تاریخ درج خبر : 1393/01/16
کد خبر : ۲۵۱۱۵۳
+ تغییر اندازه نوشته -

“باستانی پاریزی؛ استاد بزرگ تاریخ محلی و ملی”

سایت استان: دکتر کشواد سیاهپور*

«ساده ترین کار، تخطئه گذشتگان و بی اجر ساختن زحمت پیشینیان است، خصوصاً در مورد تاریخ، که آیندگان همیشه بر استخوان های گذشتگان قدم می سپارند. »
استانی پاریزی، سنگ هفت قلم بر مزار خواجگان هفت چاه، 1369: 15)

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی (تولد دی ماه 1304، وفات 5 فروردین 1393) استاد بزرگ و برجسته در تاریخ محلی و ملی، در سن 88 سالگی روی در نقاب خاک کشید. وی در نیمه دوم سال 89 که مرحوم استاد ایرج افشار در بستر بیماری افتاده بود، به شوخی بدو گفته: «مواظب باش، رخنه در هزار و سیصد وچهاری ها نیندازی» (فیضی، باستانی پاریزی و هزاران سال انسان، 1390: 785). اما متاسفانه این رخنه افتاد و مرحوم افشار در اواخر اسفند 89 وفات یافت و باستانی پاریزی، چهار سال بعد در ابتدای فروردین 1393. علاوه بر آن دو، استادان گران قدر دیگری نظیر احمد اقتداری و دکتر اسلامی ندوشن نیز متولد 1304 هستند ؛ و :

«به نوبتند ملوک ،اندرین سرای سپنج…»

با شناخت و مراوده ای که بیش از ده سال با استاد عزیز عظیم الشان دکتر باستانی داشتم، او را فردی خاکسار، خاضع، متین و مودب یافتم ، که به هیچ روی گرد غرور و تبختر بر دامن نازنین او ننشسته بود. این در حالی بود که ،استاد باستانی مورخ وادیب بزرگ وبلند آوازه ای بود که شهرت جهانی داشت و در تاریخ و ادبیات فارسی وزنه علمی کم نظیری محسوب می شد، و با بسیاری از بزرگان علمی و برخی از رجال سیاسی و مردمی مملکت قرین و دوست بود. نه فقط در جوانی که در میانسالی و پیری، شجاعانه قلم می زد و با طنز منحصر به فرد خویش، تعریض های تامل انگیز به سیاست مداران و حاکمان کشور- در گذشته و حال – زده است. او با طنز نویسان برجسته ای که عبیدوار، درد ها و نابسامانی های ملک و ملت را درلفافه مزاح ومضحکه، بر صفحات سفید کاغذ روان می کردند تا چهره دروغین و پلشت فریبکاران و دروغگویان مملکت را سیاه نمایند، مصاحبت و موانست داشت. کسانی چون برادران توفیق (در مجله توفیق)، امیرانی (در خواندنی ها) و کیومرث صابری فومنی (در گل آقا) . توصیف حالات و آنات استاد باستانی پاریزی در یک یا چند مقاله مختصر نمی گنجد و بنده قصد بررسی شخصیت و آثار او را ندارم. در خصوص آثار و سبک تاریخ نگاری مرحوم باستانی پاریزی مطالب و مقالات خوبی در مجله بخارا و کتاب ماه تاریخ و جغرافیا و جاهای دیگر نوشته شده است. یکی از بهترین مقالات را ، استاد دانشمند و عزیز دکتر عبدالرسول خیراندیش ، در کتاب ماه تاریخ و جغرافیا ، تحت عنوان نقد و نظر درباره تاریخ نگاری دکتر باستانی پاریزی نگاشته است. باری ، شیوه تاریخ نگاری مرحوم باستانی و نگاهی که او به تاریخ و نگارش آن داشت ، بی تردید منحصر به اوست و، قبل و بعد از او تاکنون کسی چنین شیوه ای را به محک آزمون نگذاشته است. تسلط فوق العاده در تاریخ و ادبیات و ذکاوت ذاتی باستانی پاریزی، به علاوه طنز دلپذیرش در نوشتار و گفتار، سبک تاریخ نگاریش را خاص او نموده است. بی تردید، تقلید از او سخت و دشوار است و نتیجه مثبتی برای مقلد نخواهد داشت.البته ، سالهاست که در تحقیقات تاریخی و نگارش کتب و مقالات پژوهشی، سبک تاریخ نگاری مرحوم باستانی منسوخ شده است. به رغم این مهم ،وی تا پایان عمر به این شیوه وفادار ماند وبرای هزاران علاقه مند و مطالعه کننده آثار او ، نیز دلپسند و جاذب بود. این نکته ایست که بنده در استادان بزرگ رشته تاریخ و دانشجویان تاریخ و ادبیات و بسیاری از افراد عادی و علاقمند دیده ام وآنان را در مطالعه آثار مرحوم باستانی پاریزی مجذوب و مفتون یافته ام. استاد باستانی، نه در نوشتار و نه گفتار، غالباً به عنوان بحث وفادار نمی ماند و حواشی فراوانی به اصل موضوع می چسباند ؛ اما این عدم وفاداری موجب خستگی خواننده و شنونده نمی شد، بل مثل یک رمان جاذب، فرد را تا آخر مطلب می کشاند. او از همان آغاز تحقیقات خویش و انتشار مقالات و کتب ، یاد کرمان (=مولدش) را زنده نگه داشت. مکرر این عهد دیرین را در منقولات و مکتوبات خود یاد آور می شد و به مستمعین و خوانندگان تفهیم می کرد که دل در گرو ولایت خویش (=کرمان) دارد. مسافرت های مکرر به پاریس ، او را از پاریز (مهد نشوو نماش) دور نمی داشت، بل موجبی برای نگارش مقاله ای مفصل به نام از پاریز تا پاریس می شد، که سرانجام کتابی به همین نام منتشر نمود. در هر حال استاد باستانی، اگرچه تاریخ کرمان را از آغاز تا امروز در یک یا چند مجلد منظم وکرونولوژیک ،مدون ننمود، اما مقاله و منقولی از او یافت نمی شود که به کرمان و کرمانیان اشارتی نکرده باشد. به همین دلیل، او را می توان برجسته ترین و پرکارترین محقق تاریخ محلی – کرمان- دانست، که به خوبی آن را با تاریخ ملی پیوند زده است. مع هذا مبالغه و گزاف نیست اگر او را «استاد بزرگ تارخ محلی و ملی» خواند. در پایان مقاله به چند شوخی مرحوم ایرج افشار، استاد عزیز و فرزانه روزگار ما ، با مرحوم استاد باستانی پاریزی اشارت می نمایم. البته ،انشاالله در آتیه، به شرط حال و حیات ، مقاله ای درباب «کهگیلویه و بویراحمد در آثار استاد باستانی پاریزی» خواهم نگاشت و نشان خواهم داد که، او به مناسبت مباحث خویش ، یادی از تاریخ محلی کهگیلویه و بویراحمد نیز نموده است. دوستی مرحومان افشار و باستانی، یک دوستی دیرین بود، که مثل برخی نورسیده های امروزی به حقد و حسد نکشید و این عالمان بزرگ تا پایان عمر دوست واقعی و رفیق شفیق درست پیمان ، ماندند. کسانی که شناخت نسبی از مرحوم افشار دارند، می دانند که وی دائم السفر واقعی بود و بسیاری جاها را در ایران و انیران گشت و سیاحت نمود و، بخشی از آن را در کتاب «گلگشت در وطن» ضبط کرد. مرحوم باستانی، خاطره ای را تعریف کرده که :استاد عظیم الشان ادبیات مرحوم فروزانفر، به ایرج افشار و دوستانش احمد اقتداری، دکتر منوچهر ستوده، مرحوم زریاب خویی و دیگر یاران همسفرش، که پیاده از تهران به شمال و جاهای بعید می رفتند ، گفته که شما «روی قاطر های امامزاده داوود را سفید کرده اید». ( فیضی،همان: 785)

مرحوم افشار هم در مقابل شوخی های مرحوم باستانی ، چند مزاح تعریضی بدو نسبت داده ، ازجمله اینکه :

«قلم باستانی مثل چسب می ماند، یعنی هرچیزی را، به هر چیزی می چسباند. کورش را به رضا شاه و داریوش را به یعقوب لیث و زمان را مراعات نمی کند.»

«نوشته های باستانی پاریزی تاریخ نیست، بلکه مونتاژالتواریخ است»

باستانی پاریزی «کلک المورخین» روزگار ماست ،همانگونه که سپهر کاشانی «ملک المورخین» دوره قاجار بود.

می دانیم که ،استاد باستانی، هفت کتابش را – که مجموعه مقالات است- با واژه «هفت» مزین نموده که، پس از آن کتاب دیگری با عنوان «هشت الهفت» منتشر کرده. این اسم را بر مبنای شوخی مرحوم افشار در باب آثارخود، انتخاب نموده است. او می نویسد :

«یک روز در دفتر مجله آینده، چند تن از رفقا نشسته بودیم. یکی پرسید چه کتابی زیر چاپ داری؟ گفتم : ای ، یک چیزی هست. پرسید اسمش چیست؟ گفتم : ای ، یک چیزی هست…. ایرج افشار گفت: ای، این هم یک هشلهفتی است مثل سایر کتاب هایش. همه خندیدند، من هم خندیدم، ولی یک برقکی کم نور در ذهن من جرقه زد… با خود گفتم چه عیب دارد که نام این مجموعه… که تکمله هفت کتاب قبل است، بگذارم کتاب هشتم از هفت کتاب : «هشت الهفت». (باستانی پاریزی ،هشت الهفت ، 1377: 14-12)

استاد باستانی نیز، در سرودن اشعار زیبا و نغز، ید طولایی داشت، که بخشی را در کتاب «یادبود من» منتشر نموده است.

حسن ختام مقاله، چند رباعیست که برای سنگ مزار سروده است:

پاریزی ، اگر قصه بسیار شنفت       /        یک قصه نگفت، جز که صد قصه نهفت
شب آمد و قصه گو به آرامی خفت    /      آن کس که شنید، گفت: دیدی که چه گفت؟

*****

هشتاد گذشت و، می رسد دور نود       /          دور نود است و، سنگ باران لحد
عمری، همه اسم شاه و، ارقام عدد         /       وای ار برسد بدین نهج عمر به صد
( باستانی پاریزی ،هواخوری باغ ،1388 :334 )

****

و برای من ودیگر دوستداران مرحوم باستانی ، جای هزار افسوس است که ، عمر استاد عزیز وعظیم‌الشان به « صد » نرسید . روحش شاد و بهشت برین ، بهره او باد.

*عضو هیئت علمی و مدرس تاریخ در دانشگاه یاسوج

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • برزو خالدی می‌گه:

    باعرض سلام و خسته نباشید خد مت انهایی که واسه فرهنگ و حکومت ما تلاش میکنند////// مرگ اقای باستانی پاریزی را به جامعه علمی تاریخ تسلیت عرض مینمایم کسی که برای همه تاریخ نوشت و تاریخ را قربانی سیاستمداران نکرد و برای انان تاریخ ننوشت سال 93علاوه بر اقا ی باستانی مرگ ایران شناس و پدر تاریخ اقای ریچارد فرای نیز نز اتفاق افتاد یادشان جاویدان روحشان شاد باشد……

  • فاروق می‌گه:

    قدرت ذهنی باستانی پاریزی تنها در حافظه فوق العاده او نبود که نابغه بیمانندی چون دکتر زریاب خوئی را به حیرت واداشته بود.بلکه ذوق و طبع او نیز از لونی دیگر بود.هنر بزرگ باستانی درآمیختگی تاریخ و جغرافیا و ادبیات(شعر و امثال حکم و….)در نوشته های اوست.حماسه کویر را که بخوانیدنمیدانید تاریخ است یا جغرافیا یا اقتصاد سنتی یا گرفتاریهای قائم مقام .سفرنامه اش هم همینطور.از هر جائی که گذشته شرح مفصلی از از گذشته و مقایسه آن با حال داده است.شعر سعذی را که گفته از حله به کوفه میرود آب، اکنون فاقد مصداق دانسته و میگوید که فرات امروزه از مسیر حله نمیگذرد.باریک بینی ها و نکته سنجی هایش فوق العاده است.تاریخ سیاسی مقوله ای زمخت و فاقد هر گونه جاذبه ای است.اما باستانی این عجوزه پیر رابا نثری روان و شعرها و مثل هائی که هر کدام را به تناسب در متن میاورد چنان آراسته میکند که زیبائی اش خواننده را مجذوب خود مینماید.باستانی پلی بود بین تاریخ نویسی سنتی و مدرن.به عضویت فرهنگستان در آمدن او آدم را بیاد جایزه نوبل انیشتین می اندازد.انیشتین در سال 1905 باید جایزه نوبل را میگرفت.اما کمیته داوران در سال 1921 به بهانه کار کم اهمیت تر او در مقوله فتو الکتریک به ناچار برای جلوگیری از آبرو ریزی بیشتر به او جایزه نوبل را دادند.باستانی از اساتید ممتازی بود که معجزه هزاره سوم او را به اجبار بازنشسته کرد.با اینکار در واقع تاریخ را بازنشسته کردند.برای پرداختن به تاریخ ،تنها حافظه خوب داشتن کفایت نمیکند.باید از فهم و فکر فلسفی بالائی برخوردار بود تا بتوان وارد دالانهای تاریک و تنگ تاریخ شد.و این کار هر انشانویس بی مایه و پر ادعائی نیست.که ناشیانه برای مردمی که بهتر از خود او مسائل را میفهمند بخشنامه صادر بفرماید.

  • غافل می‌گه:

    باز هم همان تعارفات همیشگی . کی ما از فرهنگ تعارف رهایی می یابیم.

  • فرزانه آرامش می‌گه:

    از ملک ادب حکم گزاران همه رفتند / شو بار سفر بند که یاران همه رفتند /فریاد که گنجینه طرازان معانی / گنجینه نهادند به ماران,همه رفتند.
    درود بر استاد قدرشناس جناب دکتر سیاهپور.
    از قلم زیبا و موجزتان لذت بردم.خداوند روح دکتر باستانی را غرق رحمت کند و شما را سبز بدارد .

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما دکتر گرامی
    دانش و خواسته است نرگس و گل/که به یک جای نشکفند به هم
    آن که را دانش است خواسته نیست/و آن که را خواسته است دانش کم
    و
    از شمار دو چشم یک تن کم/وز شمار خرد هزاران بیش
    باستانی پاریزی چون کاریزی بود که عمق تاریک تاریخ را می کاوید و به ادبیات که می رسید از زاویه ای بدان می نگریست که گویی هم تاریخ می خوانی و هم ادبیات و مهمتر چنان همه فهم می نوشت که هم الیت ها ی دانشگاه دیده را سیراب می کرد و هم انسان علاقمند به تاریخ پر آشوب سرزمینش را
    باز هم درود بر شما دکتر گرامی که از این مرد بزرگ نگاشتی مردی که کلام از نگاهش شکل می بست سپاس

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    کاشکی صاحب هنر را زندگان مرده دوست در زمان زنده بودن مرده میپنداشتند. با سپاس فراوان از دکتر سیاهپور .دکتر وطن ما پر است از پاریزی ها افشارها ….اما باید از این دنیا بروند تا یادی از انها شود.

  • شهرام مرتضوی می‌گه:

    “گفت کسی خواجه سنایی بمرد/مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد”
    دکتر عزیز،سخن به مدار گفته ای و حجت از یقین آورده ای،در روزگاری که “سیاست” در پیش است و “انسانیت” در پس،یادمان بزرگان از یاد نبردن،مروت است.درجامعه ای که “انسانیت”به مرده ریگی نیرزد،پای در رکاب بزرگان(مفاخر اصیل علم و هنر و اندیشه) نهادن،بزرگی است،نه به دست بوسی جمعی خدم و حشم قدرت شتافتن.
    درود بر شما که دیریست در پس غلیان دود و غلظت غبار منازعات قومی،چهره تان کدر شده بود،یا شاید سیاه تان کرده بودند.نسل امروز محتاج حلاجی حلاج گونه ی شمایند بی هیچ ترس و واهمه ای واگویه کن که چه بر سر نسلی خو گرفته به فقر آمده است،نسلی که هنوز در کوران حوادث پخته نشده تنها دلخوشی اش به استخوان هایی پوسیده ای است که همچنان در چشم می کشند،بی آنکه خود را برای پاسداری از عزت دیروزشان لختی تکان دهند….

  • سید یوسف مرادی می‌گه:

    با سلام خدمت استاد ارجمند جناب آقای دکتر سیاهپور
    بسیار زیبا و به جا نگاشته اید.
    خدایش بیامرزاد.

  • میر مصطفی می‌گه:

    عجیب و غریب ترین اتفاق برای من این بود که در کتابفروشی منگان در حال خرید کتاب بودم که کتاب پیغمبر دزدان را برداشتم و در حال مرور مختصر بودم که خبر درگذشت را از تلویزیون کتابفروشی دیدم. هنوز هم از این اتفاق در عجبم.

  • دکتر سی سختی می‌گه:

    جناب دکتر سیاهپور با سلام
    ضمن بزرگداشت مقام استاد باستانی پاریزی و طلب رحمت و مغفرت برای ایشان . نظر باینکه جنابعالی بلحاظ تخصص و هم چنین علاقه ای که نسبت به جریانات اجتماعی کشوری و استانی دارید ، و از طرفی در جایگاه مناسب استاد و مدرس داشگاه میباشید ،‌ و اینهمه لزوما علاوه بر تعهد دینی ،‌ رسالت اجتماعی را صد چندان میکند ، انتظار میرود نسبت به بخش عظیمی از تاریخ سرزمینمان که همانا تاریخ سی سخت میباشد ، از منظر یک محقق و یک استاد فرهیخته بنگرید و تحقیقات بیشتری مبذول فرمایید .
    با امید روزی که تاریخ پژوهان ما و تاریخ نویسان ما از قلمرو ایلی خارج گردند و نقاط قوت و ضعف تمام تاریخ استان را یا لااقل تمامی ایل بویراحمد را بمنظور شناخت علل عقب افتادگیها و از طرف دیگر شناخت ارزشهای واقعی جامعه شناختی و پتانسیل های موجود ، چنان بنویسند که هیچ تیره و تباری و بخش و روستایی آن تاریخ را متعلق به خودش نداند و یا برعکس احساس نکند که غیر منصفانه مورد بی مهری قرار گرفته است . تکیه به نظر ات و احساسات ریش سفیدان و بزرگان یک قوم همان آسیب های اجتماعی را دامن میزند که سالهای زیادی منجر به درگیریهای قومی و قبیله ای شده است و حاصلی جز تفرقه و عقب افتادگی ندارد .
    همه ماها در مقابل این مسئله پاسخگو خواهیم بود که ارزشهای قومی و طایفه ای و تعصبات مربوطه متعلق به جاهلیت قبل از ظهور اسلام است و امروزه ما مدعیان چاره ای جز برادری و برابری و تعهد و اتحاد نداریم . واگر این نکنیم و دشمن درون را خانه خارج نگردانیم ، نسلهای بعدی مارا نخواهند بخشید .

  • حسين عسكري باشت می‌گه:

    خدایش
    بیامرزد

  • زرین می‌گه:

    درختان ایستاده می میرند.

    دکتر سیاهپور گرامی
    چو خواهی که نامت شود جاودان……..مکن نام نیک بزرگان نهان

    بکوش که راهی را که او رفت شما به نحو احسن ادامه دهی .

  • تشکری می‌گه:

    ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خود بربست و چشم ما گشاد. باستانیِ عزیز یگانه ای بود تکرارناشدنی. بعضی از انسانها المثنا / المثنی ندارند، و باستانی از این گونه بود. مقاله ی کوتاه اما گویای دکتر سیاهپور فرهیخته و نجیب نیز از آن دست نوشته هایی است که می توان آن را از مصادیق «خیر الکلام ما قل و دل» خواند. بایاست که مردم ما تفاوت شعبده بازی تئوریک! و شارلاتانیزم مورخانه!! را با نوشته های ناب، تخصصی و متضمن نگاه و نکات جدید را بیابند و بدانند. دست مریزاد دکتر.

200x208
200x208