تاریخ درج خبر : 1392/12/20
کد خبر : ۲۳۵۴۱۷
+ تغییر اندازه نوشته -

ویژه نامه نوروزی نشریه دانشجویی آسمان منتشر شد

سایت استان: ویژه نامه نوروزی نشریه دانشجویی آسمان با مطالب جدید و متنوع منتشر شد.

as11-01

به گزارش سایت استان، در سخن اول این نشریه آمده است: سال هشتاد و هفت با “جوانه”، جوانه زدیم . نشر یه ی دانشجویی جوانه، اولین مطبع خانه ی ما بود. جوانه در سال هشتاد و هشت، در طبع سوم، توفیقِ توقیف یافت!
سپس با “آیریس ” از نو آغاز کردیم . در آ یریس اما، لختی به اندازه ی دو طبع، بیشتر مهمان نبودیم.
و امروز، جوانه های تبر زده ی دیروز، از “آسمان ” سر برآوردند!! “آسمان “ی ها، یک روز از زیرِ زمین، جوانه زدند، دگر روز بر زِبَرِ زمین، در برِ گلِ آیریس آرامیدند و امروز در ایستگاهِ آسمان،ا یستاده اند.
“آسمان “ی ها شاید از آسمان هم بروند، چرا که همه ی آن منزل ها را موقت می دانند تا آنجا که به بقعه ی مراد رسند و به منزلگه “یار”وارد آیند.
“آسمان “ی ها تا آن زمان افتان و خیزان، منزل به منزل را طی می کنند و تا “کوی دوست ” را نرسند، آرام نیابند.
“آسمان “ی ها سرِ تغییر جهان ندارند، بلکه در پیِ تبیین جهانند.
“آسمان “ی ها در پیِ تفسیرِ بشری اند نه آسمانی! و دل به “یار” داده اند و نظر به “راه ” دارند . فلذا در این جهان در پیِ راه اند نه یار!
تبیین های آسمان ناظر بر “راه ” است، فلذا در مطبخ خانه ی آسمان، دماغِ “راهبرد ” پخت می شود.

در شماره دهم و یازدهم این نشریه که به مناسبت نوروز منتشر شده است، مطالبی نظیر:

– من مصباح یزدی حرف خدا را می زنم با عنوان فرعی تاملی در آرا و اندیشه های مصباح یزدی، پدر معنوی جبهه پایداری به قلم حامد وکیلی
– پوپولیسم؛ بیماری مزمن سیاستِ ایرانی به قلم شهرام خادم
– ایران و احزاب سیاسی پس از ۳۵ سال با مقدمه احمد رضا آزمون
– پایی در آب و پایی در خاک به قلم امراله نصرالهی
– زبان مادری؛ نماد عواطف انسانی به قلم دکتر علی تفضلی
– جبهه پایداری چه می خواهد؟

و … آمده است.

همچنین در صفحات هنری و سینمایی مطالبی نظیر سیمرغ بهترین سانسور برای ضرغامی، معرفی گروه هنری لیبر و نگاهی به جشنواره فیلم فجر منتشر شده است.

این نشریه در بخش دیگری به حضور پرفسور ایمانوئل والرشتاین نظریه پرداز برجسته مکتب جهانی پرداخته و مصاحبه صادق زیبا کلام را نیز آورده است.

بخش معرفی کتاب با عنوان مدرسه سیاسی ایده نو و جالبی است و در آن به معرفی کوتاه دو کتاب “رساله ای در باب حکومت” نوشته جان لاک و “نقش روشنفکر” اثر ادوارد سعید پرداخته شده است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • روشنگر می‌گه:

    سلام جناب کاظمی و وکیلی
    حقیقتا بحث خوبی شکل گرفت. از بچه های دانشگاه یاسوج هستم و ترم آنچنانی ندارم. اما از روزی که اومدم دانشگاه با گروهی آشنا شدم که نیمی از صحبت هاشون “تحلیل ناجوانمردانه و برچسب زدن به این گروه بود”. هنوز چشمم به هیچکدام نیفتاده بود. ندیده بودم.فقط شنیده بودم.ترم سه بودم سال 91 که در سالن اجتماعات آزمون رو دیدم.تنها نشسته بود و با نفرت نگاهش کردم و با دوستم بعد از جلسه شب شعر به سراغش رفتم و گفتم روشنفکر حکومتیا اینجا چیکار میکنند؟ خودشون و یک آقای دیگر که باهاشون راه افتاده بود و موهای کم پشتی داشت شاهد قضیه بودند.من حتی نمیدونستم روشنفکر چی هست که حکومتیش چی باشه.اما شنیده بودم. بهش گفتیم چند نفری به سبک متلک و اون سرش رو بلند کرد و بدون نگاه کردن گفت”حکومتیا مگه دل ندارن؟” و رفت. نفرتمون بیشتر شد. تا روزی سر کلاس نظریه های امپریالیسم جناب دکتر خداپرست گفت که میتوانید در این حوزه از فلانی استفاده کنید. گذشت ما نفرتمون رو داشتیم.یعنی همه تقریبا نیمی از دانشگاه به دلایل تبلیغاتی داشتند و نیمی هم وحشتناک او را محترم و دانا می دونستند. جناب دکتر باقری دانشیار علوم سیاسی سر کلاس اسمش رو آورد و خواست که برای تلاش و پشتکار از او استفاده کنیم. هیچوقت دانشگاه نبود.نه خودش و نه دوستش وکیلی.وکیلی تخریب کامل در ذهنم نشده بود. تنها نبود. من و دوستانم تا امسال سر کلاس دکتر اکوانی در کلاس اندیشه غرب نفرتمون رو بهمراه داشتیم.یک روز همه ما با پسرها رفتیم طرفش که به صورت مهمان در کلاس میامد گفتیم چرا جواب انتقاد ها رو نمیدی؟ جوابش یادم موند گفت که انتقاد با فحش متفاوته. تعریف تو که نه من رو دیدی و نه خواندی از نقد به اندیشه من چی هست؟ گفت به کسی که فحش میده باید خندید. هیچوقت دلیل اینهمه تخریب آزمون رو نفهمیدم اما دلیلای خوبی برای پوچ بودن اون آدمایی که تبلیغات میکردند دارم. از کسی دفاع نمیکنم اما از کسی که قضاوت بیجا و بدون شناخت میکنه بیزارم.همه باید نقد بشن.همه باید نظراتشون رو بدن. شما خودت قاضی آقای کاظمی. اعوان و انصار حرف قشنگی نیست. اونها احترام چپ ها را دارند. احترام نگه داریم بهتر است. از زبان خود آزمون در کتابخانه شنیدم که بدون درک مارکس و جریان شناسی مارکسیسم در جهان و ایران، از اندیشه مدرن هیچ نمی دانید.
    دانشجوی علوم سیاسی سال 91دانشگاه یاسوج.
    حاجیلو

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      سپاس جناب یا سرکار حاجیلو
      سعی می کنم در دفعات بعد از ادبیات بهتر و غیر کلی تری استفاده کنم.
      من هم نه خدمت جناب آزمون رسیدم نه جناب وکیلی فقط چند تا نوشته ازشون خوندم و البته با خانواده جناب وکیلی ارتباط خانوادگی و دوستی قدیمی داشته ایم اما افتخار آشنایی حضوری با خودش را نداشته ام.
      هنوز هم اصرار دارم که یک سوال پرسیده ام که قاعده سوال و نقد آن است که بدون توجه به کسی که پرسیده و بدون در نظر گرفتن کسی که از او پرسشی شده به متن سوال توجه شود و پاسخی ارایه گردد. یعنی نگاه مکن که که می گوید ببین که چه می گوید.
      و باز هم از شما عزیز می پرسم:
      برای من سوال پیش آمده که نشریه ای که شعارش تبیین جهان است و به طور علنی در یادداشت اول خود اصرار دارد که سر تغییر جهان ندارد و نشانه های زیادی هم برای این ادعا خود در نشریه قرار داده است از مصاحبه با دکتر صادق زیبا کلام گرفته تا بخشی که به حضور پرفسور ایمانوئل والرشتاین نظریه پرداز برجسته مکتب جهانی پرداخته به ضم خود نشریه چرا باید به معرفی کتاب اندیشمندی بپردازد که به طور جدی سر تغییر جهان داشته و با تبیین جهان مخالفت کرده است در زندگی و آثار خود (ادوارد سعید)؟
      گرچه جناب وکیلی جوابی هم دادند که در بحث حضوری بیشتر ادامه اش خواهیم داد ما دو نفر اما هنوز هم جوابی که نه مرا بلکه حداقل خود سعید فقید یا دوستان زنده اش را قانع کند ندیده ام.
      شاد و پیروز باشید و همچنین پاینده و برقرار.

  • حامد وکیلی می‌گه:

    سلامی دوباره بر جناب بهزاد آقای کاظمی/ این نزاع کوتاه دامن هرچه نداشت سبب آشنایی با آنجناب شد. صیغه و قسم برادرِ فرهنگی (نه دینی) نیز که خوانده شد! و افتخار برادری به این حقیر هم که داده شد. البته به بهای شاخ و شونه من و شوخی شما@/ اگر اشتباهی در ایستادن من باشد در داستان “فرهیختگی” من است نه تشکیک در برداری شما! این هم راستی شوخی نما..

  • حامد وکیلی می‌گه:

    جناب آقای بهزاد کاظمی برادرِ احتمالی (آن چنان که خود گفته اید)! /سلام
    هر چند برای من خوش تر آن بود که نظرات آن جناب به نشریه ارسال می شدتا با هزینه شخصی و حاصل از پول کارگری بچه های آسمان، آن را با تیراژ نشریه انتشار میدادیم تا شاید جدی تر خوانده می شد و بیشتر به کار می آمد اما گویا به “کامنت بازی” علاقه بیشتری دارید. در هر حال با همان ادبیات کامنتی تنها به رسم رعایت “ادب دیالوگ” به قدر چند سطر دست به کیبورد می برم. اابته اگر این پاسخ را باز متواضعانه به “گران”ی نقد خود نگیرید! خواهشاً آن را به حساب نگرانی بگذارید. نگرانی این حقیر از به محاق رفتن تحلیل. انتهای این برایم البته گران هم می آید!
    1- فرموده اید: «اگر حتا یکبار به خود زحمت داده بوید و دیباچه نشریه ای را که شعار سخن اول خود را از آن گرفته بودید با دقت می خواندید … باید به راحتی تشخیص می دادید که شعار تفسیر جهان به جای تغییر جهان از کجا در ناخودآگاه نویسنده سخن اول نشریه تان … رسوخ کرده است»
    من این سخن شما را تمام و کمال می پذیرم و صحت را بر همه آن حمل میکنم و بنا را بر این میگذارم یک بار هم که نشریه مهرنامه را نخوانده ایم. ولی متاسفانه هنوز نقطه بر جمله خود نگذاشته اید و سخن خود را تمام نکرده اید که پا روی دم خود میگذارید و میفرماید: «شعار سخن اول خود را از آن گرفته بودید» و ادعا میکنید دیباچه آسمان از مهرنامه گرفته شده و به ذهن نویسنده «رسوخ نکرده است»!
    مگر میشود چیزی را که یک بار هم نخوانده ایم، همان بشود مبنای الهاممان؟! و از همان جایی که نخوانده ایم به ذهنمان رسوخ کند؟! این مهم توانایی غیب دانی و نهان خوانی میخواهد که ما مع الاسف “آسمانی ها” این چنین توانایی ندارند.
    علاقه مندید بدانید گریز از شعار “تغییر جهان” از کجا به ذهن نویسنده رسوخ کرد؟ و نویسنده از کجا به این چنین عقیده ای رسیده است؟ این البته چندان نیاز به دعوای کامنتی بر سر این که ما، مهر نامه را کپی کرده ایم یا اندیشه پویا را، ندارد. اندیشمند عزیز جناب کارل مارکس پیش از همه اینها، شبیه به این سخن را گفته است. او اولین بار این ککِ کژ را در آستین ذهن مان انداخت!
    « فیلسوفان تاکنون به تفسیر جهان پرداخته اند اما آنچه اکنون باید اتفاق افتد تغییر جهان است»
    گفتنی است که از زمانی که مارکس این سخن را گفت، خیلی ها به سرشان هوس تغییر جهان زد. تغییر به سمت جهانی خالی از ظلم و پر از برادری و برابری. تاریخ اما کمی بعدتر چیز دیگری نشان داد. کارنامه مدعیان «تغییر جهان» متأسفانه چیزی جز گورستان های دسته جمعی، خانه های ویران، سینه های دران و چشم های گریان نبود. تاریخ نشان داده هر کس شعار تغییر جهان داد و هوس انقلاب در مناسبات جهان به سر داشت در واقع سربه سرما می گذاشت و فرجامشان چیز دیگری می شد. اینجا به ما حق بدهید به سرنوشت شعار تغییر جهان مظنون باشیم.همراه این شک بین معارف در دسترس چرخیدیم تا به آسیب سترگ پارامترها و مکاتب «ایدئولوژیکی» و افکار ایدئولوژیک اندیش برخوردیم. از آن روز سعی آسمانی ها بر این شد ذهن ها را از حجاب ایدئولوژی خالی کنیم. آن روز به بعد دم همت بر تفسیر چند لایه و پیچیده جهان به جای تغییر مبتنی بر تفسیر تخفیفی از جهان گماردیم.از آن پس عازم کوی تحلیل و تفسیر گشتیم و دست از تغییر هورمونی (انقلاب) شستیم و چشم امید به مفاهمه بستیم. از آن پس دریافتیم که نه طبیعت را باید دست کم گرفت و نه علوم انسانی را به علم طبیعت تخفیف داد. و اجالتا تغییر را تغلیق کردیم و کمر تحلیل برای تفسیر (مفاهمه) بستیم. لذا ریشه اینکه هوس تغییر از سرمان افتاد و دیگر رسالت هدایت نداریم و به اصطلاح « سر تغییر جهان» نداریم را در مهرنامه مجوی، در همان حوالی بجوی!
    2-چندین بار در دو کامنت خود، ریش آسمان را یکسر به ریش نئولیبرالیسم بسته اید و برای تمام این اِسنادها، تنها یک سند رو کرده اید که «آسمانی ها سرِ تغییر جهان ندارند».گویا چون نئولیبرال ها هم این را میگویند ما نیز هم مسلک آنهاییم و گزیر و گریزی هم نیست! گویا حتی اگر خودآگاها آن را رد کنیم «ناخودآگاهانه» اما آن را تایید خواهیم کرد.
    « حتا اگر مدعی شوید که تبیین با تفسیر تفاوت دارد که البته تنها تفاوت لغوی دارد اما همان ناخودآگاه عمیقن تحت تاثیر نئولیبرالیسم بلافاصله در سطر بعدی فرموده اند:
    “آسمان “ی ها در پیِ تفسیرِ بشری اند نه آسمانی!
    تا مخاطب بداند که منظور از تبیین بالا همان تفسیر مشهور است که مهمترین کارکردش جلوگیری از تغییر وضع موجود می باشد.»
    این دیگر از آن دست استدلال هاست! نئولیبرال ها آب هم میخورند، کت وشلوار هم می پوشند، ریاضیات هم می خوانند، حال اگر کسی آب خورد، یا کت و شلوار به تن کرد و یا ریاضیات خواند، او نیز از «دار و دسته نیویورکی های ایران و جناب موسی خان غنی نژاد» و سر سپرده آمریکا و نئولیرالسیم است؟!
    بیش از بیست هزار کلمه در این شماره آسمان چاپ شد. نزدیک به شش هزار کلمه آن مربوط به پرونده ویژه و سرمقاله آن پرونده است. شماره های پیشین نیز موجود و در دسترس همگان است. می توانید همه را بخوانید و دلیل خردپسندی بیاورید و ما را از حمایت از سرمایه داری خجل کنید و خود را از اتهامِ «سرسری خوانی» و « قشری گری» برهانید. نه اینکه مجبور شوی ساعات مطالعه ات را شاهد بیاوری برای «قشری گر» و «سطحی خوان» نبودنت! دمب ما را به دمب صد آدم و مکتب وصل کرده ای ولی با حرف نشریه مواجه نمی شوی. شباهت لفظی و معنایی یک دو جمله را نشانه پنداشته ای و شاهد گرفته ای برای یکی خواندن دو تفکر! واحیرتا اگر این قشری گری نیست.
    آقای کاظمی! “نشانه شناسی” ات بسیار پر عیب است و پر است از نشانه های قشری گری! و این قشری گری یکی از همان چیزهایی است که با پناه بردن به «تبیین جهان» از آن گریزانیم. به نظر این حقیر، «نشانه شناسی ایدئولوژیکی» آن چیزی است که در تحلیل ها گرفتار آنید. نه تنها در تحلیل و تشخیص راهِ آسمان، بلکه در شناخت والرشتاین و ادواردسعید نیز دچار آنید. (این مورد البته جای سخن بسیار دارد و خوش وقت می شویم اگر بشود بحث دوم را حضوری پیش برد)
    3- ای کاش شخصی که به جای بچه های آسمان، دماغ “جوابیه” می پزد و با چندین کنایه ونهیب بالأخره مجبور شد کفِ تواضع و اخلاق را برگزنید و با اکراه خود را «از بچه های آسمان» بخواند، جسارت این را می داشت که با نام خود نظر می داد. تعداد بچه های آسمان البته چندان زیاد نیست. آن شخص گویا این حقیر نیست. تا جایی که پرسیده ام مدیر مسوول نیز نیست … بگذریم. ولی ای کاش ذیل نام خود نظر می داد و از خود مایه می گذاشت تا اینقدر چماق بی دقتی اش بر سر آسمان کوفته نمی شد.
    وسلام/

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      سپاس جناب وکیلی از شفافیت و صراحت شما
      به امید دیدار حضوری و مباحثه بیشتر
      اما میان تغییریون و تفسیریون جهان باید به قضاوت بنشیند و زمان
      چرا که هر یک را استدلالات خویش است
      من و شما هم به عنوان مهره های کوچک این دو جریان همان به که جدل بیش نکنیم و خود را به زمان و جهان بسپاریم
      اما بسیار خورسندم که هم ولایتی چون شما دارم و خورسند تر از آنم که خود را از جماعت نئولیبرال نمی داند این هم ولایتی فرهیخته ام که این حقیر هنوز هم بر سلوک اساتید سابقش از جمله سمیر امین و ناصر زرافشان عزیز نیولیبرالیسم را از جمله ویروس های ذهن بشری می داند آن هم از نوع ویروس های خطرناک و مهلک…
      به امید دیدار برادر من
      آن شاید هم برای خواهران احتمالی بود که نامشان در صفحه اول نشریه نیست و شاید در تحریریه باشند نه برای شما برادر حتمی من.
      برای شوخی آخر اختلاف تفسیرها و تفاوت نگاه ها از همین تفاوت برداشت ها و محل ایستادن ها می آید یاد آن صحنه زیبای لیلی با من است تبریزی هم بخیر که جاودانه کرد همین اختلاف نگاه ها و تفسیر ها را در اثر سوء برداشت ها یا حتا تفاوت برداشت ها و جای ایستادن ها…

  • "از" بچه های آسمان می‌گه:

    سلام بر شما آقای کاظمی؛در مورد آوردن اسم اندیشه پویا؛ خواستم راحتتان کنم تا منظورتان از اعوان و انصار و دارودسته که همه جا باب است؛مهرنامه و آسمان و اندیشه پویا؛که به زبان نیاوردید گفته باشم.امید است که به جای توضیحات فوق سعی بر نوشتن فرمایید و در مورد هر مطلب نقدی وجود داشته باشد به میل درج شده بفرستید.به این صورت مخاطب متوجه خواهد شد که شما نوشته ها را نقد میکنید یا برساخته های ذهنی تان را بصورت کلی و یکطرفه به زبان می آورید.

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جناب بچه های آسمان:
    اول سلام
    دوم گمان نمی کردم که یک سوال ساده این چنین بر شنوندگانش گران بیاید؟ برای من سوال پیش آمده که نشریه ای که شعارش تبیین جهان است و به طور علنی در یادداشت اول خود اصرار دارد که سر تغییر جهان ندارد و نشانه های زیادی هم برای این ادعا خود در نشریه قرار داده است از مصاحبه با دکتر صادق زیبا کلام گرفته تا بخشی که به حضور پرفسور ایمانوئل والرشتاین نظریه پرداز برجسته مکتب جهانی پرداخته به ضم خود نشریه چرا باید به معرفی کتاب اندیشمندی بپردازد که به طور جدی سر تغییر جهان داشته و با تبیین جهان مخالفت کرده است در زندگی و آثار خود (ادوارد سعید)؟
    سوم برادران من چگونه احتمال داده اید که به احتمال من از اعوان و انصار اندیشه پویا هستید؟
    شما که یک کامنت 5 خطه را با دقت نخوانده اید چگونه نویسنده اش را متهم می کنید به تحلیل بر اساس اسم نشریه و جلد آن؟
    من به وضوح کنایه خود را برای پیشگیری از همین بدخوانی ها و کم خوانی ها در پرانتز روشن کرده ام (نشریه مهرنامه) اگر حتا یکبار به خود زحمت داده بوید و دیباچه نشریه ای را که شعار سخن اول خود را از آن گرفته بودید با دقت می خواندید حتا اگر این حقیر در پرانتز نیز نام نشریه مهرنامه را نمی آوردم باید به راحتی تشخیص می دادید که شعار تفسیر جهان به جای تغییر جهان از کجا در ناخودآگاه نویسنده سخن اول نشریه تان (که مشخص هم نکرده اید که از آن مدیر مسوول محترم است یا سرپرست نویسندگان یا شورای سردبیری یا دبیر تحریریه یا همه تحریریه؟) رسوخ کرده است.
    حتا اگر مدعی شوید که تبیین با تفسیر تفاوت دارد که البته تنها تفاوت لغوی دارد اما همان ناخودآگاه عمیقن تحت تاثیر نئولیبرالیسم بلافاصله در سطر بعدی فرموده اند:
    “آسمان “ی ها در پیِ تفسیرِ بشری اند نه آسمانی!
    تا مخاطب بداند که منظور از تبیین بالا همان تفسیر مشهور است که مهمترین کارکردش جلوگیری از تغییر وضع موجود می باشد.
    از قضا گردانندگان نشریه مهرنامه هم برای اینکه مبادا کسی منظور شعارشان را متوجه نشود به طور کامل در دیباچه مذکور منظور خود را شرح داده اند تا آنجا که حتا نام نوع تغییر مورد نظرشان را که از آن گریزان هستند را هم ذکر کرده اند و برای اینکه کسی از خوانندگان جا نیفتد در تمام 33 شماره منتشر شده خود نیز دیباچه مذکور را بدون کم و کاست در سر لوحه نشریه شان چاپ کرده اند.
    حال می شود بفرمایید طبق کدام احتمال این حقیر به نشریه اندیشه پویا رسیده اید؟
    البته که اندیشه پویا هم با شدت کمتری و رنگ و لعاب فلفل و ادویه بیشتری در جبهه تفسیر جهان جا دارد اما با چنان جدیتی که مهرنامه کمر به قتل تغییر بسته است دشمنی خود را با تغییر جهان نمایان نمی کند.
    چهارم و اما اتهام انتحار بدون بررسی و محتوا:
    که گمان می کنم منظورتان بررسی محتوا بوده است:
    3 یادداشت نشریه تان در همین سایت استان منتشر شده بود که دوتای آن از آن آشنایان نزدیک این حقیر است و هر سه را با دقت خوانده ام:
    – پوپولیسم؛ بیماری مزمن سیاستِ ایرانی به قلم شهرام خادم
    – پایی در آب و پایی در خاک به قلم امراله نصرالهی
    – زبان مادری؛ نماد عواطف انسانی به قلم دکتر علی تفضلی
    سخن اول تان را که در همین مطلب فعلی به طور کامل تکرار کرده اید
    بقیه یادداشت ها و گزارشها را هم که به صورت jpg در همین صفحه گذاشته اید اگر تمایل داشتید یک امتحان اینترنتی از نشریه تان برگزار کنید(برای امتحان خانده شدنش توسط مخاطبان) اما حتمن برای نفرات برتر جایزه بگذارید.
    برادران من این حقیر زندگی و هستی اش را بر خواندن نهاده است و نوشته هایش به تعداد انگشتهای دو دست هم نمی رسد لااقل به نخواندن و قضاوت از روی جلد و اسم متهمش نکنید.
    آخر از کجای اسم آسمان می توان فهمید نشریه ای در پی تفسیر جهان است و نمونه کوچک و دانشجویی امثال مهرنامه و ادامه دار و دسته نیویورکی های نئولیبرال ایران؟ واقعن که فرض غریبی کرده اید
    درسته که فضای مجازیه و سر و صاحبی هم نداره اما انصاف و وجدان را که نباید به این راحتی به کیبورد واگذاشت.
    بقیه بحث دلیلی بر ادامه ندارد چرا که آنرا که خواب است می توان بیدار کرد اما خواب زده را فریاد هم کاری نمی کند.
    پایدار باشید و سرافراز و دربرابر وجدان خویش آسوده.
    بدرود برادران و خواهران (شاید) من…

  • حامد وکیلی می‌گه:

    ای کاش به جای استفاده از نام “بچه های آسمان”، نام خود را می بردید تا بیشتر به “کامنت بازی” می آمد! اخلاقی آن بود که به نام خود نظر می دادین یاحداقل خود را “یکی از بچه های آسمان” می نامیدید.
    در هر حال از آقای کاظمی یا هر فرد دیگری که قصد پاسخگویی به محتوا یا صورت آسمان دارد قطعا با چاپ آن در نشریه و تأمل در آن استقبال خواهد.

  • نوید می‌گه:

    آفرین بچه های آسمان، بازم رفتار ناپسندی که در قالب کلی ما ایرانی ها و بویژه ما لرها دیده میشه، به جای افتخار و تقدیر به چنین کار ارزشمندی بدون هیچ امکاناتی در استان و اون هم در قالب دانشجویی باید تخریب صورت بگیره، حالا اگه کسی تونست یه کار مثل این بده بیرون بعد بیاد ازش خرده بگیره

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    خیلی جالبه جماعتی که به طبع سلف بزرگترشان در تهران (نشریه مهرنامه و دارو دسته نیویورکی های ایران جناب موسی خان غنی ن‍ژاد و اعوان انصارشان) خود ادعا دارند که :
    ” آسمان “ی ها سرِ تغییر جهان ندارند، بلکه در پیِ تبیین جهانند. ”
    را با نقش روشنفکر ادوارد سعید ضد جهانی سازی و دشمن نئولیبرالیسم چه کار؟
    ادوارد سعید فقید به طور حتم در پی تغییر جهان بوده و دشمن سرسخت سرمایه داری و نئولیبرالیسم و سرکرده آن آمریکا.

    • بچه های آسمان می‌گه:

      آقای کاظمی؛اول؛از اسم نشریه احتمالن فهمیدی ما از اعوان و انصار چه گروهی هستیم.دوم:از اینکه ما به احتمال شما از اعوان و انصار اندیشه پویا هستیم پس “قصد تبیین پدیده ها رو نداریم”؛چنین چیزی به جای خواندن “اسم نشریه” و فرضیات باطل می توانست با خواندن مطالب بعد از جلد مورد محک قرار گیرد.سوم:مشخص شد روشنفکری ادوارد سعید فقط در ضدسرمایه داری بودنش معنا می یابد و از آراء او فقط باید هنگام جنگ با نیورکی ها استفاده کرد و کاربرد دیگری ندارد ؛ چهارم: مشخص کردین که تغییر جهان هم فقط یک راه دارد و آن هم با دشمنی سرسختانه با سرمایه داری و آمریکا که از قضا افاضات شما راه های تغییر جهان را هم به یک شاهراه ختم کرد و تحویل همه داد.پنجم:از آنجا که شما برای انتقاد(ما میخوانیم انتحار)نیازی به بررسی و محتوا ندارید و فقط در شکل مانده اید ما نیز پا فراتر نگذاشته و اشکالات شکلی شما را گوشزد کردیم.

200x208
200x208