تاریخ درج خبر : 1393/02/18
کد خبر : ۲۷۰۹۰۷
+ تغییر اندازه نوشته -

بخشش لازم نیست اعدامش کنید!

rasaee

سایت استان: اسلام رسایی نسب

از سجاوندی نگارش تا تصمیم برای حفظ یا حذف یک نفر از بازی زندگی!

چند هفته اخیر خبرهای زیادی از تلاشها برای بخشش قاتلین از مجازات قصاص و اعدام منتشر شده است. کمپینهای مختلف و چهره های سرشناس اجتماعی تلاش خود را برای نجات قاتلین محکوم به مرگ به کار بسته اند تا ضمن آزادی یک فرد زمینه هایی برای تغییر این فرهنگ و رویه ایجاد نمایند. به وضوح می توان موج رسانه ای هماهنگ و خاصی که به راه افتاده تا موضوع قصاص، نه از راه قانون و تغییر آن بلکه با فشار و درخواست افکار عمومی تعدیل و شاید تعطیل شود را متوجه شد.یکی از اشکالات در این موج ایجاد شده یک سویه به ماجرا نگریستن است که آشکارا دیدگاهها و نوشتجات از زاویه دید قاتل و خانواده وی است. در این متون و خبرها، مظلومیت و شرایط سخت روحی فرد منتظر مرگی تصویر می شود و تمرکز خواستها و درخواستها بر دادن فرصت برای برگشت به زندگی و جلوگیری از ترویج خشونت می باشد. نمی خواهم و نمی توانم منکرشرایط سخت و فشارهای روحی روانی چنین افرادی که قریب به اتفاق آنها نیز تحت تاثیر مسائل عاطفی پشیمان از پیشینه فاجعه بار خود هستند شوم. مخالفت عام و کلی با موضوع گذشت و بخشش نیز در میان نیست. برخی قتلها عمدتا ناگهانی و هیجانی است که با اعتراف صادقانه خطاکار و ابراز پشیمانی واقعی همراه است و شرایط فرد و خانواده گرفتارش قابل چشم پوشی نیست. اما طرف دیگر ماجرا را نباید از نظر دور داشت . خانواده داغداری که عزیزی از دست داده اند و در کنار مصیبت متحمل شده، باید متقبل زحمات فراوان شوند تا شاید به حداقل حقوق تعیین شده قانونی خود برسند. القا این مساله که خانواده مقتول فارغ از عواطف انسانی، با قساوت! تنها بدنبال انتقام و فرونشاندن خشم آشکار هستند و با قصاص، مرتکب قتلی اختیاری و خشونتی عریان می شوند منصفانه نیست و این تصمیم سخت قابل بررسی و کنکاش است.

گروهی مخالف مجازات اعدام به صورت عام هستند و آن را غیر متمدنانه و خشونت عریان عنوان می کنند. گرچه ظاهر موضوع مطلب درستی است و قطعا کشتن یک جاندار کار آسانی نسیت چه رسد به انسان با آن همه درک و بیان و احساسات و عواطف! اما مگر قتلی که به دست فرد قاتل رخ داده است خشونت عریان نبوده است؟و آیا در کنار کشته شدن آن فرد مصائب و مشکلات و آسیبهای متعدد دیگری بر اعضا خانواده مصیبت دیده وارد نمی شود! مطلب مهمی که در اینجا قابل طرح است گزینه جایگزین به جای قصاص و اعدام برای مجازات خاطی است. حبس طولانی مدت و محرومیت از حقوق عادی زندگی اجتماعی از معدود گزینه های طرح شده برای برون رفت از این بن بست است. گرچه متاسفانه همین دو مورد هم در قوانین ما پیش بینی نشده و در صورت رضایت اولیا دم و اعمال قانون از جنبه عمومی جرم، مجرم آزاد شده و تفاوت خاصی با مردم عادی و طی زندگی طبیعی نخواهد داشت. یعنی اولیا دم در این مساله با محدودیت بسیار مواجه و برای تنبیه فرد خطاکار هیچ ابزار قانونی دیگری جز قصاص در اختیار ندارند. مساله مهم دیگر این که بخشی از این افراد زندگی درون زندان هم برایشان موضوع زجرآور و سختی نیست و شرایط جامعه ما هم آنچنان مطلوب و جذاب نیست که نبودن در آن مصیبت عظمایی به شمار بیاید. بنابراین با در نظر گرفتن هر دو سوی ماجراست که درست تر و دقیق تر می توان در مورد درستی یا نادرستی چنین تلاشهای ظاهرا انسان دوستانه ابزار نظر کرد و بخشش یا قصاص را به قضاوت و نقد نشست.

در ادامه به عنوان کسی که با تمام وجود درگیر این مصیبت بزرگ و داغ عظیم بوده و هستم، قصد بر این دارم تا مساله را از زاویه مخالف و از نگاه و منظر کسانی که حق قانونی قصاص در اختیار آنها قرار داده شده است بازتر و شفاف تر کنم. چند سالی است درگیرفاجعه قتل یکی از بهترین عزیزانم هستم. خود و خانواده ام هیچ گاه تحت هیچ عنوانی سری در سرای پاسگاه و دادسرا و دادگاه نداشتیم و به ذهن هیچکس خطور نمی کرد که چنین فاجعه ای برای ما رخ دهد. اما این 3-4 سال گذشته مشتری مغموم و عمدتا مغبون راهروهای همیشه شلوغ آنها شده ایم. اولین نکته جدی و قابل تامل، پتانسیل قرار گرفتن هر یک از ما در هر یک از دو سوی ماجرا است. همیشه فکر می کنیم “مرگ مال همسایه است” اما غافل از این که “چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد”. شرایط خاص منطقه و مردم ما با آستانه تحمل پایین، تعصب و خشونت بالا ، شدت روابط و نفوذهای همه گونه و ضعف سیستم قضایی و انتظامی در پیشگیری و یا پیگیری دقیق و شفاف مسائل، کاتالیزورهای این واکنش خطرناک اند که شرایط را برای بروز این وقایع خونبار و اسفبار مساعد تر می نماید. از دست رفتن یک انسان با تعلقات مختلف و گسست همه آنها به ناگاه موضوعی نیست که به سادگی قابل پذیرش باشد. اثرات مرگ و بدتر از آن قتل یک فرد! تا همیشه همراه زندگی بستگان و وابستگانش خواهد بود و سیر عادی و طبیعی زندگی فردی و اجتماعی آنها را مغشوش می نماید و این چیزی نیست که به سادگی قابل عبور باشد. آسیبهای مختلف ناشی از فاجعه بویژه مسائل روحی روانی خانواده و به طور خاص همسر و فرزندان مقتول چیزی کمتر از مرگ آنها نیست . موضوعی که متاسفانه کمترین توجه و اهمیتی در سیستم های قضایی و حتی درک عمومی ما ندارد و شاید در بهترین حالت، بسیار خشک و تنها با نگاه به کتاب قانون! در مورد مسائل و موارد این چنین صحبت و قضاوت می شود. عدم توجه به حق و حقوق منطقی و طبیعی و عاطفی افراد خانواده و تکیه صرف بر اولیا دم صلبی! بسیار دردآور و غیر انسانی می نماید و می طلبد کارشناسان و متولیان امر در مورد این موضوع ورود کرده برای تغییر و تجدید منطقی تر آن طرحی نو در اندازند. به عنوان نمونه اصرار بر حضور دختربچه 9 ساله در چنین محیط و شرایطی و برای چنین موضوع مهمی به عنوان اصلی ترین تصمیم گیرنده نه منطقی است نه اخلاقی و انسانی. روح و روان لطیف آسیب دیده وی دستخوش چه آسیبهای شدید و همیشگی خواهد شد و چه کسی پاسخگوی آنها خواهد بود!؟ در کنار این گونه عوامل دردناک و غذاب آور و زندگی از دست رفته مقتول، چه هزینه و مکافاتی تاوان سالهای زیبا و خوش اعضا خانواده و شاید طایفه است که دیگر نخواهند بود و جای آن را غم و حسرت و اندوه و آه و افسوس خواهد گرفت؟ چگونه می توان پذیرفت در یک جامعه فرد و افراد مفید آن به دست افراد مضر و مخرب از بین بروند و به جای حذف آنها برای آرامش جامعه و جلوگیری از پیشامدهای مشابه فرصت جولان دوباره به آنها و افراد دیگری که در این وقایع نقش داشته اند داد؟ متاسفانه بخش عمده ای از ناامنی های جامعه و جرایم خشن مربوط به افراد سابقه دار و شروری است که به دلایل مختلف تسلیم قانون نمی شوند یا با مجازات متناسب و قابل قبولی مواجه نمی گردند و این تضمین ضمنی از عدم برخورد جدی، آنها را جری تر و مشتاق تر برای سلب آسایش دیگران و کسب منافع و مطامع خود می کند.

اما در مورد علل تاثیرگذار در قصاص یا بخشش می توان به موارد زیر اشاره و رجوع داشت:

علت وقوع قتل:

این که چرا و با چه انگیزه ای فردی به دست فرد یا افرادی دیگر کشته می شود. متاسفانه در بسیاری موارد قتلها بدون دلیل و انگیزه جدی قبلی رخ می دهد و یا بدتر این که قتل توسط فردی رخ می دهد که به هدایت و تحریک دیگران آن فاجعه را رقم زده است.متاسفانه مسببان اصلی این حوادث کمتر و شاید هیچ گاه مورد تعقیب و تنبیه قرار نمی گیرند! که این عدم ریشه یابی و برخورد با کانون اصلی می تواند به سبب عدم صداقت و شفافیت قاتل یا عدم پیگیری جدی و دقیق از سوی مراجع مرتبط برای کشف حقیقت باشد.به هر روی این عامل زخم کهنه ای می شود بر دل مصیبت دیدگان و سهم عمده ای در تصمیم سخت اما شاید مرهم گونه آنها برای قصاص خواهد داشت.

چگونگی وقوع قتل:

این که قتل در چه شرایطی و به چه شیوه ای صورت پذیرفته موضوعی است که همیشه فکر و روح طرفین بویژه خانواده داغدار را مشغول و متوجه خود می کند. بخش عمده ای از قتلهای استان ما در نزاعها رخ می دهد. اینکه مقتول خود عامل نزاع باشد یا نقش اصلی در آن داشته باشد یا برای مصالحه و ممانعت از منازعه حضور داشته موضوع کلیدی است. این که چگونه و چه تعداد افراد و به چه روشی در نزاع و مضروب و مقتول ساختن نقش داشته اند و قتل اتفاقی بوده یا توطئه برنامه ریزی شده و … از عوامل بسیار مهم و تاثیر گذار در نوع برخورد خانواده مقتول خواهد بود.

رفتار پس از قتل:

از مهمترین فاکتورهای دخیل در تصمیم اجرای حکم قصاص است. معمولا بروز خطا و اشتباه هر چند کوچک ایجاد حس ناخوشایند و شرمساری در فرد کرده که در نهایت با شهامت پذیرش خطا و طلب عذر و بخشش مراحل بعدی این فرآیند به صورت منطقی تر و انسانی تری به پیش می رود. اما در برخی موارد مجرمین سرمست از خونی که ریخته و نامی هر چند بد بر جای گذارده حاضر به قبول جنایت نمی شوند. نه تقصیر می پذیرند و نه عذر تقصیر می خواهند. این گونه رفتارها بیشتر ناشی از جهل و عدم درک عقلی و عاطفی فاجعه است و بی شک نقش بسیار مخربی در ذهن و فکر خانواده مقتول ایجاد و آنها را مصمم به تنبیه قاتل و شاید خانواده آنها می کند. در این مرحله حضور افراد با تدبیر و صالح برای مدیریت جریان بسیار مهم و حیاتی است.متاسفانه در موارد این چینینی برخی به دنبال سو استفاده از شرایط حساس و احساسی پیش آمده هستند و با تحریک و تشویق هر یک از طرفین به تشنج بیشتر دامن می زنند تا به منافع و نتایج خاص خود برسند بویژه اگر خصومت و کینه قبلی و قدیمی با طرفین ماجرا داشته باشند!

نقش معتمدین و ذی نفوذان جامعه:

به طور سنتی در کشور ما عموما و در منطقه ما خصوصا، نقش و جایگاه ریش سفیدان و معتمدین محلی و طایفه ای در مدیریت وقایع این چنینی پر رنگ بوده است. اما نکته مهم در این بین لزوم حضور و ایفای نقش درست این بزرگواران از ابتدای ماجرا برای ممانعت از تنشها و خشونتها و آسیبهای بعدی است. متاسفانه این نقش فراموش شده و در بهترین تصور ممکن تنها در پایان همه ماجراها و اتفاقات و پس از همه دردسرها و احیانا درگیری ها شاهد حضور این افراد هستیم که بدون در نظر گرفتن ریشه مساله و اتفاقات بعدی صرفا بر بخشش تکیه دارند و باز هم یک سویه و تنها از منظر قاتل ماجرا را می بینند و این رفتار قابل قبول توسط خانواده مقتول نمی باشد.

نقش و برخورد سیستم قضایی و انتظامی:

این مورد گرچه بیشتر در اتفاقات پس از قتل مشهود است اما با توجه به وظیفه ذاتی این بخش از سیستم حاکمیتی که پیشگیری از وقوع جرم است، در تمامی طول فرآیند می تواند تاثیرگذار باشد. عدم مدیریت مناسب دعاوی بعضا حساس طرح شده و عدم انجام درست وظایف ضابطین قضایی و یا برخی رفتارهای مشکوک ایجاد ذهنیت منفی کرده می تواند به تنش بیشتربینجامدکه قطعا نتایج ناخوشایندی دارد. برخوردهای بعضا نامناسب با طرفین به خصوص آسیب دیدگان ماجرا وعدم درک درست شرایط روحی پیش آمده چون نمکی بر زخم می ماند که جراحت قلب آزرده را بیشتر و داغ مصیبت دیده شده را تازه تر می کند.

“از دشمنان شکایت برند نزدیک دوستان*** چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم!؟”

تقریبا در تمامی موارد بخشش، تلاش مسئولین قضایی و انتظامی نقش مهمی داشته است. اما در صورت رفتارهای نادرست و بی ملاحظه از سوی افراد این سیستم، چگونه می توان انتظار پذیرفتن درخواست و توقعات آنها را داشت! لزوم آموزش کارکنان دستگاههای ذیربط یک نایز حتمی و قطعی است و شاید تشکیل گروههای ویژه تخصصی مددکاری قضایی و انتظامی برای مدیریت این گونه وقایع بخصوص در مناطقی با شرایط خاص ما یک ضرورت باشد تا از پیامدهای بعدی جلوگیری شود.

********************************************

مطلب طولانی شد اما به دلایلی به گزیده هایی از متن شیوا و پرمحتوای نامه آقای اصغر فرهادی به خانواده یکی از مقتولین(مرحوم سربندی) در مورد گذشت و بخشش قاتل (خانم ریحانه جباری )گریزی می زنم :

• “خانواده محترم سربندی، سلام.پیش از هر سخن، تسلیت مرا در داغی که دیده اید، پذیرا باشید” جمله ای صادقانه، محبت آمیز و آرام بخش که ما هیچ گاه در این سالها نه از طرف دعوا شنیدیم نه از هیچ یک از مسئولین!
• ” داغ، کهنه می‌شود اما فراموش نه” که البته گاه داغ کهنه هم نمی شود و همیشه و هر روز قبلت را می شکافد و تا اعماق وجودت را آزار می دهد.
• ” هیچ جرمی، فقط یک مجرم ندارد و هیچ قتلی فقط یک قاتل. ما بی‌هیچ رد و نشانی، شریک بسیاری از قتل‌های روزگاریم” به واقع می بایست نقش جامعه و افراد در بروز ناهنجاریها و پیشامدهای این چنینی رصد و علل آن از بین رود که متاسفانه فعلا عوامل دارای رد پا هم از دایره خطاب و عتاب و عقاب خارج اند.
• ” من دلگیریتان را از کسانی که نابخردانه شما را آزردند و شاید خشمی را سبب شدند که بر سرنوشت ریحانه در روزهای پیش رو تاثیر دارد درک می کنم”. متاسفانه بسیاری این موضوع را درک نمی کنند و در برخی موارد قاتل بیش از آن که به گناه خود و به اراده خانواده مقتول بر بالای دار رود، گردنش را درون دام بستگان و وابستگان خود قرار می دهد که با بی صداقتی و بی حرمتی و آزار و ایذا پس از فاجعه قتل، حلقه طناب را بر گردنش سفت تر و نفس کشیدن را برایش سخت تر می کنند.

در آرزوی روزی که شاهد شریکی برای فرشته مرگ نباشیم.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • یک دوست می‌گه:

    سلام اسلام جون من مجددا ضمن عرض تسلیت برای ضایعه چند سال پیش که آن مرحوم از دوستان درجه یکم بود وخیلی علاقه داشتم به ایشون خداوندروحش را قرین رحمت واسعه قرار بدهدوهم درگذشت ناگهانی دایی عزیزتان که باز هم از دوستان بنده بودن وخاطرات زیادی در رفاقت داریم وبعلل مختلف نتوانستم جهت عرض تسلیت خدمت برسیم عذر همراه با شرمندگی مرا بپذیرید.
    حقیر از منتقدان وطرفداران ((( sai aboo))) هستم واین را نوشتم که بهتر بشناسی بنده را . هرجا باشی خداحافظت

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      دوست عزیز تشکر از همدردی شما
      روزهای خوب گذشته و بودن در کنار یکدیگر تکرار پذیر نیستند و
      “کاش می دانستیم لحظه هایی که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد”

  • دوست اسلام می‌گه:

    با آرزوی توفیق و شادی. من «یک دوست» نیستم، دوست اسلام هستم. چون کامنت بعد از کامنت شما این شائبه رو ایجاد می کنه این رو عرض کردم. به دایی های آزاده و عزیزتون سلام برسونید.

  • یک دوست می‌گه:

    حقیر هم پوزش میطلبم حضرتعالی قلم عفو بفرمایید
    از برداشت عجولانه بنده متشکرم خدا نگهدار

  • دوست اسلام می‌گه:

    اسلام عزیز من به طور کامل در جریان اون اتفاق شوم و تلخ هستم. وقتی عزیزی رخ در نقاب خاک می کشه جز با زبان بغض و افسوس نمی تونم درباره ش حرف بزنم. بر این مبنا به احترام آن عزیز آزاده و سخن شناس سکوت می کنم؛ با آرزوی آرامش برای شماها و شادی روح او. و اما بعد. من صرفاً به احترام دعوت تو «اینجایم، بر تلی از خاکستر» اخلاق! و الا مرور دوباره ی همین کامنت بازیها کافیه تا به من حق بدی که این سایتها رو نبینم و نخونم. من به تو تبریک میگم چرا که قلم زیبا، روان و ساده ای داری و استعداد و استطاعت رشد در نوشتن و پاسداشت اخلاق نقد و نقادی. البته مشروط به اصلاح مداوم برخی از اشکالات. مثلاً قضاوتهای مطلق در یکی دو جا آفتی برای این دست نوشته هاست. فعل زشت از هر که سر بزنه زشته، اما اگر از زیبا سر بزنه زشت تره. سوای این موارد که فعلاً ضرورتی برای طرح و شرح اونها نیست، عرض می کنم که من با روح کلی مقاله و نظر کردن از این منظر موافقم. در این پرونده ها به طور کلی ما عموماً با ژستهایی روشنفکرانه از منظر فرد خاطی / قاتل ماجرا رو رصد می کنیم. آدم باید تو این موقعیتها قرار بگیره تا ظرفیت روحی و توان گذشت و بخشش یا انتقام و قصاص او به محک تجربه سپرده بشه. البته من راجع به موضوع مقاله ت مفصل بحث دارم. با این وجود شخصاً فکر نمی کنم که در موردی مشابه توان روحی بخشش رو داشته باشم هر چند میدونم که بخشش بزرگی میخواد و از نظر تئوریک از اون دفاع می کنم. شاید اگه فرصتی فراهم بشه به تفصیل و موردی بتونیم راجع به این موضوع بحث کنیم. اسلام جان البته میدونم که توضیح واضحاته که بگم اگر بخشیدید و کاری خدایی کردید (جان تازه به یک مرده بخشیدن) همه جا به نیکی از شما یاد میشه و تاریخ هم به بزرگی بیش از پیش شما رو در سینه ی خودش ثبت و ضبط می کنه….
    عدالت باد و سلطانیش یارب / که سلطان را همه عادل پسندد شریک جرم باشد آن سیه دل / که خنجر در کف قاتل پسندد. شاد زی، مهر افزون.

  • یک دوست می‌گه:

    در پاسخ به آقای زرین باید بگم خود کرده را تدبیر نیست
    بنده هرچه نوشتم زاییده درونم بود وحس نوعدوستی که خدا میداند از اعماق دلم سرچشمه گرفت
    متآسفانه با نوع زندگی امروزی بشر منافات دارد وآن را نشد – توهم – غیره قابل هضم میدانند البته اخص .
    بیشتردست نوشته ها شاید از نطر املا وانشا اکمل باشند وصحیح ولی اکثر زبانی اند تا جانی . ( از کوزه برون همان تراود که دراوست)

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      در نوشتار بدون ویراستاری این خطاها تقریبا گریز ناپذیرند گرچه در مورد املاهای غلط! نه سهوی با آقای زرین مواتفقم و بهتر است املای کلمات را در نظر بگیریم. متاسفانه متن اصلی نیز دارای چند اشتباه نگارشی و انشایی است که به واقع فرصت و تمرکز کافی برای اصلاح آن نبود و از این حیث عذرخواهی می کنم.
      از محبت صمیمانه و درونی شما دوست عزیز نیز سپاسگزارم

    • محمد زرين می‌گه:

      برادر عزیز جناب یک دوست با عرض پوزش منظور بنده اصلا شما یا جناب رسایی عزیز نبوده اید بلکه منظور کامنت عجیب و نامربوط جناب روزبه صادقی بود که نه ربطی به این مقاله داشت نه معنای روشنی.
      ببخشید که سوءبرداشت فوق برای شما پیش آمد.

  • محمد زرین می‌گه:

    اعوذ بالله من شر توهم.انه اشد من شر شیطان رجیم.

    دوستان لطفا کامنت پراکنی را بگذارید بعد پایان توهم.

    کمی هم املا تمرین کنیم بد نیست

  • آرزو غلامی می‌گه:

    جناب آقای رسایی نسب همواره از خواندن مطالب و نثر روان و همراه با اطلاعاتی جامع از شما لذت میبردم. این یک اما دو چندان بود. که آنچه از دل برآید، بر دل نشیند. ضمن همدردی با این مصیبت تلخ متاسفانه آستان تحمل مردم ایران بسیار پایین آمده است عمده قتل هایی که اتفاق می افتد ناشی از هیجان و به اصطلاح قتل های هیجانی است. به شخصه با قصاص که بعنوان حق برای خانواده مقتول مقرر شده مخالفم به دلایل زیاد که در جایگاه نظر نمیگنجد. همچنین اشاره میکنم اگر چه معنای مجازات جایگزین را ندارد اما در مواردی که اولیا دم از حق قصاص میگذرند قاضی می تواند با توجه به اینکه فرد قاتل تا چه اندازه اصلاح شده و برای جامعه خطرناک است یا خیر قاتل را به حبس تعزیری حتی تا 15 سال محکوم کند. که البته این امر بنا به تشخیص دادگاه میباشد.

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      از لطف و عنایت شما ممنون
      با احترام به نظر شما ، به نظر بنده شرایط فرهنگی فردی و اجتماعی ما در حدی نیست که بتوان خواستار حذف مجازات اعدام و به طور خاص قصاص شد.
      باید فضای جامعه را تلطیف کرد و مسائل انسانی و اخلاقی جایگاه از دست رفته خود را باز بیابد و شرایط رفاه عمومی و سطح فکری و فرهنگی بالاتر برود.
      به نظر شما وقتی از صبح تا شب در رسانه های ما تنها از مرگ و فاجعه و تندی و بی رحمی و بد و بیراه سخن می رود می توان انتظار داشت که فضای عمومی جامعه مهربانی و بخشش را بازتاب دهد!؟
      ما خلیییییی کار داریم..خیلی !

  • یک دوست می‌گه:

    عرض سلام خدمت جناب آقای مهندس رسایی و عرض تسلیت وتآثر عمیق وآرزوی
    بقای عمر بازماندگان وصبر در این مصیبت از دادار رحمن ورحیم.
    حقیر در این زمینه کارشناس وصاحب نظر نیستم فقط همیشه آرزویم این است که هیچ یک از بندگان خدا تا زنده هست نه مصیبت ببیند ونه خواسته یا ناخواسته گرفتار ارتکاب قتل نفس گردد وباز از خداوند متعال آرزوی عدم هر نوع تعصب قومی یا قبیله ای را دارم وبه این مهم همه ی ما مقلد این شاه بیت حضرت شیخ اجل که ( بنی آدم اعضای یکدیگرند – که درآفرینش زیک گوهرند – چو عضوی بدردآورد روزگار – دگرعضوهارا نماند قرار ) باشیم وبه تآصی از عرق هم وطنی وهم میهنی به نام نامی ایران این میراث ماندگار را برای نسلهای آتی موروثیش کنیم . انشا الله خداوند نگهدار شما

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      تشکر از نگاه انسانی و اخلاقی شما.
      اما از شیخ اجل نیز این بیت را امانت می گیرم که
      “درشتی و نرمی به هم در به است….چو فاصد که جراح و مرهم نه است”
      بسته به شرایط برخی جا می بایست با گذشت و مهربانی فرصت جبران گذشته را داد و شرایط برای زیست بهتر در کنار یکدیگر فراهم ساخت و در برخی موارد زمینه چنین کاری فراهم نیست و اتفاقا برای ایجاد شرایط بهتر زندگی باید تنبیه کرد شاید مایه عبرت نیز گردد

  • محسن می‌گه:

    سلام مدیر محترم سایت
    لطفا کامنت بنده رو حذف کنید
    با احترام

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      جناب آقای محسن! که احتمالا نام و نشانتان چیزی غیر از این است…
      از قضا کامنت شما توسط اینجانب دیده و خوانده شد قبل از این که به توصیه دیگران درخواست حذف بدهید.
      از نوع نوشته شما چنین برآمد که تا حدی و شاید کاملا! در جریان پرونده اشاره شده هستید. کاش به جای جبهه گیری متن نوشته شده را کامل و دقیق مطالعه می فرمودید تا متوجه اشارات بنده از طرف دیگر ماجرا هم می شدید. اگر صداقتی که بنده همیشه به دنبال آن بوده و تلاش کرده ام خود نیز پیابند آن باشم را می داشتید در مورد بند بند موارد ذکر شده می توانستید مصداقهای عینی پیش آمده در این ماجرا را در ذهن خود تصویر سازی کنید.
      مساله دیگر این که بنده و خانواده ام در کدام قتل نقش داشته ایم که تا کنون خود از آن بی خبر بوده ایم و هیچ محکمه و شاکی ای خواهان ما نبوده اند جز شما!!! الله اعلم
      در مورد انتقام درست گفته اید اصلا مگر می شود بدون انگیزه کسی را بالای دار فرستاد. صریح و صادقانه عرض می کنم در این مورد نیز شک نکنید کینه و انتقام نقش اساسی دارد و جای تعارف و محافظه کاری و لاپوشانی هم نیست. تنبیه فرد و افرادی که هیچ گاه متوجه خطای بزرگ خود نشده و با انواع برخوردهای ناشایست و توهینی و تهدیدی موجب آزار و اذیت بیش از پیش شده اند لازم است و مرهمی است بر داغی که هیچ کهنه نمی شود.
      اما در پایان ، همین گونه رفتارهای خالی از صداقت و همراه با عداوت و از روی طلبکاری طرف قاتل است که یک به یک پلهای پشت سر فرد قاتل را خراب و قدم به قدم و شاید با عجله! او را به سمت چوبه دار راهنما می شود. گرچه سعی بر این بوده فارغ از جوسازیهای اطراف بر اساس منطق و اصولی که لزومی به بازکردن بیشترش نیست با تصمیم جمعی در این مورد رفتار شود و رفتار خواهد شد

  • روزبه صادقی می‌گه:

    نکته پایانی در مورد چند دیدگاه

    چند سال پیش که دولت احمدی نژاد طرح به اصطلاح سبز را برای این استان ایجاد کرد دوستانی که در بالا به آنها اشاره شد در حال آلوده کردن این منطقه به هر شکلی بوده اند و هستند. برای نمونه در همین فضای مجازی که شما آلوده اش کرده اید. اسنادش در مخابرات موجود است و نیاز به انکاراش توسط خودشان نیست و حالا پس از ورود همین دوستان پس از سالها به منطقه اتان اظهار پایتخت طبیعت بودن استان می کنند و از نشان ورودی شهر ( به پایتخت طبیعت خوش آمدید) افتخار هم می کنند. این برای من و تیمم حرکت جای تعجب دارد چرا؟
    توجه شما را به فیلم نوروز پایتخت 3 جلب می کنم که یاد بگیرید چگونه باید از تیم حرکت تشکر کرد که شهرتان هیچ بلکه استان اتان برای همیشه به تاریخ می پیوست که چگونه شمالی ها پایتخت را به کمک دولت آبادی تسخیر کرده بودن.

    حالا از تیم حرکت تشکر نکنید باز هم ما پایتخت 4 را می سازیم.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      مدیر محترم سایت لطفا کامنتهای بی ربط را تایید نفرمایید!
      مخصوصا اونایی که در مورد دوره طلایی احمدی نژاد بوده که بیشترین آمار خودکشی و تجاوز و قتل رو به نام خودش به ثبت رسوند و در کنار سایر آمارهای درخشانش لکه سیاهی بر تاریخ این سرزمین شد.

      • دقت و صبوری می‌گه:

        با خواندن این کامنت دریافتم که یک نویسنده بیش و پیش از هر چیز باید منطقی کلامش را بیان کند.
        این نحوه نوشتاری که در این کامنت دارید فارغ از قضاوت ارزشی، به لحاظ شکلی زیبنده نیست.

        • اسلام رسايي نسب می‌گه:

          صبور گرامی تذکرتان به جا و فرمایشتان متین !
          اما واقعیت امر این است که در این فقره سبوی صبوری ما ته کشیده و فارغ از مسائل و مشکلات جاری زندگی نمی توان نقش فاجعه آمیز چند ساله اخیر در تمامی ابعاد را فراموش کرد و بی تفاوت از کنار آن گذشت

  • روزبه صادقی می‌گه:

    و اما حرف نهایی

    کسانی که روزگاری شبکه چهار را قرق کرده بودن و حالا در آرزوی آمدن به آسمان آبی شبکه هستند فعلا در جستجوی شخصیت خود باشند تا اطلاع بعدی.

  • روزبه صادقی می‌گه:

    توجه شما رو به سریال ستایش جلب می کنم و همچنین سریال خط
    صد البته مصاحبه دوم رییس جمهور در کاخ سعد آباد.
    و سوم میزان پول و اختلاص رد و بدل شده در بین دوستانی که شما بهتر از ما می شناسید.
    و اما چهارم
    آندره بازل در جایی اشاره می کند کسی که سینما می بیند زندگی نمی کند توجه شما رو به دو فیلم جلب کردم سومی را هم جلب می کنم. فیلم نوستالژی از تارکوفسکی.

    و اما پاسخی کوتاه به جناب احسان گنجی که دیگر در شرق نمی بینمشان _که شاید جایشان را به خانم مظفری یا برزگر داده اند_ کاریکتور ملعون شما در شماره 1916 یا همین نزدیکی ها که دقیق مصادف با پخش سریال دکتر غریب از صدا و سیمای استان اتان که پایی باید قطع شود در ان بحبوحه اسفند و بخور بخور دوستان در نمایشگاه کتاب و بیرون و غیره و فرستادن نوش از یکی به دیگری و از شخص ثالث به شخص چهارم و زنجیره افرادتان بود ما در درد صبر کرده ایم تا به امروز و خواهیم کرد و مقاوت خواهیم کرد تا به قول دوست عزیزمان آزمون تا پیروزی بزرگ شما لطف کنید کتاب ترس و لرز را بخوانید تا بفهمید انسان تنها در بدن خود زندگی می کند.

    بدرود

    • احسان گنجی می‌گه:

      خدا را گواه می گیرم که کامنت شما رو 10 بار خوندم و جز چند غلط املایی و چند مورد اطلاعات نادرست که بیان کردید هیچ چیزی از آن برداشت نکردم. اون کارتون که شما اون رو “ملعون” دانستید در مورد آغاز سال جدید میلادی بود و پیدا کردن ربط اون به سریال روزگار قریب (که شما اونو به غلط دکتر غریب! نوشتید) منجر به تولید 2 تا شاخ روی سر بنده شده است :)
      موفق باشید.

      • روزبه صادقی می‌گه:

        منظور شماره 1916 روزنامه شرق مورخ هفتم دی

        گمان می کردیم هنرمندان استان که تعدادشان هم سر به فلک می کشد شبکه استان اشان را می بینند اما انگار ما غیر بومی ها بیشتر از شما می بینیم.

        این کسانی که من بهشان اشاره کرده ام روزگاری دوست ما هم بوده اند شما بهتر است به سایت وزارت ارشاد یاسوج مراجعه کنید و ببینید در تاریخ سوم تا دهم آبان در این شهر چه نمایشی برقرار بوده و پس از آن در این باب صحبت کرد.

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      جناب صادقی میتونید توضیح بدید این کامنت چه ربطی به این نوشته داره؟
      اگه شما مشکلی با جناب گنجی عزیز دارید فکر نکنم مقاله مردم جای مطرح کردن اون باشه؟
      جناب آرام هم نباید چنین کامنتی رو اینجا تایید می کردند گرچه سبب خیر شدند تا مخاطبان سایت با شما و سبک حملات عجیبتان بیشتر آشنا شوند و البته صبوری و متانت احسان گرانقدر را هم به شکل ملموس درک کنند.
      برای اطلاع شما عرض می کنم که این حقیر با تمام ارادت و علاقه ای که به احسان گنجی دارم هنوز ایشان را از نزدیک ندیده ام و در شوق دیدارش مانده ام.
      حضرتعالی رو هم اصلن نه می شناسم نه اسم مبارکتان را تا کنون شنیده بودم ولی حتمن امشب با کمک گوگل یک جستجویی در مورد حضرتتان خواهم کرد تا افتخار آشنایی با شما را بیابم به قول لقمان حکیم جماعت شما سبب خیر آموزش خیلی چیزهای خوب می باشید.

      • احسان گنجی می‌گه:

        از حسن نظرتون نسبت به خودم بسیار سپاسگزار و خوشحالم ، بنده مقیم دهدشت و کاملاً در دسترس هستم ، دیدار با شما مایه خوشحالی بنده خواهد بود….

  • محمد زرین می‌گه:

    پروفسور اشورث حقوقدان مشهور کیفری انگلیس اهمیت جرم قتل را در قالب این کلمات بیان کرده است:
    مرگ، صدمه نهایی است. همین نهایی بودن ایجاب می کند که مرگ را شدیدترین صدمه ای که می تواند به دیگری وارد شود دانسته و کسی را که بدون هیچ عذر یا توجیهی، آن را به دیگری تحمیل می کند گناهکارترین مجرم بشناسیم.
    موافقت با مجازات اعدام (که قصاص یکی از انواع اعدام است) سالهاست میان حقوقدانان و کیفرشناسان مطرح است. اما جای طرح آن اینجا نیست و چیزی که باید با باریک اندیشی به آن نگریست این است که انگار بین میزان اعدام و قصاص و میزان وقوع جرایم رابطه مستقیم وجود دارد و این خبر خوبی نیست. به این معنی که انگار در کشورهایی که اعدام و قصاص رواج بیشتری دارد میزان جرایم از جمله قتل بالاتر است.
    در نوشته نگارنده محترم که به نامه آقای اصغر فرهادی اشاره شده آمده است:
    هیچ جرمی، فقط یک مجرم ندارد و هیچ قتلی فقط یک قاتل.
    خلاصه اینکه با احترام به احساسات تمام داغ دیدگان فجایعی از این دست باید از کمپین مردمی “گذشت” هم حمایت کرد تا اگر خانواده ای واقعاً بر سر دو راهی گذشت یا قصاص مانده است، بتواند پشت سر خود حمایت ملی را ببیند و در قبال حمایت طایفه یا خانوداه به اصطلاح کم نیاورد.
    به امید دستیابی به جامعه ای روشن و سالم.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      به نظر بنده میزان وقوع قتل بیش از آن که تابع تعداد اعدامها باشد نتیجه وضعیت عمومی جامعه است. شرایط فرهنگی اخلاقی اقتصادی و سیاسی جوامعی که شاخصهای خوبی در این حوزه ها ندارند رابطه مستقیمی با میزان جرم و جنایت دارد. من نیز معتقدم تا حد امکان باید حرمت انسانها و جانشان را نگاه داشت اما در مورد قتل عمد با شرایط خاصی که برخی از آنها در بالا آمده است موضوع تفاوت عمده دارد و “ترحم بر پلنگ تیز دندان” را جایز نمی دانم.
      بنده تنها در مورد موضوع قصاص و آن هم در شرایط مطرح شده بحث کردم و مجازات اعدام! گستره بیشتر دارد و نیاز به بررسی و نظر بیشتر

  • فرزانه آرامش می‌گه:

    بسیار متاثر شدم.این حد از خویشتن داری و برخورد منطقی و اصولی با وجود به دل داشتن داغی چنین سنگین ، جدا ستودنی است.برای جنابعالی و خانواده داغدار آرزوی صبر دارم.من نیز معتقدم در میان قاتلین هستند کسانی که در شرایطی خاص قربانی جهل ،جنون لحظه ای و…شده و اقدام به قتل کرده اند و پس از ارتکاب شدیدا نادم و پشیمان گشته و عاجزانه تقاضای بخشش داشته اند . چنین کسانی با رعایت سایر لوازم،شاید استحقاق ترحم و بخشش را داشته باشند و اما کسانی که اساسا با حکم «قصاص» مخالفند خوب است این نکته را هم در نظر داشته باشند که اینجا ایران است و نه سوییس .اگر ترس از قصاص و مقابله به مثل نباشد چه مانعی بر سر راه افراد کم فرهنگ و بزهکاری وجود دارد که بعضا به پشتوانه قدرت اقتصادیشان اقدام به گرفتن جان مخالفانشان می کنند؟

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      از محبت شما ممنون و آرزو دارم هیچ گاه گرفتار این چنین مصیبتهایی نشوید
      قطع یقین همچنان که اشاره شده است مواردی هستند که به واقع میتوان با گذشت و مهربانی فرصت برگشت و جبران خطای عمدتا ناخواسته یا بناگاه انجام شده را به خاطیان داد. اما این شرایط همیشه برای همه فراهم نیست و بی صداقتی و بی حرمتی و عدم درک شرایط پیش آمد شده و سایر عواملی که ذکر آنها رفت مانع از روشن شدن نور مهربانی در سیاهی غم و کینه قلبهای داغدار و پرکینه می شود.
      به نظر بنده مسائل فرهنگی و انسانی در این گونه موارد بر پشتوانه های اقتصادی اولویت دارند و از قضا بسیاری قتلها توسط افرادی رخ می دهد که اتفاقا در کنار فقر فکری و فرهنگی مشکلات اقتصادی هم دارند!

  • اکوانیان می‌گه:

    بسیار دقیق و کارشناسانه بود. معضل دیگری که اکنون گریبانگیر ماست این است که در حال حاضر ما هیچ جایگزینی برای مجازات جرم قتل بغیر از قصاص نداریم..یعنی اگر حتی جنبه شرعی حکم را نادیده بگیریم در حال حاظر ظرفیت فرهنگی و اجتماعی در جامعه نداریم که از کشتن قاتل صرف نظر کنیم…چون در صورت حذف مجازات قصاص و جایگزینی با هر مجازات دیگر بی نظمی و ناامنی در جامعه بوجود می آید که قابل توصیف نیست.

    • بهزاد كاظمي می‌گه:

      جدا از مطلب کامل و جامع مهندس رسایی عزیز و بحثهای زیادی که میشه در موافقت یا مخالفت با اون کرد دو نکته اساسی رو درنظرات دوستان نمی توان از نظر دور داشت:
      1) ” در این که بعضی مخالفت ها با قصاص انتزاعی صرف است و شخص مخالف اگر خود در معرض این پدیده شوم قرار گیرد، رویکردش دگرگون می شود شکی نیست. ”
      2) ” چون در صورت حذف مجازات قصاص و جایگزینی با هر مجازات دیگر بی نظمی و ناامنی در جامعه بوجود می آید که قابل توصیف نیست. ”
      براستی اگر ترس از اعدام نباشد برخی چه برخوردی در جامعه خواهند کرد؟ الان که اعدام وجود دارد هنوز اوضاع چنین است اگر اعدام نباشد چه خواهد شد؟
      آیا امنیت جانی در جامعه برقرار می ماند؟
      باقی بحثها بماند تا فرصتی بیشتر…

      • اسلام رسایی نسب می‌گه:

        بهزاد عزیز به نظر من در کنار ترس از عواقب جرم خصوصا جرتایم خشن و دهتشناکی چون قتل می بایست شرایط فکری و فرهنگی و فضاض عمومی جامعه به گونه ای باشد که درک و ارزش انسانها و جانشان درونی و نهادینه شود. افراد احساس درست تر و شفاف تری از اهمیت این موضوع داشته باشند و عواطف انسانی بارزتر شده بروز و نمود بیشتری در سطح جامعه داشته باشد. متاسفانه اخلاق و عاطفه در جامعه ضعیف و دروغ و فساد و شارلاتانیزم همه گونه بر کرسی نشسته و ارزش شده است. در همین سیستم قضایی در اکثرموارد با دروغ و نیرنگ می توان براحتی شرایط را تغییر داد و صداقت و حق گویی قرین ضرر و زیان حتمی است و…

    • اسلام رسايي نسب می‌گه:

      ادعای کارشناسی ندارم برادر گرامی.
      صرفا تجربه تلخ شخصی و درسی سختی است که روزگار ِآموزگار به من داده است.
      متاسفانه در صورتی که عده ای مطمئن از عدم اعدام باشند فجایع زیادی به بار می آورند
      مشکل دیگر هم که در متن اشاره شده و شما به درستی متذکر شده اید نیز عدم وجود جایگزین مناسب برای حکم قصاص است

  • احسان گنجی می‌گه:

    من به نوبه خودم به شما تسلیت میگم و براتون آرزوی شکیبایی دارم.
    تا به حال در این موضوع مطلبی جامع تر و کاملتر از این نخوانده ام (به ویژه از زاویه دید منحصر به فردی که داشتید) ، به همین دلیل از شما سپاسگزارم. صرفاً از دیدگاه نظری و بدون در نظر گرفتن نقش احساس در این موضوع و در زمانه حال گمان من بر اینه که مجازات مرگ فاقد اون کارکردیه که مورد نظر دستگاه قضایی و جامعه ست و هزینه تولید شده در اون بیشتر از فوایدش هست ، به ویژه در نحوه اجرای حکم. به نظر من (که ممکنه نظر درستی هم نباشه) در برخی موارد کشتن قاتل نوعی کمک به اون هست برای خلاص شدن از عواقب کار فاجعه باری که کرده و مجازاتهای جایگزین به مراتب بار تنبیهی بیشتری دارند. استدلالهای من برای عقیده م همونهایی ست که شما بیان کردید ، با این تفاوت که معتقدم در عمل این مجازات به صورت عام نوعی تربیت منفی اجتماعی برای کل جامعه محسوب میشه ، تربیتی که در سایر امور اجتماعی افراد جامعه رو به سمت نوعی تعصب و انتقامجویی شخصی می بره و مسائل بزرگ و اجتماعی ازین دست رو به مسائل شخصی و انفرادی تقلیل میده. با تشکر.

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      از همدردی شما سپاسگزارم
      جدای از نیاز جامعه برای امنیت و آرامش در برابر افراد شرور و خطرناک، می بایست مجازات جایگزین که به تعبیر شما اثرگذارتر از مرگ که نوعی رهایی برای فرد مجرم است تعریف کرد و به اجرا گذاشت…اما چه مجازاتی و با چه شیوه و چه تضمینی؟

      • احسان گنجی می‌گه:

        منظور از مجازات جایگزین حبسهای طولانی مدت هست ، همونطور که در کامنت قبلی گفتم مجازات اعدام در کارکردی پنهان و ناخواسته منجر به تولید نوع خاصی از تربیت اجتماعی میشه که در اون افراد جامعه نگاهی شخصی و انتقامجویانه به مجرم دارند. اعدام حذف صورت مسئله ایست که باید حل بشه ، و از بین بردن یک مجرم تنها حل صورت مسئله رو به تعویق می اندازه ، صورت مسئله اینه که چه فرآیند طی شد تا چنین جرمی شکل بگیره و چطور میشه جلوی طی این چنین فرآیندی رو گرفت؟ حکم اعدام در عمل این چرخه تولید جرم رو نادیده میگیره و در عمل هم می بینیم که کارکرد موفقی در جلوگیری از تکرار جرم نداره. (در این عقیده ای که دارم به هیچوجه قصد مقابله با شرع یا قانون حاکم بر کشور رو ندارم ، تنها هدفم تحلیل درست از شرایطی است که در اون قرار داریم)

  • امید نوروزی اصل می‌گه:

    آرزوی صبر و بردباری برای شما و خانواده محترمتان.
    در این که بعضی مخالفت ها با قصاص انتزاعی صرف است و شخص مخالف اگر خود در معرض این پدیده شوم قرار گیرد، رویکردش دگرگون می شود شکی نیست.
    هر چند تاکنون -خوشبختانه -ما را از این نمد کلاهی نبوده و درگیر چنین پدیده ای به طور مستقیم نشدم اما هنوز نتوانستم به طور ذهنی خود را قانع نمایم که قصاص مجازاتی نامناسب است. البته اجرای آن به این شیوه نمایشی تهوع آور برای خلایق، احساسی در مخالفت با آن در من ایجاد می کند. اما این فقط یه حسه!
    مطلب شما قابل احترام است و جامع. درود فراوان!

    • اسلام رسایی نسب می‌گه:

      تشکر از توجه شما
      بنده هم با ژستهای توخالی و احساسی و به تعبیر شما انتزاعی روشنفکری در تمامی موارد و مسائل میانه ای ندارم. زندگی بر روی زمین و با واقعیات است که جریان دارد نه در ابرها و رویاها …
      من نیز چون شما با اعدام در ملا عام مخالفم . این کار نتیجه ای جز از بین رفتن حساسیت عمومی نسبت به ارزش جان انسانها ندارد و بعضا می تواند تاثیر عکس گذاشته و جوانان و نوجوانانی که در معرض آسیبهای مخنلف اجتماعی و روانی هستند را ترعیب به الگو برداری از کارکتر منفی و فرد خاطی نماید

200x208
200x208