تاریخ درج خبر : 1393/02/10
کد خبر : ۲۶۷۴۴۳
+ تغییر اندازه نوشته -

دیروز، امروز، فردا

سایت استان: خدیجه مظاهرپور

امروز در مسیر عبور از بازار کپری ها به سمت کتابخانه ارشاد صحنه تکان دهنده ای را دیدم که شاید هرگز آن را فراموش نکنم . در میان آشغالها و میوه ها و تره بار گندیده بازار کپری ، زنی را دیدم که مشغول پیدا کردن گوجه ، سیب زمینی و مواد غذایی که شاید قابل خوردن باشد بود تا برای کودکان یتیم اش ببرد . می خواستم عکسی از او بگیرم و ضمیمه این مطلب کنم ولی از انجام این کار منصرف شدم.

به کتابخانه ارشاد که رفتم ، طبق معمول همیشه هیچ یک از کتابهای مورد نیازم را نداشت ، به شوخی به کتابدار کتابخانه گفتم : این کتابخانه را تعطیل کنید ، بهتر نیست ؟ کتابخانه ای که اصلی ترین کتابخانه شهر محسوب می شود ولی به اندازه کتابخانه کوچک دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان در آن کتاب وجود ندارد و نصف قفسه های آن خالی است !

در مسیر برگشتن گرما کلافه ام کرده بود و جهنم سوزان را به خاطرم می آورد . چند خانم از کنارم گذشتند که قبلاً آنها را در جای دیگری با پوشش کامل و محجبه دیده بودم ولی امروز با پوششی نامناسب و جلف و زننده بودند. ظاهراً تکلیفشان با خودشان معلوم نبود ! کمی جلوتر چند نفر که برای تفریح دور هم جمع شده بودند آشغالهایشان را در اطراف خود ریخته بودند در حالی که کمی آنطرف تر سطل آشغال قرار داشت ! چند گدای کاسه به دست را نیز در مسیر حرکت مشاهده کردم .

سوار تاکسی شدم تا به خانه برگردم .راننده داشت به مسافرین می گفت که دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی است و مسافرکشی می کند . می گفت در آزمون استخدامی شرکت نفت به دلیل نداشتن پارتی قبول نشده ، در حالیکه فارغ التحصیل رشته ادبیات فارسی و روانشناسی به دلیل داشتن پارتی در این آزمون استخدامی پذیرفته شده اند . او می گفت : در این شهر هر که را بخواهند استخدام می کنند و هر که را نخواهند استخدام نمی کنند . نمی دانم تا چه حد حرفهایش صحت داشت ولی مسأله پارتی بازی در این شهر که بر کسی پوشیده و انکار کردنی نیست !

« هر روز خیل عظیم جوانان بیکار را می بینم و دو سه شغله های سفارشی شده که از عهده هیچ یک از مشاغلشان نیز به خوبی بر نمی آیند را نیز می بینم . آیا اگر دو سه شغله ها یکی از مشاغل غصبی شان را به بیکاران واجدالشرایط واگذار می کردند ، شهر بهتر اداره نمی شد؟ و در این شهر کسی در میان آشغالها به دنبال غذا می گشت ؟! ». او شهرمان را به جنگل تشبیه کرد و من از تشبیه او ناراحت شدم و به فکر افتادم که چه اشتراکاتی بین شهر ما و جنگل وجود دارد ؟ نکند شباهتی هست ؟ و وقتی از او خواستیم که به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارد ، با تعجب پرسید : چرا ؟ کدام قانون ؟! یادم آمد یکبار دیگر هم وقتی به یکی از ادارات شهر رفته بودم و از مسئولی که در یکی از اتاق ها نشسته بود خواستم که یکی از لامپهای اضافی بالای سرش را خاموش کند ، در پاسخم گفته بود : چرا؟ !

به خانه که رسیدم ، به یکی از کتابفروشی های تهران برای خرید کتابهایی که در کتابخانه ارشاد و کل شهر نبود ، زنگ زدم تا بصورت پستی کتابها را خریداری کنم . وقتی صاحب کتابفروشی از محل سکونتم پرسید و جواب دادم : گچساران ، در پاسخ به من گفت گچساران کجاست ؟ متعلق به استان چهار محال و بختیاری است یا سیستان و بلوچستان یا استان کرمانشاه ؟! با خود گفتم : ما را ببین که شهرمان را بام نفتی ایران و پنجمین ابر مخزن نفتی جهان و مرکز عالم می پنداریم و با نفت شهرهای ما کشور آباد می شود و آن وقت مردم ایران حتی نمی دانند گچساران بر کجای نقشه جغرافیا قرار دارد !

چند لحظه بعد دوست تبریزی ام برایم پیامک فرستاد و گفت : برای تعطیلات نوروز از مسیر گچساران گذشته اند و در شهر ما شاهد دعوا و کتک کاری همشهری هایمان با چوب و چماق و سنگ بوده اند و به شوخی گفت : در شهر شما مصداق بارز چماق لری را که نماینده تان در صحن مجلس گفت دیدم .

امروز آب و برق محله ما هر دو تا ظهر قطع بود ! این اتفاقات فقط مختص به مناطق محروم و بی نظم و بی برنامه است !

دیروز دوستم که از استعدادهای درخشان استان و دانشجوی دکترای دانشگاه تهران است ، به من گفت : در اینجا امکان پیشرفت وجود ندارد و برای پیشرفت کردن باید از این استان خارج شد . او می گفت : در این شهر و استان جایی برای استعدادهای درخشان و نخبگان علمی وجود ندارد و آنان سهمی در اداره استان ندارند . بیش از 90% مسئولین استان فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد هستند ! می گفت بعضی افراد با ضریب هوشی پایین اگر پایشان را از این استان بیرون بگذارند ، در استان های دیگر کوچکترین سمت و پست و مقامی نمی توانند دریافت کنند ، ولی در این استان که قانون و حساب و کتابی وجود ندارد ، می توانند به ریاست بخشهای مختلف دست یابند و یک شبه از فرش به عرش یا بالعکس منتقل شوند ! او می گفت : که قیمت و ارزش رأی بعضی از گچسارانی ها به اندازه یک کارت شارژ دو یا پنج هزار تومانی است و با یک کارت شارژ می توان رأی و سرنوشت 4 ساله افراد را در این شهر خرید! چه ارزان فروختند آنها و چه ارزان خریدند اینها ! و تنها چیزی که در این شهر و استان ارزش و قیمتی ندارد ، وقت و زمان است !

می گفت : بعضی افراد برای چند روز نشستن بر صندلی های لرزان ریاست چه کارها که نمی کنند ! او می گفت : برخی افراد در این شهر و استان چشم دیدن بالاتر از خود را ندارند و دلشان می خواهد کل استان زیر دستان آنها باشد ، ولی شهر و استان ما که بالا و پائین آن فرق چندانی با هم ندارد ! می گفت: شهر و استان ما تبعیدگاه مجرمان و خلافکاران است ! و این توهینی آشکار به ماست ! آیا اگر منطقه ما وضعیتی مناسب و در خور داشت ، کسی به خود اجازه می داد این منطقه را تبعیدگاه مجرمان بنامد؟ ! او می گفت : مدرنیسم هنوز به این استان وارد نشده است و سالها باید بگذرد تا این امر رخ دهد . مدرنیسم به معنای سوار شدن بر ماشین های مدل بالا و پوشیدن لباسهای جلف و غربی نیست ، بلکه به معنای داشتن تفکر مدرن است . می گفت : مردم استان ما با دید ایلیاتی و قبیله ای به جهان هستی نگاه می کنند و نحوه نگاه و نوع نگرششان مربوط به چند قرن پیش است ، ولی کسی نمی خواهد مشکل دار بودن نوع نگاه و تفکراتش را بپذیرد .

او می گفت : برخی مدیران و مسئولان شهر و استان تمام سعی خود را می کنند تا در دوره مسئولیت و ریاست خود ، پول هنگفتی را از اموال بیت المال به جیب بزنند و بعد از پایان دوره ریاستشان ، به یک شهر بزرگ و خوش آب و هوا کوچ کنند ، ولی اگر همین افراد برای آبادانی شهر و استان خودمان تلاش کرده بودند ، دیگر نیازی به کوچ کردن به یک شهر آباد نبود ! می گفت : اگر در شهری مشکلات فراوان است ، بدان افراد آن شهر مشکل دارند . شهر مشکل دار ، آدمهای مشکل دار ! و جمله معروف ژان پل سارتر را به خاطرم آورد که اگر یک معلول قهرمان دو جهان نشود ، خود او مقصر است و در پایان نیز گفت : خلایق هر چه لایق !

چندی پیش ،در خیابان پشت پارکینگ شرکت نفت ، رختخوابی را دیدم که روی زمین پهن شده بود و متعلق به یک معتاد بی خانمان بود!

– چندی پیش ، تیم فوتبال شهرداری یاسوج به لیگ دسته 2 سقوط کرد .

– چندی پیش در مورد یکی از مشکلات کاملاً آشکار شهر با یکی از مسئولین شهر صحبت کردم ولی او کل مشکل را از اساس انکار کرد ! و در مورد مشکل دیگری که مطرح کردم نیز گفت : چون قرار است منزل خودشان به همان محل منتقل شود ، بنابراین آن مشکل حتماً پیگیری و حل خواهد شد ! و من در جواب فقط لبخندی تلخ زدم !

– چندی پیش برای اولین بار به صورت اتفاقی با یکی از ………… هم صحبت شدم و همان یکبار برایم کافی بود تا به عمق کوچکی و فقر فکری او پی ببرم . او که برای رسیدن به پست و مقام از هیچ کوششی فروگذار نکرده بود و حالا ظاهراً اثر و نقشی در اداره شهر ندارد ، ارزش انسانها را در پست و مقامشان می دید و من نیز بر اساس دید فلسفی و روانشناسانه خود و نگاهی به نحوه دید و تفکر او به مسائل ، او را در حضیض و قهقرا می دیدم . بیچاره او !چقدر در نظرم کوچک آمد !

– چندی پیش از یکی از به ظاهر مسئولین دوگنبدان خواستم که فکری برای علفزار بزرگ و بد منظره پشت کتابخانه ارشاد بکنند ولی او حتی نمی دانست کتابخانه ارشاد کجاست !

– چندی پیش ( یک ماه و اندی پیش ) نمایشگاه کتاب از یک طرف و نمایشگاه پوشاک و مواد غذایی از طرف دیگر به صورت همزمان در گچساران برگزار شد . نمایشگاه کتاب خالی از هر مشتری و در نمایشگاه پوشاک و مواد غذایی جای سوزن انداختن نبود ! آیا از مردمی که برای لباس و صورت و غذای جسم خود میلیون ها تومان هزینه می کنند ولی برای سیرت و غذای روح و ذهن و فکر خود ریالی خرج نمی کنند ، می توان توقع داشت که رأی و سرنوشت 4 ساله خود را به یک کارت شارژ 2000 تومانی نفروشند؟ !

– چندی پیش از طریق اخبار استان شنیدم که مخترع هم استانی به دلیل عدم حمایت مسئولین استان ، اختراع خود را که با هزینه شخصی خود ساخته بود ، تکه تکه کرده و اجزاء آن را فروخته و از خیر اختراع خود گذشته است ! این هم از مخترعین ما ! آیا از چنین استانی می توان انتظار پیشرفت داشت ؟!

– چندی پیش در یک گردهمایی ملی ، نظراتی را ابراز کردم که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت ولی وقتی از نام و نشان و شهر استانم پرسیدند ، گویی به یکباره نظراتم از درجه اعتبار ساقط شد ! شاید می خواستند بگویند اگر صاحب نظر هستی ، فکری به حال شهر استان خودت بکن !شاید حق داشتند ! یکی از شرکت کنندگان در گردهمایی در پایان مراسم از من پرسید : آیا مردم استان شما در خانه هایشان برق و لامپ دارند؟! به یاد می آورم زمان دانشجویی ام را که در شهرهای مختلف ایران و در میان افرادی از سراسر ایران گذشت ، قوم لر به ساده لوح بودن و استان کهگیلویه و بویراحمد به عقب ماندگی معروف و سوژه خنده و تمسخر بود . گرچه من با تاریخچه پر افتخار قوم لر آشنابودم ، ولی مردم حال را می بینند نه گذشته را و زندگان را می بینند ، نه مردگان را ! دلم می خواست بدانم آیا وقتی مدیران و مسئولان شهر و استان ، به خیال خود ، مانور قدرت به راه می اندازند و مشغول کوبیدن همدیگر هستند ، از دیدگاه و نوع نگاه استان های دیگر نسبت به استان ما با خبرند یا سرخود را زیر برف کرده و به گمان خود ، دیگران نیز آنها را نمی بینند ؟! حقایق تلخ اند ، امّا باید پذیرفت و حقیقت تلخ این است که استان کهگیلویه و بویر احمد در معادلات و مسائل کلان کشور سهمی ندارد و نادیده گرفته می شود . شاید دولتمردان از گذشته تا حال بی مهری هایی به استان ما کرده باشند ولی خودمان نیز در این امر به کمک دولت آمده ایم و به خودمان ظلم می کنیم . تلاش نمی کنیم خود را به جلو بکشیم ، گویی که به خواری و کوچکی و در حاشیه قرار گرفتن عادت کرده ایم ! چرا بعضی افراد به خود نمی آیند و به هیچ طریق از خواب بیدار نمی شوند ؟ چرا ذره ای از دیدگاه طایفه ای و قبیله ای و سیاسی نمایی خود عقب نشینی نمی کنند ؟ چرا نمی خواهند مشکل دار بودن نحوه نگاه و تفکرات خود را بپذیرند ؟ !

چرا بعضی افراد فقط مجیز گویی را می طلبند و تحمل انتقاد سازنده را ندارند ؟! افرادی که به جز نوک بینی شان جای دیگری را نمی بینند و به راستی تشنگان قدرت اند ، نه شیفتگان خدمت ! افراد بی انگیزه ای که اندر خم القاب و عناوین و اسامی مانده و پیشتر از آن نمی آیند و به روزمرگی و لم دادن به صندلی های کوچک ریاستشان عادت کرده و عملاً کاری از عهده شان بر نمی آید ! هر روز در سایتهای خبری و روزنامه ها و اخبار استان می خوانیم و می شنویم که فلان مسئول چنین کرد و چنان کرد ، ولی از این محترمین پرسیده نمی شود که چرا تلاشهای بی وقفه ای که از آنها صحبت می شود ، نتیجه عینی و عملی چندانی در بر ندارد و به چشم نمی آید ؟! آیا بهتر نیست به جای رفتارهای کوته نگرانه ، کینه توزانه ، غرض ورزانه و عقده ای وار با یکدیگر متحد باشیم و برای آبادانی و اعتلای نام شهر و استانمان تلاش کنیم ؟!

امروز من اینگونه گذشت و دیروز نیز به آن شکل . روزها در شهر و استان ما هر روز به این شکل می گذرد و به پایان خود می رسد . ثانیه ها با ارزشند . قدرشان را بیشتر بدانیم !

(مطلب منتشر شده نظر نویسنده محترم است و انتشار آن در سایت استان به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نمی باشد)

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سامان می‌گه:

    با تشکراز خانم مظاهری :درد فراوان و درمان کمیاب شاید تنهادرمان فریاد ؛فریاد؛فریاد باشه

  • هم شهری می‌گه:

    هرچقد که از بی عرضه گی مسوولین عزیز استانمون بگیم کم گفتیم خواهر…

  • واقعیت امر می‌گه:

    سلام..نکاتی ارزنده ومفید بود ..دست شما درد نکنه ..به نظرم حدود 90% مشکلات وچالشهای این استان با قلمی شیوا و زبانی رسا بیان کردید ..ولی به نظر بنده این همه مشکل به علت نوع تفکر و رفتار ما مربوط میشه، چرا که همه ما دوست داریم مشکلات خودمون رو باید فردی از بیرون حل کنه ..خلاصه بگوییم دراین استان مدیریت کردن = قوم وقبیله داشتن …نماینده مجلس شدن =طایفه زیاد داشتن ..نحوه انتخاب و تصمیم گیری اکثر مردم این استان به صورت تعصبی و احساساتی صورت می گیرد نوع مدیریت مسئولین استان غلط است مدیریت هماهنگ و یکپارچه در استان وجود ندارد برنامه ریزی وآینده نگری پیش بینی درسیستم مدیریت استان وجود ندارد…این مسئول میاد خیابون رو آسفالت می کنه مسئول بعدی میاد آسفاتو میکنه کانال میزنه >مسئول بعدی میاد با خاک کانل و پر میکنه .مسئول بعدی میاد خاک وبرمیداره لوله آب میذاره بعدی میاد گاز میذاره و… این یعنی عدم داشتن چشم نداز توسعه ؛ نبود برنامه ریزی ،مدیریت، نظارت و.. ..ما مردمی تن پرور هستیم دوست داریم ماهیانه حقوقی بدون عرق ریختن به حساب ما واریز شود ..دوست داریم بدون بی خوابی و نداشتن برنامه و نبود پشتکار نفر اول کنکور شویم.مردمی هستیم بدون مطالعه و برنامه ریزی بدون تفکر عقلانی و منطقی ..احساساتی وآرمانی فکر میکنیم..از پیشرفت همدیگر حسادت می کنیم دنبال شکایت و آبروریزی هم دیگریم ..چشم همدیگر رو نداریم .قصد کوبیدن و تخریب همدیگر رو داریم..این باعث می شه اکثر نخبگان وتحصیلکردگان استان از استان خارج شوند .دریک نهاد دولتی درتهران کارمند هستم متأسفانه بیشترین شکایت و شب نامه ها علیه مدیران دلسوز استان چه درتهران وچه در استان، از استان ما واصل می شه که اکثراً بدون اسم هستند و بنا به نظر همه دردستگاه خورد کن جای دارد…واقعاً شرمنده وخجالت آور است
    این تفکر ماست..(ازماست که برماست)

  • بهلول می‌گه:

    دوست سلام
    عزیزم دعوا نیست . گفتگویی است در دنیای مجازی که به نظر من خیلی هم خوبه و شرکت کنندگان در این گفتگو ضمن بیان نظراتشان ، از نظر و رای سایر دوستان ، بهره میبرند.

  • دوست می‌گه:

    برادران عزیز منظور خانم مظاهرپور این بوده که این افراد دو رو هستند.یک جا محجبه و جای دیگر جلف.هر جا صلاح باشد محجبه و اگر به میل خودشان باشد جلف.از این جهت تکلیفشون با خودشون معلوم نیست.همین.دعوا نکنید با هم

  • رضا رضایی می‌گه:

    از کوزه همان تراود که در اوست

  • بهلول می‌گه:

    خدمت ناشناس و تقی سلام
    دوستان بحث و اشاره من به این پارگراف خانم مظاهرپور ، این است که آیا میتوان بر اساس ظاهر افراد ، آنها را سنجید ؟ آیا هر محجبه ای ، آدمی سالم و هر کسی که لباسی بر خلاف سلیقه ما پوشیده آدمی است غرب زده و …؟
    در اینکه استان ما عقب مانده و توسعه نیافته است ، شکی نیست . خیلی از جاهای کشور همینگونه هستند منتها ما فقط شهر و دریار خودمان را میبینیم .
    هر ملتی دارای فرهنگ و تمدن است . فرهنگ مثل روح است و تمدن مثل جسم . فرهنگ تمدن را میسازد . تک تک ماها بصورت مستقیم و غیر مستقیم از مظاهر فرهنگی غرب داریم استفاده میکنیم . مثلا : هواپیما ، خودرو ، برق ، تلفن و موبایل ، یخچال ، تلویزیون ، رادیو ، اینترنت ، صنایع نفت و گاز ، پنکه و کولر و اسپیلیت ، انواع سلاحهایی که ما از آنها در دفاع از کشورمان استفاده کردیم و صدها نمونه ی دیگر . آیا چون ما از این ابزار و وسایل استفاده میکنیم ، غربی و غرب زده هستیم ؟
    دوستان من هم معتقدم باید متناسب با فرهنگ و منزلت فرهنگی خودمان لباس بپوشیم . اما به جای پرداختن به اصل موضوع ، حواشی را مد نظر قرار میدهیم . تمامی هم و غم ما شده لباس و موی سر بانوان . حال یک عده ششدانگ خودشان را پاک و منزه میدانند و خود را نماینده خدا در زمین میدانند ، میگویند بانوان نباید این لباس را بپوسند و یا نباید تارمویشان بزند بیرون و در مقابل عده ای هم از لباس آنطدی میپوشن و آرایش آنچنانی .
    من معتقدم که هر دوگروه اشتباه میکنند . همین

  • تقی می‌گه:

    این آقای بهلول هم فکر می کند هر کس هر چه بپوشد به کسی مربوط نیست و این یعنی مدرنیسم .

  • ناشناس می‌گه:

    خانم مظاهرپوردست شما درد نکنه که گوشه ای ازبدبختیهای استان مارا بیان نمودید .اماخطاب به بهلول عزیزاگرکمی ریز سنجی از مطالب نوشته شده داشته باشیم منظور نویسنده از پوشش خانم ها هم یکی ازمعضلات این منطقه است که فقط ظاهراً بقول خودشان مدرن شده اند وتکامل یافته اند وفقط مدپرست شده اند وفقط وفقط به فکر مد ولباس های غربی و…. می باشند کاری به بدبختیهای دیگر استان وشهرستان ندارند خلاصه بقولی غربی گرا شدند .وموردبعدی اگر استان ویاشهر رامقایسه کنیم با سایر نقاط کشور از نظر همه جوانب که آنهاچه پیشرفت صنعتی ،اقتصادی وشهرسازی و…….. داشته اند ولی ماچه؟ آنموقع متوجه میشیم که نویسنده فقط نه نوک بینی خود رادیده یا میبیند بلکه ازاستان ویال کشور …..وسیعتر دیده وخواهد دید .

  • علی می‌گه:

    خوب بود فقط تند

  • تهران می‌گه:

    احسنتم ..احسنتم.. احسنتم احسنتم ..احسنتم ……………..
    ………… ازماست که برماست …….

  • بهلول می‌گه:

    در کل مطلب شما خوب بود اما به این جمله خودتان توجه فرمایید :
    چند خانم از کنارم گذشتند که قبلاً آنها را در جای دیگری با پوشش کامل و محجبه دیده بودم ولی امروز با پوششی نامناسب و جلف و زننده بودند. ظاهراً تکلیفشان با خودشان معلوم نبود !
    از شما سوال میکنم ، آیا اگر این خانمها را با همان پوشش قبلی می دیدید ، مشکل حل بود ؟ پس خانم مظاهرپور ، بخش اعظم مشکلات ما برمیگردد به نوع تفکر و دید ماها که هر چیزی را یا سیاه میبینیم یا سفید . آن خانمها چون قبلا بقول شما لباسشان مناسب بود ، همه شان مقرب درگاه خداوند و امروز که لباسشان مورد پسند جنابعالی نبود ، مغضوب درگاه خداوند . شما چرا اینگونه قضاوت میکنید ؟
    خانم مظاهرپور شما هم در بیان جملات فوق نوک بینی خود را دیده اید و تا زمانی که ظاهربینی یا همان نوک بینی دیدن شیوه متداول ما برای سنجش افراد است، مشکل حل شدنی نیست .

  • میر می‌گه:

    با این جمله که از منابع استان ما سایر شهرها آباد می شوند( و قالیباف ها خیابان دو طبقه افتتاح میکنند) موافقم.

  • گچسارانی می‌گه:

    عجب رنجنامه و درددل و بیان فاجعه ای بود.
    خانم مظاهرپور با احترام به نظرات شما و شناختی که از تدین و علم و معرفت حانودگی شما دارم و با تایید تمام مطالبتان میگویم که :
    سهم خودمان را هم معین کنیم.این مشکلات و بدتر از ان وجود دارد اما در نقش افرینی همین مدیران کوتاه بین هم نقش داشته اید و الان سکان شهر را کسانی دارند که بیش از این نه توان دارند و نه اجازه؟و……فکر نمیکنی وقتی مسئولی بنام سرکشی از ادارات و روستاها بجای پیچاندن گوش مدیران سهل انگار پول و کارت هدیه پخش میکنه نوعی گداپروری و حق سکوت دادن است . فریاد بزن بر سر ……..

200x208
200x208