تاریخ درج خبر : 1393/02/06
کد خبر : ۲۶۳۴۹۸
+ تغییر اندازه نوشته -

مرثیه ای برای مرکز استانی که سینما ندارد!

سایت استان: نصرالدین پارسه 

سر به زیری بی هیچ گناهی!

در روزگاری که از سینما در میان هنرهای ادبیات، موسیقی، معماری، نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و سینما؛ با عنوان هنر هفتم یاد می شود و حتی عده ای آن را جادوی قرن می دانند مردم شهر یاسوج ( مرکز استان کهگیلویه و بویر احمد ) از داشتن این مهم محروم هستند در حالی که در قرن بیست و یکمی به سر می بریم که در آن سینما از مهم ترین و موثرترین رسانه هایی تعریف می شود که در تداوم، گسترش و بقاء فرهنگ و هنر یک جامعه نقش بی بدیلی را ایفا می کند، مردم  شهر یاسوج نه تنها این شانس را ندارند که دمی را در کنار خانواده و دوستان به تماشای فیلم از پرده ی سینما بنشینند بلکه به واسطه این خلاء فرهنگی هنگامی که بحث فیلم و سینما پیش می آید، جوان دانشجوی یاسوجی در میان دوستانش باید سرش را به نشانه ی شرم پایین بیندازد و بی هیچ گناهی نیش و کنایه های این نداشتن را به جان بخرد.

سینما-دنا

 شاید برای شروع این نوشته اشاره ای به یادداشتی از خانم محبوبه موسوی ( دی ماه 90) خالی از لطف نباشد: « چه کسی را باید مقصر دانست؟ یعنی تاسیس یک مکان فرهنگی کوچک  آن قدر سنگین، زمان بر و هزینه آور است که سالهای سال است نمایندگان مجلس ما، مسئولان فرهنگ ، ارشاد، شهرداری و بقیه و بقیه در آن مات و مبهوت مانده اند؟

برایم شرم است در سمینار و همایش هایی  حضور داشته باشم که بارها و بارها سینما و تاثیرات آن بر جامعه را مورد تحلیل و بررسی قرار دهند و نام شهر من را همیشه  برای  مثال  یک شهر بدون سینما و بی تعصب نسبت به انتقال فرهنگ از طریق قدرت سینما، در سخنرانیهایشان مانند پتکی  بر سرم بکوبند و هیچ دفاعی نداشته باشم. خوب به یاد دارم وقتی سخن از سینما و تاثیرات آن بر خرده فرهنگ ها آغاز شد دو سه نفر از دوستان جنوبی و شمالی ام به من اشاره کردند و گفتند این بحث را به لرزبان یاسوجی واگذار کنید تا از برکات سینما در شهرش برایمان سخنوری کند! و باز هم سر به زیری و سکوت. چه باید جوابشان می دادم؟ باید تقصیر را از خود و دیگر مردمی می دانستم که خواسته هاشان بهایی برای مسئولین نداشت؟ یا عیب را از مسئولان فرهنگی شهرم  می دانستم که زیر بار پروژه های فرهنگی کمر شکن شهر و استانم کافور بر کمرشان ضماد می کردند؟ یا کم کاری را از نماینده های مجلس شهر و دیارم می دانستم که به حل این مشکل کمکی نکردند؟ یا مقصر را زن همسایه می دانستم که چهار ماه در انتظار می نشست تا فیلم های سینمایی از پرده های سینما پایین بیایند و سی دی اش را شوهرش از مغازه بخرد و با ذوق و شوق تمام، فیلمی که  مدتها از تلویزیون تبلیغش را دیده بود و تعریفش را از خواهر دانشجویش در دانشگاه  شهر زلزله زده ی بم ، شنیده بود به نظاره بنشیند؟ برای همه مان جای تاسف دارد.»

آنان که می توانند ولی اقدامی نمی کنند

دنبال مقصر گشتن و « کی بود؟ کی بود؟ من نبودم! » به راه انداختن نه هنر است ونه دوای درد. اما چه اشکالی دارد مردم بشناسند آن کسانی را که وظیفه ی رسیدگی به مشکلات استان و دغدغه های مردم  را دارند؟ که بابت این وظیفه تعریف شده حقوق و مزایا نیز دریافت می کنند.

چه ایرادی دارد کسانی که از دست شان بر می آید اما کاری نمی کنند یا حدافل تا الان نکرده اند به مردم معرفی شوند؟

مگر می شود، آقایان شهردار، فرماندار و استاندار دغدغه ی رفاه خانواده ها و اوقات فراغت جوانان شهر را نداشته باشند؟

نمایندگان استان حاضر در ادوار مختلف مجلس چه قدم هایی در این راه برداشته اند؟ و پاسخ درخورشان به مردم چیست؟

راستی اعضای محترم شورای شهر، تمام هم و غم شان تنها برای چگونگی ورود به دور بعد انتخابات که نیست؟

به کجا بر می خورد اگر متولیان امور فرهنگی و ارشاد استان در کنار سمینارها و همایش های پی در پی  که در آنها بعضا صندلی های خالی و آدم های در حال چرت زدن بیشتر جلب توجه می کنند تا موضوع همایش و مسائل مطرح شده در آن، نیم نگاهی هم به این طرف قضیه داشته باشند و بخشی از بودجه ی این نشست ها و همایش ها را به ساخت مکان های فرهنگی ای از این دست اختصاص دهند.

سازمان صدا و سیمای استان در این میان چه نقشی برای خود تعریف می کند؟ آیا اصلا اهمیتی هم می دهد؟ یا همین که خود لحظه ای مردم را بخنداند را کافی می داند؟

اصلا چه مشکلی پیش می اید اگر بخشی از خطبه های نماز جمعه به این خلا مهم فرهنگی استان اختصاص داده شود؟

 و مگر امکان دارد نماینده ی محترم ولی فقیه در استان نسبت به این نیاز اساسی مردم استان بی تفاوت باشند؟

غنی اما فقیر

نویسنده ی این سطور به خوبی به یاد می آورد؛ سال ها پیش در کلاس های درس مدرسه  جوادیه، دبیر محترم  درس جغرافیا، استان ” کهگیلویه و بویراحمد”  را استانی ” غنی اما فقیر ” می نامید. چیزی که در نگاهی وسیع تر برای کشور ایران نیز به کار می برند . غنی از این جهت که دارای منابع مختلف زیر زمینی است تا جایی که نفت و گاز آن به دیگر شهر ها و کشور ها نیز فرستاده می شود. اما فقیر از این جهت که توانایی یا حداقل اراده ای برای ساختن یک مکان فرهنگی شبیه سینما در مرکز این استان وجود ندارد. غنی به خاطر طبیعت زیبای که دارد و فقیر از این جهت که اگر همین سیمای زیبا و مکان های تفریحی طبیعی اش نبود شاید همان حداقل های لازم برای دمی خوش گذراندن اوقات فراغت نیز در آن وجود نداشت.

نگارنده ترجیح می دهد این فقیر بودن را از دیدی دیگر نیز نگاه کند و بگوید؛ فقیر از جهت نداشتن مسوولانی دل سوز. مسوولانی که حتی توانایی مدیریت کردن و حمایت از مطرح ترین تیم فوتبال استان ( شهرداری یاسوج ) را نداشتند. تیمی که در سال های قبل حداقل در لیگ یک تیم مقتدری نشان داده بود، برای چند دوره جز مدعیان اصلی صعود به لیگ برتر به حساب می آمد و سابقه ی بالا آمدن تا مراحل بالای جام حذفی را نیز در کارنامه داشت. اما در این فصل نه تنها طعم صعود به لیگ برتر را نچشید بلکه لیگ یک را نیز بدرود گفت و به دسته ی پایین تر سقوط کرد. تا همزمان با این سقوط یکی از مهم ترین بهانه های شادی جوانان و نوجوانان این استان از بین برود.

باز خدا پدر ” مجید نجاتی ” را بیامرزد، هر چند از راه درستش وارد نشد اما حداقل او به قول خودش « همه آن چه را در توان داشت به کار گرفت. » تا از سقوط تیم به دسته ی پایین تر جلوگیری کند. اما مسوولان مربوطه چطور؟ پاسخ به مردم که هیچ! آیا در خلوت خودشان، می توانند با خیالی آسوده و وجدانی راحت روزگار بگذرانند؟

فرصت شکوفایی استعداد ها

می توان نشست و ساعت ها در مورد بایدهای ساختن سینما در یک شهر و مزایای وجود تیم های ورزشی قوی نوشت که اگر بخواهیم همه ی آنها را مورد توجه قرار دهیم این نوشته می شود مثنوی هفتاد من. اما این همه را هم که نادیده بگیریم یادآوری چند نکته ی دیگر ضروری به نظر می رسد؛ چه بسیار استعداد های هنری و ورزشی ای که به خاطر نبود بسترهای مناسب در این استان از بین می روند و تلف می شوند و ظاهرا هیچ مسوولی ککش هم نمی گزد. چه چیزی بهتر از انجمن ها و گروه هایی که که به  واسطه ی وجود یک سینمای فعال و به روز تشکیل می شوند، می تواند شرایط لازم را برای شکوفایی استعداد های هنری شهروندان یک شهر فراهم آورد. و چه چیزی بهتر از امکاناتی که در ادامه ی وجود یک تیم ورزشی حرفه ای می آیند، می تواند همین نقش را در قبال استعداد های ورزشی استان ایفا کند.

راه حل

در پایان شاید یادآوری شعری از شاعر بامداد خالی از لطف نباشد که می گوید: « قصه نیستم که بگویی/ نغمه نیستم که بخوانی/ من درد مشترکم، مرا فریاد کن…» پس مردم استان و به خصوص جوان ترها باید به قول احمد شاملو « این درد مشترک را فریاد بزنند » و درخواست به حق شان برای داشتن سینما را به یک مطالبه ی عمومی تبدیل کنند.

شاید غلو نباشد اگر گفته شود لبه ی تیز نهاد های مدنی از هر کاردی کاربردی تر است. هم چنین در این میان نقش سیستم های مجازی غیر قابل انکار است. به خصوص که جوان های استان در همین تابستان گذشته نشان دادند راه قانونی واز روش درستش برای استفاده از آن را به خوبی می دانند.

نگارنده هر چند متاسفانه فرصت حشر و نشر با آنها را نیافته است، اما می داند که انجمن های علمی، ادبی و فرهنگی ای در سطح استان فعال هستند و هم چنین روزنامه ها یا هفته نامه هایی منتشر می شوند. مطمئنا جمع آوری چند امضا با مضمون درخواست از مسولان مربوطه برای پیگیری این مطالبه وقت چندانی از آنها نمی گیرد و کم هزینه ترین کار ممکن است.

حتی چه اشکالی دارد رپر شهر که ” دهدشت 1 ”  و حتی ” دهدشت 2 ” بیرون داده، در کنار این که شهرش را « پایتخت با حال ها و بچه لوطی ها » می داند، مشکلات و نیاز های استان را نیز دست آویز کارهایش فرار دهد؟

و یا این که چه اشکالی دارد نماینده سابق مجلس که افتخار حضور در کمیسیون فرهنگی مجلس  را نیز یدک می کشد، در کنار صحبت از برنامه ها و سیاست های خود و دوستان جبهه ی پایداری اش، اندکی نگاه خود را به مرزهای داخل استان هم بیاورد و از ضرورت وجود سینما و تاثیر آن بر فرهنگ یک جامعه نیز بگوید؟

تا این جای کار و بعد از گذشت همه ی این سال ها مسوولان استانی تلاشی برای رفع این مشکل و ساختن سینما نشان نداده اند. بنابراین روی صحبت پایانی این بخش از نوشته به سمت مسوولان فرهنگی کشور و به خصوص دولت تدبیر و امید است که: آیا درخواست برای دیدن فیلم های روز از پرده ی سینما به صورت خانوادگی یا به همراه دوستان زیاده خواهی است؟ اگر پاسخ تان منفی است؛ پس این ابتدایی ترین حق و خواسته ی حداقلی شهروندان این بخش از کشور را نادیده نگیرید.

تکلمه

آقای مهدی دوستدار نویسنده ی هفته نامه ی ” امید جوان ” سال گذشته در مقاله ای با برچیدن مشکلات سینمای ایران، نوشته اش را مرثیه ای می داند برای بی کسی سینما در ایران. ما نیز به طبع و به تبعیت از این اجتماعی نویس خوش ذوق این نوشته را مرثیه ای می دانیم برای بی کسی استان و شهرمان. البته ادامه می دهیم که خانواده ها و مردم استان ابتدا خودشان تکانی به خودشان می دهند و بعد نظاره می کنند و منتظر می مانند، ببینند که آیا سرهایی که مدام از ” افتخار خدمت ” به خلق خدا سخن ها می رانند، از زیر برف بیرون می آیند. همه با هم ناظر و منتظر می مانیم. البته منتظر ماندن تنها کافی نیست بلکه مهم تر این است که هر کس به سهم خودش آن تکان دادن به خودش را نیز فراموش نکند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ابوذر می‌گه:

    دست مریزاد مهندس…. عالی نوشتی…
    امیدوارم که تلنگری باشه به مسولین بی مسولیت

  • ابوذر می‌گه:

    دست مریزاد مهندس…. عالی بود

  • ياس می‌گه:

    مشکل ما اینه که مسئولین بیش از اینکه دغدغه مسائل اصلی از جمله دغدغه فرهنگی داشته باشند درگیر حاشیه هستن؛

  • رهزاد می‌گه:

    بسیارزیباودقیق نوشتیدجناب پارسه!
    وقتی ملتی نسبت به موضوعی غافل باشن مسولین ازخداخواسته ی اون ملت ازآن غافل تر میشن.قبل ازاینکه سینما بتونه فرهنگی راانتقال بده این فرهنگه که باید سینما رابیافرینه. گویی فرهنگ دیارواقلیم ما هنوزنمی تونه سبنمایی بسازه.اینکه مسولین مانسبت به این جادوی قرن این همه بی تفاوتن نشان از بی کفایتی مسولین به تنهایی نیست بلکه بی کفایتی فرهنگ ما را که چنین نادانانی را مسوول خود کرده ایم آشکار میسازه!
    حکایت سینما به عنوان یک مکان و سینما به عنوان یک هنر دو حکایت متفاوتن!مردم ما اگرچه ازداشتن مکانش محرومن ولی خود راازداشتن هنرش نیز محروم میسازن..!ازبچه های همین استان بدون سینما میشناسم افراد بسیارمحدودی راکه تاریخ سینمای ایران وجهان رامیدونن ودر نقدهرفیلمی میتونن ساعتها حرف بزنن. فیلمهایی که حتااگه یاسوج سینماهم داشته باشه هرگزازپرده ی اون بیرون نمیان!
    جناب پارسه ی عزیز!ضمن احترام به نوشته ودغدغه تون باید بگم ملتی که هنرسینما را نشناسه ازسینما محروم می مونه وهمون بهترکه بمونه چون سینما هم برصداوسیما اضافه میشه وخدا میدونه چه بلایی سرشون بیاد!!!

  • کیان می‌گه:

    خوب نوشتی مهندس عزیز……

  • محسن کشوری اصل می‌گه:

    در صدر مسائل فرهنگی جای خالی سینما برای مرکز استانی با این همه استعداد هنری به شدت آزار دهنده هست. امیدورام این نوشته‌ی خوب و به جا تلنگری باشد برای مسئولان مربوطه، اگر به اندازه‌ای که باید با مسائل فرهنگی آشنا و دغدغه‌ی حل مسائل را داشته باشند

  • خالق پارسه می‌گه:

    چه زیبا وروان نوشته اید. احسنت…….

  • خالق پارسه می‌گه:

    سلام
    مهندس عزیز ، این دغدغه ی فرهنگی را چه زیبا و روان بیان داشته آید
    پسر عموی عزیز به امید موفقیت هر روزت……..

  • علی می‌گه:

    امیداست که این مقاله تلنگری باشد به مسئولان حوزه فرهنگ وهنردر استان
    ادارات ونهادهایی که مسئول هستند ویا ادعا میکنند که در حوزه فرهنگ و هنر تلاش میکنند کم نیستند.مدعیان حوزه فرهنگ و هنر ،آمرین به معروف وناهیان از منکر، درسته که محروم هستیم اما نه به اندازه ای که توانایی ساخت سینما رو نداشته باشیم.آیا هزینه ساخت سینما از هزینه مادی ومعنوی گشت 
    ارشاد کمتر نیست؟ . . .

  • سجاد بهمنی می‌گه:

    به مصداق:
    این مدعیان در طلبش بی خبرانند!!!!!!

  • محمد مختاری می‌گه:

    دوست عزیز . دست مریزاد . خوب نوشتی . شاید خیلی پیشتر از تو و خیلی از دلسوخته های فرهنگ و استان ، این حقیر بایست عمامه بر زمین می کوبیدم از این تلخکام واقعیت .
    از سالخورده ای در سالها پیش شنیدم که وقتی سنگ بنای شهر یاسوج (کنونی) بر زمین زده شد . بعد از پاسگاه اولین کلنگ کلنگ سینما بود . او خودش سر ساخت سینما کارگری کرده بود .
    حقیر هم ، نخستین ورودی استان به رشته سینما هستم و به جبر زمانه عشقم شغلم شده و همچنان در همین وادی روزگار می گذرانم . اما …
    هر سال دوبار حداقل به یاسوج میام و هربار بلا استثنا به سینما . که هیچوقت اسمی غیر از آن بر همان زمینی که هم اکنون گود برداری هم شده و پست تر شده ! نخواهم گذاشت . اما . انگار درست همینه . درست باید سنگ نشان ما که موثرترین رسانه و مدرسه است حالا ها به این شکل بمونه . دلالیلش بسیاره . اما کمی تامل به هزار نکته سوق میده هر اندیشمند و اندیشه ای را .

  • مارال می‌گه:

    با این حجم ترافیکی اول مکان مناسب واسه سینما پیدا کنید…

  • بهزاد کاظمی می‌گه:

    جالب است که چرا سایت استان این مطلب با ارزش را الان که سینمای ارشاد شروع به اکران فیلم نموده است منتشر کرده؟
    و جالبتر آنکه آیا همین سینمای کوچک و غیر حرفه ای آنقدر مخاطب خواهد داشت که به اکران فیلم ها ادامه بدهد و توجیه اقتصادی برای فیلم خریدن داشته باشد؟
    شاید آنوقت باید مرثیه ای برای مخاطبان سینما در شهر استان و کشورمان بنویسیم.

  • […] منبع خبر: سایت استان کهگیلویه و بویراحمد […]

200x208
200x208