تاریخ درج خبر : 1393/03/16
کد خبر : ۲۸۷۵۸۳
+ تغییر اندازه نوشته -

” خودی، غیر خودی، نخودی “

یعقوبی

فضای سیاسی کشور این روزها شاهد کشمکش و التهاب خاصی شده است . قدرت گرفتن دوباره اصلاح طلبان و پرونده هسته ای نقش اساسی در این میان دارد . این پدیده را می توان در قالب نگاهی ساختاری به رویکردها و عملکردهای جناحهای سیاسی تحلیل کرد.

تقسیم بندی جناحهای سیاسی کشور به چپ و راست بیشتر به مغلطه ای کودکانه مانسته است اما درست یا نادرست این مرزبندی در ادبیات سیاسی ما جا افتاده است.

چپ و راست ( اصلاح طلب ، اصولگرا ) حاکمیت در ایران خاستگاه مشترکی دارند و سنگ بنای افکار هر دو جریان بر پیش فرضهای مشترکی چون پایبندی به اسلام و انقلاب استوار شده است . اما گذر زمان ، عملکرد جریان های سیاسی ایران را از همکاری به تقابل کشاند . این اختلاف علیرغم برداشتهای مرسوم و معمول نه در محتوی و ماهیت که در فعلیت و شیوه اجراست . هر چند اصلاح طلبان سعی در ارائه قرائت رحمانی و انعطاف پذیر از اسلام دارند اما همواره بخاطر چنین نگرشی از سوی اصولگرایان به بی دینی و ضدیت با انقلاب متهم شده اند . اصولگرایان با رویکردی سنت گرایانه و انعطاف ناپذیر به جنگ اصلاح طلبانی که اکثراً ، به مدرنیسم متمایلند و در حوزه دین قرائتی متفاوت و مردم پسند تر ارائه می دهند ، رفتند . در این کشاکش نابرابر به هر دلیل ، محافظه کاران گوی سبقت را از رقبا ربودند . اگرچه اینان توانستند عرصه های اقتصادی و سیاسی را تحت سیطره خود درآورند اما بسیار کمتر از اصلاح طلبان پایگاه اجتماعی بدست آوردند و حداقل به نظر نگارنده برخلاف اصلاح طلبان نتوانستند شخصیت کاریزماتیکی چون محمد خاتمی به جامعه معرفی کنند.

هرچه طیف افراطی اصولگرایان با قبضه ارکان سیاسی و اقتصادی حاکمیت خود را از بالا تحمیل کردند ، اصلاح طلبان مسیر رسیدن به قدرت سیاسی را بیشتر از بطن جامعه ، با تفسیر جدید از دین ، انقلاب ، فرهنگ در پیش گرفتند و البته قدرت گرفتن اصلاح طلبان در دوره 76 به بعد علاوه بر این ، نیز مرهون شکست رقیب در کشورداری بود.

اصولگرایان تندرو ، با تخریب سایر جریانها و ارتباط دادن آنها به غرب و شرق و معاندین به تفسیر دوباره دموکراسی دست زد و ماهیت آن را دستخوش تغییر کرد و آن را بر اساس مدل خود ارائه دادند.

آنچه از مدل دموکراسی افراطیون دلواپس برون جهید ؛ تقسم بندی خودی و غیر خودی بود . و در این راستا همواره سعی داشته اند خود را میراث داران واقعی انقلاب و اسلام بنامند و مخالفین خود را در برابر دین و انقلاب و مردم معرفی کنند.

حربه ی ، یا با ما ، یا بر ما ، فهمی سطحی و بنیادگرایانه از ماهیت اسلام است . آنها با اشاره به آیاتی از قرآن مجید و فرازهایی از تاریخ اسلام چنین مرزبندی را توجیه می کنند ، که خود تحریف واقعیات دینی و تاریخی در جهت منافع شخصی و جناحی است . این تفکر سالهاست که منشأ خسر و زیان فراوان شده است.

این دیدگاه ، معلول جزم اندیشی افراطیون و همچنین مصادره به مطلوب قانون اساسی و حقوق شهروندی به نفع طبقه ای خاص است و در نگاه اینان مخالفین ، غیرخودی ، و ملت در اصطلاح عامیانه <ن خ و د ی> است . اعضای جبهه پایداری از فقدان پایگاه اجتماعی شان در جامعه به شدت رنج می برند ، بنابراین با برپایی جنجال و هیاهو ، چه درباره برنامه هسته ای و چه در باب مسائل فرهنگی و حتی عملکرد دولت حسن روحانی ، سعی بر حذف منتقدین خود و سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدی تفکرات خود دارند.

خودیها عموما از مزایای خاص از جمله رانت و … برخوردارند و هر چه جنگ زرگری درون حزبی و همچنین طبقات بالادستی حاکمیت شدت می گیرد به همان اندازه از جامعه و مردم غافل می شوند . چرخه مردم – قدرت – مردم ، مبین امریست که حیات سیاسی ، سیاسون بر آن بنا شده است . آنها ابتدا با گرایش به مردم و جامعه ، با شعارهای پوپولیستی و بدون پشتوانه بر مسند قدرت می نشینند و مدتی بعد مردم و وعده های خود را به محاق فراموشی می سپارند ، سپس با اتمام دوره صدارت یا ترس از دست دادن حمایت مردمی دوباره به آنها رجوع می کنند و این سیکل تکرار می شود ، این همان تئوری خودی ، غیر خودی و نخودی است که به وضوح نقش مردم به عنوان پایه های دموکراسی کم اهمیت جلوه داده می شود.

در این بین ، برخی بیرون از گود ایستاده اند و منتقد عملکرد هردو طیف هستند که به انزوا کشیده شده اند و در حاکمیت جایگاهی ندارند.

رشد طبقه ی سومی نیز با عنوان “مستقل ” حائز اهمیت است که خود بر دو دسته مجزا تقسیم می شوند.

نخست ؛ گروهی که احساس تکلیف می کنند و هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب را ناکارآمد تلقی می کنند و همچنان فرصت حضور در حاکمیت را دارند و دوم فرصت طلبانی که سودای قدرت و ریاست در سر دارند.

با تجربه سالهای اخیر می توان مدعی شد که اکثر برآمدگان از این طبقه تحت تأثیر و نفوذ حلقه قدرت ، گرایشات اصولگرایی یافته اند.

پایان سخن ؛ مادامی که برچسب غیرخودی به منتقدین زده می شود آنها ناخواسته و ندانسته در سناریوی از پیش طراحی شده ای به ایفای نقش می پردازند ، چرا که تمرکز آنها از جامعه و نقد قدرت و مهار افراط به سمت رفع اتهام و دفاع از خود تغییر می کند و افراطیون کماکان در عرصه قدرت یکه تازی می کنند.

خبرهای مرتبط

در صورتی که نظر ارسالی شما طولانی شود، با تأخیر بررسی و تأیید می‌شود.

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

  • ناشناس می‌گه:

    درود بر شما جناب یعقوبی.
    تقسیر شما از انچه در کارزار سیاسی کشورمان رخ داده به واقعیت نزدیک است و به ویژه تغییر ماهیت منتقدین از نقد قدرت به رفع اتهام را خوب گفتید. با این همه؛
    ۱- به باور بنده خاستگاه گروه های اصلاح طلب و اصولگرا آنطور که فرمودید “… بر پیش فرضهای مشترکی چون پایبندی به اسلام و انقلاب استوار شده است…” نیست! بسیاری از اصلاح طلبان باوری به آن آرمان های نخستین ندارند و بیشتر به عنوان یک تکنیک و یک حربه برای عبور از فیلتر اصولگرایان دم از آن باورمندی می زنند. و این واقعیتی ست که اصولگرایان خود به وضوح درک می کنند و به آن آگاهی دارند.
    ۲- تعریف دیگری نیز از خودی و غیر خودی می شود ارایه داد. بدینصورت که؛
    الف- اصلاح طلبانی که از نقد صریح قدرت می ترسند و پشت سر محافظه کاران قایم می شوند غیر خودی هستند. چون نه خودشان هستند و نه از دیگران به حساب می آیند!
    ب- محافظه کارانی که به پشتوانه آرای مردمی متعلق به اصلاح طلبان نان از اصولگرایان می گیرند, غیر خودی هستند. زیرا ماهیتی دوگانه دارند و همواره به تبع مصلحت و شرایط گام برمیدارند و نه بر اساس “اصول” و یا “اهداف” ویژه ای که مردم و یا نهاد قدرت قبول داشته باشد.
    ج- مردم هم غیر خودی هستند! چون به تمامی این گروه های سیاسی فحش می دهند و یعد می روند پشت سرشان می ایستند. مردم نه خودشان هستند و نه به گروه های سیاسی که رای میدهند تعلق دارند.
    می ماند, جناح اصول گرای ایران که تنها خودی های سیاسی ایران هستند. حرفشان صزیح و عملکرشان واضح و برنامه هایشان معلوم است. باید هم برای آنها خودی و غیر خودی معنا داشته باشد. زیرا نه مانند اصلاح طلبان پشت سر افراد و یا شعارهایی که باور ندارند قایم می شوند و نه مانند محافظه کاران دودوزه بازی در می آورند. آنها صراحتا به کنترل شرایط -و نه همسویی با آن- و برخود با گروه های رقیب و حفظ قدرتِ خود و اتحاد در میان خودشان می پردازند و شفاف ترین گروه های سیاسی ایران هستند. به جای اینکه با ترس و دروغ به سوی آینده بروند با قدرت رو به گذشته های دوردستی می روند که باورش دارند.
    (مسلما افراد مستقل و گروه های سیاسی منزوی و تفکراتی که هنوز در جامعه مجال بروز نیافته اند در تقسیم بندی که عرض کردم لحاظ نشده اند.)

  • اندیشه حسینی می‌گه:

    و چه زیبا و روان و ایکاش کامنت گذاران به واقع تحلیل زیبایتان را می خواندند.

200x208
200x208