تاریخ درج خبر : 1393/02/03
کد خبر : ۲۶۰۷۵۵
+ تغییر اندازه نوشته -

سید ضیاء – سید باقر، قاتل شما منم! من. لیلی!

بهاره حسینی

سایت استان: بهاره حسینی

رضاتوفیقی، موسوی! روزی شما را خواهم کشت که احساس کنم همینم. کم ام. سفره ای ندارم. لیلیِ گرسنهِ فقرِ اندیشه ام. آن روز اینک فرا رسیده است. چون نه قلمم یارای نوشتن دارد و نه فکرم بکر را می فهمد. نه فلسفه شیخ اشراق را می فهمم و نه دنیای پرتلاطم هگل و نیچه. نه بر توسعه صحه گذاشتم و نه بر مسیر رسیدن به توسعه. نیهیلیسیسم را در پوچ گرایی می بینم و پوچ گرایی را در بی دینی. دین را بیم می بینم و بیم و ترس را در فرار از موقعیت.

روزی شما را خواهم کشت که نیست گردم بر افکار پلشت. بر اذهان سر در گم. بر ادعای من بودن. بر ناثواب های دینداری. روزی که ترک مناسک داشته باشم. روزی که با یک دست بر سینه بزنم و با دستی دیگر آن کارها. روزی که تظاهر بر تداینِ تدین راهم گردد. این لیلی از اون تو بمیریها نیست. چون که من باید باشم تو بمیر. این لیلی مجنون است بر لحظه هایی که می تواند برای این دیار موقعیت خلق کند.

روزی شما را کشتم که دموکراسی را بر خواست من ترجیح دادید. روزی که موحد از صندوق رای بیرن آمد. آن روز روز طرح و توطئه لیلی بود. روزی شما را کشتم که نوجوانها را زنده کردید به کمیته فرهنگی جهاد با هزار و یک هنر به چشم ندیده و روزی که نوجوانها و موسی خادمی ها سخنرانان سیزده ساله شدند. شما را کشتم  که استان را به استان سپردید. به جوانهای مدیریت ندیده. روزی که غیربومی ها رخت کندند و مسند را به ما سپردند. روزی که سینه بر سینه یار خود خاتمی گشتید تا شاید توشه این دیار پرتر گردد. شما معنای بودن را تحمیل کردید. لیلی باید بکشد چون شما زنده بودن را از انحصارطلبان گرفتید.

روزی شما را دیدم که هزاران فضای علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نو بر این استان حاکم کردید. این تجددگرایی راه بر من مسند نشین بهانه گشت. بهانه طرح، توطئه، قتل.

دو راه بر شما حاکم خواهم کرد: یکم، یا در کنج خانه بنشینید و تیم و دار و دسته و جوون و نوجون و پیر و پاتال دنبال نکنید و بگذارید تا موقعیت به دست آمده، دست در دست هم نهد و این کام به مام ما و عمه و خاله شیرین باشد. که گوشتتان حلال باشد و قتلتان بی دوام.

دوم، یا باز هم آگاهی بدهید و کامل کنید و دانا گردانید و سمت و سوی الهی پر بگیرید که این پروازتان را در ید توان و بی امان، امان بریده خواهم کرد و لیلی دیگر لیلی دختر خاله نخواهد گشت و باور کنید بر خلاف میل باطنی … تق. تمام.

اگه فک می کنید این استان چیزی میشه بی خیال چه ما باشیم چه مدیران دولت کریمه و چه .. نمیدونم بابا ولمون کنید. اینه. دلمون میخواد. شما اصلا عددی نیستید. فعلا منم لیلی. باید. این است. نه. دیگه بحثو کش نده. گوشی خاموش.

یه لحظه روشن کنم. آقایون محترم اصلا و اصل و اصلا! شما این همه دونده گی کردید و همت و رفت و تلاش و جبهه و تیم و گروه و ایل و اصالت و ریشه و ساختار ساختید، کی قدرشناس بود و کی سپاسگزار. اینهم دولت تدبیر و امید. امیدمان به کی باشد و با چه انگیزه ای وقتی شما را هم به این تدبیر رها کردند. گوشی خاموش!

اما من! لیلی های دیار بویراحمد و طیبی و قشقایی و باشت و باوی و بریم تا لیلی های که هرگز نفهمیدند چی بودیم و چی شدیم، و شما موسوی ها! توفیقی ها! تاجگردون ها! منطقیان و موحدها! لاهوتی ها! همچنان حرکت کنید. چون این دِیر به دیار بگذرد. این چهار سال نیز به همین قلم. لیلی ها هم تشنه اند به زلالی صداقت مسیر. مسیری باشید برای آینده ای بهتر.

به امید با هم بودن.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امید می‌گه:

    خانم حسینی لحن شما رو دوست دارم. اما لطفا کمی از توهم بیرون بیایید..و واقعیت ها رو ببینید…باور کن این نام ها قابل احترام هستند. اما اینقدر بزرگ نیستند که شما این چنین از خود بیخود شده اید…

    • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

      لیلی از دیدگاه من مردم هستند و این سیستم مدیریتی(مجنون) که بودن خود را مدیون
      بودن مردم است ، باید به یاد داشته باشد که توقعات مردم از او چقدر جدی است .برای زیستن باید چون مرگ قاطع، جدی و بی رحم بود در برابر هر آنچه تو را از درست زیستن دور می نماید .نباید نسب به مسائل جامعه بی تفاوت بود چرا که زندگی نخست امتحان می گیرد سپس درس می دهد .هر انسانی در هر جایگاهی باید اعتبار خود را در دیدگاه مردم حفظ کند ددر غیر این صورت اگر مردم اعتمادشان را از او بگیرند او در پیشگاه مردم مرده است.حالا اگر بیدار شدید صحت خواب.

  • کهلوی می‌گه:

    قلم از اشیاء بابرکت است که خدای سبحان به آن قسم یاد میکند
    امثال موسوی ها ورضاتوفیقی ها که خود گمکرده راهند با هزاران تمجید وهزاران تشویق بازسازی شخصیتی نخواهند شد
    اینان خودگمکرده اند بسان کسانی که آق والدین شده باشن چون سوای از بحث حزب و جناح چپ وراست اینان عقیدشان را گم کرده اند یادشان رفت از کامین نسلندوپای کامین مکتب بزرگ شده ان
    قلمت اصلا شیوا نیست چون بیان گنگی دارد
    استعدادت راجای دگر جستوجو کن وشکوفایش کن نه با نوشتن این چرندیات و چنگ به دامن امثال رضاتوفیقی ها برای اینکه فریاد بزی که تو هم هستی!!!

    • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

      به امید روزی که هوش اجتماعی در میان ما ایرانیان آنقدر رشد کند که واژه تنهایی از ادبیات ما رخت بربندد .و به امید روزی که ما بدانیم با رفتارمان فرهنگ سازی می کنیم و خود ما نزدیکان ما در این بستر فرهنگی و متاثر از آن هستیم .امروز دانش و تعالی روح بشر به جایی رسیده است که به اتحاد بدون اعتماد می اندیشند .چشم انداز را از عقاب بپرس که چیست کنجشک چه می داند .

      • بهاره جسینی می‌گه:

        خدا را شکر که در حال سخنرانی نیستم وگرنه کفشت را به سویم پرت میکردی. صبر و تحمل و تامل را باید بالا برد.
        فرزندان شیعه را با افکار ارتجاعی و گم نباید زمین زد. ظرافت در عبادت و تقوای این بزرگواران را در خلوص فردی و تائیرات اجتماعی شان ببین. کاش چشمها را نبندیم و به فکر فروبرویم و بلکه با چشمانی باز فکر کرده و چشمان را بندیم و به عمق بیاندیشیم!
        برزخ پشت دیوار همسایه ست. همین نزدیکی!

    • بهاره جسینی می‌گه:

      خدا را شکر که در حال سخنرانی نیستم وگرنه کفشت را به سویم پرت میکردی. صبر و تحمل و تامل را باید بالا برد.
      فرزندان شیعه را با افکار ارتجاعی و گم نباید زمین زد. ظرافت در عبادت و تقوای این بزرگواران را در خلوص فردی و تائیرات اجتماعی شان ببین. کاش چشمها را نبندیم و به فکر فروبرویم و بلکه با چشمانی باز فکر کرده و چشمان را بندیم و به عمق بیاندیشیم!
      برزخ پشت دیوار همسایه ست. همین نزدیکی!

  • مجیدی می‌گه:

    خانم حسینی شما با انتخاب سوژه های نو و تحلیل موضوعی و با قلمی متفاوت و شخصیت هایی که ما قدرنشناس ها آنها را به فراموشی سپرده ایم نشانه ای و بارقه ای از امید را زنده کرده اید.
    شخصیتی چون سیدضیاءالدین رضاتوفیقی که در علوم فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی، فلسفه شرق و مدرن و … دارای تبحر و دانش فوق العاده ای می باشند. و اگر لجبازان بجای استفاده از این اندیشمند مدرن دست از لجبازی برمی داشتند، این دوره از مدیریت استان بدینصورت راکد و بی روح نمی بود که همه فقط شاهد تغییر مدیران هستیم ولی عملکردها همان و شاید ضعیف تر از دوران قبل.
    مبارزی چون سیدباقر موسوی نیز نماینده ای بود که با بها دادن به جوانان بومی نتیجه اش را امروز در سطح ملی شاهد هستیم.
    ولی خانم حسینی خودکرده را تدبیری نیست.این غرض ورزی ها و اختلاف افکنی بین نیروهای استان نتیجه ای جزء تباهی برای استان نخواهد داشت.

    • بهاره جسینی می‌گه:

      سپاس و درود.
      به امید روزی که از توانایی تک تک این عزیزان استفاده شود.

  • محمد مختاری می‌گه:

    … چرا جام مرا بشکست لیلی ؟؟!!
    اما مثل همیشه دلنشین بود و رقص کلمه خوش آهنگ بود . اونهمه طبع و دایره واژه با اینکه تلمیحه و هیچ خنجری بیرون کشیده نشده !کمی با قتل و اون تیتر خونچکان در تعارض نیست دختر عمو ؟؟

    • بهاره حسینی می‌گه:

      محمدخان! تا همه ما کشته نشدیم باید از ریختن خون پای دسته گل ها خودداری کنیم. مبارزه کنیم بدون اینکه خنجر بکشیم. شما که از نزدیک آشنا هستید و می دانید اندیشه این دوستان با ظرافت و ذکاوت علم هزاران دسته گلی است که هیچوقت پژمرده نمی شوند و همیشه بوی تازه گی می دهند.

  • مرشدی می‌گه:

    باید به چنین افکاری احسنت گفت، خانم حسینی احسنت… در بین نظرات دوستان این نکته جالب است که تعداد اندکی درمورد محتوای متن نظر دادند و فقط به خاطر اینکه یک زن از ادبیات جدیدی استفاده کرده است که تا به حال کمتر مطلبی را با این شیوه خوانده اند به شکلی عجیبی دارند اورا میزنند، اگر نوشته ی سایر دوستان بود هم اینطور نظر میدادید؟! ما اصلاح طلبان رهبرانمان را (موسوی) یک انسان کامل و دارای انسانیت و شایسته میدانیم در حالیکه اصولگرایان رهبرانشان را چیزی فراتر از انسان و درحد امام زمان و فرشتگان میدانند، درود بر سید باقر موسوی و خانم حسینی ها…

    • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

      درود جناب مرشدی
      کتاب غذای روح است ، همانگونه که وقتی می خواهیم یک مرغ را بخوریم ابتدا آن را ظبح نموده سپس پر کنده تمیز می کنیم و خوردش می کنیم ، می پزیم و سپس می خوریم .آشکار است که نمی توان زنده زنده آن را خورد . به قول حضرت مولانا هر کسی از ظن خود شد یار من . ۴ پرسش از دوستانی که به قول شما متن را می زنند دارم .
      ۱.لیلی کیست؟
      ۲.هر لیلی یک مجنون می خواهد ، مجنون کیست؟
      ۳. در متن تهدید به قتل می شود ، چه کسی یا بهتر بگویم چیزی قرار است بمیرد؟
      ۴. انگیزه قتل چیست ؟

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس. درود. به امید روزی که همدیگر را باور کنیم.

  • هم استاني بهاره می‌گه:

    پریشان نویشی است این گونه مطالب. ساده و روان بنویس که البته کاری سخت است. بدون از غرض

    • بهاره حسینی می‌گه:

      (این گونه مطالب پریشان نویسی است.)
      همینطور که شما از صنعت جانشینی استفاده کردید به دیگران نیزاجازه بدهید.
      ممنون.

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    ژان پل سارتر می گوید ؛
    یک جمله فلسفی فقط باید یک معنی را برساند مانند هگل که می گوید می اندیشم
    پس هستم . اما یک جمله ادبی باید بتواند از هر زاویه ای( بینشی) که به آن نگاه می شود
    یک تصویری به دست دهد .توانایی خانم حسینی را می ستایم که متن ایشان بینش های بسیاری را آشکار می نمایند و این در کامنت ها آشکار است.

  • سهراب می‌گه:

    یکی به نعل یکی به گفش زدن هم خدا را خواستن هم خرما.هم اصلاح طلب هم اصول گرا.هم سوخته هم ساخته.همه رو به صلیب یا سیبل گشیدن نتیجه میشود گشتن لیلی…..و اما کاشکی بجای سطرها انتقاد و در اخر دو سطری پیشنهاد لیلی عصبانی دو کلامی گلایه و مفصل و کامل تر پیشنهاد و راه و چاه نشان میداد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      اصول باید اصلاح شود تا نسل نو را نو و نسل قدیم را حکیم شماریم. زاویه دید فراتر از دیوار همسایه برود و با معانی زندگی کنیم نه معنی.
      ممنون و سپاس.

  • بهاره حسینی می‌گه:

    اگر لازم است، هر نامی دوست دارید برایش بگذارید.
    رزومه تو ادارت پست و ثبت و سایت رفاهی و … هست.
    و کارت سوخت ماشین که من ندارم.

  • یک دانشگاهى می‌گه:

    سلام خانم حسینی
    با تشکر
    این سبک نوشتن چه نام دارد و خواهشمندم رزومه ای از خود ارایه دهید
    ممنون میشم

  • هالو می‌گه:

    آخ سی ای مردل نیبت که فقط نوشتیل زنل نقد ایکنن و کامنت اینن.

  • اعظم مستوفی زاده می‌گه:

    به نام خدا لیلی جون زیاد طنازی نکن در فضای مجازی چرا شما همش از سیاست حرف میزنید یه بار شخصیت های بزرگ دیار حرف بزنیداشخصیت های که شما نام بردید همه مهره های سوخته هستن چرا دنبا ل سوخته ها برو دنبال شمع های روشن

    • بهاره حسینی می‌گه:

      عزیزم تشکر از دیدگاهتوتن. امیدوارم که شمعها روشن شوند. قدرشناس نباشیم عصایمان شکسته می شود.

  • سید یوسف مرادی می‌گه:

    اول:همچنان باید نگران زبان فارسی بود!
    دوم:اصلاح طلبان استان بر خلاف اصول گرایان همیشه رهبرانشان را بزرگ می دارند.(قهرمان گرایی افراطی) . که البته این ریشه در خصلت «اپوزوسیونی» این جبهه دارد و گرنه بعید می دانم در شرایط عادی بتوان رضا توفیقی و موسوی و تاجگردون را دور یک میز فرض کرد! که هر کدام اصول خودشان را دارند.
    سوم:باید شما را تحسین کرد که علی رغم اینهمه نقد دلسوزانه هنوز راه خود را می روید! این تنها نکته ای است که می توان تحسینش کرد!
    چهارم:فکر کنم با دعا که هیچ با جادو هم نتوان به این حقیر ، مطلب بالا را فهماند!
    پنجم: سعی کنیم عظمت در نگاه ما باشد نه در آن چیزی که می بینیم…در میان نسل جوان اصلاح طلب ستارگانی هست که آسمان پیران آن به خود ندیده است.

    • ... می‌گه:

      موافقم

    • بهاره حسینی می‌گه:

      آقای مرادی!
      اولا هم قلمتان را مورد قبول دیدم آن هم در مسیر فکری و قابل احترامی که دارید و هم لازم است اذعان دارم که زیاد نگران نباش، آنکه اصل است می ماند.
      دوما؛ افرادی که نام بردید فرد هستند آن چیزی که واجب شد به این عزیزان پرداخته شود انعکاس آنها و انعکاس فکری آنهاست و الا میزها هستند که شکسته می شوند نه افکار دور میزها.
      سوما؛ تا برسیم به نقد دلسوزانه!
      چهارما؛ جادو و جمبل چرا؟ شما خوب میدانید که دانش آموز ته کلاس اگر باجغرافیا هم سو نشد تا پایان سال همین عقیده را دارد.
      پنجما؛ ما در کنار رهبر و رییس و وکیل، شماها را هم داریم. هر کس به جای خود حدیث هایی در شان دارند.
      هر چنر در این دوره اصلاحات به جوانها اهمیت چندانی ندادند. آنهم یک دلیل دارد و ایجاد تفرقه بن آنها!

  • سجاد محبی می‌گه:

    از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدم اخر نه به اقرار رسیدم، نه به انکار

    • بهاره حسینی می‌گه:

      زندگی را یکی فلسفه می داند و دیگری سفسطه می بافد.
      به دنبال واقعیت باش.
      ممون از پیامتان.

  • عشایر می‌گه:

    لیلی جان چهره های که به مقاله ابکی ات وارد نمودی سزاور نبود همه را در ان بگنجانی حیف نیست شخصیتی مانند سید باقر را از کنار بقیه برداری سید چهر ماندگار است اما بقیه چی چرا از سردار شجاعت نام نبردی چرا از دکتر بزرگ ملک حسینی نام نبردی همش دور سیاست نچرخ ممکن است بعدا این فرصت پیش نیاید شما که همش از اصلاحات میگویی اول از اینجا شروع کن

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ممنون. من به دنبال سیاسیون و سیاسیون اهل فکر بودم. نخبه هایی که تاریخ سیاسی این استان را رقم زدند. با هر ندایی در بندند و با هر منافعی در کنار.
      دکتر که فرمودید عموی بنده هستند و اگر در این مقال مجالی بود حتما اشاره می شد گرچه در متون پیشین به شخصیت وائاای ایشان اشاره ای بسیار نموده ام.

  • بهاره حسینی می‌گه:

    امیدوارم چرند و پرند را مطالعه فرمائید چون آن کتاب اینقدر سطحی نیست که با مقالات رورمره گی مقایسه شود.
    من صادقانه عرض کنم که هنوز فرصت مطالعه چرند و پرند را نداشتم.به غیر از چند تکلمه برداشت شده از آن.
    کاش به جای اینکه بصورت کلی بگیم دنیا بد است به موارد اشاره کنیم و بگیم دنیا چون لحظه ها را نمی شناسد شاید بد باشد.

  • سی موسی می‌گه:

    مطالب این خانم همش برگرفته از کتاب چرند وپرند دهخداست فقط اسامی را عوض کرده وگرنه بویی از نویسندگی نبرده وسایت وزین استان این مطالب بی ارزش را نزنه بهتره

  • شیرین می‌گه:

    بهاره جان شما زیر هر مطلبی که می نویسید باز هم برای درک بهتر ما دعا می کنید اما ما باز هم چیزی از نوشته های شما متوجه نشدیم حالا هم در درک خودمان شک کردیم وهم در دعای شما خواهرم در اخلاق نویسندگی خواننده حقی به گردن نویسنده دارد ….

    • بهاره حسینی می‌گه:

      شیزین خانم ممنون. سپاس و درود از پیامتان.
      همه ما در درک همه چیز عاجزیم. دعا برای ما کردم نه برای سوم شخص.
      حسین پناهی میگه: چه غریبم روی این خوشه سرخ/چه درازه سایه ام/ من کجا خوابم برد/ یه چیزی دستم بود/ کجا از دستم رفت …”
      آیا باید به این صورت می نوششت تا همه بفهمند؟
      (من در این دنیای خونی چقدر غریبه هستم/ عمر گذشته من چقدر طولانی بود/ من چرا در این دنیا غافل شدم/ خداوند یه عقلی به من داده است/ آن عقل را کجا از دست داده ام/
      مقاله، شعر/ کنایه، استعاره/ محدودیت، تقابل/ دال، مدلول/ اکت، ری اکت/ سیاست، آرامش/ … همه انسان را مجبور میکنه به کنایه و گنگی کلام روی بیاورد.
      امیدوارم توضیح داده باشم.

      • بهزاد کاظمی می‌گه:

        سرکار خانم حسینی بعد از مدتها خواندن نوشته های تان و سکوت در پی همه کامنتها بالاخره این یکی را نتوانستم سکوت کنم.
        همیشه می خواستم سر یک فرصت حضوری با دوستان مشترکی که داریم درباره سبک نوشتنتان و دلایل تان برای اصرار بر اینگونه نوشتن صحبت کنم که دوری من از دنیای فعلی و گرفتاری های زندگی فرصتی نداد اما فقط یک سوال:
        براستی نوشته شما شبیه این شعر پناهی است؟ و اگر کسی بخاهد آنرا معنا کند تفاوتش مثل معنایی که شما از این شعر کرده اید خواهد شد؟
        نه اینکه من طرفدار مرحوم پناهی باشم یا نوشته هایش را خیلی خاص بدانم و حتا مورد پسند شخصی ناقص و کم دانشم باشد اما خدایی این یکی از بهترین نوع نگارش های اوست و جاهای زیادی شبیه نوشته های شما سخت معنا و دیر درک می شود.
        به گمان این حقیر اگر خود شما ترجمه منصفانه ای از نوشته تان انجام دهید و هر دو را با هم منتشر کنید نوشته فعلی تان جای معنایی که از شعر پناهی برای رد مستقیم نویسی انجام داده اید را خواهد گرفت و آن ترجمه بله ترجمه منصفانه می شود شعر غیر مستقیم گوی مرحوم پناهی.
        با عرض پوزش اما انصافن این بار نمی شد سکوت کرد و گذشت.

        • بهاره حسینی می‌گه:

          بهزاد جان سپاس و سپاس از اینکه فراعتی دست داد تا برای این نوشتار دست به قلم شوید. مسیر قلمت پروتاگونیست است و قابل لمس، ولی فکر کنم جواییه ای که باید بدهم، در متن خودتان مستتر است.
          این معنی ای بود که من از گفتار پناهی انجام دادم شاید شما تا قبل از این معنی دیگری داشته اید.
          متنی که نوشته شود دیگر متعلق به نویسنده نیست و هر کس هرآن برداشتی که دوست داشت را بهره می برد.
          امیدوارم همیشه این سکوتها شکسته شوند!

      • اسلام رسايي نسب می‌گه:

        حداقل در مورد برداشت و ترجمه تان از این شعر پناهی اختلاف نظر داریم تا برسد در مورد سبک نوشتن موضوعات اجتماعی – سیاسی و پرداختن به افراد و اسامی!

  • نمونده ملا می‌گه:

    بازهم چرت گفتی بی سواد

  • باقری می‌گه:

    احسنت بر لیلی، درود بی پایان بر سید باقر موسوی که اسطوره ی شجاعت،صداقت و مردانگی بوده و هست و از هر کسی بابت دلسوزی اش برای مردم بیشتر ضربه خورد… بعضی دوستان نتوانستند حرف شما را بفهمند و بعضی خودشان را به نفهمی میزنند… به امید روزی که بزرگان باهم باشند

    • بهاره حسینی می‌گه:

      درود و سپاس بر هر آنکه دغدغه بودن در دین و انسانیت را دارد به بهترین اصلاح ممکن.

  • ادبیات می‌گه:

    والا ما که چند بار خواندیم متوجه نشدیم حرف حساب شما چیست؟
    نویسنده باید در فضای مجازی برای عموم بنویسد نه فقط خودش و عده معدودی.

  • محمد می‌گه:

    متاسفانه آقایانی که نام بردید هیچ هزینه ای برای اصلاحات ندادند بلکه خیلی هاشون ازجمله ……… تیشه به ریشه اصلاحات در کهگیلویه زدند و …….. بعد دوران اصلاحات کجابو که تا زمان انتخاب استاندار هیچوقت ما ایشونو تو استان ندیدیم و دیگران که نام بردین .اصلاحاتی استان که در بدترین شرایط اصلاحات دراستان جلسات اصلاحات را برگزار میکردن افرادی چون حاج کرامت کریمی بودن

    • بهاره حسینی می‌گه:

      تاریخ و سوابق و دغدغه اصلاحات استان و کشور را مرور کنید.
      ممنون از پیامتان.

  • ناشناس می‌گه:

    سلام
    قلمتونو صرف اشخاص و مسائل سطحی سیاسی نکنید بهتره

  • ناشناس می‌گه:

    خودت فهمیدی چی گفتی..

  • گنجی پور می‌گه:

    احسنت ودرود برشما وشیوه نگارش تان .حظ تام وتمام بردیم وازاین قلم فرسایی شما ممنونیم وامیدواریم لاش خورها نیز از زهر قلمتان ملالشان ملیل که نه ذوب گردد وروزی فرارسد که توانمندان ارزشگرا مجددا بر اسب مراد سوار شوند تا مریدشان خوشحال گردد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      متشکرم جناب گنجی پور.
      “زندگی نشستن بود و ما می دویدیم. زندگی دویدن بود و ما راه می رفتیم … انسان هیچگاه مامن خوبی برای خود نبوده است”

  • بارون می‌گه:

    لیلی جان .دلبندم .توخود به خوبی آگاهی امثال سیدضیاء ها وسید باقرهاودیگران که چندین پله بالاتر قرار گرفته اند امروز چون گنجشکی شاهد هستند،که چندین طفل چوب درلانه شان کردند وبه راحتی آنرامی پیچانند ودراین بین جوجه های کوچک هستند که دور می زنند ودست پا ومی زنند وفریاد می کشندوگنجشکان هستند که جیق وداد می کنند وفریادشان به جایی نمی رسد چه بسا آنهایی که نزدیک شدندنیزآماج تیرکین آنها شدند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      چه باید کرد. حتما شنیدی:
      گنجشکک اشی مشی …. لب بوم ما مشی …
      که نهایتا: کی میخوره حاکم باشی.
      تا تاریخ هست همین است. به اصلاح آن باید اندیشید.
      ممنون.

  • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

    همبستگی در راه رسیدن به هدفی مشترک با وجود اختلاف سلیقه نشانه ملتی است ، پرورش یافته فرهنگی که در آن از خود گذشتگی چنان رشد و پرورش یافته که هدف های والای انسانی را بر منافع شخصی ترجیح می دهند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      آقای ایاسه سپاس از دیدگاه مورد مقبول شما به هر فکر و اندیشه ای.

      • محمد مهدی ایاسه می‌گه:

        با سپاس ازشما و قلم توانایتان و بردباری تان به امید آنکه همگان هر آنچه را نمی دانند بجویند .

  • ناشناس می‌گه:

    خوب است یاداوری چن تااز اصلاح طلبان اما ماندن دراین چند نام ارتجاع مخوف است دیدن اونهایی که فداکارانه همه زندگیشان را درمیدان اصلاح گذاشتند هم چشمان بیناتری میخاهد هم شجاعت شرافتمندانه تری خانم باید تاریخ را تمام قد تصویرکرد

    • بهاره حسینی می‌گه:

      ارتجاع!!!!!!!
      زمین روزی فریاد میزند که گسلی ایجاد شود. گسل روزی ایجاد می شود که آتشی زیر خاکسر باشد. آتش روزی برپا می شود که شعله فاصله حاکم باشد.
      پای صحبت و مباحث و کلام این دوستان بنشینی هسته و بیس و اس و نوآوری آینده را خواهیم دید.
      بگذریم از کهنه فکری که هر فکری را کهنه بنامیم.

  • کشاورز می‌گه:

    په کو بزرگواری ها !!!!!!!!!!!!!؟

  • .... می‌گه:

    آقا …. تازه به دوران رسیده در این دیار / پرمدعا مهندس نما و اهل شعار
    معلوم نیست چپ و راست بودنش هرگز / گاهی به چپ می زند گاهی به راست اندر کار
    دوبار کوشید شود نماینده شورا در شهر / شکست خورد و ناکام ماند هردوبار
    بعد از آن به این و آن روی آورد / تا با وعده هدیه زمین بشود شهردار
    در شورای شهر کسی به او رای نداد / درمانده شد و پکر تا چه کند دیگر بار
    این دفعه برای فرماندارشدن شخصی تلاش کرد / به امید انکه شود معاون فرماندار
    بیچاره فرشید این دفعه هم نامراد ماند / بیچاره به جایی نرسید آخر کار
    این روزها از غصه و عقده و حیرانی / سر خود را میزند بهر در و دیوار
    خیال می کند با حمله به این و آن می رسد به نوا / یا به جا و شهرتی می رسد بسیار
    یکی نیست به او بگوید دست بردار ….جان / تا به کی انگشت نما شوی میان کوچه و بازار
    حکایت …. چون حکایت “بتی”است / که چشمه را کثیف کرد تا نامش شود آشکار

    • بهاره حسینی می‌گه:

      شاید دیوانه بر عقل به اصطلاح عاقل بخندد. شاید عاقل بر دیوانه.
      “دیوونه کیه
      عاقل کیه
      جونور کامل کیه؟
      …”

  • منصور می‌گه:

    خیلی انتزاعی شد
    اولا خوب نوشتید چون سنت شکن بودید الان عادت کردید به نوشتن همان رویه سنت شکنی و این خود عادتی است.
    نو بنویس با همان قام عینی تر بنویس شاعرانه درباره سیاست نوشتن و اینگونه آشکار نوشتن چندان جالب نیست و ماندگاری در ذهن ندارد به اصطلاح جامعه شناسان «فکت» بیار یعنی مصداقی بنویس. ولی خوب می نویسی اطلاعاتت بالاتر از خیلی از ما مخاطبان است داریم استفاده می کنیم ولی ولی نپرونمون

    • بهاره حسینی می‌گه:

      سپاس. قصد متفاوت بودن ندارم. ولی بودن را بیشتر ترجیح می دهم. دوستان برای این انقلاب و انقلاب برای این عزیزان سرمایه گذاری زیادی داشته است. شاید بهتر باشد که هم استفاده بهینه تری و هم قدر شناس بهتری باشیم.
      نمی پری. چون باید باشیم.

  • اندیشه ای نو می‌گه:

    چقدر زیبا وقتی احساس لطیف و حمایت قاطع را با رنگ خون بیان می کنید که این به نوبه خود دال و مدلول نهفته در یک فکر محض است. آقایان توفیقی و موسوی تمامی ویژگی های مثبت وارونه گویی شما را دارند. آنها به انگیزه انسانیت حرکت کردند بگذار کفتارهای بی دندان این فکر را به زیر پا له کنند.

    • بهاره حسینی می‌گه:

      اقا محمد. ممنون. زیبا نوشتن شما و سخنوری دقیق تان نشات گرفته از هوش و درایت شما و تاثیر گذاری رفتار این عزیزان در این دوران بوده است.
      ممنون

  • محمد می‌گه:

    بی خیال خانم.بی خیال.این مطالب ابکی که مینویسی رو تمام کن.دست بردار ازاین قهرمان سازی پوچ و بی ارزش.این ادمای که ازشون نام بردی هم شایسته این تعریف و تمجیدها نیستن.ازاونای بنویس که توی 8 سال گذشته نابود شدند سوختن ولی ادعایی نداشتن.اره خواهر دست ازاین مطالب ابکی بردار

    • بهاره حسینی می‌گه:

      متشکر از اظهار نظر (دلسوزانه ای) که داشتید. و آرزو میکنم که خداوند قدرت شناخت را به ما عطا فرماید.
      شاید هشت سال پنج بار زندانی کم باشد! نمیدانم.
      ممنون

200x208
200x208