تاریخ درج خبر : 1393/02/21
کد خبر : ۲۷۳۰۱۴
+ تغییر اندازه نوشته -

این میَسر نگردد مگر با دست تو، ای معلم

سایت استان: روزنامه ابتکارجنوب در سرمقاله شماره 98 خود به قلم حسن حسینی موردراز آورده است:

با یاد از بنیانگذار تعلیمات عشایر ایران محمد بهمن بیگی ، که در هفته ی معلم ، دعوت حق را لبیک گفت.

او تمام زندگی اش را در راه ارج و عظمت مقام معلم ، که همانا محصولی چون پرورش انسانها دارد ، گذا شت و عمرش هم در هفته ی معلم به پایان رسید. روحش شاد یادش گرامی.
و باز با یاد از برترین معلم عشایر یعنی محمد بهمن بیگی ، روز معلم را به محضر معلمین و همه ی آنان که به معلم بودن افتخار میکنند و عشق میورزند تبریک میگویم.
آنچه موجب آمدن من به میان این جمع و دیدار با شما عزیزان شده عنوان فخرآفرین ، تعلیمات عشایری ، تحت مدیریت معلمی به معنای واقعی کلمه به نام آقای محمد بهمن بیگی بوده .
پس باید فقط از تعلیمات عشایری بگویم نه از سایر مسائل .چون محمد بهمن بیگی زنده ی تاریخ است از کلمه ی مرحوم که مخصوص مردگان است ، همراه نامش خودداری میکنم .
من از صمیم قلب از بانیان این جلسه که بیشک تداومش موجب ترقی نسبی برای ملت ایران خواهد بود سپاسگزارم ، زیرا اطمینان دارم اگر پیوسته نیکان حقیقی را ، ارج نهیم روزی به جایی خواهیم رسید که شایسته سالاری الگوی واقعی زندگیمان خواهد شد .
و این میسر نگردد مگر با دست تو ، ای معلم .
شاید بگوئی که من علم را تدریس میکنم ولی ، عرصه داران اجرا دیگران هستند ، اما بدان که عرصه ساز حقیقی برای اجرای علم هم ، معلم است، پس برخیز ای معلم ، تا واژه ی تعطیلات را از زندگی حذف کنیم زیرا ما راه نرفته بسیار داریم و ( فردا خیلی دیر است ) باز هم از مدرسه و تو ای معلم ، میگویم.
مدرسه با حاصل علم ، دقیقاً محصولی ضد استبداد، تحت عناوین مختلف، دارد .
و مدرسه با حاصل مدرکِ بدون علمِ روز، عرصه ساز جولانگه مستبدین است ولاغیر.
ای کاش جناب وزیر آموزش و پرورش و مدرسین موثر دانشگاههای کشور که از بیسوادی پایه ای دانشجویان خود رنج میبرند در جمع ما بودند . پس از تعلیمات عشایری و نکاتی از نحوه ی عملکردش ، میگویم تا شاید برای امروزیان موثر افتد .
خدایا تو میدانی که : راست میگویم و از گفته ی خود دلشادم.
اما : از کجا بگویم ؟ درد دردمندان دوران تهیدستی را بیان کنم یا از نداشتن ها و شاهکارهای نداران با دست تهی و حماسه آفریدنهایشان ؟!! آن هم حماسه ای که تاریخ نمیتواند نادیده اش بگیرد زیرا حماسه ای به نام تعلیمات عشایری و نام بنیان گزارش محمد بهمن بیگی در تاریخ ایران وجهان ، ماندنی خواهد بود .
پس میگویم ، اما راست و درست ، یعنی آنچه به عینه دیده ام و در این مسیر قدم زده ام .
از کنفرانس دانش اموزان عشایری میگویم که بی تردید برترین سبک آموزش سخنوری و تدریس عملی علم ، به سازندگان فرداست . وقتی دانش آموز عشایری با اعتقاد قوی ، آموخته از خانواده و معلم خویش ، عاشورا را عنوان کنفرانس برمیگزید و میگفت ( منم حسین بن علی ) و در همین راستا دفاع از حق را بیان میکرد همه ی دانش آموزان باور میکردند که باید مدافع حقوق خود وسایر انسانها باشند و مستمعینِ کنفرانس هم ، خود را در صحرای کربلا احساس میکردند و مقابله با ظلم را حسین گونه ، از وظایف خویش میدانستند .
یا میگفت منم کوروش شاه ایران ، شاه جهان ، یا منم داریوش یا منم آرش کمانگیر یا منم آریوبرزن ، ….
از مشاعره میگویم : وقتی دانش آموز ابتدایی همکلاسی ها را به مبارزه دعوت میکرد . و میگفت ( سلام من به خوزستان پیام من به سامانش ) یا میگفت ( چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر، زنده یک تن مباد ) وطن پرستی را در شنونده ، چنان نهادینه میساخت که گویی در حال پرواز به آسمان خوشبختی است .
از سبک خواندن درس فارسی میگویم : با اشارات متناسب و مفسر گونه ، هر شنونده ای ولو بی سواد ، معنی مطلب را کامل میفهمید و جالبتر آنکه ، کلماتی که فهم معنایشان مشکل بود ، با نقلِ کلماتِ هم خانواده ، آسان میگردید مثلا : الزام – ملزوم- لازم .
از جمع و منها و ضرب و تقسیم وسیله ی دانش آموزان ابتدایی میگویم : که در قیاس امروزی فقط ماشین حساب ، اما بدون درک، میتوانست رقیب دانش آموزان عشایری باشد آنهم در حالی که ، حداکثرِ امکان آموزشیِ مدرسه ، یک تخته سیاه بی رنگ و کمی گچ تحریر بود .
از حاصل کار میگویم و قبولی ، اما حقیقی نه به منظور بزرگ نمایی و بالا بردن آمار .
بله : مردودی واژه ای شرم آور بود که در باور دانش آموزان نهادینه میشد ولی شرم آور تر از آن قبولی با نمره ی کمکی بود .
از واسطه گری میگویم که : هیچ جایگاهی نداشت حتی برای مقامات بالاتر.
از پاکدامنی معلمان : مدیر کل و سیستم آموزشی دانشسرا ، این مهم را در باورمعلمین نهادینه کرده بودند که زن و دختر آبادی ، خواهر و مادر تو است ای معلم .
از ساعت کار میگویم : چون واماندگی خود را در قیاس جهانی درک کرده بودیم و رقابت سالم را عین ضرورت میدانستیم ، طلوع و غروب خورشید حداقل زمانِ فعالیتمان در روز بود و واژه ی تعطیلی ، برای فعالان جایگاهی نداشت.
از حرمت معلمی میگویم : به حق که فراتر از تصور امروزیان بود ، اما معلم در آن زمان یعنی آنکه ، بازرس و مدیر کل ، از ابتکار سالانه ی او درس می آموخت .
بله : همان معلمانی که با آموزش به دانش آموزان سال آخر یک دبیرستان عشایری توانستند کلیه ی رتبه های برتر دانشگاه های کشور را به ترتیب از یک ، به خود اختصاص دهند و نفر اول سایر دبیرستان های کشور بعد از دانش آموزان دبیرستان عشایری قرار گرفتند این سخن را غلو و افسانه ومدح تصور نکنید زیرا فراتر از باورهاست اما بدانید که حقیقت محض است و هزار بار افسوس که مرگ این نهاد ، درست در عنفوان جوانی فرا رسید .
وقتی تجسم میکنم که در یک سال نفرات اول برترین دانشگاه های کشور از یک دبیرستان ، یعنی دبیرستان عشایری بود .
وقتی به یاد می آورم که مسئولین و توانمندان شهرنشین آرزو داشتند که اجازه یابند تا فرزندان خود را به مدارس عشایری ببرند .
وقتی صاحبان امکانات ، توان رقابت با حاصل مدارس بدون امکان ، یعنی مدرسه ی عشایری را نداشتند .
وقتی بیان حال و احوال ، جلوه گاه ، توان علمی مدارس عشایری تحت عنوان ( اردوی آموزشی ) را ، قلم عاجز ، و برای امروزیان غیر قابل باور میبینم .
وقتی در طول عمر آموزش عشایری کشور در دوران مدیریت آقای محمد بهمن بیگی حیف ومیل مادی واژه ی نا آشنایی بوده .
وقتی آموزش عشایری فقط عرصه ی حضور و رقابت مستعدین بود ، تا جائی که از مقامات کشوری هم واسطه گری در این راستا پذیرفته نبود .
وقتی زمان و عنوانِ زمان ، هیچکدام موجب توقف تلاش معلم عشایری نمیشد. و در شگفتم که تاریخ نگارانِ با وجدان برای رقم زدن این مهمترین مهم از چه ادبیاتی استفاده خواهند نمود ؟
زیرا دیدیم که کانال ( 2 ) صدا و سیما و کسانیکه در فیلم آنچنانی در این رابطه حاضر بودند نه فقط ناتوان از بیان حداقل بودند ، که موجب کدورت خاطر اعضاء و ناظران واقعی تعلیمات عشایری هم گردیدند .
پس ،، از سربازان این عرصه ی انسان ساز که به حق در کوتاهترین زمانِ ممکن با پیروی از پرچمدار این مهم ، یعنی محمد بهمن بیگی به قله ی موفقیت سعود نمودند ، تمنا دارم که ضمن مقابله با تحریفِ موضوع ، سعی در بیان حقایق داشته باشند تا حداقل ، ارزش تاریخ را تعظیم کرده باشیم.
شاید باور نکنید که در این نهاد ، معلمی که به دلیل توانمندی امتیاز بالاتری داشت به مناطق محرومتر و نیازمندتر میرفت آنهم با افتخار و غرور . مثلا معلم موفق بویراحمدی به کردستان می رفت . ماشین نداشتیم چون جاده نداشتیم ، رادیو و تلویزیون و روزنامه و تلفن و ماهواره و اینترنت نداشتیم اما حافظه ای سالم و دلی شاد و امیدوار داشتیم . برق را در جاهای دیگر دیده بودیم اما در وصف ادیسون برترین کنفرانس ها را میدادیم .
در پایان وقتی سپاس و حق شناسی مردمی که حتی بهمن بیگی را ندیده اند شاهدم و میبینم و میشنوم از عملکرد مسئولی که فرصت یافته تا به همین مردم خدمت کند و به جای خدمت خیانت میکند مات و متحیرم .
با تشکر وآرزوی توفیق برای معلمین واقعی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • فر هنگی می‌گه:

    باعرض سلام و احترام؛
    معلمی هنر است ،مثبت اندیشی و کار نیکو کردن است ، عمل به اندیشه های درست و واقع گرایانه است، پرورنده ی ذهن های خلّاق و توانمند است تا نیک اندیشیدن و درست رفتار کردن را در وجود دیگران نهادینه کند . معلم کسی است که روش خوب زندگی کردن را به فرزندان ( مسئولان ، معلمان ، پزشکان ، وکلا و…) آینده ی جامعه ی ما بیاموزدتا سالم زندگی کنند و صادقانه به وظایفشان عمل کنند . معلم باید پندار نیک ، گفتار نیک وکردار نیک داشته باشد تا الگوی ارزنده ای برای جامعه باشد ،به دور حاشیه های سیاسی و رقابت ها ی نادرست و ….
    در جامعه ی امروزی وقتی از وقایع خبری اقتصادی ، سیاسی واجتماعی ،با خبرهای ناخوشایند مواجه می شوم نا خود آگاه از خود می پرسم اشتباه منِ معلم چه بوده که چنین افرادی را تربیت کرده ام . دغدغه ی و مشکل من چه بوده و چه کسانی می توانند مرا یاری کنند تا با فراغ بال به وظیفه ام به خوبی عمل کنم !؟

  • مهدي كاظمي می‌گه:

    جناب آقای حسینی
    بهترین معلمان با قلبشان آموزش میدهند ، نه با کتاب

    تقدیم به قلب پر مهر شما

  • دادمهر می‌گه:

    معلمی از ان روزی بی اعتبار شد که مبدل به عرصه ی انسان سازی شد. اموزش و پرورش نهادی برای تولید نیروهای متخصص و تلاش برای تغییر الگوهای فرهنگی است. هر فردی با هر ویژگی ذاتی و اکتسابی در هر وضعیتی یک انسان است و ما صرفا با الگوهای فرهنگی مختلف رو در رو هستیم. تعبیر انسان سازی به معنای نادیده گرفتن ذوق و سلیقه های متفاوت و مختلف در جامعه ی انسانی است. اگر فکر می کنید به کلمه گیر داده ام سخت در اشتباه هستید. چرا که اموزش و پرورش سیاست خود را از گذشته تا کنون بر ایجاد عرصه ای برای انسان سازی گذاشته است . سوالی که از اقای حسینی داریم! جامعه ما به کجا رسیده است؟ سهم اموزش و پرورش در رسیدن به این نقطه چه میزان است؟ بنا به برداشتی که من دارم در روز معلم صرفا باید معلمین را مورد بازخواست قرارداد و تعارفات را کنار بگذاریم.

  • از چرام می‌گه:

    هدف آموزش است، کسی که عشقش آموزش باشد هیچ لباسی ، نمی تواند گسستی بین او و تعلیم ایجاد نماید، درود بر جناب حسینی و تمام آموزگارانی که در جای جای استان با وجود نبودها (و نه کمبود ها)،با عشق معلمی کردند و متاسفانه بی مهری دیدند.

  • سید علی اصغر تقوی می‌گه:

    با سلام و درود فراوان خدمت جناب حسینی عزیز از مطلب زیبایتان استفاده کردیم از فرصت استفاده کرده و از همین جا روز معلم را که گذشته است وهمچنین روز مرد که در پیشداست به حضرتعالی تبریک می گویم

  • دانش آموز دیروز می‌گه:

    جناب ناشناس
    درک جمله معروف آقای حسینی که سخنها در آن نهفته است شاید برای شما سنگین باشد، اما هم صاحبان درک و اندیشه به خوبی پیامش را گرفتند و هم بخیلانی که به خیال خام خود ایشان را از زندگی ساقط کردند. جناب حسینی اگر به جور نا اهلان از کار مورد علاقه و اعتقادش دور شد ولی دغدغه اش جز آموزش و پرورش نبود.

  • ناشناس می‌گه:

    بله!نون دیگه تو معلمی نیست!!!!

  • امیر می‌گه:

    با سلام خدمت آقای حسینی عزیز که افسوس هرچند شغل فعلیش شرافتمندانه است ولی باز افسوس از اینکه بعضیها نخواستند وطاقت نداشتند ببینند موفقیتها ایشان را در حرفه اصلیش یعنی تعلیم وتعلم .همیشه گفتند ومیگوییم که هر آنچه از دل براید بر دل می نشیند سخنان شما بسار بسیار زیبا ودلنشین و باز افسوس که در این برحه مدرک از علم پیشی گرفته چون ملاک شده مدرک نه………./کاش مثل همان قدیم بجای شعار شعر یاد شاگرد میدادند.شعر معرف همه چیز است ولی شعار انسان را از فهم شعر بدور میکند./با تشکر از جناب آقای حسینی

200x208
200x208