تاریخ درج خبر : 1393/03/03
کد خبر : ۲۷۹۴۲۰
+ تغییر اندازه نوشته -

” یاسوج؛ عروسی با چهره زخمی “

سایت استان: صدرا محقق*

زن جوان و زیبایی بود، با شکوه و جذابیتهای بسیار، اما از اقبال بد و بخت نداشته به اجبار به عقد مردی بی سواد و تازه به دوران رسیده، پر مدعا و حراف درآمد، مدتی را با او سر کرد. زمان گذشت و عاقبت چرخ روزگار کمی بر مدار زن چرخید و او از شوهر ناخواسته و نادانش جدا شد. حالا آن مرد رفته است اما از دوران آن زندگی مشترک، زخمهایی برای زن یادگار مانده که جایشان با هبچ چیزی خوب نمی شود. زخمهایی در دل و زخمهایی بر صورت. زخمهای دل را شاید بشود پنهان کرد اما با زخم صورت نمی شود کاری کرد، همیشه توی چشم است و هی همه را یاد آن روزهای تلخ می اندازد.

این روایت حالا حکایت یاسوج و این عکس است، تپه خاکی که در مرکز این عکس دیده می شود زمانی یکی از زیباترین جاهای این شهر بود، اسمش: تپه استانداری. پر از دار و درختهای کهنسال و بزرگ. چنار، سرو، کاج و. .. بعلاوه یک ساختمان زیبا و قدیمی به اسم کاخ استانداری و چند اداره دولتی. اما چه شد که به این روزگار فلاکت زده گرفتار آمد؟

10308451_10201672028674867_5942251613148505702_n

زمان دولت قبل، محمود احمدی نژاد استانداری برای کهگیلویه و بویراحمد تعیین کرده بود به اسم نیکزاد که برادر وزیر راه سابق بود و از اهالی اردبیل. سال 90 همین جناب نیکزاد یکباره با این عنوان که اینجا محوطه دولتی است و استانداری کاخ می خواهد چه کار و. .. تصمیم گرفت تپه استانداری را با همه ساختمانهای دولتی و همه درختها و زیبایی های طبیعی اش صاف کند تا به قول خودش آنجا را به پارکی برای همه مردم تبدیل کند. تصمیم گرفته و اجرا شد، ده ها بولدوزر و کامیون و لودر و اره برقی به جان تپه افتادند و در چند روز ویران و نابودش کردند. عده ای از فرهیختگان شهر اعتراض کردند، ولی حرف استاندار یکی بود: “اینجا محوطه دولتی است و میخواهم مردمی و عمومی اش کنم.” کار تخریب با تمام قدرت و سرعت انجام و تمام که شد چندی بعد احمدی نژاد حکم نیکزاد را تغییر و داد، او را به استانداری اردبیل فرستاد و کسی دیگر استاندار کهگیلویه و بویراحمد شد. نیکزاد رفت و تپه ویران شده استانداری را برای اهالی یاسوج باقی گذاشته است و همچنان هم باقیست تا چون زخمی زشت و چرک آلود بر چهره این شهر زیبا به یادگار از آن روزها باقی بماند.

* روزنامه نگار و خبرنگار روزنامه شرق

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • محمد می‌گه:

    یقینا دلیلی جز برباد دادن و غارت کردن بیت المال و پول های باد آورده با همکاری پیمانکاران آشنا نداشته است

  • محمد زرین می‌گه:

    صحیح است.احسنت.حالا چند احتمال کار آگاهانه

    1.استاندار پیشین اینجا به یکی دل داده بوده است.پس از سر نهادن به کوه و بیابان با خود نوار ملک مسعودی می برده است.پس از شنیدن شعر و آواز ( که دنانه بشکنوم خاکش بویزوم—–مشک و عنبرش کنم شی زلف عزیزم) یا آهنگ آن یکی که گفته (کوهو میذارم رو دوشم —رخت هر جنگو می پوشم…)با خود گفته چرا که نه.این اشعارو عملی می کنم تا شاید معشوق ببیند و بپسندد.
    2.در راستای شعار ما می توانیم دیدند کوه کندن ضرب المثل کار سخت است.کوهی را از جا کند تا ما بفهمیم که آنها می توانستند.
    3.گفتن سومی را با اطاعت از دستور مولانا عمران صلاحی می گذارم در شکم قلم باقی باشد.فرمودند
    هشدار که با درفش نازت نکنند تولیدگر برق سه فازت نکنند

  • ابراهیم خیرخواه می‌گه:

    البته واضح و مبرهن است که دولت فخیمه ماضی من حیث المجموع دولت یادگاری بجا گذاری بوده است. انواع و اقسامی از یادگارها در همه جای شهرها و دشتها دریاچه ها بگیر تا بانکها و سازمان ها و برسد به بدن ما انسانها.در همه جای بدن.از ریه های که امروز در اخبار می گفت بنزین های دست ساز چه ها به روزشان آورده تا جاهای دیگر بدن. وسط نبشتن این سطور ملاحظه نمودم برادر یا خواهر گرام بی سر و سامان در بالای دستخط بنده مرقومه شریفی نبشته کرده اند.فلذا زیاده جسارت است.فقط نمی دانم کدام شعر تکمله ای بر کامنت این کمترین مناسب می نماید.
    شاید با استعمال (( بلانسبت)) بتوان گفت
    از دوست به یادگار دردی دارم —–کان درد به صد هزار درمان ندهم

  • بی سر و سامان می‌گه:

    “از ماست که بر ماست ”
    این حکایت آن دوران تخریب است ،آری برادر آمدندند و اره کردند و بریدند و ندوختندو مارا سوختند و رفتند ، تپه نماد طبیعت بکر ی بود که با بی مدیریتی بهش تجاوز شد و لکه اش ماند ، مسکن مهر هایی که با ساکنانش سر بی مهری دارد محصول کدامین مدیریت است ، اختلاس ها ، بابک زنجانی ها ، تورمی که افتاد به زندگی مردم و کسی نمی تواند چاره اش کند ، جوانان بیکار و سرگردانی که حالا توی خیابان با خود حرف میزنند (آنها جز مملکت 120 میلیونی چشم اندازند ، احتمالن درآن چشم بندی چشم اندازانه از توی آستین برایشان شغل تولید میکنند ) چه کنیم ؟ وقتی سایت استان برادر ناتنی روزنامه ی کیهان میشود که در مناقب کذایی آدمها مینویسد سخنران قبل از نماز جمعه تهران چون کارگزاری ازین استان است میشود خبر روز با جزئیات ……………………………………………

200x208
200x208