تاریخ درج خبر : 1393/02/04
کد خبر : ۲۶۱۷۲۶
+ تغییر اندازه نوشته -

شعر عاملی بنیادی در حیات انسان ها

narges doost

سایت استان: نرگس دوست

ادبیات زبان فکرها،اندیشه ها وایدولوژی هاست،هرملتی با تفکرش، کشورش را می سازد،قدمت ادبیات به خصوص شعر به اندازه ی زبان است؛به اندازه ی زبان نیز عالمگیر است، انسان های نخستین از آن استفاده کرده اندوملل متمدن آن را تکامل بخشیده اند.

درهر کشور وسرزمینی شعر سروده شده ومردم ازهر صنف و موقعیتی،آن را با هیجان خوانده اند و یا به آن گوش سپرده اند.در هردوره ای شعر مورد علاقه ی خاص افراد تحصیلکرده و روشنفکر، حساس بوده و در ساده ترین اشکال خود، توجه همه ی قشرها را به خود جلب نموده است.

شعرنه تنها زبان احساس انسان ها نیست. بلکه زبان کل هستی است وهمه ی مردم شعررا خوانده اند، آن را گوش سپرده یا حفظ کرده اند، چون از آن خوششان می آمده و از خواندن وشنیدن آن لذت می برده اند وبازاین همه ی جواب نیست!

شعر درهر زمانی مهم محسوب می شده ومثل تخته نرد یا شطرنج، حالت سرگرم کننده به خود نداشته است، شعر یک عامل بنیادی در حیات انسانها به حساب می آمده و ارزش منحصر به فرد در زندگی و روابط انسانها داشته است، وبی آن، روح و روان انسان احساس فقرمعنوی کرده است.

دنیای شعر دنیایی وسیع وگسترده است، دنیایی که با کلمات پرداخته وساخته شده است، وبا زبان سلیس خود روابط  عاشقانه به وجود آورده، روابط های اجتماعی ، سیاسی و دیگرروابط هایی که شاید شعر بتواند، به خوبی از عهده ی آن برآید وآن  را درونی  و تکامل ببخشد .

شعر قدرتی دارد که می تواند، سرزمینی را امیدوارکند؛ غمگین یا شاد؛ وانسان ها را وادارکند به بودنشان در هستی، فکر کنند وملتی که شعر نداشته باشد، تفکرنیز ندارند، اما چه شعری می تواند چنین تاثیری داشته باشد و حکومت داری کند، گاهی یک شعر می تواند؛ مثل یک دیکتاتور باشد، فرمان بدهد، سربازان زیادی داشته باشد، وهمین طور اسیران زیادی را به تعظیم از خود وادار کند، شاید بعضی انسانها با چنین نگاهی به یک شعر با چنین خصوصیاتی برایشان مضحک باشد، ولی گاهی اطاعت کردن ما در برابر ناملایمتی کلمات  ما را مقاومتر می سازد و چه بهتراست ملتی از یک شعر فرمان بری کنند.

چنین شعون وشعوری از آن ملتی است که ازیک شعر خوب پیروی کنند وآن سرزمین از لحاظ فکری و روانی؛ مردمی بی آزار و سالم اند. به احساس های هم احترام می گذارند و منظورهای یکدیگر را بهتر می فهمند!

 رابرت فراست می گوید: شعر به ما این اجازه را می دهد، که چیزی بگوییم، درحالی که منظورمان چیزی دیگر است!شعر حرف ها و ما منظورهای زیادی داریم و تنها  مقوله ی شعر می تواند در عصر ماشینیسم، نیازهای فکری واحساسی بشر را تامین کند.

 اما وظیفه ی شاعرچیست؟ به زبان عامه حرفی کلیشه است، اگر به شاعر احضار شود از زمانه ی خود غافل نباشد، این نوع نگاه ها و حرف ها برای به وجود آمدن یک شعر، از مد افتاده اند. شاعر باید وجود داشته باشد و فکر کند که کلمه هست.

منظوراز این وجود، وجودکشف ،کشف مداوم و دنبال کلمات باشد،کلمات را بشناسد،وجای هر کلمه  را بداند،که کجا قرار می گیرد. از شلختگی و نامنظمی آنها را در بیاورد وبداند چه کلماتی بایکدیگر رابطه ی پنهانی دارند، کلمات محصول تجربه و اندیشه اند، اندیشه و تجربه همیشه یک آمیزش پنهانی باهم دارند و وقتی با هم هستند ،می توانند قدرت تخیل را بالا ببرند،معانی یک اثر و شاهکاری بیافریند و وقتی شاعر وجود داشته باشد، می تواند از عهده ی چنین کاری برآید! ویک شعر به وجود بیاید.

 

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محسن می‌گه:

    درود بر نرگس

  • سلام می‌گه:

    شاعر تمام شاعرانی اما مغرور

  • علی می‌گه:

    خواب آن نرگس فتنان تو بی چیز ی نسیت!!!
    درود بر نرگس زمانه ی ما

  • محسن می‌گه:

    درود بر نرگس زمانه ی ما…
    نرگس یک هنرمند تمام با کمال است، و سره را از نا سره تشخیص میده،
    و خوب میدونه هنر واقعی چیه..
    همین برای نرگس عزیز کافیه!
    به امید اینک نوبل بگیری شاعر بزرگ

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر نرگس دوست

  • اعظم می‌گه:

    نرگس می درخشد.زیبا ..

  • شاعر می‌گه:

    یه نکته!
    چرا اغلب نظرات از یه سرور فرستاده شدن ؟

  • محمد زرین می‌گه:

    شعر رهایی است….

  • یک نفر می‌گه:

    خانم دوست یکی از شاعرانی است که در آینده خوب می درخشد . ولی باید به حرف های بی پایه و اساس برخی از غرض ورزان توجه نکند . ادبیات ما به آدم های با شعور نیاز دارد ، نیاز فراوان

  • کیوان می‌گه:

    از یه شاعر کمتر انتظار میره که در این حد ….
    1
    چنین شعون وشعوری اذان ملتی است …

    تصحیح شود : اذان : از آن
    چنین شعون وشعوری از آن ملتی است …

    2
    دنیای شعر دنیایی وسیع وگسترده است، دنیایی که با کلمات پرداخته وساخته شده است، وبا زبان سلیس خود روابط های عاشقانه به وجود آورده، روابط های اجتماعی ، سیاسی و دیگرروابط هایی که شاید شعر بتواند، به خوبی از عهده ی آن برآید وآن را درونی و تکامل ببخشد .

    تصحیح شود : روابط های : روابط …
    ربط-رابطه-روابط
    روابط خود جمع است پس روابط ها اشتباه است

    لطفا تصحییح فرمایید.

    دنیای شعر دنیایی وسیع وگسترده است، دنیایی که با کلمات پرداخته وساخته شده است، و با زبان سلیس خود روابط عاشقانه به وجود آورده، روابط اجتماعی،سیاسی و دیگر روابط که شاید شعر بتواند به خوبی از عهده ی آن برآید و آن را درونی و تکامل ببخشد .

    مابقی بماند برای بعد
    دستت درد نکنه نرگس جان
    امیدوارم کتابت فروش خوبی داشته باشه

  • تامرادی می‌گه:

    خون چو می جوشد منش از شعر رنگی میدم. با آرزوی توفیق. خانم دوست یکی از شعرای جدی و طراز اول استانه. امیدوارم روزی در سطح کلان بدرخشن.

  • بئاتریس می‌گه:

    درودی بی پایان برنرگس زمانه ما .نرگسی که نقد را خوب می فهمد.جواب نامهربانیها را با مهربانی میدهد.آنقدر ظرفیت و توان دارد که به لگداندازان اعتنائی نمیکند.بر هر نوشته ای میتوان ایرادها گرفت.مهم نیست که نویسنده اشتباه کند.مهم اینست که فهم و درک برخورد با اشتباهات را داشته باشد.چه خودش اشتباه کرده باشد و چه ناقدانش.او را مقایسه کنید با مدعیان سبک مغز و پر ادعائی که ظرفیت نقد پذیری ندارند.ناقدان را بیمار و حسود و شهرت طلب مینامند.به جای پاسخگوئی به نقد ،به طرز ابلهانه ای به ناقد حمله میکنند.چه زیبا میگوید که {ما به نقدی بیرحمانه و مودبانه نیازمندیم.} نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ -من مردد که …………………

  • نرگس دوست می‌گه:

    سپاس و درود بر همه ی دوستان، به نظرات و انتقاداتان احترام می گذارم. دوستان عزیز “ما به نقدی بی رحمانه و مودبانه نیازمندیم…!”و من مچکرم از نظراتتان..

  • مسعود می‌گه:

    نرگس عزیز است . شعرهایش. خودش .ویک هنرمند تمام است .من مطلب ش را خواندم هیچ کم وکاستی نداشت. درود بر نرگس دوست

  • علی می‌گه:

    نرگس نیاز به تعریف وتمجید کسی ندارد؛زمان نرگس را نه فقط به ایران به جهان معرفی می کند،نرگس شعرهای وایده ها ونوشته هایی دارد، که واقعا جای تفکر دارد.قرار نیست همه ما نوشته های نرگس را دوست داشته باشیم، هرکس نظری دارد. اقای شهروند هم نظر شخصی اش را داده.لطفا دعوا نکنید،خانم دوست موفق است.

  • هالو می‌گه:

    آخ سی جامعه ایرانی خصوصاً سیستم لریش که به محض اینکه نویسنده خانم باشه (چه با عکس چی بی عکس)سیل کامنت راه می افته.

  • مالک می‌گه:

    این مطلب هیچ ایرادی ندارد.خانم دوست نیاز به سخنرانی کسی هم ندارد. خودش سخن ور است.اخ! واقعا متاسفم برا استان ما..که هرکس یه چیزی حالیش میشه، دنبال نقدکردنش هستند.

  • ... می‌گه:

    مشکل این مملکت این است که هر کس دلایل خودش را دارد،با غرض یا بی غرض، نوشته ی خانم دوست اگرچه نقدی هم بر ایشان وارد است.ولی کیفیت یک نوشته ی خوب را دارا است. من به عنوان کسی با ادبیات سر کار دارم، از شما شهروند گرامی تشکر می کنم برای نوشتن مطلب تان ، اما واقعا مایه ی خجالت است که فرمودید، وقتی بر کسی نقد وارد می شود خودش، یا نزدیکانش می آیند وپاجه ات را می گیرند،حتی خود شما نیز تاب وتحمل نقد را ندارید، این سایت خوب بودن یا بد بودنش به خودش بر می گردد، وشما با نگاهی که به ادبیات دارید،و سوادش را هم دارید،و نقد کنید ما خوشحالیم شهروند گرامی،که مفاخرانی داریم. اما وقتی خانم دوست می فرمایند که هر ملتی با تفکرش کشورش را می سازد. جمله ی بی کم کاستی است، همه ی کشورهای اروپایی یا دیگر کشورها نیز باادبیاتی پر بار ومملو ازهنر سرشارند، ادبیات راه خودش را گم نمی کند، این ماییم که راه خودمان را گم کرده ایم، هر شعر و هنری محصول دوره ی خودش می باشد. حافظ و سعدی شاعر زمانه ی خود هستند. هر بارمی خوانمشان به وجد می ایم. اما زمانه ی حافظ اشتر بود/ زمانه ی سعدی کاروان بود../ شاهنامه در زمانه ی تیر وکمان بود/ پروین زمانه ی پادشاه هان ورعیت ها بود. /اما الان زمانه ی دیگریست. وقتی شاملو می گوید:”چشمانت شکست ستمگریست/ با من گفتند: که فردا روز دیگریست..! “زمانه ی ما به گفته ی خانم دوست ماشینیسم شده است/ بیایم از اشتر حرف برنیم یا بیاییم از تیر کماندحرف بزنیم/ الان جنگ فکرهاست.جنگ نرم است .خانم دوست چرا شما چند کلمه رو جا گذاشتید،چرا با این نگاهی که به ادبیات دارید،روی نوشتن یکم تمرکز نکرده اید. ازشما انتظار نداشتم.اگرچه خوب می شناسمتان ولی از دور، ولی گاهی وقتا کاری را برای رفع تکلیف ننویسید، وگرنه نوشته های شما قابل ستایشند،همین مطلب شما مطلبی با مفهوم است اما چرا چند کلمه رو جا گذاشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ودر آخر شهروند گرامی خانم دوست تا جایی که من سراغ دارم ، نه کسی را وادار می کند،نه خودش حوصله و وقت این کارها را دارد.

    • یک شهروند می‌گه:

      موافقم و درود!

    • یک شهروند می‌گه:

      نقد شما بر بنده وارد است. درود بر شما.
      شاید علتش این باشد که در این دیار به جز شیدایی به انسان ها نمی بینیم و ناخواسته با دیدن پرستش آدمها می رنجیم و ناگزیر بر طرفداران کم تحمل می شوریم.
      اما متوجه استدلال شما نشدم و نمونه ای که ار اروپا آوردید چیزی را درباره وصل بودن ادبیات به ساخت کشورها اثبات نمی کرد. اتفاقا در بسیاری از کشورها ادبیات در راه نفی راهی که جامعه رفته ساخته شده است. (کامو/کوندرا/فانون/کافکا و …) گاهی وقتها ادبیات بی ارتباط با مسیر جامعه در حرکت بوده است (نوشته های بورخس- سنت اگزوپری و …) و گاهی وقتها هم در آنطور که شما فرمودید در جهت ساخت یک جامعه (جورج اورول/داستایوفسکی/…) نگاشته شده. الزامی در این مسیر برای ادبیات وجود نداشته و ندارد.
      ببینید! هدف اصلی من طرح پرسش و تردید است. حالا ممکن است این پرسش با کمی درد و زخم به هدف بنشیند. و آن تردید بعد از گذر زمان به دهن مخاطب سوالهایم وارد شود.
      شما همین کتاب “مکتب های ادبی” که چهل سال فبل نوشته شده ببینید. که چه طبقه بندی اساسی از نگرش ها به ادبیات در طول تاریخ داشته. آنوقت شاعر ما باید بیاید و از روی تجربه شخصی اش در باب ادبیات یک نظریه ای بدهد و برود؟ یا نباید این سایت و این شاعر و نوشته و مخاطبش اش را جدی گرفت یا باید بحث کرد و جدل نمود و به نتایجی رسید.
      درود مجدد به شما.َ

  • دادمهر می‌گه:

    بخش اول : 1. ادبیات در ذات خود محصول اندیشه هاست مانند اشعار خیام و یا محصول ایذئولوژی هاست مانند کاری که دکتر شریعتی انجام می داد و بعضی وقتها محصول رابطه ی عقلانی – عاطفی انسان با محیط اطراف اوست مانند اشعار فریدون مشیری. 2. ادبیات زبان ایدولوژِی هاست مانند ادبیات پس سالهای پس از انقلاب. با این حال ادبیات قالب یا مرز خاصی را نمی پذیرد همین که در سطحی متعالی کلمات میان ادمها جاری می شود یعنی ادبیات شکل گرفته است.
    بخش دوم : خانم نرگس دوست. ممکن است نوشته ی شما پر از ایراد باشد و اگر کسی با نگاهی تخصصی بخواهد ایراداتی را مستدل بر ان وارد نماید و شما تاب شنیدنش را داشته باشید برایتان جالب هم باشد. بهتر نیست وقتی پیرو نوشته ی شما به دلیل نقد یا اظهار نظر کسی کاسه ی داغ تر از اش می شود بیاید و نظر خود را اعلام کنید ؟ در این سایت افراد بدون هیچ غرضی از نوشته ها انتقاد می کنند نویسنده ها و یا سایرینی هستند که شروع به اهانت می کنند. به نظر من زبان انتقاد گزنده است و کسانی که تاب تحمل انتقاد را ندارند با دنیای ادبیات هزاران سال فاصله دارند. حالا اگر روزی ده ها مقاله هم بنویسند باز بی ارزش است. ممنونم اگر نظرتون رو بفرماید.

    • یک شهروند می‌گه:

      در این مملکت به هر کی که اشاره بکنی یا خودش یا نزدیکانش می افتند به جان آدم. همیشه تعدادی موجودات پاچه گیر هستند که ذاتشان اینست که یکی را پیدا کنند و برایش مجانی کشیک بدهند, چیزی که زیاد دیده ایم و اگر عمر یاری دهد خواهیم دید. آنهمه نقد در این مملکت درباره شاهنامه فردوسی و اشعار حافظ و سعدی و… نوشته شده, حالا به قبای این دوستان ما بر خورده نظری درباره نوشته شاعر مشهور و محبوبشان نوشته ایم. البته اشکالی ندارد اگر هر کی که چند خط شعر سرود در باب ادبیات نظریه پردازی هم بکند. زیرا ادبیات ملک پدری بنده و دیگری نیست.. اما
      1- خیلی محترمانه در شروع مطلب یاداوری کردم که بحث کلمه (جزء) از بحث ادبیات جداست. همانطور که مثلا میان مفهوم آجر و مهفوم مسکن تفاوت وجود دارد. و نادیده گرفتن عنصر تخیل و نیز آزادی در نوشته نرگس دوست را به ایشان یاداوری کردم.
      2- گفته ام که بر خلاف گفته این شاعر, هنر هیچ وظیفه ای به عهده ندارد. و آرمانی را دنبال نمی کند. ادبیات یک هنر است. ممکن است گهگاه پیامی هم داشته باشد, اما رابطه ای ضروری میان ادبیات و سیاست و کشور و جامعه وجود ندارد. وقتی قرار باشد برای ادبیات هدفی تعیین کنیم آنوقت کسانی که از من و شما قدرتمندترند به جای ما برای ادبیات هدف تعیین می کنند و مثلا از رسالت ادبیات جنگ/ادبیات شهادت/ ادبیات دفاع/ادبیات حماسه و… سخن می گویند و نوبت به شماها نمی رسد.
      3- شاید کار درستی نباشد. اما این جمله ایشان را بخوانید و ضمن اینکه به آن کامای بی مورد در میانه جمله توجه می کنید معنی اش را برای منتقد جاهل بیان کنید؛ ” ….آگاهی اطاعت کردن می تواند، ما را در برابر ناملایمات مقاومتر سازد، و چه بهتر باشد که یک شعر بتواند چنین فرمان داری کند….”
      4- بنده با نظریه “شفیعی کدکنی” از شعر و ادبیات موافقم که هنر را با عنصر آزادی و تخیل همراه می داند. چه بخواهد کشوری را بسازد و چه بخواهد لحظه ای را برای انسانی به تصویر بکشد. کدام یک از این آثار کشورشان را در زمان انتشار ساخته اند؟
      شاهنامه/غزلیات حافظ/دیوان پروین اعتصامی/اشعار نیما/اخوان…؟ جز اینست که گاهی وقتها ادبیات به راهی و کشور به راهی دیگر رفته؟!
      5- از طرفی گفته اند؛ “هرملتی با تفکرش، کشورش را می سازد”!! ملت ها چگونه تفکر میکنند؟ مگر یک ملت می تواند بصورت منفرد تفکر کند؟ و آیا مثلا در آنهمه تاریخ پر فاجعه ایران که کشور توسط اعراب و مغول ها و افغان ها و … اداره می شد آیا کشورمان بر اساس تفکر ملتمان ساخته می شد؟!!!
      وانگهی کثرت اندیشه های اقتصادی/جامعه شناختی/سیاسی در یک کشور که در نهایت هژمونی قدرت را در کشور شکل می دهند چه ربط ضروری به ادبیات آن کشور پیدا می کنند؟
      آیا شعر ” به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید…” الزاما ربطی به نظام سیاسی و کشور و ملت دارد؟ یا بیان کننده احساس و روح لطیف انسانی ست؟ ادبیات را به درستی نمی شناسیم و آنوقت درباره اش به دیگران نصیحت و یاداوری می کنیم. قلم پای منتقدین را هم اگر بشود می دهیم دلسوختگان جان بر کفمان می شکنند و … زنده باشید.
      “پایان مکالمه”

  • هادی می‌گه:

    اگرقبول داشته باشیم که شعر عصاره شعوراست البته منهای مواقعی که به طمع صله ای سروده میشود، وشعور را مجموعه دانسته ها وباورها بدانیم به نظر میرسد نظر نویسنده متن مقبول تر است . زمانی که حضرت مولانا میفرماید هرجایکی گویی بود درحکم چوگان میدود چون گوی شو بی دست وپاهنگام وحدانیست این . گویی شوی بی دست وپا چوگان اوپایت شود درپیش سلطان میدوی کین سیر ربانی است این. واین کل باور نشات گرفته از دانسته های مولای روم است .

  • یک شهروند می‌گه:

    من جاهل و شما دانا. چه خوب اگر نقد و نظری وارد بشود, هر چند به قبای چون شمایانی بر بخورد و فحش و بد بیراهی هم نصیب بنده شود.

  • سهراب می‌گه:

    خانم دوست ساده ولی زیباست مثل همیشه و برخلاف آنان که فکر میکنن باید برای زیبایی بیچیده بود.واژه ها و جملات روان مثل جویباری روان هستن که روح سنگی ما را در مسیر خود سیقل میدهد.و اما بعد….
    انتظار داشتم حال که سحن از وظایف شاعر گفتین چند کلامی نیز از مخاطب و شرح وظایفش.کلایه از لحظه های که شعر را ارزان و هرجا به حراج میگذارن.

  • فرزانه صحت نژاد می‌گه:

    حیف که نرگس برای این سایت مطلب داده. شهروندگرامی برو خوب تمرکز کن ببین نرگس چی گفته؟ گفته هر ملتی با تفکرش کشورش را می سازد، همین بی فکری ماست که هر حرفی می زنیم و معنی جمله ی زیبای نرگس را به درستی درک نکرده ای.. راسل میگه مشکل دنیا این است که جاهلان مطمن اند و دانایان مردد. نرگس یکی از بهترین شاعرای ایران هست و هیچ وقت نا آگاهانه حرف یا مطلبی را نمیگه..باید این استان به مفاخرانی مثل نرگس . مهرگان. مژگان و.. افتخار کرد .

  • فاطمه قربانی می‌گه:

    تا ملتی فکر نداشته باشد، اقتصاد وسیاست خوبی نیز ندارد.شما هم شهروند گرامی .به روی خودت بیاور ویکم فکر کن

  • سهیلا می‌گه:

    نرگس جان تو فوق العاده هستی.بهت امیدوارم،آینده روشنی در انتظار توست.

  • فاطمه قربانی می‌گه:

    ادبیات زبان فکر ها ؛ اندیشه ها وایدلوزی هاست.وهر ملتی کشورش را با ادبیاتش می سازد. عالی ست نرگس جان ،همین دوجمله به اندازه ی هزار کتاب است، نیازی به زیاد نوشتن نیست! به درست نوشتن است.بهت افتخار می کنم!

    • یک شهروند می‌گه:

      خانم قربانی گرامی, اتفاقا همین بخش از نوشته ایشان اشتباه محض و مابقی قابل قبول ترند. ادبیات زبان فکرها و ایدئولوژی هاست؟ این را از کجا ۀورده نویسنده گرامی؟ هر ملتی کشورش را با مدیریت/برنامه ریزی/تعامل با جهان/سیاست/اقتصاد و کار و تولید می سازد. اگرچه ما خواندیم و به روی خودمان هم نیاوردیم. چرا؟
      چون دوست نداریم هر کی میاید و یک چیزی می نویسد ایراد بگیریم به خودمان می گوییم چه خوب است که اندیشه ها و فکر ها نوشته شوند…
      مایه خجالت اینجاست که یک فرد صاحب ذوق و شاعر واقعی بیاید و نوشته بالا و کامنت شما را بخواند و ناامید از این سایت برود…. بله! زنده باشید.

  • سجادسعیدنژاد می‌گه:

    بسیار متن خوب و قابل تأملی بود ، امیدوارم بتوانیم ادبیات این مرز و بوم و به خصوص ادبیات و فرهنگ استان را تقویت کنیم .

  • روح اله دوست می‌گه:

    نرگس جان باید بیشتر می نوشتی، ولی ممنون.

  • حسین سعید نژاد می‌گه:

    به داشتن نرگس باید افتخار کرد.یک شاعر ونویسنده متفاوت ست/ الان هم که سینما می خواند. کتابش هم چاپ شده انشاله که این مسیری که می رود،موفق شود

  • یک شهروند می‌گه:

    اجازه می فرمایید به تقسیر ساده و خودمانی شما از شعر و توصیه نیکی که در انتها داشتید مطلبی اضافه کنم؟ و به عنصر “تخیل” در شعر اشاره کنم. و اینکه شعر می تواند از رازهای نهفته در پشت اشیاء و عناصر جهان پرده بردارد و آدمی را با خود به سفری به سمت معانی ببرد. (شفیعی کدکنی) و اما “کلمه”…
    اگر شعر چشم اندازی در دوردست باشد, آنوقت کلمه پنجره ایست که باز شدنش آن چشم انداز را به ما نشان می دهد و توجه و نگاه ما از خود پنجره می گذرد و به سوی آن عرصه های دیگر معطوف می شود.
    وقتی شعر می خوانید, کلمه ها دستتان را می گیرند و به سوی سرزمین نهفته در شعر می برند. همچون جادوگران که آدمی را از آنجا که که بود برمی داشتند و در جایی دیگر و در جهانی دیگر به زمین فرود می آوردند و یا به کرانه های آسمان می بردند… شعر، جادوگری ست و شاعر از درون کلاهِ کلمات, جهانی برای زیستن بیرون می آورد.
    درود بر شما.

200x208
200x208