تاریخ درج خبر : 1393/01/06
کد خبر : ۲۴۴۸۲۱
+ تغییر اندازه نوشته -

بدرود باستانی پاریزی!

سایت استان: امید نوروزی اصل

(مسافر دالان های پر پیچ وخم تاریخ، به مقصد رسید)

یاد باد آن که صبا در ره ما گل می ریخت!

استاد باستانی پاریزی، تاریخ نگار، ادیب، نسخه شناس، مترجم ، مقاله نویس، معلم و از معدود دانشورانی بود که وجود آنها پشتوانه و تکیه گاهی مادی و معنوی است برای مردم ایران زمین، که تاریخی دارند بس شگفت انگیز و پر فراز و فرود. ملتی که روزی در بهروزی بودند و دگر روزی زهر شکست و ویرانی و نابودی را به تلخترین طعم چشیدند. آن هنگام که غم نان و قفس جان به ستوه می آوردشان، و طاق می شود طاقتشان، این فرزانه مردانند که با قلم و بیانشان بار گران روزگار ناسازگار و زمانه ی غدار را بر آنها سهل می نمایند.

***

مسافر افاق و انفس در سفرنامه ی پر بار “از پاریز تا پاریس” – چون دگر گران آثارش – ما را همراه خود به اعماق و دالانهای پر رمز و راز تاریخ می برد. وقوف ایشان بر وقایع ریز و درشت ، اشاراتش به آثار و اشعار شاعران مشهور و مهجور پارسی گوی و عرب زبان، خوشه چینی از خرمن ادبیات عامیانه به همراه قلم روان و نوشتار شکرینش ، سفرنامه ای پدید آورده که گنجینه و دایره المعارفی است از هر آن چیزی که باید خواند و آموخت و عبرت گرفت. اگر رودکی توصیه می کند به آموختن از گذشت روزگار و پند گرفتن از تاریخ، حقا که آموزگار و قلم زنش نیز باید استادی باشد چون باستانی پاریزی.

***

گذرش که به میدان النصر بغداد می افتد و طاق نصرت آن، – که یادگار زمان قاسم است – ،گریزی می زند به سیاست و توصیفی می دهد از جمهوری های مادام العمر! ” بنای این نوع جمهوری را ابتدا سالازار و سپس فرانکو نهاد و بعدها تیتوی یوگسلاوی و مصر و افسران یونان و ایوب خان پاکستان تقلید، و ثابت کردند که می شود تحت نام جمهوری، حکومت جباری هم داشت… جمهوری که از موروثی پایاتر است. جمهوری “مادام العمر” بهترین صفت این نوع حکومت است. یعنی دیگر انتخاب و تجدید انتخاباتی در کار نیست و هر جمهوری را کودتای جمهوری دیگر پایان می دهد: می زده را هم به می چاره و درمان بود. یا، علاج کژدم زده، کشته کژدم بود! کار به جایی می رسد که مردم آرزو می کنند همان پادشاهشان – که حکومت موروثی دارد- بتواند آزادی و دموکراسی را از چنگ جمهوری نجات دهد!”

1507087_1462514717312954_957232568_n
و در ادامه یک حکایت سمبولیک نقل می نماید تا نشان دهد که غل و غش در کار طالبان سیری ناپذیر قدرت، چطور جامه از حقیقت برمی دارد و بر دروغ می پوشاند : ” دروغ و حقیقت با هم راه می رفتند تا به چشمه ای رسیدند. دروغ به حقیقت گفت: لباس خود درآوریم و تنی به آب چشمه زنیم. حقیقت ساده دل چنین کرد. در آن لحظه که در آب بود، دروغ لباس حقیقت را از کنار چشمه برداشت و پوشید و به راه افتاد. حقیقت ناچار شد برهنه به راه افتد. از آن روز ما حقیقت را برهنه می بینیم، اما بسا اوقات دروغ را هم ملاقات می کنیم که متاسفانه لباس حقیقت پوشیده است و حقانیت خود را در نظر ما به تلبیس ثابت می کند. بسیاری از جمهوری های نو خیز قرن بیستم، از نوع این دروغ های لباس حق پوشیده هستند و جمهوری های واقعی در واقع بی لباس و عریان مانده اند و بسا از شرمندگی روی ظاهر شدن برابر خلق ندارند.”

***

سه سال قبل، حین زیر و رو کردن آرشیوی از روزنامه اطلاعات مربوط به سال 57، در شماره مربوط به روز پنجشنبه 19 بهمن ماه، به مقاله ای برخوردم با تیتر “آتش بر بام” از دکتر باستانی پاریزی. این مقاله اکنون در مقابلمه . باستانی در این مقاله – در آن هنگامه خون و آتش و روزهای منتهی به انقلاب – تحلیلی تاریخی ارائه می دهد از فعل “تقیه”، به عنوان یکی از مهمترین افعال و ویژگی های ایرانیان شیعی مذهب. به نظر او: ” دنیای غرب با این مفهوم به کلی نا آشناست. موسسه گالوپ و امثال آن از مردم سوال می کنند که برای فردا نان جو بهتر است یا گندم؟ مردم طبق عقیده خود هر چه می پسندند جواب می دهند. فردا نانواها به همان تناسب نان می پزند. نه کسی بی نان می ماند و نه نان زیادی روی میز نانوا باقی می ماند. اما اگر همین سوال را در شرق از مردمی که ریششان جو گندمی شده بپرسند، غیر ممکن است که جواب قریب به صحت به دست آید… این مردم ریششان را توی آسیاب سفید نکرده اند. بلکه به تجربه دریافته اند که : ((گفتار صدق مایه آزار می شود / چون حرف حق بلند می شود مار می شود)). این مردم عاقبت وخیم حقیقت را چشیده اند…به عقیده من تا صراحت و صداقت در سرلوحه برنامه رهبران اجتماعی کشور قرار نگیرد، همیشه این احتمال هست که مردم با آنها صادق نباشند. زیرا دلها با زبانها یکی نیست. دولتها اول باید صداقت و صراحت و بی غرضی خودشان را برای خلق ثابت کنند و گرنه همیشه باید بدانند که در هر موردی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی.”

***

از میان بیش از شصت اثر منتشر شده دکتر پاریزی، تنها هفت کتاب را دارم: از پاریز تا پاریس، جامع المقدمات، فرمانفرمای عالم، شاه منصور، کلاه گوشه نوشین روان، در شهر نی سواران و نوح هزار طوفان. با عنایت به علاقه وافر استاد باستانی به عدد هفت و مجموعه مشهور هفتی ایشان (سبعه ثمانیه) همین را هم به فال نیک می گیرم!
با درود فراوان به روح به آرامش رسیده اش، آرزو می کنم خوانندگان و علاقه مندان از خوان بی کران فضلش بی نصیب نمانند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خسرو مطلق می‌گه:

    درود بر شما

  • ع- خواجوی می‌گه:

    زیبا نوشتی، کمی بهتر از عالی

  • Majid norouziasl می‌گه:

    “کولی تمدن، خانه بر دوش است ”
    این جمله زیبا از استاد باستانی پاریزی باعث گردید که این بیت شعر از امیر جاهد، وافی به مقصود نباشد!
    مردم خانه به دوش ، از بشریت دور اند با وجود مدنیت، وطنی باید داشت
    خدایش رحمت کند!!!
    امید جان سپاس، در رثای شما همین بس که صائب تبریزی می گوید
    روی دل از همه عالم به کتاب است مرا!

  • ف.هادی پور می‌گه:

    سپاس امید جان

  • احسان گنجی می‌گه:

    خیلی خوب کاری کردی که اسم کتابهایی رو که داری هم نوشتی امید جان، چون کار ما رو راحت کردی برای پیدا کردنشون :)
    مرسی از مطلب خوبت …

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    نویسنده محترم بسیار به جا ، بموقع و جالب مرقوم نموده اید. عالی عالی

  • رامین می‌گه:

    بسیار شیوا در نکوداشت این استاد بزرگ نگاشته اید امید که امیدهای دارای چنین قلمهایی در استان هر روز افزونتر گردند و بینشها و خردهای اندک ما را افزایش دهند . برای روح بزرگ آن
    مرد خردمند آرزوی بالاترین پایگاه مینوی را از خدای بزرگ خواهانم

200x208
200x208