تاریخ درج خبر : 1392/12/23
کد خبر : ۲۳۷۹۸۴
+ تغییر اندازه نوشته -

سفره ی هفت نفت و دکتری که قاتل خود را کشت

سایت استان: محمد مختاری

(فیلمنامه ای تلخندانه در یک پرده اما رنگی )

.

مرد : زن ، شام چی داریم ؟

زن : شب جمعه بود گفتم خونه ای واست بنزین سوپر با اکتان نود آماده کردم ، سوپ واسکازین و دسر هم کرم گریس خوشمزه که دوس داری!!!

مرد : دستت درد نکنه ، ناهارم که بنزین هواپیما خوردیم ، راستی از روغن چهله مونده واسه صبحونه ؟

زن : یه کم مونده بود عصری بچه ها با پنیر خوردن . تازه گردو هم تموم شده ، ایران خانوم می گفت روغن شبدیز بهتر از این خارجیا شه ، میگفت شکرک نمی زنه و مزه ی همون عسلای سابقو میدن

مرد : باشه میخرم . راستی یادت باشه یه دوتا بسته قیر تو جیبمه ورش داری فردا بچه ها بجوون

زن : قیر شل بگیر ، دندونا رو سفیدتر میکنه و خیلی هم فک رو خسته نمی کنه . اینا که گرفته بودی مثه اون خروس نشانای سابق سفت بود . آهان یادت نره واسه مادرت هم چن لیتر روغن مازوت بگیر . سه روزه هیچی نخورده طفلی!

مرد : (در حال نوشیدن یک لیوان نفت سفید ) گازوییل بابا که تموم نشده هنوز ؟

زن : نه خداروشکر ، اون کم خوراکه و دکترشم کفته بود صبحونه میتونه تا نیم لیتر تینر هم بخوره . انگار فشارش دیگه بالا نمیره

مرد : خیلی حواست بش باشه اون هنوز فک می کنه جوونه و ولش کنی یه بشکه نفت خامم میخوره . نمیدونه که چربیش چقد بالاست

زن : ( در حال رفتن به نفتانخونه* ) شام باید جا افتاده باشه دیگه ، تا تقطیر نشده بکشم.

مرد هم به تلویزیون که تصاویری از میمون فرستاده شده ایرانی به فضا را ،که در حال چیدن سفره ی هف نفت برای سال نو ست را تماشا می کند که خوابش میبرد.

*نفتانخونه همون آشپزخونه است که فرهنگستان بجای واژه ی نامانوس و غربی پمپ بنزین رایج کرده بود.

(توضیح : این قسمتی از یک فیلمنامه ی خوب و مربوط به همون سال معروف هزار و سیصد و قیر است که در ماجرای آوردن نفت سر سفره های مردم توسط دکتر! بود ، با اینکه قرار نبود اونطور بشه ، اما استکبار جهانی اون عصر با تحریم کردن ، دکتر رو مجبور کردن تا خود نفت را سر سفره ها بیاره و بعد از مدتی تبعات این تغییر ذائقه خود را در معلولیتهای بسیاری نشان داد ، یکی از رایج ترین آنها فلج شدن اقتصاد بود که در نهایت هم مرد و چون قاتلش مشخص نشد و هیچکس هم حاضر نگشت دراقدامی خودجوش داوطلبانه اعدام بشه ، کل مردم اعدام شدن وفیلم تموم شد) .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رضا می‌گه:

    اینها مرثیه های مردم این مرز و بوم است .

  • شیرین می‌گه:

    اقا محمد چند روزی است که نفت کشهای وطن نفتها رامیبرند وفقط میبرند تادیگر لپ لپ ودانه دانه ننوشیم

  • گچساراني می‌گه:

    بر دایره کذب میچرخیم شادیم از اینکه هنوز نمردیم ونفس میکشیم درهوای که سهم ما بوی گاز ونفت است وسهم صاحبان زر وزور خدایی است پس به خدایی خودمان پناه میبریم وبه ریسمانش چنگ میزنیم تا لااقل سهم انسانیت ووجدان درد را وکورسوی بصیرت رابه مدیران این مرز وبوم عطا کند،تا سببی شوند ،فرزندانمان به اینده ای روشن بیاندیشاند ،تا دریابیم یکدیگر را در دریای بیکران بی کسی،وفرزندانمان باعث بالندگی سرزمینمان شود

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    “و ملک مروارید آرمیده و مرجان و ماهی سپرده به تقدیر را نصیبی نرسد، جز این شیار کف آلود.”
    آخرین جمله از گفتار پایانی فیلم “موج و مرجان و خارا” اثر تحسین شده ابراهیم گلستان

    و درود فراوان به شما!

  • ناشناس می‌گه:

    سالهاست هماغوشم با روسپیی عالم اشوب
    اهلیت اش از همین اب وخاک
    فقط بوی بد تن اش سهم من
    بعد از هم خوابگی اش با همسایه ی دور و نزدیک
    اگرچه گاهی ناچیزی از
    ژتون فروشی صندوق بارش
    روزیی “بخور و نمیر” میرسد
    وروحی که خود را به نادانی ،نفهمی و سکوت سپرده است.

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود مختاری عزیز
    به گفته ی شاملو “ناکس کسی که به طاعون آری بگوید و نان آلوده اش را بپذیرد”ما عدوشان نیستیم انکارشانیم(اگر جمله ی شاملو را آگاهانه این گونه نوشتم معذرت میخواهم)

  • محمد می‌گه:

    دست خیلی ها در دستان استکبار جهانی و سازمان موساد است مختاری جان. روزی برسد که بر حماقت خودمان بخندیم که چرا دشمنان ایران به همین راحتی میتوانستند تا فلان مقام و پست بالا بیایند. امیدوارم آن روزها دیر نباشد.

200x208
200x208