تاریخ درج خبر : 1393/02/01
کد خبر : ۲۵۸۹۹۱
+ تغییر اندازه نوشته -

“پناه بر سعدی”

سایت استان: محمد زرین

عمرش دراز باد هر آن کو اول بار پیشنهاد داد روز “اول اردیبهشت ماه جلالی” را “روز بزرگداشت سعدی” بنامند.

هر چند سعدی در یک روز نمی گنجد اما اگر کیفیت گرا باشیم، عجب روزی به او داده اند. فقط چند فرسنگ از هیاهوی شهرها اگر دور شویم “بلبل گوینده بر منابر قضبان” (که مصرع دوم بیت، صدر نوشتار است) را می نگریم که فریاد شوق  خود را از دیدن گل سر می دهد.

وا فریاد از اوج تصویرگری سعدی در بیت دوم.

آنجا که قطره شبنم را که بر برگ گل سرخ چکیده، به چکیدن عرق بر چهره شاهد زیباروی عصبانی تشبیه می کند.

بر گل سرخ از نم اوفتاده لعالی  /  همچو عرق بر عذار شاهد غضبان

سخن گفتن از ستون های خیمه ادبیات فارسی عموماً و شیخ اجل خصوصاً، اگر بخواهیم از رای خردمندان پیروی کرده باشیم در دستان گوهرشناسانی نامدار چون ملک الشعرای بهار، استاد بدیع الزمان فروزانفر، علامه جلال الدین همایی، دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر مظاهر مصفا، دکتر ذبیح الله صفا و ….  و باری نسل بعدی شاگردان این بزرگان همچون دکتر شفیعی کدکنی و دکتر ه.سبحانی که بحمدالله تا روزگار ما برقرارند و در گوشه گوشه این کهن دیار ادب پرور “زبان سعدی را در کام” حبس نکردند و با تدریس و پژوهش و تالیف بند بند نظم و نثر سعدی را مروارید نشان کردند. درود خدا بر همه این زرگران زرشناس.

روانش شاد استاد بی بدیل ادب پارسی معاصر، استاد ملک الشعرای بهار که احساس خود به سعدی را چون خود محبوب (سعدی) با تضمین خود محبوب:

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ / یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟  / هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هست / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

بی‌ گلستان تو در دست بجز خاری نیست / به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست

فارغ از جلوهٔ حسنت در و دیواری نیست / ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

در برابر این درافشانی چه می توان گفت؟

جایی که “عقاب ادب پارسی معاصر” پر می ریزد استاد بهار؛ فروتنانه بر خاک می افتد و در برابر “سیمرغ قاف شعر و نثر پارسی” ندا در می دهد:

ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست …

” از پشه لاغری چه خیزد؟ “

سعدی سیاح بود. می گشت و خوشه بر می چید و بر خرمن معرفت خود می افزود. خرمنی که هم خود از آن سیر می خورد و هم بی کم و کاست برای ما باقی می گذاشت.

برو خوشه چین باش! سعدی صفت  /  که گرد آوری خرمن معرفت

جهانگرد بود. اما شیفته عراق عجم”ایران”. دلبسته ایران بود اما عاشق وابسته “شیراز” و فقط این شهر را می پسندید همچو حافظ که آنجا را “خال رخ هفت کشور” می دانست.

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم  /  عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است…

The_tomb_of_Saadi_1

***

من دیده ام تمام جهان را به چشم خویش /  شیراز از تمام جهان خوش نما تر است…

سعدی در وادی “تربیت” نصیحت گری تاثیرگذار است هر چند در وادی عشق خودش نصیحت نمیگیرد! و در این باب پیام تربیتی را گاه از سرگذشت دیگری می گرفت و می پخت و تحویل می داد. گاه از تجربه در سفر و حضری نمونه می آورد:

آن شنیدستی که در اقصای غور /  بارسالاری بیفتاد از سطور

گفت چشم تنگ دنیا دوست را  /  یا قناعت پر کند یا خاک گور

سعدی “عالم عامل” بود و نه “واعظ غیرمتعظ” شکی در آن نباشد که تا چیزی را قلباً باور نداشته بر زبان نرانده است و لاجرم بر آن چیزی که بر زبان رانده هم خود التزام عملی داشته است. چرا که اگر نبود هرگز “عالم بی عمل” را به “زنبور بی عسل” مانند نمی کرد.

از جنس رنجی که امروز ما می بریم.

“یا ایهاالذین آمنو !! لم تقولون ما لا تفعلون؟؟ ” ای ایمان آورندگان! چرا چیزهایی بر زبان می آورید که خود بدان عمل نمی کنید؟

و یا :

“اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم؟؟ ” آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید اما خود را فراموش می کنید؟

آموزگاری چون سعدی در سرزمینی آرمیده باشد و در آن دیار بحران “تربیت” فراوان دیده شود، چه چیزی جز کفران نعمت است؟

مهرماه سال 82 تالار مولوی دانشگاه تهران شاهد همایش بی نظیری بود با نامی جذاب:

“همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر”

دو روز میهمانان مختلف از همه جا گرد آمدند و گفتند و شنیدند و خواندند و نواختند در تکریم مولانا.

در آن میانه زنده یاد دکتر احسان نراقی در بخشی از سخن خود از رنجی که می برد گفت! اشاره داشت به سفر یکی از وزرای آموزش و پرورش و هیات همراه به پاریس و دیداری که با آنها دست داد. ایشان می گفتند: یکی از مدیران وزارت بمن گفت آقای نراقی دستم به دامن شما تکلیف چیست نوجوانان ما تا دیروز دین گریز بودند الان دین ستیز شده اند(نقل به مضمون) پاسخ دادم: ای داد بی داد روزی که گفتیم کسی نشنید حالا که کار از دست همه خارج شد چه از دست من پیرمرد بر می آید. بنده اوایل انقلاب نامه هایی نوشتم و از مسئولان آموزش و پرورش خواستم اگر حتی دنبال تربیت دینی دانش آموزان هستید بهترین منبع برای این کار متون ادب فارسی است. هم برخاسته از متن دین و هم شیرین و اثربخش. اما کسی گوش نداد که نداد.

سخن دکتر نراقی را خود سعدی هم می گوید:

اگر در سرای سعادت کس است / ز گفتار سعدیش حرفی بس است

ای کاش همایش ” آموزه های سعدی برای انسان معاصر” هم برگزار می شد و در آن حضور می یافتیم…

گفتار در باب سعدی زیاد است و این حکایت همچنان باقی است…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سعیدبخشوده می‌گه:

    باتشکر از جناب خان.حکمتی از گلستان حضرت سعدی.حکیمی را پرسیدند/چندین درخت نامور که خدای عزوجل افریده است وبرومند هیچ یکی را ازاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد گویی در این چه حکمت است؟گفت:هر یک را دخلی معین است به وقتی معلوم .و گهی تازه اند و گاه پژمرده و سرو را هیچ نیست و همه وقتی تازه است.و اینست صفت ازادگان

  • چنان به موی تو آشفته​ام به بوی تو مست
    که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
    دگر به روی کسم دیده بر نمی​باشد
    خلیل من همه بت​های آزری بشکست
    مجال خواب نمی​باشدم ز دست خیال
    در سرای نشاید بر آشنایان بست
    در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
    من از کمند تو تا زنده​ام نخواهم جست
    غلام دولت آنم که پای بند یکیست
    به جانبی متعلق شد از هزار برست

    مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت
    اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست
    نماز شام قیامت به هوش بازآید
    کسی که خورده بود می ز بامداد الست
    نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
    معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست
    اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی
    چه فتنه​ها که بخیزد میان اهل نشست
    برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
    که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
    حذر کنید ز باران دیده سعدی
    که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست
    خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود
    در این سخن که بخواهند برد دست به دست

  • سلام
    اولین شعری که به خاطرم خطور کرد این بود
    نه من زبی عملی در جهان ملوم وبس
    ملالت علما هم زعلم بی عمل است .
    درود بر ذوق وشعر سعدی به راستی استاد غزل سعدی است پیش همه کس اما دارد سخن حافظ طرز سخن خاجو
    سعدی زیبایی را به خوب درک می کند واستاد زیبایی شناسی ظاهری است والبته هرگز معنار افراموش نمی کند .
    دل عارفان ربودند وقرار پارسایان
    همه شاهدان به صورت تو به صورت ومعانی ………………

    چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت,
    که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت.

    سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
    هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

    افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست.
    یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست.
    دلی که عاشق وصابر بود مگر سنگ است
    زعشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
    ………………
    کارم چو زلف یار پریشان و درهم است
    پشتم به سان ابروی دلدار پرخم است.

    آهوی نیمه مستت صیاد شیرگیران
    هندوی بت پرستت زنار هوشمندان

    کفرت ز راه تحقیق ایمان پاک دینان
    دردت ز روی تعیین درمان دردمندان

    امیدوارم تندرست وشادکام باشی وبا حضرت سعدی محشور شوید
    اگز اشتباه املایی ومحتوایی داشت ببخشید

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    تنها راه تحمل هستی غرق شدن در ادبیات است همچون عیشی مدام.” فلوبر”
    درود!

  • میرمصطفی عبدالهی می‌گه:

    بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار/
    خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار/
    صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار/
    که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار /
    بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق /
    نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار/
    آفرینش همه تنبیه خداوند دلست /
    دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار /

    من به امیدواری نشستم منتظر سال74/…

200x208
200x208