تاریخ درج خبر : 1393/01/15
کد خبر : ۲۵۰۸۲۸
+ تغییر اندازه نوشته -

طبیعت زیبای روستای شادگان باشت در روز طبیعت/ عکس

تصاویری از طبیعت زیبای روستای شادگان باشت در روز طبیعت – 13 فروردین 93
عکس: محمود آرام

IMG_2935.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • باوی می‌گه:

    لطفا سوالی که مطرح کردم را در سایت منتشر کنید .چون برای خودم این یک سوال شده .من چند نفر اهالی روستا شادگان این حرف شنیدم .فکر کنم که در این صورت دیگه نباید به خودشون بگن باوی.باید بگن ما بختیاری هستیم

  • باوی می‌گه:

    با سلام .بعضی از ساکنان روستای شادگان میگن اصالتا بختیاری هستند.نمیدونم بختیاری در روستای شادگان که نگین ایل باوی هست چیکار میکنند؟!

  • م.ا می‌گه:

    سلام
    چه جالب چه جالب و چه جالب.
    من یه دختر هندیجانیم که یه نفر شادگانی برام کلی از بهشت بودن بویراحمدو شادگان و روستاهای اطرافش گفت… و الان میام میبینم شما خودتون هم با خودتون نمیسازین انگار :(
    این بنده خدا روزها و روزها و روزها از زیبایی و بزرگی و صفا و خونگرمیه شادگان و روستاهای اطرافش برام گفت کلیییییی زحمت کشید تا برا من یه بهشت پر از بهشتی ها رو تجسم کرد. ولی وقتی اومدم و کامنت ها رو خوندم متوجه شدم این دوست ما تنها بهشتی ایه که تو این بهشت هست….

    من از یه روستای دیگه از شهر دیگه از استان دیگه با ذوق اومدم و این سایت رو باز کردم

    فقط بهتون میگم خجالت آوره که اینجوری گیس و گیس کشی راه انداختین اینجا :(

    بهشت فقط یه قطعه زمینه، بهشتی های توش مهمن . سعی کنین اینقدر خوب باشین که لیاقت این بهشت رو داشته باشین. البته خطابم به مردم شادگان تنها نبود خطابم به کل روستاهای اون اطراف بود…

    بهشتی باشین که لیاقته بهشتتون رو داشته باشه، نه اینکه اینجوری جنگ و جر و بحث راه بندازین که غریبه هایی مثل من از نزدیک شدن به اون اطراف هم بترسن :(

    شما باید جاذبه ایجاد کنین نه این دافعه ای که من توی نظراتتون دیدم و واقعا دلم گرفت…

    کاشکی همه به خوبیه اون شیرمردی بودن که این همه با هیجان و وجد تعریف اون مناطق رو برا من داده بود :(

    موفق باشین
    یاحق

    • وایکان می‌گه:

      سلام خدمت همه شادگانی های عزیز.در جواب اینطور هجمتون به نظرات آقای علیزاده باید بگم که کمی از رسم مهمان نوازی ومیزبانی در وبلاگتون فاصله گرفتین متاسفانه که به دور از رسم مردانگی و غیرت واقعی یک لره اصیله.به عنوان یه شابهرمی فقط میتونم بگم شابهرام هم کم پزشک وو مهندس وتحصیل کرده نداره و خداروشکر شابهرام طایفه ای که به خوشنامی در باوی میدرخشد و از نظر تاریخ گذشته هم طایفه ای بود که زیر بار هیچ کدخدای دست نشانده ظالمی از طرف خان دوران نرفت و خودش حق انتخاب داشت.

  • گچسارانی می‌گه:

    سلام خدمت آقای علی زاده و همه منتقدین فکر کنم شاه بهرامی ،که تو نوشته هاشون مشخصه با شادگان مشکل دارند .من اهل شادگان نیستم ولی تا آنجایی که مدیونم فاصله کلاس و پرستیک مردم شادگان با شاه بهرام واقعا زیاده و این جای تعجبه آقای علی زاده طوری دارند از شادگان انتقاد میکنند که کسی ندونه این نوشتهاش رو ببینه فکر میکنم ایشان از طوایف برتر ایل باوی هستند در حالی که ایشان از مردم شاه بهرام هستند که انسانها ی افتاده و ساده زیستی هستند و برا همه عزیز هستند ولی آنجوری راجع به مردم شادگان صحبت کردن منصفانه نیست با این همه افراد نخبه و تحصیل کرده ای که داره

  • گچی می‌گه:

    باشت و باوی هیچ وقت با هم سازگار نیستن

  • عقرب می‌گه:

    دلتون به چی خوشه تک گل باشت و باوی کلگه امیر شیخیه

  • دختر شادگان می‌گه:

    من در تعجبم چرا یه عده ایی چشم دیدن شادگانی ها رو ندارن آقای علیزاده شما که یکی از بزرگترین اهالی این روستا رو نمیشناسید لطفا اظهار نظر نکنید کلمه فارسی ملا کید =ملا کائید این کلمه یه کلمه ایرانی اصیل به معنی بزرگ هستش چون بدون رفتن به مکتب خوندن و نوشتن بلد بودن بهشون میگن ملا اگر یه گشتی توی روستاهای اطراف بزنید خواهید دید سنگ قبرهای قدیمی و…دست نوشته چه افرادی بودن
    شادگان به کوری چشم یه عده زیبا و دیدنیه و افتخار هم میکنیم که در این روستا زحمت های زیادی کشیده شده شماها که به قول خودتون میگید توی شادگان امنیت نداشتید برید از بزرگانتون بپرسید (البته اگه مثل شما حرف نزنن و واقعیت رو بگن) میفهمید کدوم طایفه جلوی خان های بزرگ ایستاد و تن به ظلت نداد
    بله شادگانی ها زمانی قسمت کوچکی بادنجان کاشتن که اون زمان شماها توی کوه بادوم میخوردید و با جامعه در ارتباط نبودید بعد از کاشت بادنجان به دست شادگانی ها بقیه روستاها اومدن و بادنجان بردن کاشتن و باز هم میگم همه ما افتخار میکنیم که همیشه زحمت کش و مقاوم بودیم
    اگر برید ده بالا و یک باستان شناس هم ببرید قدمت این روستا رو بهتون میگه
    پس الکی چونه نزنید
    هر چقدر هم میخوایید بگید چون با حرف شما هیچ چیزی عوض نمیشه
    اونایی که میگن آب آشامیدنی نداره برید نگاه کنید خواهید دید کمتر خونه ایی اونجا خراب باشه اونجا همیشه آباد بوده و به همت مردمانش روز به روز آبادتر میشه
    شادگان همیشه زیبا هست زیبا هم میمونه

  • ستاره می‌گه:

    دختردایی اقای دکترمازیاررضایی تاجایی من شنیدم داروسازی شیرازباشن

  • محمدی می‌گه:

    سلام دوست عزیز فکر شما اشتبا ه است مازیار هاشمی دانشجوی پزشکی است ودختر دایی ایشان فرزند علی رضایی فر رئیس اداره پست دکترا شیراز می خواند

  • شاهبه می‌گه:

    علی رغم اینکه قبول دارم شادگان تحصیلکرده های خوبی داره فکر کنم مازیار هاشمی پزشکی نخونه و فیزیو تراپه

  • محض اطلاع اونایی که ملاکید رو نمی شناسند :

    جد پدری باباخان کائیدی نامش کید بود و به ملاکید شهرت داشت نام این طایفه هم از اینجا سرچشمه گرفته است.

    آنهایی که فکر می کنند شادگان را می شناسند پس طعم چماق صلح را نچشیده اند و یا به اصتلاح بچه سال هستند .
    باید بروند از پدرانشان بپرسند چماق صلح یعنی چه؟
    معنی آن در بزرگترین اختلاف بین این مردم بود که خدا را شکر حل شد.

    اگر مردم این روستا در روستایشان بودند اکنون جمعیتی معادل 4 تا 5 هزار نفر می شد که باید برایشان شهر بسازند بروید در گچساران کمی بر تعداد آنها نظارت کنید تا شهرت و جمعیت آنها را ببینید .
    آنقدر هم ثروت دارند که نیازی نباشد در روستا زندگی کنند و این روستا فقط محل گردش و اجتماعاتشان شده و هست و یادتان هم نرود درست است که پر جمعیت نیست ولی قدمتش از باشت کمتر نیست.
    طایفه سلیمانی ها – تقی پور ها و …. از این خطه هستند
    دکتر جهانگیر تقی پور هم از اینجاست.
    .http://k-b.ir/250686%5Dدکتر جهانگیر تقی پور](ساکن لندن)

    ۲.دکتر امان ا..افشین پور(دندانپزشک ساکن شیراز)

    ۳.دکترستار اسدپور فرزند بهرام

    ۴.دکتر سحر هاشمی فرزند علیزضا

    ۵.دکتر علی صابری فرزند عبدالحسین

    ۶.دکتر میلاد صابری فرزند عبدالحسین

    ۷.دکتر شعله افشین پور فرزند امان ا…

    ۸.دکتر رویا افشین پور فرزند امان ا…

    ۹.دکتر ارین غلامیان فرزند حسین

    ۱۰.دکتر مازیار هاشمی فرزند علیرضا

    ۱۱.دکتر مازیار اسدی فرزند لال احمد

    12.دکتر کاوه تقی پور فرزند جهانگیر

    13.دکتر روزبه تقی پور فرزند جهانگیر

    14. دکتر پرنیان سلیمانی فرزند علی

    15. دکتر ندا سلیمانی فرزند مسعود

    و بعضی از روئسای سازمان اطلاعات کشور که از گفتن نام آنها به دلایل محرمانگی معذوریم.

    نقشه این روستا در لینک زیر موجود است
    http://wikimapia.org/3619627/fa/%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%8A-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86

    یادمان نرود ده کهنه و محل های قدیمی تر هم را در ذهنمان کمی بررسی کنیم.

    تاریخ و قدمت در قوی ترین خبرگزاری کشور:
    روستای «شادگان» از توابع شهرستان باشت یکی از مناطق زیبا و منحصر به فرد طبیعت ایران است.
    به گزارش فارس، روستای «شادگان» از جمله روستاهای شهرستان باشت است که در 45 کیلومتری این شهرستان و 83 کیلومتری گچساران در حد فاصل جاده کهگیلویه- شیراز قرار گرفته است.این روستا در منطقه کوهپایه‌ای، میان کوه‌های خامین و لار قرار گرفته و در فصل بهار از آب و هوایی بسیار مطبوع و دلپذیر برخوردار است.«شادگان» یکی از کهن‌ترین روستاهای کهگیلویه و بویراحمد به شمار می‌رود که با توجه به آثار باقی مانده از خانه‌های قدیمی، قدمت زندگی در این روستا افزون بر پنج قرن پیش تخمین زده شده است.«شادگان» با نام محلی «گورو» در حصار تابلوی فریبنده کوه‌های زیبای «کل کارد، بردگاه و تاویل» و مناظر وحشی و بی‌نظیر «ده بالایی، دشت راک‌، کوشک‌، براچنگ، جوبال و بیرمین» با پوشش متراکم و فشرده درختان بلوط و فرش علفزار‌هایی همراه با گل‌های سرخ‌فام لاله وحشی انسان را به شگفتی وا می‌دارد.رودخانه فصلی رود باشتی در ضلع شرقی این روستا به همراه آبشارهایی زیبا و منحصر به فرد از جمله آبشار «گله جنی» با جغرافیایی خاص، پوشیده از درختان بلوط و علفزارهایی پر از سبزه و گل‌های بهاری و لاله‌های وحشی قطعه‌ای از بهشت را به تصویر کشانده است.امامزاده‌های «شادگان» با نام محلی «دو پیر خفته» در میان درختان بلوط و علفزارهای پر از لاله‌های وحشی در نزدیکی آبشار «گله جنی» با معماری ساده و گچی از دیگر جاذبه‌های دیدنی این روستا به شمار می‌رود.فصل بهار که می‌رسد «شادگان» به بهشتی زمینی تبدیل می‌شود و اهالی این روستا که امروز در سراسر ایران اسلامی و خارج از کشور زندگی می‌کنند به زادگاه خود برگشته و دل به دامان طبیعت بکر و رویایی آن می‌بندند.براساس تحقیقات تاریخی صورت گرفته مردمان این روستا در زمان‌های دور به دلایل امنیتی و رفاهی در مکان‌های مختلفی از جمله «ده‌بالایی» و «گورو کهنه» زندگی می‌کردند که در سال 42 به مکان زیبای امروزی نقل مکان کرده و نام روستا را از «گورو» به معنای دشتی که در کنار رودخانه است به «شادگان» تغییر دادند که با توجه به شواهد موجود به نظر می‌رسد این نام به دلیل شاد زندگی کردن ساکنان این روستا انتخاب شده است.«شادگانی‌ها» از طایفه بزرگ ایل «باوی» محسوب می‌شوند که اصالتا لر زبان بوده و از نژاد اصیل آریایی به شمار می‌روند.

    • ... می‌گه:

      من واقعا برای همتون متاسفم…
      چ فرقی داره ک کی پزشکی خونده کی داروسازی کی…
      متاسفانه در روستای شادگان ی فرهنگی غلطی راه افتاده ک باعث میشه سر جوونایی ک کنکور دارن فشار زیادی وارد میکنن ک حتما باید پزشک و دندونو دارو بخونن. و اگ نخونن…

      بحث من بحث انسانیت و شخصیته….
      تو این دور و زمونه هیچ کس نمیخاد فرد مفیدی باشه..همه میخان صاحب شهرت و پول ومقام بشن….

      شخصیت انسانه ک ب اون فرهنگ و تمدن میده…
      متاسفانه ما فرهنگ و انسانیت رو اشتباه گرفتیم…بازم میگم مهم شخصیته انسانه…

      خیلیا ب مقام های مختفلی رسیدن…مث نمیدونم شورای چی چی…
      ولی ب چ درد میخوره وقتی خودشونو گم کردن…

      من ک میگم خدانکنه بیشتر باوی ها ب جایی برسن…ک دیگ هیچ کسو تحویل نمیگیرن…چون بسیار مردمان حسودی هستن…من خودم ی باوی هستم

      برا همتون متاسفم ک مدرک رو ب شخصیت ترجیح میدین…
      همین

      درسته تحصیل مهمه…ولی درکنار تحصیل شخصیتم مهمه…

      اگ درجش نکنین ک واقعا دیگ…

    • ناشناس می‌گه:

      ای ول

  • حميدرضا می‌گه:

    مینا خانوم درست می گن البته من خیلی وقته دیگه از گورو که نزدیک کوهسرک بود خبری ندارم ولی قبلا نزدیک به بیش از 20 سال قبل می دونم که اونجا بادمجان زیاد کشت می شده ولی الان نمی دونم همچنین قبلا گل بابونه هم داشت چون زنان گورویی زیاد برای فروش برداشت می کردند البته اون موقع اب اشامیدنی نداشت ولی الان نمی دانم.
    این توضحات مفصلی که در خصوص گورو دادن شاید درست باشه ولی ابادی به اب هست و جایی که اب نداره یعنی …….

  • مینا می‌گه:

    سلام.چرا اینقد به خودت فشار میاری شماها برید بادمجان بکارید الان هم فصلشه.البته روستای قشنگی دارین .بیشتر این عکسا هم مال روستای کوسرکه

  • علیزاده می‌گه:

    حواهرم متاسفاانه من شناحتی از ایشون با این نام ندارم و بر این باورم که شاید اسم ایشون دارای گویش و تلفظی باشه غیر از آنچه که شما میفرمایید .
    البته خدمتتان عرض شود که ما باید از کلمه ها و واژه ها درست و صحیح استفاده کنیم تا بار معنایی خودشان را به شنونده و خواننده بنمایانند . مثلا اینکه شما فرموده اید ملا کید یک طایفه بزرگ در شادگان است ، بکار بردن طایفه برای ملا کید ، اشتباه است چون کل روستای شادگان یک طایفه است.
    جهت استحضار حضرتعالی ، دانشمندان و محققان علوم اجتماعی و جامعه شناسی ، جامعه ی روستایی و عشایری را بصورت زیر تقسیم بندی کرده اند : قبیله • ایل • عشیره • طایفه • تیره • خاندان • تش • اولاد • خانواده

  • دختر روستا می‌گه:

    جناب علیراذه ملا کید کاملا لری است و نام یک طایفه بزرگ در روستای شادگان است اگر شما کمی درباره شادگان اطلاعات داشته باشید این خانواده و این نام را میشناختید

  • باوی می‌گه:

    تا جای که من شنیدم گورو از کلمه گبر و گوور گرفته شده یعنی قدیم و کهن و این نشون می دهد که مردم این روستا از قدیم الایام در این منطقه بوده اند. و نشون دهنده اصالت مردم شادگان است. امیدوارم موفق باشید

    • علیزاده می‌گه:

      متشکرم باوی جان . قطعا همینطوره . گورو گویش لری واژه ی ” گبر” است و به معتی پیر و فرتوت و کهن . البته در دوران اسلامی به ساسانیان “گبری ” میگفتند .
      دانشنامه ی ویکی پدیا ” گبر ” را اینگونه معنی کرده است :
      گبر دارای معانی گوناگونی است. این واژه در زبان پهلوی به معنی مرد آمده‌است. این عنوان را پس از ساسانیان قوم غالب جهت استخفاف به ایرانیان زرتشتی داده و همچنان در اذهان و ادبیات مانده‌است. در زبان های بلوچی و کردی نیز این واژه دیده شده که به معنی مرد است. در کردی ، گور به معنی بزرگ و گورگارکان یعنی بزرگ بزرگان یا پهلوان‌است. گبره در زبان آرامی به معنی مطلق مرد است و در مقابل زن بکار می‌رود. اطلاق این واژه به مسیحیان و ترک ها به مفهوم کافر هم دیده شده است. زرتشتیان خود را بهدین یا زرتشتی یا وَهدین نامند. لهجهٔ زرتشتیان را گبری خوانند که پورداوود این لهجه را بجای گبری بهدینی نامیده است. لهجهٔ گبری را اردشیر مهربان یزدی گردآوری کرده که با یک ترجمهٔ انگلیسی توسط ادوارد براون انتشار یافته است. زرتشتیان خود، مرد را گوره گویند.

      علامه دهحدا برای واژه ” گبر ” تعاریف و معانی زیر را قید کرده است :
      گبر
      لغت نامه دهخدا

      گبر. [ گ َ ] (ص ، اِ) مغ.(جهانگیری ). آتش پرست . (برهان ) (انجمن آرا). مجوس . زرتشتی به دین : هربذ، مجاور آتش کده و قاضی گبران . (منتهی الارب ). بعقیده ٔ پورداود گبر از لغت آرامی هم ریشه ٔ «کافر» عربی مشتق است و امروزه در ترکیه (گور) گویندو آن اصلاً بمعنی مطلق مشرک و بیرون از دین (جددین ) است ولی در ایران اسلامی به زرتشتیان اطلاق شده و معناً در این استعمال نوعی استخفاف بکار رفته است . این واژه با فقه اللغه که برخی از پارسیان در اینمورد بکارمیبرند و آن را ریشه ٔ گبران «هوزوارش » و بمعنی «مرد» دانند هیچگونه ارتباطی ندارد. علاوه بر این اطلاق ، در آغاز برای مزید استخفاف گبر را با کاف تحقیر استعمال میکردند و «گبرک » و دین زرتشت را دین «گبرکی » میگفتند فردوسی راست [ از زبان مسیحیان ] :
      که دین مسیحا ندارد درست
      ره گبرکی ورزد و زند و است .
      عنصری گوید :
      تو مرد دینی این رسم رسم گبران است
      روا نداری بر دین گبرکان رفتن .
      ولی دقیقی در گشتاسب نامه «گبر» را بکار نبرده است .
      زخونشان بمرد آتش زردهشت
      ندانم چرا هیربذ را بکشت ؟
      (مزدیسنا تألیف دکتر معین ص 395).

      لفظ گبر بنیاد ایرانی ندارد باید همان کلمه ٔ کافر (جمع کفار) عربی باشد. لفظ کافر که با عرب بمیهن ما درآمد چون بیگانه بود بزبان ایرانیان نگردید ناگزیر بهیئت گبر = گور درآمد و از اینجا بسرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد البته این نباید مایه ٔ شگفت باشد که ایرانیان در آغاز استیلای عرب نمیتوانستند لغتهای سامی و بیگانه را درست بر زبان رانند، همان ایرانیانی که چندی پس از آن خدمات شایانی بزبان دشمنان خود کردند. ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی (286 – 348 هَ . ق .) گوید: چون ایرانیان بخارا از ادای تلفظ لغت عرب بر نمی آمدند بناچار بایستی نماز را به زبان پارسی بخوانند . کافر یگانه لغت عرب نیست که نزد ما گبر (= گور) شده باز لغتهایی در فارسی بجای مانده که از همان آغاز اسلام در ایران رنگ و روی دیگر گرفته است . از آنهاست از برای نمونه واژه ٔ مزکت پیداست که همان لغت مسجد در فارسی به این هیئت درآمده است البته ایرانیان که در زبان خود نامی از برای عبادتگاه عربهای مسلمان نداشتند مسجد آنان را مزکت خواندند. در همه فرهنگهای فارسی لغت اسدی و فرهنگ سروری و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و جز اینها مزکت بمعنی مسجد یاد گردیده است . سوزنی گوید:
      صدر عالم نظام دین کز لطف
      شمه ٔ خلق تست مشک تبت
      تو مشرف تری ز هر مردم
      همچو بیت الحرام از مزکت
      در مقدمه الادب زمخشری (467 – 538 هَ . ق .) آمده : مسجد، مزکت ، مژکت ، مسجد جمعه مژکت آذینه ، همچنین در السامی فی الاسامی ، تألیف میدانی همزمان زمخشری آمده المسجد، مزکت ، المسجد الجامع مزکت آذینه در صراح اللغه نیز آمده . مسجد بکسر جیم مزکت در کتاب صحاح الفرس از شمس الدین محمدبن فخرالدین هندوشاه معروف بشمس منشی که در سال 728 هَ . ق . در شهرتبریز گردآوری شده و پس از لغت فرس اسدی کهنترین لغت نامه ٔ فارسی به فارسی است آمده : «مزکت مسجد باشد و این لفظ معجم عربی است چنانکه عرب تعریب عجمی کند در سرخه (در نزدیکی سمنان ) مسجد را، مزکت به کسر میم و کسر کاف گویند. در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی نیز مزکت بمعنی پرستشگاه بکار رفته است .
      گبر، گبرک ، گبرکی (بمعنی دین زرتشتی ) در بسیاری از نوشته های نظم و نثر فارسی دیده میشود. فردوسی گوید :
      بفرمان یزدان چو این گفته شد
      نیایش همانگه پذیرفته شد
      بپرید سیمرغ و بر شد به ابر
      همی حلقه زد بر سر مرد گبر
      زکوه اندرآمد چو ابر بهار
      گرفته تن زال را در کنار .
      فردوسی در جای دیگر شاهنامه در سخن از جنگ شاهپور ذوالاکتاف (به گفته ٔ خوارزمی هویه سنبا) در جنگ نصیبین که مردمش از عیسویان بودند گوید :
      که ما را نباید که شاپور شاه
      نصیبین بگیرد بیارد سپاه
      که دین مسیحا ندارد درست
      ره گبرکی ورزد و زند و اُست
      چو آید ز ما برنگیرد سخن
      نخواهیم استا و دین کهن
      بازدر شاهنامه در لشکرکشی ارجاسب تورانی به بلخ و کشته شدن کی لهراسپ . و گروهی از هیربدان در آتشکده ٔ نوش آذر آمده :
      همه پیش آذر بکشتندشان
      ره گبرکی برنوشتندشان
      ز خونشان بمرد آذر زردهشت
      ندانم چرا هیربد را بکشت
      عنصری در مدح سلطان محمود گوید :
      چنین که دیدم آیین تو قوی تر بود
      بدولت اندرآیین خسرو بهمن
      تو مرد دینی و این رسم رسم گبران است
      روا نداری بر رسم گبرکان رفتن .
      در اینجا جشن سده اراده شده که محمود سبکتکین ترک نژاد آن را بزرگ میداشته اما شاعر چاپلوس درباری آن را رسم گبرکان دانسته و نکوهیده است باز عنصری در مدح محمود و جنگ وی در دره ٔ رام هندوستان گوید :
      ز رام و از دره رام گر حدیث کنی
      همی بماند گوش از شنیدنش مضطر
      سپاه گبر بد و در چو لشکر یأجوج
      نهاد آن دره محکم چو سد اسکندر
      خدایگان بگشود آن بنصرت یزدان
      براند دجله ز اوداج گبرکان کبر
      چنانکه دیده میشود در اینجا هماوردان میدان جنگ محمود، هندوان هستند و از پیروان آیین برهمنی میباشند. اما عنصری آنان را گبرکان خوانده یعنی کفار ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم گوید: «و پارسیان را از جهت کیش گبرگی نشایست که سال را بیکی روز کبیسه کنند باز در کتاب التفهیم آمده . «پرورکان پنج روز پیشتر از آبان ماه و سبب نام کردن آنچنان است که گبرکان اندرین پنج روز خورش و شراب نهند روانهای مردگان را و همی گویند که جان مرده بیاید و از آن غذا گیرد . باباطاهر عریان همدانی که در سده ٔ پنجم هجری میزیست گوید :
      اگر مستان مستیم از ته ایمان
      اگر بی پا و دستیم از ته ایمان
      اگر هند و اگر گبر و مسلمان
      بهر ملت که هستیم از ته ایمان
      در بسیاری از نسخه بدلها«گور» آمده اگر گوریم و ترسا ور مسلمان ! اگر گوریم و هند وور مسلمان ! اگر گوریم و ترسا ور مسلمون . پیداست که در اینجا از گبر یا گور در لهجه ٔ لری ، زرتشتی اراده شده در ردیف هندو و ترسا و مسلمان . همه سخن سرایان و نویسندگان ما واژه ٔ گبر را در نظم و نثر خود بکار برده اند در میان آنان سعدی هم که در پایان سده ٔ هفتم هجری درگذشت چندین بار آن را در نوشته های خود آورده بویژه آنچه در آغاز گلستان خود گفته شایان توجه است :
      ای کریمی که از خزانه ٔ غیب
      گبر و ترسا وظیفه خور داری
      دوستان را کجا کنی محروم
      تو که با دشمنان نظر داری
      در اینجا سعدی عیسویان را مانند نیاکان خود از دشمنان خدا پنداشته است ، شرف الدین علی یزدی بفرمان ابراهیم میرزا پسر شاهرخ کتابی در تاریخ جهان گشایی تیمور نوشت و به آن «ظفرنامه » نام نهاد علی یزدی در آن هنگام چهار سال رنج عبارت پردازی کشید تا در سال 828 هَ . ق . کتاب بزرگ خود را در جهانگیری صاحب قران تتاری بپایان رسانید پایه ٔ کار این ظفرنامه ، ظفرنامه ٔ دیگری است که نظام الدین شامی تألیف کرد اما این یزدی در هیچ جای کتاب خود از آن شامی نامی نمی برد و در سراسر آن تاریخ بیداد و ستمگری و سنگدلی آن درنده ٔ تتار را ستوده و همه کردارهای اهریمنی او را ایزدی خوانده است . اگر دو سه قرن پس از استیلای عرب بر ایران نویسندگانی از ما بیدادهای تازیان را با صلوات و سلام یاد کرده اند میتوان گفت تعصب سامی آنان بوده است . زیرا نتوانستند آنچه به نیاکانشان در چند قرن پیش رفت دریابند اما علی یزدی هم زمان تیمور چگونه رفتار آن دیو سهمگین را ندیده و نشنیده گرفت . خاندان تیموری گنبد و بارگاهی در یزد ساختند تا پرورش یافتگان دبستانهای «گبر و ترسا» از زیارت مزار شریف شرف الدین بی بهره نمانند ، باری همین علی یزدی در ظفرنامه در نظم و نثر لفظ گبر را بمعنی کافر بکار برده است :
      تن کافران خاک شد زیر نعل
      ز خون سنگ آن درّه مجموع لعل
      نهال سنان را ز نصرت بهار
      ز سرهای گبران برآورد بار
      ز بس گبر کافتاده دیگر نخواست
      شد آن دره با قله ٔ کوه راست
      ز بس خون که از زخم داران چکید
      ز هندوستان خون به جیحون رسید.
      پیداست که پهنه ٔ کارزار در هندوستان است و هماوردان این پیکار پیروان و کشیش برهمنی هستند که گبران یعنی کافران خوانده شده اند در تاریخ عالم آرای عباسی تألیف اسکندربیگ ترکمان ، منشی شاه عباس بزرگ در لشکرکشی شاه طهماسب به گرجستان در همه جا مردم آن سرزمین بنام گبران یاد شده چنانکه میدانیم مردم آنجا عیسوی بودند و هنوز هم هستند و در پیکار آن دیار هم بسا اسکندر بیگ از کشته شدن کشیشان و ویران شدن کلیساها سخن داشته است . در آن تاریخ در جایی گوید: «رایات نصرت قرین همایون بجانب تفلیس در حرکت آمده ، ساحت آن حدود از وجود ناپاک گبران متمرد پاک کرد.» باز گوید: در اینحال جنود اسلام بسر ارباب کفر و ظلام ایلغار نموده چون به مسکن و مقام گرجیان بی ایمان رسیدند تیغ یمانی غازیان سرافشانی آغاز نموده عرصه ٔ آن سرزمین را از خون گبران و کشیشان رنگین ساخته خانه های آن بدکیشان را به آتش قهر سوخته غنیمت فراوان به دست سپاه کینه خواه درآمد. این پیش گفتار گنجایش آن را ندارد که بیش از این از نوشته های نظم و نثر فارسی چه کهنه و چه نو گواهانی از برای نمودن مفهوم لفظ گبر برشمریم همین اندازه که برشمردیم بخوبی مینمایاند که لفظ گبر بجای لفظ کافر بکار رفته یا بمعنی بیدین و بدکیش آورده شده است . در برخی از لهجه های کنونی ایران به همین معنی رواج دارد چنانکه درلهجه ٔ بلوچی که گور گفته میشود. در لهجه ٔ سمعانی گبر به همین معنی است و در آذربایجان گاوورا گویند در سرزمینهای همسایه ٔ ایران هرجا که این لفظ راه یافته به همین معنی بکار میرود چنانکه گوره در عراق و گاوور در لهجه ٔ کردی رایج عراق و گاوو در ترکیه در چند صد سال پیش از این هم گاوور در سرزمینهای دولت عثمانی هماره در سر زبانهای مردم بود شاردن که چندین سال در روزگاران صفوی در ایران گذرانیده در سفر اول از سال 1075 تا 1081 هَ . ق . در زمان شاه عباس دوم و شاه سلیمان اول و سفر دوم از سال 1082 تا 1088 هَ . ق . در زمان شاه سلیمان اول (1077 – 1105 هَ . ق .) درسفرنامه ٔ خود چندین بار از زرتشتیان یاد می کند. در جایی گوید: زرتشتیان را در هند پارسی نامند و در ایران گور خوانند. این واژه یک کلمه ٔ عربی است بمعنی کافر یا بت پرست و ترکها (ترکهای عثمانی مراد است ) گویند. ترکها همه عیسویان را به این نام باز خوانند و کسانی را که بدین و آیین خود ترکها نیستند «گاوور» نامند من خود دیدم که این لفظ همیشه در سر زبانهای ترکهاست و هر آنگاه که از یهودیان و عیسویان سخن بمیان آید همین لفظ درباره ٔ آنهابر زبان رانده میشود هر چند که شاردن نتوانست چیزی از آیین زرتشتیان به دست بیاورد و بچند تن از آنان که برخورد، خودداری کردند که بدو چیزی از دین خود بگویند آنچه شاردن از آنان شنیده و آنچه به چشم خود دیده در سفرنامه ٔ خود آورده است . در جایی گوید: من هیچ چیز را درست تر از این نیافتم که زرتشتیان اسکندر را به بدی یاد میکنند، بجای اینکه مانند دیگران او را بستایند او را راهزن و غارتگر و ستمکار میدانند هم چنین تازیان را دشمن دارند و همه آسیبها و گزندها و شوربختی ها که به ایران روی داده از اینان دانند جهانگرد ایتالیائی پیترو دلا وال که از سال 1616 تا فوریه 1624 م . (1025 تا ربیعالاول 1033 هَ . ق .) در ایران گذرانیده و شاه عباس بدو مهربان بود در سخن از اصفهان و برزن زرتشتیان در آنجا گبرستان گوید «گبرها در اینجا پرستشگاه ندارند چه هنوز آن را نساختند اینان از تازیان بیزارند خود را گبر نمی نامند زیرا این لفظ به معنی کافر و بیدین و بت پرست است خود را بهدین خوانند دیگر از مردم اروپاکه در روزگار صفوی در ایران بود و از زرتشتیان هم کم و بیش یاد کرد الئاریوس آلمانی است که در روزگار شاه صفی (1038 – 1052 هَ . ق .) در ایران بوده زرتشتیان را بنام گبر و برزن آنان را در اصفهان گبرآباد یاد کرده است ، تاورنیه بازارگان فرانسوی سالها در ایران گذرانیده در جایی از سفرنامه ٔ خود گوید: در پایان سال 1654 م . / 1065 هَ . ق . برای انجام داد و ستدی که با گبرها داشتم سه ماه در کرمان ماندم در این شهر بیش از ده هزار گبر هستند و بداد و ستد پشم می پردازند در چهارمنزلی کرمان پرستشگاه بزرگ آنان است . و پیشوای بزرگ آنان در همانجا جای دارد هر زرتشتی ناگزیر است در هنگام زندگی خود به آنجا برای زیارت برود . جهانگردان و بازرگانان و گماشتگان سیاسی اروپائی که در روزگار پادشاهی خاندان صفوی در ایران بوده و سفرنامه ای از خود بیادگار گذاشته اند و در آنها از زردتشتیان نیز سخن بمیان آورده اند بیش از اینها هستند هر چند سفرنامه های آنان سودمند است و آنچه درباره ٔ زندگی پیروان آیین کهن یاد کرده اند با ارزش است باید از بسیاری از آنها بگذریم تا سخن به درازا نکشد در میان این ها سفرنامه ٔ اتر شایان توجه است هر چند که او پس از سپری شدن روزگار صفویان در ایران بود. اتر سوئدی (26 سپتامبر 1749 م . درگذشت ) در زمان طهماسبقلی خان (نادر شاه ) به ایران آمد و سفرنامه اش از سندهای بسیار گران بهای آن زمان است ، درباره ٔ زرتشتیان نوشته پس از بیست ماه اقامت در اصفهان و فرصتی که برای آموختن زبان فارسی داشتم با خود اندیشیدم که دیگر ضرورتی برای اقامت بیشتر در اینجا نیست در همان روزهائی که میخواستم از ایران بیرون بروم خبر مرگ نادرشاه پراکنده شد چون احتمال آشوب میرفت به اندرز دوستان خود زودتر راهی شدم در روز دوازدهم آوریل 1739 م . / 1152 هَ . ق . با چند تن ارمنی وگرجی راه بغداد پیش گرفتیم ، در روز 27 آوریل رسیدیم به کنگاور در آنجا ویرانه ٔ آتشکده ای دیده میشود آنچنانکه در آنجا بمن گفتند هنوز چند تن از گبران در کنگاور بسر می برند اما دین خود را از دیگران پنهان میدارند و بظاهر مسلمان اند و نزد مردم چنین بشمار آیند، تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیاربرپا بود کوه البرز و سرزمینهای فارس و خراسان از این آتشکده ها برخوردار بود همه جای ایران گبران میزیستند شاه عباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که بدین اسلام درآیند و یا از ایران بیرون روند هزاران هزار از آنان به هند روی آوردند سرزمین ایران که پیش از این کم جمعیت بود پس از این پیش آمد کم جمعیت تر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سربلند کند در هیچ جای ایران ندیدم که گبرها به ظاهر شناخته شوند بجز در یگانه ده گبرآباد بنزدیکی اصفهان .آنچه ما از واژه ٔ گبر یا گور درمییابیم همان است که دانشمندان و خاورشناسان نیز در نظم و نثر فارسی از آن دریافته اند و نوشته های اروپائیان هم در زمان صفویان کمترین شبهه در مفهوم زشت و توهین آمیز آن به جای نگذاشته است در میان بسیاری از این خاورشناسان جکسن امریکائی که در هشتم ماه اوت 1937 درگذشت و پاگلیارورا نام می برم که هر دو لفظ گبر را معادل کافر دانسته اند . برخی خواسته اند لفظگبر (= گور = گاور) را به واژه ٔ آرامی «گبره » بپیوندند، گبره مانند صدها لغت دیگر سامی (آرامی ) که در پهلوی دیده میشود و به آنها «هزوارش » نام داده اند شاید بیش از صد بار در نوشته های پهلوی که امروزه در دست داریم به کار رفته چه درنوشته هائی که از روزگار ساسانیان بجای مانده و چه در نوشته هائی که در قرنهای اولی اسلامی به ما رسیده است . گبره از واژه های بسیار رائج است و در همه جا این لفظ هزوارش بجای واژه ٔ «مرد» آمده است در گزارش پهلوی اوستا (زند) یعنی تفسیری که در آن روزگار به زبان پهلوی به اوستا نوشته شده فزون و فراوان به واژه ٔ گبره برمیخوریم و در همه جا از برای واژه ٔ اوستایی نر آورده شده است . نر در اوستا چنانکه در فارسی و مرت در پهلوی هم بمعنی مرد است در برابر زن و هم بمعنی دلیر و یل و پهلوان و نر در اوستا و فارسی در استعاره و مجاز بمعنی دلیر و یل گرفته می شود معادل آرامی آن (گبره ) بمعنی مطلق مرد است . در مقابل زن . همچنین باید یادآور شویم که هیچیک از هیئت های لفظ گبر = گور = گاور = و گبره از واژه های آرامی (هزوارش ) بمعنی مرد پیوستگی با واژه ٔ گبر بمعنی زره ندارد گبر، نامی که به زرتشتیان داده شده باید همان کلمه ٔ کافر عربی باشد و این دشنامی است که ازدشمنان دین و آیین ایران به یادگار مانده است این کلمه از همان آغاز تاخت و تاز تازیان چنانکه گفتیم درایران رخنه کرد و چون زبان ایرانیان از عهده ٔ تلفظ واژه های بیگانه برنیامد به این هیئت درآمده البته بااین هیئت دگرگون گشته پس از گذشتن یک دو قرن دیگر نتوانستند ریشه و بن این لفظ را بشناسند و گمان بردندکه پیروان دین زرتشتی را باید چنین خواند گبرکی که دیدیم چندین بار در شاهنامه و التفهیم بیرونی بکار آمده بدون توجه به اصل لغت بمعنی کیش زرتشتی و دین مزدیسنا بکار رفته است . اما در هزار شعر دقیقی که فردوسی در شاهنامه ٔ خود آورده واژه های گبر و گبرکی دیده نمی شود با آنکه در آن هزار شعر سخن از دین زرتشتی و سنتهای آن آئین و ستیزه ٔ ایرانیان و تورانیان است درسر آن آیین یکتاپرستی ، ناگزیر دقیقی از معنی زشت این واژه آگاه بوده که آن را بکار نبرده است . دلایل فراوان در دست است که دقیقی به دین نیاکان خویش پایدار مانده زرتشتی کیش یا بهدین بود. شک نیست اگر امروزه کسی از ما پیروان دین کهنسال و پاک ایران را بچنین نام ننگین بنامد ناگزیر از مفهوم زشت و نکوهیده ٔ آن آگاه نیست زرتشتیان دیرگاهی است که خود را بهدین خوانند و همین نام برازنده است . (فرهنگ بهدینان صفحه ٔ پنج تا شانزده ) : و دیگر گویند: گبران و بسته کستیان که ایزد اندر جهان نخستین چیز مردی آفرید و گاوی و آن مرد گیومرث خوانند. (ترجمه ٔ بلعمی ).

  • علیزاده می‌گه:

    احسن بر تقی پور عزیز حرف حق پاسح نداره من هم حرفم این است . به خدا همان اندازه که شاهبهرام را دوست دارم ، شادگان را نیز دوست دارم . در میان همه ی روستاهای منطقه همواره تضادهایی وجود داشته ولی هرگز نشنیده ام که این دو روستا با هم اختلافی داشته و یا با هم درگیر شده باشند و این موضوعی مهم است .

  • تقی پورآبادان می‌گه:

    باسلام خدمت جناب آقای علیزاده ودیگرعزیزان هم ولایتی خدمتتون عرض کنم:بیشترمردم شاه بهرام وشادگان باهم قوم خویش هستن درغم وشادی های هم از قدیم تا حالاشریک بوده اند سعی کنیم به جای این بحث های بیهوده که خدای ناکرده باعث کدورت وناراحتی میشه در مورد گذشته روستاهامون واون صفا وصمیمیت مردمشون از تاریخشون از علت جنگ هاشون و………….ویا در موردپتانسیلی که هر دو روستا ازش برخوردارهستن ولی متاسفانه ازش استفاده نمی گرددبا هم گپ بزنیم وراهکار بدیم من خودم همانقدراز طبیعت شادگان لذت می برم ازطبیعت ورودخانه شاه بهرام لذت می برم همیشه شاد شاد باشید

  • علیزاده می‌گه:

    من چنین اسمی (ملا کید) نشنیده ام و شاید شما فارسی و لری را قاطی کردی و اسمی بی مسما برای آن خدا بیامرز درآوردی . به هر جهت نام را به زبان و نگارش محلی مینوشتی چیزی ازت کاسته نمیشد . شمایی که از بیان نام اصیل و محلی اجدادتان ابا دارید چگونه میخواهید از میراث آنها حفاظت کنید ؟
    لاف زدن سهل است . مملکت وقتی آباده که شهرهاش آباد باشه و شهرها وقتی آباده که روستاهاش آباد باشه . آنچه را گفتی ما که در همسایگیتان هستیم نشنیدیم شاید خواب دیدی ؟
    کدام مردان که ما و یا جهان ما محتاجشان باشد ؟ پسر جون خودت را نکش آدم طبیعت ندیده اینطور حرف میزند .
    اگه ممکنه کمی از تاریخ روستا را بنویس تا ما هم استفاده کنیم ( این را جدی میگویم ) . خیلی خوب است که ماها کمی از وقتمان را صرف جمع آوری اطلاعات تاریخی و اجتماعی روستایمان کنیم تا آیندگان از آن استفاده کنند . میدانی که نوشتن تاریخ نیاز به مدرک دارد و نمیشود انشا وار تاریخ یک منطقه را نوشت چون این نوع تاریخ نویسی فاقد ارزش است . پس منتظر این نوشته ات هستم .
    فقط خواهشی که از شما دارم اینکه در باره کلمه ” گورو” یک توضیحی برایم بنویس . من این اسم را خیلی مهم میدانم نه فکر کنی خدای نکرده قصد جسارت داشته ام . متشکرم

  • لطفا به جای بحث برروی اراضی مردم کمی هم به فکر مملکتتان باشید.

    من فرزند ملا کید هستم از تبار اصیل شادگان ….

    اگر روی اراضی خودتان بحث می کنید بیاد داشته باشید که چگونه ملاکید این بحث را در زمان قدیم خواباند{حل کرد} و اگر نمی دانید از پدرانتان بپرسید تا برایتان بگویند.

    و یادتان باشد این روستا صاحبی دارد که درس نخوانده ملا بود.

    مردانی دارد که جهانتان به آنها محتاج…
    و طبیعتی دارد که دهانتان برایش آب می افتد….

    هیچ وقت هم تاریخش قابل دستکاری نبوده و نیست….
    از رئیس جمهور تا کارگر این کشور به این روستا آمده اند و این روستا را دوست دارند.

    مردمان این روستا با نظم و بهداشت و قانون خود این روستا را سرپا نگه داشته اند و نگه می دارند.

    حتی اگر لازم باشد ……. برایش می میرند پس عقلتان را به جای زبانتان بکار گیرید.

    متشکرم … فرزند ملاکید

  • علیزاده می‌گه:

    سلیمانی عزیز
    در سلیمانی بودنت شک دارم و مطمئنم شما با نام جعلی سلیمانی کامت گذاشتید . چون خودت هم نفهمیدی که من چی گفته ام . برو یه جای نقطه چینهای پیامت ، درک و فهمت را افزایش بده و منطقی حرف بزن . پیامت نشان از این دارد که شما از سلامت روحی لازم برخوردار نیستید .

  • سلیمانی از شادگان می‌گه:

    آقای علیزاده عزیز در توهم به سر نبرید…………..آنچه عیان است چه حاجت به بیان است….

  • علیزاده می‌گه:

    دوست عزیزم
    چه شوخی باشه چه جدی من هرگز به دل نمیگیرم . شرط لازم ارتباط ، گفتگو است که گاهی جدی است و گاهی شوخی ، گاهی از سر قهر و درشتی است و گاهی از سر مهر و محبت .
    قامتتان استوار ، طبعتان بلند ، زادگاهتان همواره بهاری باد

  • شادگان می‌گه:

    آقای علیزاده شوخی میکردم به دل نگیر

  • علیزاده می‌گه:

    عزیز دلم
    من بیکار نیستم ولی همواره با اینترنت مرتبط هستم . اما بفرماشما از کی تا حالا ارباب بودید ؟
    کوه حامی یک کوه است ولی مناطقی که من در بالا اشاره کردم همه اراضی با قابلیت کشت بصورت دیم و آبی و یا باغ میباشند .
    برخلاف شما من به زادگاهم به چشم ناموس نگاه میکنم . گاهی موقع این زادگاه کشورم هست و گاهی هم شهرم و گاهی هم روستایم . ما که میخواهیم روستای خود را به رخ دیگران بکشیم ، باید در قبال همه ی مسائل آن پاسخگو باشیم .
    این را هم خدمتتان عرض کنم ، که من بیش از شما به شادگان و شادگانیهای عزیز علاقه دارم و اگر اینگونه سخن میگویم میخواهم شما و سایر کسانی را که این مطالب را میخوانند تحریک کنم تا لااقل به فکر روستای خود باشند زیرا زمانی ما میتوانیم از امکانات لازم در روستاهایمان برخوردار باشیم که این روستاها حرف برای گفتن داشته باشند . وقتی شادگان شما با آن طبیعت زیبایش فقط مصرف 13 روز ایام عید را دارد و پس از آن خالی از سکنه میشود طبیعی است که از این بابت همه رنج میبرند . روستای شما و روستای من و سایر روستاهای همجوار و همسایه دارای منافع مشترکند پس این منافع زمانی برآورده میشوند که همه گام در راه آبادانی آنهم توسط خود اهالی نهند . به عنوان نمونه وقتی جمعیت روستای شما در طول سال زیر میزان لازم باشه و روستای من هم همینطور ، هرگز کسی به فکر گاز برای آنها نیست و چنانچه ماها متقاضی شویم بهانه جمعیت میشود آب سردی بر تمامی آرزوهایمان.

  • شادگان می‌گه:

    البته ببخشید علیزاده جان این جریان دادن زمین به بصورت نصف کاری ربطی به ناموس ندارد این بیشتر جنبه ارباب و رعیتی بوده و مالکان معمولا رعایای و افراد ضعیف تر جامعه را به بهره کشی می گرفتند و در برابر کارشان از محصول فصل دستمزد پرداخت میکردند و مرتع و زمینهای غیر زراعی معمولا اگه کاربری هم داشته باشند با اذن دولت میتوانند از منابع طبیعی و مرتع استفاده کنند و صاحب اختیار مراتع و منابع طبیعی و کوهها هیچ فردی نیست.مثلا کی یک کهسرکی میتونه ادعا کنه که کوه خامی مال منه

  • شادگان می‌گه:

    آقای علیزاده می دونستم بیکاری سر به سرت گذاشتم

  • شادگان می‌گه:

    آقای علیزاده عزیز
    الحمداله شادگان آدم بیکار ندارد همگی مشاغل دولتی دارند و مجبورند زمینها را بدهند نصفکاری .بعد این کوههای شمردی همه جزو منابع طبیعی هیچ کدوم ملکی و زراعی نیستند.

    • علیزاده می‌گه:

      عزیز دلم
      خدا راشکر که بیکار ندارید مگه اراضی شادگان غیر طبیعی هستن ؟
      عزیز دلم برو کمی اطلاعاتت را افزایش بده ، همه ی اراضی منطقه جزمنابع طبیعی هستن و بهره برداریش میماند برا ی ساکنان . اگه منطقه را میشناختی ، میدانستی که زراعی هستن یا نه .
      البته در پاسخ به اینکه میفرمایید چون بیکار نداریم ، زمینها را نصفکاری میدهیم ، فاقد منطق است چون آبادانی منطقه ، ربطی به بیکاری و یا شاغلی ندارد . تا جایی که اطلاع دارم چند نفر میخواستن از فضاهای قابل استفاده روستا جهت باغ کاری و … استفاده کنند ولی از طرف عموم اهالی دیوانه خطاب شدن و همین امر باعث شد آنها انگیزه ی خود را از دست بدن و دیگرانی که هم چنین نیتی داشتن جرات بیان آن را پیدا نکردن . پس می بینیم که حرف شما از منطق لازم برخوردار نیست . این آب و خاک برگردن تمامی اهالیش حق دارد باید آنجا را به غیر نسپارند . آب و خاک مثل ناموس میماند آیا قبول داری آدم ناموسش را به حال خود رها کند؟

  • شادگان می‌گه:

    در پاسخ به علیزاده عزیز ، احتمالا جنابعالی دچار توهم شده ای که زمینهای شادگان را جزو جغرافیای شاه بهزام میدونی .بعدش آقای علیزاده عزیز قطعا جنابعالی میدونید که برادران شاه بهرامی ما 95 درصد زمینهای شادگانی ها را به صورت نصفکاری کشت میکنند.ضمنا تا دره رهه مال شادگونی هاست . سولگو مال نیمدوریهاست ، پاریو فتحی مال فتحی ها و پاچنار هم مال شادگانیها . پس معلوم کی دچار توهم شده است.خدا حفظ کند ……………. را در اداره منابع طبیعی تلاش کرد تا این قطعه زمین را به شما بدهند تا چند درخت نارنج در آن کشت نمائید. ضمنا نارنجها را پیوند بزنید شاید ثمر پرتغال بگیرد.
    ضمنا امامزاده مامن راه هم متولی و درویشش شادگونی هست پس شابهرامی ها غیر از زبان چی دارند؟

    • علیزاده می‌گه:

      دوست عزیز
      به همین خیال باش عزیزم . شما که اینقدر زمین و ملک را دارید ، چرا به آبادانی آن نمیکوشید ؟ دلیلش چیست ؟ چرا اینقدر نسبت به شاهبهرامیها بخشش داشتید تا جایی که روستای خودتان را به آنها حبه کردید ؟ قابل قبول نیست که به صرف اینکه کدخدای شاهبهرام خواهر زاده شادگانیها بوده ، این اراضی و روستا به آنها واگذار شود . هیچ عقل سالمی این حرف را نمیپذیرد . دوست خوبم ، شادگانی عزیز میشه برای این ادعایت ، مستند خرف بزنی ؟ عزیز دلم همان خانواده ای که کدخدای شاهبهرام خواهرزاده شان میباشد خودشان خواهر زاده شاهبهرامیها هستند و عمرا توی شاهبهرام متولد شده اند و بزرگ شده اند و تا انقلاب ساکن شاهبهرام بودند و بعد از انقلاب به شادگان رفتند . دلیل اینکه در شاهبهرام بودند این بود که در شاهبهرام از دست خان منطقه در امان بودند در حالی که در سایه شادگانیهای عزیز از حاشیه امنیت لازم برخوردار نبودند .
      عزیز دلم اراضی نسه از شادگانیهاست اما این را هم قبول کن که اراضی برآفتاب تا روبروی دو پیر جفته از آن شاهبهرام است . اگر کمی به مناطق سردسیری شاهبهرام آشنا باشی خواهی فهمید که یکی از زیباترین و خوش آب و هواترین و وسیعترین اراضی مربوط به شاهبهرام است . برو از افراد مطلع روستا بپرس تا برایت تعریف کنند که پیرحاجی ، تیتکو ، شاهبهرام سردسیر ، باغستان ، پیرو ، سرپهرل ، اوپارویک ، اوبیک ، جره ، تنگ چیار ، لیزه ، دلی بز ، دلی درخک و مکانهای دیگر چه جاهایی هستند . قابل توضیح اینکه مساحت پیرحاجی که یک نقطه از شاهبهرام است حداقل دو برابر کلیه ی اراضی شادگان شماست .
      نمیدانم جای نقطه چین چه کلمه ای بوده ، ولی سراغ ندارم کسی برای گرفتن زمین از منابع طبیعی برای ما شاهبهرامیها فعالیت کرده باشد . اگر چنین چیزی صحت داشته باشد چرا برای خودتان این کار را نکردید ؟
      شما نگران ثمر پرتقال یا نارج شاهبهرام نباشید . اگر با شاهبهرام آشنا میبودی میفهمیدی که چه باغهای بزرگی در شاهبهرام بود .
      درویش امامزاده هم انسانی شریف بوده که او هم اصلیت شادگانی ندارد . به هر شکل مواظب خودت باش هر وقت رفتی کشت و یا برای جمع کردن هیزم ، کفشت را جانگذاری و پابرهنه بیایی منزل و موجب رنجش خاطر اصحاب خانه شوی .

  • شادگان می‌گه:

    البته در جواب علیزاده باید بگویم زمینهای شادگان تا دره ابتدای روستای شابهرام است و حتی بعد از شابهرام (پاچنار) متعلق به شادگونیها می باشد . حتی ده فعلی شابهرام در گذشته متعلق به شادگان بوده که چون کدخدا شابهرامیها خواهر زاده شادگانی ها بود ده فعلی را ه آنها حبه کرده اند و در مورد کوهسرک هم باید بگویم تا چشمه دنک متعلق به شادگونیها است . پس علیزاده عزیر زیاد به خودت فشار نیاورشادگان نگین باوی است چه بخوای و چه نخواهی.چه دوست داشته باشی و چه دوست نداشته باشی.

    • علیزاده می‌گه:

      عزیزم
      دوست خوبم چرا برافروخته شدی ؟ اصلا کل باشت و باوی و گچساران مال شما . اگر با ادعای مفت ، مشکل توهم شما حل میشه بحثی نیست . میشه در عالم خیال خود را نگین و سرآمد و اشرف همه ی کائنات دانست اما امروز باید با واقعیتها زندگی کرد نه با توهمات .

  • علیزاده می‌گه:

    جناب آرام
    سلام
    بابت انعکاس این تصاویر زیبا ، متشکرم . اما خدمتتان عرض شود که بیشتر این تصاویر مربوط به حریم جغرافیایی روستای شاهبهرام و چندتایی هم مربوط به کوهسرک میباشند . البته همانطور که مشاهده کردید در این فصل ، حد فاصل شهر باشت تا روستای نیمدور ( جاده ی باشت به چرام و دهدشت ) که قریب 50 کیلومتر مسافت دارد از زیبایی سحرانگیزی برخوردار است .

  • الهه می‌گه:

    واقعا طبیعت زیبای دارد روستای شادگان با تشکر از شما بخاطر گذاشتن عکسهای زیباتون

200x208
200x208