تاریخ درج خبر : 1392/12/25
کد خبر : ۲۳۹۰۶۶
+ تغییر اندازه نوشته -

آخرین “نوروزی” که بر من گذشت!

سایت استان: امید نوروزی اصل

این نوشته در پایان روز سیزدهم نوروز گذشته – 1392- نوشته شده بود. امیدوارم بوی کهنگی ندهد!

***

تعطیلات چند هفته ای فرصتی فراهم آورد برای سیری هم در آفاق و هم در انفس. هم دیداری با نزدیکان تازه کردم و هم سری در کتاب فرو بردم که یادآوری شان برایم خوشایند است.

هفته ای اول سال را به کرمانشاه رفتیم با خانواده. ارزیابی مزه دنده کباب رستورانی در مجاورت طاق بستان و طعم گس نان برنجی تازه از تنور درآمده ی بازار، بسته به ذائقه ی زبان و هوس چرانی شکمی دارد که آن را در خود می تپاند. اما لذت همنشینی با عمو علی اکبر رحیمی را نمی توانم بی یادی از آن به حال خود رها کنم. آمیز علی اکبر، نازنین پیرمردی است از بستگان در هرسین کرمانشاه. این پیرمردی که بیش از هفتاد و پنج بهار را پشت سر نهاده، با فرزندانش میزبان قشونی 8 نفره از ما بود که رسم میزبانی را مثل همیشه، چنان که شایسته ی ایشان بود، بی هیچ کم و کاستی به جای آورد. عمو علی اکبر که سبیل “کلارک گیبلی” اش خیلی هم برزانده اش است، نمادی است از فرهیخته مردان گمنام ایرانی که انبانی از آزاد منشی، مدنیت شهری، تساهل و تسامح ، پختگی و درایت را با قامتی خمیده شده در اثر جفای روزگار حمل می نمایند تا به نسل اندر نسل این سرزمین سرایت دهند. حافظه قوی و ذوق سرشارش بستری فراهم آورده برای گرمی محفلش. دیوانی است سرشار از اشعار طنز – به خصوص از شاعران مشروطه خواه- و البته کشکولی از قصه و مثل واندرزهای حکیمانه. چقدر دوست داشتنی است وقتی پشت دخل مغازه اش می نشیند و گاه به گاه چند مثقالی تخم تربچه و چند سیری ادویه پیمانه می کند و کار مشتری را به راه میندازد. وقتی بلند می شود، بسته ی چند کیلویی شکلات را در دستانش می گیرد و تعارفم می کند هر چند دقیقه یک بار، و با لهجه ی شیرین کردی اش می گوید ببخشید مهمان نوازی کردی از این بهتر نمیشه دیگه، نهایت کج سلیقه گی است که دستش را رد کنم. اگر چه مزه ای بد هم نیست برای پیپی که دم به دم آتیش می کنم در اتمسفر کوچک مغازه اش.

عمو علی اکبر که همچنان خطی خوش دارد و در روزگاران رفته میرزا بنویسی شهره شهرش بود با اینکه از آرتروز گردن در عذاب است همراه همیشگی ما بود در سفرهای درون و برون شهری. چند مشتی از تخم های آفتابگردان خوشمزه ی مغازه را در نایلونی می ریخت و در سواری جای می داد هر روز، و می برد ما را به جاهایی که می بایست.
در عصر روزی یکی از فرزندان عمو پیشنهاد داد به روستایی به نام گره بان برویم که عجیب جایی است. وصف فیزیک این روستا و آئین این قوم -که اجاقی زیارتگاه آن است و طایفه ای از درویشان علی الحق متولی آنند – چنان پرشور بود که عنان اختیار از کف همه ی مهمانان ربود. فوری شال و کلاه نمودیم. هر چند کسی توصیه کرد بی خیال شوید که مدتی است اجازه دخول به این مکان را نمی دهند. حدود 50 کیلومتری از هرسین براندیم تا رسیدیم به جاده ای خاکی و تابلویی و پست نگهبانی. جمله ی ” یا هو” 8.5 کیلومتر تا گره بان” بر تابلو، راهنمای نابلدان بود و خاکی بودن جاده چنین تعبیر می شد که …

دو مامور سبیلوی پست انتظامی، که قبیله ی خود مختار در سر راه کاشته بودند، توصیه کردند برگردیم که اجازه ی ورود به مکان خاص را – از پست بعدی – نخواهیم گرفت. داشتن سبیلی بلند تر از حد متعارف و ریشی کوتاه تر بخشی مهم از آداب و آئین مذهبی طایفه ی اشاره رفته است.

فاصله ی مانده را پیمودیم. یک کیلومتر مانده به ورودی، فضا دگرگون می شود. دو طرف مسیر سرشار از گل و شکوفه و درخت. به ورودی که می رسیم معماری زیبا و مدرن آنجا حکایت از فضای واقعا متفاوتی دارد. شوربختانه بنری که در مقابل آویزان است اشاره می کند که “حضرت آقایشان” به مدت 15 ماه ورود افراد غیر وابسته و توریست را به علت تکمیل ساخت و ساز ممنوع کرده. ما که از سبیل بی بهره بودیم سبیل عمو هم -که وصفش در آغازرفت- با توجه به مدلش اصولا در حدی نبود که افاقه کند تا شاید مجوزی بشود برای ورود ما! لابد اجاق ما را نطلبیده بود. آنچنان که از دور مشاهده نمودیم معماری و زیبایی فضا سازی آن مجموعه، باید کم نظیر باشد. این طور که گفتند گلاب آنجا به اروپا صادر می شود. ظاهرا از پاییز امسال مدت مذکور به پایان می رسد. علی ایحال سرخورده اما امیدوار بازگشتیم به این امید که در آینده ای نزدیک فرصتی فراهم شود تا از این مکان با صفا، حظی بصری و شاید بهره ای معنوی ببریم. “یا هو!”

***

بهتر آن است این بخش را با روایتی از عمو به پایان نزدیک نمایم. در مورد مسئله ای خانوادگی که فیمابین عمو و فرزندانش جریان داشت بحثی نمودم با ایشان در زاویه ای خلوت از منزلش که بخشی از آن را کوبیده بود. عموی شیرین سخن و حاضر جواب -که روزگاری مشترک مجله فکاهی توفیق بود- در پاسخ به خواسته ای که از ایشان داشتم برای یکی از فرزندانش، به این روایت اشارت نمود: ” در آغاز انقلاب ملاها مرحوم بازرگان را با خواسته های بی پایانشان خیلی کلافه کرده بودند. بازرگان هم در یک سخنرانی مثلی زد که: ” شخصی غذایی در بشقاب ریخته و در سفره گذاشته بود. گربه ای هم داشت که مقابلش نشست. گربه گفت میو و شخص لقمه را جلویش گذاشت. دوباره میو کرد و لقمه ای دیگر. باز هم میو و … گربه که ول کن ماجرا نبود شخص بشقاب را جلویش گذاشت و گفت حالا من میو!” عزت زیاد عمو!

***

فارغ از سیر آفاق می شدم به سیر انفس هم می رسیدم. یا به تعبیر محمد قائد سفرهایی از پشت میز. یا درست ترش، لمیده بر بالش و کاناپه! کتبی که سراغشون رفتم لذت آفرین شدند هر کدام به نوعی: زنگها برای که به صدا در می آیند؟ (همینگوی)، حکایت حال :گفتگو با احمد محمود (لیلی گلستان)، تاریخ شفاهی ادبیات معاصر: گفتگو با لیلی گلستان( محمد هاشم اکبریانی)، دوباره خوانی بخشهایی از خاطرات نلسون ماندلا: راه دشوار آزادی و مقالات پراکنده دیگر. پرداختن به این بخش هم از حوصله این نوشته خارج است و هم از حوصله ی من که امروز کلی چرخیدم بیرون شهر تا سیزده به در شد. وانهم به پست های بعدی…
زهی سعادت که نوروز داریم ما ایرانیان
13/1/1392

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • شیرین می‌گه:

    برادرم اگر مشکل اندازه وسایز سبیلها حل شود ماهم به ان روستا سفر می کنیم چون ازپرسه زدن در کوچه های شهرم خسته ام دوست دارم به جایی بروم که غیر از خودم راهم ببینم وشاید مس ماندلا باهاشون نان و ÷نیری خوردیم

  • قیطروس می‌گه:

    امیدجان دست مریزاد! لذت بردیم

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    در سرزمین دیکتاتورها می توان به ادبیات پناه برد و طعنه های رندانه ی خود را نصیب قدرت کرد
    دلا منال که با ما زمانه بر کین است
    جفای سفله بر آزاده رسم دیرین است
    چه نیک که می توانیم در این فضای مجازی با همدردان درد دل کنیم سپاس آقای نوروزی و سپاسی دیگر به خاطر روایت سرشار از معنای عمو نوروز

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    در سرزمین د…ها می توان به ادبیات پناه برد و طعنه های رندانه ی خود را نصیب قدرت کرد
    دلا منال که با ما زمانه بر کین است
    جفای سفله بر آزاده رسم دیرین است
    چه نیک که می توانیم در این فضای مجازی با همدردان درد دل کنیم سپاس آقای نوروزی

200x208
200x208