تاریخ درج خبر : 1392/12/29
کد خبر : ۲۴۱۲۱۸
+ تغییر اندازه نوشته -

داستان نفت و ملی شدن آن – بخش دوم

سایت استان: اسلام رسایی نسب

در استان نفت و ملی شدن آن – بخش اول” href=”http://k-b.ir/240592″ target=”_blank”>بخش اول شرح ماجرای نفت ایران و قرارداد دارسی از نظر گرامیتان گذشت و موضوع ورود دولت انگلستان در مساله نفت ایران با خرید 56 درصدی سهام شرکت نفت به درخواست چرچیل بیان شد.

images1101

قرارداد 1933میلادی (1312 شمسی)

با رشد آگاهی ایرانیان پس از مشروطه و افزایش تولید نفت و سود سرشار آن، در گوشه کنار صحبت از عدم انتفاع مناسب ایران از این نعمت و حتی غارت آن به دست انگلیسی ها می شد. اما تزلزل قدرت رو به افول قاجار در اواخر عصر زمامداری خود، این مساله را از اولویت خارج ساخته و دولت ایران به همان سهم مشخص شده در قرارداد دارسی اکتفا می کرد. با کودتای 1299رضاخان سکان قدرت را به دست گرفت وپس از بر تخت نشستن به عنوان پادشاه تازه ایران ابتدا با سرکوب ایلات و حکام ولایات خیال خود را از بابت ثبات و امنیت داخلی مطمئن ساخت. سپس برای ایجاد زیر ساخت توسعه و صنعتی سازی ایران نیاز به منابع مالی از یک سو و منابع سوخت از سوی دیگر وی را متوجه موضوع نفت و سهم کم ایران از آن نمود. در این زمان کمپانی از حق سهم 16 درصدی ایران هم عدول کرده و کمتر می داد و آن را ناشی از شرایط رکود اقتصادی می دانست. همچنین 3 درصد سود از حق سهم ایران را به خوانین بختیاری تحویل می دادند با این توجیه که دولت ایران موظف به ایجاد امنیت در منطقه است و مادام که این موضوع بر عهده بختیاری ها است این بخش از عایدی باید به آنها داده شود. رضاخان در سال 1310 با تشکیل کمیته ای آنها را مامور پیگیری موضوع و تلاش برای بهبود شرایط قرارداد نمود. مذاکرات بی نتیجه باعث شد ، رضاخان در سال 1311 قرارداد دارسی را یکجانبه لغو و مجلس هم آن را به تصویب رساند. عموم مردم و مطبوعات از این حرکت انقلابی و ضد استعماری! رضاخان استقبال کردند. دو سال مذاکرات نمایندگان ایران و کمپانی نفت ایران- انگلیس به نتیجه ای نرسید و در نهایت رضاخان که از عدم پیشرفت مذاکرات ناخشنود و سرمست از قدرت بود، پرونده مذاکرات و امتیاز دراسی را به شومینه انداخت. این حرکت اعتراض شدید و بین المللی شرکت نفت که تمامی ارکان آن انگلیسی و طبق قرارداد دارسی تنها نیروهای دست پایینی و عمله آن ایرانی بودند را در پی داشت. نیروی دریایی انگلیس به همراه پلیس جنوب که در اواخر قاجار برای تامین امنیت شرکت به دست انگلیسی ها تشکیل شده بود آبادان را محاصره نمود و با توقیف کشتی های نفتکش در خلیج فارس از فروش نفت ایران هم ممانعت به عمل آورد.همچنین پولهای ایران در بانکهای انگلیسی بلوکه شد.

در ادامه با تهدید ارتش انگلیس برای اشغال مناطق نفتی، رضاخان مجبور به عقب نشینی از مواضع سرسختانه خود شد. رضاخان پس از مذاکره با سر جان کدمن، رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس، و هور سفیر بریتانیا درایران قرارداد 1933 را در 27 ماده قبول کرد. قرارداد 1933 در تاریخ 7 خرداد 1312 ، درست 22 سال پس از امتیاز دارسی به امضا رسید و نام شرکت هم به (Anglo-Iranian Oil Company) تغییر یافت. این قرارداد در مجموع شرایط بهتری نسبت به قرارداد قبلی داشت و ضمن افزایش سهم سود ایران از 16 درصد به 20 درصد، مستقل از وضع بازار جهانی و بر اساس تناژ نفت تولیدی و صادره مبلغ مشخصی نیز نصیب ایران می کرد. موضوع مهم دیگر در این قرارداد اجبار کمپانی برای آموزش نیروی متخصص ایرانی و بکارگیری آنها در صنعت نفت بود که پیامد آن تشکیل دانشکده نفت آبادان بود. از سوی دیگر کمپانی نیز امتیازات مهمی به دست آورد از جمله تثبیت و تمدید قرارداد برای 50 سال آینده آن هم با تایید مجلس و همچنین دخل و تصرف در برخی امور داخلی که به طور غیر مستقیم به آنها داده شده بود و معافیتهای چشمگیر گمرکی و مالیاتی!

به هر روی با عقد این قرارداد -علیرغم این که برخی اعتقاد داشتند سهم بیشتری باید نصیب ایران می شد -موضوع تا جنگ جهانی دوم و اشغال ایران مسکوت ماند و دیگر اختلاف جدی فی مابین بوجود نیامد.

قرارداد گس- گلشائیان 1948 (1327 شمسی)

در سالهای 1322و 1323 ساعد نخست وزیر وقت مذاکراتی پنهانی با آمریکایی ها بر سر امتیاز نفت شمال داشت که روسها از آن مطلع شدند. روسها با حمایت جریانات روشنفکری چپ و حزب توده با این عنوان که کشوری استعماری نیستند و قصد خدمت به خلق ایران و ایجاد دانشگاه و صنعت در شمال ایران را دارند تلاش زیادی برای کسب امتیاز نفت شمال کردند.در همین اثنا غلامحسین رحیمیمان (نماینده قوچان؟! در مجلس شورای ملی) برای اولین بار موضوع ملی کردن نفت را پیشنهاد می کند اما مصدق با دو دلیل با آن مخالفت می نماید. اول این که امکان درگیر شدن همزمان با تمام دول خارجی وجود ندارد و در ثانی شرایط برای لغو یکجانبه قرارداد 1933 فراهم نیست و از نظر حقوقی شکست خواهیم خورد. به هر ترتیب با مقاومت مصدق و نفوذی که در مجلس چهاردهم داشت با تقدیم و تصویب ماده واحده ای که طی آن از دادن هر گونه امتیاز نفتی به هر کشوری جلوگیری شد.در همین ماده واحده دولت ایران مکلف شده بود از حقوق ملت در قبال شرکت نفت انگلستان دفاع کند و در برابر اخذ درآمد بیشتر از شرکت نفت اقدام کند.

انگلیسها که تحرکات نخبگان و احساسات ملی توده مردم را می دیدند در صدد برآمدند تا با تنظیم و تایید قراردادی جدید ضمن تثبیت قرارداد 1933 مزایای نسبی برای ایران نیز ایجاد کنند تا از شدت فشارها و خطرات احتمالی برای منافع نفتی شان بکاهند. در این خصوص بین سالهای 1326 و 1327 مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران‌وانگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد.‌اقلیت مجلس پانزدهم (مکی،بقایی،حائری زاده،رحیمیان و آزاد) با کمک مؤثر بعضی از نمایندگان (معظمی،امیر تیمور) و با همفکری و راهنمایی دکتر مصدق که در آن دوره نماینده مجلس نبود، مانع از تصویب قرارداد الحاقی شدند و با زیرکی و ایجاد تاخیر عمر این مجلس را به سر بردند و کار رسیدگی جدی و نهایی قرارداد الحاقی به مجلس شانزدهم واگذار گردید. در همین بحثها و چانه زنی ها بود که در بهمن 1327عباس اسکندری در مجلس خواستار الغای قرارداد نفتی 1933 شد اما کسی با وی همراهی ننمود. مصدق و جمعی از دوستانش که آذرماه 1328 جبهه ملی را بنیان گزاردند پس از کش و قوسهایی توانستند به مجلس جدید که در بهمن ماه 1328 آغاز به کار کرد راه یابند.

images

مجلس جدید در اولین اقدام جدی در اسفند 1328 دولت ساعد را -که مذاکراتی با خارجی ها بویژه آمریکایی ها که پس از جنگ جهانی دوم تبدیل به قدرت اول جهانی هم شده بود داشتند- ساقط کرد. شاه، حسنعلی منصور را به جای وی معرفی کرد. منصور برای جلب حمایت توده مردم و بویژه نیروهای مذهبی آیت الله کاشانی که به اتهام تلاش برای ترور شاه و مخالفت مستقیم با انگلیسها بر سر موضوع نفت به لبنان تبعید شده بود را در خرداد 1329 به ایران دعوت کرد. کاشانی با استقبال خوب مردم مواجه شد و قرار گرفتن وی در کنار مصدق روحیه و توان مضاعفی برای مبارزین ایجاد نمود.

تیرماه 1329منصور که با مخالفتهای نیروهای مقاومت مواجه شد از حمایت مستقیم از قرارداد الحاقی سرباز زد و همین باعث شد دولت انگلستان بر روی فرد دیگری سرمایه گذاری کند و بدین منظور سپهبد رزم آرا به شاه معرفی شد. سپهبد رزم آرا فردی قدرتمند و جسور بود و علنا مخالفت مستقیم خود با ملی شدن صنعت نفت ایران را ابراز می کرد و ایرانیان را فاقد توان مالی و علمی برای نگهداشت و توسعه صنعت نفت می دانست. او تلاش داشت تا قرارداد الحاقی که شرایطی مشابه قراردادهای عربستان یعنی بصورت انتفاع 50-50 داشت را به تصویب برساند. قرارداد به کمیسیون تخصصی نفت به ریاست مصدق سپرده شده بود که نظر نهایی کمیسیون بر این شد که: ” چون قرارداد الحاقی کافی برای استیفای حقوق ایران نیست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار می‌دارد”. قبل از رد حتمی و قانونی این الحاقیه در مجلس ، رزم آرا آن را پس گرفت تا همچنان فرصت فشار و رایزنی برای قبولاندن آن باشد. این اقدام وی مخالفین را مصمم ساخت که وی را که اصلی ترین مانع بر سر راه تحقق خواست ملی برای خلع ید انگلیسی ها از نفت بود از سر راه بردارند. در این زمان هماهنگی و همکاری مناسبی بین نیروهای مذهبی و ملی بود و جمعیت فدائیان اسلام که قبل از این نیز “هژیر” – وزیر دربار و نخست وزیر- را ترور کرده بودند، این بار نیز در 13 اسفند 1329 نقش اصلی را در کشتن رزم آرا به انجام رساندند و پس از این دیگر کسی یارای مقاومت در برابر نهضت ملی شدن نفت را نداشت. تصمیم کمیسیون نفت،ملی شدن نفت بود که در 17 اسفند 1329 اعلام شد.سرانجام ماده واحده ملی شدن صنعت نفت در روز 24 اسفند1329 در مجلس شورای ملی مطرح شد و به اتفاق آرا به تصویب رسید و در 29 اسفند 1329 مجلس بر ملی شدن صنعت نفت صحه گذاشت و گزارش پیشنهادی کمیسیون نفت را به شرح زیر تصویب نمود:

«به نام سعادت ملت ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضاءکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی شود، یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری، در دست دولت قرار گیرد.»

حسین علا که در 21 اسفند 1329 به نخست‌وزیری رسید، پیشنهاد کرد که ایران، موافقت‌نامه ایی را امضا کند تا بر طبق آن، تکنیسین‌های خارجی، صنعت نفت را اداره کنند. مصدق و طرفدارانش، حاضر به قبول این پیشنهاد نبودند و حسین علا را وادار به استعفا کردند.در حالی که شاه تصمیم داشت که سید ضیا طباطبایی را به نخست وزیری گمارد ، جو سیاسی و زیرکی مصدق فرصت را از آنها گرفت و بدین ترتیب او در 7 اردیبهشت 1330نخست‌وزیرشد. سه روز بعد،مجلس سنا، قانون خلع ید انگلیسی ها از نفت ایران(مصوب مجلس) راتأیید کرد. مصدق هیأت مدیره شرکت نفت را تعیین کرد و قانون خلع ید را در 29 خرداد به اجراء گذاشت. انگلیس از ایران به شورای امنیت و دیوان داوری لاهه شکایت کرد که دیوان با وجود حضور چند قاضی انگلیسی خود را فاقد صلاحیت برای تعیین داوری نهایی برشمرد. در نهایت دفاعیات قدرتمندانه مصدق و هماهنگی و انسجام و انگیزه تیم همراه وی در این مجادله و مبارزه پیروزی را از آن ایران کرد که شرح و تحلیل آن فرصت و مجال دیگر و البته تخصص ویژه در بحث حقوق بین الملل می طلبد.

این بود داستان نفت تا ملی شدن. اما تحلیلها و نقطه نظرات مختلف و متفاوت مثبت و منفی در این خصوص وجود دارد چه به لحاظ نقش و تاثیر افراد و جریانات مختلف و چه پیامدهای مختلف آن که اگر عمر و فرصت اجازه دهد در بخش سوم و پایانی تا حدی که سواد و زمان اجازه دهد به آن پرداخته خواهد شد.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مهدي غفاري می‌گه:

    درود بر شما!
    یاد دکتر مصدق به خیر و گرامی باد!
    البته با تلاشِ جمعی از نخبگان این ملت که خود را مستحضر به پشتیبانیِ ملت نیز می دانستند، نفت از چنگِ استعمارِ خارجی و رجّاله ی استبدادِ داخلی خارج شد!
    قرار بود با روی کار آمدن مصدق و تلاش برای مهارِ استبداد، نفتِ رها شده از سلطه یِ استعمار، ملی شود که نشد!
    نفت زمانی ملی می شد که
    ١. دموکراسی، برقرار
    ٢. نهادهای مدنی، فعال
    ٣. تزِ اقتصاد منهای نفت، دنبال
    ۴. اقتصادِ دولتی، منحل
    و
    ۵. نوعی از فدرالیسم ( دموکراسیِ نامتمرکز )، شیوه ی غالبِ حکومت داری
    می شد.

    نفت ملی شد و نشد!
    دولتی و حکومتی شد!
    تا آن روز راهِ درازی پیشِ پای ماست.

  • کاظم می‌گه:

    تی بوم ملی شده….اوسو انگلیسی ها ایخردنش ایسو اقازاده ها ما مردم هم ….دودش نصیبمون میشه

200x208
200x208