تاریخ درج خبر : 1393/02/21
کد خبر : ۲۷۳۰۱۵
+ تغییر اندازه نوشته -

“سیاست کلاسیک و سیاسیون بی کلاس”

سایت استان: روزنامه ابتکارجنوب در سرمقاله شماره 99 خود به قلم محسن یزدانی نوشت:

امروزه واژه سیاست یکی از واژه های رایج در سطح جامعه از کوچه و بازار گرفته تا محافل دانشگاهی و مجامع سیاسی می باشد و این کلمه بشدت در محاورات مردم رد و بدل می شود و آنها هر کسی را سیاسی می خوانند. آیا براستی هر کسی را می توان سیاسی خواند؟ در جامعه ما سیاست را حتی به ژست و ظاهر افراد هم ربط می دهند، شخصی منظم با کت و شلوار اتو کشیده همراه با بیان یک دیکلمه و چند کلمه قلمبه و سلمبه و اظهارنظر اولیه در مورد مسائل روز و …. را سیاسی می خوانند. آن سیاسیونی که از تعبیر اولیه معانی سیاست عاجز می مانند. متأسفانه در گذشته نقش ها، نهادها و مسائل سیاسی را به عهده افرادی می گذاشتند که مشمول جمله قبل می باشند، فلذا اتوماسیون سیاست در کشور ما مات و مبهم و سردرگم از مسائل روز داخلی و خارجی و بین المللی است، بطوریکه بدلیل اظهارنظر و سیاست های نسنجیده ی حتی مسئولان رده بالای کشوری در گذشته و سوء مدیریت ها ، آسیب ها و آفت های بسیار گریبانگیر کشور ما شده و گاه ما را در باتلاق و گردابی فرو می برد که سالهای سال باید چوب آن سیاستهای غلط را بخوریم.

سیاست چیست؟ سیاست اصولی چه تفاوتی با سیاست عمومی دارد؟ این واژه چه جایگاهی در ادبیات امروزی دارد؟ علم سیاست یکی از قدیمی ترین علومی است که ریشه در دوران باستان دارد. دیدگاهها و نظرات افلاطون در کتاب پنجم جمهور و مجموعه آثار و نظریات ارسطو و تقسیم بندی جوامع از بعد سیاسی طبق نظر وی به «اریستوکراسی، تیموکراسی، پادشاهی، دموکراسی، جمهوری و الیگارشی» حکایت از نقش و جایگاه سیاست در عملکرد و زندگی جوامع از گذشته تاکنون دارد. دانشمندان علم سیاست معانی متفاوتی را برای واژه سیاست در نظر گرفته اند تعابیری چون: ترس- امید- شکاکی- صخره گری- دروغ پردازی- راستی و درستی حکومت کردن- عدالت- داوری- روش صحیح زندگی و رفتار با دیگران- کلک- حقه و … و ارسطو سیاست را به معنای » به زیستن « می داند.

حال باید دید که ما کدام یک از این معانی را برای سیاست انتخاب و به کار می‌بریم .

سیاست و سیاسیون (حاکمیت و حکام) باید دارای مشروعیت سیاسی باشند. یعنی مقبولیت مردمی داشته باشند، باید جایگاه و موقعیت خویش را بر مبنای اصول اساسی سیاست تحصیل کرده باشند نه بر اساس قدرت و ثروت، زور و تزویر، فریب و حقه و …. بعنوان مثال از اوایل انقلاب تاکنون افرادی با بهره گیری از فاکتورهای یاد شده در جایگاه سیاست و مسئولیت قرار گرفته و زمام امور مردم را در دست گرفته و در جهت امیال شخصی و جناحی در طول این سالیان به حرکت خود ادامه داده اند و جا دارد که امروز مردم و مسئولین ارشد ما در هر انتخاب و انتصاب ، دست به گزینش های آگاهانه بزنند و از انتخاب کورکورانه بپرهیزند و افراد آگاه و توانمند و سیاسیون نخبه که تعلیم دیده مکتب و سیاست کلاسیک باشند را انتخاب نمایند نه سیاسیون بدلی و بی کلاس را که در طول این سالیان فقط اسم سیاست را یدک می کشند.

نخبگان سیاسی باید دارای فرهنگ سیاسی باشند . فرهنگ سیاسی مجموعه ای از ارزشها، ایستارها و رفتارهای سیاسی می باشد که یک نخبه سیاسی باید بطور سیستماتیک آنها را برای خود درونی کرده و به نوعی جامعه پذیر سیاسی شده باشد و این جامعه پذیری را در رفتار و مشخصه های رفتاری بروز دهد در آن صورت می گوییم که وی دارای فرهنگ سیاسی کلاسیک با بینش وسیع و بدور از نمادهای عامیانه می باشد. با توجه به مضامین بالا افرادی در جامعه دم از سیاست می زنند و خود را سیاسی می خوانند که هیچگونه اطلاعی از مباحث کلاسیک سیاست ندارند و فقط ادعای سیاسی گری دارند که باید آنها را در زمره سیاسیون بی کلاس نام گذاری کرد. نخبه سیاسی کسی است که بتواند مباحث سیاسی را بصورت اصولی تجزیه و تحلیل و مسائل روز داخلی و خارجی را آنالیز و یک نمایه روشن از آنها ارائه نماید. بعنوان مثال اگر از کسانی که خود را سیاسی می خوانند و در عرصه سیاست و مسئولیت هستند در مورد جنبشهای اخیر در کشورهای عربی پرسیده شود اکثر آنها بر این دیدگاه هستند که در کشورهای عربی انقلاب به وقوع پیوسته در صورتی که هیچگونه انقلابی در هیچ کشور عربی صورت نگرفته و ما می توانیم نام رفورم یا اصلاحات بر آنها بگذاریم. بر این اساس زمانی در یک کشور انقلاب صورت می گیرد که تغییرات بنیادین در ارزشها و ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بوجود آید و این تغییرات وسیع، عمیق و همراه با سرعت و خشونت بیشتر باشد ، در حالیکه در رفورم و اصلاحات ابعاد کمتر ، سطحی و بصورت تدریجی می باشد . پس با این تفاسیر آنچه در کشورهای عربی به وقوع پیوسته ، تاکنون یک رفورم بوده و هیچکدام بصورت قطعی منجر به انقلاب نشده است. انقلاب اسلامی ایران نمونه یک انقلاب واقعی و پست مدرن ( پ با ضمه )می باشد که شاه با کل سیستم از بین رفت و ساختارهای جدید و نو جایگزین آن گردید .

حال جای این سوال باقی است که بعد از گذشت سالیان متمادی از ظهور انقلاب اسلامی و زورآزمایی های حزبی و جناحی در عرصه سیاست وحاکمیت ، اکنون که دولت تدبیر و اعتدال و به نوعی معتدل و مستقل ، جایگزین دولت های جناحی شده است ، آیا واقعا جایگاهی برای اعتدال و اعتدالیون وجود دارد یا در حد شعار و تبلیغات بوده است ؟ آیا از نیروهای معتدل و بدون وابستگی حزبی و جناحی در عرصه ی مسئولیت ها استفاده می شود یا دولت میانه در میانه دو جناح و زورآزمایی آنها مانده و می ماند ؟

امیدواریم که بعد از سی و پنج سال از عمر انقلاب که همراه بود با آگاهی برای مردم ما ، راه برای سیاسیون واقعی و اعتدالیون حقیقی ، برای اداره کشور و استان باز شود تا در آینده شاهد تصمیمات غلط و نسنجیده و ناکارآمدی مسئولان نباشیم که ضرر و زیان آن فقط بر گرده مردم محروم زده خواهد شد و در بلند مدت ، شا هد سست شدن بنیان حاکمیت نباشیم و قطعاً در آینده آن سیاسان خود را سرزنش و مورد نفرت ونفرین آیندگان خواهند بود

*کارشناس ارشد علوم سیاسی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

200x208
200x208