تاریخ درج خبر : 1392/12/26
کد خبر : ۲۴۰۶۲۶
+ تغییر اندازه نوشته -

” نوروز “

سایت استان: امید داورپناه

نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان است.جشن رستاخیز طبیعت و تجدید زندگی است.جشن حرکت و جنبش و تکاپو و کار است.جشن طبیعت است.عید نوروز گرامی بودن آن نزد ایرانیان بسیار قدیم و کهن می باشد،چنانکه پیدایش آن را به جمشید نسبت داده اند

برخی از علمای ایران می گویند سبب این که این روز را نوروز نامند این است که در ایام تهمورث ،صائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید دین را تجدید کرد و این کار بسیار بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود جمشید عید کرد ،اگر چه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود.
باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه بساخت،در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید دانستند و برای یادبود ، آن روز در تاب می نشینند و تاب می خورند
دسته ای دیگر از ایرانیان می گویند که جمشید زیاد در شهر ها گردش می کرد.چون خواست به آذربایجان داخل شود ،بر سریری از زر نشست و مردم به دوش خود آن تخت را می بردند.چون پرتو آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آن را دیدند،این روز را عید گرفتند
ابوریحان بیرونی نقل می کند:در فروردین ماه نخستین روز آن نوروز است که اولین روز سال نو است و با نام پارسی آن بیان کنندۀ این معنی است و این روز با دخول آفتاب بر برج سرطان[آغاز تابستان] طبق زیج های آنان هنگامی که سالها را کبیسه می کردند مطابق است.سپس در ایام بهار این روز پس از تأخیر از موضوع خود سرگردان شد و در مکانی قرار گرفت که سال همه ی این احوال را از نزول باران و بر آمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان تا هنگام رسیدن میوه ها و تمایل حیوانات به تناسل و آغاز نو تا تکامل و ذبول طی کند.این بود که نوروز را دلیل پیدایش و آفرینش جهان دانستند.
و گفته اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس از آن که مدتی ساکن بودند به گردش در آورد و ستارگان را پس از چندی توقف،گردانید_و آفتاب را برای آن که اجزای زمان از سال و ماه و روز به آن شناخته شود،آفرید پس از آن که این امر پنهان بود و آغاز شمارش از این روز شد و گفته اند خداوند،عالم سفلی را در این روز آفرید و کیومرث در این روز به شاهی رسید و این روز جشن او بود که به معنای عید اوست.و نیز گفته اند خداوند در این روز خلق را آفرید و این روز و مهرگان تعیین کنندۀ زمان هستند چنانکه ماه و آفتاب،فلک را تعیین می کنند
عبدالصمد بن علی در روایتی که به جد خود ابن عباس آن را می رساند نقل می کند که در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا شیرینی) بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟گفتند: امروز،روز نوروز است.پرید که: نوروز چیست؟ گفتند:عید بزرگ ایرانیان است.فرمود: آری،در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد.پرسیدند: عسکره چیست؟فرمود:عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ،ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادندریا،و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند و سپس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارند.از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شد.

نوروز بزرگ و نوروز کوچک یا نوروز خاصه و نوروز عامه

ابوریحان بیرونی آنچه را که پیرامون موضوع نوروز شنیده و خوانده یک جا آورده و نقل کرده است.اما نیاز به توضیحاتی بسیار دارد که گفته خواهد شد
در جایی که می گوید هرمز، نوۀ اردشیر (3_272) که البته به اشتباه هرمز پسر شاپور نقل کرده، دو نوروز را به هم متصل کرد_باید نکاتی را یاد آور شد.در کهنترین روش گاهشماری ایران که از آن آگاهی داریم،سال دوازده ماه داشت و هر ماه سی روز،و به عبارت دیگر سال 360 روز بود. اردشیر پاپکان ،پس از جلوس به مسند شاهی (سال 224 ه) از جمله تغییراتی که به وجود آورد،اصلاح تقویم بود.به این ترتیب که با وارد کردن پنج روز اضافی به سال،آن را 365 روز کرد،تا هم گاهشماری دقیقتر انجام گیرد و هم تطابق تقویم و طبیعت کامل تر شود.این تغییر در تقویم روشن است که باعث بروز آشفتگی هایی در امر گاهشماری در نزد تودۀ مردم شد،و بدین سبب به دو گروه ( اصلاح طلب که موافق تغییر در سیستم گاهشماری بودند ،و سنت گرا که مخالف آن بودند شکل بخشید.مردم در روز آخر اسفند و پس از برگزاری آخرین گهنبار منتظر بودند که مانند همیشه در روز بعد ، نوروز را جشن بگیرند. اما برابر با فرمان عمومی باید صبر می کردند تا نخست آن پنج روز سپری شود،اصلاح طلبان پس از گذشت آن پنج روز ، نوروز را در اول فروردین _روز هرمز جشن می گرفتند،اما آن پنج روز اضافی را طبق عادت حساب می کردند و به این ترتیب نوروز آنان با ششم فروردین برابر می شد؛یعنی خرداد روز.این چنین جشن گرفتن نوروز در یک زمان،اما در دو تاریخ متفاوت موجب پیدایش دو نوروز شد : نوروز بزرگ یا خاص در ششم فروردین و نوروز ((خرده)) یا ((عام)) در اول فروردین.این دوگانی و دو روز بودن یک جشن،به جشن های دیگر نیز چون ((مهرگان)) و ((گاهنبارها)) سرایت کرد و این امر بر اثر احتساب همان پنج روز اضافی ،ناگزیر بود
به نظر می رسد برای ایجاد سازشی میان دو گروه مخالف بود که هرمز نوۀ اردشیر (3_272م)دو نوروز را به هم پیوست و روز های میانشان را نیز جشن گرفت(آثارالباقیه،زاخائو،ص 218)و از این جاست که طول برگزاری این جشن ها را پنج روز دانسته اند؛حال آنکه آنها و به ویژه نوروز(از ادامه ی شادی و آیین ها در روز های پس از آن که بگذریم)در اصل یک روز بوده است
ابوریحان بیرونی ،روز ششم را نوروز بزرگ یاد کرده که جهت آن نیز انگیزه ای نقل کرده است.اما فردوسی نیز جهت انتساب نوروز به جمشید ، مطلبی دارد.

چو این پیشه ها از وی آمد پدید تو گفتی جز از خویشتن را ندید
به فَرّ کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی زهامون به گردون بر افراشتی
چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تختِ اوی شگفتی فرو ماند از بختِ اوی
سر سالِ نو هرمزِ فروردین بر آسود از رنج دل،تن زکین
بزرگان به شادی بیار استند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده است از آن خسروان یادگار

* * *

یاقوت حموی نیز نقل کرده که حسین بن عمرو رستمی از سرداران مأمون ،از موبدِ موبدان خراسان سبب بر پایی جشن نوروز را پرسید که علت بزرگداشت نوروز و مهرگان از چیست؟موبد بزرگ گفت در بطیحه که مکانی است میان بصره و واسط،بیماری وبا پیدا شد.بسیاری مردند.عده ای فرار کردند که جان به در نبردند و کسی زنده باقی نماند.چون نخستین روز فروردین فرا رسید،بارانی و به خواست خداوند همه ی مردگان زنده شده و به خانه های خود بازگشتند.بزرگ و فرمانروای شهر گفت که این نوروز است و از آنگاه جشن گرفتند و این روز را گرامی و مبارک دانستند
در نوروزنامه، پیدایش و حساب و تقسیم سال شمسی منسوب است به کیومرث ،چون این شاه دریافت که در طول هر سال،فروردین چند ساعتی از موقع اصلی تغییر می کند و هرگاه این ساعات حساب و کبیسه نشود،پس از 1461 سال،باز سال به آغاز اعتدال ربیعی می رسد.پس از هنگامی که کیومرث حساب سال شمسی را پایه نهاد،تا سال 421 از شهریاری جمشید ، این دور 1461 ساله سپری شد و فروردین به مبدأ حقیقی اش باز گشت.جمشید این هنگام را دریافت و نوروز نامید و فرمود جشن ساختند و هر ساله آن را نگه داشتند
نخستین کسی که نوروز را پدیدار ساخت و برقرار کرد… کیاجم (جمشید ) پسر ویوَنْدجهان ( ویوَنْگْهان ) بود.سبب آنکه وی در نوروز دنیا را به تصرف در آورد و ایرانشهر را به غایت آبادانی رسانید و پس از آن مقرر کرد تا مرتب نوروز را جشن سازند….جمشید یکهزار و پنجاه سال شاهنشاهی داشت.آنگاه به دست بیوَراسب ( = ضحاک ،اژی دهاک ) کشته شد.بیوَراسب نیز یک هزار سال فرمانروایی کرد تا زمان فریدون پسر اسفیان (= اَثْوَیه) فرا رسید.یکهزار و پنجاه سال حکومت کرد و ضحاک را در کوه دماوند به زنجیر کشید و این بند کردن واقع شد در نیمه ی روز مهر ماه در مهر روز و این روز را مهرگان نامیدند_و نوروز را جم استوار کرد و مهرگان را آفریدون و نوروز دوهزار و پنجاه سال از مهرگان قدیم تر است
ثعالبی نیشابوری در ضمن شرح حال جمشید ، که به اختصار او را جم می نامند و از تبار هوشنگ است،پس از کردار و اصطلاحات فراوان وی ،گوید: سپس فرمان داد ارابه ای از عاج و چوب ساج بسازد و گستردنی دیبا بر آن بیفکنند.بر آن سوار شد و به اهریمنان فرمان داد که آن را به دوش کشند و میان آسمان و زمین برند تا او را از دماوند در هوا یک روزه به بابل رسانند.این به روز اورمزد بود از فروردین ماه که نخستین روز بهار است و نخستین روز سال که زمانه جوان شود و زمین پس از آن که فرو مرده بود،جان گیرد،مردم گفتند این روزی نو و عیدی سعید و نیرومندی یی چشم گیر و پادشاهی یی شگرف است.این روز را عید بزرگ شمردند و نوروزش نام نهادند و خداوند را ستایش آوردند که نامش بلند باد که کشورشان را به چنان پایگاه بلند و پهناور و به نیرومندی رسانید. و جمشید را سپاس گفتند که در سایه ی او و به فرخی او ،گشاده روزی شدند و به نیکویی و آرامش و دارندگی رسیدند.و آن چه شایان جشن و شادی بود به جای آوردند و به خوردن و نوشیدن و نواختن پرداختند و در شادی و طرب میانه روی از دست ندادند؛و داد آن بدادند
در اینجا اشاره ای که قابل اهمیت می باشد،دربارۀ قدمت دو هزار ساله ی نوروز است به مهرگان .اما دلیل روشن به قدمت فوق العادۀ این دو جشن و جنبه ی ملی آن چنان است که همه ی مآخذ و مراجع کهن این دو جشن را به شاهان قدیم ایران نسبت داده اند.

هنگام نوروز و نوروز ها

ابوریحان بیرونی گوید : نوروز نخستین روز است از فروردین ماه،و از این جهت روز نو نام کردند،زیرا که پیشانی سال نو است…درواقع پیشانی سال نو بودن باید علت اصلی نوروز باشد،یعنی نوروز دخوال آفتاب است در برج حمل که مصادف می شود با اعتدال ربیعی، چنانکه اعتدال خریفی یا آغاز پاییز نیز مهرگان است و ایرانیان اعتدالین را ،یعنی آغاز بهار و پاییز را برای جشن از روزگار بسیار کهن برگزیده بودند. در دو انقلاب صیفی و شتوی،یعنی میانه ی تابستان (به موجب نوروزنامه و آثارالباقیه)و میانه ی زمستان نیز یا عید داشتند و یا مراسمی انجام می دادند
در مورد سیار بودن نوروز نیز در بخش اول مطالبی نقل شد.این سیار بودن به آن علت بود که حساب ارباع یا یک چهارم روز را در سال ها نگاه نمی داشتند و لاجرم هر 120 سال،یک ماه نوروز از جای حقیقی خودش تغییر می کرد.به موجب تحقیقاتی که گذشت،نوروز در اواخر عهد ساسانی در تابستان قرار گرفته بود.آنگاه به تدریج در زمان خلافت المعتضد بالله در بیست و ششم حمل و در سال 467 هجری،دوران سلطنت ملک شاه سلجوقی در نیمه ی برج حوت واقع شد و در همین سال بود که به فرمان این شاه تقویم پارسی اصلاح شد و نوروز به اول حمل یا فروردین حقیقی عودت داده شد.

مراسم نوروزی ، سبزه

مراسمی که در نوروز برپا و اجرا می شود_گرانبار است از سنت ها و عقاید و آدابی که جنبه ی تمثیلی دارند.این مراسم کم و بیش از حدود یک ماه به جشن نوروز مانده،مقدمتاً تدارک می شود.یکی از جمله ی این رسوم،پروردن سبزه می باشد.به موجب روایتی کهن ،بیست و پنج روز پیش از نوروز،داوزده ستون از خشت خام اطراف حیاط دربار بر پا می کردند و بر فراز هر ستونی،نوعی دانه از حبوبات می کاشتند.روز ششم،خرداد روز یا نوروز بزرگ_با سرود خوانی و نواختن سازها،محصولی را که فراهم آمده بود بر می داشتند.آنگاه این ستون ها خراب و هم چنان تا روز مهر از فروردین،یعنی روز شانزدهم بر پا بود که در چنان روزی ستون ها خراب و برداشته می شد.به رشد این دانه ها نگریسته و به هر یک که بهتر بر آمده تر بود،تفأل می زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد شد.شاه به ویژه به جو می نگریست و آن را خوش یمن می دانست. کشت جو منسوب است به عهد جمشید و ابوریحان بیرونی نیز به این مسأله اشاره دارد.این سبزه ها ،گاه به گونه ی هفت نیز که از اعداد مقدس است سبز می شد ،به عنوان هفت اَمشاسپند و دوازده که شمار مقدس برج هاست.در خانه ها در ظروف ویژه سبزه به عمل می آوردند.اقلامی از دانه ها که سبز می کردند عبارت بود از : گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ،نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت و ماش،در سفره های هفت سین معمولاً سه ظرف سبزه به عنوان کنایه از سه اصل دینی : هومَتَ (اندیشه ی نیک) هوخْتَ (گفتار نیک) هْوَرْشْتَ ( کردار نیک) قرار می دادند که اغلب گندم و جو و ارزن بوددر سفره ویژه نهادن آب و سبزه اهمیت فراوانی داشت،چون معتقد بودند که ارواح در گذشتگان یا فروهر ها موجب خیر و برکت و افزونی گیاه و آب در آن سال می شوند،و ادعیۀ ویژه ای جهت خرداد امشاسپند که نگهبان آب و امرداد امشاسپند که نگهبان و سرپرست گیاه بود می خواندند و این دو فرشتۀ خیر و برکت بودند که در ایام نوروز از آنان یاد می شد.

مراسم نوروزی در حضور شاه و سفرۀ هفت سین

آغاز مراسم جشن نوروز ،در دربار_با باریافتن پیک خجسته شروع می شد.این مراسم جنبۀ تام و تمام تمثیلی داشتند و جهت آن به مرحله ی اجرا در می آمد که سالی پر برکت و با شادمانی و صلح و آرامش در پی باشد.برابر شرحی که در اَلْمَحاسِنُ وَ الْاَضْداد آمده،شاه بامدادان جامه می پوشید و به پذیرایی آغاز می کرد.نخستین کسی که به بار می رفت،خوش نامترین و خوش شگونترین کس بود که جهت این کار آزموده شده بود.چون به حضور شاه می رسید،با بذله گویی و خنده و خوش رویی می ایستاد و می گفت: اجازۀ ورود می خواهم.شاه می پرسید کیستی؟ و از کجا می آیی و به کجا می روی و چه کسی با تو هست و چه همراه آوردی؟_پیک می گفت:از سوی دو نیک بخت می آیم و به سوی دو نفر پر برکت می روم و با من پیروزمندی همراه است و نام من خجسته است،با خود سال نو می آورم و برای پادشاه خبر خوش و درود و پیام می آورم و پادشاه می گفت: راهش بدهید_و شاه می گفت: داخل شو.و آن مرد میزی سیمین روبه روی او می نهاد.در کنار میز کلوچه هایی گذاشته شده بود که از دانه های گوناگون مانند : گندم ، جو ، ارزن ، نخود ، عدس ، برنج ، کنجد ، و لوبیای پخته شده بود و هفت دانه از هر یک از انواع این حبوب را برداشته در کنار میز می گذاشتند از قبیل : بید ، زیتون ، به و انار که هر کدام به اندازه ی یک، دو یا سه بند بریده شده بود و هر شاخه ای را به نام یکی از استان ها روی میز می نهادند و بر جاهای گوناگون می نوشتند : اَبْزود _ اَبْزایَد _ اَبْزون _ بَروار _ فراخی؛یعنی : افزود ، افزوده خواهد شد، افزونی ،ثروت و دارایی،خوشبختی و فراوانی،-و هفت جام سپید و هفت درهم سفید ضرب همان سال و یک دینار نو و یک بسته اسپند می گذاشتند و او تمام اینها را بر می داشت و برای پادشاه زندگی دراز و خوشبختی و خوشنامی آرزو می کرد.

nowruz-sabzeh-eyd_3

و پادشاه در این روز دربارۀ هیچ کاری شور و رایزنی نمی کرد،از بیم اینکه مبادا از او کار ناپسندی سر بزند و تمام سال دوام پیدا کند.و بیش از هر چیز بشقاب زرین یا سیمین با قند(شکر) سفید و جوز هندیتازه پاک شده و پیاله های زرّین و سیمین به پادشاه تقدیم میشد،و او روز را با نوشیدن شیر تازه دوشیده که در آن خرمای تازه انداخته بودند آغاز می کرد،_و بعد از میان پوست جوز هندی خرماهای ریز را میل می کرد و کسی را که دوست داشت از آن می بخشید و شیرینی های مورد پسند می خورد و در روزهای نوروز،هر روز یک باز سفید رها می کردند.نوشیدن یک جرعه شیر تازه و خوردن پنیر را در آغاز این روزها به فال نیک می گرفتند و همه ی پادشاهان فارس این کهر را نیک می دانستند.و در روزهای نوروز،همه روزه در کوزه های آهنین یا سیمین برای او آب می دزدیدند و شاه می گفت:این آب از دو نفر نیک بخت و پربرکت دزدیده شده_و گردنبندی از یاقوت سبز که به نخ زرین کشیده و منجوق هایی از زبرجد به آن آویخته شده بود به گلوی کوزه می بستند و تنها دختران این اب را از زیر آسیا و مخزن قنات ها می دزدیدند.هرگاه نوروز با شنبه مصادف می شد،شاه فرمان می داد که از رئیس جمعیت یهودیان چهار هزار درهم بستانند و برای این کار هیچ علتی دیگری نمی دانستند جز این عمل مذکور عادتی بود که رعایت می شد و مانند باج سرانه اجباری شده بود.

آموزگار تیراندازان،روز نوروز یک کمان و پنج تیر به پادشاه می داد و به پادشاه و ناظر قصر یک دانه ترنج می داد_و در آن هنگام روبه روی پادشاه سرودهای گردش و بهار و سرودهایی که از پهلوانان حکایت می کرد و در وصف طلوع و غروب ستارگان بود،ونیز سرود آفرین و خسروانی و مادراستانی و باربد را می خواندند و ایرانیان بیشتر از همه سرود باربد را می خواندند که از روزگار خسروپرویز حکایت می کرد.

هفت سین

ابوریحان بیرونی با توجه به آثار معتبر و اقوال شفاهی،مطالبی نقل کرده است، سفرۀ هفت رقمی را از زمان جم می داند.چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش باران و شبز شدن گیاهان و نعمت و فراوانی را بسته بود،پیروز شد،دوباره خیر و برکت و نعمت باران و سبز شدن گیاهان و …شروع شد و هر کشت زار و شاخه و درختی که خشک شده بود،سبز و تازه شد،و به همین جهت مردم گفتند((روز نو)) یعنی روزی نوین و دوری تازه.پس هر کس از راه تبرک و یادمان،در این روز در ظرفی جو کاشت.سپس این رسم در ایران پایدار ماند که برای روز نوروز،مردم در هفت ظرف،هفت نوع از غلات کاشته و سبز می کردند و از رویش و نمو این غلات،خوبی و بدی محصول و کشت و کار در سالی که پیش رو داشتند،حدس می زدند
این قدیمی ترین و مشروح ترین اشارتی است به سفرۀ نوروزی که در آن از عدد هفت گفت و گوست.هفت حبوب ، هفت گردۀ نان که از هفت حبوب پخته شده باشد.هفت شاخه ی گیاه.هفت جام سپید و هفت درهم سپید و یک سکه ضرب همان سال و یک بسته اسپند.بر سفره ای که بر جاهای گوناگون آن کلمات و واژه هایی حاکی از افزایش خیر و برکت نوشته شده بود
اینکه چرا این سفره هفت سین نامیده شده،باید امری تازه و مستحدث از سدۀ چهارم و پنجم هجری باشد.اغلب امروزه می گویند و برآنند که منظور از هفت امشاسپند در آیین زرتشت استالبته برخی را عقیده بر آن است که در اصل هفت شین بوده است، چون شیر، شکر ، شیرینی ،و دیگر چیزها.نهادن آتشدان در سفره و خوان نوروزی نیز اهمیت ویژۀ دینی داشت.در کنار آتشدان چوب های خوب سوز و عود و اسپند و سایر بخورها می نهادند..آتشدان بعدها به شمعدان و چراغ تبدیل گشت.آتش در اغلب مراسم دینی و ملی و جشن ها و مراسم،عنصر اصلی محسوب می شد
بَرْسَم نیز یکی دیگر از چیزهایی است که بر خوان می نهادند.برسم نوعی گیاه ویژه از شاخه های درخت معینی بوده است.و یا از چندین نوع درخت چنانکه در نقل از کتاب:المحاسن والاضداد شاخه های انار ، زیتون ، انجیر و درخت هایی دیگر بر سه بند یا گره بریده و به تعداد: سه، هفت ، دوازده و بیست و یک شاخه دسته کرده و در سفره می نهادند
کتاب مقدس نیز از چیزهایی است که بر سفره می نهند.زرتشتیان اوستا و مسلمانان قرآن و یهودیان تورات را به عنوان تیمّن و تقدّس بر سفره می گذارند.همچنین کوزه آب نیز بر خوان نوروزی نهاده می شد.نان نشان برکت بود.در درون ساسانیان نان هایی که از آرد هفت حبوب پخته می شد و : دْرون ،اوستا دْرَئُونَه نامیده می شداین نانها در بسیاری از مراسم زرتشتیان تهیه شده و در مراسم آفْرین خوانی ،متبرک شده و میان حاضران تقسیم می شد.

شیر تازه و پنیر و خرما از اقلامی بود که بر سفره می نهادند.پادشاهان ساسانی در بامداد نوروز،خرما و شیر تازه و پنیر می خوردند.شیر نیز چون نان درون در مراسم ویژه تقدیس شده و با عصارۀ گیاه هوم آمیخته می شد و هر کس اندکی از آن می نوشید.این تمثیلی از نوزایی است،نوزایی آدمی و رستاخیز طبیعت.باید این آگاهی را به خاطر بیاوریم که آخرین روز سال،جشن هَمَسْپَتْمَدَم و جشن آفرینش انسان است.شاید به خاطرۀ چنان حادثه ای است که نوشیدن شیر تازه رسمی کهن می باشد.

تخم مرغ نیز در سفرۀ نوروزی ،نشان نطفه و نژاد است،چون آخرین روز سال،جشن آفرینش آدمیان محسوب می شود. دربارۀ سبزه نیز در قسمت های قبل توضیح لازم داده شد، آیینه و سمنو که از جوانه های تازه رسیدۀ گندم پخته می شود، سنجد که نشان عشق و دلدادگی و زایش و توالد است و ماهی که نشان برج حوت (=ماهی) یا اسفند که سپری شده و سیب که میوه ای است با راز و رمز عشق و زایش و انار که میوۀ درختی مقدس است، و گل بیدمشک که نمایشگر امشاسپند سپندارمذ و گل ویژۀ اسفندماه است و نارنج که گوی مانند چون زمین است در ظرفی آب و دانه های مقدس اسپند که بخوری بسیار جالب توجه است و بسیاری چیزهای دیگر . در سفرۀ هفت سین از لوازم می باشد.

اشعار دربارۀ نوروز

آمد نوروز و هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد مُرد زمستان و بهاران بزاد
زابر سیه روی سمن بوی داد
گیتی گردید چو دارالقرار
منوچهری

رسید عید و من از روی حور دلبر روی چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
رسید عید همایون شها به خدمت تو نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور
به رسم عید شها بادۀ مروّق نوش به لحنبربط و چنگ و چغانه و طنبور
مسعود سعد سلمان

عَلَمِ دولت نوروز به صحرا برخاست زحمت لشکر سرما زسرِ ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید گلۀ قاقم برف از سر کوه بزک تابش خورشید به یغما برخاست
سعدی

ماه فروردین از گنج گهر یافت مگر؟ که بیاراست همه زمین را به گهر؟
روز نوروز است امروز و چو امروز گذشت کس بدین در نرسد تا نرسد سال دگر
***
عشق نو و یار نو و نوروز و سرسال فرخندۀ کناد ایزد بر میر من این حال
روزی است که در سال نیابند چنین روز سالی است که در عمر نیابند چنین سال
***
بیا در بوستان چونان که رسم باستان باشد تو سروی و گلی و سرو و گل در بوستان باشد
فرخی سیستانی

بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دل افروز خوش است
خیام

جشن فرخندۀ فروردین است روز بازار گل و نسرین است
آب چون اتش عود افروز است باد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشت گل بُن آراسته حورالعین است
ابوالفرج رونی

به نوروز چه برنشستی به تخت به نزدیک او موبد نیکبخت
هم آتش بمردی به آتشکده شدی تیره نوروز و جشن سده
چو خورشید برزد سر از پشت زاغ جهان شد از او همچون نوروز باغ
فردوسی

زبس نارنج و نار مجلس افروز شده در حقه بازی باد نوروز
جمالش باد دایم مجلس افروز شبش مواج باد و روز نوروز
نظامی

تا که شد نوروز سلطان فلک را میزبان عاملان طبع جان برمیزبان افشانده اند
طبع مراست جان تهی تحفه سخن نوروز راست جان تهی باد نو بهار
خیز به شمشیر صبح سر ببر این مرغ را تحفه نوروز راست جان تهی باد نو بهار
خاقانی

منابع:

کتابنامه : گاهشماری و جشن های ایران باستان ، هاشم رضی ، چاپ 1380
لغت نامه دهخدا شماره مسلسل 134 ، علی اکبر دهخدا ، چاپ 1346
آثارالباقیه ،ابوریحان بیرونی ،چاپ 1363
تاریخ گَردیزی ، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک گَردیزی ،چاپ 1363

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • همشهری می‌گه:

    متاسفم برای بویر با اون مقاله(نوروز) حذف کردنش. متاسفم

  • سیده فروغ آرامش می‌گه:

    امید جان خیلی زیبا بود ،موفق باشی

  • فرزانه آرامش می‌گه:

    سبز باشی امید جان,نوروزت مبارک.

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    درود بر خواهرزاده عزیزم.لذت بردم از این همه استنادات در مورد نوروز که انصافا خیلی هایش برایم جدید و جذاب بود .امید دارم نوروز امسال سراسر موفقیت برایت باشد

200x208
200x208