تاریخ درج خبر : 1393/02/01
کد خبر : ۲۵۸۸۸۷
+ تغییر اندازه نوشته -

“نوشته ای بر تصوف و عرفان”

سایت استان: نبی الله معصومی

    آقای هدایت خواه در سخنان خود گفته است: جریان های ” صوفیه ” و ” دراویش ” جریان های انحرافی در دین اسلام هستند و اینها اگر جایی دست شان برسد خیلی بازی ها در می آورند و مرتکب فسادها و بی بند و باری ها می شوند.”

ایرانیان بعد از اسلام هویت خود را از شعر عارفان گرفته اند و ایران بعد از اسلام بی نام عارفان و صوفیان و بدون شعر و ادب ناشناخته است. صوفیان و عارفان و درویشان در سرزمین پارس، معنویت را به دینداری درآمیختند و ادبیات فارسی مشحون از آثار صوفیان و عارفان و درویشان است.

روستای کریک در استان کهگیلویه و بویراحمد یکی از مناطقی است که از قدیم الایام جایگاه و قدم گاه عارفان و صوفیان بوده است. صوفیان و دراویش از دور و نزدیک آمد و شد کرده اند و می کنند.

آنچه زر می شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیایی است که در صحبت درویشانست
(حافظ)

اینجانب که از روستای کریک بوده ام و نقل و قول درویشان و صوفیان را شنیده ام و در محضرشان نشسته ام، می دانم که حتی به خاطرشان گذر نکند اگر کسی ماه بلند را دشنام گوید!

اما به رسم ادب و احترام به عارفان و درویشان و مردم آن دیار پاک، لازم است تا نوشته شود که عارفان میراث دارانند.

گرچه بندگان پادشاهند اما پادشاهان ملک سحر گاهند، گرچه فقیرند، ولی گنج در آستین دارند!

عارفان قدرت دنیوی را نمی خواهند چرا که قادران ملک باقی اند نه مغروران جاه فانی!

دنیا را از خود دور ندارند بلکه خود را از دنیا دریغ می دارند.

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
(حافظ)

قانع اند و راضی اند و رضای حق را می طلبند!

سعدی ره کعبه رضا گیر
ای مرد خدا ره خدا گیر
(سعدی)

با ظاهر پرستان و تظاهر کنندگان قرابتی ندارند، نه جلوه می خرند و نه جلوه می فروشند، نه بازی گرند و نه بازی می دانند!

روی به میخانه می نهند و از شراب معنی می نوشند و آتش در خرقه و سجاده می زنند.

آزاده گانند و آزادی از مهر نبوت دارند ؛

چون به آزادی نبوت هادی است
مومنان را ز انبیا آزادی است
(مولانا)

نه در بند قدرتند و نه در طلب قدرت، از همه عالم طالب یارند؛

گر مخیر بکنندم به قیامت که چو خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را !
(سعدی)

و چه راست گفت سهراب سپهری که ” بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.”

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • علی می‌گه:

    0علی (ع)امام بزرگ و داماد رسول خدا ونمونه کامل دین است نه خدای صوفیان وصوفی گری
    نه هرآن کس ریش گذاشت سبیل دراز کرد علوی است
    انکه علوی شد مریدش علی است
    مشتی افراد که طعام روزشان را به حرام بدست می آورند کی میتوانند مقتدایشان علی شود در حالی که برای خدا علی را شریک کنند
    هر ساحری در مکتب خود آموزشی دیده که در نظر عامی ترین مردم خودرا تا ربوبیت جلوه دهد
    تاکی خواب . تا کی نادانی
    برخیزید وچشم وگوش را باز کنید

  • ناشناس می‌گه:

    مشکل دوستان در درک صحت جناب هدای خواه این است که اساسا شما دوستان میان درویش و درویش مسک، صوفی و صوفی مسلک تمایزی قائل نشده اید. دوما معیر سلامت نفس و معرفت یک گروه زمان حال اونهاست. لذا با اندک نگاهی به داعیه داران صوفیه و دراویش مصل گنابادی ها ماهیت حقیقی آن گروهی که مد نظر جناب هدایت خواه است برای دوستان منتقد و جناب معصومی کمی روشن تر خواهد شد و از خلط مبحث دوری.
    امید است منتقدان به یک سخن از این پس به نگارنده و گوینده ننگرند و به اصل سخن بنگرند که خدای ناکرده سر در گریبان عدم فهم صحیح از سخن قرو نبرند.

  • یک شهروند می‌گه:

    روزی روزگاری اگر آقای …. به قدرت وصل نباشد, سلامت نسبی خود را دوباره به دست خواهد آورد. زیرا یک عدم تناسب عمیق میان “آگاهی” و “قدرت” در ایشان وجود دارد. شما وقتی بی نهایت قدرتمند و همزمان بی نهایت ناآگاه به حقایق زندگی باشید, نتیجه اش همین می شود؛ دست اندازی های بی پایان به این! به آن! به مردم! به اندیشه ها و باورها… به زندگی و آزادی و آرامش مردم… طبیعی ست که ما مردمان عادی یاد گرفته باشیم دست مردمان ضعیف را بگیریم و یاری شان کنیم. اما امثال …. بر این گروه مردمان اقلیت و ضعیف می تازند و می شورند و در عوض جسارت در افتادن با دست های آلوده را ندارند…

  • دانشی می‌گه:

    نگو دکتر نگو
    آخه جناب دکتر هدایتخواه .
    زاهدان که این جلوه در محراب و منبر می کنند
    چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
    آقای دکتر کدوم زاهد کدوم عابد کدوم شیخ دیندار به اندازه صوفیان و دراویش به مردم نکته انسانی آموخته اند ؟؟؟نگو دکتر خوبیت نداره .
    ما از اخلاق و انسانیت هر چه داریم مدیون عارفانیم و بس .
    انسانهایی که با کشف و شهود به درجات عالی رسیدند همانها که به این نتیجه رسیدند که :
    پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود.
    ما هر چه داریم از آنان
    داریم که در بند عبادات ظاهری و پوششهای ظاهری نماندند و دل را برای حضور حضرت حق و زیباییهای وصالش از هر زنگاری زدودند.
    ما هر چه داریم از آنان داریم که فنا فی الحق شدند و انسانهای دیگر اعصار را از روشنائیهای وصالشان بی بهره نکرده اند
    نگو دکتر نگو،
    رفتم و شستم و او غم دلمه پ د بیو
    من دل شسته و رفته مو تو مهمون وابو.
    دکتر جان اگر از ما ادبیات خوانده ها بپرسند دین را بعد از پیامبر و ائمه از طریق چه کسانی شناخته اید می گوییم دین و هر چه انسانیت و عشق است را از عرفا و کلامشان شناخته ایم .
    نگو دکتر نگو .

  • اسلام رسايي نسب می‌گه:

    ” بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم”
    همین کافیه

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    احسنت بر دکتر ما که چه جوابی داده به دکتر اونا…
    تو دکتر باشی اونم دکتر باشه حیفه به خدا…
    از شوخی بگذریم بسیار زیبا نوشته ای برادر گرچه نقد زیادی به صوفیان و عرفان و طریقت پیروی وارد است اما بدون شک نه اینی است که جناب نماینده فرموده اند و البت نه ایشان آن کسی است که صلاحیت چنان نقدی را داشته باشد…
    به امید بیشتر خواندن قلم پربارت که اکنون از تجربه های بین المللی بعد از دانش بالای بومی و ملی ات هم انباشته شده است.

  • ناشناس می‌گه:

    عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
    خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

    هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
    عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش

    ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
    بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

    گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
    در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

    لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان
    تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش

    یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
    گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

    گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
    پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

    زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
    چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش

    باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
    رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

    خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
    هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

    باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم
    ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

    من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
    هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش

    در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
    عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش

    دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
    گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش

    مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
    نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش….

200x208
200x208