تاریخ درج خبر : 1393/02/28
کد خبر : ۲۷۶۹۹۶
+ تغییر اندازه نوشته -

کاش قزل آلا بودم

سایت استان: علی عابدی

دیشب شبکه قرآنی سیما برنامه¬ای را پخش می کرد که مانند بسیاری از پدیده های شگفت انگیز خلقت ذهنم را به خود مشغول کرده است. برگشتن ماهی های قزل آلا به مکان تولد. یک نوع از قزل آلاها در ابتدای رودخانه های کوچک در شمال آمریکا متولد می شوند و بعد از تولد، مسیر سه هزار کیلومتری را به سوی اقیانوس می پیمایند. دو سال بعد برمی گردند و این زمانی است که بستر شور اقیانوس را طی کرده¬اند. درست از میان هزاران رودخانه¬ای که به اقیانوس می ریزد به سمت رودخانه¬ای برمی گردند که از آن آمدند. راه را بر می¬گردند، بی هیچ اشتباهی. مسیری بر خلاف جریان آب. وبه سمت بالا. مسیر گاه تند و گاه آرام. جاهایی هست که از آبشارهای کوچک سه متری می بایست به بالا بپرند و این چنین موانع را از سر راه بر می¬دارند، بعد از مسافت سه هزار کیلومتری به بستری آرام و در همان مکان ابتدایی تولدشان می¬رسند و این دقیقاً زمان چهارسالگی¬شان است یعنی زمان پایان عمرشان. دیدن، نظر کردن، نگاه کردن و توجه کردن مراحل چشم گشودن آدمی است و این تازه، ابتدای راهی است که آدمی تازه باید فکر کند، تعمق کند، مراحل فلسفیدن را شروع کند، ایمان بیاورد و آرامش یابد. خیلی از ما آدمهای معمولی جامعه فقط و فقط می بینیم، بی هیچ جمع بندی، فتوا می دهیم. در برابر چنین منظره ای تنها می گوییم: جل الخالق سه هزار کیلومتر. نه نگاهی نه توجهی و نه تعمقی. که خداوندگار این همه را برای تفکر خلق کرده است و گرنه قبل از ما ملائک شبانه روز جل الخالق می گفتند. گزاره ماهی قزل آلا یک منظره از هزاران منظره خلقت است، یکی از این منظره تور می¬اندازد و در سبد اندیشه اش قوت جان می اندوزد و از این هزار نقش هستی، تصویری برمی¬دارد و دیگری تور می اندازد و قزل آلا را در بازار جهان مادی به قیمت آبروی آدم¬ها می¬فروشد. سکه¬اش را در بانک سودی می¬دهد و با سودش دلالی مسکن راه می¬اندازد. همه خلقی بدین راه می روند و تنها راه نجات آدم ایرانی قرن جهارده شمسی را در این می بینند که هر کس “گلیم خود را از آب بگیرد که و گرنه کلاهش پس معرکه است.” این مطلب را که می نویسم به خودم می گویم چه پرده های پلشت و ضخیم و بد منظری جلوی چشمان ماست؛ پرده های توسعه طلبی و سیاست¬زدگی و قهرمان¬خواهی و شهوت طلبی و … و بندهایی چون گرانی مسکن و تورم کالا و کنکور و تحصیلات تکمیلی و مدرک دکتری، پراید 20 میلیونی و حاج آغا شدن و پشت میز نشستن و شعار و بعد مثل عصا قورت داده ها راه رفتن و زیر چشمی نگاه کردن که ملت به من بگویند: سلام استاد، سلام رئیس، سلام حاج آغا و بعدش با “تواضع هزار بدتر از غرور” که من خادم شمام. چنان از خویش دوریم که به قول خیام «اگر پرده برافتد» خود را نمی شناسیم. نمی دانیم که تنها راه نجات آدمی نه آن پول سودی است و نه آن میز و نه آن ماشین فلان قیمت. به نظر می رسد در این شرایط و با توجه به ترافیکی که ذهن ما را مشغول کرده است قادر به درک زیبایی ها و ظرافت ها نیستیم، آن قدر مشغولیم که متوجه عظمت هایی که درکنار ما است، نمی شویم، آنها را نمی بینیم و حتی یک لحظه فراغت نمی کنیم که به آنها بنگریم. به نظر می رسد در چرخه هستی خودساخته گیر کردیم. کسی نیست فریاد وا مصیبتا بزند.، اگر در شرایط کنونی کسی بخواهد غیر از این باشد، فرد به هنجاری محسوب نمی شود، چند روز پیش یکی از دوستانم که اقتصاد خوانده، برایم از یکی از صاحب نظرهای اقتصادی نقل می کرد که: در شرایط کنونی اگر یک ایرانی وام نگیرد و با وام زندگی نکند باید در عقلش شک کرد. اون اقتصاددان با توجه به شرایط کنونی درست می گوید، ولی در ترازوی عرفان و فلسفه و بالاتر از آن در ترازوی «کتاب آخر» این تعریف از جامعه، تعریف شهر کوران است. شاید کسانی که فیلم «توت فرنگی وحشی» اثر اینکمار برکمن را دیده¬اند بیشتر به مقصود نگارنده پی ببرند، مقصود این راهی است که می رویم، در این راه هر روز آدمهای زیادی را می بینم که نارسیس وار در مرداب خودبینی در حال غرق شدن هستند، جمله ای زیبا در کتاب (انگیزش و شخصیت) است که می گوید” انسان سالم دنبال شهرت نیست،‌ دنبال مقام نیست انسان سالم یک هدف بیشتر ندارد رشد منش و رشد شخصیت انسانهای دیگر.” ما نیازی اساسی به این انسان داریم. غزالی به زیبایی می گوید اگر منِ شناسایی نباشد ما با واقعیت اصلی هستی تماس مستقیم پیدا نمی کنیم. اقبال لاهوری این واقعیت را خودی می نامد، و این خودی یا خودآگاهی آگاهی صرف نیست. بلکه عبارت است”از آن توانایی که فرد می تواند با شناسایی محیط، با خودش آشنا شود. ” برگشتن ماهی قزل آلا ، روایتی عینی از دفتر گسترده و پرتبصره خداوندگار است که ای انسان، ای ایرانی ای … برگرد، مسیر برگشتن را پیدا کن، در مسیر برگشتن آبشار بیش از سه متر نداریم که اون هم می توانی بپری، برگرد و در خودآگاهی ات بمیر.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • م.حسن پور می‌گه:

    بسیار عالی بود علی جان.جز سکوت چیزی ندارم بگویم.داستان غم انگیز توسعه وتضاد ناهمگون آن با فرایند شخصیت ما ایرانیها هم سر درازی دارد،که امیدوارم در نوشته های بعدی مورد نقد قرار گیرد.تمام پدیده های طبیعت آموزگارانی بزرگ هستند که ما میتوانیم از محضر آنها درس هی بزرگ بگیریم.

  • امیر می‌گه:

    با سلام خدمت آقای عابدی .این مقاله از آن مقالاتی است که حیفم می آید فقط بخوانمش و از نویسنده اش تشکر نکنم؛انسان اگه قدرشناس آفریننده اش بود به خود اجازه نمیداد یکی از ریز ترین موجودات پروردگاش بنام مورچه را بدون تفکر در آفرینشش به راحتی زیر پا له کند.آنهایکه بدنبال ریاست وقدرت هستند خیلی ساده به اطرافشان نگاه کنند تا ببینند آیا میز وصندلی احترام آورده یا شخص خود مورد احترام است,زیرا دیده ایم که خیلیها از آدمهای اطراف ما بوده اند که بعضآ بعضیهاحاضربودند برای یک بار که شده هم پیاله وی شوند اما بعد از دل کندن از آن میز وصندلی حاضرند راه خود را طولانی تر کنند ولی وقتی برای احوال پرسیش نگذارند.انسانها آنقدر کم ظرفیتند وکم حوصله که حاضر نیستندمسیر سه هزار کیلومتر پر فراز ونشیب یک ماهی را برای نیم ساعت نگاه کنند.انسانی که زحمت این نیم ساعت را به خود بقبولاند امیدبه آن هست که شاید بتواند کوشه ای از الطاف بیکران پروردگارش را بدون از ارزش گذاشتن به دنیا ی خویش و البته بدور از جور وظلم به همنوعش سپری کند./باز جا دارد تشکر کنم از نویسنده محترم

200x208
200x208