تاریخ درج خبر : 1392/12/26
کد خبر : ۲۳۹۴۷۵
+ تغییر اندازه نوشته -

ناراحت نباش لیلی؛ شب عید است

hosaini.b

سایت استان: بهاره حسینی

لیلی ام، دختری کولی، دختری سرگردان، توی کومه ننه هیبله، روی سفره باران خورده کپر عمه گلی. لیلی ام، گلیمِ بهونِ پهن شده مهر و صفا. کولی ام به قلمِ میر امرالله و نگاهِ ملموسِ آحسن، از ید حادثه ،افتادیم توی دیار دلِ تیک تاک خورده و کوهِ ریزش کرده و پادنایِ دنا. لیلی ام، توی سی سخت، سی سال اندیشه کسب کردم. لیلی ام، که توی سوق، رواقِ بارزِ بازارِ، علم و معرفت ربودم. لیلی ام و چشمه زلالِ دلِ مارین، تمامی کب کبه و دب دبه ام بود. لیلی ام که به وِزک و تل خسرو، یلان و پیلانم آرزو بود که یافتم و قالینی به درازای معرفت بافتم. کولی ام به صحرا گشته کَت و مُمبی، به عشق شاه یلان، خانِ علاء. لیلی، همان دختر یاغی طولیون و چنگلوا، زیبا رویِ صحرای قشقا، چشم آبیِ گله و گوسندَل و قوشا … .

چقدر عشق و چقدر امید و چقدر صفا به هلهله دخترانِ گونِه کِرکِری و دستِ گِندی خوری و زلفِ بلیطی! چقدر امید و امید و امید به سال 94 که … که 93 هم همین است آن آش و آن کاسه، چون اینهمه زلف و رخ و یار و هزاران وعده دیدار، به 92 هم سوخت و ندیدیم کردار و نه گفتار و نه پندار. نیکی اش به کنار.

اینهمه رفتیم و گشتیم و شعار واهی و ناواهی را سرود ساختیم که این ایل و قدیسان را به چند نام خانوادگی هشت سال یه بار عوض شده، تهاتر کنیم! این بود ماوایی که هی و هی و هیبله، شعار عوض میکردیم. اینهمه جاها رو جارو میکردیم به عشق کاندیداتوری های حرمت شکسته سرشماری های چهار سالی یکبار، مهر تایید بزنیم بر دشمن قلم ایل و تبار. باز هم هلهله شب انتخابات، باز هم هی هوی مو شیرُم! این بود لیلی جان، لیلی ایلیاتیمون!؟ همین؟!

به چه حرمتی توی این سال نو کِل بزنیم و باز هم پشت سر کاروان دورزده ها دور بزنیم؟ مسافران نوروزی، دیارمان را نه برای زیبایی تو، بلکه برای کوتاهی جاده انتخاب می کنند. هتلهایمان خالی، رستورانهایمان بی رمق، کپرهایمان بی کشک، کومه هایمان بی دود، سیاه چادرها بی پاشنه، بهونها بی بهونه، قوشاها بی گله، آمارهایمان سر به هوا، توی فرمت آفیس با یکی دو تا تغییر، یهو می بینی و می خوانی هفت میلیون توریست! جل الخالق!

“یالله یالله بارونی، بارون ببار سی همسایه، همسایه دو زنی، بزنی سی او کر زالش، بباری سی او دُوَرِ تالِش” تموم شد. دیگه دعا برای همسایه تنفر شد به دموکراسی ناقص الخلقه. به تقسیم بندی طایفه به طایفه به اندیشه چهارسالی یکبار.

اما این منم. منم دختر بویراحمد؛ ایلِ سرشت داران و سربداران، سر بر دار میزنم و پا بر همه بود و نبود تا کِل بزنم بر تایید صلاحیت شده ای که هرگز تایید نشد! … . می شود، اما می شود! چون من امید دارم! چون ما به آیه شریفه “فاستقم کما امرت” ایمان داریم. چون باید باشیم، چون روزی دعوای ایلیاتی داشتیم به ناموسداری، روزی تشنه لب و لهله زنان شلمچه را می پیمودیم، روزی قلم میزدیم، روزی نقد، روزی بحث، روزی مرتد، روزی پیشنماز، روزی تارک الصلوه، روزی حاجی، هر چند امروز هم روزی هاج و واج! ای تلی تماته! ای سَرِ کِرو نِشَهسَه!
اینهمه سیر و مسیر، تا در استان توسعه یافته(!) کهگیلویه و بویراحمد، باز هم فقط و فقط نام خانوادگیِ سرقافله مدیرانمان عوض شود؟!
ناراحت نباش لیلی؛ شب عید است، بدان که “انسان هیچگاه مامن خوبی برای خود نبوده است!”
بود؟ … .
والله نبود که نبود… ناراحت نباش لیلی؛ شب عید است.
قسم نخور؛ بود… .
باشه ، بود. ناراحت نباش لیلی؛ شب عید است.
بهاره حسینی – عید 93 با 16 دقیقه مصاحبه محاسبه گرانه، مبارک!

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • منچهر عزیزی می‌گه:

    بسیار شیوا و رسا متن بسیار زیبا و طرح مطالب عالی بود

  • گچساراني می‌گه:

    ازهراس زیستن به مرگ پناه میبریم وگوی هزار سال خسته ایم ،سفره هفت سین ،سین سختش
    هستی ،امید واینده وارزوست که ارزمند بهاری برای بهاران سرزمینم هستم بالاخص برای بهاری که قلمش شهراشوب است واندیشه اش جهانی وسهم هر انسانی از دنیایش ازادی است

  • مومن نسب.ش می‌گه:

    با تشکر از شما و متن زیبای بهاری…

    چه بهاریست که زانو زده فروردینش
    و لجن می چکد از داس شقایق چینش

    چه بهاریست که می آید و زهر آبه ی مرگ
    دم به دم میچکد از داس شقایق چینش

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود بر بهاره حسینی که مانند نامت بهاری نوشتی باطراوت و شاداب.مفتخرم به داشتن همشهری با سوادی چون شما.بخدا دلم میخواهد از رسیدن فصل بهار و موسم گل و بلبل از شادی فریاد بزنم ولیکن وضعیت نابسامان مردم دیارمان که به خاطر نان شب دست به هر کاری میزنند دلمان را پر از خون و چشمانمان را پر از اشک کرده است.ممنون

  • محمد می‌گه:

    بهاره گلی بهار از راه می رسد وعده ای در اتظار بهار اما چه بهاری؟آنان که مشاهده گر مرفهان بی دردند بهاری لبریز از عشق و امید می خواهند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      آقا محمد؛ کاشکی بهتر از داشتی است. امیدوار باش. سال 94 سال خوبی است.

  • فرح ناز می‌گه:

    درود بر بهاره نویسنده خوب
    با ابیاتی از جناب رحیمی بویراحمدی، شاعر و نویسنده استانمان در باره ی لیلی و مجنون که ارتباط با نوشته ی سرکار خانم است، اشاره می شود:
    گل مجنون دلم ،همچو زلیخای خمون /گهپل یار خشه ، خرس زلالت چه کنم
    کشتمه لیلی مجنون ،تو و رفتار خشت / درمون دردلت ، رنج ملالت چه کنم
    سال نو پیشاپیش مبارک باد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      درود و سپاس بر فرخ نار، ایلناز و ایلبان درهم شکننده مینیاتورهای زیبایی. مبارک.

  • بانو می‌گه:

    حراج کردم در شب پایانی عید تمام بغض هایم را،وشرمنده شدیم به نگاههای منتظر کودکانمان ،مجنونم تا دارالمجانین فاصله ای ندارد،جریده خاموشی است تازیانه های روزگاروحکایت سیلی سرخ در عیدانه ای با بزم خاموش ،لیلی برای مجنون های شرمنده زن وفرزند دعا،که شاید به دعای دلشکسته باران رحمتی ببارد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      اگر هم نبارد، آنقدر گریه می کنیم تا طوفان اشکهایمان سیلی شود بر افکار کوتاه. ممنون.

  • رحیمی بویراحمدی می‌گه:

    با تشکر از نویسنده ی گرامی و مطالب موضوعی ایشان …
    موفقیت همگان را در سال جدید از خداوند سبحان خواستارم…
    سپاس از اهالی قلم و اندیشه …

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود
    شاملوی شاعر سرود:فغان که سرگذشت ما سرود بی اعتقاد سربازان تو بود که از فتح قلعه ی روسپیان باز می آمدند/باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
    درود بر بهاره ی حسینی ،بهارتان پر از اندیشه و جسارت های کولی و کولی های ایل و دیارتان

  • مندنی پور می‌گه:

    باز هم خانم دکتر و باز هم اثری فوق العاده ، من به شخصه از وجود بانوانی فرهیخه همچون شما لیلی خانم افتخار میکنم و آرزوی توفیق و سربلندی را برای شما و دیگر بانوانی که در عرصه ی علم و فرهنگ استان دستی دارند را از خداوند متعال خواستارم ،
    سالی با موفقیت و سربلندی را برایتان آرزومندم.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس به بلندی بالا بلند شناسنامه های ایل، ایلیاتی های دلریز برای مردم چون جنابعالی. سپاس

200x208
200x208