تاریخ درج خبر : 1393/02/28
کد خبر : ۲۷۷۱۳۲
+ تغییر اندازه نوشته -

خیام و درون مایه های ترانه هایش

 سایت استان: رحمان سعیدی سوق

(به بهانه ی یاد روز خیام )

آنچه را که پژوهشگران داخلی و خارجی در مورد خیا م نوشته اند سوای ترجمه رباعیات ، می توان در سه مقوله دسته بندی کرد : تحقیقات در مورد زندگی و شخصیت خیام و اندیشه ها و جوانب علمی او با تکیه بر آثار وی و منابع تاریخی دیگر ، تحقیقات در مورد شناسایی رباعیات خیام و تفکیک رباعیات اصیل از غیر اصیل با توجه به متون گذشته و ویژگی های ساختاری و ذوقی و ارایه ی متد، تحقیق و تحلیل محتوا و درون مایه های رباعیات . در این مقال ، مطلب ما بیشتر در حوزه ی نوع اخیر است و در ساحت دو مقوله ی دیگر نیزنکاتی بیان شده است.


ایران22

حکیم عمرخیام نیشابوری ، شاعری ست که کمترین شعرها را سروده و بیشترین شهرت شاعری را در ادب فارسی کسب کرده است و در اینجا درنگی لازم ست و ذکر چند نکته، که در اینجا به اختصارمعروض میدارم :

1- بعد از این که فیتز جرالد انگلیسی منظومه ی خود را با الهام از رباعیات خیام سرود بازار خیام پژوهی و خیام خوانی داغ شد . در حالی که این لطف فیتز جرالد ، ناخواسته موجب بروز بعضی بد فهمی ها درباره ی خیام شده است ؛ از یک طرف جنبه ی علمی خیام در زمینه های نجوم و ریاضیات و حکمت مورد کم توجهی و غفلت اهل نظر و عموم مردم قرار گرفت و از طرف دیگر پیام و مفهوم رباعیات وی نیز در معرض بدفهمی ها و تحریف هایی واقع گردید . فیتز جرالد پژوهشگر نبود که به تحلیل رباعیات خیام و تفکیک اصیل از غیر اصیل بپردازد. مترجم حرفه ای هم نبود که خود را در لفظ و محتوا پایبند رباعیات خیام بداند او شاعر بود و روح تاثرپذیری داشت و با الهام از رباعیات منسوب به خیام منظومه ای در صد و یک بند سرود و در تحسین خیام و جرالد باید گفت : مریزاد دستی که انگور چید – نمیراد پایی که در هم فشرد. علی دشتی در کتاب دمی با خیام ، چکیده ی این منظومه رابه نقل از اقای مسعود فرزاد درج کرده است .(صفحه ی 237).با انتشار این منظومه ،خوانندگان انگلیسی زبان تصور کردند خیام ،شاعری ست غرق در شراب و لذت که سنگ انکار بر شیشه ی توحید و اخلاقیات می زند.

2- درعصر خیام ریا و مردم فریبی شیوع داشت و آزادی فکر وجود نداشت به طوری که بحث در مقولات عقلی و فلسفی ممنوع بود و همه ی مسایل باید از زاویه ی دید فقها و محدثین نگریسته شود . وقتی علمای قشری، امام محمدغزالی را به بد دینی منسوب می کردند پیداست که حال و روز خیام که اهل ریاضی و برهان و چون و چرا در مسایل بود و از فیلسوفان مشایی یونان تاثیر می گرفت چه خواهد بود. به همین لحاظ ست که هر گاه خار خار جست و جو و شک و حیرت در باغچه ی دل و ذهن او جوانه می زد و می بالید ، به صورت گل چار برگ رباعی ثمر می داد و در دفتر یادداشت خود آن را ثبت می کرد. زیرا فضای جامعه آن گونه مساعد نبود که این گونه رباعی ها شاهد بازاری گردند. تا این که می بینیم پس از 55سال و بیشتراز وفات او ، در کتابهایی یادی از شاعری او می شود و رباعی هایی از او نقل و یا نقد می شود.

3- این که بعد ها شاعران دیگر به تقلید از او رباعیاتی سرودند ویا هر گونه رباعی یی را که در موضوع باده گساری و باده پرستی و چون و چرا کردن در کار خلقت و انکار معاد و اغتنام فرصت بود به خیام نسبت داده اند و از نیمه ی اول قرن هشتم رباعیات منسوب به او افزایش می یابد ، می تواند دلیلی بر این باشد که شعر خیام ، « دیکته ی زمان » و ندای وجدان ایرانی بوده است و هر کس می خواست به «تابو» های عصر خود تعرضی بکند شعری می سرود و آن را به خیام نسبت می داد و بیشتر از شعر و شاعری خیام ، شعر به سبک خیامی رواج یافت. لذا رباعیات منسوب به خیام را می توان مولود روح ایرانی دانست . او در شعر کاری را آغاز کرد و رشته را به دست دیگران داده است .

4- خیام فردی متدین و معتقد بوده است . از او به القاب و عناوینی همچون امام ، دستور ، حجه الحق ، سید الحکما المشرق و المغرب یاد شده است؛ لذا شعر های او که ناظر بر اعتراض به مساله ی مرگ و انکار زنده شدن دوباره و دعوت به باده نوشی ست بد تعبیر و تفسیر شده اند .اگر چه بر کسی نمی توان تکلیف کرد که از رباعیات خیام – به عنوان نمونه هایی از شعر ناب- باید فقط فلان برداشت و معنا را بنماید اما می توان با تحقیق درباره ی خیام و توجه به آثار دیگرش (رساله ی الکون والتکلیف ، رساله در علم کلیات ، جواب به سه سؤال فلسفی ) و آن چه گذشتگان درباره ی او نوشته اند اضلاع اندیشه ها و جهان بینی او را ترسیم کرد هر چند به گونه ای ناقص و مبهم ،و بر آن اساس حداقل می توان حکم کرد که فلان نوع برداشت ها از این رباعیات ،به دور از شخصیت ونظرو اندیشه ی خیام می باشند .

5- اندیشه های خیام ، چندان هم بی سابقه و آنی و انحصاری نبوده است. قبل از او ابوعلی سینا را داریم که منکر معاد جسمانی بود. زکریای رازی را داریم که منکرضرورت نبوت بوده است و خرد را برای اداره ی بشریت کافی می دانست . فارابی و جمعیت اخوان الصفا را داریم که معتقد به قدیم بودن وجود (عالم هستی و وجود همیشه بوده و خواهد بود ) بوده اند. اما کشیدن پای این گونه اندیشه ها به عالم شعر ، به نام خیام رقم زده شد .

6- یکی از موضوعات شعر خیام ، استحاله ی انسان به صورت سبزه و کوزه است ؛ هر سبزه که بر کنار جویی رسته ست / گویی ز لب فرشته خویی رسته ست/ پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی/ کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته ست ؛ یا : می خور که فلک بهر هلاک من و تو/ قصدی دارد به جان پاک من و تو/ در سبزه نشین و می روشن می خور/ کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو ؛ ویا : در کارگه کوزه گری رفتم دوش / دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش/ ناگاه یکی کوزه برآورد خروش/ کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش ؛ و یا: برگیر پیاله و سبو ای دلجوی / خوش خوش بخرام گرد باغ و لب جوی/ کاین چرخ بسی سروقدان گلروی / صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی. یاد شعر حسین پناهی افتادم که می گوید :« گفتی ببند چشاتو وقت رفتنه ، انجیر میخاد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه ، چشمای من آهن انجیر شدن ، حلقه ای از حلقه ی زنجیر شدن ، عمو زنجیرباف زنجیرتو بنازم …»./در سوره ی شریفه ی واقعه آیه ی60 و 61نیز آمده است : نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین * علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لا تعلمون (ما مرگ را بر همه ی خلق مقدر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبق نتواند برد * اگربخواهیم همه ی شما را فانی کرده و خلقی دیگر بیافرینیم وشما را به صورتی که اکنون از آن بی خبرید بر می انگیزیم ) . ازاین رباعیات خیام بر نمی آید که اومطلقا منکر معاد باشد . نهایتا او برگشت دوباره ی انسان را به همین شکل و شمایل جسمانی و به همین دنیا بعید می داند. اگر چه بعث جسمانی انسان ها برای باری تعالی کار محالی نیست و او قادر است استخوان های پوسیده را دوباره بپیونداند و حتی بند انگشتان را .

7- اغتنام فرصت یکی از محور های اصلی رباعیات خیام است ؛ وقت سحر ست خیز ای مایه ی ناز/ نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز/ کاین ها که به جایند نپایند دراز / آنها که شدند کس نمی آید باز ؛ یا: چون ابر به نوروز رخ لاله بشست / برخیز و به جام باده کن عهد درست / کاین سبزه که امروز تماشاگه توست / فردا همه از خاک تو برخواهد رست ؛ و یا : از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن / فردا که نیامده ست فریاد مکن / بر نامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن ؛ خیام یادکرد از مرگ و دعوت به باده را با هم یاد می کند و این کنایه ای معنی دار است ؛ یعنی که او ستایشگر حیات است نه نیستی و یأس . خیام ما را به تعادل فرا می خواند آن چنان که نه در خوشباشی ها غرق شویم ومرگ را فراموش کنیم و نه این که اندیشیدن به مرگ ما را از زیبایی ها و لذت ها باز دارد . این که کسی اغتنام فرصت خیامی را تعبیر به درندگی و خود خواهی بکند و به هر قیمتی بخواهد هر گونه هوس و میل خود را برآورده کند و لازم اگر شد متعدی شود و حقوق دیگران را پایمال کند ، خیام را تحریف کرده است . این جاست که اندیشه ی خیام با اپیکورها ونهیلیسم ها فاصله می گیرد. اگر قرار باشد که قانون بقای نسل به شکل جنگل در جوامع انسانی بروز بکند و این که «ماهی بزرگ ماهی کوچک را می خورد و ماهی کوچک باید لجن بخورد » رسم و قاعده شود و انسان ها مثل «مورچه ی استرالیایی که اگر آن را به دو نیم کنند سر با دم می جنگد» آشکار و پنهان با هم تنازع داشته باشند ، در آن صورت باید فریاد برآورد : « در عصر تمدن چو توحش شده افزون / در دیده کشم سرمه ی عهد حجری را » . خیام دعوت به گذران خوش می کند نه خوش گذرانی محض . خیام در هیچ موردی به وصف مطلق شراب و آن هم در طی چهار مصراع یک رباعی نپرداخته است . رباعیاتی از این گونه قطعاً در ساحت سبک و اندیشه ی خیام نیست : هشیار نبوده ام دمی تا هستم / ور خود شب قدر است هم امشب مستم / لب بر لب جام و سینه بر سینه ی خم / تا روز به گردن صراحی دستم. باده در شعر خیام بیشتر حالت رمز و نماد دارد؛ رمز تمتع از زندگی و منصرف کردن ذهن و دل از ناسازی ها و ناکامی ها و کمبودها. مطالعه و هنر و هم نشینی با یاران همدل و سیر در طبیعت و …همه می تواند مستی آور و فرح افزا باشد و کار باده را بکند. سهراب گفتنی : «بیا زندگی را بدزدیم ، میان دو دیدار قسمت کنیم» و باز به قول همو : «مهربانی هست ،سیب هست». بشر می تواند با مهرورزی و عشق ، همین دنیا را بهشت نقد خود کند واز لب لعل یار خود ، بهشتی بسازد زیرا : آن جا که بهشت است رسی یا نرسی . و به قول شهریار : اگر آیین محبت باشد چه جهانی و چه دنیای بهشت آیینی . قرآن کریم بهشت را جای دشمنی و کینه نمی داند لذا آدم و حوا و شیطان را به سبب جدل و دعوا و متهم کردن هم بیرون کرد : «و قلنا اهبطو بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض ». با کیمیای محبت می توان همین کره ی خاکی را به بهشت تبدیل کرد .

8- اعتراض به وجود مرگ نیز یکی دیگر از موضوعات محوری رباعیات خیام است که به سبب کمبود وقت و طولانی شدن کلام عجالتا از پرداختن به آن خوداری می کنم و به فرصتی مستوفی تر وامی نهم .از این بابت از خوانندگان عزیز معذرت می خواهم .

منابع و مآخذ این یادداشت:

1- دمی با خیام از علی دشتی

2- با کاروان حله از زرین کوب

3- نگاهی به خیام از فردین مهاجر شیروانی و حسن شایگان

4- پژوهشی درباره ی خیام از محمد مهدی فولاد وند

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • سیده زهرا شرعی زاده می‌گه:

    برخیز سعیدی یا! زبهر دل ما
    حل کن به کلام خویشتن مشکل ما
    احسنت بر قلم توانای استاد سعیدی که حقیقتا ابهام زدایی می نماید.

  • ناشناس می‌گه:

    خیلی جالب بود
    با تشکر فراوان

  • یاسر می‌گه:

    احسنت بر استاد عزیز. قلمتون مثل همیشه جذاب هست

  • داریوش می‌گه:

    سلام. استاد گرامی متن تون بسیار عالی بود

  • صیاد خرمند می‌گه:

    سلام استاد گرامی متن تون خوندم و مانند شیوه تدریس تون با صلابت بود و الان د عکس شما را دیدم خاطرات مدرسه امام رضا دهدشت در ذهنم تداعی شد

  • سید علی می‌گه:

    از منزل کفر تا به دین یک قدم است
    وز عالم شک تا یقین یک نفس است
    این یک نفس عزیز را خوش میدار
    کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

    بسیار متشکریم از معلم عزیزم که پس از کلاس های درسی با ایشون در سالهای 83و84 یک بار دیگر با تحلیل بسیار زیباشون مارا به یاد درس شیرین فارسی و عمر خیام انداخت

  • امراله نصرالهی می‌گه:

    آقای سعیدی درود
    خیام را فارغ از نگاه تطبیقی و این که بخواهیم فکر و اندیشه های فلسفی اش را به فیلسوفی چون نیچه نزدیک بدانیم و یا خیر او را میتوان نیهیلیستی فعال دانست و نه منفعل اگر چنین باوری پیدا کردیم آنگاه به پدیده ی شادخواری و بهره گرفتنش از مواهب حیات بی اعتنا به تاریخ سلطه ی فقاهت و کلام پی می بریم به گمان من هیچ منعی ندارد که فیلسوفی در دل جهان سنت علیه متافیزیک بستیزد و یا پرسشگری کند و یا شک در هستی و بن هستی داشته باشد و
    خیام بی شک چنین است سپاس از شما دوست گرامی

  • طاهراکوانيان می‌گه:

    سپاس از رحمان سعیدی. به نظرم درسته که اعتقادات خیام پیشینه تاریخی دارد و قبل از او در فار ابی و ابن سینا هم به گونه ای دیگر وجود داشته است

  • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

    هر انسانی که به وجهی از علم و تخصص عالم شد نیاز به رعایت بایدها و نبایدها ندارد. همانطوریکه شاگرد کلاس اول دبستان باید الف را کلاه دار بر روی خط بنویسد و… ولی وقتی سواد یاد گرفت ملزم به رعایت این اصول نیست.
    خیام ماهیت جهان و خلقت را کشف نموده بود و به مرحله رهایی از فکر رسیده بود و قطعاً خیلی از باید ها و نبایدها برایش بی معنا شده بود خصوصآ باید هایی که عده ای شارلاتان سیاست باز آن دوره و دگر دوره ها باب نموده بودند.

    • میر مصطفی عبدالهی می‌گه:

      و کلام آخر اینکه این اعتبار ، نام ماندگار و آبروی جهانی از طرف خالق این دنیا به ایشان عطا شده و گرنه جرالد انگلیسی کجا و دیوان خیام کجا. قطعاً کلام و هنری که روح معنوی قوی پشت ن نباشد دوام آن به یک دهه هم نخواهد رسید حتی اگر همه حکومت داران بخواهند و….

  • خرمی - لنده می‌گه:

    قلمت خیامی و نگاهت سرشار از اغتنام فرصت باد

200x208
200x208