلوم افتاده است.

200x208
200x208