تاریخ درج خبر : 1393/02/12
کد خبر : ۲۶۷۵۱۱
+ تغییر اندازه نوشته -

«در سوگ کوچ زاده ای که به کوچ ابدی رفت»

سایت استان: غلامحسین هادیانی نژاد

محمد بهمن بیگی ، نویسنده ، بنیانگذار آموزش عشایر ایران و از برندگان جایزه جهانی یونسکو در آستانه روز معلم اردیبهشت ماه سال 1389 شمسی در شیراز دار فانی را وداع گفت.

ایل قشقایی در غم از دست دادن فرزند فرهنگی و فرهنگ ساز خود ماتم زده شد . فرهیختگان و اکثریت پیشکسوتان تعلیم و تربیت جنوب کشور و بخصوص دوستدارانش در استان کهکیلویه و بویراحمد و همه آنهایی که روحیه ی ایلی دارند و کوچ زاده هستند ، متأثر و متألم شدند . حضور بهمن بیگی باروَر کننده ی درخت دانش و آگاهی و روشنی بخش مسیر زندگی پر فراز و نشیب ایل در ایران است . بهمن بیگی معلم بزرگ و نویسنده ی توانای عشایر در سال 1299 در خانواده بهمن بیگلو از طایفه قشقایی به هنگام کوچ و در چادری حد فاصل لار و فیروز آباد فارس دیده به جهان گشود . نوجوانی و جوانی را در تبعید گذراند . پدرش از مخالفین سیاست های پهلوی اول در یکجانشین عشایر بود . بهمن بیگی در کتاب بخارای من ایل من نوشته است : «پدرم مرد مهمی نبود اشتباها تبعید شد . مادرم هم زن مهمی نبود ؛ او هم اشتباها تبعید شد! دار و ندار ما هم اشتباها بدست حضرات دولتی و ملتی به یغما رفت . دوران تبعیدمان بسیار سخت گذشت و بیش از یازده سال طول کشید . چیزی نمانده بود که در کوچه ها راه بیفتیم و گدایی کنیم . مأموران حکومت مراقب بودند که گدایی هم نکنیم . پدرم تحت نظر امنیه ی سیاسی بود . برای خرید یک خربزه هم می رفت ، مأمور دولت در کنارش بود . این بود که با کوشش درس خواندم و در آن زمان تصدیق ( لیسانس حقوق ) گرفتم »

پس از اخذ دوره ی کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران مدتی در تهران ماند و آنچه خودش گفته است : «از دادیاری خوشم نیامد . تلاش کردم و آنقدر حلقه به درها کوفتم تا عاقبت از بانک ملی سر در آوردم و در گوشه یک اتاق پر کارمند، صندلی و میزی بدست آوردم و به جمع و تفریق محاسبات مردم پرداختم ! بیش از دو سال در بانک ماندم و مشغول ترقی شدم اما پیوسته به یاد ایل و تبار بودم »
بهمن بیگی سپس به فارس بازگشت و کوشش زیادی جهت راه اندازی و برپایی مدرسه های سیار برای بچه های عشایر و کوچ نشین ایل آغاز کرد و با پیگیری های خود توانست برنامه سواد آموزی عشایری را به تصویب برساند . پس از سال ها سواری ، سرگردانی ، دنیاگردی و چادرنشینی به فکر با سواد کردن بچه های عشایر افتاد و نزدیک به سه دهه از عمرش را در این راه صرف کرد و بنیانگذار آموزش در عشایر ایران شد . از نکات قابل توجه اینکه وی دختران عشایری را نیز به مدارس سیار جلب کرد و نخستین مرکز دانشسرای عشایری را بنیان نهاد . بهمن بیگی فعالیت هایی داشته که می توان آنها را به سه دوره ی مشخص ارزیابی کنیم : بخش اول آن به آموختن سپری شد و در همین دوران بعد از فارغ التحصیلی به زبان فرانسه و بعدها انگلیسی و آلمانی تسلط پیدا کرد . در دوره دوم آموزش را مد نظر قرار داد و در سال 1331 با تأسیس اولین مدرسه عشایری در داخل ایل برنامه ی آموزش عشایری را پایه گذاری کرد و دوره سوم زندگی او دوره نویسندگی اوست . کتاب «عرف و عادت در عشایر فارس» در دهه 1320 و کتب «بخارای من ایل من» ، «اگر قره قاچ نبود» ، «به اجاقت قسم» ، «طلای شهامت» را در دوران بازنشستگی اش بعد از انقلاب منتشر کرد . بهمن بیگی از نظر شخصیت فردی ، درجه ی انسانیت و معرفت بالایی داشت . از نظر سیاسی مستقل و دور از حکومت بود . از لحاظ داستان نویسی یک ادیب هنرمند بود ، زبانی بسیار شیوا و نثری دلفریب داشته است . مرحوم بهمن بیگی غیر از هوش و ذکاوتش ، تلاش ، صداقت ، آینده نگری و وجدان کاری بالایی داشت که باعث شد نامش جاودانه بماند . غرض این نیست که بنویسیم یا بگوییم بهمن بیگی نابغه بود ! بلکه وی یک شخصیت عادی داشت ؛ اما این دیگران بودند که مانند وی کار نمی کردند . بهمن بیگی با جهل و ستم مبارزه کرد و معتقد بود راه نجات عشایر و ایلات تحت ستم و زور حکومت های مرکزی، فقط سواد است که می تواند راه پیشرفت و برون رفت از وضع موجود باشد . او فهمیده بود تنها راه کسب حق یک انسان و یک جامعه ، داشتن آگاهی و ضرورتا کسب آن است . و درک کرده بود که یک جامعه محروم از نظر حقوق اولیه بهداشت مشارکت در سرنوشت و مبارزه با سلطه گری حکومت در درجه اول از بی سوادی و نتیجتا از عدم آگاهی رنج می برد . بنابراین برنامه ای اجرا کرد که خود مبتکر آن بود و در راستای همان هدف مورد بحث گام برداشت . چادر انتخابی بهمن بیگی به رنگ سفید معنایی داشت . بدین معنا که بین تمام چادر های ایلات و عشایر که با رنگ سیاه درست شده و بر پا می شدند ، این چادر هم متفاوت و هم مشخص بود و هم مانند نور سفید در دل آن سیاهی ها می درخشید و خودنمایی می کرد . نگارنده که خود چند سالی از تحصیلات دوران ابتدایی ام را تحت تعلیم یکی از دانش آموختگان دانشسرای عشایری فارس گذرانده ام. هنوز یاد و خاطره چادر سفید یا مدرسه سفید ، جعبه علوم آزمایشگاهی و تخته سیار را فراموش نکرده ام و بسیاری از معلومات و اندوخته های خود را مدیون همان استاد هستم . لازم به ذکر است تعدادی از شاگردان نیم قرن تلاش بهمن بیگی هر سال روز معلم به دیدار آموزگار سابقشان می رفتند که این آموزگار قدیمی درست یک روز قبل از روز معلم شاگردانش را برای همیشه ترک کرد . بهمن بیگی در بخشی از کتاب بخارای من ایل من در شرح این حال نوشت : دیگر نه کوچ می کنیم ، نه می مانیم ! در گذر روزگار ناملایملات ما را به سوی هیچ و پوچ می کشانند . دیگر شیر بوی جاشیر نمی دهد . اسب ها نمی تازند ، در کمرکش کوه ها راه نمی پیماییم . ماست را با چاقو نمی بریم ، صدای زنگ گله ها را نمی شنویم . تاخت نمی کنیم ، نمی تازیم … و این کوچ زاده به کوچ ابدی رفت،نامش جاودانه و راهش پر رهرو باد .

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208