تاریخ درج خبر : 1393/02/17
کد خبر : ۲۷۰۲۴۵
+ تغییر اندازه نوشته -

“انتخابات و مقالات نویسندگان سایت”

سایت استان: دادمهر

اخیرا مقاله ای با عنوان «برای کاندیداتوری مجلس، مقداری کفایت سیاسی لازم است» در سایت {استان} منتشر شد که مسبب نوشتن چند جلمه در باب انتخابات و حواشی ان گردید.به همین مناسبت از نویسنده ی ان مقاله تشکر و قدر دانی می نمایم.

هر آنچه که در باب شکل گیری، اجرا و انتقال قدرت باشد موضوعی است که در علم سیاست مورد مطالعه قرار می گیرد و به تعبیری علم سیاست علم مطالعه ی قدرت است. از طرف دیگر سیاست به دانش تغییر قدرت خام به اقتدار تعریف می شود. اقتدار، قدرت یا توانایی اعمال اراده ایست که در نتیجه ی خواست و اراده ی عمومی مشروعیت یافته و بر همگان مسلط می شود. وقتی از کفایت سیاسی حرف می زنیم فرض می شود که روش های تولید اقتدار را یاد گرفته ایم و اگر فرض را کنار بگذاریم سوالاتی از این دست قابل طرح است. آیا عامه ی مردم با فرایند ها و روش های انتقال و اجرای قدرت سیاسی آشنایی دارند؟ کنکاش در ادبیات شفاهی-سیاسی  دست یافتن به جملاتی نظیر مردم همیشه در صحنه، شرکت پر شور در انتخابات، سیاست بی پدر و مادر است! در سیاست اخلاق وجود ندارد و جمع بندی آنها با هم فضای ذهنی متناقضی را رقم خواهد زد. نویسنده ی این مقاله بر این باور است نه تنها سیاست غیر اخلاقی نیست بلکه بر مبانی اخلاق استوار است، هرگاه بپذیریم که اخلاق به معنای پایبندی به اصولی انسانی است که همگان بر آن توافق دارند. یکی از ویژگی های اخلاقی در علم سیاست تدبیر روشی است که در آن بزرگترین شمار مردم در صورت بندی قدرت مشارکت داده شوند. امروزه دموکراسی یا حکومت مردم بستری برای شکل گیری حاکمیت های مردمی است و حکومت دموکراتیک به عنوان حق تعیین سرنوشت یکایک افراد جامعه ی بشری محسوب می شود. در این جملات مداوم ما از همگان حرف می زنیم و توافق آنها برای برتری دادن به برخی اصول یا برخی از اراده هاست. جالب اینجاست که در ساختار های دموکراتیک حق مشارکت همگانی در تعیین سرنوشت به عنوان اولین شرط در برپایی دموکراسی شناخته شده است. امروزه حق مشارکت همگانی به کمک ابزاری به نام انتخابات به رسمیت شناخته شده و انتخابات، روش مشارکت مردم در صورت بندی قدرت سیاسی است. در این میان ما با دو دسته افراد در جامعه روبرو می شویم. یکدسته کسانی هستند که می خواهند انتخاب کنند و دسته ی دوم کسانی هستند که می خواهند انتخاب شوند. وقتی به قوانین انتخاباتی در سراسر دنیا مراجعه نماییم با مجموعه ای از شرایط روبرو می شویم که تحت پوشش آنها ممکن است کسانی از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم بمانند. به تجربه ثابت شده است که هرچه تعداد اعضای انتخاب کننده گسترده تر باشند و هرچه شرایط انتخاب کننده ها و انتخاب شونده ها به همدیگر نزدیک تر و مشابهت بیشتری داشته باشد درجه ی دموکراسی یا همان مشارکت در تعیین سرنوشت بیشتر خواهد بود. شرایط را چگونه تعریف نماییم که نگران حضور ادمهای بی کفایت در مصدر مناصب سیاسی نباشیم؟ مستحضر هستید که برخی شرایط عینی و قابل سنجش و برخی دیگر ذهنی و غیر قابل سنجش اند. برای مثال وقتی می گوییم سن 25 سال یا مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد و یا سابقه ی پرداخت مالیات در واقع ملاکی برای سنجش این شرایط وجود دارد. اما زمانی که به ویژگی های درونی و معنوی افراد در متن قانون اشاره نماییم ناخواسته زمینه های عدم تعین حقوقی را فراهم نموده ایم. بدان معنا که راه برای تفاسیر متعدد از متن قانون برای مجریان فراهم گردیده است. تفسیر موسع از قانون می تواند زمینه های نقض حقوق افراد را فراهم نموده زیرا سلیقه ممیزها الزاما معادل سلیقه ی تمام طیف های اجتماعی نیست. با این اوصاف نهادینه کردن شرایط ذهنی در متن قانون انتخابات و تعیین صلاحیت انتخاب شونده ها مبتنی بر آن شرایط ،عرصه را برای حضور برخی از افراد تنگ نموده و نگرانی برای حضور افراد ناصالح بر مناصب به عنوان یک دغدغه در جامعه پدیدار می گردد. منطقی به نظر نمی رسد که به بهانه ی ورود افراد ناصالح در مناصب پیشاپیش اعلام کنیم که امیدواریم ان دسته افرادی که خودشان می دانند، در عرصه ی انتخابات شرکت نکنند و حتی کمی هم شرمنده باشند برای فکر کردن به این موضوع! منطق این است که مجال برای شرکت اکثریت فراهم باشد تا در عرصه رقابتی سالم و منصافانه آنهایی که مناسب تر و شایسته تر اند در مناصب قرار بگیرند و حضور دوباره ی آنها منوط به رضایت صاحبان اصلی قدرت باشد. در خاتمه اگر در فرایند های انتقال و اجرای قدرت با روش های غیر اخلاقی در جامعه مواجهه پیدا کردیم بدان معناست که به جای قدرت سیاسی ،زور حکمرانی می کند و علم سیاست در نهادینه کردن قدرت ناکارامد است. بد و بی راه گفتن به مفاهیم ناشی از عدم درک صحیح از وضعیت موجود است.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    آری برای تغییر بخوانیم اما تمرین کنیم نخست از خود و درون خود بیاغازیم تغییر از تحول اخلاق است از بدآموزیهای سنت به سوی ضرورتهای مدرنیته که آن را حتی اگر از در به بیرون پرتاب کنیم از پنجره سر در می آورند

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با درود به شما
    بی شک پاسخ به این سوال مجال و فضای دیگری می طلبد و در چند سطر نمی توان پاسخی به جا و بشایست داد اما واقعیت ها سمج اند و نظریه ها عجول و بی حوصله برای محک خوردن ،جامعه ما از مشروطه تا کنون راههای بسیاری برای دموکراسی و قانون پیموده اما نه آن راههایی که می بایست می پیمود یکی از این راهها آموختن دانش سیاسی است و رسیدن به گونه ای جامعه شناسی خودمانی آسیب شناسی های اجتماعی از جنس کارهای آقای قاضی مرادی و حسن نراقی و حسین بشیریه بدور از اصطلاح گرایی های فریبنده، برای رسیدن به جامعه ی خردمدار و عقلانی به این گونه آموزشها نیاز حیاتی داریم تحلیل تاریخ با انواع پارادایم ها اگر چه سود مند است اما کافی نیستند به دین خویی و یا دیالکتیک استبداد آشوب استبداد و یا غربزدگی و یا امتناع تفکر و هر پارادایم دیگری رجوع کنیم همه بیان درداند و نه درمان ،آنها تنها مایه ی تبختر روشنفکرا نند و نه چیزی دندان گیر برای رسیدن به جامعه ای پر از آزادی و پر از احترام بدان بله دموکراسی را با تمرین بیاموزیم و نیز پیش از نقد قدرت و این که آن را دشمن شماره ی یک دموکراسی محسوب کنیم خو د آن را در رفتار و به شکلی انضمامی هم یاد گیریم و هم زندگی کنیم رسیدن به آزادی هم به جامعه ربط دارد و هم به قدرت آن بخشی که به عهده ی ماست نیک انجام دهیم و آن را که ساختار قدرت مربوط است مطالبه کنیم آن هم به شکلی مدنی حتی اگر قدرت ما را به هیچ شمرد این جامعه از فرط حرف زدن و عمل نکردن به به وضعیتی ناهنجار رسیده است وضعیتی که دوست داریم عامل آن را تنها به استبداد رجوع دهیم

  • دادمهر می‌گه:

    جناب امراله نصرالهی.
    ممنونم از شما که یادی از دکتر حسین بشیریه کردید. نامی نا اشنا برای مردم که تحولات علوم سیاسی در ایران بی شک مدیون ایشان است. زندگی هیچ فلسفه ای ندارد اما ناکامی بشر در رویاروی با جریان تفکرش منجر به تولید فلسفه هایی برای زندگی شد….. به گمان شما کدام فلسفه در شرایطی که ما محکوم به تحمل اش گردیده ایم می تواند سراغازی برای تغییر باشد؟

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    با سلام
    با آقای دادمهر موافقم ما هنوز نتوانسته ایم ساحت علوم انسانی که شاخه ای از آن دانش سیاسی است را آنگونه که بایدو شاید بفهمیم و بشناسیم در غرب میان علوم انسانی و نهادینه شدن دموکراسی هر چند همین دموکراسی نیز قابل نقد است رابطه ای است به گمانم در جامعه ی آنومیک و نابهنجاری چون جامعه ی ما هنوز به تعاریف درست و به جایگاهی از همین اصطلاحات نرسیده ایم در این میان بد نیست نکته ای را یادآور شوم در دوره ی ریاست جمهوری خاتمی که اهل سیاست برای شکستن تابوهای قدرت دو اسبه میتاختند حسین بشیریه در زاویه ای از دانشگاه تهران کتابهایی به چاپ میرساند و درسگفتارهایی داشت که به ما میآموخت چگونه میتوان به دموکراسی رسید و یا اصول دانش سیاسی چیست و یا موانع توسعه ی سیاسی در ایران چه هستند و یا حتی برای تحقق همین دموکراسی درسهایی برای دموکراسی مینوشت ابه راستی میان آن همه همهمه و شلوغی اهل سیاست کارهای وزین او خود نگاهی دیگرگونه بودند که تنها ارزش آنها سالیان بعد دانسته شدند آری بی شک میان دانش سیاسی و حوزهی عمل سیاسی رابطه ایست

  • دادمهر می‌گه:

    بنده هم به دلیل کتابی بودن چنین مفاهیمی و رواج کلمات و اصطلاحات با معانی نادرست در جامعه علاقه مند شدم اشاره ای به همان علوم کتابی بنمایم. علومی که در کشورهای توسعه یافته مانند ابزاری در خدمت بشر قرار گرفته اند و ما هنوز در محافل دانشگاهی تدریسشان می کنیم. این مفاهیم مانند پلیست که بشر برای رسیدن به تمدن امروزی ناگزیرست از ان عبور کند. من دلیل نگرانی شما را درک نمی کنم. البته دوستی که در حوزه ی تخصصی خودش شهرتی دارد می گفت : اگر با اکثریتی از مردم حرفی ناشی از تعلق بزنی استقبال نمی کنند و اگر سالادی از کلمات تحویلشان دهی حتی حرفهایت را با دیگران هم به اشتراک می گذارند.

  • شریعت دوست می‌گه:

    اینا چیه مینویسی مرد مومن ی چیزی بنویس به درد ملت بخوره اینا که تو همه کتابا هست دیگه لزوم ب بازنویسی متون کتاب های درسی نداره اینجا همه جور مخاطبی داره باید بفهمی کجا و برای کی مطلب مینویسی خداییش خودت فهمیدی چی نوشتی!

200x208
200x208