تاریخ درج خبر : 1393/01/28
کد خبر : ۲۵۵۲۲۷
+ تغییر اندازه نوشته -

به یاد شهدای بمباران هوایی بویراحمد/«نبرد گجستان»:نبرد حاشیه علیه متن

به مناسبت 31 فروردین و اول اردیبهشت سالگرد نبرد افتخار آفرین تنگ گجستان  و آغاز بمباران هوایی بویراحمد

اردیبهشت سال 42 بود.کهگیلویه و بویراحمد تلخ ترین اردیبهشت تاریخش را تجربه میکرد. در یکی از روستاهای دور افتاده بویراحمد،  پدر خانواده نیساریان، صدای انفجارهای پیاپی را که از روستا شنید، کارش را نیمه تمام گذاشت و همراه با پسرش با عجله از کوه برگشت. نزدیکتر که شد دود غلیظی که از روستا بلند بود، بیشتر مضطربش کرد. به روستا که رسید؛ تمام روستا خاک و خون بود. خودش را به خانه که رساند با پیکر غرقه به خون همسرش «کبری» و فرزندان خردسالش «بی گل» 2 ساله و «فتاح» 8 ساله و دخترش «همه گل» و پسرش «بزرگ» و مادر پیرش «نورالنساء» مواجه گشت. شش نفر از خانواده نیساریان بر اثر حمله هوایی هواپیماهای جنگی پایگاه «وحدتی» دزفول و پایگاه هوایی شیراز کشته شده بودند. قتل عام خانواده نیساریان در بویراحمد، تنها گوشه ای از حملات ناجوانمردانه و وحشیانه هواپیماهای جنگی سلطنت پهلوی علیه مردم مظلوم و بی دفاع کهگیلویه و بویراحمد بود.
از روز 31 فروردین 42 و آغاز نبرد گجستان، در طول قریب به دو ماه، بر اثر بمباران هوایی روستاهای بویراحمد، صدها زن و کودک کشته شدند و هزاران  رأس گاو و گوسفند و بز از بین رفت. سرهنگ ستاد «غلام رضا مصور رحمانی» در کتاب خاطراتش با ذکر آن جنایات نوشته است:«حتی انجمن حمایت از حقوق حیوانات هم برای دلسوزی جهت گوسفندان قطعه قطعه شده، یک قلم روی کاغذ نگذاشت».
شاید این اولین بار در تاریخ بود، که حکومتی مردم خودش را با هواپیماهای جنگی مورد حمله قرار می داد. آنگونه که ارتشبد «آریانا» از قول محمد رضا شاه گفته بود: «به فرمان جهان مطاع ملوکانه از تاریخ 16/12/41 مناطق کوه مره سرخی، فراشبند، قیر و کارزین، بویراحمد علیا و سفلا، ممسنی و کهگیلویه منطقه جنگی اعلام گردید».
رحیم و کرامت(کودکان 4 و 5 ساله)، امرلله و خانم جان کودکان (10 و 12 ساله)، مشتری ویسی (زنی 65 ساله) از مناطق جلیل، علی انصاری کودک 10 ساله از روستای کناره، حبیب الله و ماهرخ وماه بس یزدانبخش از سادات امام زاده علی ، زهرا آهی آزاد از ساکنین سپیدار و دهها نفر دیگر که در حملات هوایی آن سال کشته شدند، تنها گوشه ای از تاریخ مظلومانه دفاع کهگیلویه و بویراحمد در برابر ظلم و ستم است.
همان روزی که نیساریان از کوه سرازیر شد تا به خانه اش برسد، «محمد بهمن بیگی» خودش را به کاخ سعدآباد رسانده بود تا اعتراض خود را به محمدرضا شاه پهلوی برساند. بهمن بیگی از شاه خواسته بود، دستور دهد، هواپیماهای نظامی چادرهای سفید را در مناطق عشایری بویراحمد بمباران نکنند چرا که چادرهای سفید نشان مدارس عشایری بود. بعدها بهمن بیگی نوشت «هر چه تلاش کردم نتوانستم جلوی بمباران هوایی مدارس عشایری در بویراحمد را بگیرم».
هر سال 31 فروردین سالروز دفاع مظلومانه اما مردانه جوانان بویراحمد در تنگ گجستان است و اردیبهشت ماه، ماه خون است و نبرد. حماسه ای جاودان که 31 سال بعد از آن، رهبر معظم انقلاب در مورد آن اینگونه فرمود:«مردم کهگیلویه و بویر احمد …از لحاظ گذشته تاریخی، مردمی هستند که پرونده درخشانی دارند و با ظلم در افتادند و با سلسله پهلوی جنگیدند، در نهضت اسلامی شرکت کرده اند و در همین روستای جلیل که دیروز رفتم مردم آنجا در سال 1342 مورد تهاجم هواپیماهای رژیم پهلوی قرار گرفتند خاک بر سر رژیمی که هواپیماهای جنگیش بلند شود بیاید روستای محرومی را بمباران کند و کردند این کار…».
به گواه اسناد ساواک، خاطرات فرماندهان نظامی و استانداران وقت(چون سرلشکر اردوبادی) و همچنین بزرگان دینی منطقه (چون آیت الله ملک حسینی و حجت الاسلام سید علی اصغر حسینی) و بسیاری دیگر، مبارزات کهگیلویه و بویراحمدی ها در دهه چهل، لبیک به مرجعیت شیعه، خصوصا حضرت امام خمینی بوده است.
در 31 فروردین سال 42 (درست 20 روز بعد از آنکه سید علی اصغر حسینی طلبه جوان حوزه علمیه شیراز بیانیه «آیت الله خمینی» با عنوان «شاهدوستی یعنی غارت گری» را  به دست بویراحمدی ها برساند) 15 جوان کهگیلویه و بویراحمدی، تنگ گجستان را بر «هنگ بیست کرمانشاه» که جهت کشتار عشایر وارد بویراحمد شده بود، بستند. که البته «هنگ بیست کرمانشاه»، تنها گوشه ای از استعداد نظامی رژیم پهلوی جهت سرکوب عشایر کهگیلویه و بویراحمد بود.
اینکه چرا آن «نبرد نابرابر» آغاز شد، خود داستانی طولانی است.20 سال از «جنگ سمیرم» می گذشت و در این 20 سال اتفاقات زیادی افتاده بود.قدرت خوانین بویراحمد تضعیف شده بود و هر کدام به گوشه ای امن پناه برده بودند و حال، توده های مردم فارغ از خوانین به ندای روحانیت اسلحه بدست گرفتند تا به قول یکی از بزرگانشان: «اینبار برای خدا بجنگند».
اگر چه جنگ گجستان علیرغم نام خویش، در محلی به نام گجستان اتفاق نیافتاد و در منطقه ای موسوم به بهمنی رخ داد، اما به این نام مشهور شد. آغاز گر این جنگ نیز، برخلاف آنچه تلاش شد نشان داده شود، بویراحمدی ها نبودند، بلکه با حمله هوایی هواپیماها به منطقه دروهان، این نبرد آغاز شد و از این باب شایسته تر بود، تاریخ نویسان، به جای ترکیب «جنگ گجستان» آن را           «دفاع گجستان» بنامند.
«نبرد گجستان»، دفاع یا جنگ، هر چه که بخوانندش، در 31 فروردین 42 (درست 29 روز بعد از کشتار فیضیه و 45 روز قبل از قیام 15 خرداد) شروع شد، تا به عنوان اولین لبیک مردم ایران به پیام انقلابی امام خمینی و توسط یک بویراحمدی شجاع و 14 نفر از یارانش و با شلیک اولین گلوله از طرف فرمانده آن «جمع از جان گذشته» در تاریخ ثبت شود، که در ادامه با همراهی توده های گسترده مردمی در سراسر منطقه کهگیلویه و بویراحمد گسترش یافت. مقام معظم رهبری در این خصوص اینگونه فرموده اند:«از اول که ندای نهضت اسلامی در کشور ایران بلند شد، یکی از جماعاتی که از همان اول جواب مثبت دادند همین عشایر غیوری بودند که سر در مقابل فلک خم نمی کردند اما سر در برابر حکم دین و قرآن خم کردند، آفرین به این ایمان، هرکس کتاب بخواند و تاریخ نزدیک را اندکی مطالعه کند این حقایق را می فهمد».
بعدها ساواک آنچنان مستأصل شد که حتی به خواننده ای محلی چون «شیخ علی مراد تنهایی»، خواننده و شاعر توانای آن سالها هم رحم نکرد، مبارزی که با اشعار انقلابی و صدای زیبایش، حماسه های مبارزین کهگیلویه و بویراحمد را به گوش همه می رساند. بارها ساواک گچساران شیخ علی مراد تنهایی را از چرام  به گچساران احضار کرد، تا با تهدید و تعهد کتبی او را خاموش کند، اما دیگر دیر شده بود و به مدد نوارهای کاست، صدای شیخ علی مراد از تمام سیاه چادرهای عشایر می آمد.
ارتشبد فردوست رییس وقت ساواک کشور بعدها در کتاب خاطراتش اینگونه نوشت:«دو حادثه مهم امنیت سلطنت محمد رضا شاه را به مخاطره انداخت.یکی شورش عشایر جنوب در سالهای 42-1341 و دیگری قیام پانزده خرداد».
از شلیک اولین گلوله در تنگ گجستان 15 سال طول کشید تا در 26 دیماه 57  محمدرضا شاه پهلوی در فرودگاه مهرآباد، سوار بر هواپیمای مخصوصش شود و برای همیشه از ایران برود. بهت و حیرت محمدرضا شاه پهلوی در 26  دیماه 57 را، می توان در چهره تمامی دیکتاتورهای تاریخ، وقتی آخرین لحظه های حکومتشان را سپری می کنند، دید. محمدرضا شاه می توانست از آخرین جمله ای که پدرش بر زبان رانده بود درس  آموزد. جمله ای که 37 سال پیش، پدرش در همان فرودگاه و لحظاتی قبل از تبعید به جزیره موریس گفته بود :« چرا اینگونه شد!».اما این خصلت  حاکمانی است که  توان شنیدن هیچ صدای حقی را ندارند و محمد رضا شاه نیز از این قاعده مستثناء نبود.
آنهایی که آشنایی شان از تاریخ بویراحمد در حد تخریب ها و کوته فکری های طایفه ای است، یا از کسانی تاریخ را شنیده اند که تحت تاثیر القائات سلطنت پهلوی هستند، در تحلیل وقایع اوایل دهه چهل به بیراهه رفته اند.البته نباید نقش تاریخ نویسانی که تنها در جهت منافع خویش قلم زده اند، را نادیده گرفت.جالب است که برخی از این تاریخ نویسان واقعه ای چون نبرد گجستان را در چند خط و آنهم در پاورقی آورده اند! آنها یا سهوا و از روی نا آگاهی و یا عمدا و از روی دشمنی به قسمت های مهمی از آن تاریخ افتخار آمیز اشاره ای نکرده اند. گویا حضرت امام ارزش آن مبارزه را بسیار بهتر از تاریخ نویسان استان فهمیده بودند، آیت الله صادق خلخالی در خاطرات خود، به خاطره ای از حضرت امام در خصوص مبارزات عشایر کهگیلویه و بویراحمد در سالهای 41 و 42  اشاره میکند که :«آنموقع تازه جریان برخورد بویراحمدی ها با دولت پیش آمده بود، که به کشته شدن 120 یا 140 تن از ارتشیها منجر شده بود، امام به من فرمودند:«خوب است ما هم برویم به این کوههای بویراحمد.» من عرض کردم آقا شوخی می فرمایید؟ امام فرمودند:«نه من شوخی نمی کنم جدی می گویم من این مطالب را بررسی می کنم اگر صلاح باشد می رویم».
سوؤالات بیشماری در خصوص تاریخ معاصر کهگیلویه و بویراحمد و جنگ هایی که در این برهه از تاریخ به وقوع پیوست، وجود دارد. اینکه چرا رژیم پهلوی برای سرکوب بویراحمدی ها که در آن سالها یک منطقه دور افتاده و محروم از ابتدایی ترین امکانات بود، از چندین لشکر و تیپ مخصوص و تیپ کماندویی استفاده کرد، که با پشتیبانی کامل هواپیماهای جنگی از دو پایگاه هوایی مهم کشور و با حداکثر خشونت و شدت همراه بود؟ اینکه چرا محمد رضا شاه پهلوی دستور «طایفه جلیل باید نابود شود» را  صادر کرد؟ (در حالی که طایفه جلیل طایفه ای بود محروم و پیشرفته ترین سلاحی که داشتند برنو بود و تعداد آنهم به چندده قبضه هم نمی رسید!) اینکه چرا کهگیلویه و بویراحمدی ها با سلطنت پهلوی آنهمه مشکل داشتند اما نه تنها مشکلی با نظام مقدس جمهوری اسلامی نداشتند که حتی برای حفظ آن هزاران شهید دادند؟ اینها و دهها سووال دیگر، سووالاتی است که نه تنها تاریخ نویسان معاصر به آنها جواب نداده اند بلکه با پاک کردن صورت مسئله و با گریزان خواندن مردم این استان از تمدن، در توجیه آنها بر آمده اند. در حالی که مردم این استان با سابقه هزاران سال زندگی عشایری دارای فرهنگ غنی عشیره ای بوده اند. این دسته از تاریخ نویسان بدون توجه و اشاره به تاریخ سلطنت پهلوی و سیاست های آن، که در جهت تغییر مبانی فرهنگی مردم بود، به قلم فرسایی پرداخته اند که برخی از آن سیاست ها به تنهایی می توانست زمینه ساز یک قیام باشد.(مانند عدم توجه این تاریخ نویسان به نکاتی چون کشف حجاب، اسکان اجباری عشایر، خلع سلاح عشایر، تغییر در لباس و مناسبات اجتمایی عشایر، اجرای هدفمند سیاستهای آموزشی اصل چهار ترومن که جامعه عشایر را به سمت سکولاریسم می برد تا در دام مارکسیسم نیافتد  و حتی سیاست های تحقیر آمیزی چون تغییر  در اسامی طایفه ها و روستاها که به عنوان مثال می توان به تغییر نام مناطق دشتروم به  اسامی ای چون منصورآباد، حسین آباد، امیرآباد و جهان آباد که جهان و منصور و حسین و امیر فرزندان سرهنگ جهانبانی از عمال ظالم رژیم پهلوی در منطقه بودند و اجبار مردم تل خسرو به کشت کنف به جای شلتوک! و حتی تغییر نام طوایف که به عنوان مثال می توان به تغییر نام طایفه قائدگیوی به «رعیت دشت روم» و موارد بسیاردیگر اشاره کرد!)
اکثر تاریخ نویسان معاصر که دست به قلم شده اند تا تاریخ مبارزه ضد ستم مردم کهگیلویه و بویر احمد را در سال 42  به تصویر بکشند، بر این نکته مشترکند که اگر عشایر ممسنی به کمک کهگیلویه و بویراحمدی ها و قشقایی ها می آمدند و حلقه وصل مبارزه ای می شدند (که با اشغال پاسگاه توتنده در بویر احمد و پاسگاه دادنجان در مناطق قشقایی  شروع شده بود) شاید نتیجه آن قیام با آنچه اتفاق افتاد تفاوتی اساسی می داشت. در واقع ممسنی همچون حلقه ای مفقوده مابین این دو جبهه مانع اتحاد شده بود. بررسی دقیق همین یک نکته می توانست برخی از سؤالات مهم را پاسخ دهد.
اگر شرایط زندگی و وضعیت معیشتی بویراحمد و ممسنی در اوایل دهه چهل و  نوع نگاه سلطنت پهلوی به این دو منطقه، بررسی دقیق شده بود، به این سوؤال که چرا ممسنی ها آن حلقه مفقوده را پر نکردند و در پی آن، سووالات بسیار مهم دیگر جوابهایی اساسی داده می شد.
«کهگیلویه و بویراحمد» در دهه چهل، جزیی از حاشیه ای بود که در بی توجهی رژیم پهلوی، روز به روز بیشتر به حاشیه می رفت. اما در ممسنی که به سرزمین زر خیز معروف بود، به یمن زمینهای حاصلخیز آن و توجه حکومت، توانسته بود سالها از بویراحمد جلو بیافتد و خود را به متن نزدیکتر کند. (اگر چه منطقه ممسنی هم نسبت به برخورداری از استعدادهای بیشمارش محروم مانده بود، اما نسبت به مناطق همسایه اش از وضعیتی به مراتب بهتر برخوردار بود).
قیام عشایر در دهه چهل، در واقع آغاز «نبرد آگاهانه» حاشیه علیه متن بود، که در طول 15 سال بعد از آن، دامنه اش در سراسر کشور آنقدر وسیع شد که این حاشیه متن را فراگرفت و در 22 بهمن 57 خود تبدیل به متن شد. بی توجهی همراه با تحقیر به این حاشیه فراگیر، توسط عمال رژیم پهلوی، روز به روز شکاف مابین حاشیه و متن را در سراسر ایران، گسترده تر می کرد.
و این قانون تغییر ناپذیر طبیعت است که روزی حاشیه بر متن غلبه می یابد…
جمعی از کسانی که، دست به قلم شده اند، تا تاریخ کهگیلویه و بویراحمد را بنویسند، بدون در نظر گرفتن شرایط حاکم بر زمان وقوع حوادث، راه را به اشتباه رفته اند. بی شک اگر سران سلطنت پهلوی آنچنان که «سروان ریحانی فر» می اندیشید، نمی اندیشیدند، تاریخ، سرگذشت دیگری برای آنان رقم میزد. «سروان ریحانی فر» فرمانده «هنگ بیست کرمانشاه» (که وظیفه حمله به امیر ایوب را داشت اما در تنگه گجستان متوقف شد)در جواب «علی بخش» (فردی از اهالی منطقه جلیل) که از او خواسته بود با خمپاره اندازهایش روستاها را مورد حمله قرار ندهد، چرا که مردم عادی در آن ساکن هستند و از بین می روند،  گفته بود :«به […] اسبم، می خواهم همه از بین بروند. به هر کس می خورد بخورد.» سران پهلوی که دارای این نوع نگاه تحقیر آمیز همراه با تکبر بودند، در تحلیل هایشان به این نتیجه می رسیدند که با یک طایفه یا یک منطقه عشایری می جنگند. در حالی که این طایفه یا منطقه عشایری، تنها نمونه کوچکی بود از میلیونها حاشیه نشین، در سراسر ایران، که آرام آرام به سمت یک جنبش اجتماعی می رفتند و در انتها نیز بزرگترین انقلاب مردمی قرن را در بهمن 57 رقم زدند.
اگر چه سلطنت پهلوی بعد از 31 فروردین 42 به کمک هواپیماهای جنگی و هزارن نیروی مسلح و البته تعدادی از کهگیلویه و بویراحمدی ها، آن قیام را سرکوب نمود، اما در طول 15 سال بعد از آن، با موافقت تشکیل یک استان به مرکزیت یک ده (برخلاف تمامی قوانین) و همچنین ایجاد مراکز فساد و فحشا در این استان (جهت انهدام اعتقادات مذهبی مردم)، نهایت ذلت و خواری خود را به نمایش گذاشت. اما، تمامی نقشه های شومش نقش بر آب شد و فرزندان همان دلاوران، در هشت سال دفاع مقدس، چنان دلاوری آفریدند که نامشان در اسلام دوستی و وطن خواهی تا ابد جاودانه ماند.
خون صدها هزار مظلوم حاشیه نشین، در طول نیم قرن سلطنت پهلوی، در سراسر ایران، که خانواده شش نفری نیساریان و صدها نفر دیگر در کهگیلویه و بویراحمد، تنها گوشه ای از آن است، حدیث حضرت علی(ع) را یادآوری می کند که فرمود : «حکومت با کفر پا بر جا می ماند اما با ظلم هرگز».

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • احسان می‌گه:

    با سلام و احترام بابت تلاشتون
    باید بهتون بگم راوی بسیار بی اطلاع هست.
    آخه عزیزم شما به من بگید بهمنی کجاست؟
    جوری صحبت میکنید که گویا بهمنی صدها کیلومتر آن طرف تر هست و در منطقه بویراحمد واقع شده است.
    نه عزیزم بهمنی در گجستان بالایی هست و جای دوری نیست. همین احساسی بودن شما رو در سایر موارد نیز اثبات میکند.

  • ایوب انصاری می‌گه:

    سلام جناب آقای مرادی عزیز. باتشکراز قلم توانمند و انصاف ناچیزتون. شما گفتید از ممسنی کسی حمایت نکرد! حتما کردی انصاری که نقش محوریش در غائله برای دشمنانش هم قابل انکار نبود بویراحمدی بوده،عبدالمحمدانصاری معروف به عبدی بویراحمدی بوده،محمدحسن انصاری بویراحمدی بوده. لطفا با احساسات خود تاریخ یک قوم رابه بازی نگیر.

  • سردار بویراحمدی می‌گه:

    سلام…در یکی از کامنت ها دیدم که فردی بنام فرید نوشته سردار اسعد،،،آخه این حرفارو شما از کجا میارین؟سردار اسعد بختیاری در سال ۱۳۱۲ تیربارون شده چه ربطی به گجستان داره….جریان کاشتن خشخاش هم کاملا دروغه…خواهش میکنم تاریخ رو تحریف نکنین خواهش میکنم…بیاد همه ی دلیر مردان لر

  • تینا می‌گه:

    لینک این خبر رو من از یکی از گروههای وایبری گرفتم.خیلی باحالید طرف حرف حسابش این بوده که چرا این جنگ هیچ جای تاریخ نیست شماها بحث رو کشیدید به سمت طایفه و چه می دونم قوم و…. شنیده بودم اونطرفا هنوز هم ملت دارن به شهر و استانشون متر به متر نگاه میکنن و یه متر اونطرفتر رو غریبه میدونن اما فکر میکردم خالی بندیه که ظاهرا زیادم نیست. این آقای بویراحمدم خیلی با حال بود، فکر کرده پشت بیسیم منطقه جنگیه:’لبیک و هیهااات’؟!!! ایشالا که یه روز متوجه بشید اگه کهگیلویه شمایک استان پیشرفته نیست دلیلش این مترهایی هست که تو جغرافیای داخلیتون باعث شده یه متر اونطرفتر رو دشمن ببینید.شاد باشید و متحد….

  • بویراحمدی می‌گه:

    من به این حرفا کاری ندارم..ولی من خودم از یکی از سالخوذده ها شنیدم که اون موقع روحانیون خیلی قابل احترام بودن….دین برای مردم خیلی مهم بود..نمازشونو حتی موقع دزدی و غارت میخوندند..بنابر این بعضیا هی الکی نگید که مردم ما کاری به مذهب نداشتن…..شاید خوانین از این جنگ سودی میبردند ولی مردم بویراحمد فقط به خاطر دنشون و ظلم ستیزیشون به جنگ با شاه پرداختند…چرا بعضی از شما سعی در حقیر و پست جلوه دادن مردم بویراحمد دارید..درسته که آقای مرادی میخوان با این نوشته هاشون به اهدافی برسن..مثلا بزرگ جلوه دادن طایفه جلیل که بر منکرش لعنت..ولی طوایف ما همه بزرگن و قابل احترام….ولی این انصاف نیست که باعث حقارت ایل بویراحمد بشید…یه قلم و کاغذ گرفتید دست..فکر میکنید غلامه دهرید..متاسفم برا همتون….
    زنده باد بویراحمدی..پاینده باد بویراحمد..لبیک یا حسن..هیهات من ظله

  • مهدی می‌گه:

    حالا اون ۱۵نفر که تا اخرین قطره خونشون دفاع کردند شدند یاغی ..مرد حسابی خشخاش کجا بود. اونها میخواستند بویراحمدو نابود کنند..تو هنوز خوابی

  • فرید می‌گه:

    جنگ گجستان را سردار اسعد و نیروهای بختیاری بودند که بویر احمدی ها را کشتند سردار اسعد وزیر جنگ شاه متاسفم

  • جهان بین می‌گه:

    به نظرمن مبارزین بویراحمدی با مبارزین انقلابی درآن سال ها صرفن دشمن مشترک داشته اند و این عین بی صداقتی ست که این هارا حالا به هر دلیلی دریک جبهه قلمداد کنیم؛مثل مارکسیست ها و چپ ها که به دلایل خودشان با پهلوی مبارزه میکردند؛درست است که تاریخ را فاتحان می نویسند به همین دلیل مبارزه بویراحمدی ها چپ ها ملی مذهبی ها توده ای ها مجاهدین و غیره همگی زیر لوای آیت اله خمینی و مبارزین مذهبی بازتعریف می شود؛
    آقای نویسنده محترم سعی داشته به قاعده ی دشمن دشمن من دوست من است قضیه را مصادره به مطلوب کند که دراین بین صداقت و واقعبینی را از دست داده است؛

  • محسن می‌گه:

    جناب اقای مرادی من از شما یک سوال دارم؟ اون قسمت از مقالتون که در مورد خاطرات ایت اله خلخالی ( شوخی نمی کنم جدی میگویم) هستش خواستم بدونم منبعشو از کجا گرفتی .ایا این مطلبو سانسور نکردی ؟ ایا در شان یک نویسنده است که دست به جعل و سانسور مطالب ،خاطرات سیاسی ،و… بزرگان و چهره های مشهور مملکت بزنه . به گفته های اینها هم رحم نمیکنید؟ چی را می خواهید ثابت کنید اقای مرادی . این همه غرض ناشی از چیه؟ اقای خلخالی کی فرمودند (تازه جریان مسلحانه (بویر احمدی ها )با دولت پیش امده بوده ). چرا جمع میبندید .خیلی از بویر احمدیها طرفدار رژیم بودند و بر علیه مبارزین چریک شدند و همینها هم باعث نابودی مبارزین شدند. مبارزاتو همین خوانین و کدخدا ها و ملاها برپا و رهبری کردند و کسی نمیتونه کتمانش کنه ….

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      جدا از تایید اشاره جناب مرادی به خاطرات آْقای خلخالی، در مورد علت قیام و دلایل شکست مسائل و موارد متعددی دخیل بوده است. اصلی ترین مساله عدم اتحاد و یکپارجگی عشایر و افت وضعیت رزمی و انگیزشی مردم در مقایسه با سالیان گذشته و آغاز دوره محافظه کاری بویراحمد بوده است.
      در همه جریانات تاریخی منطقه همیشه عده ای در برابر قدرت مرکزی و گروهی در کنار ان بوده اند که خود نیز دلایل متعدد فکری و فرهنگی و البته اقتصادی دارد….

  • شهروند می‌گه:

    جنگ گجستان ، اقدامی کور و بی هدف و ماجراحویی خوانین برای مخالفت با اصلاحات ارضی بود . اکثر حاضرین در گجستان فقط به رسوم آبا و اجدادی خود همانا غارت و یاغیگری فکر میکردند و همه میدانند که در حمله به توت نده از مال و جان و ناموس هم نگذشتند . همه سرشناسان حاضر در جنگ گجستان هم بجز تعداد معدودی جنان سر سپرده رژیم سابق گشتند که هنوز هم در مجالس و محافل و رفتارهاشان از سفره ای که رژیم سابق برایشان پهن کرد میخورند و به ریش رعیت ها هم میخندند .

  • جاهل می‌گه:

    هم ایخی هدایتخواه و احمدی نژاد داشته بویی هم عبدالله خان و هادی خان و کی نصر و…ونظرم ایطو بی هم جور در نیا.همه تنه اشنختن ککا…..اسامی بورسیه هایی که ارژنگ معرفی کرده بود همه را نسبت به انقلاب و شهدا بدبین کرد….شما و آقای پیوند با معدل های 11 و 12 نورچشمی نیستید.ووافراد خواب نکشیده زیادی هم وجود دارند که درس خوندنه و حقشو پایمال وابیده…………زده شده ایم از این همه تبعیض

  • حق گو می‌گه:

    یوسف جان نوشتن این مطالب وخواندن ان برای چندین قرن بعد از ما خوب است.نه برای من که هنوززخم کهنه ان روزها را برکمر پدربزرگم و دردل مادرم می بینم .بیهوده دیگران رابزرگ نکنید .کاخ هایی که به زور برکوخ مردم ساختند همه فرو ریخت .از خود سوال نکردی اگر هدف هنگ کرمانشاه ظلم وستم بر مردم بودچرا این همه راه را پیموده اند تا به ما برسند ایا همان حکومتی که تو ان راظالم خواندی بردیگر نقاط این کشور ظلم نکرده بود. لابدمی خواهی بگویی مردم دیگر مناطق عرزه مقابله بازور رانداشتند.نه عزیز بیخود ازخودتاریخ نسازید.مردم ظلمی راکه از ان روزها برانها رفته است هرگز ازیاد نخواهند برد.واین کارتنها خدمتی بودکه نظام پهلوی برای انها کرد .که بعد از ان روز آسایش را به انها ارزانی داد

  • من می‌گه:

    آخرش ما نفهمیدیم تو فرزند شهید هستی یا طرفدار خان و کدخدا. آیا میدونی این افراد بانی این جنگ برای گستره سیطره خانی و کدخدایی خودشان و یکپارچه کردن جنوب و ظلم و ستم بیشتر دست به این کارها میزدند. به نظرم پیرزنانی که مرغشان را از روی تخم هایشان برمیداشتند و به زور برای کدخدا و خانها میکشتند برای شما که طرفدار مظلوم هستید بهتر باشد تا تعریف و تمجید از امثال…خان و کی…و ملا…سخنان و گفتارهای شما طوری است که ما نمیفهمیم دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      با سلام
      گفتن حق ربطی به فرزند شهید و غیر فرزند شهید ندارد. ضمن اینکه من حتی یک کلمه هم از خوانین در این مطلب نیاورده ام.
      این ناشی از عدم آگاهی شما در خصوص نبرد گجستان است. خوانین هیچ دخالتی در این نبرد افتخار آفرین نداشته اند.
      اتفاقا این اقدام من در مسیر راه شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی است.
      ضمنا ممنون از لطف و نگرانی که برای حقیر دارید .

      • من می‌گه:

        به نظرم درست مطالعه نکرده ای که این نبردها را چه کسانی ایجاد کردند…عبداله خان ضرعامپور غلامحسین خان جلیل و …. اینها دلشان برای مظلومان نمیسوخت که پاشوند جنگ کنند.میخواستند برای توسعه قدرت خودشان درگیری درست کنند. شما نباید موضع بگیری در مقابل نظرات بلکه بایستی منطقی برخورد کنی.اگر این خان و کدخداها خوب بودند چرا با پیروزی انقلاب کمیته آن زمان آن برخوردها را با آنها داشت…زیرا امام گفت: در اسلام مسئله ای به نام خان وجود ندارد….آقای مرادی شما هر چه مطلب مینویسید برای حفظ منافع خودتان است…یک روز از خان و کدخدا مینویسید یک روز از فرهنگ ایثار و شهادت…ریشه های مذهبی هم در این جریان دخالت نداشته اسست…کسانی که در این اقدام دست داشتند برای حفظ جانشان در مقابل اعدام سخن برآوردند که به فرمان امام خمینی این قیام را کرده ایم…نظام خان و رعیتی را شما تجربه نکرده اید که بدانید زجر و زحمت و دادن یک گونی گندم به خان چه دردی دارد…نبرد گچستان نه قیامی انقلابی بود نه مذهبی بلکه قیامی بود برای ترویج قدرت خان و کدخدایی..قبول کنید و اینقدر موضع نگیرید.چون حق است

  • نوروز می‌گه:

    از علاقه‌ی جناب مرادی به طایفه جلیل و موضوع گجستان٬ نمی‌توان چشم پوشی کرد. همین متن را به قلم ایشان تقریبا در بهمن یا اسفند 86 در یکی از روزنامه‌های محلی استان با تیتر//طایفه جلیل باید نابود شود// خواندم. داستان قدیمی ارتباط گجستان و حواشی آن٬ به اولین جرقه زنندگان انقلابیون مذهبی را همیشه خوانده‌ایم.در کتاب آقای سیاه‌پور هم به تفضیل نوشته‌اند.
    نوشتن در باره موضوعی که حاشیه‌ی آن بسیار بیشتر از متن ‌آن است و تلاش برای پیچاندن مسیر به سمت دیگر٬ آن هم در جایی که کم نیستند کسانی که حاشیه و متن! را به چشم خود دیده‌اند و در کوچکترین جزئیات نیز آگاه هستند٬ چیزی نیست جز حماقت.
    جناب مرادی و …. یکبار به این فکر کنید که اگر کسی چیزی نمی‌گوید دلیل بر نداستن او نیست.بگذارید این ماجرا به هر صورتی که هست٬ با سود و زیان‌هایش به همین صورت بماند.نیازی به بیان تاریخ نیست.همه‌ میدانیم چه گذشته‌است. خود شما و دوستانتان کاملا می‌دانید که همه٬ همه چیز را می‌دانند.
    هیچ کسی‌ بیشتر از هم طایفه‌‌‌های آقای نویسنده! به فکر مرحوم سیاه‌پور٬ این انسان خاکی٬صادق٬مردمی و شجاع نیست.آقایان نویسنده لطفا دست از سر مردم جلیل٬ این مردم بی تکلف و همیشه مظلوم و بخصوص مرحوم ملا غلامحسین‌ سیاه‌پور بردارید٬ بگذارید به دردمان بسازیم و بسوزیم.

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      من منظور شما را نفهمیدم
      شاید روزگار شما را خسته کرده باشد. اما واقعه نبرد گجستان از افتخارات هر انسان آزادی خواهی در استان سرافراز ماست

  • عشایر می‌گه:

    همه نویسندگان را بصورت کلی گویی ،مورد سرزنش قرار دادی ،در حالی که شخص حضرتعالی ،با دستمایه قرار دادن ،یک واقعه مهم ،در تاریخ معاصر عشایر بویراحمد ،از دیدگاه خودت ماهرانه ولی از دیدگاه من ساده لوحانه ،اصل و فرع ان وقایع را ،متاسفانه تحریف کرده ،و قطعا در پی مقاصدی خاص ،قلم نگاشته ای !! کاش صادق باشیم!.هر چند میدانم این صحبتهای من اب در اونگ کوبیدن هست .و شما همانطور که از مستند سازی های تصویری تان نیز هویدا بود به این راه خود ادامه خواهید داد. و این قصه سر دراز داردبرادر گرامی،در مقابل شما،مردم شهید پرور این دیار ،شاهدان عینی هستند.و گواهان تاریخ.پس سعی شمانیز بیهودست .بجز تامین منافع شخصی ،تاریخ را نمیتوانید تحریف کنید.

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      کاش به جای متهم کردن حقیر خود مطلب را نقد می فرمودید.
      در هر حال ممنون

    • بویراحمدی می‌گه:

      عشایر عزیز کاملا باهات موافقم…..بعضی از حرفای آقای مرادی درسته ولی ایشون تمامی نبرد حکومت پهلوی را به دلیل شورش طایفه جلیل میدانند..ایا واقعا اینطوره که ایشون میگن؟

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    موضوع خوب و درخور توجهی دستمایه این نوشته شده است اما بهتر است جناب آقای مرادی واقع بینانه تر با مسائل برخورد نمایند و در بیان اعداد و ارقام هم کمی دقت فرمایند. کشته شدن صدها! فرد از بویراحمد موضوع صحیحی نیست!
    در مورد انگیزه این قیام خونین به نظر بنده – با توجه به شناخت منطقه و مردم و مطالعه و صحبت با افراد مختلف – انگیزه مذهبی از ضعیف ترین عوامل دخیل در این ماجرا بوده است. به طور کلی مردم مناطق عشایری دیدگاههای ایدئولوژیک نداشته و این روزها هم می توان گفت ندارند!
    در آن مقطع رفتار ناشایست با مردم و خوانین بویراحمد و واکنش طبیعی مردم سلحشور بویراحمد به همراه تلاش برای ایجاد موقعیت بهتر ایلی و شاید غنیمتی اصلی ترین عامل بوده است. البته چنانچه در نوشته آقای ضرغامپور خواندم ایستادن مردان مردی چون غلامحسین سیاهپور بر سر پیمان خود با خان بزرگ با توجه به روحیه مردانگی و سلحشوری او از دیگر عوامل مهم بوده است.
    توصیه می کنم کتاب “گوشه هایی ناگفته ای از تاریخ معاصر ایران – نوشته دکتر ساعد حسینی” و مقالات مرتبط با این موضع از استاد عبداله شهبازی مطالعه گردد.

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      با سلام و تشکر
      به زودی اسنادی را درخصوص ریشه های مذهبی این قیام انتشار می دهم. اگر چه این اسناد در بسیاری از کتاب ها انتشار یافته اما متاسفانه…
      در هر حال هر واقعه تاریخی می بایت در ظرف زمانی خودش مورد بررسی قرار گیرد.

      • اسلام رسايي نسب می‌گه:

        اسناد را دیده و در موردشان خوانده ام کم و بیش…
        از دستنوشته و اعلامیه آیت اله ملک حسینی تا دیدار احتمالی؟ عبداله خان با نماینده امام خمینی در قم و …
        اما هیچ کدام تاثیر گذاری ریشه های فرهنگی سنتی و عشیره ای و موارد اشاره شده را نداشته اند.
        همین الان نیز عده زیادی که به ظاهر تحت لوای دین عمل می کند اما به واقع این فرهنگ برایشان درونی نبوده و بیشتر تصنعی و القایی است. این نظر بنده است تا چه در نظر شما افتد!

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    بسیار عالی یادآوری و تحلیل نمودید. اتفاقاً گروهی از دوستان کوهنورد بدون هیچ تبلیغاتی هر ساله در این تاریخ این مسیر را پیاده روی می نمایند. که به نظر حقیر باید با مدیریت و ساماندهی بیشتر این موضوع برنامه ریزی گردد. خصوصاً در این تاریخ که یکی از زیباترین تصاویر طبعیت منقوش هست. یعنی از آبشار تنگ تامرادی که شروع میکنی درختان هنوز برگ در نیاورده و عین صحنه های فیلم هر چه پایین تر می روی (به سمت نوگک و امیر ایوب و..)سرسبزی بیشتر می شود و صحنه جالبی هست انشالله که دوستان لذت این کوهنوردی بهمراه بزرگداشت این موضوع را به تجارب خود بیافزایند.

  • معلم می‌گه:

    غائله گجستان آخرین حرکت کور خوانین علیه حکومت مرکزی بود.خوانین برای جلوگیری از زوال قدرت خودشان جلوی حکومت مرکزی ایستادند.15 نفر یاغی و تفنگچی خوانین را نمیتوان نماینده عشایر جنوب نامید.سربازان دولتی برای محو خشخاشهای کاشته شده به سمت امیر ایوب میرفتند که به محاصره یاغیان درآمدند.این حرکت در راستای مقابله با اصلاحات ارضی بود.ربطی به روحانیت و دین نداشت.چرا پس از انقلاب اعدام شدگان را شهید محسوب نکردند؟؟!! بمباران هوائی عملی زشت از طرف امرای ارتش بود.که کاملا غیر انسانی بود و توجیهی ندارد .اما حرکت یاغیان در کشتار سربازان جوان و بیگناه دولتی هم توجیهی ندارد.

  • مطلع دیار استان می‌گه:

    جناب مرادی عزیز، باتشکر از نگارش خوب شما در باره ی بخشی از ناگفته های تاریخ بویراحمد…
    و اما; ضمن احترام به همه ی ایلات و مردم حق شناس استان،،، باید تاریخ را خوبب خواند و خوب نوشت!!!

    نویسنده ی گرامی؛ ایل بویراحمد تنها و تنها در استان ما بوده که یک تنه در مقابل ارتش محمدرضاشاه”پهلوی دوم”
    به فرماندهی بزرگ مردان ایل مقاومت شرافتمندانه نموده و برای دوست و دشمن حرکتی در شان نام بویراحمد به یادگار گذاشتند…..با احترام

    • سید یوسف مرادی می‌گه:

      با سلام و احترام
      ممنون

      • عظیم سجادی می‌گه:

        با سلام خدمت تاریخ نویسان عزیز درمقابل سلطنت پهلوی تمامی طوایف ممسنی وبویراحمد یه جورایی درگیر بودند از نقش حضرات انصاری به هیچ وجه نباید نادیده رد شد ،همچنین طایفه ی ترک خودمون نه ترک قشقایی،مانند الامان و محمدزمان ترک، از طایفه ده تینی هم کردی وعبدی انصاری همچنین محمد امین انصاری ومحمدحسن انصاری،خداهمه رابیامرزد و من به عنوان یکی از نسل های ده هفتادی انها افتخار میکنم به همه ی کسانی که در جنگ گجستان همراه هم بودند بالاخصوص ملا الامان که زخمی شدند من بهشون افتخار میکنم.باتشکر عظیم سجادی از طایفه بایاری ندیده ی ملا محمدجان ترک

200x208
200x208