تاریخ درج خبر : 1393/03/04
کد خبر : ۲۸۰۳۶۸
+ تغییر اندازه نوشته -

رستگاری در 16:45 شبکه دنا

سایت استان: روح الله امیدوار

در گوشه ای از شهر در یک اتاق شیک و تر و تمیز در یکی از ادارات دولتی کارمندی بر صندلی ای که میشد 500 کیلو وزن برایش تخمین زد تکیه زده و با گوشی موبایلش ور می رود،او منتظر یک پیامک بود،صدای زنگ آلارم پیام او را به خود آورد،چند دقیقه ای چشمش به اعدادی که در پیام بود خیره ماند ولی موفق به خواندن همه اعداد نشد،پیامک حاوی 16 رقم انگلیسی بود که گویا شماره کارت اعتباری را نشان می داد که قرار بود کارمند مبلغی را به آن کارت انتقال دهد،او 6 را از 9 نتوانست سوا کند لیکن از فرستنده پیام خواست اعداد را به فارسی برایش مجددا پیامک کند.

در گوشه ای دیگر از شهر جوانی از خواب که پا میشد متوجه شد که امروز هم کاملا در اختیار خودش هست،او هر روز در اختیار خودش بود، چون بی شغل بود.تصمیم گرفت برای پر کردن ساعاتی از وقت قدمی بزند.در هنگام خروج از اتاق به مدرک فوق لیسانسش که گوشه ای از اتاق افتاده بود خیره شد،با همین چشمان خواب آلود و بی تفاوت نگاهش به تاریخ فارغ التحصیلیش افتاد،تاریخ 2 سال پیش را نشان می داد.

ساعت 11 صبح بود،جوان از کوچه ای می گذشت،خودرویی جلوی منزلی پارک بود،رنگ تند قرمز پلاک خودرو توجه جوان را به خود جلب می کرد.

در گوشه ای دیگر از شهر مامور قرائت کنتورِ اداره برق پاشنه ی خانه ای را از جا می کند ولی کسی در بروی او باز نمی کرد،چون همه اعضای خانواده در اداره هایشان بودند.

در گوشه ای دیگر از شهر در حوالی محله سالم آباد چند جوان نحیف و رنگ پریده خود را به طبقه زیرین ساختمان سینمای معروف شهرشان رساندند،آنها نمی خواستند فیلم ببینند،چون سینمای شهرشان سالها بود که نیمه کاره رها شده بود.

در گوشه ای دیگر در بازار شهر پیرزنی که خرج فرزندانش را از مشتی علف سبز که روی کهنه ای پهن کرده بود، در می آورد در حال التماس به مامور شهرداری بود که بساطش را از او نگیرد.مامور شهرداری چنان فریادی بر او می زد،مشابه این فریاد را ساعاتی پیش در لیسبون گرت بیل پس از به ثمر رساندن گل پیروزی رئال مادرید در فینال قهرمانان اروپا زده بود.

چند ساعت بعد جوان در خانه بود.زاویه 135 درجه ای عقربه های ساعت با هم، وقت 16:45 شهر یاسوج را نشان می دهد،جوان تلویزیون قدیمی را روشن می کند،آنتن در اختیار شبکه استانی دناست و اخبار این شبکه پشت سر هم جلسات کارگروه های رنگارنگ را به تصویر می کشاند،روی میزهای این کارگروهها البته موز و میوه و خوراکی بدجور به بیننده لبخند می زند ،جوان در همان سکوت با خودش فکر می کند واقعا چه چیزی از دل این جلسات بیرون می آید،فکر می کند که این جلسات حتما برای رستگاری شهر و استان لازم است که ناگهان با صدای مجری اخبار به خودش می آید : ” از مهمترین مصوبات این جلسه غبار روبی معابر بود “،جوان لبانش را به نشانه تعجب به شکل هلالی در میاورد و با همان سکوت زل می زند به قاب تلویزیون.

مجریِ خبر میکروفن را به مدت 7 ثانیه دراختیار گوینده هوا شناسی قرار می دهد،جوان اما فکرش خلاف فیزیکش اینجا نیست،او با خودش فکر می کند که در هیچ جای ایران نمی توانند در 7 ثانیه خبر هواشناسی اعلام کنند. آنورتر پیرمردی زیر لب غر و لند می کند،برگردان غر و لندهای پیرمرد به فارسی تقریبا اینرا نشان می دهد : “همین دو کلمه را هم خودت میگفتی دیگر کارشناس هواشناسی چی بود”.

بانوی مجریِ خبر با لبی خندان خداحافظی می کند،جوان اما نمی خندد،او هنوز فکر می کند،این بار به رویای بزرگ تر شدن که اصلا خوب نبود.

جوان کانال تلویزیون را به شبکه press tv عوض می کند،او می خواهد با ترجمه آنلاین صحبتهای انگلیسیِ مجری شبکه،ساعاتی دیگر از وقتش را نیز اینگونه پر کند.
چند ساعت بعد همه شهر در خواب بود،جوان اما بیدار بود…

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • مخاطب می‌گه:

    روح الله جان سلام
    به خود می بالم که این استان جوانانی همچون شما دارد که با قلم، هر طور دلشان می خواهد قشنگ اندرون شان را روی صفحه کاغذ رنگ آمیزی می کنند.
    به عنوان یکی از مخاطبان شبکه دنا – البته طرفدار برنامه های آن – چند سطری از روی انصاف خطاب به شما می نگارم؛
    اتفاقا آن بخش خبری را خود دیدم گوینده اش خانم رستگار نامی بود. بخش خبری خبرهای مختلفی پحش کرد از جمله نشست های مهم استان، آنچه شما خواسته اید که این دفعه یکی از مشکلات مردم در آن مطرح شد، اخبار گوناگون و … .
    انتظار می رفت منصفانه بنویسی که خبر هواشناسی هم مطلب جدیدی نداشت/ پیش بینی مثل دیروز بود. شاید اگر شما و من جای آن مسئول 45/16 بودیم اصلا این بخش رو حذف می کردیم. باور کنید وقتی دیدم اعصابم به هم ریخت گویی این کارشناسان هواشناسی مطالب از قبل نوشته شده دارند که مجبورند هر روز بگویند. نه ابتکاری نه حرف جدیدی. آخه یکی نیست به مسئول شان بگوید بهتر نیست در هواشناسی را تخته کنید.
    روح الله جان آنچه در نام و نام خانوادگی ات برایم جالب است روح خدایی و امیدوار که البته اسم با مسمایی است اما مطلبت سراسر ناامیدی است و جسارتا وقتی خواندم با خود گفتم آیا این روح خداست که ناامیدی تزریق می کند. نشست هایی که من هم خود دیدم حداقل هر کدام پنج حرف برای گفتن داشتند. توصیه می کنم بار دیگر آن بخش خبری را به زعم تان آن جوان مرور کند؛ آیا باز هم رستگاری در آن نخواهید یافت؟
    البته خود در این روزگار، برای برخی افراد، مصالح و منافع افراد و حب و بغض ها رستگاری را تعیین می کند نه واقعیت، اخلاص، مردمی بودن و خدایی بودن.

  • سیاوش می‌گه:

    دیدن این دست مقاله ها خوشحال کننده است امدوارم مسءول محترم سایت شرایط را به گونه ای فراهم نمایند که همه وقت گرانبهای ما که واقعا سرشار از اوقات فراغت میباشند بدون اینکه خودمان متوجه بشویم سپری شود.

  • حسرت می‌گه:

    از این جوانان زیاد هستش نمونه شوهر خودم که درس خواند حالا کنترل چی تلویزیون خونمونه بیشتر شبکه دنا ای فیلم وبی بی سی خوراکشه

  • نیک سرشت می‌گه:

    مهندس امیدوار واقعا قلم عالی داری.مهندس کامپیوتری قوی با قلمی زیبا.استان ما به امثال شما احتیاج داره

  • حسین نمازی می‌گه:

    واقعا زیبا و پر از حرف

200x208
200x208