تاریخ درج خبر : 1392/12/26
کد خبر : ۲۳۹۰۵۴
+ تغییر اندازه نوشته -

نگاهی به مراسم عید نوروز

سایت استان: یعقوب غفاری

– معنی نوروز

در لغت نامه ها برای نوروز معانی گوناگونی ذکر شده است، به عنوان مثال مرحوم دهخدا می نویسد: ” نوروز به معنی روزنو است و آن دو باشد یکی نوروز عامه، یکی نوروز خاصه و نوروز عامه روز اول فروردین ماه است که آمدن آفتاب به نقطه اول حمل باشد و رسیدن او به آن نقطه اول بهار است. گویند خداوند تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه ی اول حمل بود. در این روز حکم شد که به سیر و دور درآیند و آدم (ع) را نیز در این روز خلق کرد. بنابراین این روز را نوروز گویند” (لغت نامه ی دهخدا، ذیل کلمه نوروز)

ملاحظه می شود نوروز در رخداد یک سری وقایع تغیر می شده و دهخدا و در آن دستور العمل هایی برای انجام برخی از امور صادر می گردد. همچنین هنگام تغییر و تغیر نوروز نویسندگان متعدد سخن گفته اند. و تقریباً گفته های یکدیگر را تایید کرده اند.

نوروز واژه ای است مرکب از دو جزء که روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی، آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال یابد، گذارده شود و به اصطلاح به جشن سر سال پارسی – ایرانی که در روز نخست فروردین ماه برابر با 21 مارس مسیحی – آغاز فصل بهار – برگزار می شود، گفته می آید. همچنین از دید لغوی اصل پهلوی این واژه نوک روچ یا نوک روز بوده است.

درباره نوروز و سوابق تاریخی آن مباحث بسیاری مطرح است که به دلیل محدویدت این نوشتار، از طرح آن صرفنظر می شود و تنها به ذکر این نکته ها که چرا نوروز جشن گرفته می شود، اکتفا می کنیم همانطور که گفته شد جشن نوروز به دلایل ملی و دینی بزرگ داشته می شود و شاید دلیل بقای این جشن نیز همین باشد. در بین ایرانیان جشن هایی چون مهرگان و سده و جشنهای دیگری در ماههای خاص برگزار می شود، وجود داشت اما هیچ کدام ایستادگی و بقای جشن نوروز را با این حجم و جدیت در فرهنگ ما نیافت. از جمله دلایلی که موجب جشن گرفتن نوروز شده و به بقای آن کمک بسیار کرده است موارد زیر قابل توجه است:

1- به نظر عده ای در این روز جمشید بر تخت خود سوار شد که جن و شیاطین آن را حمل کردند و در طول یک روز از دماوند به بابل رفت و مردم از این بابت تعجب کرده این روز را نوروز گرفته اند.
2- جمشید در این روز نیشکر را پیدا کرد و دستور داد همه از شهد آن بخورند.
3- عده ای نوروز را جشن احیای دین می دانند.
4- عده ای نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده و گفته اند انگشتری پادشاهی ربوده شده ی سلیمان در این روز پیدا شد و همه این روز را نوروز می نامیدند.
5- به نظر پیروان دیدن زرتشت در این روز زرتشت برای پیامبری برگزیده شده است.
6- به نظر شیعیان نوروز روزی است که حضرت علی (ع) به جانشینی حضرت محمد(ص) برگزیده شد و بر مسند امامت نشست به عبارتی دیگر اولین روز امامت حضرت علی (ع) برابر با روز اول فروردین بوده است. (هنری: 1353 : 75)
ملاحظه می شود دلایلی برای محترم بودن نوروز مطرح است و چنین دلایلی موجب شده است که آداب و رسوم این جشن طی سالیان سال در میان ایرانیان با شور و حال ویژه ای مورد توجه قرار گیرد. اینک نگاهی به مراسم نوروز در این می اندازیم:

الف) مراسم قبل از نوروز

1- خانه تکانی: از جمله اولین مراحلی است که مردم با آغاز آن به استقبال نوروز می رفته اند. و امروز نیز این رسم همچنان پابرجاست. زمان آغاز فعالیت خانه تکانی معمولاً اوایل اسفندماه است و در این روزها اسباب و اثاثیه منزل گرگیری و تمیز می شود. گاهی نیز وسایل ک بها تعویض شده و به جای آن وسایل نو خریداری و به کارگرفته می شود. از جمله رسم های خانه تکانی در گذشته معمولاً زنان خانه دار با پرداخت هزینه ای اندک به مسگرها، ظروف مسی سیاه شده را سفید می کرد، اثاثیه ی غیر قابل اعم از لباس و پوشاک و سایر وسایل کهنه و به درد نخور را از منزل بیرون می بردند. دو فعالیت عمده ی خانه تکانی “فرش تکانی” بود. تمیز کردن با تکاندن فرشها، قالی ها، قالیچه ها، عمدتاً بوسیله ی مردان و بیرون از خانه انجام می شود. البته آنان که حیاط بزرگ داشتند تکان دادن و گردگیری را در حیاط انجام می دادند. گردگیری همه وسایل خانه انجام می شد. سقف خانه با چوبهای بلندی که به انتهای وصل می شد گردگیری می شد.در هنگام انجام این کارها زنان به یکدیگر کمک می کردند. بعضاً دیوار و سقف خانه را رنگ آمیزی می کردند. پس از تمیز کردن فضای داخل خانه، نوبت فضای بیرونی می شد.آشغال و روییدنی های اضافی درون حیاط جمع آوری و آتش می زدند. تمیز کردن خانه ، وسایل ، پنجره ها، پشت درها، شیشه ها و … فعالیتی گروهی و مشارکتی بود که معمولاً تمام افراد خانواده اعم از فرزندان و پدر خانواده در این کار به مادر یاری می رسانند. خانه تکانی با مدیریت مادر خانواده و در محدوده ی زمانی ویژه ای انجام می شد که شب چهارشنبه سوری به پایان می رسید.
2- خرید لباس: نوروز روز نو است و از جمله چیزهایی که به مناسبت آن عوض می شود لباس افراد است هر چند کم و کیف این تعویض به پایگاه اجتتماعی و طبقاتی مردم بستگی دارد. در ماه آخر سال یعنی اسفند ماه، کار لباس فروشان و خیاطان و دیگر اصناف مربوط رونق می گیرد. معمولاً مادر خانواده در این خصوص زحمات بسیاری را متحمل می شود. زیرا می باید انتظارات فرزندان خود را مرتفع سازد. هر چند خرید لباس تازه به شکل امروزی مرسوم نبوده است. در گذشته تنها برای فرزندان بزرگ، لباس یا کفش خریداری می شدو بچه های دیگر از لباس خواهران یا برادران بزرگتر خود استفاده می کردند . به هر تقدیر چه با خرید لباس و کفش نو و چه با تعمیر لباس ها و یا پوشش های سال گذشته، همه چیز رنگ تازه ای به خود می گرفت .نعل و نیم تخت زدن به کفش ها به خصوص برای مردان و پسران از رسوم شب عید به حساب می آمد و حدوداً از اواسط اسفند ماه بازار نعل و نیم تخت زدن به کفش ها در کفشدوزخانه رونق بسیاری می یافت.

3- سبزه ریختن: سبزه مهمترین مظهر محیطی نوروز است. آنگاه که بر سفره های هفت سین می نشینیم باید که پیش چشم باشد.رسوم سبزه ریختن از دوران گذشته به صورت جدی رواج داشت و دانه های مختلف مانند گندم، جو، عدس و … از 5 اسفند در ظرفی کاشته می شود. در برخی موارد سبزه ها و یا ظروف در برگیرنده آنها به وسیله ی پارچه رنگین تزئین می شد.

4- بازیهای دسته جمعی و شادی آفرین: در حدود 20 روز مانده به عید، پسران و دختران جوان با نشاط و شادی به بازیهای دسته جمعی و سنتی می پردازند. حتی بزرگسالان هم در این بازیهای نشاط انگیز شرکت می کنند.

5- عیدی مردگان: در آخرین جمعه قبل از عید نوروز، خانواده ها مقداری شیربرنج (شله شیری) می پختند و در بین همسایگان تقسیم می کردند. به این غذا عیدی مردگان می گفتند.

6- چهارشنبه سوری: دو سه روز مانده به شب چهارشنبه آخر سال، مقداری گیاه خشک صحرایی آماده می کردند و به منزل می آوردند. همه ی اهل منزل و نزدیکان در درون حیاط جمع می شدند و گیاهان جمع آوری شده را آتش می زدند و از روی آن می پریدند و می گفتند: زردی من از تو سرخی تو از من.

7- نظافت شخصی و حمام: نظافت شخصی پس از نظافت و پاکیزه کردن خانه انجام می شد. اگر به حمام دسترسی باشد در حمام نظافت و غسل را انجام می دهند و اگر دسترسی نمی بود در آب رودخانه و چشمه حمام می کنند و در غیر این صورت مقداری آب گرم می کشید و در گوشه ای خود را شستشو و غسل می کنند.

8- اصلاح سر و صورت: که قبل و یا بعد از حمام انجام می شود. اصلاح سر کودکان و مردان توسط سلمانیهای دوره گرد هر طایفه صورت می گرفت. اکنون این کار در آرایشگاههای موجود در شهر و روستا انجام می شود.

9- یال و دم کردن اسبها، قاطرها و الاغها: از 20 اسفند به بعد، مردان خانوار و پسران بالغ، موی گردن(یال) و دم اسبها و الاغها و قاطرها را اصلاح می کنند. همچنین اقدام به پشم چینی گوسفندان می کنند و به سر و کمر گوسفندان مقداری رنگ می مالند.

ب) مراسم و آداب آغاز سال جدید:

هر چه اسفند ماه به پایان خود نزدیک تر می شود شور و حال بیشتری در بین مردم به چشم می خورد و مراحل و مراسم زیر اندکی قبل یا پس از تحویل سال برگزار می شود.

1- سفره ی هفت سین: انداختن سفره هفت سین هنوز هم رواج دارد و سفره ی هفت سین را رو به قبله می اندازند و در آن سبزه و سایر اقلام هفت سین را می گذارند. قرآن و آیینه نیز در این سفره گذاشته می شود. افراد خانواده دور سفره جمع می شوند و به شادی می پردازند. اقلام هفت سین شامل سمنو، سیر(که به باور عامیانه معنای همه سیر باشند را می دهد) سبزه (نشانه خرمی و سبزی و شادابی) سیب(نشانه سلامتی) سنجد و سکه می باشد.
اخیراً سمنو، ماهی و تخم مرغ رنگ کرده به سفره ی هفت سین گردیده است. البته مقدم بر همه اینها یک جلد کلام الله مجید می باشد.

2- تحویل سال: به هنگام تحویل سال هه ی اعضای خانواده دور سفره هفت سین می نشینند و مردم معتقدند هر کس به هنگام تحویل سال در هر حالتی باشد تا آخر سال همان حالت برایش پیش خواهد آمد. اینگونه باورهای عامیانه در بین مردم شایع بود. در این موقع بزرگ خانواده به سایر اعضا، عیدی می دهد. عیدی معمولاً مبلغی پول نقد و نو است که قبل از تحویل سال پیش بینی و آماده می شود.

3- خوراکیها و غذاهای شب عید: در گذشته غذای مردم برنج دم با گیاه لیزک با گوشت یا بدون گوشت بود. به غیر از غذا، خوراکیهای دیگری مثل آجیل و شیرینی، آبنبات، مویز، انجیر، بادام، پسته، نُقل، گندم برشته و کنجد برشته نیز در ایام عید تهیه و مصرف می شد.

4- دید و بازدید: بعد از سال تحویل، دید و بازدید با دیدار کوچکترها از بزرگترها شروع می شد. معمولاً در خانواده ها برای پذیرایی از مهمانها میوه و شیرینی و آجیل روی سفره ی هفت سین چیده می شد. روز اول عید، بزرگ فامیل با تدارک غذای فراوان منتظر می شد تا دیگران به دیدن او بیایند. بعد به بچه ها عیدی می دادند. به نوعروسان و تازه دامادها هدیه می دادند. دید و بازدید ها حتی تا یک ماه ممکن بود ادامه یابد.

5- سیزده بدر : مراسم “سیزده به در” در بین تمام ایرانیان مشترک است و اصل بر این است که در دامن روز همه ی مردم از خانه بیرون بروند و سر به دامان کوه و دشت بگذارند. در این روز غذای خاصی مصرف می شود و مردم اعمال خاصی به جا می آورند. شادی و خنده و سرود در این روز بسیار بود. بعضی از دختران برای اینکه در سال جدید به خانه بخت بروند، سبزه ها را گره می زنند. انواع و اقسام بازیهای دسته جمعی و حتی رقص های دسته جمعی توسط مردم برگزار می گردد. عاقبت در آخرین ساعات روز سیزده، سبزه هایی را که برای نوروز ریخته بودند در رودخانه یا آب جاری می اندازند تا به گمان آنها درد و بلا را با خود ببرد. نواختن ساز و دهل در سالهای گذشته در روز سیزده و همچنین روز عید نوروز رایج بوده است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • حامد خشنودی می‌گه:

    جناب چهچه که تو را خوب میشناسم.اگر تو به جای بیاتریس با آن جامعیت علمی و ادبی و فلسفی و فنی و آن کارنامه درخشان تحصیلی و آن همه بی ادعایی بودی خدا را هم بنده نبودی.بیاتریس کجا در حوزه ای که تخصص نداشته وارد شده است.؟؟؟ او که نوشته استاد غفاری را ستوده است.واقعا که حسادت و کینه توزی بدترین بیماری است. اگر به حرفت ایمان داری چرا با نام واقعی ات کامنت نذاشتی؟؟؟حیف که دیر کامنت مزخرفت را دیدم .اگر زودتر دیده بودمش جواب مفصلی میدادمت.

  • چهچه می‌گه:

    عزیزم دادمهر.موضوع و مطلب نه ثقیل بود نه پیچیده که فابل گرفتن یا گریختن باشد.پیچیدگی و گنگی مطلب به فحوا و معنا عمیق ادراکی سامان یافته برمی گردد.عزیزم میدانی مطالب فاقد بعد مفهمومی فابل تامل بوده.بیشتر منظور درهم ریخته مان برادر بئاتریس بوده که ناشیانه خودش را رفرنس مباحث علمی فلسفی تاریخی روانشناسی و عالم اسرار پشت پرده و پیش پرده میدانند و چنان سرگرم اطلاع رسانی توضیح و توجیه هستند که اضلت متوجه بدیهی و ساده ترین تصور در مورد خودشان نمی شوند…دادمهر عزیز فقط توجه ایشان را ناپختگی نگاه و معلومات اندکشان کنم که متاسفانه موفق یه اینکار نشدم و گرنه عزیزم ثقیل ترین مراتب ادرک اندیشکمندان غرب که مرتب ایشان از آنها فاکت فاکنور می آورد در اولین ابیات اشعار مولوی حافظ خیام و…و به سادگی و زیبایی جلوه فروشی می کند.عزیزم می خواستم راجع به هر امر ی ایشان کمتر اضظهار فضل کنند ته اینکه من مخالف ابراز عقیده و بیان باشم.ننه عزیزم وقتی ایشان ششدانگ خودش را روشنفکر و منبع و رفرنس اعلام می کند قاعدتا باید حد حریم های این عرصه را رعایت کنند.صداتت یکی از شاخص هاست فهم عمیق اساس روشنفکریست و از همه مهمتر عمل اجتماعی و زندگی و رفتار شخص مدعی در همه عرصه هاست.حالا جنابعالی مطلبو گرفتی او ن نوع نوشتار و تا حدی همین نوشتار بازتاب درهم ریختگی و ندانستگی ها بئاتریس جاهل است و اگر روزی شما بدانید پشت این اسم چه کسی با چه عمل اجتماعی جاخوش کرده است حتماً در حد واثعیت بودنش نامنظم سخن پراکنی خواهی کرد.الان عزیزم مطلبو گرفتی.روشنفکری معیاری های ویژه ای دارد و حرف بی عمل دیگه حرف مفت است عزیزم.

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    جناب دادمهر جواب سوال اول که گفتید این رسوم چه فایده ای دارد و بر شادی نمی افزاید و زیباییش کجاست؟همانطور که اینحقیردر جامعه میبینم در ایام نوروز مردم عموما خوشحالند این یک واقعیت غیر قابل انکار است و خوش حالیشان بخاطر دید و بازدید از بزرگان و مناطق زیباو صله ارحام است.سرکشی به خویشاوندان وبزرگان ایا زیبا نیست؟ایا ندیده اید که خیلی ها دشمنی را در عید نوروز فراموش کرده و صلح وصفا را جایگزین کدورت کرده اند ؟عروسیها که بیشتر در بهار طبیعت و عید نوروز انجام میپذیرند ایا زیبا نیستند؟خانه تکانی وشستن وسایل منزل و رعایت بهداشت عمومی و فردی ایا زیبا نیست؟پس این رسومات زیبایی عید نوروز نیستند؟و اما جواب سوال دوم که گفتید لحظه تحویل سال بدترین لحظات است باور بفرمایید تعجب میکنم چه کسی تابحال این حرف را زده شاید این اولین بار است که از یک نفر شنیده ام.جواب سوال سوم در سازمان ملل متحد که تمام مردم دنیا نماینده دارند عید نوروز را به عنوان میراث جهانی ثبت کرده اند ایا شما خودتان را از همه انها باسوادتر و برتر میدانید؟خواهشا حداقل به نظر انها توجه کنید.و اما جواب سئوال چهارم ریختن سبزه ها در جداول و پارکها چه ربطی به نوروز دارد این به پایبند نبودن ما به بهداشت عمومی وقوانین ربط دارد.و اعتقاد بنده این است که اولا باید علاوه بر تمیزی ظاهر باطن را هم بیاراییم به انسانیت ومحبت .و اما در پاسخ به سئوالی که از خودم پرسیده اید ؟اگر نبود فرهنگ که اساس و شالوده زندگی ماست هم اکنون ما باید مانند انسانهای نخستین در کوه و جنگل زندگی میکردیم و مدنیت شهرنشینی ازدواج زیبایی طلبی نوعدوستی صلحه ارحام عفو و گذشت که همانا در نوروز بیشتر به عینیت میرسند معنایی نداشت.نقد را دوست دارم البته اگر به تخریب نیانجامد .

  • دادمهر می‌گه:

    سخنی با نویسنده ی این مقاله : اگر از سوالات مطرح شده و نقطه نظرهای ذکر شده مطلع هستید چرا پاسخی نمی دهید؟

  • دادمهر می‌گه:

    1. آقای سعید بخشوده : فرهنگ، تاریخ، هنر و هر چیزی که به عنوان میراث بشریت به نسل امروز به ارث رسیده است کارکردهایی مثبت و منفی توامان به همراه داشته است. متاسفانه پدیده ی انتقاد در فرهنگ ما به دشنام گویی و دشنام شنوی تنزل یافته است. بنده صرفا سوالاتی طرح نمودم و به خیال دوستان تجاوز به حریم امن سنت به حساب امد و به همین سبب چنین رویه ای را بر نمی تابند. نباید به این بهانه که از فرهنگ چیزی باقی نمی ماند از طرح پرسشها خودداری نمود. سوالی از شما دارم. از این فرهنگی که اکنون من و شما از ان بهره مند هستیم و بعضی ها با افتخار از ان سخن می گویند چه خیری به جامعه رسیده است؟ لطفا حداقل در حوالی خود کمی تامل کنید و اثارش را ببنید. 2. چهچه جان! اساسا گرفتی که قضیه چی بود؟ ما میگیم شادی و خوشحالی تنها حلقه ی گم شده ست و فایده این مراسمات بدون حفظ کارکردهاشون چیه؟ ویژگی جامعه سنتی این است که کوچکترین انعطاف برای تغییر قواعد را مورد حمله قرار دهد. شما هم به همین وظیفه خود ادامه دهید. 3.

  • چهچه می‌گه:

    آقایان دادمهر و بئاتریس و شاید خودم که نمی دانم کیم نمی توانند دل چرکینشان را در پشت اسامی موجه پنهان کنند و چنان مسخره و مضحک می گویند و یا به حدس سراپا غلط استدال می کنند .آقای غفاری به زبانی ساده و زیبا از واقعیتی کم رنگ شده می گوید و آقایان به بهانه ای زورکی می خواهند ژستی روشنفکرانه مضحکی به خورد جماعت دهند.چقدر ما بدبخت مفلوک شدیم چندش آور مشمئزکننده و ادای اطوارهای دل بهمزن.بابا برید عزیزانم کمی مطالعه یه ورده اندیشه بعدش هم سکوت کنید.

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد غفاری که از مفاخر و بزرگان استان میباشد.اما یک جمله به دادمهر عزیز اگه تمام مردم دنیا از قدما تاکنون مثل شما فکر می کردند هم اکنون در دنیا نه از فرهنگ هنرو تاریخ چیزی مانده بود وما باید بی هویت در این دنیا بودیم

  • دادمهر می‌گه:

    به دکتر مهدی غفاری
    در پی این نوشته ی شما فقط سکوت می باید. با سپاس از شما، شاد و تندرست باشید

  • مهدى غفارى می‌گه:

    به دادمهرِ گرامى!
    باورِ من این است؛
    ١.
    آنچه را که با مُشت به دست مى آورى جز با مُشت نمى توانى نگه داشت! هر مُشتى دیر یا زود باز مى شود! کدام مُشتى ست که باز شود و جز ” هیچ ” چیزى در چنته داشته باشد؟
    آیا این سخن به معناى سکوت و سکون و سکته است؟
    – به هیچ وجه!
    پس چرا ما اغلب گرفتار این سه ایم؟
    – به سببِ جهل و ترس و طمع!
    ٢.
    در نقدِ نوروز و آیین هاى فرهنگى البته این رُک و پوست کنده سخن گفتنِ شما را به فالِ نیک مى گیرم و مى پسندم امّا شیوه ىِ بررسیدنِ تان را که نوعى یکجانبه نگرى و مقطعى بینى و تک بعدى دیدنِ موضوع را به تماشا مى نهد، نمى پسندم.
    به عنوانِ نمونه آنکه ثبتِ مستندِ رفتارهاى آغازِ سالِ نو، آیا تنها به ” بیهوده و بى محتوا نشان دادنِ ” این آداب و سنن و نُمادِ پشتِ آن منتهى مى شود؟!
    ٣.
    پاسخِ بهزادِ عزیز را نه کنش که واکنشى به نقدِ صریحِ تو مى دانم و بى تردید این واکنش را مى گذارم به حسابِ ناشکیبایى او و البته حسِّ اینکه شاید لازم دیده پشتِ عموىِ نویسنده ىِ من! دربیاید. آنچه را که از شما انتظار ندارم این است که شما بر بهزاد براى این شیوه ىِ واکنشى خرده مى گیرید اما خود در جملاتى چند به همان شیوه در مقامِ پاسخ ( یا واکنشِ متقابل ) برمى آیید.
    ۴.
    آن بیتِ شعر هم محضِ یادآورى ست، بیش از تو به خودم و از یاد نبردن اینکه روزگارى چون تو مى نوشتم و مشتم گره کرده بود و …
    ۵.
    روزَت نوروز و نوروزَت پیروز!

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      از خودم خجالت می کشم وقتی انسانی متین و صبور و عمیق همچون تو می گوید روزگاری نوشته هایش با مشتان گره کرده بوده است آن روزهای رادیکالت را هم به یاد دارم، همان روزهایی که آذرنگ با قلمت خواندنی بود بوی روزنامه های تهران را می داد اما حتا آنزمان نیز در پس نوشته هایت نشانه ای از مشتان گره کرده دیده نمی شد و من برای همین خجالت می کشم که وقتی چون تویی چنین به نقد خویشتن برخواسته امثال من با جهالت عمیق مان باید چه بکنیم؟
      باور کن که نه من ناشکیبا هستم و نه انسانی چون یعقوب غفاری نیازی به پشتیبانی چون منی دارد اما فقط خواستم با جناب دادمهر شوخی کنم که بابا اگه تو شاد نیستی و مراسم عید رو بدون شادی نالازم می بینی شاید خیلی های دیگه شاد باشن و عید هم با همین شادی براشون هم لازم باشه هم فلسفه درستی داشته باشه اما از قضای روزگار عید 93 از دماغ من یکی که دراومد با مرگ 4 عزیز به صورت مسلسل و پشت سر هم…
      و البته کامنتهای قبلی جناب دادمهر در مطالب دیگه هم همین احساس گالیورگونه رو بهم داده بود که خواستم به جای جدل فلسفی در موارد دیگه در این مورد شاد مربوط به نوروز باهاش شوخی کنم که متاسفانه باعث ناراحتی ایشون شدم.
      همینجا هم بابت اینکه باعث نگرانی و ناراحتی اش شدم ازش عذر میخوام اما خیلی دوست دارم در اون جمعی که کامنت منو خونده و اتفاق نظر در بی شخصیتی کامنت داشته اند شرکت کنم و کمی باهاشون گپ بزنم تا یا شخصیت نوشته های من بهتر بشه یا اون بنده خدا ها معنی شخصیت نوشته رو بهتر بفهمن بالاخره نمیشه که مثل داستان خان هم من درست بگم هم اون هم اونی که میگه بابا اینطوری که نمیشه جناب خان…
      ارادتمند قدیمی شما جناب دکتر نازنین ما
      بهزاد

  • منچهر عزیزی می‌گه:

    عالی بود -آقای غفاری از نویسندگان قهار استان است – به زیبایی قلم می زنند -و از احترام خاصی برخوردار هستند – در نگارش تاریخ هم بدون کم و کاست و یدون سمت گیری خاصی عمل کرده اند که همین موضوع نوشته هایشان را مورد توجه قرار داده است .

  • دادمهر می‌گه:

    به مهدی غفاری
    پس از خواندن کامنت شما به نوشته های سابق برگشتم. 1. هیچ ایرادی در کامنت نخستی که نوشته بودم ندیدم. 2. نوشته ی اقای بهزاد کاظمی را در جمعی هم اکنون خواندم و اتفاق نظر در بی شحصیتی این نوشته وجود دارد. 3. اقای بئاتریس شرح جالب و کاربردی اراده دادند. 4. نطر یک شهروند مسبب پیدا شدن نقطه نظرهای دیگری شد. 4. نظر شما به عنوان یک روش که پرهیز از خشونت را از هر جهاتی توصیه می نماید قابل احترام است اما بنده چنین منش و روشی را پسندیده نمی دانم تا مشت های گره شده بعضی وقتها به سنگ برخورد کنند و تاوان تندی خود را پس دهند. با سپاس

  • دادمهر می‌گه:

    به یک شهروند
    نوروز امدن برف پس از پاییز است، ریختن برگ درختان در پاییز است و گل کردن درختان در بهار. نوروز نه تنها خسته کننده و تکراری نیست بلکه چرخه ی زندگی را از سکون و انجماد خارج می کند. نوروز یک چیز است و مراسمات نورزو یک چیز دیگر. خوب ممی دانید که اختیار کردن اصطلاح نوروز برای این روزها ناشی از یک قرارداد تاریخی است. صرفا دلیلی برای تحرک و پویایی است. وقتی چنین نیست پس این وسط باری بر دوش است که باید در این زمام از سال بر دوش بکشیم. بعضی وقتها طراح یک سوال خودش از قبل پاسخهایی را تدارک دیده است و صرفا جویای نقطه نظرهای دیگران است تا دلایلی را برای تفاوت های رفتاری پیدا نماید. عادت، تکرار عادت و جبر به تکرار عادت ویژگی های جوامع سنتی هستند. ذهن فلسفی حتی به چرخه ی طبیعت هم دلخوش نمی شود اما به هر حال ورود شادی به چرخه ی زندگی مشکلات زیادی را حل می کند تا این گذر عمر با درد کمتری طی شود.

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    با احترام به یک شهروند عزیز
    اما براستی روشنفکری چیست و روشنفکر چه کسی؟
    چه کاکردی دارند و چه روشی؟
    شاید حال و روز امروز ما بیش از آنکه محصول نادانی عوام باشد محصول عدم شناخت صحیح نخبگان و حتا عدم تشخیص درست نخبگی توسط مدعیانش در این جامعه باشد…
    نیاز بسیار جدی دارد جامعه ما و خودمان در تشخیص روشنفکر و مهمتر از آن روشنفکری و کارکرد و روش آن
    دوست ندیده یا نشناخته با کمال احترام مخالفت صریحی دارم از تعریف و برداشت تان از روشنفکر و روشنفکری و به گمان این حقیر همین تفاوت تعاریف ما را به این بیراهه رسانده است
    حقیر که خسته و بریده رسیده به آن جایی که شاعر می فرماید عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی…
    آدم دیگر که نمی شود ساخت عالمش پیشکش شاید باید رفت و این دیار را به روشنفکرانش سپرد تا در تاریکخانه های ذهنشان نور خلق کنند و …

    • یک شهروند می‌گه:

      درود بر بهزاد کاظمی.
      1- مراد من از ذهن روشن آن روح پرسشگر و پژوهشگری ست که دست کم به خود اجازه تردید در باورها و نگرش های زندگی اش را می دهد. راه و روشی تلخ, که درباره اش با تو حرف زدن زیره به کرمان بردن است.
      2- پاسخ اینکه مسئولیت حال و روز امروز ما به عهده چه کسانی ست را باید به آنهایی که تاریخ را به دفت مطالعه می کنند بسپاریم. تا آن زمان به گفته تو اعتماد میکنم و می پذیرمش.
      3- درباره جمله آخرت (ه روشنفکرانش سپرد تا در تاریکخانه های ذهنشان…) برای دیدگاهت احترام قایلم. بسیاری از نظرات و اندیشه ها در دنیای واقعی و در جدال با دیوار واقعیت ها ناکارامدند و این ناکارمدی به جای آنکه ما را متوجه محیط سخت و ناممکن کند, انگشت های توجه را به سمت ذهن های اندیشه کننده میکشاند… درود مجدد به تو

  • یک شهروند می‌گه:

    نوروز بخشی از یک فرایند آگاهی بخشی تاریخی ست. یک کهن الگو, یک صورت مثالی, یک نمونه خاص…
    انسان ها پدیده شگفت انگیز شبانه روز و آفرینش و زندگی را به سبب تکرار بی پایان این پدیده و عادی شدنش از یاد می برند…. مساله برایشان عادی می شود بی آنکه راز و رمز ان را درک کرده باشند. درست اینجاست که یکی و تنها یکی از این روزهای زمینی که با طلوع و غروب خورشید (زمر هستی) شروع و خاتمه پیدا می کند, از سایر روزهای دیگر جدا می شود و در ذهن باقی می ماند تا انسان ها هستی/زنده شدن/نوشدن/زایش و … را به یاد داشته باشند…
    با اینهمه تکرار نوروز در هزاران سال سبب شده تا “روزِ نو” نیز امری عادی و سنتی شود و مردم به تکرار رفتارهایی بپردازند که به مرور در این روزها عرف شده است.
    دور از ذهن نیست که انسان روشنفکر این گونه “بازی” ها را بر نمی تابد و قاعده بازی در را برای مطالبه نمودن اصل مساله در هم می شکند. روشنفکرها برای لذت بردن و شاد بودن و رعایت چارچوب های سنتی به دنیا نیامده اند. میان آنها و زندگی جدلی ست که به چونی و چراها بازمی گردد…
    درود.

  • مهدى غفارى می‌گه:

    من نیز با کلیاتِ نظرِ بئاتریس موافقم.
    البته شیوه ىِ نگارشِ دادمهر را در طرحِ نقد و نظرش چندان نمى پسندم.
    ” بسیار سفر باید تا پخته شود خامى / صوفى نشود صافى تا درنکشد جامى! ”
    در هر حال نه تنها بهزاد عزیز و جناب دادمهر، بلکه همه ىِ ما آدم ها به آن حیاتِ خلوتِ پر از اکسیژن و هوا نیازمندیم؛
    نیازمندیم براى
    – فروخوردنِ خشمِ خود
    – بازنگرى در عقل و خردِ خویش
    – تن سپردن به تیغه ىِ تیزِ آفتاب و خنکاىِ باد
    – پر شدن از خویشتندارى و حُسنِ خُلق
    – و بازآفرینىِ اُمید و چشم انداز براى روزِ تازه ىِ گشایش در امور!

  • دادمهر می‌گه:

    با سلام و سپاس از جناب بئاتریس

    موافقم با نظر شما. با این وصف که شما تبیین کردید و می بینید. با این حال معتقدم سهم اگاهی به عنوان چاشنی تداوم این عادات کمترین مقدار است.

  • بئاتریس می‌گه:

    دادمهر عزیز .شما را نمی شناسم..اگر دردمندانه به موضوع بنگریم نظیر شوپنهاور و هدایت و کافکا و……فرمایشتان درست است.براستی از این همه تکرار چه سود؟؟ این بعد فلسفی موضوع .اما از بعد اجتماعی آن ،ما بازمانده آن بزرگوارانی هستیم که پس از قتل عام هولناک مغول که شهر از هر موجود زنده ای خالی بود گفتند با این همه مصیبت چون امروز عید است اندکی شادی باید.و…… حال چون ریشه درخت کرم زده است ،برگ را هم تمیز نکنیم؟؟!!جوهر استدلالتان با توجه به شرایط موجود درست است.اما نباید با آنهائیکه زندگی را از روی مرگ تعریف میکنند همصدا و همنوا شد .چرا باید با آنهائیکه جامعه را غمگین میخواهند همکاری کنیم؟؟ در حد ممکن تمردی باید!! این سنت تاریخی نوعی واکنش زیبا به مرگ سالاران و عصیان و نافرمانی علیه آنها هم هست.از هر زاویه ای موضوع را میتوان بررسی کرد و به نتایج مختلفی رسید.اینکه به جای نقد نوشته به نویسنده حمله شود سنتی است که حزب شریف توده در این مملکت بنیانش را گذاشت.آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد!!

  • دادمهر می‌گه:

    مجدد سوالهایم را با صراحت بیشتری می پرسم :
    1. شالوده ی رفتارهایی نظیر جشن نوروز شاد زیستن است. وقتی شالوده از بین رفته است پس اصرار ما به تکرار این رفتار های مضحک و حفظ انها چه دلایلی دارد؟ ایا جهل بیش از انکه فکر می کنیم سایه گسترانیده است؟

    2. چرا در قبال انتقاد عادت کرده ایم که با لودگی و تمسخر پاسخ بدهیم؟ چه بسا کسانی هم چنین پاسخ می دهند که مهر دموکراسی بر پیشانی خود زده باشند.

  • دادمهر می‌گه:

    بهزاد کاظمی :
    1.شما می توانید هر سال قالی هایتان را اب و جارو بکنید، سبزه بکارید و بندازید توو خیابون، الکی و خیلی مسخره بروید و کلی ادم را بوس کنید، کلی اجیل بخورید و شکمتان باد کند و لطفا اگر جوابی برای سوال های من ندارید ،سکوت کنید. همانطوری که بنده به امثال شماها تبریک نخواهم گفت، شما هم عقلانیت به خرج داده و اجازه دهید به پرسش های من فردی دیگر پاسخی درخور بدهد.
    2. اگر مغز شما نمی تواند میان تفکر و شخصیت های تابو شده در ذهنتان تمایزی قائل شود و پیرو نام دندانهایتان تیز می شود بروید کمی در حیاط منزلتان قدم بزنید ارامش خود را حفظ کنید و بعد بیاید اینجا شاید کلامتان زیبایی بیشتری داشته باشد.

    3. هیچ تناسبی میان مثال بچگانه شما و پرسشهای من نبود. بنده با قاطعیت مدتی است به نتایجی رسیده ام. حکایت نخبگان شهر کوچکی نظیر یاسوج حکایت همان قورباغه ای است که در برکه ی اب بدون ماهی سپه سالاری می کند. کاربرد نوشتن من نه برای خوانندگان بلکه برای خودم است. بدانم کجا زندگی می کنم و چه کسانی طلایه دار هستند. حوصله می کنم و در حوالی دانسته هایم به یقین می رسم.

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      هر وقت که میل داشتی دلایل بچگانه مرا بشنوی و تناسبش را با پرسش بزرگسالانه ات بفهمی آدرسم را به راحتی می توانی پیدا کنی و بقیه بحث را حضوری ادامه دهیم.
      الان بهتر است به همان حیاطی بروی که با قدم زدن در آن آرامش پیدا می کنی چون مثل اینکه هم دندان های مبارکت خیلی تیز شده و هم زیبایی کلامت بسیار بالا رفته برادر ناشناس…
      و چه زیبا مثل کرده اند قدما، زبان فارسی را که همیشه یاری می دهد آدمی را در تنگنای کلام:
      حکایت ما حکایت آربیز است و قلیان برادر من…

  • دادمهر می‌گه:

    با خواندن این نوشته چند سوال برای من پیش امده است.
    1. سالها و یا شاید قرن های متمادی را پشت سر گذرانده ایم و کمابیش این ادات و رسوم هر ساله در زمان خاصی اجرا می شوند . نه بر شادی کسی افزوده اند و نه کسی می داند که چرا چنین باید کرد. فایده اش چیست؟ زیبایی هایش کجاست؟
    2. بارها شنبده ام که بدترین لحظه ها، لحظه های سال نو است. معنی این جمله چه می تواند باشد؟ ایا حماقتی نهفته در این رسوم است که مانند باری بر گرده ی ادمی سوار می شود و او گریزی ندارد تا انکه گذر زمان او را از این جهل عمومی برهاند و این ایام موسوم به عید بگذرد؟
    3. فایده ی ثبت این عادات و رسوم چه می تواند باشد؟ شاید ثبت اش بی محتوا بودنش را بیشتر به نمایش گذاشته است؟ از این باب تلاش شما قابل تقدیر خواهد بود.
    4. اگر سیزده به در به معنای هدیه دادن سبزی به طبیعت است و هر ساله به قول شما مردم سبزه می کارند و به طبیعت تقدیم می کنند پس چرا تمامی جوی ها و رودها و پارکها و هر چیزی که میتوان نامش را طبیعت گذاشت اینچنین زشت و کریه منظر است؟
    به نظر من ما به خانه تکانی نیاز داریم اما در این خانه تکانی قالی و رختخواب نیست که دور ریخته می شود بلکه جهل و نادانی است که باید به تاریخ بپیوندد. عید و یا نوروزی که در ان شادی نباشد حتی مستحق تبریک گفتن هم نخواد بود.

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      دادمهر ندیده چقدر کامنتهایت آدم را یاد اون شخصیت با مزه سریال گالیور می اندازد که همه اش می گفت:
      من میدونم نمیشه
      من میدونم نمی تونیم
      من میدونم نمیرسیم
      من میدونم…
      برادر من شما تبریک نگو
      شما مراسم عید رو انجام نده
      شما…

  • رحمان محمدی می‌گه:

    درود فراوان بر استاد غفاری نویسنده وپژوهشگر هم استانی.

  • بئاتریس می‌گه:

    بادرود فراوان به استاد ارجمند و گرانقدر که از سرمایه های فاخر فرهنگی منطقه اند.عیدتان مبارک و عمر دراز و قدحت پر می باد.

  • ناشناس می‌گه:

    با درود فراوان به استاد گرانقدر جناب غفاری. عیدتان مبارک باد.

200x208
200x208