تاریخ درج خبر : 1393/02/01
کد خبر : ۲۵۸۹۷۶
+ تغییر اندازه نوشته -

دل نوشته ای برای مادر/ دکتر مهدی غفاری

دل نوشته ای برای مادر/ دکتر مهدی غفاری
دمادمِ یک پسینِِ تابستان
در سایه سارِ انگورى ( از آن انگورهاى ناب که شیره ى خاک مى مکند شراب تحویل مى دهند )
نشسته بودم
و مى پاییدمش
او را که دورتر از من در میانِ کشتزار کمر خمانده بود به کار و کار را از رو برده بود.
در کم و کیفِ این نگاه و در اندیشه ى یکى انسانى از آنگونه بزرگ و سُتُرگ بودم
که آفتاب
از میانِ برگهاى رَز سر برکشید، در من تابید و با من از او گفت؛
– ” در همه ى زندگى اش، از روزى که خود را شناخت تا کنون، همیشه مرا شرمنده ى خود کرد و کرده است. نشد که سپیده دمان برآیَم و او بیدار نباشد و نشد که نرفته باشم و او خفته باشد. من، براى همگان خورشیدى بودم و هستم و او، براى من آفتابى ست. نام بلند آوازه ىِ ” مهر ” در خور و سزاىِ اوست نه من؛ او که روشنى بخشِ زندگى هاى بسیار است. “
خواستم زبان بریزم و چیزى بگویم که باد مهلتم نداد. دستم گرفت و با خود به کشتزار برد.
در کشتزار
آفتاب، ایزد بانوى مهر بر او مى بارید.
آب، ایزد بانوى زندگى از همه سویَش در بَر گرفته بود.
خاک، ایزد بانوى رویِش به افتخارش مى رویید.
و من
همآغوشِ باد، ایزد بانوىِ عشق
در برابرش به سجده افتادم.
در برابرِ
” مادرَ ” م.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    همساز با لاییدن گهواره ی چوبی

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    درود بر شما
    لالایی دلگیر مادر /همساز با گهواره ی چوبی/موسیقی شوری است/و این مرثیه سالهاست که در خالی هر خانه پیوسته مکرر می شود
    به امید دیدار دوست نازک آرا

200x208
200x208