تاریخ درج خبر : 1393/03/13
کد خبر : ۲۸۵۹۶۵
+ تغییر اندازه نوشته -

چرا پادشاه لخت است؟

سایت استان: فرناز تقوی پور

فرهنگ مساله ای حساس و حیاتی است . مدیریت در حوزه فرهنگ و هنر حرکت کردن بر لبه تیغ است . در حوزه مسائل فرهنگی می توان هر عملی را به نقد کشید و هزاران صفحه در مورد یک اتفاق فرهنگی نوشت. برعکس این قضیه هم صادق است تا آنجا که می توان یک حرکت سخیف و سطحی را با شانتاژ و تیلیغات تبدیل به یک اتفاق بزرگ کرد . بنا دارم در این نوشته به آن روی اتفاقاتی بپردازم که در حوزه فرهنگ و هنر استان رخ داده و عملا هیچ برآیندی نداشته ولی انقدر بر روی آنها مانور داده شد و دیگرانی که از این حیث بهره مند شدند و در تقسیم غنایم گوی سبقت را بودند ، به خوبی اتفاقات بی ربط به فرهنگ و هنر را گنده جلوه دادند که گویی شق القمر شده و مثل همان کسانی که وعده دوختن لباسی برای پادشاه دادند که حرامزاده نمی تواند آن لباس را ببیند و هیچ کس دم بر نیاورد و پادشاه بیچاره لخت در میان جماعت می گشت و نه پادشاه و نه دیگران از ترس متهم شدن به حرامزادگی حرفی نمی زدند تا اینکه کودکی سکوت راشکست و گفت چرا پادشاه لخت است؟ در حوزه فرهنگ و هنر در استان ما نیز حکایتی اینچنین است ولی هیچکس توان دم برآوردن ندارد. می خواهم این نکته را روشن کنم که آیا صرف برگزار کردن چند جشنواره که در آن فقط عده معدودی ذی نفع هستند چه پیامد مثبتی برای فرهنگ می تواند داشته باشد؟ابتدا به تئاتر می پردازم ، آیا در طول این چند سال تئاتر در استان کوچکترین روند مثبتی وجود داشته؟کدام هنرمند در این وادی متولد شده و یا رشد چشمگیری داشته ؟ به جز چند نفری که همه می شناسیم ، چه کسی توانسته در این مافیای بزرگ تئاتر سربرآورد؟در تئاتر همچنان در بر همان پاشنه می چرخد و هنوز خط مقدم نمایشهای استان ما همان تقلید بی مایه و مضحکی است که از رئالیسم جادویی می شود و جز چند کلمه پر طمطراق و تصویر گنگ و بی مفهوم و پایانبندی های بی ربط و من درآوردی اتفاقی دیگری نمی افتد و متاسفانه ای جریان تخریبگر بر تئاتر استان مستولی شده و حالاحالاها باید تاوان این حرکتهای بچه گانه و پیروی های خنده دار از ادبیات به اصطلاح پست مدرن آمرکایی را پس بدهیم. صحبت کردن در مورود تئاتر استان و غده های بدخیمی که به آن مبتلا شده سر درازی دارد و فعلا به همین بسنده میکنم. در حوزه شعر نه تنها حرکتی روبه جلو نداشته ایم بلکه به شدت افت کرده ایم و تنها یادگار به جا مانده از شعر ، جشنواره زاگرس است که همه میدانیم در آن چه خبر است و به جز باباچاهی فرد دیگری ندیدیم . در داستان هم اتفاقات خوبی نیفتاد، جشنواره متیل با آن شکوه و عظمت تبدیل شده به حرکتی در سطح جشنواره زاگرس و نه بیشتر از آن. در مورد داستان حرفهایی دارم ولی به خاطر شناختی که از آقای افسر و دغدغه های او دارم ترجیح می دهم مسائلی را با شخص ایشان مطرح کنم ، چرا که متیل می توانست در ادبیات داستانی استان ما حقیقتا انقلابی ایجاد کند ، اگرچه تنها هنری که در این سالها روندی روبه رشد داشته ، داستان بوده ، ولی معتقدم که آقای افسر می توانست سنجیده تر و بهتر از اینها عمل کند . شنیده ام محدودیتهایی داشته که باید شخصا از ایشان در این مورد بپرسم. هنرهای تجسمی در استان ما شاید در قیاس با بقیه هنرها کمی ضعیف تر بوده و کندتر حرکت می کرد ، ولی معتقدم در حوزه هنرهای تتجسمی هم بسیار بد عمل شده و بهتر بوده مجتبی ملایی نگاهش را نسبت به هنر عوض کرده و دیدگاهش را نسبت به عملکرد خودش واکاوی کند و از خود ، به شخصه شاکی باشد. عکاسی و خطاطی و موسیقی که همانگونه است که 20سال پیش بود. هنوز هم به جز اسحاق آقایی و حسن غفاری کسی دیگر نیست که نیست. مدیران فرهنگی استان باید پاسخگو باشند نسبت به اینکه اگر قرار است در حوزه فرهنگ و هنر مدیری همه را در حمایت از خویش بسیج کند ، باید بداند که این نگاه بیلان کاری به فرهنگ و پز دادن به خاطر برگزاری چند جشنواره هرگز دردی از فرهنگ دوا نمی کند . آنچه دغدغه اهالی فرهنگ و هنر این استان به خصوص هنرمندان است پرداختن به خود فرهنگ و هنر است نه مسائلی که شاید از الزامات هنر باشند ، ولی جزو واجبات آن نیستند. در این وادی افرادی را می بینیم که در همه حوزه ها متخصص شده اند و به هر مناسبتی حضور دارند ولی عملا هیچ هنری از آنها ندیدیم و به قول سیمین بهبهانی خویشتن را ثمر عاریه بستند. کسی که در تئاتر هست ، در در داستان هست ، در هنرهای تجسمی هست اما تا حالا نه یک خط داستان نوشته ، نه یک دیالوگ نمایش کار کرده و نه حتی خط خوبی دارد که در هنرهای تجسمی هست و تصمیم میگیرد ، از نظر بعضی مدیران هنرمندی نمونه است و این است مشتی که نمونه خروار تولیدات آقایان است. بعد هم گوییم در حوزه فرهنگ و هنر کارهای بزرگی شده ، واعجبا جناب آقای دکتر خادمی اگر این مردم در انتخابات 24 خرداد به آقای دکتر روحانی رای دادند ، مطالباتی داشتند و بدانید که برای پیگیری مطالبات خویش در حوزه فرهنگ از شما خواهند پرسید که اینهمه تعلل به خرج دادن برای چیست؟ آیا مردم یک استان باید منتظر بمانند تا ببینند مدیران کی برایشان تصمیم می گیرند؟ اگر گزینه ای برای این حوزه تعیین کردید پس اینهمه دست روی دست گذاشتن برای چیست؟ بی شک واقفید که یکی از بزرگتری دغدغه های آقای رئیس جمهور مسائل فرهنگی بوده یکسال از عمر این دولت می گذرد . شما هم باید دستی بجنبانید آقای دکتر.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • هنربند می‌گه:

    امیدوارم این نوشته همان تاثیری را داشته باشد که آقای جهانبین گفتند. البته با شناختی که از استاندار داریم ایشان مرد روزهای سخت هستند و یقینا تصمیمی به جا خواهند گرفت و اوضاع بیمار فرهنگ را درمان خواهند کرد.

  • جهان بین می‌گه:

    سال۵۶مقاله ای به نام ارتجاع سرخ وسیاه به قلم نویسنده ای ساختگی به نام احمد رشیدی مطلق در روزنامه ها چاپ شد و سروصدای زیادی به پاکرد به گونه ای که خیلی ها آنرا ازعوامل تاثیرگذار برپیروزی انقلاب میدانند؛حالا امیدوارم این نوشته هم نه درحدانقلاب اما باعث تغییرات مطلوبی شود؛حالا این که این دوست عزیزمان ترجیح داده بانام مستعار حرفش رابزند به کنار اما جانا سخن از زبان مامیگویی‏!هرچند گفتن کلیاتی که هرکسی که چندصباحی درفضای فرهنگی استان باشد به راحتی متوجه نقصان ها و کاستی های آن می شود چندان کارشاقی نیست و دردی را هم دوا نخواهد کرد؛بهتربود این دوست عزیز راهکاری برای بهبودوضعیت ارائه میداد یاحداقل بصورت مشخصتر و دقیقتر دریکی ازاین زمینه ها‏(شعر؛داستان؛تئاتر؛و…‏) اظهارنظر میکرد تا خود شبیه آن شخصی نشود که گفته نه شعری گفته نه داستانی نوشته نه حتی خط خوبی دارد ولی درهمه زمینه ها حضورحماسی دارد؛
بااین حال بسیاری از موارد مطرح شده در نوشته فوق واقعن از معضلات اساسی فضای هنری وفرهنگی ماست که باید به دست خود هنرمندان مرتفع شوند و منتظرامدادغیبی ماندن وچشم به راه اقدام دیگران شدن دردی را دوا نمیکندو این وضعیت همچنان ادامه خواهد یافت؛

  • هنرمند خانه نشين. می‌گه:

    با سلام ،
    اساسا اگر در مقوله فرهنگ و هنر منتظر مدیران و معجزه اشاره انگشت شست شان باشیم مطالبه نادرستی است . در ذهن مسولان استان و نمایندگان مردم واقعا چیز هایی دیگری می گذرد و همیشه در هر دولتی سیاسیون بیشترین ضربه جبران ناپذیر را به فرهنگ استان وارد کردند .
    در راس انجمن های هنری متاسفانه بیشتر افرادی که مسولیت داشتند عملکرد و کارنامه موفقی از خودشان نشان ندادند ، و همیشه هم فکر میکنند جز خودشان هیچ کس دیگری شایسته نیست. این افراد که اکثرشان دارای مدرک دیپلم اند هیچ تعهدی و مسولیتی در برابر مردم احساس نمی کنند و همیشه مردم و جامعه را گروهی نادان و بی مغز می پندارند افرادی هم به اسم هنرمند جمع شدند و دنبال حمایت و مساعدت مالی بلاعوض اندو باج گیری از مدیران سیاسی کار و تبلیغاتی و هیچ خروجی از انها کسی ندیده . همیشه هم فکر می کنند همین با اعتراض و غر زدن رسالت شان را انجام می دهند اما پیشکسوتان و انهایی که ابرو و اعتبار فرهنگی و هنری دارند متاسفانه به دلیل بی مهری ها منزوی ، بی انگیزه و خانه نشین شده اند و کسی هم به فکرشانیستنن

    با این همه از تصمیم گیران استان برای انتخاب سکاندار متعهد،شایسته ، آگاه ،توانمند ودرد آشنا و مسلط به فرهنگ توقعی نادرست و غیره عملی است ، کسی خواهد امد که سیاسی تر و دارای لابی قوی سیاسی و باندی باش
    اما انچه می ماند مسایل لاینحل فرهنگی و اسیب هایی بیشتر و مضاعف برای آینده و سرخوردگی اهالی فرهنگ و هنر و نا امیدی و بی نشاطی بیشتر است و بس .
    هنر مندان و دوست داران هنر فراموش نکنند که راز جاودانگی شان تنها در خلق و تولید اثر هنری است تا در دل و باور مردم ماندگار شوند.

  • اتالان مغربی می‌گه:

    دوستان گرام و پخته ی عرصه ی هنر، البت در بولتن های جشنواره مرادمان است. حال که این شکواییه را خواندیم، از نظر گزراندیم که اندازه ی بی اخلاقی های موجود در هنر استان با وجود بی حد و مرز ی اش به گرد پای دردهای مشترک نمی رسند. امروز هنر جولانگاهی است برای عقده گشایی شخصی، میدان کارزاری از پیش تعین شده، انبوه غنایمی باد اورده. مدیران فرهنگی ما به سان ملکه کندویی هستند که فقط یک بارزحمت بیرون

    امدن از کندورا به خود می دهند و نور چشمی انها تعداد اندک زنبوری هستند که در همان یک مرتبه در پروازی وی راهمراه می شوند تا ملکه ی بعدی. هنرمندانی که پیشانی شما بهترین جا برای این برچسب است برای یک بار هم شده یقه ی خود را بگیرید، و گرنه خودم شخصا قیمت و بهای جدیدتان را اعلان می کنم.

  • افسر می‌گه:

    ضمن احترام به نویسنده ی این متن فکر می کنم که نگاه ما در هر حال باید منتقدانه باشد، ای کاش اگر شما نقدی بر عملکرد اینجانب در ادبیات داستانی داشتید، بیان می فرمودید تا شائبه ای در ذهن کسی باقی نمی ماند و به پرسش های احتمالی خوانندگان این متن پاسخ داده می شد.

  • موسوی می‌گه:

    خانم تقوی باز هم بنویسید
    و موضوع هنر را در استان نقد و بررسی کنید شاید فرجی حاصل شود
    به قلم شما نیاز فراوانی داریم
    البته بگویید چرا جناب غفاری و اقایی نتوانستند شاگردان خوبی تحویل استان دهند و این ضعف اساسی بر آنها وارد است

    • ناشناس می‌گه:

      هنرمندان بزرگ در هیچ جای این کره خاکی وظیفه آموزش و پرورش هنرمندان دیگر را به عهده ندارند.
      موضوع “تربیت” هنرمندان که شما به درستی اشاره نمودید وظیفه و مسئولیت آموزش و پرورش و نیز فضاهای دانشگاهی و نهادهای ذی ربط و دارای امکانات و توان مالی لازم ست.
      با ابن همه اگر هنرمندان برجسته بخواهند فدمی برای تربیت هنرمندان دیگر بردارند باید از حمایت مالی و سازمانی دولت برخوردار باشند و این امر در دهه های اخیر کمتر محقق شده است. یکی از نمونه های این مساله دوری و مهجوری حسین پناهی با فرهنگ و هنر استان بود که همواره مورد بی مهری نهادهای فرهنگی استان قرار داشت و صرفا زمانی که ایشان فوت کردند مورد توجه قرار گرفتند.

  • منتقد می‌گه:

    نقدخوبی بود، ولی کوگوش شنوا؟ کاشکی خود هنرمندان یه کمی به هوش باشند و فرق دوغ و دوشاب را بدانند

  • یک شهروند می‌گه:

    سرکار خانم تقوی پور. از ذوق و استعداد فردی که بگذریم, کار هنری دست کم به دو ضرورت وابسته است؛
    1- تکنیک
    2- معرفت و بینایی
    که آن اولی به آموزش و تمرین و درک تاریخ هنر و تسلط بر سبک ها و روش های هنری در طول تاریخ برمی گردد. دومی نیز از رهگذر دانش, پژوهش, مکاشفه در جهان و تجربه به دست می آید.
    ———————————————————-
    هنرمندان استان ما وقتی در انتخاب “موضوع” به مشکل بر می خورند به این معناست که بینایی و معرفت لازم برای “دیدن” امور و پدیده های دور و برشان را ندارند و به همین خاطر به سبک های متداول و یا بازتکرار آثار پیشین روی می آورند. اما وقتی در نحوه ارایه کار ضعیف عمل می کنند و کار هنری را با کیفیت پایین به نمایش می گذارند ضعف خود در تکنیک را نشان می دهند. به همین خاطر در عکاسی به تکرار و در تئاتر به مد و در داستان به سلایق گروهی خاص و در هنرهای تجسمی به “سکوت” بر می خوریم.
    ————————————————————
    در مورد ذائقه هنری متداول در استان و کشورمان گفتید که کارهای بی ارزش را به صدر توجه عمومی و کارهای برجسته را به حاشیه می کشاند, بله! مردم این روزها دوس دارند به سادگی هر چه تمامتر همه چیز -حتی معنا و پیام و زیبایی- در اختیارشان قرار گیرد. نه مردم و نه اصحاب هنر حوصله مکاشفه و رویارویی با جهان ناشناخته یک اثری تازه هنری خلاقانه را ندارند.
    ————–
    هنر, به جز استعداد فردی و آن دو ضرورت که گفتم (تکنیک و معرفت) به عنصر دیگری نیز نیازمند است. آن هم “آزادی” که اصل اساسی هنر است. منظورم یک تعریف سیاسی از آزادی نیست. بلکه رها بودن از قیود و پیش فرض ها و روش هاست. هنرمندان استان ما باید بتوانند بال بگشایند و در آسمان رهایی و امکان پرواز کنند.
    درود بر شما

200x208
200x208