تاریخ درج خبر : 1393/02/28
کد خبر : ۲۷۶۸۸۴
+ تغییر اندازه نوشته -

نوگرایی و نشاط در کلاس انشا

سایت استان: ضمن سپاس گزاری از تعهد و بینش مندی رییس جمهور صاحب تدبیر در قبال جایگاه درس انشا در آموزش و پرورش، گزافه نیست اگر اعتراف کنیم که یکی از اساسی ترین اشکالات نظام آموزشی فعلی، دهن کجی و بی توجهی به امری به نام انشاست.

امروزه نه تنها دانش آموزان، بلکه عده ی چشمگیری از فارغ التحصیلان دانشگاهی ما از نوشتن یک نامه ی ساده ( درخواست کار، وام و…) پرهیز می کنند. آیا تعارف دارند یا واقعاً نمی توانند؟ ریشه ی این پرهیز، اضطراب، ناتوانی یا … در کجاست؟

درست یادم هست در مقطعی از دوران دانش آموزیم (66-64) رؤیت دست خط دبیر ادبیات حتی برای یکبار برایمان تبدیل به رؤیا شده بود. دامن از ما رها کرده بود و دم به تله ی تخته نمی داد. با هر خودکاری که در تیررس داشت روی نوشته هایمان خطی آشکار می کشید. شعرهای کتاب درسی را خودمان می خواندیم. او در کنار اصلاح اشکالات ما(در حالی که بر صندلی چوبی کلاس نشسته بود و جز برای حضور و غیاب بلند نمی شد) اشعار را به فارسی سلیس معنی می کرد و ما می نوشتیم. (خدایش حفظ کناد) اما؛ حس می کردیم هر روز خشن تر از روز پیش با گرز و کوپال خویش تن لطیف حوزه ی شعر و ادب را می نوازد و بر مرکب ذوق مشتاقان می تازد. آری چه نغز و زیباست که در باورهای عامیانه می گویند: «حرمت امامزاده با متولیشه!!!» گردونه ی زمانه چرخید و بنده بخاطر کوره ذوق ذاتی که نصیبم شده بود در رشته ادبیات فارسی تحصیل نمودم. در ادامه به جمع دبیران مشتاق آموزش و پرورش پیوستم و اینک با بیش از بیست سال سنوات دردل این وزارت خانه ی مهرآفرین از مهربانی های همکاران و دانش آموزان فیض می برم.

در دهه ی هشتاد به عنوان دبیر ادبیات فارسی مقطع راهنمایی(به قول امروزی ها متوسطه ی اول) ابتکاری را در کلاس درس انشا به کار بسته ام که دانش آموزان را مشتاق و خودم را خرسند ساخته بود. جهت استفاده ی مؤثّر و کاربردی همکاران و مشتاقان مزرعه ی سبز نگارش بر آن شدم تا ابتکار یادشده را درقالب یک متن کوتاه بیان نمایم: همیشه کلاس را با یک قطعه ی ادبی یا یک شعر نغز کوتاه آغاز می کردم و از دانش آموزان می خواستم در استمرار این کار مرا یاری نمایند. با توجه به خواسته های مؤلف وبا تکیه برمشورت دانش آموزان، موضوعی انتخاب می کردم وسه دقیقه درباره کلیات آن توضیح می دادم . سپس از دانش آموزان می خواستم که ذهنیات خود را درباره ی موضوع بر صفحه ی کاغذ بنگارند. خویشتن همراه با دانش آموزان شروع به نوشتن می کردم . بار اول که نوشتم ، بچه های به شگفتی آمدند ( هم از چگونه نوشتن هم از چرا نوشتن !!!) هر کس می آمد و انشایش را می خواند وبا رعایت اکثر معیارها ارزشیابی می شد. جلسه ی اول بجز بنده، تنها دو نفر از بچه ها نوشتند. جلسه ی دوم هشت نفر و جلسه ی سوم هر چهارده نفر کلاس نوشتند. خودشان اشکالات نگارشی دیگر دوستان خود را مطرح و بررسی می کردند وبنده نظارت می کردم. در پایانِ تمام انشاها، انشای خویش را با شوقی مضاعف می خواندم و غالباً با یک دوبیتی یا رباعی متناسب با موضوع به پایان می بردم. دانش آموزانی که از انشایم اشکال می گرفتند ضمن تشویق کلاسی، ازجانب خودم جایزه ای دریافت می نمودند. بخاطر پویایی کلاس و توجه بیشتر بچه ها بجز آخرین جلسه ی سال تحصیلی، در هیچ جلسه ای، انشای بدون اشکال نمی نوشتم. باور کنید که اشتیاق و انتظارکلاس انشا با زنگ ورزش برابری می کرد.

امیدوارم هنوز مرگ کلاس انشا را باور نکرده باشیم و به هنرآفرینی خویش در این جولانگاه سترگ ادامه دهیم. سیّد باقر خرّمی- دبیر زبان وادبیات فارسی شهرستان لنده

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • خردمند.دهدشت می‌گه:

    درود بر استاد قلم.باورکنیدهمیشه بدترین زنگ ما،زنگ انشابود،مجبورمی شدیم به خاطر رضایت معلم وکسب نمره بالا،انشا رابدیم بقیه بنویسن ومافقط خواننده آن درکلاس باشیم،الان هم در بیشترمدارس همان شیوه قدیمی که برای مابودوجوددارد،انشابایدساخته ذهن خوددانش آموز باشه،من چندین سال باآقای خرمی همکاربودم تدریس ایشان ستودنی است من ازایشان خیلی چیزها یادگرفتم،انشااله که ماقدران معلم های زحمت کش باشیم.

  • فرهنگی از بهمئی می‌گه:

    سلام سید خوب بود.

  • منصور می‌گه:

    سپاس سیدباقر باز هم بنویس
    نازم قملت

200x208
200x208