تاریخ درج خبر : 1392/12/26
کد خبر : ۲۳۹۴۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -

نشانه شناسی « بی نشان »

سایت استان: امراله نصرالهی

(درنگی بر نخستین آلبوم موسیقی سنتی در استان ؛ یادمان مولانا جلال الدین رومی )

ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید ؟         /         معشوق همین جاست ، بیائید بیائید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید   /                    یک بار از این خانه بر این بام بر آیید
گر صورت بی صورت معشوق ببینید        /       هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

1. پیر بی قرار با وقار بلخ که روزگاری در بازار مسگران در میان آن جماعت حیران دف می زد وپای می کوبید ، رباب به دست می گرفت و در پرده‌ی عشاق « هله عاشقان بکوشید که جو جسم و جان نماند » را به زمزمه ، ترنمی می کرد و آن گاه نهان جوشیده و دل رمیده به خود نهیب می زد که : « ای زرد روی عاشق تو صبر کن ، وفا کن » صدایش ، کلماتش ، نعره های ناآرامش ، تب وتاب های عشقش گویی اکنون ، زنده ترند . به گوش می رسند و در این تب و تاب عصر تجدد گوش هوش ما آدمیان رامی نوازند ، البته کوی وبرزن بلخ و قونیه‌ی آن روزها حال و هوای دیگری داشت ، موسیقی نان با موسیقی جان در هم آمیخته بود ، مسگران برای تعالی نان سفره هاشان بر فلزهای مسین می کوفتند و پیر بلخ برای عروج جان آدمی بر دل بی تاب دف چنان می کوفت که شادی نیز به ملال در می آمد . این سان پیر را با تازیانه‌ی تصوف جان خوش تر می بود ، و او روز به روز بی تازیانه‌ی چنین تصوف عشقی مزاج و مذاقش تلخ تر می نمود و اینها همه دلیلی بود بر هلهله گفتن ها و فریاد وفغان هایش . شمس «دل» از او می برد و« روی » از او نهان می کرد ، و پیر ما گاه مضطرب حال و پریشان قال ، « زبان بریده به کنجی می نشست صم بکم» و گاه دلخوش و امیدوار می خروشید و به فغان در می آمد که : « بروید ای حریفان ، بکشید یار مارا/ به من آورید آخر صنم گریز پارا .

04300592007p01_1

لیکن پیر حیران عشق را چه چاره ؛ که سینه‌ی سوزان عاشقان جز صبوری و وفا داری را راه گریز و گزیری نبوده است و مولانا چنین بود ، صبور و وفا دار . جسم مولانا جلال الدین گرچه روز به روز نحیف تر و لاغر اندام تر می نمود لیک غنای روحش او را تا سر حد اسطوره‌ی اندیشه ای راز ورز بر می کشید و پله پله می رفت تا به ملاقات (خدا ـ معشوق) رسد . به یقین او فرا انسان تاریخ عشق است . تاریخی به گفته‌ی نیچه پر از آری گویی به زندگی و غریزه‌ی طبیعت و حیات . باری پیر « زرد روی عاشق » ، کعبه‌ی فقه رها کرد تا در معبد عشق پناه گیرد ، (معبدی آری گوی زندگی) و به ناکامی های تاریخ فقه خنده زند( فقهی نه گوی زندگی) مگر نه اینکه روزگاری او واعظ خلف پدر واعظش بوده و رابطه‌ی خدایگان ـ بنده در متن شریعتی فقه مدار را به درشتی و عبوسی اش می شناخت ؟ و خطای خطابه های ارتجاع و رساله های متون فقه را به رسوایی می نگریست ؟ و در مقابل اوراق شویی ها و بی دفتر بودن های درس عشق ، همه را به هیچ می گرفت ؟ آری ؛ بشوی اوراق اگر هم درس مایی/ که درس عشق در دفتر نگنجد .

و شاگردانش گرچه بعدها درس های عاشقانه‌ی اورا در شش دفتر نوشتند لیک حکایت « قمار عاشقانه‌‌«‌‌‌ی او همچنان باقی است .

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

و جلال الدین در میانه های این قمار باختن و باختن و باختن ، تنها دلخوش به عشق می بود که عرفا نیز گفته اند اول ما خلق الله العشق ، در وادی پر حیرت این عشق ، تمامی بنای هستی شناسی صلب فقه به غمزه‌ی معشوقی فرومی ریخت ، پس زنده باد کرشمه‌ی معشوقه گان و ماناباد کرشمه های حسن شان .

باری مولانا نرد عشق می باخت و « شمس» جان او هر روز با دیدار « شمس» طلوعی با شکوه تر به خود می گرفت . به راستی غروب های این روح نیز لحظه های نابی از هبوط آفرینش بودند .
آری ، او سر خوش از باختن و فارغ از بردن بود . بی شک موسیقی نیز در این خلسگی و نشئگی عشق و تراژدی باختن سهمی عظیم داشت . نیچه بارها گفته بود موسیقی رنج پنهان حیات را از خاطر آدمیان می زداید و آدمی لحظاتی را در ستایش موسیقی ، بی رنج و تلخکامی سپری می کند وهراس از زندگی آدمیان رخت بر می بندد .گویا مولانا ، این انسان شرقی بارها معنای چنین هراسی را دریافته بود که در « موسیقی شعر» پناه می گرفت . بی تردید او درموسیقی سویه های نجاتی می جست که در هیچ هنر دیگری نمی توان سراغ گرفت . مولانا اراده ای معطوف به رهایی داشت . اراده ای معطوف به زیستن . نخست نه گفتن به هستی صلب و سخت فقاهت و کلام و آنگاه آری گفتن به « زایش تراژدی در متن زندگی» . بر بنیان این نگره بیائید به غزلیات شمس رجوع کنیم و در خانه‌ی وجود مولانا مأوا گزینیم تا « خام بدن ،پخته شدن و سوختن» را در آنجا به نظاره بنشینیم و شاهد حضور انسانی باشیم که کلمات شعرش بدون رنگ ، نغمه و موسیقی در جهان لوگوس وار شعر او گامی بر نخواهند داشت . به یقین آن کلمات ، خود ، موسیقی اند .

هر غزلی از او به کوارتتی ( قطعه موسیقی ) می ماند ناب و در نهایت استعلا . و هر کلمه ، نتی که در ترکیب بندی ای خاص به ساختاری بی مانند می رسد . موسیقی ، جان شعر مولاناست . بی او کلمات نه رقصی دارند و نه جنبشی ، نه شوری و نه حیاتی ، نه جانی و نه جهانی . آنها بی این موسیقی کلام ، دالهایی تهی از مدلول و یا لفظ هایی تهی از معنا خواهند بود . موسیقی در « نهاد نا آرام جهان » وجود مولوی پا سفت کرده است تا همین را بگوید : هر نفس آوازعشق ، می رسد از چپ و راست / ما به فلک می رویم ، عزم تماشا که راست . و او آنچنان دل باخته بود که راهی جز پناه بردن به وادی « فرامن» خود نداشت و به یمن چنین فرامن‌ـ‌ی بود که از کلمات شعرش ، نغمه ها می تراوید . باید اعتراف کرد که کلمات غزل کهن به مولانا که می رسند خود یکسر به سونات آفرینش بدل می شوند ، سوناتی در چهار موومان آب ، باد، خاک و آتش . به همین سبب تخیل مولانا در هنگامه های سرودن و سرایش شعر از کلمات ، قطعه ها ( قطعه‌ی موسیقی ) می سازند . سمفونی هایی ناب ، بی ارجاع به واقعیتی در برون خویش . این سان آنها زندگی را برای ما تحمل پذیر می کنند و سبب می گردند تا نیروی ویرانگر خواست حقیقت زندگی را به خواست افرینش و خلق بدل کنیم و دلیلی به دست می دهند تا واکنشی منفی در برابر آن را به کنشی یکسر مثبت تغییر دهیم . و ما این کنش را کنش عشق می خوانیم . کنشی برای رسیدن به این همانی عشق ، عاشق و معشوق . لحظه های یگانه ای از سه وجه حضور همزمان . یکی علیه دیگری نه ، بل یکی با آن دو دیگری .

این است حکایت مولانا و شعرش و غزلش و عصیان حضورش در قرنی صورت بندی شده در گفتمان غزل .

2. قونیه هر سال شاهد بزرگداشت آیین مردی است که خداوندگار غزل عرفان خوانندش . مردی که حضور بر مزار او و زیارت آرامگاهش بی رسم پای کوبی و سنت دف نوازی ؛ تو گویی چیزی کم دارد و در این میان هرکس به گونه ای به این مرد بزرگ ادای دینی می کند . به یاد او از بند پند ها می گریزد ، باده ها می گرداند و آن « جام جان افزای » را بر جان نا آرام خویش می ریزد .
به عربده های آن « زندیق زندگار زمانه » گوش می سپارد و از میان آن همه « من» از « من » اودر شگفت می ماند .

زین دو هزاران من و ما، ای عجبا من چه منم ؟/ گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم

او به سان ما آدمیان خاکی نبود تا تنها یک بار زاده باشد ، نه ، که او بارها زاده شده بود .

« یک بار زاید آدمی ، من بارها زاییده ام» و این بارها زادن ، محصول عاشقانه هایی است که تاریخی بدان اعترافی شیرین دارد . بدین علت مولانا ، « آب حیات عشق را » در رگ رهگذران و مسافران کویش روانه می کند تا یکبارگی از « عافیت ببریده » و «در عاشقی پیچیده» باشند .

باری ، کوی مولانا ، کوی حضور عشق بازان است ، بی پای افزاری و بی تعلقی . آنجا الحان مینوی در مرز خیال و واقعیت ، رؤیای غریب شهود و آشکارگی« جان جهان » را به ما می نمایانند تا در دل تجدد بیمارگونه‌ی هر کدام از ما خاکیان ، برق غیرتی بدرخشد و جهانی بر هم زند .

3. به گمانم « بی نشان » آن برق غیرت است .عشق بازی است و اثری موسیقایی است در بزرگداشت و به یادمان آن مرد ، قماری است عاشقانه ، و آفرینشی است در دستگاه نوا . گاه می اندیشم در میان شور و شادی های دستگاه ماهور و آواز بیات ترک به حزن و اندوه اما سرشار از تأمل نوا هم نیازمندیم ، حزنی شیرین ، بی یأس و ملال اما آکنده از « دلهره ی هستی » . آنجا که قراراست شعری رازورز خوانده شود و نوایی نواخته گردد ، این نواست که بر سر هر دستگاه و آواز و مایه ای سایه می افکند .در نوا گویی فاخته ها ، فاخته ترند و قُمریان ،‌ قُمری تر و عاشقان ، کشتگان معشوق و خامان ، پخته و پختگان نیز سوخته ترند و چه زیباست دگردیسی خام بودن ، پخته شدن و سوختن . گونه ای مرکب خوانی و مرکب نوازی است ودر این مرکب خوانی و مرکب نوازی ، آدمی از صورتی به صورتی ، از خیالی به خیالی و از رنگی به رنگی چهره می گرداند تا آن تجربه و ضیافت روح در شکلی استعلایی اتفاق افتد . این عدم بیانگری و زبان گریزی روح گویی در نواست که شکل عینی به خود می پذیرد . بی نشان هایش ، نشانه شناسی می شوند. شمایل هایش نمود می یابند و نمادهایش زنده می گردند . نمی دانم شاید این درک و دریافت من است از چنین دستگاه موسیقایی تأمل برانگیزی و شاید هم به راستی او خود ، چنین باشد .

این سان آلبوم موسیقی « بی نشان » حکایت این نشانه ها ، شمایل ها و نماد هاست . خصلت بیانگری و زبان نگری است . این همانی کلام است با موسیقی ؛ یعنی موسیقی بر او بار نه ، که از زهدان کلامش زاده شده است . اگر شعر مولانا موسیقایی ترین کلام تاریخ ادب عرفان است ، « بی نشان » در هم تنیدگی آنچنان شعری و این چنین موسیقی ای است .و آواز که خود در نهایت ایجاز است .
حسین پرنیا در « بی نشان » بر ایده های شخصیت مولانا تأملی می کند تا ساختار ملودی های خود را با ایده های آن مرد تطبیق دهد و موسیقی او در نهایت سادگی به لطافت جان آن کسی می ماند که به باده ای سرریز می شود و اقلیم انتزاعی درون را در خودآگاه کلام به تصویر می آورد . او برای ساختن و آفریدن چنین قطعه هایی ، نیازی به پیچیدگی و حتی فرم زدگی نمی بیند که شعر ، خود مسیرآفریدن موسیقی را به موسیقی دان نشان می دهد و پرنیا بر چنین مقوله ای آگاهی دارد . او آهنگ سازی است که از پیرایه و تکنیک نیز می گریزد تا موسیقی بر دل آدمی اثر نهد . این سان ناسازگاری او با تکنیک یعنی درنگ بر سادگی و بی پیرایگی . موسیقی پرنیا ، مردمی هست اما عوام زده نیست ، در سطح اذهان عموم اثر می نهد اما ژرفای هنری خویش را نیز حفظ می دارد او می آفریند برای آن کس که قصه‌ی ناکام عشقی دارد و آنکس که « دلش برای باغچه ای » می سوزد و آن کس که می گرید وآن کس که می خندد و آن کس که فریاد می زند و آن کس که در غم انسانی می نشیند و آن کس که آزادی را دوست دارد . آری او بنا می کند چیزی را برای من ، تو و ما. و « بی نشان » چنین است . موسیقی ای در رفت و آمد میان دو ذهن ، نخبگان و مردمان عادی کوچه و بازار . بینا ذهنیتی محض ، سرگردان میان روحی نا آرام و روانی بی خبر ،ذهنی مشوش و ذهنی حسابگر ، البته « بی نشان » را می توان در مدار و یا همان سیکل بسته‌ی آهنگ سازی پرنیا قرارداد . سیکل بسته ای که نه بازگشتی به آغازی دارد و نه به سمت آینده ای نا مشخص حرکت می کند . او آهنگ سازی است موفق میان همان سیکل بسته‌ی نخبه گرایی و مردم باوری خویش . پرنیا اما اهل موج سواری نیست . برای نت های بی کلام و ملودی های با کلام خویش خطی را روایت می کند . خطی بدور از زیگزاگ هایی که بیشتر از سطحی نگری و ظاهری جامعه شناسانه سرچشمه می گیرند تا چیز دیگر . اما او از بینشی مردم شناختی ـ جامعه شناختی هم برخوردار است و در جهت درک سلیقه‌ی مردم خیابان گام بر می دارد ؛ چون موسیقی برای آنهاست . همان گونه که شعر برای آنهاست و همان گونه که تحول های بزرگ برای آنهاست !!! او برای آرشیو ها و بایگانی ها به عنصر ساختن روی نمی آورد که بایگانی ها خصلت مرگ آور بورکراسی های مدرن اند واین خصلت را در سالن های بایگانی و آرشیو های ایدئولوژیک صدا و سیما این سالن های مرگ و ممیزی نظاره گریم . آری پرنیا برای مردم گوشت و پوست و خون دار تصنیف می سازد . نه مردمانی که قدرت ، آنها را هم شکل و یا بی شکل می خواهد و بی نشان اثری است برای همین مردم . مردمی که « بر خاک سرد امیدوارند » و مردمی که « دیگر به آسمان امیدی ندارند » پرنیا در آثار خویش به سراغ هر صدایی نیز نمی رود . او از صداهایی که در بستری تبلیغاتی ، بزرگنمایی ( آگراندیسمان ) شده اند بیزار است . چرا که تبلیغات چی ها در بازار بورس دلالی موسیقی شان به واسطه‌‌ی آنها هدف های مالی خویش را پی می گیرند تا به سودهای کلان دست یابند. او به سراغ صداهایی می رود که نه امکانات مالی چندانی و نه به بازار بورس موسیقی وصل یا تعلقی دارند . آنها صداهایی اصیل و شهرستانی اند . در نهایت خلق وخوی صمیمی شان . پرنیا خود نوشته است :

« چند سالی است دوست دارم آثاری را که می نویسم در تجربه‌‌ی صداهایی ثبت کنم که بیشتر از آنکه در تقلید پرسه زنند و در هیاهوی نام ونان یک آرزو بمانند در جست و جوی پیدا کردن خود باشند و هنر را در معیارهای درست آن بجویند »

به گمانم او در بی نشان چنین کرده است . از صدایی بهره گرفته که از جنسی خاص برخوردار می باشد . صدایی به معصومیت روزگاران کودکی اش . حنجره‌ی خامی که به بسیار سفر پخته شده و نخست محصول خود را در بی نشان به ثمر نشانده است . آن همه آموختن ، تمرین کردن و درس پس دادن سرانجام ، روزی می بایست به بار می نشست نه چون دیگرانی که می شناسیم و می دانیم.
آری خواننده‌ی بی نشان (علی انصاری) درک و ایده‌ی خوبی از آواز ایرانی دارد . به تأمل ، آواز می خواند . از هیاهوی تقلیدبه دور است و سعی می کند که خود باشد و نه چون دیگرانی که در این عرصه تنها مقلدانی بی مایه اند . و پرنیا به همین سبب به او که رسید تأملی کرد . به یقین بی نشان را محصول آن تأمل می دانم . تأملی در آیند و روند و پرسه زدن های بی شمار از دیوان جان جهان ، مولانا به فکر موسیقایی خویش و از فکر موسیقایی خویش به آواز خوان جوانی که تا رسیدن به خود راهی صعب در پیش دارد . تا رسیدن به آن روز . . . آوازش را در بی نشان می شنویم .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • جهاندیده می‌گه:

    در پاسخ برخی دوستان نظیر آقای مهدی حسینی که صحبت از ضعف کار و جا نیفتادن در بین عامه میکنند باید توجه داشته باشند که کسی مانند شجریان که نزدیک به 50 سال درعرصه موسیقی فعالیت میکند به اندازه شهرتش شنونده ندارد و این خاصیت آثار هنری سطح بالاست ضمن پوزش مقایسه علی انصاری و کاظم کریمی(دوستان بسیار عزیز اینجانب) نشانه شناخت بسیار پایین از آثار هنری است حقیر یک شنونده همیشگی موسیقی بوده هرچند هیچ تخصصی در موسیقی ندارم لکن میدانم مقایسه دو هنرمند و دو اثر هنری از دو حوزه کاملاً متفاوت خطای بزرگی است که جز زیر سؤال بردن دانش نویسنده ره بجایی نبرده و جنبه های مثبت نقد از جمله مهاجرت زودتر از این آقای انصاری را نیز از نظر دور میدارد

  • حسن حسينى می‌گه:

    کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بى هنر افتد نظر به عیب کند

    درود بر على انصارى عزیز وجناب نصر اللهى بزرگوار

    با آرزوى توفیق روز افزون براى هردوى شما هنرمندان

  • معلم بازنشسته می‌گه:

    والا ما میریم تو شهر کاظم کریمی روی بنر تو همه خیابونها روبروموته،شب میریم خونه استراحت کنیم تو شبکه دنا کله تکون میده،میریم ادارات کار داریم اجرای برنامه داره،میاییم اینرینت هم اسمش ولمون نمیکنه،آخه موسیقی شیر یارانه ای نیست برادر من که همه جا توزیع بشه یه خورده کلاس کار را حفظ کنید،هر دو ماه یکبار کنسرت دیگه آلرژی درست کردیم از بس تکرار و تکرار،هنرمند اگه جذابیتی داشته باشه مردم خودشون دنبال میکنن نیاز نیست به زور اداره ارشاد و پشت میز نشین ها خودتونو قالب کنید.

  • شهروند بویراحمدی می‌گه:

    هر گلی رنگ و بوی خاص خودش را دارد،علی انصاری جای خود و کاظم کریمی جای خود،کسانی که این مقایسه های نابجا را انجام می دهند قصد تخریب و نیت سالم ندارند،واقعیت امر این است که اصولا دانش و صدای کاظم کریمی خیلی به موسیقی سنتی چفت نیست و ای کاش اصلا در این وادی قدم نمی گذاشت ،کریمی خودش باید متوجه باشد که احیانا آلت دست قرار نگیرد و شخصیت خودش را به خاطر ارضا نیازها و عقده های سرکوب شده سیستم یا اشخاصی ضایع نکند،بدون شک علی انصاری جایگه تثبیت شده و شناخته شده ای در آواز دارد ،هیچ داوری بهتر از صدای رسای خودش وجود ندارد.نوروز بر همه دوستان مبارک باد.

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    لذتم از موسیقی غریزی و خالی از دانش است اما با همین بی دانشی هر چیزی رو هارمونی نمی دانم. امیدوارم فرصت شنیدنش فراهم شود. همه روزهاتون پر موسیقی باد

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با درود به شهروند عزیز و گرامی
    مقلدان را می توان به چند دسته تقسیم نمود:
    1یک دسته مقلدان آگاهند که بر بنیان دانش و دانستن نکاتی پیرامون چیزی عمل می نمایند
    2یک دسته مقلدانی ناآگاه که طوطی وار می خوانند بدور از کسب دانش لازم پیرامون چیزی که در این جا منظور آواز و یا ساز می باشد
    3نفس مقلد بودن نه تنها بد نیست که بسیار هم لازم است اما آنچه بد است بی مایه بودن یعنی ناآگاهی با کمی چاشنی لمپنی است من با مقلد بودن کسی بحثی ندارم بر بی مایه بودن بحث دارم وگر نه بعضی تکرار ها چنانند که از فرط زیبایی به وصف نیایند
    ممنون از شما شهروند گرامی

    • یک شهروند می‌گه:

      زنده باشی
      (یک دسته مقلدان آگاهند که بر بنیان دانش و دانستن نکاتی پیرامون چیزی عمل می نمایند)
      موافق!

  • یک شهروند می‌گه:

    امرالله عزیز
    درود به تو و تلاشی که برای معرفی اثر به جان خریده ای.
    آنجا را که گفته ای ” از هیاهوی تقلیدبه دور است و سعی می کند که خود باشد و نه چون دیگرانی که در این عرصه تنها مقلدانی بی مایه اند…” با صفت “بی مایه” موافق نیستم. زیرا تکرار پدیده های نیک را در طول تاریخ ناپسند نمی دانم. برخی از زیباترین فطعات موسیقایی بومی ما به سبب همین تکرارهای مسئولانه و مقلدانه بصورت ناب و بکر برای ما به میراث مانده اند.
    از طرفی نوآوری ها نیز همواره پسندیده نیستند و چه بسا آفرینش هایی که پل های فرهنگی میان نسل ها را از میان برداشته اند, بی آنکه نسل های نو را به خاکی سفت و عمیق وصل نمایند.
    زنده باشی. درود.

  • حسین انصاری می‌گه:

    کم گوی و گزیده گوی چون در تا زاندک تو جهان شود پر
    بعضی از مردم برای مسیری به دنیا می آیند بعضی را هی را انتخاب می کنند و بعضی آن را به خود نسبت می دهند،خرد جمعی مردم در گذار زمان دسته اول را ماندگار،دسته دوم را توجیه و دسته سوم را رسوا می سازد،الغرض،به عنوان برادر کوچکتر ایشان از زمانی که به یاد دارم طنین این صدا در گوشم بوده و چنین نبوده که ایشان این مسیر را در اثر چشم هم چشمی های جامعه یا بنا بر ضرورتی که در مسیر زندگی پیش می آید یا بنا بر تصادفی که کسی بگوید”فلانی صدایت هم بد نیست”انتخاب کرده باشد بلکه از روز اول اساسا برای چنین کاری آفریده شده،چنانچه بررسی زندگی ایشان چیزی غیر از هنر نیست.برای بررسی یک اثر موسیقیایی فارغ از جنبه عام آن استانداردهایی در دست است که طبق آن باید ارزیابی صورت پذیرد و به قولی نباید یکطرفه به قاضی رفت جناب حسینی.انصاری در زمینه هنر خود نکاتی دارد که صرفا بیشتر از یک تفریح و سرگرمی روزانه است و نیازمند مقداری تامل و تفکر است لذا آثاری از این دست که خاص هستند بدون شک نیازمند شنونده خاص می باشد،حضور یک هنرمند باید مستمر و موثر باشد نه ناگهانی و تب وار چنانچه قدما گفته اند”هر آنچه زود برآید دیر نپاید” یا به قول خودمانی”افتو واپسش تندتره”.در نظر گرفتن اصول غلط و رسیدن به نتایج صحیح دارای ارزش منطقی غلط است چنانچه زمانی گالیله می گفت زمین به دور خود می چرخد و کشیشهای کاتولیک او را محکوم به مرگ می کردند،از نگاه آنان مرگ حق بود ولی واقعیت چیز دیگری.اگر بنا بر فرض غلط این اثر کمترین مخاطبی داشته باشد هیچ از ارزشهای ذاتی آن کم نخواهد شد ،هر کس خود بهتر می داند در چه جایگاهی ایستاده به شرطی که دچار توهم نباشد.سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست،قیمت سنگ نیفزاید و زرکم نشود.

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    بهزاد جان درود
    سپاس از نوشته ی آمیخته به رنگ تعادل و به میزان شما دوست گرانمایه و ارزشمند
    من اگر چه مدتها ست با جناب همت هاشمی رابطه ای ندارم و برای نبود رابطه ام دلایلی دارم اما برای نقد کسی و یا چیزی اهل طعنه زدن و یا در پرده سخن گفتن نیستم همانگونه که حرفهای خودم را به آن عالیجناب گفته ام اکنون نیز بر بنیان همان صراحت بیانم و بدون خودخواهی و خود ستایی بگویم صداقتم حرفهایی دارم که بی
    پروا و با جسارت به ایشان خواهم گفت چرا که رفتارها و نوع حرکتها نشان می دهد”باشد اندر پرده بازیهای پنهان “با این همه گذر زمان سره بودن آدمها و رفتارها هاشان را از ناسره بودنشان اثبات خواهد کرد من آنقدر شجاعت اعتراف در خود می بینم که اگر خطای فاحشی کردم عذر بخواهم اما آیا دیگران بر خطاهاشان اعتراف می کنند؟باقی حرفها بماند برای شب دوا با پیاز داغ دوستدار شما بهزاد جان (امراله)

  • بهزاد كاظمي می‌گه:

    ای کاش مهدی حسینی به میان می آمد و مشخص میشد که هویتش واقعی است یا نه؟
    یا اینقدر جسارت و شجاعت داشت که نام اصلی خود را منتشر می کرد و از ادعاهایش دفاع می نمود.
    برای مثال آمار فروش سی دی بی نشان.
    اما بدترین کاری که امثال مهدی حسینی می کنند این است که با دفاع بد خود ارزش آن چیزی را که مدعی دفاع از آن هستند را هم خراب می کنند.
    هم علی و هم امراله می دانند که چقدر دوستشان دارم و تا چه اندازه برایم عزیز هستند و چه خوب گفته جناب سعید حسینی که امراله تنها به معرفی یک اثر موسیقیایی پرداخته و ادعا نکرده که خالی از عیب است و بهتر آن است که کار علی انصاری را گوش کنیم و نظر خود را در موردش بیان نماییم و نام کسان دیگر را هم به میان نکشیم هرچند در عالم هنر و در جای درستش مقایسه امری درست و گاه حتا گریز ناپذیر است اما نه علی انصاری نه کاظم کریمی هیچ کدام هرگز مدعی داشتن ادعای خاص و ویژه ای در موسیقی سنتی ایرانی نشده اند که حالا بخواهیم به مقایسه و جدال شان بپردازیم و ناگهان نامهایی چون سینا سرلک را بمیان بکشیم پس امیدوارم جناب مهدی خان حسینی به میان آید و مسئولیت کار و حرفش را برعهده بگیرد یا با سکوت و در سایه ماندنش اشتباه خود را بپذیرد و سعی کند دیگر لااقل با دفاع بد آنچه را که خود می پسندد خراب نکند.
    و اما امراله نازنین و علی عزیز که مشخص است نگرانی ها و ناراحتی هایی هم از دوستان مشترکمان دارند و لااقل در لحن کامنت هایشان چنین احساسی نمایان است چه بهتر که با این عید و این روز نو جامه دل هم نو کنند و درخت دوستی های دیرین را نگهداری نمایند.
    و اما حرف و گله آخر:
    امراله جان اگر منظورت از دستگاه تبلیغاتی اداره ارشاد همت هاشمی نازنین است که گذر روزگار نشان داده که او(همت هاشمی) برای وقت نهادن و هزینه کردن برای هیچ یک از دوستان و حتا دشمنانش دریغ نمی ورزد و بی هیچ چشمداشتی برای خود از خود و وقت و توان و آبرویش هزینه می کند پس حیف است که چنین با طعنه پاسخ شنود گرچه من به شخصه بارها به او گفته ام برکش از این ورطه رخت خویش…
    چون بسیار پیش از تو آزموده اند در این سراب بخت خویش…
    به گمان این حقیر کمی بی انصافی نموده ای و مقداری زیاده روی از چون تویی بیش از این انتظار می رود برادر عزیز من…
    باقی بحث مان بماند برای همان دیدار نوروزی سر سفره دوا با پیاز داغ منزل جناب غفاری در کنار دوستان بالاخص دکتر مهدی تا کسیله بکشیم بر تفسیر ما جماعت آواز گریز از ساز و آواز ایرانی البته از نوع دستگاهی و سنتی اش…

  • ستار حسینی می‌گه:

    در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب /یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
    در مورد گفته های آقای مهدی حسینی میخواهم چند سطری راجع به شخصیت آقای علی انصاری که از سر آگاهی وشناختی که از ایشان دارم بیان کنم:اول از هر چیز احساسم اینست که این افاضات جناب حسینی از روی عداوت بوده نه نقد و قضاوت.در مورد علی انصاری گفته اند که در بویراحمد کسی او را نمیشناسند، جناب حسینی ،علی انصاری شخصیتی است اخلاقی،فهیم،باشعور و هنرمندی با احساس که در حوزه ی موسیقی ،شهرستان های همجوار هم ایشان را می شناسند.خواننده ایست که کاملا به ادبیات آشنایی کامل دارد اشعار را به طور صحیح و واضح میخواند و به لحاظ انتخاب شعر و مباحث درونی شعر کاملا آگاه میباشد،تئوری موسیقی و حتی موسیقی ملل را در حد عالی میشناسد. از ضعف نوار بی نشان سخن رانده ای گمانم شمشیر به کمر قصد جان کرده ای. بعد از سالها در دیاری محروم یک اثر موسیقایی خلق شده که باید به دیده روشن آن را نقد کنیم نه از روی بخل و حسد،حتی آمار فروشش را به سطحی پایین بیاوریم. ایشان نه انسانی مغرور و نه تملق گوی میباشد،ذاتی پاک و نهادی سالم دارد با زحمت و ممارست و شاگردی اساتید بزرگی همچون علی جهاندار که ماحصل آن اثری ایست به نام بی نشان به اهنگسازی اقای پرنیا بعنوان اولین اثر موسیقای استان درحوزه موسیقی سنتی به ثبت رسانده بدون رانت ویا گردن کجی درمقابل انسانهای بی مایه. جناب حسینی از فردی به عنوان خروجی موسیقی بویراحمد صحبت کرده ای به گمانم یا شناخت نداری یا زدی به سیم آخر زهی خیال باطل. اگر کنسرت چند روز پیش ایشان را رفته باشی به این حرف من که کلاغ میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم از یاد بردمی رسیدی. ای کاش حداقل به این گفته ی حسین تهرانی که در کلاس درس هنرجویانش میفرمود که هنرمند باید99درصداخلاق و 1ذرصد هنر داشته باشدمی اندیشیدی.در پایان نوروز باستانی را به همه هنر مندان وهنردوستان تبریک و سالی پر نشاط ارزومندم

  • عبد اله انصاری می‌گه:

    بزرگ باشی به دل و به دیده نیایی به که حقیر باشی و به اسم برزبان آیی
    درود آقای حسینی چه خوب است که در فضای مجازی حقایق را وارونه جلوه ندهید،مطالبی که نوشته اید که با اندک تاملی می توان دریافت به جای نقد منصفانه قضاوت مغرضانه کرده اید.اول اینکه شما از چه منبعی آمار گرفته اید که میزان فروش آلبوم بی نشان را جمعا یکصد عدد بیان کرده اید؟در حالیکه بر طبق آمار و مستندات موجود هزار و اندی در یاسوج فروش رفته است حال در بقیه استانها که علاقه مند به این نوع موسیقی کم نیستند، بماند.در عجبم چگونه چنین سخن کذبی را نوشته اید آیا شما در خصوص موفقیت این آلبوم از دل مردم آگاهی دارید یا آمار علمی گرفته اید؟اگر مقبولیت اثر بین عامه مردم به میزان فروش آ است که آمار فروش چیزی غیر از این حرف شماست،ولی اگر معیار دیگری دارید بفرمایید که ما هم بدانیم.نوشته اید که علی انصاری بین مردم استان شناخته شده نیست آیا شما در خصوص این شناخت آمار گرفته اید چرا غیرعلمی و غیر منطقی ایراد سخن می کنید؟نوشته اید که علی انصاری باید سنتی بخواند یا محلی و از سینا سرلک به عنوان خواننده آشنا با شعر و موسیقی یاد کرده اید آیا غیر از این است که سرلک هم سنتی می خواند و هم محلی؟پس چرا این همه متناقض مطلب نوشته اید؟علی انصاری هم تعلق به جغرافیای استانش دارد و هم عاشق موسیقی کشورش است از نوشته هایتان چنین برمی آید که علی انصاری را هنرمندی بدون پشتوانه فکری در آثارش می دانید در حالیکه رزومه اری ایشان خلاف صحبت شما را اثبات می کند اگر به مقامهای برتر ایشان در جشنواره های منطقه ای و کشوری دقت کنید،یا به تالیفات ایشان توجه کنید در سال 91 به سبب فعالیتهای ایشان در زمینه موسیقی و خوشنویسی توسط یکی از نهادهای فرهنگی به عنوان نخبه فرهنگی استان معرفی شده اند، اگر دقت کنید ایشان در مدت کوتاهی که در تهران زندگی می کنند پژوهش گر برتر موسیقی و خوشنویسی در دماوند و رودهن معرفی شدند دیگر تردیدی نخواهی داشت که این همه موارد نشان از تفکری قوی در مسیر هنری ایشان می باشد تا جایی که ایشان را می شناسم اهل شهرت طلبی و خودنمایی نیست بلکه به سبب تعهدی که نسبت به موسیقی استان و کشورش دارد خود را موظف می داند که آثاری عمیق و نافذ ارئه دهد نکته دیگر اینکه شما به متنی که در خصوص آلبوم بی نشان نوشته شده خوب توجه نکرده اید و شاید به خاطر این بی توجهی و سهل انگاری بوده که اینگونه نوشته اید در صورتی که نگارنده مطلب(نصرالهی)را خوب می شناسم ایشان سالهاست در حوزه هنر موسیقی کار کرده و جزو نوازندگان و نویسندگان خوب استان می باشند و در حوزه آهنگسازی نیز کارهای زیبایی ساخته ان که در آینده ای نزدیک دوستداران موسیقی از شنیدنش سرخوش خواهند شد. آقای حسین پرنیا در مورد تنها خواننده ای که هم مطلب نوشته و هم گفتگوی تلوزیونی در برنامه هزار و یک شب شبکه چارم سیما انجام داده اندعلی انصاری بوده است.حال عطف به مطلب خود در میابی که مغرضانه و به دور از انصاف قلم زده ای که به دور از اخلاق حرفه ای در حوزه نقادی می باشد.در پایان، قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس، نه هر آن کو ورقی خواند معانی دانست.

  • سعید حسینی می‌گه:

    آنجا که زبان از گفتن می ماند و قلم از نوشتن باز می ماند موسیقی آغاز می شود.
    نخست، درود بر نصرالهی عزیز که چه زیبا موسیقی را ادبی و چه زیبا تر ادبیات را موزون می نوازد. و درود بر انصاری هنرمند.
    دیر زمانیست که افتخار دوستی با هر دو عزیز را دارم. آگاهم هر دو راه طولانی پر نشیب و فراز را پیموده اند. در محضر اساتید بزرگ و بنام کشور درس گرفته اند. دغدغه شان نه نان است و نه نام. چشم اندازشان قله های ادب و موسیقی است. نه وامدار کسی هستند، نه آلوده به زد و بند. همیشه در مقابل بزرگان هنر و ادبیات سر تادیب فرود آورده اند. در مقابل هر آنچه که خدشه ای بر چهره هنر بالاخص موسیقی، بویژه در استان وارد آورده، برافروخته اند. هنرشان هیچگاه به هجو آلوده نشد. تملق با کارشان بیگانه است.
    شنونده همیشگی موسیقی فولکلور و سنتی هستم اما کارشناس موسیقی نیستم پس جسارت نکرده و ساحت موسیقی را به سخنی شاید ناپخته، مکدر نمی سازم.
    اما جناب مهدی حسینی، نگارندهمطلب اثر انصاری را فاقد ضعف و کاستی معرفی نکرده است. ایشان بدون تخریب دیگران سعی در معرفی و چگونگی انتخاب شعر و خواننده آلبوم بی نشان، داشته اند و به زیبایی از عهده این کار برآمده است. شما هم اگر نقدی بر این اثر دارید، منصفانه و بدور از بغض فرو خورده خود، نقد سازنده خود را در مقاله ای یا نشستی که بی شک امکانش برایتان فراهم است، و با هویت واقعیتان بیان کن و نه در پی نوشت مطلب دیگران. پس “گر تو بهتر می زنی بستان بزن” . آنگونه که از نوشته شما پیداست، فقط اسامی نصرالهی، انصاری و پرنیا انگیزه شما را برای نوشتن بوده و نه محتوای مطلب نگارنده. صحبت از عدم شناخت انصاری در استان کرده اید، که بی شک دروغی بیش نیست. به فرض محال اگر ادعای شما صحت داشته باشد جای بسی تامل است. عدم شناخت ضعف من و ما است، نه انصاری. ضعف داعیه داران فرهنگ و هنر استان است. ضعف ما است چون نتوانستیم هنرمندانمان را بشناسیم. امید است مدعیان دروغین عرصه هنر، از این عرصه رحل اقامت بربندند و این حوزه را به اهلش واگذارند. در آخر به شما پیشنهاد می دهم، اگر به حق بودن گفتارتان ایمان دارید، در دنیای مجازی، خود را واقعی معرفی کنید که حقانیت ملموس تر است. پس استعانت از نام مستعار حکایت از پنهان شدن، ضعف و ناراستی دارد.

  • علی انصاری می‌گه:

    درود و سپاس از پیامت جناب حسینی شایسته بود از پرده برون آیی و نام شریفت را به حقیقت می نگاشتی، تو بدان که هر آنچه زود برآید دیر نپاید نه به رقابت با کسی برخاسته ام و نه بر دوش کسی سوار شده ام تا به صدر مصطبه بنشینم. انتشار این اثر به هیچ نهادی وابسته نبود اندک خدمتی بود در حد بضاعت ما تو خواه نیک پنداری و خواه… /اما از قیاست خنده آمد خلق را/
    مجدد از اینکه وقت گذاشتی بی نهایت سپاس

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    جناب مهدی حسینی که به یقین با نامی کاذب یادداشتی از سر مرض و غرض نوشته ای مشکل ما با موجوداتی چون شما ناسالم بودن و حسادت های از سر کوته اندیشی های شماست البته حدس می زنم چه کسی باشید کسانی را که از آنان نام برده اید همه یکی پس از دیگری قلابی بودن شان به همگان اثبات شده است هیاهوگرانی برای هیچ علی انصاری به هیچ جا وابسته نیست درست برعکس دیگران که برای مطرح شدن هر جایی سر خم میکنند کسانی چون علی تاحسینی و علی انصاری بدون پشتوانه و با تلش فردی خود زحمت کشیده اند جناب حسینی علی انصاری در آواز شور و شعوری دارد که کسانی را که نام برده ای حتی به اندازه ی سر سوزنی از آن بی بهره اند این را از سر آگاهی میگویم البته با کمی تعصب بجا و دفاع به موقع .علی انصاری دستگاه تبلیغات اداره ی ارشاد پشت سرش نیست اگر در استان به قول شما مطرح نشده علتش را در توان کاذب دیگران سراغ نگیرید باید در احترامش به موسیقی و این که آموخته برای مطرح شدن خود را به هر آب و آتشنزند زمان اثبات می کند همه چیز را تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد

  • مهدی حسینی می‌گه:

    جناب نصراللهی، ضمن احترامی که برای شما و جناب انصاری قائلم اما نمیتوان از ضعف این کار گذشت.اثری که هیچگاه نتوانست در بین مردم جا باز کند و به جرأت میتوان گفت آمار فروشش شاید به 100 عدد هم نرسید.صدای علی انصاری گرچه زیباست اما جذابیت کار در آلبومهای موسیقیایی سنتی را ندارد که بتواند مخاطب را به خود جلب نماید.سینا سرلک را درنظر بگیرید با یک صدای زیبا و پخته و قوام یافته و با جذابیت بالا.شعر را میشناسد، ذائقه مخاطب را میشناسد و ضمن آگاهی به اصول و فنون آواز سنتی ارتباطات اجتماعی بالایی برای کار در سطح ملی دارد.شنیده ام به تازگی علی انصاری عازم تهران شده است کاری که باید 5سال پیش انجام میداد تا بتواند در محیطی بزرگتر از یاسوج خودش را پرورش دهد.علی انصاری حتی در یاسوج هم شناخته شده نیست چه برسد به اینکه بخواهد در سطحی فرااستانی کار کند.کاظم کریمی گرچه به اندازه انصاری به فنون آواز سنتی آشنایی ندارد اما بواسطه ارائه آثار موسیقیایی فولکلور و محلی و اجرای کنسرتهای متعدد در استان و نیز تلفیقی از موسیقی سنتی و محلی(کرنا و نقاره) توانسته جای خودش را در بین مردم استان باز کند.صرف خواندن اشعار عرفانی و معنوی مانند اشعار مولانا نمیتواند دلیل بر موفقیت یک اثر باشد.محمدرضا شجریان بیش از آنکه یک خواننده صرف باشد یک چهره محبوب و مردمی و کاریزماست که تأثیر نگاه نافذ و کلام شیوا و جهت گیریهای فکری او حتی از آواز زیبایش بسیار بیشتر است.علی انصاری برای موفقیت بیشتر باید ابتدا مسیر و هدف فعالیت خودش را مشخص نماید.به اینکه سنتی بخواند یا محلی.به اینکه استانی کار کند یا ملی.به اینکه قابلیت بیشتر کار در چه حوزه ای از آواز و موسیقی را دارد.علی تاجمیری خواننده محبوب بختیاری با چند کاست موفق توانسته است با درکی صحیح از وضعیت موسیقی و بالاخص موسیقی قومی به چنین موفقیتی دست یابد.تاجمیری صدای بسیار زیبایی دارد.اکثر اشعار و آهنگسازیها را خودش انجام میدهد و مهمتر اینکه در انتخاب اشعار و حتی واژه ها و نیز بکارگیری آداب و سنن قوم لر و بختیاری در موسیقی دقت بالا دارد و آلبوم “خالک طلا” اوج خلاقیت در ارائه یک اثر موسیقیایی فاخر است.نه اشعار مولانا و نه حسین پرنیا نمیتوانند یه آلبوم موسیقی جالب را ارائه دهند مگر اینه یک فکر و یه سلیقه و یک صدای ایده آل در پشت آن نهفته باشد.باز هم برای جناب انصاری آرزوی موفقیت دارم.

  • قلي زاده می‌گه:

    باسلام . باهمه این نوشته های که شما راجب بی نشان گفته اید واقعا درست. ازنظر من این اثر تکرار نشدنیه .وانصافا صدای آقای انصاری یه صدایه خاصی هست .ازدل برآیدبرجان (دل)نشیند . به آرزوی موفقیت.

  • غلامحسين هادياني نژاد می‌گه:

    « غیر از هنر که تاج سر آفرینش است/ بنیاد هیچ منزلتی جاودانه نیست»
    فضائل هر شخصی در وجودش نهفته است ولی گاهی لبریز می شود ودر ابعاد مختلفی از جمله علم ، تدین، قلم و هنر نمایان می شود.
    نه تنها « دیار » ما به خود می بالد، بل کشور ما به خود می نازد که چنین جوانانی فرهیخته دارد.هم « قلمی» اعجاز گونه دارند وهم « دمی » مسیحایی. هم می نویسند وهم می نوازند.
    مصاحبت وهم نشینی من با « امرالله » به سالها می انجامد. فرهیختگی، اخلاق مداری،نظم ، قلم و هنرش نه تنها من بل هر رهگذری را مجذوب این فرهنگی همیشه شاداب می کند. وجودش پرطراوت، خامه اش روان و نوای دلنشین « نی » اش جاودان و گوش نواز باد.

  • […] منبع خبر: سایت استان کهگیلویه و بویراحمد […]

200x208
200x208