تاریخ درج خبر : 1393/03/07
کد خبر : ۲۸۲۰۰۶
+ تغییر اندازه نوشته -

استبداد لهجه ی تهرانی و تحمیل واژگان بیگانه به زبان شیرین پارسی

سایت استان: سیدمحمد مومنی ثانی

از میان لهجه های متعدد زبان پارسی، این لهجه ی تهرانی هاست که به لطف رسانه های جمعی و در صدر آنها؛ صدا و سیما، و نیز پایتختی کشور بزرگ ایران، به عنوان لهجه ی معیار برگزیده شده است و به عبارتی رساتر، بر ایرانیان تحمیل شده است.

تصور کنید پایتخت ایران، شهر شیراز بود و یا اصفهان. آیا در آن صورت، مردم کشورمان به لهجه ی مردم این شهر به عنوان لهجه ی معیار سخن می گفتند؟ کسی نمی تواند پاسخی دقیق به این پرسش بدهد ولی چندان بعید نیست که پاسخ، مثبت باشد.

لهجه ی تهرانی، لهجه ایست که اغلب، مردم شهرهایی که خود لهجه ای متفاوت از آن لهجه دارند، آن را به عنوان لهجه ی معیار برگزیده اند. کاربرد این لهجه، گاه برای برخی از ایرانیان، فضل یا به اصطلاح؛ کلاس محسوب می شود.

خبرنگار شیرازی وقتی خبری برای شبکه های رسمی صدا و سیما ارسال می کند، به لهجه ی شهر خود سخن نمی گوید، بلکه به همان لهجه ی تهرانی ها، خبر خویش را مخابره می کند. بی شک، این نوع کاربرد، حقیقتی تلخ از استبداد زبانی را به نمایش می گذارد، استبدادی کلامی که ما خود آن را بر خود تحمیل کرده ایم، حتی اگر این لهجه پر از غلط های رایج باشد و یا باعث آسیب رساندن به زبان شیرین پارسی شود. نمونه ی یکی از این آسیب های جدی، کاربرد واژه ی «برای» در کلام است.

در زبان پارسی، کاربرد واژه ی «برای»، اخیرا به جای واژه ی «مالِ»در لهجه ی تهرانی رو به تزاید گذاشته است و برخی از مردم سایر شهرها نیز، برای اثبات فضل خویش، همین واژه را به کار می برند.

به کاربرد این واژه در سخن توجه کنید:

کتاب غزلیات شمس، برای مولاناست.

بی شک، این ترکیب کلامی، ابدا با دستور زبان پارسی سازگار نیست. بیگانه بودن دستور زبانی به کار رفته در آن، بر کسانی که به یکی از لهجه های پارسی سخن می گویند، امری بدیهی است. با آن که زبان عامیانه، معمولا خارج از دستور هم مقبول است، اما همین زبان نیز تا حدی دارای شکلی دستورمند است. در زبان عامیانه، وقتی می خواهند این جمله را قرائت کنند، می گویند: کتاب غزلیات شمس، مال مولاناست.

پس این واژه ی «برای» را تهرانی ها از کجا گرفته اند؟ با کمی دقت، می توان دریافت، این واژه، معادل لام مالکیت در زبان عربی است. کتابٌ لی: یعنی کتاب من. کتاب مال من است.. ولی همین لام را گاه، به معنی «برای » گزارش می کنند.

حقیقتی در پس این کاربرد نهفته است که کمی بیش از تاثیر گرفتن از دستورهای زبان بیگانه است و آن؛ بار معنایی «مال» است.

در لهجه ی تهرانی ها، واژه ی «مال»، گاه بار معنایی منفی دارد. حتی در یکی از اصطلاحات خاص این لهجه، برای تخریب وجه شخص و تحقیر او می گویند: «فلانی، مالی نیست..» یعنی آدمی معمولی و حتی پایین تر از آن، یا آدمی بی ارزش است..مثلا برای تحقیر ظاهر کسی، خصوصا بانویی، او را مالی نمی دانند.

این اختصاص دادن واژگان به معانی خاص، یکی از تحولات لهجه ی تهرانی هاست. همین مردم، تا پانزده بیست سال قبل، به جای واژه ی امروزی «برای» از واژه ی «واسه ی» استفاده می کردند.

اگر در تهران، کسی از شما پرسید: اوغور بخیر؟ هرگز از ندانستن معنای این واژه ها و نداشتن پاسخ مناسب، احساس حقارت نکنید. بگذارید برخی ها با این واژگان ترکی جولان دهند، فقط بگویید: بنده متوجه نشدم. تا گوینده، مجبور شود به زبان پارسی سخن گوید.

مخلص کلام اینکه، گاه در کلام غیرتهرانی ها نیز، همین واژه، در معنای و به جای «برای» به کار می رود که جای بسی تأسف دارد. امید که به جای کاربرد کورکورانه و طوطی وار برخی از واژگان از لهجه های دیگر، به فکر پالایش لهجه ی بومی خود باشیم.

*دانشجوی دکتری تخصصی زبان و ادبیات فارسی

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • رها می‌گه:

    سلام وقت بخیر مطلب خوب و قابل قبول هست . من یک خانم بختیاری اصیل هستم که از کودکی خانودام اجازه نمیدادن به زبان محلی صحبت کنم بخاطر تاثیر لهجه در اجتماع اما وقتی که از نظر شخصیتی به ثبات رسیدم واقعا کلمات زیبا غنی رو در این زبان شیرین یافتم لهجه ندارم بلدم نیستم صحبت کنم اما مواقعی که در جمع بختیاری ها قرارمیگیرم برای غریبه نبودن کلماتی رو به زبان میارم با زبان محلی.

  • عادل می‌گه:

    سلام. به کار بردن گویش تهرانی به عنوان زبان رسمی کشور استبداد نیست. این زبان و گویش به خاطر سابقه ی تاریخی که دارد و هم چنین به خاطر نرم بودن آن و راحت تلفظ کردنش انتخاب شده است. ما به زبانی که داریم مینویسیم باید صحبت کنیم. درست است زبان شیرازی، اصفهانی، ترکی و عربی و خیلی از لهجه های دیگه وجود داره ولی این دلیل نمیشه اون هارو به عنوان زبان رسمی کشور دانست. من خودم استان فارسی هستم و شخصا اعتقاد دارم که اگر شیراز پایتخت کشور بود باز زبان رسمی کشور مثل گویش و لهجه ی تهرانی ها خواهد بود. معیار انتخاب زبان به عنوان زبا ن رسمی کشور صرفا به خاطر راحت بودن هنگام حرف زدن و سریع یاد گرفته اونه.

  • پوریا می‌گه:

    شما دانشجوی زبان فارسی هستید و بنده فارغ التحصیل روانشناسی ، بعنوان یک روانشناس به شما میگم که شما نسبت به تهرانی ها دچار … هستید و این …رو در قالب سوادتون دارید تخلیه میکنید. تهران بیشتر از اینکه یک شهر یا قوم باشه یک سرزمینه با فرهنگهای مختلف که حتی درون خودش هم تضادهای آشکاری وجود داره

  • ایمان می‌گه:

    دروذ بر مومنی گرانقدر و عزیز . ای جانم

  • مرتضي می‌گه:

    به نظر من باید آپدیت باشیم.(با کلاس صحبت کنیم)

  • فرزاد می‌گه:

    درودخدمت مومنى عزیز و افرین به تو با این مطلب خوبتون.ازانجایى که تهران تا قبل از به روى کارامدن قاجاریه قصبه اى بیش نبود پس باید شهرستانى ها بدانند که لهجه کنونى تهرانى هم تاحدودزیادى از میراٽ همین قوم قاجار میباشد و حتى اینجانب درجایى خواندم که این لحجه را فتحعلى شاه قاجار بنا گذاشت البته من نمى دانم این تا چه اندازه درست هست.واگر اقاى مومنى اطلاع بىشترى دارند لطف کنن بفرمایند.ممنون و تشکر.

  • مسعود می‌گه:

    با سلام ممنون از متن عالیتون انشاالله در راه مبارزه با استبداد لهجه، امکانات همه جانبه، استبداد ورزشی سیاسی و تبلیغاتی تهرانیها موفق و ثابت قدم باشید. البته فراموش نکنیم مردان بزرگ ایران همیشه غیر از تهرانی ها بوده اند چه در عرصه های سیاسی ورزشی فرهنگی علمی و بسیاری عرصه های دیگر پس امیدوارم تمام شهرستانی ها نگاهشون رو نسبت به تهران و تهرانی تغییر داده چون که به حق این ما شهرستانی ها هستیم که با داشتن هویت و اصالت و فرهنگ غنی خودمان، باید نگاه از بالا به پایین به تهرانی ها داشته باشیم.

  • تاراز می‌گه:

    بنظرم ظلم بزرگی به ساختار ریشه ای زبان تهرانی شده.به ظاهر ممکنه قشنگ و جالب باشه ولی کاملا به بدنه ی این زبان غنی لطمه وارد شده.

  • سارا بانو می‌گه:

    تند رفتی برادر
    خودتون هم می گین به لطف رسانه ها

  • m می‌گه:

    خودش متن مینویسه خودش هم میاد تندتند جواب و کامنت میذاره>!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • مهرداد پارسا می‌گه:

    با این مطلب موافق نیستم موضوع لهجه تهرانی نیست زبان فارسی در اصل همین زبان است که در کتابهای فارسی رایج است پس بهترین گویش همین گویش کتابی است و البته تهران نزدیکترین گویش به زبان فارسی است و ما هم باید سعی کنیم از گویش لری فاصله بگیریم و به زبان اصلی فارسی بپیوندیم در واقع گویش لری و برخی از دیگر گویشها در دیگر استانها همان فارسی روستایی است یعنی به شیوه ناصحیح تلفظ می کنیم

    • همایون می‌گه:

      هرگز نباید از گویش لری ترکی و… فاصله گرفت اماباید بخاطر داشت وقتی فارسی حرف میزنیم یا مینویسیم باید از قواعد زبان فارسی تبعیت کنیم واین هیچ ربطی به استبداد و از این حرفها نداره بهتر است نویسنده متن بالا دقت بیشتری میداشتند

      • پاسخ به همایون می‌گه:

        احسنت برشماکاملا موافقم باید درنوشتاروگفتاررسمی رعایت قواعددستوری آن زبان را رعایت نمود در محاورهدهرجور خواستیم دست خودمان است

      • مومنی ثانی می‌گه:

        اول اینکه مقاله را دوباره بخوانید. دوم :استبداد که عرض کردم اینه که لهجه تهرانی، واژگانی که در فارسی وجود ندارند را به فارسی اضافه کرده و با وجود غلط بودن، مخاطب را وادار به کاربرد و تبعیت از خود می کند. برخی از جملات آنها، ساختار دستوری ندارند، ولی وقتی از تریبون رسانه ملی به جامعه منتقل می شوند، نوعی غلط مصطلح به وجود می آورند و این باعث آسیب رساندن به زبان می شود. استبداد یعنی این…

    • مومنی ثانی می‌گه:

      سپاس از شما دوست عزیز

    • مومنی ثانی می‌گه:

      برادر من، کی گفته و بر اساس کدوم مستندات لهجه تهرانی ها نزدیکترین لهجه به زبان فارسیه؟؟؟؟!!!! لابد لهجه افغانی ها به زبان عربی رفته و تاجیکها..
      در ضمن فرمودی بهترین گویش، گویش کتابی است؟؟؟!!! اگر اینطوری باشه که گویش افغانی و تاجیکی به کتاب فارسی نزدیکتر است!!!
      حداقل کمی تحقیق کنید…سپاس

  • غلامحسین هادیانی نژاد می‌گه:

    درود بر شما. کاملا موافقم چون به وضوح می بینم که هرکسی خود را در تهران می بیند و یا با تهرانی نشینی همکلام می شود از بکار بردن لهجه ی خود گویا شرم دارد. نمیدانم چرا مهاجرین به تهران روحیه ی ایلی خود را می باخند. البته زبان رسمی کشور ما فلرسی است ولازم است در محافل ومجالس رسمی فارسی صحبت کرد اما داشتن لهجه به نطر من از ارزش سواد و…هیچ کس نمی کاهد.

    • مومنی ثانی می‌گه:

      بله مورد داشتیم.طرف سه چهار سال رفت تهران، از سیدبودن خودش متنفرشده..چون بدش می اومد غیرآریایی باشه..حتی توو فیسبوک و کلوپ و… اسمهای آریایی برا خودش انتخاب می کنه…

  • چرام می‌گه:

    درود بسیار خوب بود زبان پارسی راستین در استان پارس و لرهای اطراف هست . طرف دو کلاس سواد نداره روزی ده کلمه نو میسازه

  • محسن می‌گه:

    بی فرهنگ ترین مردم تهرانی ها هستند این خود یه استاد تراز اول دانشگاهی دانشگاههای تعران می گفت.به خدا اولش که تهران نرفته بودم فکر می کردم خیلی متمدنند اما الان که 5 ساله بینشون هستم از بی فرهنگی کلامی و زبانی و اخلاقی انها جایی ندیدم .مقصر ما شهرستانها هستیم بی خودی انهارا بالا بردیم.

    • حمید می‌گه:

      بی فرهنگی تویی که اینقدر بی ادبانه درمورد یک عده ایرانی اینجوری مینویسی

      • مومنی ثانی می‌گه:

        ماجرای خواستگاری یه بنده خدایی از یه دختر که لکنت زبان داشت را شنیده ای؟؟؟ همون که سه خواهر دیگه ش هم همین مشکلو داشتن…قرار بود کسی نفهمه اینها مشکل تکلم دارن.. یه پشه افتاد توو لیوان چای..اولی گفت:پتّه افتاد توو لیوان…دومی گفت: مته مامان نگفت هیتّی نتین؟ سومی گفت: خات بر ترتون..آبرومون رفت..
        حالا حکایت شما شده..برادر من، شما که زدید آبادترش کردید.. محسن اونجا زندگی کرده دل پری هم داره… قطعا الان ناراحته از کاربرد این واژه ها..ولی شما هم..
        شاد زی و دیر زی

    • مومنی ثانی می‌گه:

      دلت میاد بگی محسن جان… قبله آرزوهای یه جماعته..

  • ناشناس می‌گه:

    واقعا جای چنین مباحثی خیلی خالیه . از نویسنده خیلی تشکر میکنم به نوبه خودم به عنوان یک ایرانی مدتها بود این دغدغه را داشتم امیدوارم مقالات و نوشته ها بیشتر از این بشه از این سایت هم باید تقدیر کرد

  • احمدی می‌گه:

    طبق گزارش یونسکو در سال 2000 بسیاری از گونه های فرهنگی دنیا از بین رفته اند و نویسنده محترم به درستی دست روی یک مسأله مهم گذاشته اند

    • احد می‌گه:

      اتفاقا بسیار ناشیانه به مسئله پرداختند عبارتی بهتر از استبداد تهرانی نداشتید مگه فارسی را میتوان ترکی تلفظ کرد یا به کردی و لری بیان کرد تازه داشتن لهجه لری در ارائه یک گزارش فارسی یعنی بیسوادی بخاطر اینکه طرف باید کلمات را با زیر وزبر جابجا تلفظ کند و این کاملا غلط است

      • مومنی ثانی می‌گه:

        پاسخ احد: منظور از استبداد، چیزی فراتر از مفهوم ساده آن، یعنی قلدری و زورگوییه..استبداد را با بار خنثی اینجا ذکر کرده ایم.. شاید بشود گفت، تفوق جویی همراه با مهیا بودن اسباب. اما در مورد اینکه فارسی را نمی شود ترکی صحبت کرد..بحث بنده اینه که چرا مردم ما از داشتن لهجه در موقع فارسی صحبت کردن باید بترسند؟ چرا آن اصفهانی به جای فارسی صحبت کردن با لهجه خود، باید با لهجه ی تهرانی صحبت کند؟؟؟؟
        بحث اینه که یک لر، از ترس مشخص شدن هویت خود، فارسی را دقیقا عین تهرانی ها تکلم می کند..حتی در صداوسیما وضع به همین شکل است..

  • مومنی ثانی می‌گه:

    جناب احسان، دقیقا درست می گین، شهری که هویت چندانی نداره.. شهری شبیه دوران بورژوازی فرانسه.مردمی متمول و پولدار، با فرهنگی ضعیف، عاری از هنر .. که فقط پول و سرمایه داره… ثروتمندانی از دهاتها..
    امیدوارم این جو تهرانی زدگی روزی تمام شود، اگر قرار بر تقلید باشد، از مردمی پیشرفته تقلید کنیم..نه از مردمی که آنتالیای ترکیه و سواحل دبی، نهایت آرزویشان است..

  • مومنی ثانی می‌گه:

    جناب تانا، نوشتن از روی بیکاری؟؟ مگه شما هر وقت مشغول کاری هستید می نویسید؟
    در مورد گیر دادن هم با توجه به شناختی که از شما دارم، بهتر است جوری زندگی کنین که به شما گیر ندن.. به قول معروف کرم از خود درخته…وگرنه کسی بیخود به کسی گیر نمی ده.
    در ضمن، اول مقاله را بخوانید بعد ریش بجنباید خانم

    • واقع بین می‌گه:

      در جواب تانا باید بگم ایشون اینطوری که نوشتند دانشجوی دکترای زبان فارسی هستند ودر رشته تخصصی خودشون اظهار نظر کرده اند پس یک حداقل تسلطی حتما بر این مبحث دارند خب در اوقات بیکاری نوشتن یک مقاله چه اشکالی داره شما هم اگر وقت فراغتی داشته باشید نوشتن را به صورت مداوم تمرین کنید مطمئنا موفق خواهید شد جناب مومنی شما وقتی که یک متن یا مقاله را به صورت عمومی منتشر کردید بعد از آن باید منتظر تایید یا نقد آن شاید به بیرحمانه ترین صورت ممکن باشید . همه که در یک سطح از آگاهی و اندیشه نیستند و هر نقدی را باید به فراخور آن جواب داد .پس شما با عرض معذرت البته کمی باید درجه تحمل خود را بالا ببرید و آنوقت خواهی دید این نقدها شما راعصبانی نخواهد کرد.

      • مومنی ثانی می‌گه:

        درست فرموردین، باید منتظر بی رحمانه ترین…ولی وقتی کسی باشد که می شناسمش، هدفش راهم می دانم.. ..
        در کل کاش جوابش را نمی دادم.. خودم هم پشیمان شدم ولی دیر شده بود…کامنت ارسال شده بود

    • حمید می‌گه:

      جناب مومنی ثانی متاسفم که نمیدانید نوشتن از روی علاقه _علم _و توانمندی و دلسوزی در کنار وجود یک بحث مشخص بانوشتن ازروی بیکاری و اسم درکردن کاملا متفاوت است ضمن احترام برای نویسنده متن باید گفت واقعا نوشته ایشان هیچ چیزی برای گفتن نداشت متن فارسی را باید به فارسی درست و لهجه صحیح فقط فارسی بیان کرد هروقت برای تهران لری گزارش کردید لری بخوانید استعمار تهرانیها یعنی چه؟؟

    • پاسخ به همایون می‌گه:

      چه بی نزاکت؟؟ بنده خدا نظرش رو نوشته ب توچه که اینجوربا بی نزاکتی دوباره کامنت روکامنت میذاری

  • پناهی می‌گه:

    جالب بود
    ولی کاش به مقوله های مهم تری همچون نزدیک شدن و تلفیق و حتی جایگزینی حروفی مانند “غ” و “ق” و همچنین “ز” و “ج” و یا “ک” و “چ” هم میپرداختین
    متشکرم

  • هم استانی می‌گه:

    سلام اقای مومنی درست می گویی البته این استبداد فقط زبان نیست بلکه فرهنگ و… تهران بر شهرستانها غالب شده باید پذیرفت .

  • ناشناس می‌گه:

    انتقاد از زاویه درستی بود ضمن اینکه زبان شبیه خیلی از مقولات دیگرتحت تاثیر عوامل جامعه شناختی است

  • حمید گنجایش می‌گه:

    از آنجا که اینجانب نویسنده و پژوهشگر صدا و سیما هستم این مسأله را تأیید می کنم و سخن حقی است. و مخاطب بالایی خیلی متأسفم که مطلب را خوب هضم نمی کند و تصور می کند نویسنده از بیکاری این مطلب را نوشته است. تردیدی نیست حکمرانی با شهر تهران و تهرانیهاست و شهرستانها در زیر این حکمرانی محروم و مظلوم واقع شده اند.

  • تانا می‌گه:

    اینم از اون متنهای ن”وشتن از روی بیکاری” است از یک تحصیلکرده ادبیات بعید است.یعنی چه استبداد لهجه تهرانی؟؟؟ اصلا جالب ننوشتی صبح تاشب دنبال یه چیزین که گیربدین بهش

    • احسان می‌گه:

      متاسفانه خرده فرهنگهای مملکت داره فدای یک شهر شبه مدرن مثل تهران میشه بدون اینکه هویتی قوی در ورای شهر تهران باشد.

    • شاهد می‌گه:

      احسنت برشما کاملا موافقم. این هم شده مد امروز جامعه ما که از همه چیز ایراد بگیرند یکی نیست بپرسه اگه فارسی را با لهجه انگلیسی بخوانیم راضی میشوید!؟ خب وقتی در متنی نوشته شده « آن مرد در باران آمد » حالا چگونه باید خواندش ! بخوانند « پیا من بارون اومه» خب باید فارسی بخوانند دیگر یعنی چه استبداد یک لهجه کلا ما ایرانیها خوددرگیری داریم

      • پاسخ به همه می‌گه:

        درود. خواهشمندم نگران زبان نباشید و بدانید اگر کسی پیدا شود که به زبان دوره ایران باستان سخن بگوید دکتر جلال الدین کزازی هم گیج می شود. زبان بمانند یک پدیده زنده است. می بالد، می زاید، می خورد، بزرگ می شود، بیمار می شود، بزرگ می شود، پیر می شود و سرانجام میمیرد.زبان پارسی هم از این دگرگونی ها جدا نیست. تا زمانی که فرهنگهای گوناگون دارند دانش و فرهنگ بیرون می ریزند و ما جیره خوار آن ها هستیم همه با هم به سوی آینده زبانی ناپیدائی راوانیم. فرهنگستان زیان هم در برابر شتاب این برون ریزی ها هم ناتوان ساخت واژگان نوین است. دیگر کرد، لر، ترک، فارس و.. از ساخت واژه های نوین به اندازه هم ناتوانند.ناتمام

200x208
200x208